آخرین اخبار سایت

آمپول زدن - طنز واقعی  

بنام خدا
طنز شماره 29  :  آمپول زدن
 تاریخ نگارش :  21 تیر 1392
********************
زمستان پارسال در شرکت محل کارم نشسته بودم که یکی از همکارام اومد اجازه گرفت بره دکتر . بدجور سرما خورده بود .
بعد از نیم ساعت با یه نایلون پر از دارو برگشت . دیدم ناراحته . گفتم:چی شده ؟
گفت .....

ادامه مطلب  

یه عکس یه یه خاطره ♥♥♥  

سلام: انتخاب
واحد این ترم هم تمام شد. بماند که چقدر بد بودو اعصابا خورد شد. با این
حال مطمئنم که این اناتخاب واحد با تمام سختیاش واسه همه یه خاطره بود یه
خاطره مثل تمام خاطره هایی که توی این 3 سال با هم داشتیم.چند وقتیه که
مدام دارم این خاطراتو با خودم مرور میکنم. دانشجوی
دانشکدهی علوم تربیتی دانشگاه شهید چمران شدن از یه کنکور شد. کنکوری که
ما تونستیم شاخشو بشکونیم و بشیم دانشجوی علوم تربیتی اونم از نوع تکنولوژی
آموزشیش.شما هارو نمیدونم ول

ادامه مطلب  

19  

خدا چرا این روزا کاری میکنی همش یاد گذشتم بیفتم؟بازم همه ترسام زنده شدن :(خدا من بهت قول دادم.قولم یادمهحالا ک فکر میکنم میبینم زندگیم تا حالاش خوش نگذشته :(من اصولا روزامو با روزمردگی سر میکنمشبا زندگی میکنم :/یه هندزفری...یه اتاق تاریک ک دیواراش پر از خاطره س...خاطره های جورواجور...آهنگای تتلو و شادمهرکه هیچوقت نتونستم حفظشون کنم :/این زندگی خوبه...حس میکنم منتظرم..‌...

ادامه مطلب  

براي دوستم مرجان  

امشب، يا بهتر بگم: امروز به لطفه يه دوست دوباره خاطره‌هامو دوره كردم.
همه‌ي خاطره‌هايي كه برام سخته تحملشون. كل تنهاييهام برام مرور شد.
خيلي وقت بود كه گريه نكرده بودم.
خيلي وقت بود كه چشمام از زور گريه نسوخته بود.
خيلي وقت بود كه دلم با گريه كردن آروم نشده بود.
خيلي وقت بود كه با كسي دردودل نكرده بودم.
دوست خوبم دوستت دارم.

ادامه مطلب  

دوتا خاطره از دوستم!  

تو این روزایی که همه تو این حالتیم! دوتا خاطره کاملا بی ربط با این روز ها رو از دوستم براتون نقل میکنمناخودآگاه از خواب بیدار شدم ؛ احساس کردم رو پشت بوم صدای پا میاد. سرم رو چرخوندم که ساعت رو ببینم، حدودای دو نیمه شب بود که یکهو دیدم یه کسی داره به کمک حفاظ های پنجره اتاقم از پشت بوم میاد پایین!همینطوری که میومد پایین چشمش افتاد به داخل اتاق و البته به منی که روی تخت نشسته بودم و هاج و واج نگاهش میکردم.چند ثانیه ای همدیگه رو نگاه کردیم و بعد من

ادامه مطلب  

چه دیر..  

یاده تو عین اتیشه عین تنوره . چشمای تو دلبری کرد و دل من رفت طفلی هنوز دنبال یک سنگ صبوره. تقصیر اون نیست نگو تقدیر نگو قسمت قصه ی بی وفای از خدا بدوره . عجب جالیه امشب چه زود سپری شد چه زود دیره دیر شد چه زو. دیروز خاطره شد چه دیر فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم 

ادامه مطلب  

 

تا حرف عشق میشه من میــــرممن سخت از این حرفا دورممنم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورمدارو ندارم پای عشقم رفتچیزی نموند جز ، درد نامحدوداین جای خالی که تو سینم هستقبلاً یه روزی جای قلبـــــــــــم بوداین روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهممدلیل می بافم برای عــــشق، برای چیزی که نمی فهمماز آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارمبه من نگو با عشق بی رحمیمن زخم دارم ، تو نمی فهمی♫♫♫غریبه ام با این خیابونامن از ت

ادامه مطلب  

خاطره سازی با دبه ء سیرترشی !  

هر آدمی موقع تولد فرزندش ، یک جوری خوشحالی اش را بروز میدهد و آن لحظه ء تاریخی را ثبت میکند . بعضی ها نام نوزاد را با ذکر تاریخ تولد پشت قرآن مینویسند ، بعضیهای دیگر اثر کف پای بچه یا مچ بند بیمارستان نوزاد را به آلبوم عکس میچسبانند . حتی خیلی ها سونوگرافی جنین را نگه میدارند و با آن خاطره سازی میکنند . امروز در خراب شده نشسته بودیم و راجع به این موضوع صحبت میکردیم که همکار جدید شیرازی مان گفت پدر بزرگشان که تاکستان و انگورهای خوبی دارد ، به از

ادامه مطلب  

92 هم خاطره شد .  

سلام خدمت دوستان عزیزسال 92 هم گذشت .... احتمالا این آخرین نوشته من در سال 92 می باشد . البته بروزرسانی نظرات و مطالب بلاگ  ادامه دارد . سال 92 با تمام خوبی ها و بدی ها یش تمام شد . امیدوارم سال پر باری بوده با شد و اگر که نه در سال 93 بهترین ها را آرزومندم . به امید سالی پر از خنده سلامتی و شادی سال 92 را بدست سال 93 می سپاریم .

ادامه مطلب  

خاطره  

 
من ازت خاطره دارم
چه جوری یادت بیارم
ما روزای خوبی داشتیم
همشون جا گذاشتیم
چند روزه میشه که رفتی
اما انگاری یه ساله
بیشتر از این نمیتونم
بی تو خوشبختی محاله
....
کجاست اون خاطره هامون ؟
چی شد اون حال و هوامون ؟
چقده دل نگرونم واسه ی
آرزوهامون ، واسه ی آرزوهامون
.......
تو که بی نام و نشونی کجا دنبالت بگردم
چرا من تنها بمونم آخه من کاری نکردم
دیگه طاقتم تمومه کاشکی حالمو بدونی
دارم از نفس میفتم کاش خودت رو برسونی
.......
کجاست اون خاطره هامون ؟
چی شد

ادامه مطلب  

فراموشی  

در خاطری که دوست دارم بمانم نمیمانم!!! خاطرم دردالان هزاران قصر باشد به جهنم راضی میشوم! زندگیم به چ کاری میآید وقتی نه آنچه هستم که خودم میخواهم نه آنچه خدا میخواهد ونه آنچه دیگران! حتی بر میل ابلیس هم نمیگردم... خاطرم در خاطره ی عزیزان گم شده است ..سرگردانم 

ادامه مطلب  

تفهیم نسبت  

یکم: می دانی رفیق؟ می دانم که می دانی. مدت ها  با " او " و " تو" های نوشته هایم کلنجار می رفتم. کدام بایست تو باشی. تو " تویی" یا "او". چه خطابت کنم که بر احوالمان صادق باشد؟ امروز بعد از روزها "تو " بودنت را حس کردم. یادم آمد. روی آن پل. عصر بهمن ماهی شاید، که تصمیم گرفتم رفیقم باشی. برای خاطر آن تنها استخاره عمرم که بهترین جواب آمد. من به گمانِ اشتباهی با تو رفیق شدم ولی رفیق ماندم. بریدم و گریه کردم و خواستم که رفیقت نباشم ولی نشد. ولی نخواستی. مرا از م

ادامه مطلب  

 

سلام عزیزم ممنون به خاطر همه چی با اینکه من زیر قولمون زدم بازم همون علی سابقی پراز حسو عاشقی تمام تلاشمو میکنم بشم همون بهارت دلم برای همه خاطره هامون پر میزنه دارم تلاش میکنم خوب شم نمیخوام ماتم زده کنارت باشم راستی همچنان پرکاری هاااااااااااااا :) انشالا بازم موفق باشی مثل همیشه بوسسسسسس بووووووسسسسسسس

ادامه مطلب  

دانلود مسابقه فوتبال خاطره انگیز ایران و استرالیا Australia vs Iran  

 World Cup Qualifiers 1998  Australia vs Iran 480p|دانلود با لینک مستقیم از سرور سایت|  این مسابقه در سال ۱۹۹۷ از رقابت های مقدماتی جام جهانی بین دو تیم ایران و استرالیا برگزار شد. نتیجه این بازی ۲ – 2 مساوی به پایان رسید که منجر به صعود تیم ملی ایران به جام حهانی ۱۹۹۸ شد. گل های این بازی را کریم باقری و خداداد عزیزی برای ایران به ثمر رساندند . هم اکنون می توانید این مسابقه زیبا و خاطره انگیر را با کیفیت خوب از سایت ویا دانلود دریافت نمایید .

ادامه مطلب  

گز  

یادش به خیر هر سری که هر کدوممون میرفتیم خونه یه بسته شکلات یا گز می آوردیم یه روزه میخوردیم تموم...ولی هیچ کدوم قدر اون گزایی که من و اسرین خوردیم حال نداد :دیحالا این عکسم گذاشتم نه اینکه تجدید خاطره شه چرا که شکلاتای که ما میخوردیم ماورای اینا بود :دیصرفاً گذاشتم که دهنتون آب بیوفته                      

ادامه مطلب  

به کی بگم من از خون میترسم  

امشب خونه خواهر بزرگم مهمونم گفته بودش میخواد منویه جای ببره
که حالم خوب بشه مشهد نبود میدونید بچه ها وقتی شنیدم گفت مگه قرار
ببرمت مشهد یه بغضی تو گلوم اومد یه جوری شدم انگار یکی محکم زده توگوشم
بازم باخودم گفتم اشکالی نداره یه چند روزی اینجا می مونم فقط واسه دلخوشی هم که شده
خودمو خوب نشون میدم چکار کنم ولی به گفتشون نمیتونم عمل کنم قرار بود امشب
منو ببرن بستری کن ولی نشد نمیزارم که فردا این کارو بکنن من از خونه اومدم بیرون
که همه چیزو واسه

ادامه مطلب  

همه ی زندگیم...ه.س.ت.ی.  

دلم سخت برایت تنگ است...جمله ی تکراریست،نه؟؟این روزها مدام برایم تکرار می شود...آنقدر که در واژه ها هم نمی گنجد...دلم از جنس شیشه است... تو رفتی؟؟سخت شکست...به یادت امشب تا صبح بیدارم...به یاد نگاه هایمان،خنده هایمان،دل شکستن هایمان،غرورمان،خاطره ها را ورق می زنم...چه قدر شیرین اند... وچه قدر تلخ که تو نیستی...!!بیا باز هم خاطره بسازیم...تو با آمدنت دنیایم را می سازی،خاطره که جای خود دارد...آخرین روز دیدار را به یاد داری؟؟هر دو به سمت زندگی مان رفتیم!!!

ادامه مطلب  

 

وقتی روزگار، نشونت میده که از تو خیلی قوی تره...وقتی  بی اخلاقی ها، نامردمی ها، بی معرفتی ها... انقدر قدرت میگیرن که تنها دفاع تو سکوت میشه...وقتی دل گرفته ات را باید خوشحال نشون بدی....وقتی باید بغض گلوت را قورت بدی، که مبادا اشک بشه...وقتی لبخند یه آدم، بودن یه آدم، خوبی یه آدم... فقط خاطره های تلخ، را تلخ تر میکنه...وقتی، حتی حق ناراحت بودن تو به رسمیت شناخته نمیشه....باید تمامی آخر هفته را به این چیزا، فکر کنم و سکوت کنم... کاش الان شنبه بود:(((

ادامه مطلب  

نسل نسل نسل... در بهشتی که ما بودیم  

امروز وقتی دیدم با نامه م برای گردهمایی موافقت نشد از حراست دانشکده، با لیلا تصمیم گرفتیم برنامه رو شیفت کنیم به پارک چیتگر. فکر نمیکردم کسی غیر از خودم و لیلا و شوهرش و نهایتا چندتا از دوستای اونها بیان. اما وقتی صبح بیدار شدم، کلی میس کال و اسمس داشتم. بچه ها اومدن و هرکی هم نتونست بیاد چیتگر از دور جاشو خالی کرد. ما رفتیم و دور هم از 76 تا 86 دانشکده رو جمع کردیم و خوردیم و خندیدیم و آواز خوندیم. وسط همین چیتگر خودمون از مهستی خوندیم و از بنان. م

ادامه مطلب  

خاطره ای از یه شهید  

دکتر چهل وپنج روز بهش استراحت داده بود. آوردیمش خانه. عصر نشده، گفت « بابا ! من حوصله م سر رفته .» گفتم « چی کار کنم بابا ؟ » گفت « منو ببر
سپاه ، بچه هارو ببینم .» بردمش . تا ده شب ازش خبری نشد . ساعت ده تلفن
کرد ، گفت « من اهوازم . بی زحمت داروها مو بدید یکی برام بیاره.»

ادامه مطلب  

شکر خدایی که عشق رو آفرید ...  

یه سال دیگه گذشت و یه سال دیگه هم شروع شد...یه سال با همه خاطرات خوب شیرین و تلخ غمگین ؛ که از عمرمون کم شد و به سنمون اضافه شد ...خاطراتی که باهاشون عجین شدم و باهاشون رشد کردم ...خاطرات خوبِ شیرین ترین تجربه زندگی و ؛خاطره بدِ تلخ ترین کمدی دنیا ...یه سال با همه شادی هاش ؛ جشناش ؛ سفرهای خوش و به یاد موندنیش و خاطره های نوید مسافرای کوچولویی که شدن عضوی از خانواده ی ما ...و خاطرات تلخ وداع با مهربون ترین فرشته ی زندگی ...سال 92 رو نمیدونم چی اسمشو بذار

ادامه مطلب  

عصر باروني  

تولد امسالم خيلي خوب بود5 شنبه ي خوبي بودزيبا و دوست داشتنيحرف زديم،خنديديم ،كادو گرفتم و من بعد مدتها توي شهر محبوبم قدم زدمواين يه حس نابه براي منچون حس كردم از اون شهر وحشتناك و بيابوني كه برام مثل كابوسه براي چند لحظه دور شدم...هميشه تولد من تو خونه با بقيه تولدها فرق داره هرچي باشه دختر يكي يك دونه امو اين براي من دوست داشتنيه...حالا من 21 ساله شدمو پدر و مادرم احساس پيري ميكنناما خاطره ي اون عصر دوشنبه ي باروني كه نويد به دنيا اومدن "دختر"

ادامه مطلب  

تلاش کنیم  

من فکر میکنم فلسفه اینجا، این باشه که همه ما آدم ها به این باور برسیم که "میتونیم"برای تمام ما شرایط سخت پیش اومده یا پیش میاد. برای اونهایی که در برخورد اول با سختی اون رو پذیرفتن و زندگشیون، چیزهایی که دوست دارن، ارزش ها و اهدافشون رو چسبیدن و در کنار سختی همه رو حفظ کردن و تلاش کردن برای نگهداریشون، سختی و شرایط سخت میشه یه "لزوم"! یه چیزی که همیشه هست توی زندگی و خیلی بدیهی هست که گاهی برای بهتر شدنِ مسیر یا حتی برای بیشتر قدر دونستن شاید، سخ

ادامه مطلب  

گزارش جلسه شانزدهم بهمن - بزرگداشت دهه مبارک فجر  

جلسه شعر خوانی این هفته با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط برادر بهداد رسمیت یافت.در ادامه جناب آقای یزدانی ضمن تبریک ایام الله دهه فجر و بزرگداشت یاد و خاطره فجرآفرینان انقلاب اسلامی و امام راحل(ره)  با بیان خاطره ای از خودشان در شبهای حکومت نظامی ، از دوستان شاعر و هنرمند درخواست نمودند که چنانچه شعر یا خاطره ای مرتبط با این روزها دارند را بیان نمایند.جناب آقای هاجربیگی در خاطره ای از روزهای ورود امام (ره) بیان داشتند که با اتوبوسشان جم

ادامه مطلب  

 

واى..عطر بهار نارنجهر بار بو كردنشون منو يادِ يه خاطره از بچگى ميندازه..با دختر عمه هام صب تا ظهر از رو زمين جَمِشون ميكرديم..ظهر تا شب باهاشون گردنبند ميساختيم..فردا صبش از گردنبند فقط بوى بهار نارنج مونده بود..يكى ديگه درست ميكرديم..چهارمِ ابتدايى كه از مدرسه بر ميگشتم تو راه همه ى بهار نارنجا رو جمع ميكردم ميبردم واسه مامانم كه پاش شكسته بودو خونه نشين شده بود..تو حياطِ خونه ى مامان جونم..مامان جونم..عطرِ بهار نارنج منو يادِ مامان جونمو ماما

ادامه مطلب  

استانبول، شهر و خاطره‌ها  

رمان دیگری از اورهان پاموک برنده جایزه نوبل ادبیات به زبان اصلی با عنوان «استانبول، شهر و خاطره‌ها» برای دانلود قرار داده می‌شود. این رمان در سال 2003 میلادی منتشر شده است. حجم فایل: 2 مگابایت | نوع فایل: پی‌دی‌اف | تعداد صفحه: 205 دانلود با لینک مستقیم

ادامه مطلب  

از یاد رفته!  

۱- تولدم مبارک!هر آدمی ممکنه چند تا تولد داشته باشه. مثل من! یکی تولد شناسنامه‎ایم که هیچ وقت جشنش نگرفتیم و فقط به درد پر کردن فرم‏ها می‎خوره! یکی تولد واقعیم که همیشه جشن گرفتیم و یکی هم ... امروز! که ششمین سالگردشه! پس تولدم مبارک!
 ۲- از یاد رفته!این سریال رو تقریباً از اواسطش دیدم. چقدر هم لذت بردم. چقدر با مرتضی هم‎ذات‎پنداری داشتم. چقدر فهمیدمش. راستش کاری که انجام داد رو کاملاً درک کردم و تحسینش کردم. برای تنبیه خودش رفت کویر! خودش رو تب

ادامه مطلب  

 

شده شب بخواي بخوابي تاپ تاپ قلبت نذاره؟فكر كني خدايا اونم خواب يا اينكه بيداره؟شده شب بي خوابي بگيري...صد هزار نقشه بچيني دنبال بهونه باشيكه اونو فردا ببيني؟!شده شب كه سر مي ذاري ارزو كني بميري؟دم دماي صبح كه ميشه نفرينات و پس بگيري؟شده با خاطره ي من جلوي اينه بشيني؟گر بگيره لبهايت جاي دستامو ببيني؟ارزومه تو بيداري...سرتو رو شونه ي من توي پائيز خنده تو گريه ي من...دوست دارم وانشه چشمام توي خوابم كه پا مي ذاري...حتي خوابتم قشنگه چه برسه بهبيـــ

ادامه مطلب  

تعطیل  

گاهی باید کرکره را زد پایین و گفت حاج آقا مرده است ولی وبلاگ باز استچندروزی تعطیل خواهم بود نه در وبلاگ بلکه در اجتماع تا تلافی باشد برای روزهایی که بی هوده تلاش کرده امالبته اینا منت نیست چون خودم خواستم اینو یاس میگه ها نه منتعطیل که باشی فقط یک نخ ماربورو همراه ترانه ترک aygahlar aghlamaz \ sheytan diyourgi \ sakinha ووو ها دیگر می تواند به داد دل دیوانه برسدویک خاطرهعشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است
خودآگاه و از روی بصیر

ادامه مطلب  

 

 
بيا...روياهامو قد تن پوش تو ميبافم
چشمامو از اين جاده بردار . از جاده هاي بي نشونه كلافه م
بيا...منو بگير از اين پنجره هاي خاموش
منو ببر به روزاي خوب...منو ببر به لحظه خوب آغوش...
اي اندوه ترانه هام اين بغض نبودنت هر لحظه همراهمه
اي هم خاطره قديم  ابراي صد تا بهار بي تو تو نگاهمه
باز چشمامو ميبندم و  تو گريه ميخندم و  ميگم تو مياي يه روز
باز دلتنگ تو ميشم و  ميخوام تو رو پيشم و
 
من عاشقتم هنوز
من عاشقتم هنوز
من عاشقتم هنوز ...
 
 

ادامه مطلب  

حزب الله سایبر برگزار می کند:  

 
دیدار با خانواده « گمنام ترین شهدا »


به مناسبت هفته بسیج و نیز گرامی داشت یاد و خاطره شهیدان فتنه، به دیدار خانواده بزرگوار گمنام ترین شهیدان جنگ روزگار...
به گزارش روابط عمومی حزب الله سایبر، به مناسبت هفته بسیج و نیز گرامی داشت یاد و خاطره شهیدان فتنه، به دیدار خانواده بزرگوار گمنام ترین شهیدان جنگ روزگار، شهیدان غلام حسین کبیری و امیرحسام ذوالعلی خواهیم رفت.
آنان که در روزگار فتنه، به یاری آرمان های عاشورایی ملت ایران شتافتند و جان خ

ادامه مطلب  

خاطره شیرین من وپدر مهربانم  

   خاطره شیرین من وپدر مهربانم
 یادم .می اید کلاس هفتم بودم یعنی اول دبیرستان  ان قدیم ندیما (هم اکنون دوباره دوره مدارس
 برگشته همانند قبل) سر درس جبر یا حساب بودم وپدرم معلمم بودند(که ما میگفتیم باباجون)
 ویک همکلاسی داشتم بنام زاهدی که پسر عموی یکی از نمایندگان مجلس هم ا کنون واین
اقای زاهدی چون ریاضیاتش خوب بود./ شد مهندس راه ساختمان./ ولی ازدیکته کمی مشکل داشت
 وپهلوی هم مینشستیم (کلا دوست خانوادگی بودیم) وباز یاد می اید پدر ایشان برایش

ادامه مطلب  

 

 
 
ميروي با اشک حسرت ديده ام را تر کني
ميروي تا با نبودن عشق را پرپر کني
آن همه گفتي نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم ميتواني روزها را سر کني؟
در نبودت گريه کردم آينه احساس کرد
آينه شو عشق من تا گريه ام را حس کني
بعد تو در سينه نامت ميشود يک خاطره
کاش ميشد قصه عشق مرا باور کني
 

ادامه مطلب  

آی غریبه  

امشب از عمق وجودت یکمی برام دعا کن
 
واسه اینکه کم نیارم امشبو خدا خدا کن
 
آخه امشب میشه داغون
 
همه خاطره هامون
 
دستتو یکی میگیره که غریبست بادوتامون
 
آی غریبه آی غریبه
 
اون که حالا با تو یاره
 
همه ی دارو نداره یه دل بی کس و کاره
 
آی غریبه آی غریبه
 
نکنه بدی عذابش
 
قول بده تا آخر عمر
 
مهربون باشی کنارش...
 
 

ادامه مطلب  

سنگ گور  

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطربر من منگر تاب نگاه تو ندارمبر من منگر زانکه به جز تلخی اندوهدر خاطر از آن چشم سیاه تو ندارمای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشببا خاطره ها آمده ای باز به سویم؟گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواهمن او نیم او مرده و من سایه ی اویممن او نیم آخر دل من سرد و سیاه استاو در دل سودازده از عشق شرر داشتاو در همه جا با همه کس در همه احوالسودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشتمن او نیم این دیده ی من گنگ و خموش استدر دیده ی او آ

ادامه مطلب  

رویای کودکی 4...ه.س.ت.ی.  

سال تحویل
شد... دخترک اما نمیخواست سال را بدون پسرک تحویل بگیرد...سخت است شروع شدن سال
جدید بدون پسرک...سال نو شد اما پسرک هنوز یار قدیمی دخترک ماند... روزهایش بی او
و با یاد او سپری میشد... فقط ثانیه ها  می گذشتند و نبودن پسرک و یک دنیا بفض و دلتنگی را به رخ
دخترک می کشیدند...این روزها آنقدر دست به دعا برداشته و پیش خدا از دلتنگی هایش
گفته، که اگر پسرک می دانست خودش از نبودنش خجالت می کشید...دخترک وپسرک شاید کودک نیستند...چرا زمانی کودک بودند و بعد وا

ادامه مطلب  

 

از هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده استباز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده امباز هم که یادت امانم را بریده است باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود توباز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورمباز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشودسالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم شاید بشنوی ،بفهمی،احساس کنی در واقعیت نه ولی انتظار امدنت در خ

ادامه مطلب  

صدای بال و پر جبرئیل می آید  

صدای بال و پر جبرئیل می آید
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

ادامه مطلب  

روزهای سخت زندگی  

حدود دو سه هفته هست که بد جور خدا من و خانواده ام را امتحان کرد... تو این 31 سال که از خدا عمر گرفتم چنین چالشی تو زندگیم ندیده بودم ... این که برادرم حالش بد شه و جون دادنشو جلو چشام ببینم ... ولی خدا رو شکر به دعای پدر مادرم و نذر ونیاز مردم به صورت معجزه آسایی خوب شد ... ولی خاطره تلش شاید هیچ وقت از ذهنمون پاک نشه ...هممون فقط به خدا توکل کرده بودیم ولی خیلی سخت بود خیلی ...الان می فهمم که سلامتی چه نعمت بزرگیه ... خدایا شکرت

ادامه مطلب  

نوروز نود و سه  

امسال قبل و بعد از تحویل سال، وقت نشد چیزی بنویسم. (خودمونیم، البته وقت شد، اما چیزی به فکرم نرسید بهتر از آرزوی پارسالم و چون دلم به تکراری نوشتن راضی نبود، تبریک عید به تعویق افتاد) اما با همه ی این ها، حس خوبی دارم. فکر میکنم سال خوبی خواهم داشت، از آن سال هایی که بعد ها از روزهای شیرینش مدام یادخواهم کرد.
به هر حال میبخشیــــــــــــد! با دیرکرد! سال نو مبارک. امسال هم مثل پارسال برای همه ی دوستهام، عزیزانم و همه ی کسایی که شاید یه روزی یه جا

ادامه مطلب  

اونم رفت  

اونم رفت که بگه دوستم نداره               اونم رفت که دیگه تنهام بزاره
اونم رفت بعد اون تنها میمونم               ولی با خاطره هاش زنده میمونم
دلمو بردی باز از نو دیگه چی میخای        دارو ندارم مال تو دیگه چی میخای
بزار تنها بمونم من با بی کسیهام          برو بزار بسوزم با دلواپسیهام
اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت         اون تورو سپرد دست بیرحم زمونه   
اونم رفت با تموم خاطرات عاشقونه               اونم رفت اونم رفت
              

ادامه مطلب  

اینم یه پست دانشجویی  

همیشه تو زندگی دورانهای مختلف میاد و میره و فقط ما میمونیم و خاطره هاش که وقتی ازشون یاد میکنیم،یه لبخند گاهی با حسرت میشینه رو لبمون...و بعد یه آه با گفتن یه یادش به خیر... خیلی وقتام میگیم کاش برمیگشتم به اون دوران تا مث الان قدرش رو بدونیم .مثلا دوران کودکی من پر از خاطره های شیرین و زنده اس.حتما مطلبش رو میذارم بعدا.اما حالا دوران کودکیم گذشته و توی دوران دانشجویی ام و چون بیشتر خواننده های وبم هم کلاسی ها و دوستامن، میخوام یه چیز بگم مختص خ

ادامه مطلب  

شکلات اسمانی  

دیروز شکلاتی را که همکار خانم دکتر مان د ر بیرون از دانشگاه به من تعارف کرد(( همکار غیر دانشگاهی)) نخوردم و وقتی به داخل دانشگاه وارد شدم وتو اطاق امون نشستم به خانم دکتر دیگری تعارف کردم. البته دلم میخواست با چایی بخورمش چون شکلات خارجی و با کیفیتی بود ولی خب تعارف کردم. وقتی بعد از نیم ساعت برگشتم دیدم شکلات به اقای دکتر دیگری تعارف شده و او هم در کمال تعجب انرا به من تعارف کرد و نسکافه ای هم کنارش به من داد. یعنی بالاخره ان شک

ادامه مطلب  

مستند  

مستند ساز گروه، آقای بغدادی تصمیم داشت نظر مرا در باره سفر کاروان راهیان نور خودمان به این منطقه بپرسد. بدون مقدمه اشک هایم سرازیر شد!. تحت تاثیر قرار گرفته بود وبا تعجب نگاهم می کرد!.
نیازی نیست یاد خاطره یا ماجرای غم انگیزی بیافتی و دلت بگیرد، حس و حالی که داری گریه ات می اندازد. به او توضیح دادم، سالها بود آرزو می کردم شرایطی پیش بیاید بتوانم یک بار دیگر به این مناطق سفر کنم. حتی حاضر بودم با هزینه شخصی راهی این دیار بشوم، در حالیکه می دانم ت

ادامه مطلب  

توبه شکسته  

تو را همچون گناهی زیبا پنهان کرده ام زیر پیراهنم
همیشه دوستت داشته ام
میگویند رفته ای
اما کسی عطر تو را زیر پوست من نمی شنود
میگویند هوس یک سیب ترش بودم که از سرت پرید
اما کسی تپش داغ خاطره ات را در دلم نمی بیند
دلم برای تو تنگ میشود
ای توبه ی شکسته ام …

ادامه مطلب  

 

این که گاهی در اشیا هم روح می رود و آن شی بی اهمیت ماهیت پیدا می
کند.روزگاری فراموشمان نمی شود که گوشی موبایلمان چه غوغایی می کرد: وحشت
شماره های پرایوت نامبر و اس ام اس های با شماره های مملو از صفر.و نیاز
مضحک چون هوا به صبح به خیر گفتن ها و شب بخیر شنیدن های روزانه اصلا انگار
همه ی نیازها و اما و شاید ها و بایدها در همین کف دست پاره آجر بی مصرف
خلاصه شده بود و بعد اما ان هم در کنار همه ی فانتزی ها،عفریت ها،
قهرمانان، دلبران مرد و در سیاه چاله

ادامه مطلب  

تحویل سال...ه.س.ت.ی.  

یا مقلب القلوب و الابثاریا مدبر اللیل و النهاریا محول الحول و الاحوالحول حالنا الی احسن الحالامسال هم گذشت...
با همه ی خوبی ها و بدی هایش...
با همه ی خنده ها و گریه هایش...
با همه ی دوستی ها و دشمنی هایش...
با همه ی قول و قرارهایش...
با همه ی بودن ها و نبودن ها...
با همه ی داشتن ها و نداشتن ها...
با همه ی لحظه هایی که شایدیک دقیقه بیشترنبود امابه اندازه ی یه عمر سپری
شد..
با همه ی دل شکستن هایش...
با همه ی رفتن ها و نیامدن ها...خیلی ها عاشق شدن و خیلی ها تنها..

ادامه مطلب  

فیزیک برای زندگی (خاطره امید از کلاس آقای اقبالی دبیر فیزیک )  

فیزیک برای زندگی
  من امید  دبیر بازنشسته هستم . روزی کتابی به دستم رسید بنام فیزیک برای زندگی 
یادم افتادم به زمستان سال 50 دبیرستان شاپور (بستانپور) آنروز قرار بود امتحان فیزیک بصورت آزمایشی برگزار گردد . من دانش آموز کلاس یازدهم بودم . دبیر فیزیک جناب آقای اقبالی بودند.
صبح که می خواستم به مدرسه بروم بخاطر مشکلات اقتصادی حتی صبحانه ای برای خوردن نداشتیم و ورقه ای که بر روی آن امتحان بدهم . به مدرسه رفتم از دوستی  یک ورقه گرفتم و امتحان داد

ادامه مطلب  

محله ی من  

وقتی دانشگاه قبول شدم فهمیدم که میشه آدم دلش برای محله اش هم تنگ بشه، بعد از اونم وقتی ازدواج کردم دیدم با وارد شدن به محله خودمون و حتی با دیدن بچه محلامون که زیر گذر یا سر کوچه واسادن چقدر حس نوستالژی در من بیدار میشه ...چقدر احساس مالکیت میکنم نسبت به محله ام...میخواین بدونین محله ما کجاست؟!!...خیابون سیدالشهدا کنار حسینیه مختص آباد یه کوچه اس، باید بزنی تو کوچه و همینطور مستقیم بری، تا ابهت مسجد نقشینه تمام منظره جلو چشماتو پر کنه، یه گذر می

ادامه مطلب  

رمز موفقیت  

چگونه می توانیم انسان موفقی باشیم؟
گام اول ((اولین گام برای موفق شدن بهره برداری  از قدرت تفکر است.
گام دوم((انسانی موفق است که از زیر بار مسولیت شانه خالی نکند .
گام سوم((برای رسیدن به موفقیت باید خودمان برای اینده ای روشن تصمیم بگیریم.
گام چهارم((اما بجز این ما باید برنامه ریزییه طولانی مدت و صحیح داشته باشیم.
برای مثال عده ای  از مردم از همان کودکی به دنبال تحصیل اند و از همان کودکی در می یابند که با درس و
 تحصیل در اینده موفق می شوند و از هما

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1