دل تنگم...  

 دل تنـهــا و غریــبم منو ایــن حـــال عجیـــبم                                                حــــال بارون زده از چشــمای ابـــری دل دل دله تنـــگم منـو این حــال قشنـــگـم                       حــال ابـری شـده از دردو بی صبــری انـگــار دل مــنـه کـه داره میـــشـــکـــنــه                      صــبــورو بــی صـــداهــرلحــظه بامنه گویــا از ایـن همه حــســـ که تو عــالمه                                             

ادامه مطلب  

من چه سبزم امروز  

در این چند سال وبلاگ‎نویسی، به خاطر ندارم که پستی در زادروزم و به مناسبت میلاد فرخنده خودم  گذاشته باشم. چون همیشه فکر می‎کردم که این روز را دیگران برایم خاطره انگیز می‎کنند. تمام ِ دیگران، ارزشمندند و دوست داشتنی. همان‎هایی که با هدیه ای، زنگی، پیامکی، نشان می‎دهند که در خاطرشان هستی، و نه فقط در خاطرهی شان. اما دلیلی برای ذکر ِ این لطف‎ها در این‎جا نبود.
در این میان، امسال را حلاوتی دگر بود. اولین سالی که شب تولدم خاطره انگیزترین ِ ت

ادامه مطلب  

خانه تکانی دل  

 
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کندلت را بتکاناشتباهایت وقتی افتاد روی زمین 
 
بگذار همانجا بماندفقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکشقاب کن و بزن به دیوار دلت ...
 
دلت را محکم تر اگر بتکانیتمام کینه هایت هم می ریزدو تمام آن غم های بزرگو همه حسرت ها و آرزوهایت ...
 
 
باز هم محکم تر از قبل بتکانتا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
 
 
 
حالا آرام تر، آرام تر بتکانتا خاطره هایت نیفتدتلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟خاط

ادامه مطلب  

خاطره 1:  

اولین قهرم باش موقعی بود که ی روز مسخرم کرد یا ی ﺠورایی تیکه انداخت که از باﺠه میزنگم.یروز
 
 
میخواست بم زنگ بزنه به تل عمومی زنگید خخخخخ.کلی خندیدم از سوتیش.یه مدت اهنگ پیشوازش یه اهنگ
عربی بود
 
 
خیلی باحال بود.قبلنا اصن قهر نمیکردیم.نمیدونم ﺠرا امسال زیاد شد.امسال چیزای زیادی راﺠب موقعیتش
 
فهمیدم.راستش انگار قبلا که نمیدونستم بیشتر دوسش داشتم چون حس کردم مغرور شده.یه شب خیلی وقت پیش
 
ساعت 2 باهم تو یاهو داشتیم میحرفیدیم (هیچوقت این

ادامه مطلب  

...  

برای قلب عاشقم ، لاف صداقتو نزن   *****   خودت می دونی که دیگه رو شده دستت واسه منفکر کردی این بار می تونم که بگذرم از اشتباهت   *****   وقتی پر از دو روی ، تو اون دوتا چشم سیاتبا اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم   *****   می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منممی خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها    *****   رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونیفکر می کنی نمی دونم ، چشات پر از دو رنگیه   *****   می خوای بگم که این روزها دلت کجاست ، پیش کیهاگه می بینی ساکتم ، چیز

ادامه مطلب  

با خوردن این قرص حافظه تان را از دست می دهید  

مطالعه‌ای از افراد مسن در کانادا نشان داد که استفاده از بنزودیازپین تاریخ گذشته به مدت سه ماه یا بیشتر به افزایش خطر زوال عقل تا 51 درصد منجر می‌شود.  محققان حدود 2 هزار مورد بیماری آلزایمر بالای 66 ساله که در «کِبِک» زندگی می‌کردند را بررسی کردند؛ به همه آنها «بنزودیازپین» تجویز شده بود.  محققان این افراد را با حدود 7 هزار نفر از افراد سالم هم سن و سال که در هم‌آنجا زندگی می‌کردند مقایسه کردند.  به گفته محققان، تحقیقات نشان داد که ارتباط ظا

ادامه مطلب  

چند روایت آیت الله مصباح یزدی، از خاطره‎ای که هاشمی آنرا ناقص روایت کرد  

ماجرای خاطرات هاشمی رفسنجانی باز هم حاشیه‎ساز شده است اما ظاهرا این بار اصرار برای تسویه حساب سیاسی از طریق این خاطرات بقدری بوده که اصل روایت را با خدشه مواجه کرده و راوی را وادار کرده تا همه آنچه را که در این خاطره می‎گنجیده بیان نکند.
به گزارش رجانیوز، روز گذشته سخنانی از هاشمی رفسنجانی در رسانه ها منتشر شد که اشاره به یک واقعه تاریخی و اصرار یکی از علمای قم به حرام دانستن مبارزه در زمان نهضت حضرت امام داشت.
رسانه‌های نزدیک به هاشمی رفس

ادامه مطلب  

 

از دوست  تقديم به دوست .....................
 
                                          خيابان خاطره
 
 
اگر شبي فانوس نفس هاي من
 
خاموش شد .............
 
اگر به حجله آشنايي
 
در حوالي خيابان خاطره برخوردي
 
و عده اي به تو گفتند .....
 
كبوترت در حسرت  پر كشيدن پر پر زد
 
تو حرفشان را باور مكن ....
 
تمام اين سالها كنار من بودي !!
 
كنار دلتنگي دفاترم !!!
 
در گلدان چيني اتاقم !!!!
 
در دلم ..................
 
تو با من نبودي و من با تو بودم !!!
 
مگر نه كه با هم بودن ،
 
همين

ادامه مطلب  

روحش شاد.  

امروز؛در یکی از روز های دیگر زندگی وقتی درگیر بیماری و بیمارستان بردن پدر بزرگ خودت هستی و لحظه ای دراز می کشی تا خستگی این روزهای سخت از تن ات در بیاید؛تلفن زنگ می زند و می فهمی:زن دایی پدر؛بعد از یک سال و نیم از فوت همسرش در اوج غریبی فوت کرد.پدر بغض کرد.مادرغصه خورد.عاطفه تن اش لرزید!روح ات شاد!روح ات شاد پیرزنی که.... دلم نمی آید پیرزن خطاب ات کنم!با او زیاد خاطره ندارم؛در حد عیدهای 9 سالگی و 10 سالگی و عیدی 7 سالگی و تولد 8 سالگی؛اما تا آنجا که ا

ادامه مطلب  

 

آدمها مي آيند
گاهي در زندگي ات مي مانند 
گاهي در خاطره ات
آن ها كه در زندگي ات مي مانند
همسفر مي شوند
آن ها كه در خاطرت مي مانند
كوله پشتيِ تمامِ تجربياتت براي سفر 
گاهي تلخ
گاهي شيرين
گاهي با يادشان لبخند مي زني
گاهي يادشان لبخند از صورتت برمي دارد
اما تو لبخند بزن
به تلخ ترين خاطره هايت حتي
بگذار همسفر زندگي ات بداند
هرچه بود؛ هرچه گذشت
تو را محكم تر از هميشه و هرروز
براي كنار او قدم برداشتن ساخته است
آدمها مي آيند
و اين آمدن
بايد رخ بدهد
تا ت

ادامه مطلب  

فوتبال و دیگر هیچ 4  

طی کمتر از نیم ساعت دیگر تقابل دو تیم برتر جام جهانی خاطره انگیز 2014 را نظاره گر خواهیم بود. برای من که جام جهانی 1990 ایتالیا مبدا پیگیری رقابتهای جام جهانی می باشد این بازی می تواند تداعی گر خاطره قهرمانی زره پوشهای ژرمن باشد. لیک دنیای فوتبال غیرقابل پیش بینی است. با این همه من دوست دارم تیم آلمان بتواند با ارائه بازی معقول همیشگی به نتیجه مطلوب نائل آمده و در پایان بازی این فیلیپ لام باشد که جام طلایی را به بالای سر می برد.

ادامه مطلب  

درود بر آقا پسرای خوب  

اين پسرايي كه ته ريش دارن
اينايي كه باشگاه نرفتن و هزار تا قرص و آمپول نزدن
 
اينايي كه زير ابرو بر نداشتن
اينايي كه قدشون نه خيلي بلنده نه كوتاه
 
اينايي كه موهاشون نه بلنده نه بلوند
اينايي كه واسه جلب توجه دخترا تو خيابووون هزارتا دلقك بازي در نميارن
 
اينايي كه وقتي كه تو كوچه تاريك دختر از روبرو بياد سرشونو پايين ميندازن
تا دخترهاحساس آرامش كنه
اينايي كه تو تاكسي جمع ميشينن تا دختره راحت باشه
 
اينايي كه با دوس دخترشون مثه پرنسس رفت

ادامه مطلب  

151  

نمی دانم
چند سال لازم است
                     ...تا ظرف این خانه جدید...
                                                    ... و خالی از روزها...
                                                                                         ... سر ریز شود
                                                                                             از خاطره     .   .   .
.
.
من لعنتی...
            ...به افسوس های کودکی ام معتاد شده ام

ادامه مطلب  

پاي دلم زير خاطره هاست  

ز سوم خرداد ١٣٦١ مثل بيشتر مردم شهر كشيده شدم به خيابان هاي شهر. شادمان بودم ولي سن ام كمتر آن بود كه به درستي درك كنم چه اتفاق مهمي افتاده است. فقط يادم است با دوستانم بازي خطرناكي كرديم. خيابان شلوغ بود و اتومبيل ها آرام حركت مي كردند. قرار گذاشتيم هر كدام يك بار پنجه پايمان را زير چرخ يكي از اتومبيل ها بگذاريم. سرعتشان كم بود و آسيب زيادي نمي رساند.نوبت من كه رسيد، صبر كردم تا يك ژيان از راه رسيد. فكر كردم سبك است و كارم دردي ندارد. پنجه پايم ر

ادامه مطلب  

وجدان اخلاقی  

(از مجموعه تاکسی نوشت های من)
مرد عینک آفتابی همان طور که تقریبا با شخص آن طرف خط تلفنش یقه به یقه شده بود وارد تاکسی شد. سر و صدای مرد همه مان را داشت اذیت می کرد. راننده سرش را تکان می داد و غرولند می کرد.تلفن مرد که تمام شد چند لحظه همه مان ساکت ماندیم. راننده گفت:«یعنی این آسفالت افتضاحه، افتضاح. تازه هم آسفالتش کردن ها!»مرد عینک آفتابی اش را درآورد و رو به راننده کرد و گفت:«وجدان آقا، وجدان اخلاقی از بین رفته! نیست»راننده گفت:«بله، نیست»مرد

ادامه مطلب  

سلام به کوچولوی دوازده هفته ای  

بالاخره رسیدیم به هفته ی دوازده.فردا قراره برم سونوگرافی تا برای چهارمین بار ببینمش.اون صبح سه شنبه بیست و نه بهمن که جواب تستم مثبت شد،نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت؟مگه میشد خوشحال نباشم؟واقعا از ته دلم خوشحال بودم و خدارو شکر کردم...فقط ترس داشتم،ترس از تکرار اونچه که بهم گذشته بود.اولین باری که دیدمش فقط شیش میلیمتر بود.توی پنج هفته و دو روزگی...دفعه ی بعد هفت هفته و پنج روز،ده میلیمتر،این بار قلبش طپش داشت،دفعه ی بعد نه هفته و شیش روز،

ادامه مطلب  

خاطره ها بلور هستند!  

دلم میخواهد امسال یک شب یلدا داشته باشیم که پدر بزرگ مادربزرگم با دیدن سفیدی شب و حیاطی که فقط سفیدی اش به چشم میخورد؛یاد بیست سال پیش شهر بیفتند و چند قطره اشک خاطره بریزند و هوس کنند به تعریف کردن آن زمان ها برای ما 9نفر نوه و دلم قنج برود،دلم قنج برود برای شور و صفای قلب سپید آدم های هفتاد سال پیش و فرش شدن خیابان های شهر با برف...

ادامه مطلب  

دست نوشته  

چقدر زیباست کسی را یاد کنیم نه از روی نیاز نه از روی اجبار و نه از روی تنهایی بلکه فقط برای اینکه .... دوستش داریم .....    قشنگ ترین لحظات ما در خاطر ما هستند و ما اسم آنها را خاطره میگذریم حال بنگر خاطرت خاطراتش قشنگ باشد چقدر خاطره ها رو خوشایند میگردند...... در سخت ترین لحظات با خداوند عهد بستیم هنگام آفرینش با خداوند عهد بستیم در سختیها کنارمان باشد پس ما نیز در آسودگی هایمان به یادش باشیم.......هر گاه که در زندگی به مرحله سکوت رسیدی و فقط ساکت شدی

ادامه مطلب  

 

زندگی همینه....یه روز به دروغ ی نامزد دارم یه روز تو واقعیت میشنوی طرفت ازدواج کرده....
حوصله ی نقش بازی کردن ندارم....
یه خاطره ی خوب برام موندی...
آره...
درست شنیدی...یه خاطره ی خوب....
هنوزم یادمه شبارو با صدای نفسات خوابیدنمو....اون تن صدات...نفسای آرومتو...
چهرتو...حالت چشمات...
تموم دوست دارم گفتناتو...
خاطرات شمال...
با مامان و بابا بودم اما این خاطره عطر تورو داره...حال و هوام تویی...
نمیدونم چرا وقتی مرور میکنم جاهایی ک رفتمو تو اول میای تو ذهنم..
نمیدون

ادامه مطلب  

ماری که یکه نخورد وقتی فهمید معشوقه اش شلنگ است...  

دلم شهربازی میخواد دوتایی!!بریم؟
*آدمیزاد است دیگر....
*من آدم ترسوایم،ترن یا هر وسیله ی دیگر که سوار شدیم دستت را بگذار روی دستم بگذار بودنت لمسم شود!من آدم شجاعیم!
*از آدمهای بلازده ی درمونده ی ناله متنفرم!از آدمهای خیلی شاد هم همینطور!آدم های معمولی با 5درجه انحراف به شاد قابل اعتمادترن!
*- داشتیم درد دل می کردیم با یکی از بچه ها . اون یه خاطره می گفت گاهی منم یکی. داشتم یهو دیدم یه خاطره دارم تعریف می کنم که نداشتمش. اونقدر ماهرانه دکوپاژ می کرد

ادامه مطلب  

خاطره  

سلام من اسمم خاطره است 26 سال دارم و در يكي از شهرهاي استان كرمان زندگي ميكنم هدفم از ايجاد اين وبلاگ بيشتر نوشتن خاطره هاي شخصي ام بود و نوشتن خاطرات روزانه واينكه اگه شما هم لطف كنيد و نظر بدين و بعضي جاها راهنماييم كنيد ممنون ميشم و البته دلگرم

ادامه مطلب  

یادگارتو.....  

اشک تنها خاطره ایست که این روزها از تو به “یادگار” دارم !..ما خاطره ها را می سازیمو خاطره ها ما را ویران می کنند …..جز خاطره ، هرکه رفت باز نیامد !..ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺗﻮﭖ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﯽ ﺁﯾﺪﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺧﺎﻃﺮﻩ ، ﺍﺷﮑﯽ …..تو خیسِ بارانی اما من مثل اتاق زیر شیروانی پُر از خاطره بارانم …

ادامه مطلب  

دستی با خدا  

اول شهریورماه روز بزرگداشت ابوعلی سینا روز پزشک هست . تا جایی که یاد دارم از بچگی از دکتر رفتن می ترسیدم و همین که چشمم به روپوش سفید کادر درمانی می افتد رنگ از رخسارم می پرید چون خاطره ی بدی از آمپول زدن داشتم ترس تو وجودم بود سه چهار ساله بودم که به خاطر شکستگی انگشتم مجبور شدم حدود ۱۰آمپول بزنم !!!
میگن از هر چه بدت بیاد سرت میاد!!! الان دور و برم همه دکتر هستند! محیط کار رو میگم همه همکاران و روسا همه پزشک هستند و ترس از سرم پریده شده ویه جورای

ادامه مطلب  

آشنا  

بعضی آدما آنچنان خاطره ای از خودشون تو زندگیت میزارن، که با هیچ خاطره خنده داری نمیشه جبرانش کرد. یکیشون هست که با وجود ادعا بر تحصیلات و .... ، تو نظر من پشیزی جایگاه نداره. جز کارهای احمقانه، حرکات و رفتارهای آزاردهنده به نظر من حتی، عیرعاقلانه، هنوز فکر میکنه که اگر با الفاظ آشنا، یکی از فامیلاتون، یک دوست و .... بیاد ، میتونه راه خوبی رو بره! اما باید بهش بگم من نه تنها خیلی خوشبختم، خیلی راضیم از زندگیم، بلکه اگر 100 بار دیگه به 3   4   یا 5 سال ق

ادامه مطلب  

معرفی کتاب  

جنگ و خاطره
کتاب حاضر، به دو زبان فارسى و فرانسه دربردارنده متن‏مقالات و سخنرانیهاى میزگرد «بررسى تطبیقى ادبیات‏خاطره‏نویسى رزمندگان جنگ ایران (و عراق) و رزمندگان فرانسوى‏در جنگ جهانى اول» است که با شرکت شمارى از صاحب‏نظران ونویسندگان جنگ و با انگیزه پژوهش «اریک بوتل» درباره «شهادت‏در ادبیات جنگ» در آذرماه 1378 در تهران برگزار شد، که همراه باگزیده متن خاطرات و یادداشتهاى رزمندگان ایرانى و فرانسوى وهمچنین گزیده‏اى از متون نشریات فرا

ادامه مطلب  

سپاس از حامیان مراسم نکوداشت نازجان و ذکر یک خاطره .  

                                  سپاس از حامیان مراسم نکوداشت نازجان و ذکر یک خاطره
 
اولکامیز- اکبر پیرا: تلاش دو ماهه هیئت اجرایی برگزار کنندگان همایش نکوداشت زنده یاد
نازمحمد پقه شاعر و روزنامه نگار ترکمن به ثمر نشست و ما خوشحال از آنیم که توانستیم
رضایت نسبی حضار و مشتاقان فرهنگ و ادب را جلب کنیم .

ادامه مطلب  

میخوام . . .  

 
 
می خواهم برای خاطره ها ٬ خاطره ای خوش باشم
 
و برای تنهایی ، کابوسی هولناک
 
می خواهم برای آسمان ،  شبی باشم پر از ستاره
 
و برای خدا ،  صبری پر از سکوت
 
می خواهم همدمی ،  برای نوشته هایم باشم
 
همیشه ،  اصل بر این بوده است
 
دل ،  در برابر دل
 
دلی آماده ی قربونی برای تو ،  عشقم
 
 
 
تقدیم به تو نفس من . . . عمرم همه چیزم . . .
میخوام برای تو عشق نازم ، همسر مهربونم دنیا باشم برات و خوشبختت کنم . . . میخوام جونمو فدات کنم

ادامه مطلب  

عادت  

"دوست دارم"همین عادت قدیمی‌ام را می‌گویمدوست دارم که لباس‌های جامانده از تنت را بپوشمقدری در آینه، رخ دهم در ادراک خاطره دستان توتا به یمن بوی تنتاز آبروی آغوشت دفاع کنمنوستالژی هیچ کجای تنهایی‌ام را توجیه نمی‌کنداصلا تمام این دوری گناه منبیا و لباس‌هایت را از گنجه بردارکه یک ریز به جان بی‌کسی‌ام غر می‌زنندکاش می دانستیخاطره شوخی‌اش که بگیردزندگی از ریتم می‌افتددوباره درگیر آغوش قدیمی‌ات می‌شومتا باور کنم که این پیراهنپیراهن ع

ادامه مطلب  

درد.......  

درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................

نمیــــفروشــــــــم..!!!!
------------------------------------------------

می خواهم برای خاطره ها٬
خاطره ای خوش باشم
و برای تنهایی
کابوسی هولناک
می خواه

ادامه مطلب  

دانشمندان بزرگ چگونه می‌اندیشند؟!  

دانشمندان بزرگ چگونه می‌اندیشند؟!
من دانشمندی هستم که بیست و چهار ساعته، مشغولم و شبانه‌روز آزمایش می‌کنم. گاهی خیلی چیزها را با خیلی چیزهایِ دیگر ترکیب می‌کنم که نتیجه‌اش می‌شود انفجار . . . و گاهی هم البتّه چیزی منفجر نمی‌شود امّا تمامِ در و همسایه مثل لشکَر مغول می‌ریزند دمِ در خانه‌ی‌مان و اعتراض می‌کنند مثلاً آخرین بار، من؛ روغن مورچه و روغن شترمرغ را با کمی پهنِ گاو مخلوط کردم برای این که ببینم چطوری می‌شود یک کودِ فوق‌العادّه

ادامه مطلب  

بازگشت خاطره انگیزه بیل به ال مادریگال  

                            بازگشت خاطره انگیزه بیل به ال مادریگال
بازگشت به ال مادریگال مسلما برای گرت بیل مفهوم خاصی خواهد داشت، استادیومی که اولین گلش برای رئال را در آن زد.
اولین بازی گرت بیل در رئال در استادیوم ال مادریگال در تساوی دو بر دو بود که گرت با یک استارت عالی گلزنی کرد.

ادامه مطلب  

مسابقه خاطره نویسی  

به مناسبت بازگشایی مدارس اداره کتابخانه های شهرستان گالیکش با همکاری اداره
آموزش و پرورش, شهرداری و شورای اسلامی شهر در نظر دارد تا مسابقه خاطره
نویسی با عنوان " اولین روزی که مدرسه رفتم ..."را به صورت عموم برگزار نماید.
بنابراین از کلیه همشهریان علاقه مند به شرکت در این مسابقه دعوت می شود تا
برای دریافت فرم مخصوص مسابقه به کتابخانه عمومی شهدای 12 دی واقع در
انتهای خیابان شریعتی مراجعه نمایند.
                                           

ادامه مطلب  

آدمها...  

_ آدم‌ها ... عطرشان را با خودشان می‌آورند جا می‌گذارند و می‌روند‌‌ _ آدم‌ها ... می‌آيند و می‌روند ولی در خواب‌‌هایمان می‌مانند‌ _ آدم‌ها ... می‌آيند و می‌روند ولی ديروز را با خود نمی‌برند‌‌ _ آدم‌ها ... می‌آيند خاطره‌‌هايشان را جا می‌گذارند و می‌روند‌‌
* جـا نگذاريد ... هر چه می‌آوريد را با خودتان ببريد‌ به خواب و خاطره‌‌‌ آدم برنگرديد ...

ادامه مطلب  

قلب داداشم  

هرروز باید فکرمون ی جورایی درگیر باشه ...امروز سه روزه که داداشم تو بیمارستان قلب بستری شده .فردا آنژیو میشه ..تمام فکرم الان مشغول اونه که ان شاالله همه چی به خیروخوبی بگذره ....دیشبم حال خودم هیچ خوب نبود ونفس تنگ داشتم فشارمم بالا بود از طرفی قندمو که چک کردم اونم خیلی رفته بود بالا ...میدونم که همه ی اینا استرسه  ندا دیشب دوتا آمپول بهم زد امروز ی کم دردم کمتربوداما با وجود اینکه دردم کمتر بود شب خوبی نداشتم ...خدایا خودت همه ی مریضارو شفا بده

ادامه مطلب  

بنفش  

امروز موهام کوتاه کوتاه کردم
و بنفش بنفش
الان که خیلی  دوستشون دارم
مثل این شخصیت های کارتونی شدم
 
تا چند ماه دیگه که رنگشو عوض کنم!
 
و الان قشنگ ترین آهنگ های عمرم دارم گوش می دم
مجموعه کامل کلکشن آهنگ های والت دیسنی
 
من با اینا بزرگ شدم خب
عاشقشونم
 
6 سالم بود برام می خواستن کادو بخرن می گفتم کارتون
دیگه همه می دونستن چقدر کارتون های والت دیسنی دوست دارم
 
مامانم برای رشوه برای آمپول زدن دوران بچگیم می گفت بعدش برات کارتون می زارم
منم فور

ادامه مطلب  

:)  

من سالهای سال مُردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو می توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری؟ قیصر امین پور
 
بعد نوشت: به خاطره ها که نمیشه گفت فراموش بشین! یا منو از یاد ببرین.. با خاطره ها چه تلخ و چه شیرین باید زندگی کرد.. باید راه و رسم زندگی کردنو باهاشون بلد شد.. باید کنارشون قدم زد تا کاری به کار آینده ات نداشته باشن!

ادامه مطلب  

 

فرشته آسمونی،1ساله که ندارمت،هرثانیه تحمل داغی ک به دلم مونده بیشتروبیشتر میشه
من موندمو خاطرات تلخ،من موندمو یه بغض سنگین،من موندمو حسرت...
ازاینکه بهت میگم خاطره احساس بدی دارم،سخته برام که خاطره شدی
ازاینکه نمیتونی آرزوم باشی نفسم تو سینه حبس میشه.خیلی بدی خوب من
رفتنت خودخواهی محض بود،خودخواهیت تو حلقم:/

ادامه مطلب  

تا شقایق هست!...  

شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از دل پر دردگل یاس نداشت باید این تور نوشت:چه شقایق باشی چه گل پیچک و یاس 
زندگی اجباریست زندگی در گرو خاطره هاست...
خاطره در گرو فاصله هاست..
فاصله سخت ترین خاطره هاست...

ادامه مطلب  

هه هه!!  

خب سلام چطورين خوبين؟امروز چهارشنبه دو مهره! و ما فردا تعطيليم!اين آموزش و پرورش هم خودشو اسكل كرده  ها!درست بعد دو روز مدرسه رفتن دوباره تعطيلي!!من كه خوشم امد به ياد سال پيش كه يه هفته به خاطره سرما و برف تعطيل بوديم!هنوز كه هنوزه هر وقت ياد اون خاطره مي افتم خنده ام ميگيره!احتمالا سال ديگه هم به اين خاطره ي امسال ميخنديم!

ادامه مطلب  

خاطره ای در مورد شهید عباس بابایی  

در سال ۱۳۴۸ وارد نیروی هوایی شدم . در بدو ورود می بایستی یک سری آموزشها را در نیروی هوایی می دیدیم که از آن جمله آموزش زبان انگلیسی بود.این کلاس ها شروع آشنایی چندین ساله ی من با عباس بابایی بود... ایشان شخصیت خاصی داشتند واز همه متمایز بودند. در آن دوران بیشتر استادان زن بودند از جمله استاد کلاس زبان که یک زن آمریکایی بود. این استاد زبان برای اینکه فرهنگ مبتذل غرب را رواج دهد،به دانشجویان پیشنهاد شرم آوری داد که، اگر کسی امتحان پایان ترم را ۲۰

ادامه مطلب  

بهترین خاطره  

یک اتفاق مهم زندگیم تموم شد...بهترین اتفاق زندگیم...بهترین مراسم زندگیم...
بهترین بهترین...
من کنار او زیباترین عروس شده بودم...
درسته که توی این مدت جوش و استرس های زیادی بهمون وارد شد...اما خداروشکر همه چیز به 
خوبی برگزار شد...
مراسم عروسیم بهترین خاطره عمرم شد...خاطره ای که یک عمر فراموش نخواهم کرد...
تمامی مراحل به خوبی انجام شد...خداروشکررررر...

ادامه مطلب  

خاطره + سه اپیزود  

از برکت ماه مبارک  ریا نباشه تا ظهر ( حدود ساعت 11 تا 11/30 بستگی به زنگ تلفن داره ) عبادت می کنم . گفتم عبادت یاد یه خاطره افتادم . این خاطره تقریبا هر سال ماه رمضان برام تداعی میشه . 
چن سال پیش یه همکار جوون داشتیم که خیلی گل بود . (چه خوبه از آدم به نیکی یاد بشه )
ماه رمضون که می شد . دیرتر از همیشه میومد سرکار . وقتی هم میومد با چشمای پف کرده . بهش می گفتم : چرا اینقد دیر میای ؟ مگه الان وقت سرکار اومدنه ؟ در حالیکه خمیازه می کشید می گفت : خانم داشتم عبا

ادامه مطلب  

22  

در ایام پزشکی عمومی در یک درمانگاه شهری که مردم آن به خست و ناخن خشکی مشهور بودند کشیک می دادم.
یک شب پیرزنی بی سواد و روستائی با درد شکم مراجعه کرده بود که پس از معاینه برایش یک آمپول هیوسین نوشتم و تزریقاتی امپول را تزریق کرد.15 دقیقه ای گذشت و دیدیم پیرزن هنوز نشسته و نمی خواهد به خانه اش برگردد.
وقتی مسئول تزریقات پرسید چرا نمی خواهی بروی
پیرزن گفت: لطفا پوکه ء آن آمپول را به من بدهید!
تزریقاتی:
پوکه را می خواهید چکار؟
پیرزن: می خواهم اگر دفعه

ادامه مطلب  

دانلود بازی خاطره انگیز پپسی من Pepsiman برای PC  

Pepsi Men
 
                    
 
:: نسخه قابل حمل ::
این بار نیز با یک بازی قدیمی دیگر در خدمت شما کاربران عزیز هسیتم. پپسی من از جمله بازی های بسیار قدیمی می باشد که اکثر ما با ان خاطره داریم و حتما نام ان را شنیده ایم. این بازی در ابتدا برای کنسول Play Station طراحی شده بود که  از جمله بازی های موفق این کنسول به حساب می آمد. شما در این بازی باید از موانع سخت عبور کنید و یا از کنار آنها فرار کنید و مسیر بازی را طی نمایید. و در پایان هر مرحله جایزه شما یک پپسی خو

ادامه مطلب  

بلغوریات + مبالغی آبغوریات  

 
 
قرار است بشوم معلم‏!‏... معلم کودکان و نوجوانان...نخیر آقا جان‏!‏ بنده خودم معلم لازمم...بعد بروم بشوم معلم این طفل معصوم ها؟‏!‏... لاچاره‏!‏ باید معلمی کنم...الغیاث‏!‏
ته تغاری را هم میخواهم با خودم ببرم. خانم والده هنوز تصمیم به رفتن نگرفته ایم؛ دارد یوسف و بنیامین میکند‏!‏...الآن من یوسفم؛ ته تغاری بنیامین‏!‏...به گمانم اگر صحیح و سالم برش نگردانم میشوم شمعون‏!‏ شایدم یهودا :-‏|
مگر لباس مشکی چه مشکلی دارد که همه اینقدر بهش گیر میدهند؟

ادامه مطلب  

 

 
 
یک هفته ست به هر دری می زنم که حالم خوب شه نمیشه... آمپول... قرص... لیمو... لیموشیرین... ویتامین سی... کوفت... زهرماررررررر
بدتر میشم که بهتر نمیشم. آخرشم اون اتفاقی که نباید افتاد. دوباره گند زده شد به ریه هام.
از زمین و زمان حالم بهم می خوره وقتی به این حال و روز می افتم.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1