مخصوص رها جوونم.....  

سلام دوستایه خوشجلم خوفین؟؟؟
رهااااااا میگم چرا واتس و وایبرت قطه؟؟⊙_⊙ دیشب آرمان کی برگشت خونه؟ ؟؟ آخه بهم تک نزد که رسیده بسییییی نگران بووودم
وایییی رها یادم رف بت بگم دیروز جات خالی بعده کلاس زبان آرمان اومد دنبالم باهم رفتیم رستوران  هات پینکه بوداااااا واییییی عالی بود جات خالی کلی کیف کردیم اینقد خوش گذشت آرمان هم کم نذاشت بعدش رفتیم خرید عا من اینقد چیز میز گرفتم (آخی عقشم افتاد تو خرج ) ابنقدر خوف بووودددددددددد خعلی حاللل داد ;)


ادامه مطلب  

یکم درد و دل  

خدا جونم سلام....این شبا دلم خیلی گرفته... خودت شاهد بودی غرورمو زیر پام له کردم....با تمام بی انصافی هایی که در حقم شده بوده با تمام خیانتا و نامردیا از تک تکشون گذشتم و حلالیت خواستم.....خدایا من غصه نمیخورم.چون سرم پیش تو بالاس چون تو خودت همیشه بودی و همه چی رو دیدی .....وقتی تو به اون بزرگی از خطاهای بنده هات میگذری من کی باشم که نگذرم......من گذشتمو دلم خالی کردم ....از بنده هاتم خواستم اگه منم در حقشون ناحقی کردم منو ببخشن .....وقتی دل ادما اینقدر کوچ

ادامه مطلب  

آخه قیافمم غلط انداز نیس!  

منتظر بودم دوستم کلاسش تموم بشه . اون طبقه کلاسِ خالی نبود.تو سالن راه میرفتم و از روی
جزوه ام میخوندم.یه پسر کوچولوی تِرمولک هم اومد اونجا هندزفری تو گوشش و سرش تو گوشی.
توی سالن فقط ما دو تا بودیم، آقای حراست یهو به صورت تهاجمی اومد اونجا!
اولش یکم اخم کرد
بعد هی خشن به من نیگا میکرد و هی خشنتر به پسره
هی میومود هی میرفت......! خیلی داشت اذیت میشد. از اونجا رفتم تا فکر نکنه اسلام به خطر
افتاده
 دلم میخواست بهش بگم آخه من میخوام با این پسر کوچولو

ادامه مطلب  

ای داد بی دود  

به اطلاع دوستان میرسانم که خبر رسیده از شنبه کلاسهای دانشگاهمان شروع شده و
ما غیبت هم،خورده ایم و باید فردا هشت صبح سر کلاس حاضر شویم:|
خلاصه کلام اینکه خدا نگذرد از آن کسی که با رفتنش باعث شده ما غیبت بخوریم:دی
به جان خودم خیلی زشته دانشجو قبل از مهر بره دانشگاه
 
+  بعدا نوشت : با دوستم رفتیم دانشگاه و فهمیدیم فقط به خاطر یک نفر که  از یه شهر دیگه
 اومده! کلاسها رو غیبت خوردیم. جالبیش اینجا بود بهش گفتم این هفته کلاسها رو نریم بقیه
الکی غیبت نخ

ادامه مطلب  

ساخت خانه ای که انرژی تولید می کند!  

یک "خانه فعال" در یکی از شهرهای دانمارک ساخته شده است که نه تنها در تولید انرژی مورد نیاز خودکفا است بلکه می تواند انرژی مازاد از نیاز خود را هم تولید کند.
به گزارش خبرگزاری مهر، این"خانه فعال" (Active House) مجهز به مجموعه ای از فناوریهای نوآورانه است در "لیستراپ" دانمارک ساخته شده است.
خانه فعال مجهز به یک رایانه مرکزی است که دمای هوای داخلی را کنترل می کند. تولید دی اکسید کربن این خانه صفر است.
قسمتی از سقف این خانه که به طرف جنوب است کاملا از پانلها

ادامه مطلب  

 

 
یه تست جالب از دکتر فیل مکگرا که دوستم اینجا گذاشته بود تست رو وخب توضیحات لازم رو هم داده             نتیجه ی تست من در ادامه با رمز همیشگی ... شما هم دوست داشتید امتحان کنید...
در این لینک و خب چیزی که الان هستید رو در نظر بگیرید

ادامه مطلب  

تو بگو دوستم داری...  

تو بگو دوستم داری، 
 
من ثابت می کنم 
 
انسان جانوری پرنده است!
 

کنارم که هستی
 
خیابان ها از ماهیت می افتند
 
رسیدنی در کار نیست
 
شانه به شانه مقصدم قدم میزنم

پاییز پنجره ای ست 
 
که از اتاق من 
 
به هوای تو باز می شود
 

خوبم …
 
باور کنید …؛
 
اشک ها را ریخته ام …
 
غصه ها را خورده ام …؛
 
نبودن ها را شمرده ام …؛
 
این روزها که می گذرد …
 
خالی ام …؛
 
خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت …؛
 
و حتی از عشق …!
 
خالی ام از احساس …

 

ادامه مطلب  

فضلیت ایة الکرسی  

دراین پست من قصددارم درمورد فضیلت ایة الکرسی مطالب دوستم زهراخوش نظر را قرار بدم که واقعاً دست خانم خوش نظر درد نکنه که چقد این مطلبش زیباست از شما عزیزان میخوام حتماً این بخشو بخونید
حجم:1.16مگابایت
تعدادصفحات:111
قالب:pdf
نویسنده:زهراخوش نظر
دروبلاگbasi.blogfa.com
                                        لینک دانلود

ادامه مطلب  

مهتاب  

اونقدر دور شدي از من.
كه تو حرفات .
هيچ حرفي از من نيست.
ميخواستم كنارم باشي
ولي رفتي ُ دستااااااااااات.
ديگه تو دستايِ من نيست......
من خواب ديده بودم
كه منو تنها ميزاري
تعبير شد خوابم.
تو ديگه دوستم نداري
هر جا كه ميري
يه وقتايي
يكم فكر كن.
به اون كه
بي تو داغونه.
ميري و هيچي
از منو اين رابطه
يادت نميمونه.
اونقدر دور شدي از من.
كه ميخواي
ديگه هيچوقت
با هم نباشيم.
تقدير اين نبود
اين تو بودي كه ميخواستي
از هم دور باشيم.
من آرزوهامُ
واسه تو آرزو كردم.
ت

ادامه مطلب  

برای او ...  

من تمـــــام شــــــــعرهایم را

در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !

و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی
...
دســـــــــت خالییرت زده

از شاعر بودن استعفا خواهم داد!

نقــــــاش میشوم

تا ابدیت نقش پرواز را

بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا

خواهـــــــم کشید.


...

ادامه مطلب  

ماجرای دندان پزشکی  

دست در دست دختر نوجوان از پله های مطب دکتر بالا میرفتیم. غروب بود و هوا رو به تاریکی میرفت. در زدیم وارد شدیم. پیشخوان مطب در سمت چپ در ورودی قرار داشت. رو به منشی سلام کردم.برگه و دفترچه بیمه را روی پیشخوان گذاشتم.
خانم منشی با صدایی خشک گفت: بنشینید تا صدایتان کنم.
 گفتم: من فقط برای تأیید کاری که بر روی دندانم انجام شده به اینجا آمدم.
خانم منشی با همان لحن: منتظر باشید مریض که بیرون آمد خانم دکتر شما را معاینه خواهند کرد.
چند دقیقه انتظار. مریض

ادامه مطلب  

انتالیا اسلامی :)  

اقا جاتون خالی تنها رفته بودم شمال
خونه ی خالم
یه روز تو طرح مارو برد دریا ی رودسر
اگه میخواین تو طرح برید دریا دریای کیاشهر  تمیزتره
در ضمن گوشی هاتونم از تون میگیرن
جاتون خالی رفتیم شنا حسابی هم اب دریا خوردیم
اینقد شور بود
که بعد از چند خوردن اب دریا اب مزه ی تلخی میداد :/ اونجا یه غریق نجات بود که داشت هی سوت میزد
اخر سر فهمیدیم با ما بوده :/ :/
نگو میخواست بگه اینقد جلو نرید نزدیک ساحل بمونید :/ که این دریا بدرد شنا کردن نمیخوره :/
  هیچی دیگه ه

ادامه مطلب  

گهواره خالی ،قنداقه خونین  

گهواره خالی ،قنداقه خونین لائی لائی اصغرم برگشته رولَم ادامه ی نوحه: من در خِیام شاه شهیدان از مرگ اصغر با آه وافغان گفتا رُبابه با چشم گریان لائی لائی اصغرم برگشته  رولم رفتی به میدان همراه بابا ازنوک پیکان نوشیده ای آب برروی دستش رفتی تو در خواب لائی لائی اصغرم برگشته  رولم ای اصغرمن،آرام جانم رفتی وبردی تاب و توانم بعد از تو دیگر من  ناتوانم لائی لائی اصغرم برگشته  رولم 

ادامه مطلب  

اِسمَم!  

عاغا عجب اسمی دارم من باز.
اینقدر چیز میز براش در اومده که.
اص من عاشق اسممــــــ:دی!
تا جایی که من میدونم این آهنگا رو براش ساختن:
همه ی دنیای من نگاه مریم
مریم گل نازه منه
جان مریم
این یه بیت شعرم دوستم پیدا کرده:
خدایم باشد آنجا در کنارت
همان جایی که اکنون خانه داری
منم مریم همان تک دختری که
برای گریه هایش شانه داری
+ تولدم پیشاپیش مبارک!

ادامه مطلب  

خسته ام  

خسته ام از این جماعت حالی به حالی
خسته ازقهرمان قصه های خیالی
خسته ام از گل فروشی دختران گدا
خسته ازضیغه شدن امروز به مدّت فردا
خسته ازهم آغوشی در یک اتاق اندازه مستراح
خسته از سینه زدن و توبه کردن ازاین گناه!
ازسینه های خالی ازقلب وقلب های خالی ازاحساس
من خسته ام ازپرت شدن دقیقه ای این حواس
حتی از محبت مادرم به مادرش نیز خسته ام
من نه تنها از دیگران بلکه از خودم نیز خسته ام...

ادامه مطلب  

 

وقتی که دوستم رو کله ماهی خور کردم/ وقتی که برای اولین بار اینجا با دوستم ماهی گرفتیم با توجه سابقه 4 ساله ای که در شهر رشت داشتم و از مزایای کله ماهی مطلع بودم به طور اتفاقی به هم اتاقیم پیشنهاد دادم که به امتحان کردنش میارزه و اونم خیلی سریع قبول کرد و بعد از این ماجرا دوستمون یه کله ماهی خور قهار شده که هنوز نمیدونه من خودم یک بار هم امتحان نکردم ولی شاید درآینده به خاطر تمام فسفر هایی که به مغزش اضافه شده بخواد ازم تشکر هم بکنه.

ادامه مطلب  

 

هى لعنتى!
بیا باهم بازى کنیم:
تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار، من هم،
“شماره غریبه هاى توى گوشى أت را
 
 
 
 
. بعضی دردها و چیزها
چــــــــــــــــــــــــقدر دیدن و شنیدنش تحمل میخواد….
خالی ام از حرف….
پرم از دلتنگی!!
 
 
 

ادامه مطلب  

 

گرما و تشنگی امانم را بریده بود. تقریبا همه ی بطری آب معدنی را یک جا سر کشیدم و گفتم: وای خدا..ماهیچه های مِری ام منقبض شد!بعد برای هزارمین بار بهم گفتند جمله هایی می گویم که هیچ کجا گفته نشده! یادم باشد یک روز قبل از اینکه دانشگاه تمام شود، دفتری که دوستم سوتی ها و جمله های استاد ها و بچه ها را در آن ثبت می کند را بگیرم، نقریبا نصفش جمله های من است که خودم به زور به خاطرشان می آورم!

ادامه مطلب  

خدا  

سلام بچها
ببخشيد كه باز دير اومدم وبلاگ
بچها دوستم شيوا مريضه
تورو خدادعاش كنين
ياخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
يا خدا ب حق اين روز عزيز هم كمك شيوا كن هم داداشم تا دوتاشون خوب بشه مريضياشون
خدايا كمكشون كن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدا صدامو ميشنوي؟
خدايا كمك كن شيوا ديگه حالش بد نشه
كمك كن تا سردردش خوب بشه
كمك داداشم كن تا حالش

ادامه مطلب  

 

خدایا این پریشانی که بر قلبم نقاب زده را ببین ، این تنهایی که شادی ام را مثل قطره در دریای شور اشک گم کرده را ببین ؛ و دستان خالی ام را که ای کاش خالی  بود...و صدایی که ای کاش  به عرشت می رسید و نا خالصی نداشت...دلم زنگار گرفته ، گاهی شاکی میشود از آدم ها ، گاهی رنجور میشود از نگاهها ، وگاهی میشکند از بد عهدی ها و گاهی عذاب میکشد از دلی که عشقی بی فرجام را بر دوش میکشد ، و همیشه به خودش تلقین میکند که دوست داشتنی در کار نیست ، ولی دلتنگی قلبش را خفه

ادامه مطلب  

 

 
 
- ناراحتی بعضی وختا نابود کننده س .
- بعضی وختا فقط ؟
- آره . بستگی داره به خود ناراحتی . ناراحتی دو نوعه . یه وختی منطقیه . یعنی تو به دلیلی که به نظر خودت منطقی و عقلی می آد از چیزی یا کسی ناراحتی و بروز دادنش رو برای خودت افت نمی دونی . ولی بعضی وختا ناراحتی از چیزی که منطقی نیس . از چیزی که برای خودت این حقو نمی بینی که به خاطرش ناراحت بشی . چیزی که با عقل جور نمی آد ، بدجور به هم ت می ریزه . این ناراحتیه س که خطرناکه .
- چرا ؟
- چون بروز دادنش رو در شا

ادامه مطلب  

سوالات روز پنجم  

 
1)اختلاف تصویر دو عدد در آینه 785  ، اگر یکی از اعداد 170 باشد عدد دیگر کدام است
2)کدام الگو مربوط به سری اعداد مقابل می باشد
....و۱۳و۹و۵
 
1)                                                                                                                                              ....و(4×3)+1 و (4×2)+1 و (4×1)+1
2)                                                                                                                   

ادامه مطلب  

داستان کوتاه دوست  

يک کشتي گرفتار درياي طوفاني شد و غرق شد و تنها دو تن از سرنشينان اين کشتي که شنا بلد بودند توانستند خود را به يک جزيره خشک کوچکي برسانند.اين دو نفر دو دوست قديمي بودند. به جزيره که رسيدند فهميدند راهي براي نجات در اين جزيره ندارند جز اينکه به درگاه خداوند دعا کنند تا آنان را نجات دهد. براي اينکه بفهمند دعاي چه کسي مؤثرتر است، جزيره را به دو قسمت تقسيم کردند و هر يک در بخش خود شروع به دعا کردند.مرد اول از خدا غذا خواست. صبح روز بعد، يک درخت پر از م

ادامه مطلب  

 

تذكور موهوم
داشتم امروز وبگردي ميكردم كه يه وبي ديدم كه ادرسشو عوض نموده
و گفته هر كي هم بش ادرس ندادم فلانه و فلانه
خو بنده هم ادرسي دريافت نكردم از ايشون
پس بنده هم فلان و فلانم.
لازم به ذكر است كه به عرض اين دوستم برسونم كه اگر فكر ميكنيد
كه بنده الان وسط بيابان گوگل  در به در دنبال ادرس وب وزين سركار عالي
ميگردم و شبها از دوري و فراغ شما اشك ميريزم و
كيلو بايتهاي حجم اينتر نت دايل اپ خويش را در جستجوي
وبلاگ وزيــــــــــــــن شما هدر دا

ادامه مطلب  

یادش بخیر شبای محرم  

یادش بخیر اون قدیما ! بچه بودیم و انقد گرفتار نبودیم می رفیتم با دوستم هیئت اداره ی بابام
چون سنمون کم بود و نمی تونستیم سینی چایی رو بگیریم همیشه قندون رو میدادن به منو مبین (همون دوستم)
چه صفایی داشت اون هیئت
هیئت رو چند سال پیش جمع کردن و جاش بانک ساختن
چقد دلم هوای یه هیئت خوب رو کرده
یه عزاداری باصفا که تا میتونم اشک بریزم و خودمو خالی کنم
خوش بحال کسایی که الان رفتن کربلا
التماس دعا

ادامه مطلب  

139  

سلامخدا خیلی خسته ام هیچ کس منو نمیفهمی خسته ام از این نبودن تا کی این ظاهر خوش رو نشون بدم امشب میخواستم برممشاوره خودمو خالی کنم وقت نداشته خدا خسته ام از این همه سختی از این دل پرم هیچ کس رو ندارم باهاش حرف بزنمخدا کمکم کن نمیخوام گناه کنمدستم به دامنت خدا

ادامه مطلب  

موضوع انشاء: ماه محرم  

بنام خدامحرم خیلی خوب است، ما محرم را دوست داریم..دوستم رضا
پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کندو آخرین ورژن! پوسترهای
علی‌اکبر و حضرت عباس را در بساطش پهن می کند..اکبر بلا هر شب با دوست
دخترش به هیئت می آیند چون فقط این روزها اجازه میدهد دوست دخترش تا آخر شب بیرون
باشد !..قدرت سامورایی، شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند[ و
روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری]..آقای صولتی تا پایان اربعین تمام
پاساژش را سیاه می‌کند[ و

ادامه مطلب  

دلم ...  

هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیههیشکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیهحالا میفهمم خالی یعنی جه حس و حالیخالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالیفکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برامفردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمیخوامباهیشکی حرف نمیزنم هیچ جوکی خنده دار نیستبعد هر زمستونی معلومه که بهار نیستهرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیههیشکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

ادامه مطلب  

بستنی شکلاتی  

در روز گاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز
نبود،پسر 10 ساله ای وارد قهوه فروشی هتلی شد و پشت میزی نشست،خدمتکار برای سفارش
گرفتن به سراغش رفت.
پسر پرسید:بستنی با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت:50 سنت
پسر
کوچک دستش را در جیبش کرد ،تمام پول خوردهایش را در آورد و شمرد.بعد پرسید:بستنی
خالی چند است؟
خدمتکار با توجه به اینکه تمام میز ها پر شده
بود و عده ای بیرون قهوه فروشی منتظر خالی شدن میز ایستاده بودند،با بیحوصلگی
گفت:35 سنت.پسر دوباره سکه هایش را شمرد

ادامه مطلب  

سلامتی من  

ب سلامتی خودم که ته ته معرفت اگر نباشم بی معرفت هم نیستمب سلامتی خودم که اگر هیچی نباشم لااقل نامرد نیستمب سلامتی خودم که ب هر کی رسیدم خندیدم تا طرف با دیدنم واسه دو دقیقه هم شده غم وغصشو دور بریزهب سلامتی خودم که دوست داشتن رو از همون بچگی یاد گرفتمب سلامتی خودم که اشکم در امد اما اشک در نیاوردمب سلامتی خودم که جواب محبتامو با فوش گرفتم ب سلامتی خودم که سکوت کردم تا طرف خالی بشه اما سکوت نکرد تا خالی بشم !!!!!ب سلامتی خودم که با تمام سخت بودن ج

ادامه مطلب  

چترِ جادویی  

اینجانب اعتراف می کنم که دارایِ یک عدد چتر جادویی هستم !!! باور کنید راست می گویم ، آنقدر این چتر لوس ُ تیتیش مامانی ـست که تا به حال یک قطره باران رویش نریخته ، و همیشه جهتِ بارکشیِ بنده است که همراهی ام می کند ... ! امروز باد و باران و طوفانی بود که نگو و نپرس اما همین که بنده چتر به دست وارد خیابان شدم ، آفتاب پیدایش شد ُ ابرـها کنار رفتند ... تا اینجایش مشکلی نیست ، اما قسمتِ جذابِ ماجرا از وقتی شروع می شود که با چترِ گرام به خانه برگشتم و مهربان

ادامه مطلب  

دخترای این دوره زمونه اعصاب ندارن ها...  

چند روز پیش دوستم توی یکی از خیابونهای پشت خوابگاه با عصبانیت داشته راه میرفته و چوبی که دستش بوده رو هی تکون میداده به قول خودش دنبال یکی بوده که بزنش یه پسری از تو ماشین بهش تیکه میندازه:
"چوپون گله ت کو" اینم بی اعصاب داد میزنه:"گله رو ول کن دنبال سگ گله بودم که رسیدی بیا پایین."
 

ادامه مطلب  

 

روزی روزگاری ...(عبرت بگیرید)
روزی روزگاری زیر این چرخ کبود مردکی بود که تا تقی به توقی می خورد دق دلیش را سر زنش خالی می کرد. گشنه بود زنش را می زد تشنه بود زنش را می زد عصبانی بود زنش را می زد بی حوصله بود زنش را می زد. روزی از روزها اما بدجوری زنش را زد طوریکه زن بی نوا مُرد!!مرد به سر خودکوبید نه از سر دلسوزی بلکه از عقوبت خود .به بیرون زد و نزد دوست خود شد و گفت :چه نشسته ای که این بر من گذشت.چه کنم؟دوست قدری فکر کرد و گفت:به بازار برو و جوانی زیبار

ادامه مطلب  

وسواس فکری  

برای درس اصول فرایند باید موضوع انتخاب کنم , اول میرم سراغ وسواس فکری .
دنبالش میگردم و هر چقدر که لازمه مطلب میخونم , وقتی میبینم منم گاهی اوقات دچار وسواس فکری میشدم و خودم نمیدونستم یکم دلم میگیره .
مثلا فکرای بی اساسی مثل اینکه Mamouchi نمی تونه دوستم داشته باشه و حتما روش نمیشه بهم بگه که دوستم نداره و خیلی چرت و پرتای دیگه !!
جالبه کاملا میدونم بعضی از این فکر ها کاملا چرت و پرتی بیش نیست .
و هزار بار هم سعی کردم خیال خودم رو راحت کنم و بهش گفتم

ادامه مطلب  

16  

 
سلام به دوستای خوبم ^-^
خوبین؟ همه چیز بر وفق مراد هست؟
من هستمااا.. بیمعرفت هم نیستم بخدا 3تا عروسی داشتیم که یکیش عروسیِ پسرخالهه بودو خلاصه یه هفته ای درگیرشون بودیم..
آخر شهریور هم یه عروسی دیگه! و اوایل مهر هم عروسیِ دوستم الی!
اصن یه وضی! یا عروسی نمیکنن یا جمیعا تصمیم به جشن و پایکوبی میگیرن!
و اینکه گفتید شهرداری چه خبرو اینا... والا واسه من هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده!!! :دی  اما برای یکی از دوستام که باهم بودیم (که شدیدا قصد ازدواجیه!) یه مخاط

ادامه مطلب  

11  

فقط ما نیستیم که زخم خورده ایم. همه آدم ها زخم خورده اند. به هر کس که نگاه می کنم، آن که دوستم دارد، آن که می خواهد سر به تنم نباشد. به رنگ آمیزی لباس هاشان که نگاه می کنم. به نگاه شان که گیر کرده بر لیوانِ چایی یا پُک هایی که به سیگار می زنند. به خنده هاشان وقتی که از یاد آوری خاطره ای به وجد می آیند. به دور شدن شان، به محو شدنشان در انتهای خیابان و کوچه و زندگی ام. همه شان زخم خورده اند. انسانِ بی زخم نیست. انسان تنها مُدارا می کند. مُدارا می کند تا ب

ادامه مطلب  

دلم می خواست . . .  

 
ﺣـــــﺴـــــــــﻮﺩ ﻧﯿـــــــﺴﺘــــــــمااااا . . . . ﺍﻣــــــــــــــــــــــــــــــﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺍﻭﻣﺪ ... " ﻋﺸــــــﻖ ﻣﻦ کجاست؟ " ﻓــــــﻘــــــــــــــﻂ ﯾــــــــﻪ ﺫﺭﻩ ﺩﻟـــــــــــــﻡ ﺧﻮﺍﺳــــﺖ .. .. همین !!!

ادامه مطلب  

 

ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﻴﻠﻲ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﻧﺎﻛﺠﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ .... ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﺪ .... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻟﺮﺯﺍﻧﺪ .... ﻓﺮﻕ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ ... ﺁﻏﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻫﺴﺖ ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺣﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻭﻟﻲ ﭘﺮﺍﺯ ﻃﻤﺄﻧﻴﻨﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ... ﻓﺮﻕ ﻫﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺍﻳﻨ

ادامه مطلب  

داستان...  

داستان عاشقانه
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل
شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.زن جوان: یواش تر برو، من می
ترسم.مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می
ترسم.مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.زن جوان: دوستت دارم،
حالا میشه یواش تر برونی.مرد جوان: منو محکم بگیر.زن جوان: خوب حالا میشه
یواش تر بری.مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت
بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم،

ادامه مطلب  

دوست داشتن .. .  

 
اریش فروم، مسیر تکاملی عشق را از اوان کودکی پی جویی می کند، یعنی زمانی که فرد برای آنچه هست مورد عشق قرار می گیرد یا دقیق تر بگوییم به این دلیل که هست مورد عشق قرار می گیرد. بعدا بین هشت تا ده سالگی، عامل جدیدی به زندگی انسان پا می گذارد: آگاهی از اینکه فرد عشق را با فعالیت خود پدید می آرود. وقتی فرد بر خودمداری غلبه می کند، نیاز دیگری به اندازه ی نیاز خودش اهمیت می یابد، و کم کم مفهوم عشق از «مورد عشق بودن» به «عشق ورزیدن» تغییر می کند. فروم «م

ادامه مطلب  

شنبه بود انگار امروز... !  

یه روز شلوغ رو که میگذرونی اصولا انتظار داری که شب یه خواب آروم رو تجربه کنی که آرامش بریزه به جونت
و خستگی در کنه از بدنت...
اما گاهی وقتا یه خوابایی میبینم که خستگی که هیچ، کلی استرس و آشفتگی ذهنی هم میریزه به جونم!
یه خوابای شلوغ که شبیه فیلم سینماییه و همه چیش انگار واقعی!
تو خواب دیشبم که از قضا حسابی هم شلوغ پلوغ بود با جلوه های ویژه!
انفجار و ... !
من حتی لرزش دست شخصیت اول خوابم رو هم یادمه و با این همه درگیری توقع دارم وقتی بیدار میشم 
سرحا

ادامه مطلب  

باز درگیرم  

نمیدانم دوباره چه شده
دودلی شدیدی تمام وجودم را در بر گرفته
میگوید دوستم دارد
اما آیا این بار صحت دارد؟ باور کنم؟
مانده ام بین دلم و اتفاق های این روزها
میگوید دوستم دارد... اما آیا راست میگوید؟
نمیدانم ... خدایا باور کنم؟ خدایا دلم را بدستش بسپارم؟
این روزها خیلی التماس خدارا میکنم
برای برگشت دوباره اش و شنیدن دوباره دوستت دارم از زبان او
اما چرا بعد از شنیدنش اینگونه دودل شدم
خدایا کمکم کن

ادامه مطلب  

2.8.1393  

سلام
اگر بشه که این قرض ها از سر من دست برداره خیلی خوب میشه
360 هزار تومن باید پول قرض رو برگردونم و من هیچی ندارم!!!
110 کلاس تئاتر
100 دوستم
150 فریبا دوست دیگم
چرا؟ 260 تومنشش واسه اینه که من همش پول کم دارم و بخاظر  جبرانش باید قرض بگیرم
و الا احتمال مرگ حتمی هست
11.30

ادامه مطلب  

...!  

این یک پست هول هولکی‌ست!
پستی که حس کردم باید بنویسمش. به علت کمبود وقت تند تند حرف اصلی‌ام را می‌زنم و می‌روم.
 
شخصیتم، اخلاق‌هایم، فکرهایم... همه و همه دارد سمت بدی می‌رود:(
زود عصبانی می‌شوم و غر می‌زنم. حس می‌کنم وقت غر زدن و کلافه شدن شبیه دیوانه‌ها می‌شوم.
من آدمی‌ بودم که در هر شرایط لبخند می‌زدم، زود فراموش می‌کردم و...، اما حالا... گفتن ندارد!دو روز است که این مرض گریبانم را گرفته.
امشب دل دوستم را شکستم. دل ِدوست چند ساله‌ام را و،

ادامه مطلب  

بهاری دیگر  

عید آمده اما کسی دنبال من نیستامسال هم پیداست آری! سال من نیستخانه تکانی می کنم دل را، اگرچهاین خانه مدت هاست دیگر مال من نیستتصویر «او» افتاده در فنجان من؟...نه!جز«هیچ» چیز دیگری در فال من نیستهنگامه کوچ است باید رفت از خویشهنگامه کوچ است اما بال من نیستدنیا، همان جایی که می گفتی بزرگ استاین روزها جای من و امثال من نیست

ادامه مطلب  

 

این داستان هیچ قشنگ نیست. داستان هم نیست و اینطور شروع میشود یا شاید تمام میشود.
یک روز در کتابخانه ی محل کارم، اعتبارات اسنادی را ورق میزدم، درست به خاطر ندارم دنبال چه مطلبی می گشتم، موضوع پیچیده و مهمی نبود، بیشتر دلم میخواست روی آن صندلی راحتی چرمی کنار پنجره بنشینم. گوشی ام ویبره اش کار افتاد و خب اتفاق های مهم را نمیخواهم پیچیده و کشیده بیان کنم. در یک جمله: خبر دادند دوستم تصادف کرده. واقعیت این بود که مرده بود. خانواده اش ایران نبودند و

ادامه مطلب  

 

قرار بود فردا بروم خانه مان، عروسی خواهرم است. در واقع خواهر ندارم اما "ف" فرقی با یک خواهر برایم ندارد که البته مدتهاست دیگر مثل قدیم ها کنار هم نمی خوابیم و در گوشی حرف نمی زنیم و رازهایمان را به هم نمی گوییم شاید از نشانه های بزرگ شدن و دوری چندین ساله همین ها باشد و البته طبیعی ترینشان. تجربه نشان داده در این اوضاع روحی بروم شهر شرجی حال و هوای آنجا حالم را بدتر می کند برای همین بلیط هایم را پس دادم و می خواهم در این بعد از ظهر ابری و گرفته با

ادامه مطلب  

172_تجربه ی تلخ ...  

خیالی نیست واقعی هم نیست ، فقط تجربه است !!! اگه دوست داشتین بخونین اما چرت و پرت کامنت ندین
92/1/8
نامت را که در کنار نامم میگذرام غرق شادی میشوم ...روزها به این می اندیشم که چگونه میشود خوشحالت کرد راه های بسیاری در ذهنم موج میزند اما تکراری هستند دنبال راه جدیدی هستم اما پیدا نخواهم کرد ...قلم آبی رنگم را در دست میگیرم و تصمیم میگیرم برایت بهترین نامه را بنویسم اما میترسم با خودت فکر کنی و بگویی چه دختر سبکی است؟!!!
لبخند لحظه ایی از روی لبانم کنار

ادامه مطلب  

رویای من  

 
گفته بودم که یه جای خالی هست درست سمت چپ سینه ام
 
 یه جای خالی که هر روز وسیع و وسیع تر میشه 
 
گفته بودم که هیچ چیز دیگه نمیتونه این جای خالی رو پر کنه، یه حفره ی تو خالی، 
 
حفره ای که هر روز عمیق و عمیق تر میشه
 
اما بهت نگفته بودم تو تموم این خالی ها، تو همه ی سکوتی که هر روز بیشتر و بیشتر میشه،
 
 تهِ تهِ اون حفره هایی که سمت چپ سینه ام رو هر روز به درد میاره،
 
گاهی یک کورسویی هم هست،
 
 یه امید، یه نشونه
 
شاید این کورسو همون نگاه تو باشه ک

ادامه مطلب  

Everything is fine but I need LOVE<3  

این روزا درس و مشق و تحقیق و پرزنت و هر چی که فکرشو کنید ریخته رو سرم...جالب اینه که هیچکدومم انجام ندادم و فقط استرسشو میگیرم...کلی مقاله و چیز میز برای ترجمه دارم...کلی درس نخونده تلمبار شده...همش یه ماهه دانشگاه شروع شده ولی بدجور همه چی یهو حجمش زیاد شده و ما رو به دردسر انداخته...کل تابستونو روزشمار ی می کردم برای پروژه گروهیمون...انقد لفتش داد این استاد که از شور و هیجانش افتادم...حالا هم تا بیاد نوبت ما شه یه ماه دیگس..بعدشم با این خطو نشونایی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1