می خوانمت به زبانِ خودم ، باکی ندارم دوست داشتن سرِ نترس می خواهد وقلب که من دارم ، کوچک قدِّ یک مُشت ، بزرگ به یُمنِ تو ، کران تا کران . کسی نمی داند ، بُگذار ندانند ! حصارهای تقلید واجبار را دور زده ام مکتبی ساخته ام بَهرِ دلم ساده و بی دردسر ، لامکان ولازمان بی وضو ! طغیان کرده ام ، می دانم ، امّا ، برای رسیدن هزار راه است مقصد که تو باشی ، رهرُوی کمترین کار است .

ادامه مطلب  

قضاوت زود...  

قضاوت زود...! چقدر بد ادم زود قضاوت کنه یک جوونی با عشقش ساعت 4 توی یک پارک قرار گذاشته بود جوون میاد میشینه رو نیمکت 5 دقه 10 دقه نیم ساعت میبینه که عشقش نمیاد ساعت 4 و نیم میشه از جاش بلند میشه و با عصبانیت ب طرف ماشینش حرکت میکنه ناگهان از پشت سر یکی صداش میکنه عزیزم... عزیزم... ولی اعتنا نمیکنه و ب راهش ادامه میده اون صدا همچنان دنبالشه پسر از خیابون رد میشه میره طرف ماشینش در ماشین رو باز میکنه اما یهو میبینه که صدای دختر قطع میشه و دیگه صداش نمیک

ادامه مطلب  

رمان دختری ک من باشم1  

 
 
سلام هرروز یه پست میذارم خودم هنو نخوندمش خدا کنه خوشتون بیاد
نظر هم فراموش نشه
خلاصه:در یه شب زمستونی پسری در حالی که عصبانیه پای پیاده از خونه مادر و پدرش بیرون میزنه و به سمت خونه خودش میره نزدیک خونه که میرسه متوجه صدایی میشه میره ببینه چه خبره که با صحنه دعوا رو به رو میشه همون طور که به سمت طرفین دعوا می دوه حاضرین با دیدن اون پا به فرار میذارن و تنها یه نفر رو زمین افتاده پسر لاغر و نحیفی که چاقو خورده اونو به خونش میبره و اونجاس که

ادامه مطلب  

جوک  

طرف بی دعوت میره عروسی !!؟؟؟ میبینه جلوش دوتا در هست روی یکیش نوشته مهمانا با کارت و روی یکی نوشته مهمانان بدون کارت چون کارت نداشته از در دوم میره تو دوباره به دو در میرسه روی یکی نوشته مهمانان با هدیه و روی یکی نوشته مهمانان بدون هدیه چون کادو نداشته از در دوم وارد میشه که می بینیه .. . . . . برگشته به خیابون اصلی

ادامه مطلب  

 

سعی نکن عوضی رو تغییر بدی/اون عوض شده نتیجه شو تحویل بگیر
داره تو گل تنهایی دست و پا/میزنه و بیشتر فرو میره بی صدا
آره خنده داره مثه همه بخند رفیق/که توی مغز من اگه بشن دقیق
کلی سوال بی جواب و تناقض میبینن/عمر مفیدمو با اینا برآورد میگیرن

ادامه مطلب  

 

تازگیا هرکی ازدواج میکنه;زرتی نی نی شون تو راهه!نمی دونم ملّت حولَن یا جنس بعضی چیزا(!!!) مرغوب نیس از دست در میره;یا دوستان بی گدار به آب می زنَن؟!
عروسیشون دوماه پیش بوده;نی نی شون پنج ماهَس!
من اگه دچار همچین بحرانی شَم(که نخواهم گذاشت بشَم ;خصوصاً توی عقد!!!!) خودمو به دار خواهَم آویخت!!!!

ادامه مطلب  

 

فقط بخون (خدایش بخونید)
یه روز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی فیس بوکمو چک میکردم 
یه پسر 5 6 ساله امد گفت عمو یه ادامس 
میخری 
گفتم همرام پول کمه ولی میخای بشین کنارم الان دوستم میاد میخرم
گفت باشه نشست
بعد مدتی گفت :عمو داری چیکار میکنی 
گفتم تو فضای مجازی میگردم 
گفت اون دیگه چیه عمو
خواستم جوابی بدم که قابل درک یه بچه ی 5 6 ساله شه
گفتم عمو فضای مجازی جایه که نمیتونی چیزی لمس کنی ولی تمام رویاهاتو اونجا میسازی 
گفت عمو فضای مجازیو دوس دارم

ادامه مطلب  

از کت و کول افتادم .  

امروز میخواستم برم خرید! یه هفته منتظر امروزم که بافت بخرم ک نشد ...  +بعدا : وای تازه دیدمش ... میگن اب بدنش همه رفته بود زیر چشاش خیلی گود افتاده بود ...الان بهتره خداروشکر ...تو اتاق من خوابیده ...عزیزم :( میدونم زودی خوب میشه دوباره شیطون  بلا میشه ... از درو دیوار میره بالا ...+رمز قبلی !

ادامه مطلب  

آریا قلدره !!  

از سر کار میام , خسته نیستم و تقریبا پر انرژی هستم .
وقتی وارد خونه میشم میبینم سمانه توی اشپزخونه ست و مشغول اماده کردن شام و سینی تنقلات .
میشینیم روی مبل من فیلم میبینم سمانه هم با لپتاپش کار میکنه , به صورت هجومی (!!) لپشو میبوسم .
لپشو میماله و میگه دردم میاد . 
پنج مین دیگه دوباره همین کارو میکنم و دوباره میگه که دردش میاد و بوسش نکنم .
وقتی میخواد بلند شه دستشو میکشم و میارمش توی بغل خودم و میبوسمش , میزنه زیر گریه و میگه واقعا دردش میاد و الکی

ادامه مطلب  

 

هر کدوم از بچه هایِ دوران راهنمایی یا دبیرستان می بینمَن اوّلین سوالشون اینه: ازدواج کردی؟
منم میگم نه هنوز عقلم سرِ جاشه.
بعد میگن عِــــــــــــــــــه تو به این خوشگلی !!!ما همیشه میگفتیم ماتیک رودتر از همه میره!
انگار به قیافَس!
به دلِ خوشه که من ندارم!
ازدواجِ من برایِ آدمٌ عالم مهمّه الّا برای خودم!
ویترینِ زندگیمون بقه رو کٌشته;خودِ زندگیم خودمو!

ادامه مطلب  

بازگشت سمانه بانو !  

این چند روزی که سفر بود , پیش دوستاش بود و اصلا نشد با هم صحبت کنیم .
یک جورایی سمانه عادت نداره جلوی دوستاش با من حرف بزنه ! تقریبا این رفتارش به منم سرایت کرده و منم جلوی دوستام با سمانه صحبت نمی کنم !! بالاخره نمیشه هر حرفی رو جلوی همه زد !! 
فقط یکی دوبار شد که با هم چت کنیم اونم در حد چند دقیقه و خیلی خیلی کوتاه ! بیشتر , مواقعی که میخواست بخوابه بهم چند تا اس ام اس میداد و منم تک تکش رو با عشق جواب میدادم و براش میفرستادم .
امروز صبح من و عرفان خوا

ادامه مطلب  

 

این صفحه سفیده جلوم بازه تا حرف بزنم. ولی باز نمی دونم چرا فازم سکوت شده. با نیل اینا هم حس حرف زدن نداشتم.
*هفته ی پیش این موقع کلی ذوق داشتم فردا چه جوری پیش میره. بعدش صبش پاشدیم با بچه ها رفتیم و کلی خوش گذشت. کلی حرف زدم باهاش :) الان تو افسردگی بعد از اون روزام. تا دو هفته نمی بینمش.
**با این سن و سالم هنوزم چشمامو می بندم و خیالبافی می کنم. چشمامو می بندمو یه موقعیت رو تجسم می کنم با همه ی دیالوگایی که دلم می خواد توش گفته بشه و اونارو تو ذهنم اج

ادامه مطلب  

پاییز من ...  

وووووووی هواروووووووووووو ...هوس پالتو بافت سفید و رژ قرمز کردم ... الان دوس دارم برم بیرون خرید ...این هوا میچسبه ... البته دوس دارم یه باریکه افتابم دیده شه ...نه که کاملا ابری...نمیدونم چرا بارون نمیاد پس ... خدای مهربون اونقدر بزرگی ک نمیذاری بی اب بمونیم خودت بفرست ...شکرت .دیروز داشتم از کار برمیگشتم نزدیک خونه ک رسیدم چقد احساس کردم تنهام . یاد اون روز افتادم که منو رسوند خونمون . گفتم ک تو این محله ازش یک خاطره دارم .بغض کردم ...رسیدم خونه ....سوار

ادامه مطلب  

روز های پاییزی  

بعد از یه روز خوب کاری که تقریبا کسل کننده هم بوده , سوار ماشین میشم و برمیگردم خونه .
وقتی میخوام پیاده شم سوزی که میپیچه توی تنم باعث میشه لرز کنم ! کلید میندازم و میرم داخل .
پله ها رو با ناتوانی وصف ناشدنی ای بالا میرم و احساس میکنم جاذبه ی زمین دو برابر شده !! میرسم جلوی در و قبل از اینکه خودم در رو باز کنم , سمانه در رو برام باز میکنه و از گردنم اویزون میشه ( از وقتی نمیره سر کار حرکاتش با لورا مو نمیزنه ! ) بغلش میکنم و ازم میخواد که ببوسمش .
لبای

ادامه مطلب  

تابستونم داره تموم میشه  

خردااااد تییییر مردااااد و حالا شهریور .آخرین ماه تعطیلات تابستونی.چه زود گذشتا!! حالا کم کم ذهنم میره سمت سال تحصیلی جدید.بچه های جدید روش های بهتر تغییرات سازنده تر . کوچیک که بودیم از اول شهریور روز شماری می کردم برای شروع مدرسه.الان که معلم شدم هم تقریبا همینطوره.زندگی با بچه های کوچیک خیلی باصفاست.

ادامه مطلب  

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی  

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمیاونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، امادیگه برنمیگرده ...
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمیرنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره ازبعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمیبزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نهسواد کافی برای حرف زدنداشته‌باشه نه شعور لازم ب

ادامه مطلب  

یواشکی...  

دوستش داری اونم نه درحد اعتدال بلکه قدری بیشتر، اما همچین رفتار می‌کنی که انگار همه چیز تموم شده. وقتی کسی خبرش رو ازت می گیره خوب بلدی بگی هرچی اصن بمن چه... اما خودت هم خوب میدونی که یواشکی دوستش داری. اینقدر که واسه دل خودت سرک می‌کشی به ایمیلش تا ببینی رمزش همون قبلیه هست یا نه. فایل‌ها رو یکی یکی چک می کنی یادت میره که قرار گذاشتی دیگه برنگردی...

ادامه مطلب  

در ظاهر خوب به نظر میرسن..  

گاهی احساس میکنی کسی فراموشت کرده..
گاهی فکر میکنی چون تنهاست میاد طرفت..
به تو میگه دارم میرم مسافرت..
اما وقتی باهاش حرف  میزنی تازه میفهمی در واقع بهت گفته میره مسافرت ولی
تو نمی دونی بهت دروغ گفته که یک وقت نفهمی تو اتاق عمل داره واسه زنده موندن زجر میکشه و تنت بلرزه..
و الان می فهمی که هرچقدر ازت دور تر میشه یعنی بیشتر دوستت داره..

ادامه مطلب  

روزشمار وقایع کربلا  

 
 
 اول محرم
قصر بنی مقاتل... چهارشنبه اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری
* گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند. حضرت از آنها پرسید: ایابه یاری من می آیید؟ بعضی گفتند: دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی دیگرگفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم. مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم.
* حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام(ع)همانگونه که سوار بر مرکب بود، مختصری به خواب رفت. پ

ادامه مطلب  

دوباره  

دوباره توی مدرسه زیر آفتابیم
خوشحال از اینکه توی زنگ تفریحیم
تنها مشکل اینه که روی سنگای داغیم
همه چی عالیه ولی اگه بذاره عربی
چرا میره جلو عقربه هی
متنفرم از ته دل من از زنگ عربی
می خوام مست شم بکنم خدارو نگا
انقد بکشم که بزنم معاونمون رو به گا
چون ما آهام آهامیم
ایده میدیم عمل میکنیم
به افتخار هر چی آهام آهامی خوش غیرت یه کف مرتب
آخ آخ محرمه صلوات

ادامه مطلب  

بارون..  

اگه بارون بگیره تومی رسی؛
ازپس گریه های دلواپسی؛
منومی دزدی ازاین شب سیاه؛
منومی بری به مهمونیه ماه؛
نفسم باعطرتوتازه می شه؛
اسم من ازتوپرآوازه می شه؛
.
.
اگه بارون نگیره دل می میره؛
باغ چه مون رنگ زمستون می گیره؛
جای توخالی می مونه تاابد؛
من می مونم ودقیقه های بد؛
دوباره گریه می شینه توصدام؛
دوباره کهنه می شن ترانه هام؛
.
.
.وقتی بارون می باره روتن کوچه های خیس؛
روبخارپنجره یه حرف تازه بنویس!!
بنویس فاصله هایه روزبه آخرمی رسن!!
بنویس هیچکسی ان

ادامه مطلب  

چی میشه احساسمو درک کنی...  

گاهی وقتا فکر میکنم که آقایی منو هنوز خوب نمیشناسه ...احساس میکنم احساساتمو درک نمیکنه
یا نمیتونه درک کنه.....درست مثل امروز که از اول هفته رفته واسه ی دوره به تهران .این چند روزو همش
اس ام اسی و وایبری و تلفنی در تماسیم و از دلتنگیامون به هم میگیم.همیشه دوس داشتم شوهر ایندم
رمانتیک باشه عاشق باشه و هر کاری بکنه واسه خوشحال کردنم این چند روزو انتظار داشتم بهم بگه خانمی
چی میخوای برات بیارم و منم میگفتم عشقم  هیچی نمیخوام به جون تو بجز سلامتیت تا

ادامه مطلب  

تب تلخ  

خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
جه سخته مال هم باشیم و بی هم
می بینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه میشه زنده باشم نه بمیرم
نمیگم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی جقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم
داره رو دست ما می میره

ادامه مطلب  

قابل توجه دخترا  

مورد داشتیم دختر می خاسته بطری نوشابه بزاره یخچال,جا نمیشده
یه خرده ازش می خوره تا حجمش کمتر شه بعد دوباره امتحان می کنه
تا جا شه======یخچاله سوخته از شدت خنده
مورد داشتیم دختره بی حجاب میره دم باغچه از خودش عکس میگره
مینویسه ترکیه 2014
 

ادامه مطلب  

 

یه وقتا سمیرا عقده ای بازیایِ تابلوئی در میاره!زن عموش سه سال پیش یه انگشنر برلیان خرید چهارتومَن;آقا به اندازه ی چهار ضرب در سیصدٌ شصتٌ پنج روز روز;این به من گفته آره این انگشترش برلیانه شناسنامه داره!خٌب ازگل جان!برلیان همه جا شناسنامه داره!!حالا اگه تو بارِ اوّلته دیدیٌ شنیدی دلیل نمیشه خیلی چیزِ شاخی باشه!!!!
یه وقتا میره بالا منبر شروع میکنه به پٌز دادن!حالم بهم میخوره از این حرکت!وجداناً آدمی که چشمٌ دل سیر باشه و عقده نداشته باشه;پٌز می

ادامه مطلب  

من نگرانم...  

 از شروع عشقمون 2سال و 1ماه و 3روز گذشت... روزای خیلی خوبی کنار هم داشتیم؛ بهترین روزای عمرمون در طول همین مدت بوده.. اما هر از گاهی رابطه مون خوب نبوده، مثل همین یک ماه اخیر... نمیدونم دلیلش دلتنگیه یا چیز دیگه، اما خیلی از هم دلخور شدیم و ناراحت شدیم.. درسته که ناراحتی مون به 5-6 ساعتم نرسیده و سریع آشتی کردیم اما خب.. دل هایی که میشکنه به این زودی خوب نمیشه...
مثلا تو همین الان از من ناراحتی، مهم نیس چرا اما خب میدونم دلت شکسته... اگه همینطور ادامه پی

ادامه مطلب  

حرف گوش کن :)  

از قوانین کلاس تکواندومون سایلنت بودن گوشیه. چند باری پیش اومده بود که گوشی فاطمه جون زنگ خورده بود که با یه ببخشید و استاد باید جواب بدم سرش هم اومده بود. امروز داشتیم رو میت تکنیک می‌زدیم که صدای گوشی به گوش رسید و چشمتون روز بد نمیبینه مال فاطمه جون بود. ولی این بار مث دفعات قبل نشد. آخه یه حرف یه بار میگن... چوب انار نداشتیم چون فنس از باشگاه جابجا شده منتظر واکنش استاد بودیم که حالا که چوب نداریم تنبیه چیه که استاد گوشی رو گرفت و رفت سمت سطل

ادامه مطلب  

 

کلیپ های کوتاه سریال گونشی بکلرکن(درانتظار افتاب)
کلیپ اول که بعد از تولد باریش کرم و زینب مبپرن تو استخر و.....
برای دانلود کلیک کنید
کلیپ دوم موقعی که باریش میفهمه کرم و زینب باهم رابطه دارن و اون ومقع میره به پاتوق کرم و این دوتا داداش باهم درگیر میشن
برای دانلود کلیک کنید
کلیپ سوم 
موقعی که کرم حرفهای زینب رو میشنوه و میاد تو کلبه
برای دانلود کلیلک کنید
کلیپ چهارم موقعی که کرم و زینب هم دیگه رو میبوسن
برای دانلود کلیلک کنید
 
کلیپ چهارم موق

ادامه مطلب  

آرزو شده دیگه واسم!  

آقا خداییش خیلی دلم میخواست ی بارم ک شده خواب باشم یکی بیاد یواشکی روی من لحاف بکشه لامپ و خاموش کنه درو یواشکی ببنده ...!متاسفانه این چیزا فقط تو فیلماس! حقیقت اینه ک یکی میاد کولر و خاموش میکنه یکی دیگه لامپ و روشن میکنه در و باز میزاره و میره ... دو سه نفر میان بالا سرت دعوا میکنن ... تنها کسی ک یواشکی میاد اونیه ک میخواد شارژرو ببره ...!البته دیگه کار بابام از کولر گذشته جدیدنا نصفه شب پا میشه میاد مودمو خاموش میکنه !!!

ادامه مطلب  

محرم  

دیروز بود که موقع برگشتن از دانشگاه ، چون کلاس زبانم کنسل شده بود یسر رفتم خرید!
شدم عینه این دختر خانم ها که تا حوصلشون سر میره میرن خرید ، انصافاً کار درستی می کنن!
یه وایت برد گرفتم و ... یه کاور لباس.. این چهارمین کاور برزنتی ای هستش که گرفتم.
تازگیا بدجور به خرید پیراهن علاقه مند شدم! هر جا میبینم دوست دارم بخرم! وضع مالی خرابه یکم وگرنه نمیشه جلومو گرفت
دلم واسه ظرف شستن های بابام میسوزه..باید کمکش کنم
دوتا ... نه دوتا زیاده ، یدونه کاره که اگه

ادامه مطلب  

ترانه عاشقانه  

داغ دیدم ولی داغت نمیکنمدنیا میزنه من کاریت نمیکنمتاریک نمیکنم روزگارتوفقط نگاه میکنم ولی یاریت نمیکنمتلخه نه این حسه تنفسسازگار نیست این قصه واست چونخودت میدونی که حق با منهمیدونی کی موند بات و کی رفت با بقیهزمان میگذره فراموش میشهخاطراتتم یه روز برام پوچ میشهشب و روز میره با این قصه تلخ

ادامه مطلب  

ته تغاری من  

سلام
بالاخره امروز دندانپزشکی رفتم البته فرق چندانی نکرد یک معاینه قبل از عکس و یک معاینه بعد از عکس نتیجه آن شد چون بیرون نیامده کشیدنش منتفیه یاد سفارش سیمرغ جان  افتادم و گفتم جراحی چی ؟ دوباره معاینه کرد و گفت :خیلی درد داره؟گفتم دیر به دیر میگیره ولی وقتی بگیره دردش زیاده گفت : به صلاحه دردش رو با دارو کنترل کنیم چون شرایطش برای جراحی مناسب نیست .جراحیش هم سخت تره هم هزینه ش بالاست و هم دردش به مراتب بیشتر خواهد بود شکر خدا وضع بقیه دندان

ادامه مطلب  

 

پر از تنهاییم ای کاش بودی
 
که داره زندگیم از دست میره
 
یه اهنگی گذاشتم که میدونم
 
اگه گوشش کنی گریت میگیره
 
صدام از گریه ی دیشب گرفته
 
چه بارونی ... چه احساسی .... چه حالی ....
 
با اشکام باز مهمونی گرفتم
 
همه چی هست فقط جای تو خالی 
 
 
 

ادامه مطلب  

رمان رشوه 1  

سلام
این اولین رمانیه که مینویسم
امیدوارم خوشتون بیاد
قسمتای اول متنا کمن ولی بعدا زیاد ترمیشه
ممنون
نظر فراموش نشه
خلاصه رمان:
دختری به اسم آرینا عید نوروز با خانوادش میره دبی و در اونجا توی مهمونی با چندنفر دعواش میشه و به اصرار چند نفر مواد150کیلویی رو قاچاق میکنه و سامیار یکی از همکلاسی هاش اتفاقی میبینه و...

ادامه مطلب  

لوهان هههههه  

ای وای لوهان هم رفت از اکسووووووووووووو
 
همه دارن میرن ما موندیم تنها............................
 
رفت که رفت به ما چه مگه طرف حساب ما لوهانه؟؟؟؟
 
اما مائده تسلیت میگمممممممممم بسیارر رفتن اخر باشه
 
 
خب .خداروشکر کن مائده که کاینرفته که اونم میره خخخخخخخخخخ... انشالله با اون
دندوناش

ادامه مطلب  

تقویم روی میز  

 
هفت ماه از سال گذشت! به تقویم روی میز نگاه می کنم... برگه های سمت چپ به سمت راست طعنه می زنن! روزای عمر داره به همین سرعت میگذره...دو ماه دیگه هم که بیاد وبره, من 24 ساله میشم! همیشه عدد 24رو دوست داشتم. آخه امسال سال اسبه, سال من این روزا بدجوری داره چهارنعل میره!هر سالی که مضرب 12 باشه رو دوست دارم چون سال اسب تکرار میشه. 24 سالگی رسید... انگار همین دیروز بود! کتاب "لطفا گوسفند نباشید" رو می خوندم. تقریبا 19 یا 20 ساله ام بود... تو چشم انداز روزای 24 سالگی ام

ادامه مطلب  

شاید باید برم :(((  

الان واسه من لحظه ی سختی بود :(( مادرم:(( خدایا من که نمیتونم ولی خودت آرومش کن:((
مادرم یهو اومد تو اتاقو بی مقدمه بهم گفت همین جور که تو داری خودتو می خوری منم ذره ذره وجودم میره :((میگفت با یه مشاور صحبت کردم :(((اما من قبول نکردم:(  بیچاره چقد داره قصه من لعنتیو میخوره :(( خدایا تورو خدا دلشو آروم کن :(( هر چقد میخوای منو خراب کن اما دل اونو آروم.. آخه من به جز این که دل اطرافیانمو برنجونم چه کار دیگه ای میتونم بکنم :((
فکر نمیکردم متوجه حال بدم بشه :(( پس

ادامه مطلب  

روزمرگی  

هم دلم می خواد برم دانشگاه هم دلم نمی خواد
دچار دوگانگی شدم
از یه طرف دلم برا دوستام و البته کمی هم محیط علمی تنگ شده از این ور هم دلم نمیاد ریتم خوابای نازنینم رو بهم بزنم
ولی چه کنم که از هفته دیگه باید برم این استادای گرانقدرم از اونایی هستن که اصلا دانشجو جماعت رو درک نمی کنن و جلسه اول درس میدن
+وای جا داره همین جا به خودم تبریک بگم که دیگه ترم بوقی نیستم و به دوستای ترم بوقی ورودی جدیدمم به خاطر حضور فعالشون تو یونی تبریک بگم
+کلاسای رانند

ادامه مطلب  

 

تصمیم گرفته بودم دیوار اتاق رو از عکس‌ها پر کنم، از کاراکتر‌هایی که خوشم میاد یا حتی اونایی که تنفر دارم. مهم نیست خوشم بیاد یا نه، موضوع قشنگی نقشی که تو فیلم داشتند.
عکس‌های زیادی با حوصله برداشتم و پرینت کردم و با چسب کاغذ به دیوار چسبوندم، خیلی دوست داشتنی هم شدند. با اینا هم که میشنم تو اتاق، کنار زیر پنجره، لیوان قهوه کنارمون  فیلتر قرمز میکشیم و حرف میزنیم، بیشتر زمان رو به دیوار نگاه میکنیم و هر از گاهی یه چیزی میپرونیم به این عکس‌ه

ادامه مطلب  

بدترین آدم دنیا  

درود
خب ... چی بگم؟
بدترین آدم دنیا رد دوست دارم ...  اونم روزا میره سرکار ... زحمت آلود میشه ... آقای مهندس دوست داشتنی و قبی (قوی) من! ... منم میشینم اینجا واسش مطلب خوشمل مینویسم که بیاد ببینه و خوشحال شه ... بگه : "به ... به ... چه دخمری ... چه عسلی ..." و بوسم کنه ...  منم خوشحال شم ... ناز کنم ...  بعدش اون منو از اون دور دورا بغل کنه و خوشحال بشه ...
 
 
بهش میگم نرو سرکار ... میری خسته آلود میشی ... گناه داری ... ! ولی اون همش قبی بازی درمیاره ... و میره کارای سخت آلود

ادامه مطلب  

خوبم  

 چه لحظه دردناکیه  اون لحظه ای که  ازت میپرسن:خوبی؟؟؟بغض تو گلوت میپیچه!!!!!به قول باباطاهر (جهان با این فراخی ,تنگت  آیو)زخم دلت تازه میشه....عرصه بهت تنگ میشه...دنیات سیاه میشه...قلبت تو سینه  بی قراری میکنه...چشات از درد سوسو میره...نگات میخکوب میشه...دست و دلت  میلرزه...قدمهات سست میشه...افکارت آشفته میشه...غصه هات فریااااااااااااااااااااد میزنن!!!و آهی از ته دل میکشی... وثانیه ها ,دردهات رو  مرور میکنی...و انگشتان نحیف و لرزانت را روی دکمه ها میرق

ادامه مطلب  

چقدخوبـــــــــه...  

بیا آروم بگو در گوشم
دوسم داری بزار همه دورشن
از دور تو برن کنار
بزار حسودا همه کورشن
آخه من به تو وابسته ام
یا تو رو میخوام یا اصن
هیچ کسی دیگه به چش نمیاد
بس که خوشگلی تو لامصب
تو رو دوست دارم بس که شیک پوشی
منو دوست داری و نیست توش هیچ
بسی که دلم هزار راه میره 
وقتی تو دسترس نیس گوشیت
میشم مست اون بوی عطر تو
دست لای موی لختت
وقتی رو بروم میرقصی و
دنیا مال من میشه تو یه لحظه
چقدر خوبه
موزیکم تا خود صبح میکوبه
دستات چرا از دست من دوره
خوش میگذره ب

ادامه مطلب  

شجریان  

گفت همچنان صورتی باش به این چیزا فک نکن. یه کم زیادی خواستی دختر شی ولی اشکال نداره. صورتی باش ولی صورتی کمرنگ. خودت باش ولی صورتی تر.
بعد گفت بیا از چیزای آسون شروع کن و ذهنتو آزاد کن. گفتم چی؟ گفت یه موسیقی انتخاب کن که تا حالا گوش ندادی. گفتم شجریان. تا حالا ننشستم شجریان گوش بدم. دوسش دارم جایی هم آهنگش پخش بشه گوش میدم ولی خودم تا حالا ننشستم گوش بدم به خواست خودم. گفت همین خوبه. امروز فقط شجریان گوش کن. گفتم واقعن؟ قبلن هم گفته بود شجریان گوش

ادامه مطلب  

عاشورای زمان ما  

فردا اول محرمه و خیلیا دقیقن همین روزا دنبال خرید شیک ترین لباسها و بهترین آرایش ها هستن واسه عزاداری امام حسین. کاری با اون دسته نداریم و میذاریمشون به حال خودشون. درباره ی هدف عاشورا و نماز هم نمیخوایم بحث کنیم. روز دهم محرم رو از یه زاویه‌ی دیگه میخوایم نگاه کنیم که شاید تا به حال هیچکدوم بهش فکر نکرده باشیم و دربارش نشنیده باشیم؛ این زاویه دید رو استاد رائفی پور توی یکی از همایش هاشون به ما نشون دادن که من اونجا حضور داشتم و صحبتشون رو به

ادامه مطلب  

دانلود رمان پرستار من  

 
دانلود رمان پرستارمن
 
نویسنده : دنیا  و گیسوی شب 
 
منبع:98ia
 
خلاصه :
دختری که زندگیش پر از پستی بلندیه..بر اثر یه اتفاق همه ی زندگیش تغییر می کنه…شاید به سوی خوشبختی میره شاید هم…
 
بچه ها رمان قشنگی هستش حتما بخونین
 
برای دانلود رمان پرستار من به ادامه ی مطلب بروید.

ادامه مطلب  

صرفا جهت خنده  

یکی که کار بدی کرده بوده می برنش جهنم. در وسط راه میگن به تو یه آوانس میدهیم.میگه چی؟میگن اینجا دونوع جهنم داریم. یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.میپرسه فرقش چیه؟میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.خلاصه مرده میگه من میرم توجهنم خارجیا.یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود.اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینحا راضی باشم.خلا

ادامه مطلب  

و اغاز ترم جدید  

دیگه بلاخره ما هم عازم ترم جدید شدیم
بعد از دو هفته از شروع کلاس ها حالا جلسه اول رو بریم ببینیم اوضاع از چه قراره!!!
دلم برا یونی خیلی تنگیده 
بریم یه دیدار با دوستان کنیم!
ولی واقعا بعد کلی تعطیلات حسش نیست از صبح تا شب بری
دوستمم تصادف کرده ماشین هم نداریم باز هم به جمع مترو سوار ها پیوستیم
حالا از خدا می خوام این ترم هم مثل ترم پیش خودش کمکم کنه تا بتونم درسا رو عالی پاس کنم و کلی هم تفریحات خارج یونیش بهم خوش بگذره
اتفاق روز نوشت: امروز کلی ب

ادامه مطلب  

از رسته ی آدمهای نازنین! :)  

آیا شما استادی میشناسید که جنین شناسی و میکرو آناتومی و گروس آناتومی رو جوری درس بدهد که انگار دارد موسیقی تدریس میکند؟! به همان شیرینی و لطیفی؟!
آیا شما استادی میشناسید که وسط ِ تدریس ِ هیستولوژی برایتان مولانا بخواند؟! آیا شما استادی میشناسید که در کل 2 ساعتی که سر کلاس است یه بند لبخند بزند؟! آیا شما استادی میشناسید که برای ِ تفهیم ِ حرفش هی برای شما جوک تعریف کند؟ آیا شما استادی را میشناسید که مسخره ترین درس ِ دنیا یعنی آناتومی را جوری درس

ادامه مطلب  

کارهای دوست داشتنی آوا  

سلام میخوام براتون کارهای دوست داشتنی آوا رو بنویسم یکی از این کارها که من میخوام براش بمیرم درگوشی صحبت کردن آوا ست .وقتی میاد در گوش من حرف میزنه و اون نفسهای قشنگش میره توی گوش من برام از همه دنیا عزیزترهنمیدونین چه لذتی داره اولش که این کارو یاد گرفته بود میومد فقط توی گوشم نفس میکشید       ( که الهی من قربون اون نفساش بشم )ولی حالا یاد گرفته ی چیزایی هم میگه  مثلا    *** مامانی دوس دارم *** 

ادامه مطلب  

بیرجینیا...  

سلام ما برگشتیم
.
.
.
مورد داشتیم تو 04 طرف برای اینکه برگه مرخصیش امضا نشده بود شب از زیر سیم خاردار فرار کرده و صبح برای این که تو ماشین خوابش میبره جلو در پادگان پیاده میشه و از در دژبانی میاد تو و مستقیم میره بازداشت ...
مورد داشتیم تو 04 برای اینکه صبح نیم ساعت بیشتر بخوابه رفته تو جوب آب و تو سرما خوابیده...
 
مورد داشتیم تو 04 برای سرما خوردگی رفته بهداری با کمر درد و دلپیچه برگشته....
 
مورد داشتیم تو 04 به طرف خبر دادن یگان خدمتت لویزانه ... وقتی ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1