آخرین اخبار سایت

 

دیشب با فاطمه و کوثر رفتیم امام زاده جعفر
کلی دعا کردم و زیر اسمون نماز جماعت
خوندیم...
خیلی فاز داد...
چند روزی بود که همش استرس داشتم واسه
یه قضیه ای همش میترسیدم که
بخام تنها با داییم روبه رو بشم
فکر میکردم داییم منو تو پارک دید.......
تا اینکه دیشب بعده نماز رفتم خونه دایی
خدارو شکر همه چیز مث سابق بود
خدایا شکرت که ابروی بنده هاتو نمیبری....
خدا جون عاشقتم....

خدا خیر ندهد بند کفشت را
ثانیه هایی از دیدارت را از من میگرفت

ادامه مطلب  

ماساژ شیر و عسل  

ماساژ شیر و عسل یک تجربه بی نظیر...
  در ماساژ شیر و عسل از ترکیب شیر و عسل بر روی بدن استفاده می شود که علاوه بر تاثیر کلی و عمیق ماساژ، زیبایی و لطافت را برای پوست به ارمغان می آورد. ماساژ شیر وعسل برای همه افراد به ویژه بانوان یک تجربه لذت بخش و ماندگار است.
 
 

ادامه مطلب  

 

سلام سلام
عزیزای خودممممممممممم
ممنون بابت تبریکاتون
اول از همه اعلام کنم وزنی که بالا نوشتم رو ان شاا... تا اخر ماه رمضان میشم تاکید میکنم تا اخر ماه رمضان
دیشب مامانم برای افطار لازانیا درست کرده بود به خاطر تولدم
بابا هم شمع و کیک گرفته بود برام
عزیزجونم اینا و پدر جونممم اومدن موقع افطار
خلاصه منم مثل دخترای خوب 1برش کوچیک لازانیا خوردم و 1لیوان آّب به 1لیوان چای و2تا خرما
بعد از افطار هم مراسم تولد
خواهرمم برام موقعی که داشتم تو اتاق فیلم

ادامه مطلب  

10 روز گذشت  

چقد برنامه داشتم برای تابستونم که همش با رفتنت بهم خورد...میخواستم از الان واسه ارشد شروع کنم به خوندن.میخواستم زبانمو تقویت کنم.میخواستم کلاس رانندگی برم.همش بهم خورد...حالا شب ها تا صبح بیدارم و روزها میخوابم...خیلیا میفهمن چی میگم...خیلی میفهمن وقتی میگم بی خوابی شبونه و گریه ی شبونه یعنی چی!!خیلیا میفهمن سردردای بعد از هق هق زدنات یعنی چی...آره تموم برنامه هام بهم خورد...له شدم...حالا فقط روزمرگی میکنم و نفس میکشم...تو میدونی من ازونایی نبودم ک

ادامه مطلب  

نامسلمون  

سلام خوب نیستم دیشب روزمو با گریه افطار کردم از دست مرد بی انصافم...
 
هیچ وقت زن بودن منو نفهمید وفقط مردونگی کرد البته به خیال خودش مردونگی به نر بودن نیست مردباش من
 
نر نمیخوام. اشک پر چشام شده خدایا توکه اسمت عادله چرا احساسو به عدالت تقسیم
نکردی؟این همه احساس  پیرم کرد. دیشب روزمو باگریه باز کردم. الانم سحری خوردم
 
نماز خوندم و میخوام بخوابم. دو روز دیگه میبینم عشقمو.. اما...
دلم درد ودل میخواد خداااااااا
 

ادامه مطلب  

یه زنگ کوچولو  

دیشب خونه مامان آزی پاستا خوردم کارای نکرده اخه روشونو که نمیشه زمین گذاشت هیچ وقت ساعت 7 به بعد چیزی نمیخورم مکه قهوه ای چیزی ولی جدیدا انگار گرسنه ام میشه.......
بگذریم تا دیر وفت اونجا بودم و با مامان آزی کلی شعر خوندیم .....مامانش صداش خیلی خوبه هاااا.
خیلی دوسش داشتم. کلا من مامان آزی دوس دارم اونم میگه عاشق منه....
کلا خوب بود دیشب....
آخر شب به فرشته مهربانم گفتم بابا یه زنگ بزن من صدای شما رو بشنوممممممم
قراره بزنگه///////
 

ادامه مطلب  

انتحار ِ کاپیتان نکونام!!  

دیشب کاپیتان نکونام،زحمت همه ی تیم رو بر باد داد.معنی کاپیتانی در همین نهفته است.کاپیتان یعنی پیشرو.یعنی تعیین کننده.حتا کاریزما و رهبری ای هم اگر هست صرفن ناظر به همین تعیین کنندگی و پیشرو بودنه. پیشروی دیشب ِ ما برای نمایش تکنیک ِ نداشته ی خودش و اینکه چیزی از تکنیک پولادی و شجاعی کم نداره،دست به این انتحار میزنه!!! دیشب نکونام قلب تپنده و پیشروی 70 میلیون ایرانی نبود!!قلب تپنده و پیشروی یک انتحار بود!

ادامه مطلب  

گزارش تصویری از شب چهارم 93/3/23  

اولا از همه دوستانی که تو این چند روز به وبلاگ مهدیه جنت آباد سر زدند تشکر میکنم و بعدش یه معذرت خواهی که نتوناستم گزارش شب سوم رو بگذارم و لی خدا رو شکر این چهار شب که جشن مهدیه برپا بود جمعت زیادی استقبال کردند و خوشحالیم که توناستیم گل لبخند رو لب اینهمه مردم بنشونیم.
دیشب که شب تولد آقا بود جمعیت غوغا کرده بود مثل امشب که خیلی از مردم بیرون از مهدیه موندن و خیلی هام رو پا دم در ایستاده بودند و از برنامه های شاد لذت میبردند.
امشب برنامه های ز

ادامه مطلب  

...  

امشب قبل از اینکه جایی برم اول مینویسم بعد میرم شب که نیس البته ,صبح
دیشب که من نت بودم ساعت 12 که شد نتم قط شد هرچی زنگ زنگ زنگ نعخیر میگفت اعتبار زمانی تموم شده 
منم به شدت ضدحال خورده بردم سیمو گذاشتم سرجاش و چون خیلی خسته بودم نسبتا زود خوابیدمو...برنامه خوابم داشت درست میشد ,خواب های خیلی طنزی هم دیدم دیشب که خوابیدم ولی...
دیشب از شدت ترس من از گرما دم کشیدم مثل برنج اما میترسیدم از جام تکون بخورم چه برسه به اینکه برم کولرو روشن کنم و مامی هم

ادامه مطلب  

 

نشد من به یکی بگم دیشب دو ساعت خوابیدم نگه باباتو که خوبی من دیشب یه ربع خوابیدم
یعنی تو هر زمینه ای تا ثابت نکنن ازت بدبخت ترن بی خیالت نمیشن.....متن استعفای شیطان:
.
.
.
.
پروردگارمحترم ازانجایی که بشردرفریفتن همدیگرشایستگی بیشتری ازاین حقیردارد لذاخواهشمنداست بااستعفای اینجانب موافقت کنید.خخخ

ادامه مطلب  

ماساژ شیر و عسل  

ماساژ شیر و عسل یک تجربه بی نظیر...  در ماساژ شیر و عسل از ترکیب شیر و عسل بر روی بدن استفاده می شود که علاوه بر تاثیر کلی و عمیق ماساژ، زیبایی و لطافت را برای پوست به ارمغان می آورد. ماساژ شیر وعسل برای همه افراد به ویژه بانوان یک تجربه لذت بخش و ماندگار است.

ادامه مطلب  

دیشب...  

دیشب تو و ماه در قاب خیس چشمهایم می درخشیدید ،      کمی جابجا شدم ...
     وسعت تو قاب چشمهایم را پوشاند ...
   ماه می گفت:  پشت مهربانی ات پنهان شده ...
   اما من دیدم که افتاد از آن بالا ،  وقتی درخشان تر از خودش را روبروی من دید ...

ادامه مطلب  

 

دوستان خوب آسمانی
در محفل شب رصدی کانون جایتان خالی بود . دوستانی که د رجمع حضور داشتند امیدواریم لذت برده باشید .
 برنامه های دیشب که اجرا شد و از ساعت 8/30 تا11 شب ادامه داشت شامل  پخش فیلم و پاور پویت ماه و پرسش و پاسخ علمی و رصد در فضای باز و تکنوازی  ویولن بود.....
نظرتون را در ارتباط با برنامه برای ما بنویسید

ادامه مطلب  

ینی تا این حد؟!؟!  

کلاً اومدم یه چیزی بنویسم...!!!
از دیشب تاحالا دونفر بهم گتفن "چته؟!؟!"
داستان از اواخر شهریور 92 شروع شد، کلی افت و خیز داشت
من خودم رو با شرایط جدید وفق دادم اما باز دیشب شرایط عوض شد!!!!
عین یه بچه خوب داشتم درسم رو میخوندمااااااااااااااااااا
اومدن سیخ زدن تو کل فکر و ذهنم!
 
امروز به خاطر حرف مادرم متوجه شدم که واقعاً یه جوری شدم...!!!!
"چی شده رضا؟ تا حالا هیچ وقت اینطوری نبودی..."
 
+ادامه مطلب رو از دست ندید....یه تکنولوژِی برتر...

ادامه مطلب  

160  

دیشب مثلا زودتر از همیشه خوابیدم
نه که خودم بخوام خوابم برد یکهو...بعد از چندین شبانه روزی بیداری تا سحر و زود بیدار شدن و عصر نخوابیدن دیشب زود خوابیدم.
ولی چه خوابی؟ همش کابوس می دیدم...
همش دعوا و درگیری بود و تهدید به مرگ و کشتن...
استرس برای فردا نیست می دونم...نمیدونم شاید هم هست...موقعیتش منو یاد یه نفر میندازه:|...شغل باباش ، سن و سالش...
چمی دونم....
باید بیان و ببینیم چی میتونم پیدا کنم ازش که بهش بگم نه...
خواهشا نیاین بگین چرا میخوای بگی نه و ا

ادامه مطلب  

منه سخت...  

یعنیا دو شبه زندگیه من بهم ریخته
 دیشب که دوس داشتم با علاقه بدرسم که اونطوری شد 
امشبم خواستم با آرامش کارایی که دوست دارم انجام بدم اینطوری شد 
آخه مثلا امروز اولین روز تابستونم بود 
و شروع بخور و بخواب و اینترنت 
:) 
بعد دوباره این پسره ی نچسب اس داد. 
آخه چند روز بود جوابشو نمیدادم 
تهدیدم کرد 
منم که کم نمیارم انقدر پررو بازی درآوردم و جوابشو دادم که از رو رفت 
تقریبا حرفاشو پس گرفت
من اگه بخوام حرف بزنم از راه منطق میرم جلو که هیچ کس جلو

ادامه مطلب  

دیشب  

 دیشب یکی از بدترین شبای زندگیم بود... یه اتفاق بد...خیلی بد... از دیروز صبح تا حالا چشم رو هم نذاشتم،نه من  نه مامانم و نه خانواده ی داییم...اون لحظه ی خاص همش جلوی چشممه امیدوارم یه روزی بتونم فراموش کنم یعنی بتونیم، هممون.

ادامه مطلب  

 

با اجازه خدا سلام
این ماهه عزیز و اعیاد اون رو به تک تک دوستانم تبریک میگم
خدا قربونت برم یه نگاهی به منم بنداز
ممنون خدا جون
دیشب بعد از کلی خستگی رفتم بخوابم  شوشو یه چیزی گفت منم باهاش مخالفت کردم محکم کوبوند توی
دهنم لبم چاکید الان یه عالمه درد داره
اینقدر دیشب گریه کردمو درد کشیدیم که ..................
الان داره خیلی اذیت میکنه
امیرکم هم خیلی ناراحت شد با این کارپدرش
پسرم خیالی نیست مامی عادت کرده
مامی بخاطر تنها مخاطب زندگیش همه چی رو تحم

ادامه مطلب  

482  

سلام ناز نازیه من . الهی بمیرم که اینقدر رنگ و روت پریده. یعنی از دیشب تو پوست منو کندی .دیشب تا صبح نخوابیدم بسکه گریه میکردی. نمیدونم چرا اسهال شدی. هیچی  هم نمیخوری ، خیلی بی اشتها شدی .فقط شیر میخوری اینم که سیر نمیشی ، منم همش نمیتونم بشینم بتو شیر بدم. پس کی کارارو بکنه؟ کی دائم لباسهای تورو بشوره که از دیشب تا حالا ۳ بار من لباساتو شستم. یکم عرق نعنا بهت دادم اونم که بالا آوردی.هرچی میخوری پس میاری .فکر میکنم گرما زده شدی. اگر تا فردا بهتر ن

ادامه مطلب  

ما همینیم؛ شیر بچه‌های آرژانتین خفه کن...!  

بسم الله
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 
 
(به بهانه بازی غیرتمندانه تیم ملی ایران در مقابل آرژانتین البته با تاخیر چهارروزه!!)
 
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ علی مرادخانی- دیشب همه دیدند ما بردیم! همه دیدند هیگواین جلوی علیرضا حقیقی زانو زد. همه دیدند استیصال دی ماریا و ماسکرانو را. دیشب هیچ کس مسی را نمی دید، بس که از بازی حذف شده بود. دیشب کل دنیا از یک پا دو پاهای پولادی انگشت به دهان ماند. از دریبل سر پای مسعود متحیر شد، از هد ا

ادامه مطلب  

 

و با عرض تشکر از یک خواننده گرامی و نظرات ارزنده شون
جواب مختصر و مفیدی تو همون کامنتها نوشتم
بنظرم این بحثها گاهی خوبن 
____________
من دیشب روی تخت یک نفر خوابیدم که یه بوی خیلی خوبی می داد
چه جالبه تخت آدم بوی عطر بده
حالا دقیقا نمی دونم اون عطر و بو، کی و تو کدوم دوره خوش زندگیم همراه من بوده که دیشب وقت خواب همچین سرخوش بودم...
دلم می خواست تا ابدرو همون تخت می خوابیدم و اون بو رو استشمام میکردم،راحت ...بی خیال ...فقط بو کشیدن و سرمست شدن 
هر چند!
هم

ادامه مطلب  

ㅎㄹ풔  

جاتون خالی دیشب رفته بودم خونه ی مادربزرگم ک کیان هم اونجا بود دلم براش تنگ شده بود حدودا ولی ب خاطر دعوا دیگه سراغی ازش نگرفته بودم ... دیشب تا اذان صبح بیدار بودیم عزیزم سحری خورد منم تصمیم گرفتم هیچی نخورم ولی در طول روز ی چند تا چیز ب خوردم داد و نذاشت گرسنه بمونم ای خدا من از دست این چاق میشم دیگه ولی خدایی این دفعه خیلی مهربون شده !!! دعا کنید . ی سری اتفاقات داره میفته ک زیاد دوس ندارم ، یعنی اصلا دوس ندارم دعا کنییییید

ادامه مطلب  

 

بهترین روزه زندگیم روزی بود که عقد مون خوندند ودیشب که دیشب خیلی کیف داد ولی همش ریخت بهم احساسم نظرم  برنامه ریزی که کرده بودم برای دیشب و...انتظار نداشتم از عاقا مون وقتی جر بحث می کنیم با هم زود بگه. اگه بخوای طالقت میدم . ولی بعدش ازم معذرت خواهی کرد.
دلم برای مامانم میسوزه که هرس می خوره .
خیلی بدم میاد کسی جلوی من دره گوشی حرف بزنه وبعدم بگوید نه در برای شما نبوده وخودت میدونی درباره ی تو حرف میزنه وداره بده تو رو می گه .ای خدا...
 

ادامه مطلب  

 

خستگی زیاد است تمام جاده پر از خاکستر آتش سوزی دیشب است هیچکس هنوز نمی فهمد مقصر آتش سوزی دیشب چه کسی بوده است
اما حالم خراب است ، حتی حوصله حرف زدن هم ندارم،ترکش های روی بدنم شدت جراحتم را بیشتر کرده
در دلم ولوله ایست مثل سوختن یک شمع تا ته.

ادامه مطلب  

168  

وای دیروز تهران چه خبر بوده
چه طوفانی..!
آخرین خبر زده بود که این طوفان امروز میرسه سمنان
حالا قراره من ساعت 2 راه بیفتم برم تهران
لباسامم داده بودم خشکشویی قرار بود ساعت 9 صب برم بیارم
از دیشب یه ترسی افتاده بود تو جونممممم
میترسیدم برم بیرون
دیشب کلی صلوات فرستادم که هوا خوب باشه
حالا خدا رو شکر امروز اینجا هوا آفتابی
خدا رو صد هزار مرتبه شکر!
دیشب چمدونمو بستمپئیش به سوی مسافرت
یه مسافرت دو نفره با عشقم
خدایا خودت هوای مارو داشته باش

ادامه مطلب  

39  

 
دیشب بچه های والیبال بازی داشتن
هرچی فوتبالیا گند زدن در عوض والیبالیا گل کاشتن...البت من بازیه هیچکدومشونو ندیدم
فوتبالو که دلم نخواست ببینم والیبال هم از زیر دستم در می رفت
دیشب بچه ها با لهستان بازی داشتن تا آخرشو کامل دید زدم
اصن همون دقه اول که نشستم پا تی وی به داداشم گفتم اگه شانسه منه امشب بچه ها می بازن
باختیم و من خیلی سر بازیشون حرص خوردم ولی کاریش نمیشه کرد
با این حال خوب بازی کردن دمشون گرم...
 

ادامه مطلب  

ای روزهای کشدار ...  

خدایی این روزا خیلی کشداره ... هرچی ساعت رو نگاه می کنی می بینی هنوز کلی مونده تا افطار ... برای امشب حلیم بادمجون پختم ... با کلی پیاز داغ و نعناع داغ ... سالاد درست کردم ... فالوده گرمک ... خلاصه همه چی آماده است تا اذان را بگن ... به خصوصم که ما دیشب بی سحری شدیم و یعنی از دیشب تا حالا چیزی نخوردیم ((:
الان ساعت پنج دقیقه به هشته ... یعنی انشالله حدود چهل دقیقه دیگه افطار میشه ...
به مامانم گفتم دیگه سحرها بهم زنگ بزنه که خواب نمونیم ... نمی دونم موبایلم زنگ

ادامه مطلب  

برنامه ی شب های شیدایی  

سلام
خوبین؟خوشین؟سلامتین؟
نماز و روزه هاتون قبول حق.
همون طور که در جریان هستید برنامه ی شب های شیدایی با اجرای آقای روا هست.
دیشب این برنامه پخش شد و همچنین امشب نیز پخش خواهد شد.
امشب ساعت ۰۰:۴۵ به مدت ۴۰ دقیقه از شبکه ۱ پخش خواهد شد.امیدوارم که بتونم از این برنامه تصاویری بذارم.
باتشکر از دوست خوبم یسری سادات خانم که تصاویری رو گذاشتن و من با اجازه یسری خانوم این تصاویر رو براتون اینجا می ذارم.
 
نظرتون؟!؟!؟!؟!؟!
یاحق

ادامه مطلب  

دیشب  

دیشب رفتم خونه ی رویاهام !!!
همون خونه که همیشه واست تعریف میکردم ..
همون خونه که یه تپه ی سبز کنارش بود .
دیشب رفتم کنار اون برکه که می گفتم خیلی دوسش دارم
واست گفته بودم که من همه حرفامو با اون برکه میزنم ؟؟
اره من همه ی حرفامو با اون برکه میزنم!!
گفتم که دیشب رفتم به اون برکه اما نگفتم که اون برکه دیگه خشک شده بود!!!!
انگار اون غم منو فهمیده بود
اما من که این بار بهش نگفته بودم که عشقم منو نخواست!!!
یا شاید که چشای من اشکاشو از اون برکه می گیره که خشک

ادامه مطلب  

 

باز این روزا تو خوب و مهربونی و من اینجا کمتر سر میزنم
کاش اینقد خوب بشی که رمز این وبو فراموش کنم .
دیشب  س فوقالعاده بود . ینی یادت میمونه / ؟ یا بعد چند وقت باز برات تکراری میشهه و هوا برت میدارهد  واسه تنوع........
دیشب حوصلت سر نمیرفت . بیدار موندی و تا هوا روشن شد دنبال شعر برات میگشتیم . خوب بودی خوب.باورت کردم همه لحظه هایی که نیستی رو گذاشتم پای

ادامه مطلب  

تسلیت  

سلام بچه ها چطورید؟ من امروز ساعت ۲ بعد از ظهر امتحان دارم واسه همین یکم دلشوره دارم  دلیل اینکه با این وضعیت اومدم پست بذارم تو وبلاگ اینه که دیشب با خواهرم نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که دوستش واسش یه عکس فرستاد پدر عمو پورنگ فوت شده خیلی ناراحت شدم  باورم نشد اول  بعد شب دیدم که اقای شب خیز هم تسلیت گفتن بهشون منم اومدم که از همین جا تسلیت بگم بهشون به همه ی شما ها هم تسلیت میگم چون مطمئنم که بچه بودید حتما برنامه هاشو میدیدید و خاطره دار

ادامه مطلب  

دیشب.....  

دیشب خونه یکی از فامیلامون بودیم
اینا یه پسرکوچولو داشتن
بابامم هی اذیتش می کرد می گفت
به به چه دختر خوبی اینم هی می گفت من پسرم دختر نیستم
اخرش دیگه عصبانی شد شورتو شلوارو با هم کشید پایین گفت
ببینننن من پسرم دخترا که از اینا ندارن

ادامه مطلب  

من خدا را دیدم...  

من خدا را دیدم...
دیشب همان حوالی که تو هم بودی، میان باغ گیلاس! من خدا را دیدم!
دیشب همان حوالی با تو!
دیشب میانِ باغِ گیلاس، کسی بود که بسیار شبیه خدا بود،مهربان بود،میخندید،
دستهایش پُر بود از عطرِ اقاقی...
دیشب همان حوالی...میانِ درختانِ گیلاس من خدا را دیدم! او شبیه هیچ کس نبود!
نه مهربان بود و نه میخندید! او مهربانی را تقسیم میکرد و لبخند را بر لبها مینشانید!
دست هایش دیگر بویِ عطرِ اقاقی نمیداد...او اقاقی را آورده بود با خودش! و دستهایش پُر بو

ادامه مطلب  

120  

شهید گمنام
 نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ساعت 9:55 شماره پست: 518
دیشب مسجد باقرالعلوم دانشگاه باهنر میهمان شهیدی گمنام بود!
البته گمنام ماییم و نام او در عرش شناخته تر از زمین است و ما....
راستش را بخواهی ما گم شده ایم و اوست که راهش را پیدا کرده و به دیدار معشوقش نائل آمده....
و دیشب ما های های بر گم گشتگی و سرگردانی خویش گریستیم و شهید همچو نوری راه را نمایان می کرد....
دیشب شهید همچو شرابی طهور مستی می را در کاممان ریخت ، ما مست حضور شهی

ادامه مطلب  

 

شاید خیلی احمقانه باشه، نمیدونم اما دیشب و حتی بعد از سحر از ذوق خوابم نمیبرد.
ذوق اینکه امروز میخوام ببینمت و ذوق کلی برنامه توی سرم داشت وول میخورد. برنامه برای اومدن به فرانسه، اینکه چطوری بیام و کلی برنامه دیگه.
باور کردنش شاید خیلی برای دیگران سخت باشه، اما هنوزم کلی ذوق دارم. قشنگ دلم داره قنج میره :)
 
چقدر این روزا خوبه خدا. چقدر خوبی خدا. با این احساس میتونم بفهمم که چقدر الان زیاد دوستت دارم.
خدایا، خیلی شکرت.
الان باز حس زندگی کردن دا

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز60فیکس بودم,قابل توجه بعضی ها
صبح شاگرد دوقلوداشتم دیوونه شدم ازدستشون,اه اه بچه اینقده خنگ
سمانه جون دلم واست تنگ شده,بیادیگه دختر
دیشب تاصبح بارون میزد,دیشب وقتی نم نم میزد رفتم توحیاط بوی گل شب بو کل حیاط پیچیده بود,چند تا سیتی ازدرخت چیدم وخوردم وهزاربارخداروشکرکردم
صبح باصدای جیک جیک بچه اردکها ازخواب بیدارشدم رفتم بهشون دون وآب بدم دیدم چه جور دارن زیربارون آب بازی میکنن,نشستم وآب بازی وغذاخوردنشونو تماشاکردم
ساعت3.5خودم ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1