نمكدون  

لامصب این پنبه که قبل از آمپول میمالن،استرسش از خود آمپول بیشتره***وصیتنامه ی یک دخترسعی کنید به کسی افتخار همسری خود را بدهید کهمهربان، دلسوز، وفادار، پولداربا شهامت، شجاع، پولدارنکته دان، ظریف، احساساتی، پولدارعاقل، انعطاف پذیر، معتقد و پولدار باشداین را بدانید که همه چیز مادیات نیست...!!!***

ادامه مطلب  

شرمنده  

ببخشید نظرات پر مهرتون رو جواب ندادم همه رو با جون و دل خوندم ولی وقت نمیشه جواب بدم فردا پسملی چهل روش میشه واسش لباس علی اصغر خریدم 
پارسال یادمه روز تاسوعا ظهر با مامانم رفتیم آمپول گونال زدم تو نافم چقدر تو بغل مامانم گریه کردم و دلم شکسته بود خدایا اگه هر لحظه شکرت کنم واسه نعمت بهشتیت بازم بهت بدهکارم فقط عزت میخوام به همین وقت عزیرت و به شش ماه کربلات هیچ زن و مردی رو در حسرت بچه نذار خدایا پسرم رو بیمه ابوالفضلت میکنم و ازت میخوام.سید

ادامه مطلب  

 

 
سخنان مقام معظم رهبری درمورد بسیج دانش اموزی
 
سالگرد تشکیل بسیج مستضعفان، یادآور خاطره پرشکوه مجاهداتی است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، زیباترین تابلوهای ایثار و فداکاری همراه با نجابت و فروتنی و توأم با شجاعت و رشادت را ترسیم کرده است. خاطره جوانمردان پاکدامن و غیوری که شیران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شیطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آمیختند و جبهه جنگ را محراب عبادت ساختند

ادامه مطلب  

مرد بی شانه  

مرد بی شانه به هنگام شکستن یعنی...کوهی از حادثه پنهان شده در من یعنی...ترسم این است بیایی و صدایم نکنیکوهی از درد ببینی و دعایم نکنیترسم این است صدایم به صدایت نرسدبدوم با سر و سر باز به پایت نرسدنکند حادثه ای باز به بادم بدهدداغ فهمیدن یک راز به بادم بدهدنکند جای تو را فاصله ات پر بکندخاطره روی تورا سایه تصور بکند!از تمام تو فقط فاصله ات سهم من استعشق وا مانده ی بی حوصله ات سهم من استآنقدر سوختم از فاصله بی تاب شدمبین صد خاطره گندیدم و مرداب شد

ادامه مطلب  

 

دیوانه ام میکند... گاهی خودش...گاهی یادش... دیوانه که میشوم...دلم هوایش را میکند... دلم خودش را میخواهد...نه خیالش را... پرواز میکنم...در جنگلی از خاطره... بدنبال خاطره ای هستم...که او در آن باشد... میخواهم کمی...عاشقانه درآغوشش بکشم...کمی...

ادامه مطلب  

أشهد أن لا إله تو  

جز در میان خاطره جایی نداشتملعنت به من، اگرچه خدایی نداشتم - با هر بهانه، أشهد أن لا إله تویعنی که باش! بی تو دعایی نداشتمحي على الصلاةِ نگاهی که می کُشدگفتی بمیر! من که ابایی نداشتمسبحان ربِّ من که خودت بوده ای بگومن جز پرستشت که بنایی نداشتمآن اهْدِنَا الصِّرَاط ِ من این خط چشم توستاز چشم گرگ، شانس رهایی نداشتملعنت به عاشقانه ترین بیت هر غزللعنت به من، که بیت طلایی نداشتمبا حمد و سوره های من این روزها گذشتوقتی میان خاطره جایی نداشتم
پویا

ادامه مطلب  

و حالا یک خاطره  

این خاطره مربوط به دو سال پیش است که به بچه های کلاس چهارم درس میدادم. سال قبل از آن هم در کلاس سوم معلمشان بودم.
روز چهارشنبه-  با حرارت تمام از جا بلند شدم. میخواستم خط راست را به بچه های کلاس چهارم درس بدهم. اسم هر دو شان مهدی است. من که بنا به اقتضای شرایط آنها را مهدیا, پسرا, شازده ها, مشتیا و… صدا میکنم گفتم کتابها و خط کشهاتونو بذارید روی میز. سریع فرمان بردند. یک بار کف دستهایم را بهم کوبیدم تا خوب توجه کنند و متمرکز شوند.با قاطعیت گفتم: بچه

ادامه مطلب  

 

امروز یکی بدو بدو اول صبی اومد توی کافه و صاف رفت بالای سر بخاری تا خودشو گرم کنه...داد زد یه هات چاکلت لطفا...بعد ادامه داد که عالیجناب کافه چی یه خاطره برامون تعریف کن سر حال بیایم...منم که هنو توی کف مراسم نهار دیروز و اجرای پانتومیم بودم از روی حواس پرتی یه خاطره تکراری براش تعریف کردم که میدونم شما شنیدینااا ولی خب تکرارش حالمو خوبتر کرد ...گاهی تکرار مکررات که بد نیس...
ما یه فامیلی داشتیم سال مثلا شصت و هفت زن گرفته بود. بعد از یه سال گفته بود

ادامه مطلب  

ف.ف.د  

نه آب را ملامت کنم  و نه خویشتن را
نه گل را و نه برگهای وارونه اش را که سوغات شب در یخ پاییز وصله ای ناجور است
تنها تو را ملامت کنم تنها تو را
چشمهایت و اینک رویاهایت
خاطره ای سرد با صدای باد
آوازی نیست در شهر من
و جهانی که سراسر تو را می خواند در حکمت نور
و یادت
چه باوفاست که اینچنین بی تابم می کند
و خوب میدانم که سکوت شب وسوسه جزر و مد توست
 

ادامه مطلب  

بدون شرح  

سلام به همه دوستای گلم
خوشحالم که میتونم وبلاگمو آپ کنم و عرض ادبی هم خدمت دوستای گلم داشته باشم
حرف حساب بعضی از دوستامو نمیفهمم من
خانوم پ.... حرف حساب شما چیه دوست عزیز
من نمیدونم کجا باید جواب شما رو بدم چون وبلاگم جای مناسبی نیست واسه زدن بعضی حرفا
من عاشق عشقمم با حرف این و اونم نظرم عوض نمیشه
عشق من بچه گونه نبود و نیست همه دوستای عزیزم که میگن بیخیالش شو لطف دارن به من ولی من از ته قلبم دوستش دارم نمیخوام خم به ابروش بیاد باهاشم کاری ندا

ادامه مطلب  

خاطره فیلمی...  

عاقا میخوام واستون یه خاطره بگم غش کنید از خنده هااااااااااااا
تو اولین روز طرح ولایت یه فیلم زبان اصل انداختن ک ما نگا کنیمو نقدش کنیم...بعد نگو قبلا این مسئولین فیلمو نگا کردنو سانسورش کردن....
 
من دیر رسیدم سالن...رفته بودم بیمارستان برا کارآموزیم....رسیدم دیدم سالن تااااریک....همه محو فیلم سمت خانمام پر شده بودم نشستم یه گوشه ای سمت آقایون....البته صندلی های اطرافم خالی بود.ردیف جلوم پر بود
بلـــــــــــــــــــــــــــــــــه...
 
رسیده بو

ادامه مطلب  

•262•  

وقتی فردا ساعت ۱۲ و نیم کلاس دارم ولی جای درس تا این ساعت خاطره مرور میکنم
+بچه ها لطفا رمز ازم نخواین ! رمز رمز قبلی نیست ! به هیچکس رمز نمیدم.. منتظر جواب نباشید
تو وب قالبا کامنت ندید جواب نمیدم... منو ی ادم مرده حساب کنید... شرمنده...
 

ادامه مطلب  

چه ساده گذشت از من..  

چه ساده گذشت از عشقش..
چه ساده گذشت از ان همه خاطرات خوب بد..
چه ساده گذشت از تمام لحطات از عشق مردن..
پس چه شد آن همه با هم بودن..
چه ساده گذشت و دوست داشت چون خاطره شدن..
تمام شب ها و روز هام یکی شدن..
تمام خانوادم انگار مردن..
چه ساده گذشت از آن بوسیدن های خیالی..
چه ساده گذشت از من..

ادامه مطلب  

كتگورى: خاطره  

تكستاى شب آخر تهرانو  نگه داشتم، داشتم ميخوندمشون، توش پر از عشق و نگرانى و دلتنگى بود...
الناز، سايه، الهه، نسرين...
آدمايى كه هم ميخواستن شب آخر منو ببينن هم نميتونستن... نسرين كه اومد خونه تا بريم فرودگاه اما انقدر حالش بد شد فرستاديمش خونه! سايه و الهه كه خواستن آخرين تصويرى كه ازم دارن تصوير آخرين بارى باشه كه همو ديديم. الناز هم از دو روز قبل رفتنم اومد پيشم و عصر رفتيم گذاشتيمش خونشون، آخرين بسته عود شير آفريقاييشو بهم داد و اشكالود خداف

ادامه مطلب  

برگزاری همایش شیرخوارگان حسینی در قلعه سر  

همایش شیرخوارگان حسینی فردا جمعه نهم آبان (ششم محرم)در روستای قلعه سر چهاردانگه برگزار می شود .
مردم روستای قلعه سر منتظر همایش شیرخوارگان حسینی هستند تا با توسل به شش ماهه ابا عبدالله الحسین ، حضرت علی اصغر (ع) ،خود و کودکانشان را بیمه کنند و برای مظلومیت سالار شهیدان و یارانش اشک بریزند.
به منظور گرامیداشت یاد و خاطره حضرت علی اصغر (ع) ، هیئت حضرت رقیه روستای قلعه سر اقدام به برپایی مراسم شیرخوارگان حسینی می کند که این مراسم طبق سنوات گذشته

ادامه مطلب  

تنهایی  

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...آری با تو هستم ...با تویی که از کنارم گذشتی...و حتی یک بار هم نپرسیدی،چرا چشمهایم همیشه بارانی است

ادامه مطلب  

ای کاش...  

و با این ای کاش گفتن ها و افسوس خوردنها ، زندگی تو را دوباره به من نمیدهد!
هر چه بود گذشت و نگذشت هر چه در دلم نشست!
گرچه میگویند او که رفته است فراموش میشود ، اما عشق تو در دلم هیچگاه خاموش نمیشود.
ساده میتوان گذشت از هر اتفاق یا حادثه ای ، اما از تو به سادگی نمیتوان گذشت !
گرچه شکستی دلم را و بی وفایی هایت را در دلم گذاشتی و رفتی ، اما آنگاه که دلم بهانه ی داشتن تو را میگیرد ، نمیتوانم به دلم بفهمانم که تو به دردش نمیخوری!
نمیتوانم دلم را راضی کنم

ادامه مطلب  

عشق ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

سلام خوبي؟تمامی احساست را تنها تقدیم کسی کن که تو را به تمامی درک کرده باشد.نمي دونم چطور بايد شروع كنم ولي ميگم ...از اين مدت كه با هم ارتباط داشتيم خاطره هاي زيادي داريم خوب و بد اما به نظرم بهتره كه اين رابطه را تا وابستگي بيشتري بينمون به وجود نيومده فراموش كنيم... امسال سال كنكورته به درست فكر كن و آيندت من هم برات دعا مي كنم كه تو تمام زندگيت موفق باشي تو آدم خونگرم و با شعوري هستي روزهاي خوبي در انتظارتن مي دونم اما اين رابطمون بهتره همينج

ادامه مطلب  

 

امروز تولدمه و با آقایی بحثمون شده کلی گریه کردم .
عصرگفت شب شام دعوتی خونه ما منم اصلا دوست ندارم روز تولدم خونه اونا باشم میخوام اون
بیاد خونه ما و اینجا تولد بگیریم خدایا کاری کن خاطره ی خوب بمونه از تولد امسالم خدایا کمک کن
خیلی افسرده ام فکر میکنم خمه اتفاقای بد برای من میوفته کمک کن نمبخوام تولدم خراب بشه

ادامه مطلب  

من هنوزم دوستت دارم...  

حالم اصلا خوب نیس.. چشمام به زور صفحه ی موبایلمو می بینه..
داشتم تنهایی خاطره بازی میکردم شاید یادم بره حرفاتو.. داشتم پُست های وبلاگ مون رو از اول تا حالا میخوندم.. چه حرفای قشنگی، چقد قول، چقد ابراز علاقه.. الان چند روزه آرزوی شنیدن یکی ازینا رو دارم.. :((
نمیدونم شاید گفتنش اینجا درست نباشه اما واقعیت اینه که من دارم از شدت بغض و ناراحتی منفجر میشم ادیب! :((
احتمالاً اینجا رو به این زودیا نمیخونی ولی اگه یه وقتی چشمت افتاد، پُست «پنجشنبه 26بهمن 92»

ادامه مطلب  

من صبورم اما ...  

من صبورم اما ...
  به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم..یا اگر شادی زیبای تورا به غم غربت چشمان خودم می بندم..  من صبورم اما ...  چقدر با همه ی عاشقیم محزونم..! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل  یک شبنم افتاده زغم مغمومم..  من صبورم اما ...  بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم..بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب  وچراغی که تورا از شب متروک دلم دور می کند..می ترسم..  من صبورم اما ...  این بغض گران صبر نمی داند چیست !!......
 

ادامه مطلب  

نارگل  

شب مبعث برای بروبچه ها باقلاپلوشایدهم نخودپلوکه کمی هم شبیه کوفته برنجی سبز بودپختم.که همین هم رو به کمک فرزانه در آبکش کردن نخودوباقالی وایضاکمک حنانه دردم کرددن برنج .شبش هم تا نیمه با بچه ها بحث جذابی راه انداخته بودیم که با خاطره ی بیا بیای مهدیه تموم شدفردا ظهرش هم حنانه منو شهید کرد از این قرار بود که وسط خوابم احساس کردم کسی تو اتاقه هرچی گفتم کی بیدی هیچ صدای واضحی نشنیدم ولی از ترسم نتونستم پایین بیام که یهوحنانه پرید بیرون پرید دو

ادامه مطلب  

آیت‌الله اشرفی اصفهانی؛ مجاهدی پارسا و پیری روشن‌ضمیر  

شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی، عالمی ربانی، مجاهدی پارسا و عاشق حضرت امام (ره) بود و همواره از امام مدد می‌گرفت و من عمیقاً به ایشان ارادت می ورزیدم. این پیر سالخورده و روشن‌ضمیر در دوران جنگ تحمیلی، لباس نظامی به تن کرده و اسلحه به دوش گرفته و در صحنه‌های گوناگون نبرد حضوری فعال داشت و همواره در دفاع از اسلام و انقلاب پیشقدم بود. یاد و خاطرهی این بزرگواران هرگز نباید از تاریخ انقلاب اسلامی و اذهان مردم پاک شود و از کنارشان به سادگی گذشت. ا

ادامه مطلب  

سهراب قایقت جا دارد؟؟؟  

تو کجایی سهراب؟؟
خانه ی دوست فرو ریخت سرم!! آرزویم را دستی دزدید... آبرویم را حرفی له کرد.... مانده ام عشق کجا مدفون شد؟؟ همه را سوزاندن؟؟ گله دارم سهراب...... دل من سخت گرفته است بگو.... هوس آدمها تا کجا قلب مرا میکوبد؟؟ تا کجا باید رفت تا زچشمان سیاه مخفی شد؟؟
دوست دارم بروم.... این همه خاطره را از دل من بردارید.... عشق را جای خودش بگذارید.....بگذارید به این خوش باشم....
که بقول سهراب....
پشت کوهها شهریست...
که در آن هیچ کسی تنها نیست....
عشق بازیچه ی آدمها

ادامه مطلب  

...  

دیشب به طور اتفاقی با وبلاگی اشنا شدم که مطعلق به دختر 10 ساله  بود ..در یه بازده ی زمانی خودش این وب رو اداره میکرده اما بر اثر حادثه ای فوت میکنه که بعد از دوسال مامانش این وبو مدیرت میکنه برام خیلی جالب بود به خاطر همین یه سری هم به ارشیو وبش زدم و نوشته های مریم خانمو هم خوندم..مریم اسم همون دختر معصوم و ده ساله ماجراست..نمیدانم چرا ...من که اصلا ادم احساساتی نبودم ...دیشب همین طور نوشته های دخترک ومادرشو میخوندم گریه میکردم ...خیلی برای من عجیب

ادامه مطلب  

دانلودمداحی خاطره انگیز عمه سادات  

 
دانلودمداحی خاطره انگیز*عمه سادات بیقراره*ازمحمودکریمی
 
*نوحه زینب(س)*
عمه سادات،بی قراره غصه و غمهاش،بی شماره تموم غصش،غم یاره تنها امیدش،بی پناهه
روزای سختی،توی راهه رو خاک سوزان،پا می زاره ذکر آسممونها(وای زینب)3   وای ذکر کهکشونها(وای زینب)3   وای ذکر خاک صحرا(وای زینب)3   وای ذکر سینه زنها(وای زینب)3  وای شعله می کشه خورشید زمین می سوزه از تب ابرا همه می بارن توی چشای زینب میون سینه،دلی که تنگه غم غروب رویا شه شان نزول،سوره بارون توی

ادامه مطلب  

حرف جالب امیر در فیس بوک  

یدم که بعد از آهنگ کی‌ از پشت لباستو می‌بنده خیلیا استاتوس گذاشتن که آهنگ بعدی امیر تتلو کی‌ لباس زیرتو درمی‌آره و این حرفاس ... ! خواستم یه توضیح بدم که من همیشه سعی کردم از چیزایی بخونم که دقیقا برای هم سنای خودم اتفاق افتاده و دقیقا لمس شده ! مثلا قدیما تو شعر همه میگفتن نامه هاتو پارهٔ کردمو این چیزا چون همه به هم نامه میدادن ولی‌ الان دیگه کسی‌ به کسی‌ نامه نمیده همه به هم زنگ می‌زنن و ما میگیم آلو چرا قطع کردی ؟؟!! گفتارمون یکم تغییر ک

ادامه مطلب  

آدم ها با خاطره هایشان بزرگ می شوند  

 
کاش لحظه به لحظه ی آن 4 - 5 سالِ شیرین را در حافظه ضبط می کردم .. تنها تصویری که از آن روزها بخاطر دارم درختِ توتِ گوشه ی حیاطِ خانمان است و برف بازی های خاطره انگیزه من و مادر!
آن روزها در آن شهرِ غریب فقط ما بودیم و ما .. پدر ، مادر و من! دخترکِ شیرین زبانِ با مزه ای که دستِ رد به آغوشِ هیچ یک از آدم های غریبه ی شهر نمی زد .. دُردانه ی پدرش بود و پادشاهی می کرد .. 
مادر از آن روزها می گوید ..
" پدر روزی با یکی از راننده های شرکت واحد دعوایش شده بود! دخترکِ

ادامه مطلب  

هفته دفاع مقدس گرامی باد  

آغاز هفته دفاع مقدس و یاد و خاطره شهدای هشت سال جنگ تحمیلی را گرامی می داریم و از این فرصت استفاده کرده و شهدای روستای ایقربلاغ که به نوعی برکت این روستا هستند را یاد می کنیم انشا الله که در روز محشر شامل شفاعت این  بزرگواران قرار بگیریم .1)شهید حبیب الله ناصردهقان 2)شهید خلیل پوروستا3) شهید احمد زرین کاسه 4) شهید محمد حسن نژادرنجبر

ادامه مطلب  

گاهی باید رفت..  

 
یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری ،آرام و بیصدا از زندگی آدمها بروی بیرون ...دیر که بشود تمام آن لحظه های خوشمثل بستنی شکلاتی عصر های تابستان ، آب میشود ..!میچکد روی دامنت ...یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداریو تنها رد کوچکی از خودت به جای بگذاری ...سنجاق سری ، گردنبندی ، گاه خاطره ای ، چیزی ...تا از دیده شان که رفتی ، از یادشان نروی ...!
 

ادامه مطلب  

من با تو صادق بودم و چرا تو بی وفا شدی؟  

میخوام فراموشت کنم چشمات از یاد ببرم
میخوام که از یادم بری رفتی چی امد به سرم
دیدم نمیشه
هرچی که خواستم بعد تو با خاطراتت سر کنم یا با
همین خاطره ها رفتنتو باور کنم
 دیدم نمیشه دیدم نمیشه
 هرکسی جاتو تو قلبم بگیره
 این همه خاطراتتو یک روز تو قلبم بمیره 
 دیدم نمیشه......دیدم نمیشه
واسه به دست اوردنت چه نقشه ها کشیدمو
 بعد یک عمر دربه دری دیدی به تو رسیدمو
اما نفهمیدم چرا چی شد ازم جدا شدی؟
من با تو صادق بودم و چرا تو بی وفا شدی ؟
هرچی که خواس

ادامه مطلب  

اگر زندگی ات هر روزش این است، چرا این قدر فریادش می زنی؟  

هیچ وقت نمی توانم آدمی را که در همه چیزش، وبلاگش، عکس هایش، نوشته هایش، حرف هایش و خاطره هایش تاکید دارد داشته هایش را به رخ دیگران بکشد در ذهن خودم به عنوان یک آدم تحمل پذیر جا بدهم.هیچ وقت نمی توانم درک کنم چرا بعضی دخترهای اطرافم می خواهند زندگی شان را مخصوصا در اینترنت طوری نشان عموم دهند که اگر یک آدم فقیر و یا حتی معمولی آن را ببیند حسرتش را بخورد. هیچ وقت نمی توانم بفهمم چرا بعضی ها در همین اینترنت اصرار دارند بگویند از کدام خیابان ها تر

ادامه مطلب  

HighLight  

بیداری خودش را از یاد نمی‌بردمثل رویا که می‌بردنه زنگ تلفن، نه صدای ناموزونبیداری را برهم نمی‌زندنه جیغی یا جغجغه‌ایما را از بیداری نمی‌پراند .تار و مبهم‌اندعکس‌ها در رویامی گذارند تعبیرشان کنیمبه شکل‌های بی‌شماربیداری یعنی بیداریو این معمایی بزرگ‌تراست .رویاها را کلیدهایی هست.بیداری خودش درش را باز می‌کندو نمی‌گذارد بسته شوددر بیداری ستکه فرو می‌افتدستاره‌ها و کارنامه مدرسهکه فرو می‌افتدپروانه‌ها و سنگ اتوی‌های قدیمیکلا

ادامه مطلب  

حس میکنم "تـــــــــــــــــــــــو "رو  

حس میکنم تو رو تو هرشب خودم
من عاشق همین احساس تو شدم
حست جهانمو وارونه میکنه
ارامشت منو دیوونه میکنه
حس میکنم تورو یه عمره تو خودم
بازم به من بگو دیر عاشقت شدم
کشتی غرورمو دیوونگی کنم
بازم منو بکش تا زندگی کنم
میمیرم از جنون تا گریه میکنی
با بغض هرشبت با من چه میکنی
چشمای خیستو رو بغض من ببند
من گریه میکنم حالا  برام  بخند
من در کنار تو دریای خاطره ام
وا میکنی درو؟بی تو کجابرم؟!

ادامه مطلب  

برف یه چیز دیگس!!!  

بارون دوست داشتنیه  اما برف یه چیز دیگه است...متینه، آرامش داره، با حوصله میاد...اگه جا باشه میشینه،اگرم نه که اصراری نداره و میره.واسه من آرامش داره...آرامش داره چون یاد چیزی نمیافتم...خاطره خاصی از برف ندارم جز تعطیلی مدرسه ها و  پارو کردن و تو راه موندن که همه اشون هم دلنشین بودن...میشه آروم آروم زیرش قدم زد حتی بدون چتر...اما بارون تنده. نمیشه زیرش آروم قدم زد. باید فرار کرد. بیشتر به درد پشت پنجره میخوره...بارون آدمو یاد نم دادن پشت بوم و در و دی

ادامه مطلب  

اگه گفتی...  

اینجا اینقدر هوا سرده ، هوای دو نفره نیست
هوای چند نفره است
خدا شاهده دلم میخواد همتونو بغل کنم ^_^
اگه گفتی من کی ام چیست؟
اولین جمله ای که دوستم وقتی با یه سیمکارت جدید زنگ میزنه
الـآن پدر و مـادر ها دوتـا نگرانی مهم تو زندگـیشون دارن ... !
اونچـه ک پسرشون دانلود میکنه ... !
و اونچـه ک دخترشون آپلـود میکنه ... !
عاغا از من میشنوین هیچوقت واسه کسی خاطره خنده دار تعریف نکنید
چون دقیقا همونجایی که انتظار داری طرف از خنده بترکه وایمیسه مثه
بز زل میزنه

ادامه مطلب  

 

دختر باس وقتی AROOS میشه
باشه MALOOS
نه اینکه LOOSباشه
صورتش پره جای BOOS باشه
دختر باس SHAKH باشه
نه اینکه DUFFباشه
اونم فقط واس SHUHARESH
نه دوست پسرهDAR b DARESH
دختر باس ANTIKباشه
اهل کارای ROMANTIKباشه
دختر باس عینهو LASTIKباشه
نه واس خاطره LAS با هرناکسی TIKباشه
دختر باس همه خوبی هاشو واس شوهرش GOLCHIN کنه
نه اینکه با یهMUCHIN ابروهای شوهره رو CHIN KONE
هه he!!!!!!!!!!!!!!!!!
دختر باس NICEباشه
نه اینکه هر جایی وASOPASباشه
دختر باس یه نمه FUN باشه
فقط واس شوهرش گوشیش ONباشه
لوپه کلام دختر باس KHANOOM با

ادامه مطلب  

گل شمعدانی  

 گل ها همه زیبایند ؛ دلربا و شامه نواز ... اما ، پیشتر  و بیشتر از هر گلی ، گل محمدی  را عاشقم که مفهوم مطلق گل است و معنای تمام زیبایی و خوشبویی و لطف پروردگار ، و آن گاه ، این گل ها برایم دوست داشتنی و خاطره انگیزند : یاس ، مریم ، نرگس ، شمعدانی ، آهار ، لاله عباسی و نیلوفر پیچ ...  و نیز گل های وحشی بابونه و شقایق .
* چقدر انتظار کشیدم تا این شمعدانی گل بدهد و چه لذتی داشت عکس گرفتن ازآن .

ادامه مطلب  

خاطره ای از شهيد چمران  

هر روز به ديدار جوانان جنگنده در سنگرها مي‌رفتم. يك روز كنار خيابان، پشت ديواري بلند ايستاده بودم و كمين‌گاههاي روبرو را نگاه مي‌كردم. خيابان سا كت بود و من در دنيايي از بهت و حيرت سير مي‌كردم. آن طرف خيابان در ده متري من خانه‌اي بود كه بچه‌اي دو يا سه ساله در آن بازي مي‌كرد. يك دفعه آن بچه به ميان خيابان دويد. بدون اراده فريادي كه تا به حال نظيرش را نشنيده بودم، از اعماق سينه‌ام بلند شد. در همين حال مادري جوان و مضطرب جيغ زد و با پاهاي برهن

ادامه مطلب  

48✿  

خب، یک ماه گذشت.
همه چی خیلی خوبه. واقعا دارم معنی واقعی زندگی کردنو میفهمم. (من یه کلمه تایپ میکنم و بعد به این فکر میکنم باید کجای این پاراگراف بگم کلی حرف چرت دارم بزنم که خودمو خالی کنم :دی)
توی این یه ماه من خیلی چیزا یاد گرفتم، میدونم هیچکس واسش مهم نیست چه اتفاقایی واسه من افتاد ولی اینجا وبه منه و حرفای من باید توش باشه نه؟؟
از اول مهر شروع کنیم؟؟
من رفتم مدرسه، خودم صبح زود بیدار شدم و مانتو و شلوار و این قضایا و اینا.
ماما بیدار شد که منو

ادامه مطلب  

کاردانشجویی...  

اهم...اهم....صدامیاد؟؟؟
 
خب خداروشکر....
جونم براتون ی خاطره بگه بامزه.
قبل مهر ک ثبت نام بود من کار دانشجویی برداشتم....برا ورودی جدیدا....بخش حراست بودم....اهراز هویت...
ینی این دانشجوها بلاخره گذرشون ب من میوفتاد...بلــــــــــــــــــــــــــــــــه....
اسم حراست ک میاد همه رنگ ب رنگ میشن....نمیدونم ک چرا....خودتون میدونید دیگه.
 
بعد یه بنده خدایی از ورودی جدیدا اومد پیشم برا اهراز هویت....
اون(بارنگی پریده ولکنت زبان):سلام خ .. خانم...حراست شمایید؟؟

ادامه مطلب  

سلام جناب دكتر !!!!  

مار يه روزي ميبرتون ...يا منو يا يكي از شما روولي نميدونم روزش كيه ... عذر تخصير بابت چند روز گذژته ... مار شيرازيو نيش زده بود فك كنم .. پستامو نميمنتشريد. تو وبلاگ شيما هم هر ژي مينظريدم نظراتمو ميخورد فك كنم ميداد به مارايِ روي دوشش بوخورن ... عليرضا ماردوش .... حالا كه اومدم. فيض ببريد مار خورده هاع. الان كه دارم با اون انگشتاي عزيزم كه الهي به حق اين شباي عزيز هرچه زودتر طعمه مار شن ميتايپم يه آهنگِ غمگينِ هندي ولي خعلي خاطره انگيز ميگوشم ... !من ب خ

ادامه مطلب  

شعری بی شعر  

شکوفه های آرزو
بر دامن خیال.
پرواز بوسه ها
در آسمان وجود.
خاطره ها
همآغوش باران.
انوار در رقص
از ساز نگاه.
زایش رؤیا
در پس پرده
از آواز قناری ها.
بال در بال بهار
از شاخه های سپیده
تا رویش خورشید
فراق
در قربانگاه وصل.
ز هر چه بود
در تجلّی عشق.
شب و روز در بیکرانگی
در هم
لبریز از بی هم.
زمانها همه یک
بی زمان
محو در عدم
رها از کشش.
جنون در خلوت اندیشه
شعور مست از شور
زبانها  یک
 بی زبان بی کلام بی اشاره
مکان در زمان
زمان بی مکان
هر حسی  از هم
از همی بی ه

ادامه مطلب  

مثل بز نگاه می کنه!!!!  

عرضم به حضورتون که... یه عکسی تو اینستا گذاشته بودم که مورد توجه قرار گرفت. گفتم بد نیست ضمن این که عکسو اینجا می ذارم یه خاطره هم ازش تعریف کنم.
تابستون سال 91 بود که رفته بودیم به روستای کدیر تو استان مازندران اون سال هنوز بافت سنتی و قشنگی داشت (گریزی به گذشته) هرچند که الان شنیدم دیگه انقدر ویلا ساختن که اون جا هم دیگه زیبایی طبیعی اش رو از دست داده... بگذریم...
یه روز به هوای تماشای اسب هایی که برای چرا رفته بودن بالای تپه های روبه رو راه افتادی

ادامه مطلب  

پایانِ سِتِ اوّل  

همین الان که من اینجا نشسته ام، یک کیسه ی پلاستیکیِ بزرگ هم توی اتاق من نشسته است. مسافر است. قرار نیست زیاد آنجا بماند. توی شکمش پر است از آب و خاک و شهر و روستا. کاغذهایی که زمانی لازمشان داشتم تا دانشجو به نظر برسم. موقعی که داشتم آماده شان می کردم برای روانه شدن به سطل زباله، گذاشتم وَرِ خاطره باز و چسبنده ی ذهنم هر کاری دلش خواست بکند. می خواستم ببینم زورش می رسد نگهشان دارد؟ تهش دیدم هرچه زور زده ام باز هم نتوانسته ام بگویم که دوستشان دارم.

ادامه مطلب  

 

کارتون فروزن یه کارتون با حاله که یک دختری به نام السا در این کارتونه السا قدرت یخ داره و انا خواهره اونه و بهش می گه بیا بریم برف بازی با جادو و همینطور که بازی مى کردن السا با قدرتش زد تو سر انا منظوری نداشت و دستش خورد و انا دیگه یادش نیومد که خواهرش قدرت داره و قدرت السا کاهش یافته مى شد و آخر مادر و پدرشون با کشتی رفتند ولی کشتی غرق شد و مردن السا شد ملکه همون روزانا با مردی به اسم هانس دوست شد و به السا گفت من مى خوام با این ازدواج کنم بعد تا

ادامه مطلب  

عکس های دیدنی جملات خواندنی  

سـکـــــــه ی زنـدگـیمشـیـــــــر نـدارد امــــــــاهـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرابـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد رادوســــــــــــــــــــــــت دارمـــــ ...!
 
 
گم می شومدر هر خاطره ای که ،تو در آن پیدا می شوی
 
 
هروقت از كسي ناراحت شدي...يه لحظه...فقط يه لحظه ....به نبودنش فكر كن...
 
در کوچه های احساسمپرسه نزنبه خانه ات برگردخورشید می خواهد غروب کندآن باغی که به دنبالشیدیر زمانی ست که به یغما رفت...
 
ميگویند سه موقع دعا

ادامه مطلب  

پاییز من ...  

وووووووی هواروووووووووووو ...هوس پالتو بافت سفید و رژ قرمز کردم ... الان دوس دارم برم بیرون خرید ...این هوا میچسبه ... البته دوس دارم یه باریکه افتابم دیده شه ...نه که کاملا ابری...نمیدونم چرا بارون نمیاد پس ... خدای مهربون اونقدر بزرگی ک نمیذاری بی اب بمونیم خودت بفرست ...شکرت .دیروز داشتم از کار برمیگشتم نزدیک خونه ک رسیدم چقد احساس کردم تنهام . یاد اون روز افتادم که منو رسوند خونمون . گفتم ک تو این محله ازش یک خاطره دارم .بغض کردم ...رسیدم خونه ....سوار

ادامه مطلب  

زیباترین قسم سهراب سپهری :  

            نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی 
           به حباب نگران لب یک رود قسم ، 
           و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ،  
          غصه هم می گذرد ،   
          آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند 
           لحظه ها عریانند  
           به تن لحظه خود ،    
        جامه اندوه مپوشان هرگز

ادامه مطلب  

ماه محرم  

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
دیشب به اتفاق آقا هوداد رفتیم حسینیه ارشاد برای مراسمات عزاداری امام حسین. برحسب اتفاق یکی از دوستانم (ابراهیم مسعودی فرد) تلفن زد که اومده میبد. خلاصه هم وعده شدیم و قرار شد که ایشونم بیاد پهلوی ما. یه نیم ساعتی با هم صحبت کردیم و از هر دری سخنی گفتیم. در آخر هم صحبت از روضه و عزاداری و ... شد و نظر من رو در این مورد پرسید. منم جواب دادم : من که اومدم اینجا به این خاطره که پسرم با این مراسمات آشنا بشه و یه چیزایی یا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1