تل وي زيون :!  

تلوزيون م.ن.و تو يك برنامه گذاشته در مورد ش.ر.اب ، مجري داره تست ميكنه و راجب هر كدوم توضيح ميده قبلن هم ديده بودم  راجع به كارخانه و.ي.س.ك.ي و يا اب. جو برنامه ساختند....
واقعن دليل ساخت اين برنامه ها را براي جامعه اي مثل ايران نميفهمم و به نظرم خيلي هم مغرضانه و با منظور و هدف خاصي ساخته ميشه... كلن از اين كانال و برنامه هاش بدم مياد ، به شدت جهت داره
در حالي كه ان.توني بور.دين هم توي برنامه هاش همينكارو ميكنه و غذاهاي مختلف و با انواع ش.ر.ا.بها و و.يس

ادامه مطلب  

دعا کنيد.........  

 
 
.
.
.
فقط دعا كنيد پدرم شهيد بشه!
 
خشكم زد. گفتم دخترم اين چه دعاييه؟
 
گفت:آخه بابام موجيه!
 
گفتم خوب انشاالله خوب ميشه، چرادعاكنم شهيد بشه؟
 
آخه هروقت موج ميگيردش و حال خودشو نميفهمه شروع ميكنه منو
 
و مادر و برادر رو كتك ميزنه! ، امامشكل ما اين نيست!
 
گفتم: دخترم پس مشكل چيه؟
 
گفت: بعداينكه حالش خوب ميشه ومتوجه ميشه چه كاري كرده.شروع
 
ميكنه دست و پاهاي همهمون را ماچ ميكنه و معذرت خواهي ميكنه.
 
ما طاقت نداريم شرمندگي پدرمون را ببينيم.
 
د

ادامه مطلب  

 

بعضي ها تو زندگيمون شايد هيچوقت پر رنگ ظاهر نشنولي خودشونم شايد ندونن حضور اون رنگ ملايمشون چقدر بهمون كمك ميكنهاخه رنگهاي تند ادم و بالا ميبره ، مثل قرمزمشكي تو غمهامون لهمون ميكنهولي يك رنگي مثل سفيد با اينكه بي رنگ ميتونه آرومت كنه حداقل واسه من...
 

ادامه مطلب  

روز چهارم  

امروز روز چهارم بود. حس كردم زندگي حالش خوب نبود ، اما داشت تحمل ميكرد منم بايد دركش كنم . فقط يكم حواسش به سلامتيش نيست . ازش خواهش كردم يكم بيشتر به خودش برسه ، ميدونم وقتي چيزي ازش ميخوام قبول ميكنه . منم دلم به همين خوشه . امروز دوست داشتم باهاش حرف بزنم ، خودش ميدونه صحبت كردن باهاش چقدر بهم آرامش ميده قربونش برم .هميشه وقتي حرف ميزنم با حوصله به حرفام گوش ميده،  بعضي وقتا هم سر به سرم ميذاره و شيطوني ميكنه . واااااي.... اگه يه ني ني ببينه كه د

ادامه مطلب  

امروز يه روز ديگس مث عيد وسط پاييز...!  

سلام علكم:)
اين روزا خيلي حالم خوبه:)
اين كه همه چيو تو غذا خوردن نميبينم.
حالمو بهتر ميكنه وقتي همه بم ميگن كوچيك به نظر مياي... فكتو جراحي كردي ؟ قشنگ شده..حالمو بهتر ميكنه.. هنو اوايل راهم و اينا بم انگيزه ميده.. 
كاش بشه همش ورزش كرد:)
ديشب بارون ميومد.. كاش پياده روي ميكردم:)
قلبون شما:)
شاپــــــــرك:)

ادامه مطلب  

محکمه الهی  

يه شب كه من حسابي خسته بودم
 همين‌جوري چشامو بسته بودم
 
 سياهي چشام يه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
 
 تو خواب ديدم محشر كبري شده
 محكمه الهي برپا شده
 
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
 
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
 به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه

ادامه مطلب  

 

ب ديوار هاي سفيد سفيد اين خونه ي جديد نگاه ميكنم...
سرم درد ميكنه.. ي سرماييم حس ميكنم...
ي كتاب جلومه ك نميتونم بهش نگاه كنم...چشام درد ميكنه...
ذهنم خاليه...ولي دارم فك ميكنم! 
ب اتفاقايي ك افتاده! اينك چرا افتاده..
ميدونم تقصير خودمم بوده...اما ...
اما هميشه از سادگيم سوءاستفاده ميشه...
حقم نيس خيلي چيزا...
شايد خسته م...شايد...
انتظاري ندارم...ديگه هيچ انتظاري ندارم نه از كسي نه از زندگي...

ادامه مطلب  

 

فقط دعا كنيد پدرم شهيد بشه!
خشكم زد، گفتم دخترم اين چه دعاييه؟
گفت:آخه بابام موجيه!
گفتم خوب انشاالله خوب ميشه، چرا دعا كنم شهيد بشه؟
گفت آخه هروقت موج ميگيردش وحال خودشو نميفهمه شروع ميكنه منو و مادر و برادر رو كتك ميزنه!
امامشكل مااين نيست!
گفتم: دخترم پس مشكل چيه؟
گفت.....بعداينكه حالش خوب ميشه ومتوجه ميشه چه كاري كرده، شروع ميكنه دست و پاهاي هممون روماچ ميكنه ومعذرت خواهي ميكنه.
حاجي ما طاقت نداريم شرمندگي پدرمون را ببينيم.
حاجي دعا كنيد پد

ادامه مطلب  

 

مثل غروب جمعست حالم حالم خوب نيست دلم كرماي دستاتو ميخواد بهم ارامش بده دلم صداتو ميخواد بكه**** اروم باش همش اشك تو جشام ميادو ميره ميخوام كنار توباشم تا ارامشو حس كنم فقط تويي كه وقتي ميكي اروم باش اروم ميشم جون ميدونم واقعا از ته دلت ميخواي اروم باشم نزديك غروب روزي كه اون اتفاق وحشناك افتاد حالم خوب نيست زارم مينوسيم يادتم ارومم ميكنه  لحظه هاي بيقراريمو فقط ياد تو هستش كه بر ميكنه عزيزم تمام دنيامي 

ادامه مطلب  

دعا کنید پدرم شهید شه...  

فقط دعا كنيد پدرم شهيد بشه! خشكم زد. گفتم دخترم اين چه دعاييه؟ گفت:آخه بابام موجيه! گفتم خوب انشاالله خوب ميشه، چرادعاكنم شهيد بشه؟ آخه هروقت موج ميگيردش و حال خودشو نميفهمه شروع ميكنه منو و مادر و برادر رو كتك ميزنه! ، امامشكل ما اين نيست! گفتم: دخترم پس مشكل چيه؟ گفت: بعداينكه حالش خوب ميشه ومتوجه ميشه چه كاري كرده.شروع ميكنه دست و پاهاي همهمون را ماچ ميكنه و معذرت خواهي ميكنه. حاجي ما طاقت نداريم شرمندگي پدرمون را ببينيم. حاجي دعاكنيد

ادامه مطلب  

 

سلام ميخوام ازاين به بعد راجبه عشقم بنويسم كسي كه داره همه ي وجودمو ماله خودش ميكنه كسي كه تك به تك سلول هاي بدنم دارن اسمشو داد ميزنن نميدونم اونم حسش به من اينطوريه يا نه ولي الان ديگه ماله اون شدم ميخوام از روز اشناييمون بگم واستون يه دختر كه فكر ميكنه همه مردها مثله همن كسي كه ميگفت از مردها متنفرم ديدش نسبت به ازدواج اسير شدن بود الان باتمومه وجود ميخواد اسير بشه همه چيشو به جون ميخره نميدونم از كجا شروع كنم خيلي سخته كاش دركم كنيدروزا ا

ادامه مطلب  

دل نوشت شماره 318 (93.06.25): يكم حرف خودموني و سَبُك  

انسانيم ديگر... گاهي اوقات يك سري مسائل كوچيك آنچنان ذهنت رو مشغول ميكنه كه ميشه مساله اول زندگيت در اون لحظات. بدبختي اينه كه خودتم با وجود اين كه ميدوني مساله اينقدر حائز اهميت نيست ولي ناخودآگاه ذهنت را دربست تقديم اون ميكني....
مثلا كسي يا چيزي كه تو رو ناراحتت ميكنه ممكنه حتي روزها ذهنتو بهم بريزه در صورتي كه در بدترين حالت اصلا مسئله مهمي نيست و  تاثيري بر زندگيت نداره...
يا مثلا درگيري لفظي پشت فرمون با راننده ديگه كه فقط چند دقيقه در كل

ادامه مطلب  

 

سلام خاطرات عزيزم ...
اين چند روز اتفاق خاصی نيوفتاد و همش كارای تكراری و هميشگی ...
گروهمون تو واتس آپ به هم خورد ، دوتا از پسرای بی جنبه گروه با هم جر و بحثشون شد و حرفای زشت نثار هم كردن نازی هم كه مدير گروه بود همه رو حذف كرد و گروه رو به هم زد و خيال همه رو راحت كرد ...
امروز عصر ساعت 7 رفتم باشگاه و يه خورده تمرين كردم و بعدش با يكی از بچه ها رفتيم يه سفره خونه يه سر قليون تركونديم و بعدش اومديم خونه ، به ما ميگن ورزشكار حرفه ای 1 ساعت تمرين ميكنيم

ادامه مطلب  

درهم نوشت  

نميدونم بخدا اينروزا من زيادي تنبل شدم يا ماماناي ديگه وقتشون آزاده
دلم ميخواد زود به زود بيام و از شيرين كارياي آدرينم بگم براتون و از بزرگ شدناي پسر كلاس دوميم كه امروز رفته مدرسه و من و داداشي خيلي دلمون براش تنگ شده
امروز عشق مامان بدون مامانش و همراه با بابايي رفت تا يه سال ديگه رو شروع كنه
براي امير علي عزيزم و تمامي عشقاي خاله كه مدرسه اي ميرن سال خوب و توام با موفقيت رو آرزو ميكنم
يه ذره عكس از قبل دارم كه براتون بذارم اما يه كم از اتفا

ادامه مطلب  

اينقدر خوبه كه مى دونم  

الان دقيقا مى دونم جوابش چيه ، يه استاتوسى وبلاگى چيزى با اين موضوع ميزنه :
فقط دارم نگاه مى كنم و سكوت كرده ام 
اگه غير از اين باشه شك مى كنم 
اين همه ادعا ميكنه منو ميشناسه بعد دقيقا حركتى رو ميكنه كه من وحشى ميشم
ميگه من جنبه ى حقيقت ندارم خب آره ندارم يكى كه تا سين سلامش بهم دروغ گفته وقتى
مياد راست ميگه آدم شكه ميشه آره حق با اونه 
من خيلى بى جنبم خيلى اينقدر كه نمى تونم فرق بين دروغ و راست هاى تورو تشخيص بدم ديگه
واقعا خدا يا تورو شفا بده يا

ادامه مطلب  

داستان ادم پاک  

داستان ادم پاک
يه پسر زيبا بود كه بزاز بود، يه زني هوس باز نقشه ميكشه كه اين جوان رو به دام بندازه تا باهاش رابطه برقرار كنه،يه روز ميره مغازه پسره مقداري پارچه ميخره و به جوان ميگه پول رو توي خونه جا گذاشتم بيا باهم بريم پولتو بدم جوان بيخبر به حرف زن گوش ميكنه و دنبالش ميره وقتي رسيدن زن به پسره ميگه دم در زشته بيا تو حياط وقتي پسره ميره توي خونه ، زن درب رو قفل ميكنه ميگه يا خواسته منو برآورده ميكني و بامن زنا ميكني يا توي كوچه داد ميزنم كه ت

ادامه مطلب  

تعلیمات دکتر هلاکویی  

ديدن يا گوش دادن به اخبار، بازي هاي كامپيوتري و فيلم هايي كه باعث هيجان ميشه، در كودكان توليد وحشت ميكنه و تنها مثل زهر و سم عمل ميكنه.
در بسياري از موارد مخصوصا براي كودكانه مضطرب ميتونه باعث وحشت شديد كودك بشه كه ميتونه در اينده تبديل به وسواس بشه.





 
 

ادامه مطلب  

تاحالا دقت كرديد؟  

تاحالا دقت كرديد انسان درختارو قطع ميكنه وبا اون كاغذ درست ميكنه و روي كاغذ مينويسه درختارو قطع نكنيد ؟
                                                             
تاحالا دقت كرديد وقتي حقيقتو ميدونيد گوش دادن به دروغاي طرف مقابل چقدر لذت بخشه؟
                                                            
تا حالا دقت كرديد بچه هاي امروزي بيشتر از مامانا ميترسن تا بابا ها؟

ادامه مطلب  

 

يه وقتايي آدم به يه جايي ميرسه كه هرچي به درونش نگاه ميكنه
هيچي نميبينه ...
هرچي به دلش نگاه ميكنه .... خاليه ....
يه آرامش عجيبي داره .... آروومه ... 
اما جنس اين آرامش رو دوس نداره ...
از اين آرامش مي ترسه ....
حال كسي رو داره كه از شدت درد بي حس شده
و ديگه هيچ دردي رو نمي فهمه ....
اين روزها بارها و بارها به اين حس دچار شدم و از خودم ترسيدم !
این روزها نمی خوام تو آینه نگاه کنم 
خودمو دوس ندارم 
هیچ کسی رو دوس نذارم 
وقتی هر کی رو که دوس داری به یه نحوی از دست

ادامه مطلب  

 

يه قرص خوردم و پتو رو كشيدم روي خودم و پاهاي يخ زدمو جمع كردم توي بغلم،نوشته هاي "شين" رو زير نور آبي چراغ خوابم خوندم و دلم گرفت:(ديشب لحظه هاي خارج شدن روح از بدنمو ديدم يه جورايي ترسناك و هيجان انگيز و آرامش بخش بود،يه جور پارادوكس.سرم بي نهايت درد ميكنه،كاش آروم بشم.

ادامه مطلب  

آخرين ماه سال  

ماه اسفند هم خيلي سريع داره ميگذره و به عيد و سال نو نزديك ميشيم.. امسال هم خيلي خيلي سريع گذشت تا چشم رو هم بزاريم سال ديگه هم ميگذره.. روزا تند تند ميگذرن.. يه ديالوگ تو يه فيلم بود كه ميگفت جووني خيلي زود ميگذره ولي آدم دوره طولاني رو تو پيري سپري ميكنه..موافقم خيلي زياد تا آدم مياد به خودش بجنبه و از زندگي لذت ببره سنش ميره بالا حوصله قبلو نداره خيلي از كارايي كه قبلا بهش لذت ميداد ديگه واسش جالب نيست..من ديگه مثل قبلا عيدا رو دوس ندارم.. خونه ت

ادامه مطلب  

سفر به مالزي ( روز دوم)  

اگه خاطرتون باشه در پست قبلي توضيح دادم كه بنده ساعت دو شب در حالي كه هلاك خواب بودم رفتم بخوابم كه ساعت چهار صبح با صداي پارس يك عالمه سگ و ميو ميو كلي گربه از خواب پريدم! صداها حدود نيم ساعتي ادامه داشت و بعدش قطع شد. صبح بچه ها گفتند چون دولت مالزي مسلمونه و سگ ها را نجس ميدونه شبونه سگ هاي ولگرد را با يك ميله اي كه دورش طنابه شكار ميكنه و همون وسط خيابون و جلوي چشم بقيه سگ هايي كه شكار كرده را خفشون ميكنه! يعني حتي سگ را با داروي بيهوشي نميكشه

ادامه مطلب  

خداحافظ  

خداحافظ
روزي كه ميرم تا آمدنم ميسپرمت دست خدا.براي روزي كه ميام ناراحتم.اما ميدونم چرا اومدم.ميدونم چرا نميمونم.ميدونم چرا ميرم.
بازم بغچمو برميدارمو ميرم.ديگه اينبار ازروي بي حوصلگي ميرم.انگار ديگه نه كسي حوصله منو داره و نه من حوصله كسي رو دارم.نه از كسي گله دارم و نه برام مهمه كي دربارم چي فكر ميكنه.
آخرين بار براي آخرين تلاش هر چه از دستم بر بياد ميكنم.اما نه الان!الان ديگه تلاشامو كردم.
دلم ميخواد يه كم خودمو جمع و جور كنم.از اين عشق وحال

ادامه مطلب  

روش های نوین!  

موردداشتيم دختره بهم زنگ زده منم همينكه برداشتم صيغه عقدوخونده منم باتعجب گفتم بله!!!
هيچى ديگه اينورصداى جيغوهوراه ده پونزه نفرميومد!اصن ببينيداين كمبودشوهر چه ميكنه!
خواستم بهتون بگم درجريان باشين ترفندجديددختراس مراقب خودتون باشين شماره ناشناس جواب ندين

ادامه مطلب  

فلجت ميكنه اين بغض...  

گاهي وقتا ديدن يه صحنه هايي...
انقد دلتو ميشكنه كه...
نه حال داري گريه كني...
نه نا داري جيغ بزني...
و نه حتي قدرت داري كه قدم برداري...
خشكت ميزنه درحالي كه دلت ميخواد با همون بغضي كه داره خفت ميكنه...
داد بزني...
هي فلاني... خيلي بي لياقتي...

ادامه مطلب  

هواي تازه  

يه هواي تازه با يه نسيم خنك!داره هر از گاهي گونه هاي خشك منو نوازش ميكنه.من حسش ميكنم.
هواي اين روزاي من يه هواي تازس.يه هواي تازه ولي پر از يه حس قديمي.مثل چيزي نيس كه فراموش شده باشه/دقيقا چيزيه كه فراموش شده!
يه سر پر از سؤال/يه دل پر از گلايه/يه سينه پر از صدا/يه زبون پر از سكوت/من؟!
منو يه هواي تازه كه خيلي وقته تازه نشده/پر از من/پر از حرفهاي نگفتني.
ديگه دفتر خاطراتمو كه باز ميكنم استرس ندارم/ديگه ميتونم خودم باشمو به خودم احترام بزارم.من از

ادامه مطلب  

بازهم استرس  

روز بدى رو شروع كردم پر از حرف هاى بد و درد و اعصاب خوردى 
تمام ديشب هم كه بيدار بودم ...
حالا ديگه همه چيز بستگى داره به نظر دكتر ميرمالك
سعى ميكنم بهش فكر نكنم اما مامان كلافست هى راه ميره من و نگاه ميكنه 
و مى گه اى بابا اى بابا ...
من از هيچى نمى ترسم چون هيچى واسم مهم نيست 
فقط توى ذهنم مى پرسم چرا ؟
 

ادامه مطلب  

340  

 
من دلم گرفته ، دلم گرفته كه حتي كشتن غير عمده يك مورچه حالم رو بدتر ميكنه ، دلم گرفته كه مواخذه ي مسئول اداره پست اشكم رو در مياره ، دلم گرفته كه شوخي هاي همكارمم لبخند به لب هام نمياره ، دلم گرفته كه طعم خوش ِ راني ِ هلو رو زهرمار حس مي كنم ، دلم گرفته كه گرفته ... ،تو چه مي فهمي ؟ تويي كه باعث همه ي دلگيري هاي مني ، تويي كه فقط به خودت فكر ميكني ...
 

ادامه مطلب  

ماسك  

يك موضوع بي ربط:
اين ماسك نشاسته و ماست به عنوان اسكراب معجزه ميكنه 
حتمن امتحان كنيد... الان به خاطرش كلي سر حال شدم وقتي بعد از شستنش ديدم كه چقد سرخ سفيد شدم :) 
دو تا قاشق نشاسته +يك قاشق ماست كم چرب (من محلي استفاده ميكنم) نيم ساعت بزاريد 

ادامه مطلب  

برو!!  

گاهي
وقتا توي رابطه ها نيازي نيست كه طرفت بگه برو...
همين كه روزها بگذره ويادي ازت نگيره...
همين كه نپرسه چجوري روزاتو به شب ميرسوني...
همين كه كاروزندگي رو بهونه ميكنه
...
همين كه حضور ديگران توي زندگيش پر رنگ تر از بودن تو باشه...
هزار بار سنگين تر از كلمه
** برو **
واست معنا پيدا ميكنه...!!!

ادامه مطلب  

 

خيلي تنم درد ميكنه
نفس نميتونم بكشم دارم خفه ميشم
امروز مثله هميشه خورد شدم اونم جلوي يه اشغال
بهم فهموند كه لياقت زنده بودن رو هم ندارم
حرفش ديونم كرد ولي لال شدم ازكنارش رفتم
حالا ميزنم تو سر خودم كه بايد اون موقع ميزدم تو صورتش
ولي يادم رفته بود كه حق با اونه 
كاش وقتي من قرار بود بيام به اين دنيا خدا نميزاشت
 

ادامه مطلب  

منطق من  

منطق من ميگه اگه مسئله اى بود كسى بود كه تورو از اهداف كه در نظر دارى دورت ميكنه تو هم از اون دورى كن البته بايد سنجيد اهميت هردو طرف رو شايد يه روزى باشه كسى يا مسئله ايى كه انقد ارزش داشته باشه اهدافت رو تغيير بدى براش. من محمد اگه دورى ميكنم چون تو و رابطه اى با تو هر چند كه بخواد فقط در حد اس ام اس باشه باعث يه بينش ها و كج رويى هاى اخلاقى ميشه تو من باعث ميشه در برابر قوانين خونم قوانينى كه پدر هر خونه ايى اون رو تعيين ميكنه وايسم و من اين رو ن

ادامه مطلب  

 

فكر ميكردم كه فقط منم كه با گريه ميرقصم، كه زندگي منه كه اينجوره، كه منم اون آدمي كه با گريه داره ميرقصه، اما امروز فهميدم كه اوني كه نيست، كه حتي نميدونه من هستم، اونم نظرش همينه، نه كل زندگيش، ولي فكر ميكنه كه  ي جاييشو داره با گريه ميرقصه...

ادامه مطلب  

 

قلبي سرشار از عشق و منطقي كه سعي ميكنه در نبرد ناجوانمردانهء عقل و دل، مغلوب نشه...
به تو حسادت مي‌كنم، اينكه لازم نيست براي سركوب كردن احساست كلي تقلا كني...
كاش جاي تو بودم، بي‌هيچ احساسي و بدون هيچ دلبستگي...
در اين لحظه با تمام وجود و با تمام علاقه‌اي كه نسبت بهت در قلبم در طي اين سه سال به تدريج شكل گرفت ميگم كه تو واقعا خوش‌شانسي، خوش‌به‌حالت كه هرگز به هيشكي دلبسته نمي‌شي...

ادامه مطلب  

کابوس روزهای گنگ و لزج من  

مدتيِ ك با منه، توی بيداری حسش ميكنم و گاهی توی خواب مي بينمش. تنها راه زنده بودنش چنگ زدن ب من و خوردن روحمه. عادت كرده ك گلومو فشار بده، وقتي ك دستاشو محكم فشار ميده دلم گريه كردن ميخواد، بغض توي گلوم ب خاطر دستای اونه، واسه اينكه مجبورش كنم دستاشو برداره بايد جيغ بكشم، بلند بلند گريه كنم اما نميتونم، بي رحمانه مجبور ب سكوتم ميكنه و فقط بي صدا اشك مي ريزم. اون روز صبح ك با اون كابوس از خواب پريدم ديدمش، نگاهش انقد بي تفاوت بود ك يخ كردم، مدام

ادامه مطلب  

جک لری فقط بخند !!!  

دو تا لر ميرن سوراخ لايه ی اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور
 
 
*به يه لره ميگن خسته نباشي ميگه اگه باشم چه گهي ميخوري
 
 
*لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره، جلسة اول از معلمش مي پرسه: اين چراغ رنگيه چيه؟! يارو مياد سركارش بگذاره، ميگه: اين چراغ راهنماييه؛ وقتي سبزه يعني اهل تهران برن، وقتي زرده شهرستاني‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه اين جريان ميگذره و لره هم امتحان ميده وقبول ميشه، روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه به چراغ قرم

ادامه مطلب  

 

                 سلام عشقمامروزحالم خيلي بده ميدوني چراچون مدرسه هاداره تموم ميشهومن وتوديگرهيچ بهونه اي نداريم كه هرروزظهرهاهمديگرروببينيم ومن درعذابم. عشقم حالابايدعادت كنيم صبح هاوبعدظهرهاهمديگروببينيم نميدونم بين منوتوچه حسي وجودداره كه منوهرروزبيشترعاشق ميكنهعشقم خيلي دوستتتت دارممممممم.  يادت باشه نفسمييييييييي

ادامه مطلب  

بچه هاي متفكره اين دوره زمونه ي خيلي چيز  

ديشب موقع خوابيدن محمد داشت با بابام حرفاي پدر پسري ميزدن
+ بابايي؟؟ مثانه چيه و كجاست؟؟‌
_ يه كيسه ايه دستشويامون توش جمع ميشه 
+ كي سوراخش ميكنه كه  مجبور ميشيم بريم دستشويي؟؟
* يني من نقش بر زمين شده بودم از دستش انقد ديگه نفهميدم بابام چي ميخاست جوابشو بده!

ادامه مطلب  

 

مي خوام غرغر كنم :) لطفا اگه حس خوب يا بد داريد نخونيدش!
فروغ غير قابل تحمل شده! يا حس من اينطور شده! هرچي هست از رفتاراش اذيت ميشم! اينكه احسان و مهسا ريدن به هيكل من رو ميدونه و بعد كاملا صميمي باهاشون برخورد ميكنه باعث ميشه به خودم بگم بفرما! جونت دراد كه هركي اذيتش ميكرد ميذاشتي كنار! حالا بخور! با هسته بخور كه قشنگ بميري! 
فائزه هم به من گفت بريم مانتو بخريم بعد با سميرا رفت... و ديگه مطمئن شدم كه من يه دوست درجه دو هستم و بس....
جالب اينجاس كه فر

ادامه مطلب  

بيبى شاور براى رادان  

فردا يكشنبه ٢١ سپتامبر ٢٠١٤، ساعت ٤ بعد از ظهر، بيبى شاور رادان در هتل Hyatt شهر Villahermosa خواهد بود. اين مراسم رو خانم همكارم داره برام مديريت ميكنه. بنده خدا تا الان كلى زحمت كشيده. از اين بابت خيلى آدمهاى با محبتى هستن. من براى اين مراسم كار زيادى انجام ندادم. فقط در مواردى كه وجودم كاملا ضرورى بوده مشاركت من رو خواستار شدن. ازشون كه پرسيدم من بايد چكار كنم، بهم گفتن: فقط خوشگل كن و بيا به جشن. با اصرار زياد، هزينه غذا در هتل رو من به عهده گرفتيم. ا

ادامه مطلب  

اعصاب مصاب يخ  

حرف زياد است براى گفتن اما بهانه اى براى گفتن ندارم ، دلم تنگ است اما دل تنگى هايم خريدارى ندارد، به او مى انديشم اما او به كى نميدانم، خلاصه بگم باو نميدونم كجاست چكار ميكنه حالش چطوره، دلم براش تنگ شده ميخوام باش صحبت كنم ولى نميدونم چطورى، اعصاب مصاب ندارم بام تماس بگير هر طور شده : (

ادامه مطلب  

ابزارهای کاربردی برای حذف برنامه‌ها  

اگر در حذف برخی برنامه ها مشکل دارید و خواهان افزایش سرعت پاک کردن برنامه های غیر ضروری هستید، این برنامه Uninstall Tool می تواند به شما در حذف برنامه ها کمک کند. بدون شک نرم افزار معرفی شده می تواند بهترین جایگزین Add/Remove program باشد. از ویژگی های نرم افزار می توان به مواردی چون: استفاده از الگوریتم و تکنولوژی پیشرفته برای پاک سازی برنامه های مورد نظر شما، نمایش ویژگی ها و اطلاعات دقیق برنامه ها، امکان حذف برنامه های start up و ... اشاره کرد. در ضمن نرم اف

ادامه مطلب  

ابزارهای کاربردی برای حذف برنامه‌ها  

اگر در حذف برخی برنامه ها مشکل دارید و خواهان افزایش سرعت پاک کردن برنامه های غیر ضروری هستید، این برنامه Uninstall Tool می تواند به شما در حذف برنامه ها کمک کند. بدون شک نرم افزار معرفی شده می تواند بهترین جایگزین Add/Remove program باشد. از ویژگی های نرم افزار می توان به مواردی چون: استفاده از الگوریتم و تکنولوژی پیشرفته برای پاک سازی برنامه های مورد نظر شما، نمایش ویژگی ها و اطلاعات دقیق برنامه ها، امکان حذف برنامه های start up و ... اشاره کرد. در ضمن نرم اف

ادامه مطلب  

گير كردم  

اوضاع بيش از اندازه قاطي پاتي شده اگه حتي ١مين بخوام به اوضاعي كه توش قرار گرفتم فكر كنم بايد همه درس و زندگي و تعطيل كنم نميدونم چرا اينجوري شدم:-(
مثل ادمي شدم كه تو ي مرداب گير كرده داره تلااااش ميكنه تمام انرژيشو ميذاره ولي هنوزم تو همون مردابه اين شده مثال من
بدترين حسارو دارم 
ايييييييي خدا كاش اين فكر و ارزو رو از دل بيرون ميكردي ميتونستم راحت زندگي كنم اين چه بد بختيه كه من گيرش افتادم اخه:-( 
گير كردم.....
خدايا تو كمك كن...

ادامه مطلب  

...  

 
 
 
سلام لطفا بگو بازهم تو وبلاگ كامنت ميذاري يا نه ؟؟؟؟ الان دليل سكوتت چيه؟؟؟؟ خب لا اقل بگو ديگه نماي وبلاگ سر بزني تا منم راحت شم...حرف بزن لطفا...تو بابت تموم اين لحظه هاي سكوتت به من بدهكاري...به دلهره ي من بدهكاري...به فكر اين كه مياي و لااقل ميگي ديگه نماي بدهكاري...به اين دل صاب مرده بدهكاري...
لطفا بدهكاري تو كم كن...
بگو بازم مياي وبلاگ يا نمياي؟؟؟
از چي ميترسي كه جواب نميدي؟؟؟؟
بگو مياي يا نه؟؟؟؟ اگه نمياي خب منم هي نيام كافي نت الكي ببين

ادامه مطلب  

برنامه تمريني شكم  

بنا به درخواست هاي مكرر دوستان سه تا برنامه براي شكم ميذارم كه يكي براي مبتدي ها و یكي براي حرفه اي ها و يه برنامه هم فوق حرفه اي هاست. اما دقت كنيد كه هر كس برنامه تمريني متناسب با خودشو انتخاب كنه چون استفاده از برنامه تمريني نامناسب ميتونه تاثير عكس داشته باشه.

ادامه مطلب  

برنامه ی مد...!!!  

برنامه ی مدو دیروز گذاشتن رو سایت!!!
:/
دوشنبه هامون داااااغونه!!! 
فلسفه _فلسفه _روان_جغی!!! 
خب بر ذاتتون تف||||||:
دوشنبه همش شد فلسفه که!!! 
دیگه روانی میمونه برا روانِ بعدش؟؟؟ 
برنامه ریز عزیز، حیف نه عمه داری و نه به روح اعتقاد!!! 
و شما آموزش و پرورش ===>>تو روحتان که با برقراری برنامه مدرسه ما موافقت کردی!!!! 
:/
:(((
:\
:|

ادامه مطلب  

 

سلام به همه ي دوستاي گلم و عشقاي شيرين خاله
اينروزا تمام سرگرميم خوندن نوشته هاي شماست و با خوندن شيطونياي وروجكاتون ميخندم و گاهي با خوندن اوضاع و احوالتون دپرس ميشم
اينروزامونم داره ميگذره و گاهي شاديم و گاهي دلگير
آدرينم بر عكس امير علي اصلا پسر خوبي نيست و با غرغر كردناي وقت و بي وقت و گريه هاي الكيش همش مامانشو اذيت ميكنه ...
شبا نميخوابه و روزا با كوچكترين صدا بيدار ميشه و گريه ميكنه
اينه كه شبا بايد بيدار باشيم و روزا تلويزيون رو با كم

ادامه مطلب  

 

سلام خاطرات عزيزم ....
ديشب با كلی كلنجار رفتن با خودم بلاخره تصميم گرفتم به نازی بگم ...
بهش گفتم شمارشو برام پيدا كن اونم بنده خدا گفت باشه برات پيداش ميكنم ، واقعا از مرام و معرفتش خوشم اومد ، ولی يه چيزی گفت كه خيلی منو تو فكر فرو برد ...
بهم گفت اين سوگند الان اون سوگندی نيست كه قبلا ميشناختيا باهات كنار نمياد بزار همون يه ذره عشقی كه تو دلت نسبت بهش داری بمونه ...
دليل اين حرفو ازش پرسيدم گفت دليل خاصی ندارم ولی من آدما رو خوب ميشناسم ...
خيلی بر

ادامه مطلب  

زندگي به سبك مشكات . . .  

اين روزا همه چي روبراهه، مشكات به مهد علاقمنده و ارتباط خوبي با فضاي اون گرفته. يه روزايي من ميبرمش مهد و يه روزايي باباسعيد. معمولا بين 8:30 تا 9 ميذاريمش مهد و ظهرها هم ساعت 3 ميرم دنبالش.
چند روز پيش دم در مهد دخترخانم چهارپنج ساله اي با باباش اومدن، من توجه مشكات را به ايشون جلب كردم كه ديدم يه هو مشكات با صداي بلند و لبخند گفت:" رزا" و متقابلا زرا هم با خنده گفت:" مشكات".
يه روز ديگه هم موقع خداحافظي دخترخانم چهارپنج ساله اومد پيش مشكات و بوسش ك

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1