چقدر  

چقدر بیخوابی اینجوری خوبه
 
گیچ خواب داری از خستگی میمیری.
 
اما بخاطرش بیداریو تحمل میکنی
 
نمیخوابی چون میدونی تنهاست
 
چون دوست نداری تنهایی بیدار باشه
 
بیدار میمونی چون نگرانی که ناراحت بشه
 
بیدار میمونی چون نمیخوای رفیق نیمه راه بشی

ادامه مطلب  

عاشقانه ها  

هیچوقت این حرف را قبول نداشته ام که می گفتند آدم ها یا ذاتا زرنگ هستد یاذاتا تنبل.چیزی که آدم ها را به دو دسته کاملا متفاوت تقسیم می کند چیزی نیست جز انگیزه.شاید بشود اسم دیگرش را امید،انرژی یا هدف گذاشت.چیزی شبیه به محرک.اینکه وقتی من تا اواخر ترم دو با کراهت دانشگاه می رفتم و نشستن سرکلاس ها برایم زجر آور بود.اما یک روز بهاری توی کلاس طبقه سوم دانشکده دچار یک حال عجیب شدم و توی یک روز دیگر پشت درب همان کلاس با لبخند یک نفر به قول احسان خواجه ا

ادامه مطلب  

مهدی موسوی 5  

« بابا واسه م قصّه بگو »
بچّه ای که خوابش نمی برد
آرزوهای کوچکی دارد
که از خمیازه های من بزرگتر است

یکی بود
بعد یکی نبود
بعد صدای موتورها بود و گریه ی مادری که نمی شناختم
این بخیه ها
زخم هایم را نمی بندد
این میله ها، دهانم را
ساعتم از زمان عقب افتاده است
سرزمینم از آدم هایش
آرش کمانش را برداشت
و تیر انداخت
تا مرزها را مشخص کند
من زمین خوردم
دوست دخترم از خواب پرید
و سیگار تیرش را
روی قلبش خاموش کرد
کسی روی موتور، خیار می خورد
و دهنم شور بود
کسی

ادامه مطلب  

مهدی موسوی(شاعر تمام شده)4  

 
1
به کودکم که نشسته ست در سر و رَحِمت!
به عشق: پایان بندی ِ روزهای غمت
به افتضاح ترین حالت درونی تو
به رگ زدن هایم روی خواب خونی تو
به پنجره که به مشتی تگرگ چسبیده
پریدن از خوابی که به مرگ چسبیده
به کودکی که به سختی ادامه می دهدم
به دختری که پس از مرگ نامه می دهدم!
به ماه های رسیده به سال و بعد سده!
به کلّ «می دهدم»های توی ذوق زده
به اینهمه چسبیدم که شعرتان بکنم
که عشق را وسط مرگ امتحان بکنم!
2
تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه
فرار کردن ِ از سال ها زن ه

ادامه مطلب  

آموخته ام...  

آموخته ام که با پول میشود خانه خريد ولي آشيانه نه،
رختخواب خريد ولي خواب نه،
ساعت خريد ولي زمان نه،
مي توان مقام خريد ولي احترام نه،
مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،
دارو خريد ولی سلامتی نه ،
خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ،
مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه
آموخته ام که... تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف

ادامه مطلب  

دیدار دوباره  

سلام عزیزم . الان که دارم می نویسم ، تو خوابی ... البته آروم خواب نیستی...
شاید یه خواب آشفته..بخاطر بدی های اطرافیان . 
شاید باید یه تجدید نظری نسبت به اطرافیانمون بکنیم...
شاید غیر از شیطان ، اطرافیان هم جزء بزرگترین دشمنامون باشن.
من دیروز برگشتم ، چند روز ، صبح . ظهر . حتی شب باهم بودیم.
دستات توی دستام ، آروم ، پر از محبت و آرامش بودیم.
بهترین روزای زندگیمون رو داشتیم تجربه میکردیم.
کنار تو همه چیز عالیه . همه چیز آرومه . همه چیز راحته .
همیشه باش...

ادامه مطلب  

شعر مریم  

اگه تو از پیشم بریاگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارمهر چی گل شقایقه رو خاک مجنون می ذارماگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنمیه عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنماگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنمغرور خورشید و با برف آرزوها می شکنماگه تو از پیشم بری کار من آوارگیهخلاصه شو واست بگم که آخر زندگیهاگه بری شکایت تو رو به دریا میکنمشقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنماگه تو از پیشم بری زندگی خاکستریهفرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریهاگه تو از

ادامه مطلب  

یک هفته اززندگی من  

 
کاش راحت می توانستم بخوابم...
بعدکه بلندشم ببینم همه اش یه کابوس وحشتناک بوده...
برم دریخچال وبازکنم وبطری آب وجوری بکشم بالاکه به نفس نفس بیفتم..
کاش برای یه بارهمه چی مث آخرفیلما خوب تموم می شد...
آدم بده جزای کارشو می دید وآدم خوبه راحت زندگی اشو می کرد ..
ولی نمیشه...همه اش مال فیلماست...
شایددارم کفرمیگم ولی بعضی وقتاانقدتوی ذهنم سوالای عجیب وغریب هست
که دلم می خوادخدا بیاد پایین وجواب سوالاموبده...
خسته ام.خیلی خسته...یه هفته است خواب وخوراک

ادامه مطلب  

20 نکته اخلاقی از استاد فاطمی نیا  

۱- هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.شیعیان امیرالمومنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید.منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی

ادامه مطلب  

خـــــواب دیدم...شعر امام حسین  

بچه ها فقط بخونید خیلی قشنگه
 
خواب دیدم خواب اینكه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام 
روی من خروارها از خاك بود
وای قبر من چه وحشتناك بود 
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر كن سنگ لحد را گل گرفت 
ناله می كردم ولیكن بی جواب
تشنه بودم تشنه یك جرعه آب
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود
خسته بودم هیچ كس یارم نشد
زان میان یك تن خریدارم نشد 
هركه آمد پیش حرفی راند و رفت
سوره حمدی برایم خواند و رفت 
نه شفیقی نه رفیقی نه كسی
ترس بود و وحشت و

ادامه مطلب  

شب اول وحرم 93 سید مهدی میرداماد  

 
 
دیدم به خواب آن آشنا دارد میاید - مناجات امام زمان علیه السلام
 
از حق سلام با دم جان بخش جبرئیل - روضه حضرت مسلم علیه السلام
 
در کوفه غریبم من و یک یار ندارم - دم
 
غریب و تنها کوچه ها براش عذاب آور شده - زمینه
 
در به در کوچه هایم ، بی کس و بی آشنایم - نوحه
 
نیا نیا نیا منو از این خجالت آب نکن - سنگین
باز میخام مستی کنم بیرق غم بیارید - واحد
صلی الله علیک یا أباعبدالله ، بابی انت و امی یا ثارالله - شور
 
فریاد یا محمدا زینب رسیذ به کربلا - روضه ورو

ادامه مطلب  

سرزمین مجرم ها...  

گاهي فرقي نمي‌کند...پنجره‌ي اتاق‌خواب رو به آتش‌بازيِ شبانه‌ي «ايفل» باز شود،
يا برج دِيلاقي که کله‌ي مضحکش را
در ابرهاي دود «تهران» فرو برده...اينجا گويا مجرمي...مجرمي و بايد خو کني  به دروغ‌هاي شاخ دارِ گربه‌اي که تنها به آسه رفتنِ موش‌ها ايمان دارد
و اجازه بدهي تصويرت را مانندِ کيف‌قاپ‌ها در رسانه‌هاي عمومي منتشر کنندمجرمي و نمي‌تواني با کنترلِ تلويزيونت مجريِ «شبکه‌ي خبر» را از دروغ‌ گفتن بازداري،
يا چهره‌ي شطرنجي شده‌ات راا

ادامه مطلب  

 

 
چت روم جنتی ساعت 4 صبح
روحانی : سلام کسی نیست
احمدی نژاد : باز این اومد باو مگه تو خواب نداری
روحانی : read by 5 هر کی انلاینه بیا بالا
اوباما : rohani begir bekhab vagarna farda be
iran hamle mikonam
عزراییل : آخ جون



















جنتی : ببینید بچه ها من فقط واسه خنده و سرگرمی این گروپو زدم هر کی
ناراحته لفت بده . دعوا نکنید .
زلیخا : سلام
جنتی ، محمود ، اوباما ، روحانی ، عزراییل ، نوح ، حضرت ادم : سلام
صبح بخیر
یوسف : deleted zolikha from the group
یوسف : left the chat
کوروش : کی م

ادامه مطلب  

سانحه رانندگی در اردستان یک کشته برجای گذاشت  

فرمانده انتظامی اردستان گفت: بر اثر واژگونی یک دستگاه خودرو سواری پراید در جاده ترانزیت لاین مهاباد اردستان به کاشان یک نفر کشته و دو نفر مجروح شدند.
 
به گزارش روز پنجشنبه پایگاه خبری پلیس، سرهنگ رحمت الله مهرانفر اظهار کرد: این حادثه روز گذشته مقابل روستای «موغار» از توابع این شهرستان رخ داد.وی افزود: مصدومان این سانحه رانندگی از سوی تکنسین های اورژانس به بیمارستان منتقل شدند .وی علت این حادثه را خستگی و خواب آلودگی و توجه نکردن راننده خو

ادامه مطلب  

رئیس سازمان بسیج دانشجویی در همایش استکبارستیزی  

محمد ودود حیدری رئیس سازمان بسیج دانشجویی با حضور در همایش استکبارستیزی «از حماسه حسینی تا دیپلماسی خمینی» که بعد از ظهر امروز در دانشگاه تهران برگزار شد اظهار داشت: « برگزاری چنین مراسمی به مناسبت سالگرد فتح لانه جاسوسی، به مناسبت تذکر و یادآوری انقلاب دوم و به مثابه بزرگداشت خطی است که دانشجویان پیرو خط امام دنبال کردند.» وی افزود:‌ « روی صحبت این برنامه با دو دسته است. یک دسته که نظام سلطه و آمریکای جنایتکار و گردنکشان جهان است که خمینی

ادامه مطلب  

جوانان بنی هاشم بیایید...  

جوانان
بنی هاشم بیایید ... علی را بر در خیمه رسانید
بگویید
مادرش لیلا بیا ید ... تماشای علی اکبر نماید
 
زمین
کربلا در شور و شین است
                        سر اکبر به دامان حسین
است
 
پدر
از دیدگانش خون روان بود
                      پسر از گیسوانش خون روان بود
 
تیر
به گلو یش زدند، یه ضربه به فرقش، اسب رفت وسط لشگر؛ هر کی ضربه می زد
جای
بر گشتن به خیمه رفت سوی کوفیان ... گوییا این بوده تنها آرزوی کوفیان
راه
باز کردن تا که اکبر بیاید بینشان ... عق

ادامه مطلب  

نکاتي براي جلوگيري از سرماخوردگي  

فصل پاییز به روزهای سرد خود رسیده است و به مرور این سرما بیشتر می شود تا به روزهای سخت زمستان برسیم. بزرگترین مشکلی که در این فصل اطراف انسان ها وجود دارد سرماخوردگی است. برای آنکه از این بیماری دور شوید باید تا انتهای این مطلب همراه ما باشید.سرماخوردگي يک عفونت ويروسي مسري است که راه هاي تنفسي فوقاني را آلوده نموده و باعث تحريک و ترشح در راه هاي هوايي مي شود. ابتلا به سرماخوردگي ممکن است در اثر تماس با فرد آلوده يا تماس با وسايل آلوده صورت پذ

ادامه مطلب  

چگونه زندگی کنیم  

چگونه زندگی کنیم؟


1. اعتقاد: اهالی روستايی تصميم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند! روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند فقط يک پسربچه با چتر آمده بود...!
اين يعنی اعتقاد...2. اعتماد: اعتماد را می توان به احساس يک کودک يکساله تشبيه کرد! وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنيد  او ميخندد ..... چرا که يقين دارد که شما او را خواهيد گرفت!اين يعنی اعتماد...3. اميد: هر شب ما به رختخواب می رويم بدون اطمينان از اينکه روز بعد زنده از خواب بيدار شويم.و

ادامه مطلب  

 

یعنی میشود روزی برسد…
که بیایی…..
 
مرا در آغوش بگیری…
 
بخواهم گله کنم…
 
بگویی هیس….
 
بگویی همه کابوس ها تموم شد…..
 
میخواهم امشب تا صبح دیووانه ات کنم

شــانــه ات کــــو؟
 
دنــیـایــم بــاز بـهـم ریــخـتـه…

خواب آلود ..
 
لوس ..
 
بی خیال ..
 
بی قرار..شاد ..
 
هرچه میخواهی باش .فقط در آغـــــــــــــــــــوشم باش
 
ولی دلبرانه …ولی عاشقانه...
 

ادامه مطلب  

شروع دوستی با سیما  

سیما اولین دوس دختر من بود 
خیلی طول کشید تا من با سیما دوست بشم واقعا ازش خوشم می اومد سیما یه دختر خوبی بود . من رفته رفته از سیما خوشم میاومد اما هنوز باهاش دوست نبودم  تا یه ماه طول کشید من با سیما دوست شدم   اون از صدای من خوشش می اومد ولی به روم نمیاورد  همهیشه با خودش فک میکرد من سر کارش میزارم  اما نه اینجوری نبود من واقعا دوستش داشتم بعد یک ماه که باهش دوست شدم  هیچ وقت نخواست برم ببینمش تا این که یه چند ماهی گذشت رسیدیم به تابستون که عر

ادامه مطلب  

سلام بر طوعه  

اولین زن عاشورایی ، طوعهدر زمانی که کوفیان بی وفایی خود را نشان داده نمایندهء امام حسین علیه السلام را تنها گداشتند، بانویی با ایمان و شجاع به نام "طوعه" صداقت و وفای خود را به نمایش گذاشت و به مسلم پناه داد، بدون آنکه ترسی به دل راه دهد. با جوّ ارعاب و موج خشونت آمیزی که ابن زیاد به راه انداخته بود، مردان و زنان از همراهی با مسلم کناره گرفتند، زنان به سراغ همسران، فرزندان و برادران خود می رفتند و آن ها را از همراهی با نهضت باز می داشتند؛ با این

ادامه مطلب  

چالش  

عمو پگاه جانم  منو به چالش دعوت کرده:) گفته  یه کتاب معرفی کنم منم کتاب دوستداشتنی
بابالنگ دراز که گوله ای از خاطرات کودکیم باهاش رقم خورده رو معرفی میکنم
قسمتی از کتاب:بابا لنگ دراز عزیز دیشب خواب مسخره ای دیدم که به یک کتاب فروشی رفته ام
و فروشنده کتاب تازه ای به نام "زندگی و نامه های جودی آبوت"برایم آورده! عکس من در اول کتاب
چاپ شده و زیر آن نوشته بود  "ارادتمند واقعی شما، جودی ابوت"  کتاب را خواندم و به صفحه آخر
رسیدم.تا خواستم ببینم روی سنگ

ادامه مطلب  

جك جك  

بعضیا رو پله برقی یه جوری ژست میگیرن میان پایینانگار همین الان پروازشون مستقیم از نیویورک نشسته ﺷَﻦ ﺷﺎﺕ ﺍﯾﻮﺭﯼ ﻟﻌﺎﻡ ﺁﺩ ﺍَﺭﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﻭﻧﻪ ؟ ” ﭼﯿﺴﺖ ؟ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺍﺵﻭ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺑﯽ ﺣﺴﯽ ﺍﺯ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮏ ﻣﯿﭙﺮﺳﺪ دوتا خفاش از سقف غار برعکس آویزون بودنیکیشون پرسید بدترین روز زندگیت کی بوددوستشم جواب میده پارسال که اسهال گرفته بودم ﺍﮔﻪ ﻫﻤﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ

ادامه مطلب  

خبر آمد....  

خبر آمد شبی، عشقم در خواب بود
گریستم که او بی خبر از دل یار
احوال را سپری میکند باوفا
با وفا اشکهایم بر گونه مانده
نیامدی صدایم را بشنوی
گلت پژمرده شد
به راستی چه شد، به کجا رسید،چگونه رسید
روزی بود  با چشمان من آرام بودی
با چشمان من شب را شب زنده داری میکردی
برو ای دوست که من حال خراب دارم
حال من آنقدر خراب است در کهنه دلم شرم دارم
من آنم که بی تو آب ننوشیدم
زمانه چرخ فلک را گرداند و من بیچاره بیچاره شدم.....

ادامه مطلب  

من آن ِ تو ام ! مرا به من باز مده  

 
فوتوبای می!
منی که اگر خودم هم سیاه پوش نشوم دلم سیاه پوش است .خش خش ِ برگ های زردی ک ِ شاید ان ها هم در فراق ِ حسین ریخته اند! این روز ها اگر موهایم را نمیبافم اگر گوشه ی اتاق با یک متکا کز میکنم و خواب چشمانم را میبرد، اگر دلتنگم، اگر اشک نمیریزم و فقط خیره میشوم، از فرق  حسین است ! شاید از درد ِ تنهایی اش باشد ! تنهایی ِ حسین! اگر تنهایمو سکوت کرده ام... اگر نیمه شب میشود و من نمیخوابم و ناخن ِ انگشت ِ دوم دست چپم را میجوم اگر روی لاک های ِ ناخن پا

ادامه مطلب  

یه شعر  

امروز تو دانشکده برامون دوباره جشن گرفتن یه نفر این شعر رو خوند . شاعرش یغما گلرویی هست
منم خوشم اومد گفتم بذارم اینجا 
 
############################################################
تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشاش آبی بودپدرش تو اورکت آمریکایی، پشتِ ته ریشِ انقلابی بودمادرش مرز کفر و ایمان بود، شب دعای کمیل گوش می دادروزا که مردِ خونه بیرون بود، دل به آهنگای گوگوش می دادکوچه مون زخم جیره بندی داشت، بخشی از روزمون توی صف بودگاهی موشک به خوابمون می خورد، حال

ادامه مطلب  

روزمرگی  

ادم که زندگیش میفته رو روال ...کلافه میشه همیشه یه اتفاق خوب و تازه میخواد . که ۹۹درصد رخ نمیده ! مگر اینکه خود آدم بره دنبالش! بتونه گیر بیارتش ...منکه تا ازکار برمیگردم به فکر استراحتم و بعد خواب و روز بعد به همین منوال که چشمم به ساعت باشه کی وقت کاریم تموم میشه . باید یه کار ذوقی کنارش انجام بدم که روحم غر غر نکنه ... البته باعث پیشرفتمم باشه ! نمیدونم برم کلاس ورزشی! والیبال؟ یوگا؟ پیاده روی دم صبح؟من خوابم میاد اونموقع :|فیتنس؟ نمیدونم دیگه چی .

ادامه مطلب  

چشمات و دروغ ؟!  

چشمات ... یادم نمیره چشمای درشتتو ...دوس داشتم همینطور تو چشمات خیره بمونم بدون هیچ حرفی ...عین یه دریا بود ... میدرخشید بعدش فهمیدم دریای چشمات دروغه! کاش عشقت راست بود.شایدم دروغت ب نفعم بود ...! ک بری ... ک دیگه نباشی ... ک یکی بدتر یا بهتر بیاد جات ...شاید ... +فقط دلم گرفته ... یه خواب سبک با یه بغض و کمی اشک .+ادرسمو عوض کردم شاید بعدا برگشتم جای قبلی !

ادامه مطلب  

 

دیشب اصلا نتوانستم بخوابم. هر ده دقیقه از خواب می پریدم. مدام فکر می کردم ساعت زنگ نزده من خواب مانده ام. آخرش هم از شش صبح بلند شدم. نمی توانستم بمانم خوابگاه. گفتم بروم دانشکده نت هایم را بخوانم حتی شده فقط نگاه کنم از اینجا ماندن بهتر است. پام را گذاشتم تو کوچه یک ماشینی دیدم شبیه ماشین امیرحسین. رفتم جلو دیدم چشمهاش را بسته سرش را تکیه داده به پشتی صندلی. زدم به شیشه. چشمهاش را باز کرد. تا الان اینقدر غمگین ندیده بودمش. گفتم "اینجا چیکار می کن

ادامه مطلب  

 

اینقدر با خودم حرف زدم کلافه شدم. کله ام پر شده از گلوله های حرف. یبوست کرده به گمانم ...
مثلا می خواستم پیچ هام را باز کنم بدتر گره کور خوردم. دارم قاطی می کنم. همه چیز از شب کنسرت کیتارو شروع شد. وقتی فلوت می زد انگار نی لعبک سحر آمیزی بود که زن خفته درونم را صدا می زد. همانی که سالهاست خوابیده. انگار تلنگر می زد به بلورهای یخ قلبم. وقتی روی طبل می کوبیدند یکی توی سرم فریاد می زد. یک صدایی که سالها بود نشنیده بودم. صدای خودم. صدای گمشده قدیمی خودم. ن

ادامه مطلب  

بوي روپوش نوي مدرسه...  

بچه تر  كه بوديم ، شب قبل از روز اول مدرسه تا صبح از ذوق پوشيدن
 روپوش نو و كيف و كتاب تازه، خواب نداشتيم.
 واي خدا!!!
اي كاش تجربه اون روزها، پشت اون نيمكت رنگ و رو رفته،
                                                        دوباره تازه مي شد.
 الان هم كه بعد از سال ها هنوز هم ماه مهر
 برامون يادآور نيمكت نشينيه و خدا اين سعادت رو نصيبمون كرده
كه هنوز در حال يادگرفتن باشيم، بايد بگم خيلي خوشمزه ست.

ادامه مطلب  

ماجرای آب گرفتگی قبر و بدن حضرت رقیه(س)  

ماجرای آب گرفتگی قبر و بدن حضرت رقیه(س)
مرحوم شيخ احمد كافى اين شهيد گمنام و سرباز واقعى امام زمان و عاشق ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف و واعظ شهير و شهيد در راه دين رضوان اللّه تعالى عليه فرمود: مرحوم سيد هاشم رضوان اللّه تعالى عليه يكى از علماء بزرگ شيعه شام بود كه سه دخترداشته ، مى گويد يكى از دخترهايم خواب رفت يك شب بيدار شد صدا زد: بابا در شب بى بى رقيه را خواب ديدم . بى بى به من فرمود: دختر به بابات سيدهاشم بگو آب آمده در قبر من و بدن من

ادامه مطلب  

خواب سه ساله  

سلام بر کوچکی گام‌هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‌ات
ای اشک‌ها، مبارید در این سیلاب اشک روی زیبایت را نمی‌توانم ببینم، این بغض سنگین که در گلویم مرا خفه می‌کند نمی‌گذارد با تو سخن بگویم، صدای هق هق اجازه نمی‌دهد تا صدای دلنشین و آن نفس‌های آرامت را بشنوم......
 

ادامه مطلب  

دانستنی های انسان  

·    
عمر مفید
انسان ها در کف دستشان این گونه (63 = 18-81 ) نوشته شده است.
·    
رشد کودک در
فصل بهار ، بیشتر است.
·    
غذا مدت 8-4
ثانیه طول میکشد تا به معده برسد.
·    
کمبود خواب ،
زودتر از کمبود غذا موجب مرگ انسان میشود.
·    
ناخن انگشت
میانی ، سریع تر از دیگر انگشت ها رشد میکند.
·    
هر تار موی
انسان میتواند تا وزن 100 گرم رشد کند.
·    
انسان به طور
متوسط روزانه 1700 بار پلک میزند.
·    
در هر شبانه
روز به خاطر پلک زدن ، به مدت 30 دقیقه نمیبینیم.
·   

ادامه مطلب  

با تو خوشحالم  

تویی رؤیای کل هستی من
 
منم چون خواب تو بر چشم دارم،خوشحالم
 
تویی نوش شراب مستی من
 
منم چون جام تو بر لب نهادم، خوشحالم
 
تویی آن شاخه ی نرگس که رؤیای لطیفت را
 
به من اهدا نمودی و منم چون با نسیمت زنده میمانم،
خوشحالم
تو آن شهزاده ی عشقی که سلطانی کند بر دل
 
منم چون کاخ تو بر خویش دارم، خوشحالم
 
تویی آن سرنوشتی که نه غم دارد،نه اندوهی
 
منم چون روزگارم با تو طی گردیده،خوشحالم
 
تویی آن سرو امیدی که سنگین است سرمهرش
 
منم چون کلبه ای با تو نها

ادامه مطلب  

تبريك به مناسبت باز گشايي مدرسه  

 
روز هیاهوی دانش آموزان شاد ... روز معلم های صبور و مهربان ... روز ناظم های دلسوز و مدیرهای دوست داشتنی ... روزی که باز فراش پرتلاش، می رود به جنگ هر چه غبار.روزی که همه دیوارها، میزها و صندلی های مدرسه که از خواب تابستانی بیدار شده اند، به روی اهالی درس و دانش لبخند می زنند.آغاز رژه منظم کیف ها سر صف های صبحگاهی که می روند به سمت باغ دانایی.از امروز، قرار است همه ما جایی را بسازیم. می پرسید کجا را؟ همان خانه ای را که با آجر واژه ها ساخته می شود، هما

ادامه مطلب  

پرواز تاخدا  

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را         بامحرم شیعیان رااتصالی دیگر است
از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است.
در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند.
سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.


ادامه مطلب  

طومار شهادت  

به من می گویند حساس نشوم اگردل تنگ می شوم یاوقتی که ازکسی یاچیزی دل گیر می شوم نبایدزیادی حساس شوم!به من می گویندکه تنهایی راتحمل کنم اما حساس نباشم!به من می گویندکه شعرهایم همه رایکجا پنهان کنم وبه کسی حتی یک بند ازشعرهایم راتعارف نکنم...
سَبـُک بـود  تـابـوتهــایتـان را میگــویـم.....
 خیلــی سبــک ... وقتــی دسـت بـه زیـر تـابـوتهــایتـان گـرفتــم
 حرفی بـرای گفتن نـداشتم از سنگینی بار امانتی که بر دوشم گذاشتید
 و شمــا دیــدیــد لـرزش د

ادامه مطلب  

رازهای مدیریتی از زبان مدیران برتر آمریکا  

این مطلب نتیجه تحقیق وب‌سایت فوربس از میان شرکت های تجاری کوچک آمریکایی در سال 2013 میلادی است. مدیران این شرکت ها در مورد رازهای مدیریتی خود مطالبی بیان کرده اند که برای کارآفرینان جوان بسیار مفید خواهد بود. Don Bailey، مدیر عامل شرکت داروسازی Questcorرهبری و مدیریت موفق سه قانون دارد: رهبری، پیروی و دخالت نکردن (یا کردن) در اجرای برنامه ها یا انجام کار. کلید موفقیت در هر سه این موضوع ها نیز این است که بدانید کی و چگونه هرکدام را انجام دهید. 
Jim Koch، مو

ادامه مطلب  

گل سر  

لای موهایت همیشه یک گل سر داشتیلاغر و ساده ولی چشمان محشر داشتیمثل اسکندر به قلبم می زدی با هر نفسقتل عامم کردی و چشم ستمگر داشتیشهر، شهرم را به آتش می کشیدی دم به دمبی پناهی بودم و در من،تو لشکر داشتیمطلع شعرم شدی با هر غزل میخواندمتمطمئن بودم که با من حال بهتر داشتیزندگی اما برایم خواب دیگر دیده بودبا رژ قرمز، کنارش شالی از پر داشتیبی قراری های من رسواترم میکرد و توشاعر گم کرده راهی دست آخر داشتیخوش خیالی هایم از این با تو بودن بس نبودمن م

ادامه مطلب  

می‌گذرد  

بـکنم... یا بکنـی... یا بکنـد... می‌گذردبدهم... یا بدهی... یا بدهد... می‌گذردزندگی را به (هدر رفتنـ)ـمان صرف بکن بـروم... یا بـروی... یا بـرود... می‌گذردما دویدیم... و دویدید... و دویدند آن‌ها!آه!!!... آدم بـدود یـا نـدود... می‌گـذردچه بگوید: به جهنم که به گا رفت زمانو چه از حرص خودش را بدرد می‌گذرد60... 70... و 80... گـذشـت و دارد....سال‌های دهه‌ی نحس 90 می‌گذرد؟همه‌ی عمـر فقط ساز مخالـف خوردیمتا به ما بـادِ مـوافـق بـوزد... می‌گذردمُـنفعل باشم و فـعال سیاسی با

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1