برای تو  

روزگار میگذرد ؛ چه می ماند به جای
خاطرات  دوست می آزارد دلم را
روزگاری بود ؛ تو بودی در همه هستی
اسمان میخندید...زمین در رقص
پروانه با شمع یکی گشت...شمع در عشق پروانه سوخت
هر چه بود تو بودی و غیر تو کس نبود
من نمیدانم این من ِ بی خرد از کی ظهور کرد
جهانت  ؛ به جهانم تبدیل کرد
جهانم خالی گشت از تو...من؛؛ امد نشست بر جای تو
من؛؛ حریص...من ؛؛چاهی عمیق
من؛؛ پر نشد از خواست ها
من ؛؛خواهشی بیش از هفت آسمان
من ؛؛درخواست داد...تو اشک بر چشم ؛ لبخند بر لب..در ان

ادامه مطلب  

به خاطر خودت  

به خاطر خودت می‌گویمکه سردت نشودکه دلت نلرزدکه ترس برت نداردکه دستت خالی نماندبه خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باشکه در سالن انتظار بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشیکه در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانیکه اس‌ام‌اس ساده «رسیدم، بخواب» دلت را خوش کندکه در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسدکه بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسیکه ترست بریزد و تو هم شعر بنویسیکه ترست بریزد و در کوچه برقصیکه ع

ادامه مطلب  

داستان زیبا (قاب خالی)  

تازه عروسی کرده بودن.با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری بهشان بزنیم.خانه شان کوچک بود.یک پذیرایی دوازده متری داشتند.روی دیوار بالای پذیرایی عکس امام خمینی و عکس امام خامنه ای را چسبانده بود.بین عکس های ان دو بزرگوار یک قاب بزرگ خالی هم بود.برای همه مان سوال شده بود.تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند.عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم:این قاب خالی چیه؟!نکنه به زودی در این مک

ادامه مطلب  

065  

سلام
جاتون خالی امروز با دوتا از صمیمی ترین دوستام رفتیم بیرون٬البته توو پست قبلی نوشته بودم!یکیشونو از اول دبیرستان ندیده بودم٬بخاطر شغل پدرش رفته بودن مکزیک!خییییییییلللللییییییی دلم براش تنگیده بود!جاتون خالی رفتیم فرهنگسرا دوساعتی راه رفتیمو و حرف زدیم٬تازه یکیمون نیومده بود٬رفته بود سفر وگرنه دیگ نمیدونم از خوشی چیکار میکردم!ب قول دوستم اگ اونم میومد چهارتایی کلی دیوونه بازی درمیوردیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه مطلب  

 

خوابیدی... 
اما من خواب ندارم...
اشک دارم ولییاد
ترس هم دارم ، زیاد تر
غرورم هم ترک خورده.
قلبم ، قلبم اما کامل شکسته. تکه هایش را هم 10 بار شمردم.
فکرم، کار نمیکند اما دهانم ، چرا
من ، من نیستم.
امشب من دیوانه ترینم
مگر میشود دوستت داشت و عاقل بود؟ 
او من را دوست ندارد ، میگوید حرف هایم دروغ است . شاید ریختم را هم دوست ندارد
راستش مادرم هم زیاد قیافه ام را دوست ندارد کلن زیاد من را دوست ندارد اما تا به حال
از پیشم نرفته. او اما ترسی ندارد ، دوستم ندا

ادامه مطلب  

151  

نمی دانم
چند سال لازم است
                     ...تا ظرف این خانه جدید...
                                                    ... و خالی از روزها...
                                                                                         ... سر ریز شود
                                                                                             از خاطره     .   .   .
.
.
من لعنتی...
            ...به افسوس های کودکی ام معتاد شده ام

ادامه مطلب  

خداحافظ آخر  

دیروز به دوستم زنگ زدم صداش کمی مضطرب بود بعد سلام و احوال پرسی ازش پرسیدم که چی شده گفت امروز بچه ام 10 دقیقه دیر کرده، هنوز خونه نیومده گوشیش هم خاموش شده هرچی تماس می گیرم می گه خاموشه کلافه شدم ناگهان صدای زنگ خونشون را از پشت گوشی شنیدم دوستم گوشیو قطع کرد چند دقیقه بعد تماس گرفتم دوستم با خوشحالی گفت آن زنگ درو شنیدی؟ دخترم بود بلاخره آمد خوشحال شدم و به حال خودش رها کردم این یک رفتار طبیعی از مادر هست اما دلم کباب می شه می گیره می سوزه

ادامه مطلب  

بهترین دوستم  

منو رفيقم ♥
باهم لـج ميكنيم ♥
بعضي وقتا حرف همو نميفـهميم ♥
گاهي وقتاباهم كنارنمياييم ♥
دعـواميكنيم....فحش ميديم...دل ميـشكنيم....اذیت میکنیم..شاید ی مدتی از هم بی خبر باشیم و لج کنیم.... ♥
امااااا...اين حقيقته ♥
مابدون هم "نميتونيم" زندگی کنیم
این متن دوستم واسم فرستاد خیلی قشنگه ودقیقا همینطوره.بهترین دوستمه

ادامه مطلب  

 

ساعا 11 و 9 دقیقه
فقط می خوام سریع پایان نامه ام رو همین ترم تموم کنم تا برای درس خوندن از صفر شروع کنم
-------------------------
ساعت 11 و 29
اونی که دوستم رو دوس داره می دونه من با دوستم قهرم اما گفت من دوست قدیمیه عشقش! هستم و کمکم می کنه اگه سوال درسی ای دارم بپرسم.......
ای کاش اونی که دوس داشتم می تونستم ازش کمک بگیرم
ای کاش ها زیاده
باید تلاش کنم زودتر درسمو تموم کنم 
 

ادامه مطلب  

 

ای کاش تکلیفم با خودم با تو با احساسم با احساست با همه چی معلوم میشد. ای کاش میفهمیدم دوستم داری یا نه و اگه داری چقدر دوستم داری و اگه دوستم داری به درد هم میخوریم یا نه و اگه به درد هم میخوریم منم دوست دارم یا نه. میتونم با خساستت سر کنم یا نه. ای کاش میدونستم خیلی چیزها رو برام عزیز هستی ولی گاهی کارایی میکنی که میزنه تو ذوقم در هر حال من همه چی رو سپردم به خدا و خیالم راحته که خدا حواسش بهم هست. آرزو میکنم که آخر هفته ازم بخوای که باهات بیام کوه

ادامه مطلب  

امروز...  

امروز هم کلی کار انجام دادم و الان حسابی خسته ام اما چون شب دارم میرم کرج و معلوم نیست دوباره کی بیام دلم خواست که یکم بنویسم....
امروز از ۶ صبح زدم بیرون اول که امتحان داشتم و بعد هم رفتم کمی خرید و بعد هم خونه دوستم که عکس عروسیم رو بدم تا واسش پست کنن فرسنگها اونطرفتر تا یادگاری داشته باشه .. میگما عکسم خیلی خوش شانس تر از منه  که میره تا امریکا سیاحت ! تازه دوست خوشگل منم میبینه... ای بابا عکسم نشدیم یه سفر بریم اونور... ولی خداییش خیلی خوشحالم ک

ادامه مطلب  

03  

به خاطر خودت می‌گویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اس ام اس ساده رسیدم، بخواب، دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد و در کوچه برقصی


ادامه مطلب  

دگر دوستم نمی داری ...  

سال ها پیش از این به من گفتی:که مرا هیچ دوست میداری؟ گونه ام گرم شد ز سرخی شرم                                                شاد و سر مست گفتمت: آری
باز دیروز جهد میکردی که ز عهد قدیم یاد آرم سرد و بی اعتنا تورا گفتم                                                که دگر دوستت نمی دارم
ذره های تنم فغان کردند که خدا را، دروغ می گوید جز تو نامی ز کس نمی آرد                                            جز تو کامی ز کس نمی جوید
تا گلویم ر

ادامه مطلب  

سلام  

محدثه ازت خاهش دارم به عنوان دودوست بدیهامم ولش نگاه کن دوستم بنده خدامیخادیه کارراه بندازه خیلی توفکره هرچی فکرمیکنه کارخوبومناسبی نمیبینه یابعضی شغلانیازبه سرمایه زیادداره میتونی بهش کمک کنی مطمن باش جایدوری نمیره راستی من نمیدونم کی فحشت داده وتهدیدت کرده بابام نبوده لوس چی شده چی گفتن مطمینی گوشی من بوده؟ مراقب خودت باش دوستم لیسانس حسابداریه خداحافظ

ادامه مطلب  

خاطره دوم راهنمایی  

یادمه با یکی از دوستام که خیلی صمیمی بودیم زنگ تفریح نشسته بودیم تو
حیاط و از تو حیاط داخل خیابون هم مشخص بود..هر کی که رد میشد منو
دوستم یه عیبی روش میزاشتیمو هرهر بهش میخندیدیم...(خب بچه بودیم دیگه)
هیچی بعد من دیدم یه مردی داره میره که یکم کچله.منم هرهر خندیدم و گفتم
 ااااااااااکچلو ببین....اینو که گفتم دوستم قهر کرد و پا شد رفت .منم بدو بدو
دنبالش که چیه مگه چی گفتم......اونم گفت واقعا که اون بابام بود.........
من|||||||:
دوستم:((((((((((
این داستان واقعیه

ادامه مطلب  

نمیدونی چقدر خستم  

زمین خالی شده از عشق
یا من چشم و دلم سیره؟!
که برقِ چشمای هیچکس,
وجودم رو نمی گیره!!
زمین خالی شده از عشق
یا دستای تو در کاره؟!
که در خلوت من غیر از,
خیالت پا نمیذاره!!
زمین خالی شده از عشق
یا من تو فکر تو موندم؟!
شبی که عطرتو بردی,
نگفتی که برو, موندم.
رو این صندلیِ خالی تو رویامم نمی شینی!!
یه عمره رو به روتم من,
ولی من رو نمی بینی.
نمی بینی شکستم رو!!
نمی بینی چقدر خستم!!
خیالت راحته خوبم, خیالت راحته هستم!!
برای موندنِ عطرت درای خونرو بستم.
تو فکر کن حا

ادامه مطلب  

اینجا شبیه جهنم است....  

مامانم....
خسته ام ....
کاش کاش بتوانم کنار بیایم ... خسته ام و دلم خانه میخواهد ....
دلم  خیال تخت میخواهد....
الناز ، فاطی ، پگاه .... چه بر سر همه امده است ... 
دیوانه کننده است فشار دیوار های ترسناک اینجا و من تنهام ....
زهرا را میخواهم ... شاید کمی چای در یک قهوه خانه قدیمی حالمان را بهتر کند.....
_______________
دوستم   ای دی لاین برام بذار

ادامه مطلب  

پرسشنامه سبکهای دلبستگی (‏AAI‏)‏  

 
در این لحظه احساس می کنم که :          کاملا موافق    تاحدی موافق   نه موافق نه مخالف   تاحدی مخالف   کاملا مخالف
1-  ای کاش کسی به من بگوید واقعا دوست دارم.
2-  با داشتن یک دوست صمیمی و یا یک ارتباط عاشقانه و نزدیک احساس راحتی نمی کنم.
3-  دوست ندارم که به دیگران نزدیک و صمیمی شوم.
4-  احساس می کنم دیگران دوستم دارند.
5-  ای کاش اکنون ، یک دوست صمیمی را ملاقات می کردم.
6-   احساس می کنم اگر اتفاقی بیفتد ، کسی هست که به تکیه کنم.
7-  دوست دارم دیگران ب

ادامه مطلب  

کاش بودی...  

 
جای خالی ات پر نمیکند خلأ درونم را کاش می بودی زیر نور ماه تا میرقصیدم در آغوشت و بیرونم میکشیدی از این هاله تنهایی این روزها نمی دانم کجای خودم هستم با قاشقِ افکارم هم میزنم این ذهن مشوش را شاید پیدا شدم در لایه های پنهانم اما آزارم میدهد این جای خالی هر شب میان ستارگان در جستجوی تو، راهی طلوع میشوم و باز دست خالی از هیچ " تو " یی بر میگردم بر میگردم به همان حس دلتنگی همان حسی که همیشه برایم زمزمه میکرد لای لایی نبودنت را . .
 

ادامه مطلب  

 

نیلو خواهر دوستم رفت آمریکا...من خواهر ِ دوستمو بیشتر از خود ِ دوستم دوست داشتم حتی...نیلو خواهر بزرگ ترین دختری بود که تا حالا دیدم.. مهربون ترینشون. من زیاد که نمی دیدمش شاید سر جمع 10 بار ولی دلم قرص بود زیر همون آسمونیه که منم هستم...میشینم عکسای صورت مهربونشو نگاه می کنم و صدای لطیفش تو گوشم می پیچه...نیلو رو خیلی دوست داشتم...دلم وحشتناک یه خواهر بزرگ تر مث اونو می خواد. فردا تولدمه و دلم خیلی گرفته

ادامه مطلب  

 

 
سرانجام روزی به دریا می رسیم. دست در دست بر ساحل قدم می گذاریم. سرانجام روزی، آری می دانم سرانجام روزی...
بانوی این خانه کجایی؟؟
کلماتم را به تو می دهم، تو بنویس که تا تو ننویسی جای چیزی اینجا خالی ست
همه روز سرگرم کارم، کارهای بسیاری که نکرده ام، کارهای بسیاری که باید بکنم، شب ها، اما شبها را برای عاشقی گذاشته ام. منطقم را به کناری می گذارم و قفس سینه ام را باز می کنم تا پرنده دل پرواز کند. به هر کجا که می خواهد تا شاید به نام تو برسد. می نویسم ب

ادامه مطلب  

رویای نیمه شب  

کاش درست روبروی پنجره ی اتاقم زندگی می کردی
شب ها وقتی که چراغ مطالعه ات خاموش می شد
وقتی که می خوابیدی من هم نفس عمیقی می کشیدم و لبخند می زدم
یواشکی نگاهت می کردم و قند در دلم آب می شد
کاش من را نمی دیدی ...فقط هر از گاهی برای دیدن باران به بالکن خانه ات میامدی 
یک دفعه چشمت به من می خورد...اما من محکم پنجره اتاقم را می بستم...
می رفتم جایی که من را نبینی...
تکیه می دادم به دیوار و ذوق میکردم...
....
کاش نمیدانستی دوستت دارم...
کاش نمی دانستم دوستم داری...

ادامه مطلب  

 

مث یه باتلاق می مونه. بدون اینکه بفهمم کم کم دوباره توش فرو رفتم. چشم باز کردم دیدم هیچ جا رو نمی تونم ببینم. تا پیشونی فرو رفتم تو باتلاقی که چهار ماه پیش درگیرش شده بودم و به زور خودمو کشیدم بیرون. نفهمیدم ذره ذره باز دارم فرو میرم. چشم باز کردم دیدم برگشتم به همون آدم مزخرف سابق که از همه بدش میاد که باز اشکاش همین جوری سرازیر میشه...حس می کنم خالی ِ خالی ِ خالی ام. حس می کنم همممهه ی انرژیم تحلیل رفته. مث یه تیکه گوشت می افتم رو تخت و حتی نا ندار

ادامه مطلب  

یاد یاد یاد  

یاد دارم یک غروب سرد سردمی گذشت از توی کوچه دوره گرد:دوره گردم ، کهنه قالی می خرمدست دوم جنس عالی می خرمگر نداری کوزه خالی می خرمکاسه و ظرف سفالی می خرماشک در چشمان بابا حلقه بستعاقبت آهی زد وبغضش شکستاول ماه است و نان در خانه نیستای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!بوی نان تازه هوش از ما ربوداتفاقا مادرم هم روزه بودچهره اش دیدم که لک برداشتهدست خوش رنگش ترک برداشتهسوختم دیدم که بابا پیر بودبدتر از این خواهرم دلگیر بودمشکل ما درد نان تنها نبودحتم د

ادامه مطلب  

شهيد چمران از زبان همسرش «غادة»  

مصطفی به
روایت غاده ـ ۲بالاخره یک روز همراه یکی
از دوستانم که قصد داشت برود موسسه، رفتم در طبقه اول مرا معرفی کردند به آقایی و
گفتند ایشان دکتر چمران هستند. مصطفی لبخند به لبش داشت و من خیلی جا خوردم. فکر
می‌کردم که کسیکه اسمش با جنگ گره خورده و همه از او می‌ترسند باید آدم غسی‌ای
باشد، حتی می‌ترسیدم، اما لبخند او و آرامشش مرا غافلگیرکرد. دوستم مرا معرفی کرد
و مصطفی با تواضعی خاص گفت: شمایید؟ من خیلی سراغ شما را گرفتم زود‌تر از این‌ها
منتظر

ادامه مطلب  

یه داستان واقعی  

همیشه میگفت دوستم داره اما باور نکردم اونروزم گفت وقتی اونو به دوستم نشون دادم خیلی ازش خوشش اومد یه هفته گذشت ودوستم تو مدرسه بهم گفت که بهم پیشنهاد دوستی داده حتی گفت قرار گذاشتیم یکشنبه بیاد دم در مدرسه منم واسه اینکه ببینم راست میگه اونروز با اون برگشتم ودیدم اره اون اومد وقتی برگشتم خونه خیلی گریه کردم چند هفته گذشت ویه روز بازم گفت دوستم داره اما اخر حرفش گفت که داره میره با اینکه دوسش داشتم ولی غرورم نذاشت بهش بگم کجا .
دو سالی گذشت دو

ادامه مطلب  

چیزی که نداشتم  

با یکی از دوستان توی یک رستوران بین راهی توقفی کوتاه داشتیم برای صرف غذا
بین مردم یه زن و شوهری بودن که نظر منو جلب کردن. مرد داشت غذا سفارش میداد برای همین از
زنش داشت میپرسید که چی بگیره . زن هم داشت پاسخش رو میداد و توی کلامش شیرینی خاصی
پنهان بود و شوهرش رو دائما با لفظ عزیزم صدا میکرد . خیلی به اون مرد غبطه خوردم و از دیدن این
صحنه کلی لذت میبردم و لبخندی روی لبام نشست . دوستم که متوجه سکوت  و تماشای من شده
 بود ازم پرسید چی شده گفتم هیچی این

ادامه مطلب  

قبولی  

عصر است تکیه داده ام به پشتی و سرم را چسبانده ام به دیوار در خودمم که مامان میگوید دیشب شب ولادت بود کاش می آمدی حرم آه سردی میکشم و میگم امام رضا که به من عیدی نداد..کجا برم؟
شب که میشود س رم را گرم کاری کرده ام تا زمان بگذرد و هر چه زودتر صبح برسد و موعد دیدن نتایج نهایی کنکور!دلهره دارم و به روی خودم نمی آورم یکدفعه یکی از رفقا وایبری می گوید مریم نتایج آمده.. نیم ساعتی پشت در سایت سنجشم و هی همینطور مانده ام لنگ در هوا و هی سایت باز نمیشود و بعد

ادامه مطلب  

عاشقتم...  

خانه ای غرق سکوت و سرد و تارخانه انواع موجودات و مارشعله ای بی نور و اندک، نا امیدشعله داند وقت مردن می رسیدپنجره باز و ندارد شیشه ایدر کنارش یک گل بی ریشه ایتکه های شیشه بر روی زمینخشم انسانی درون آن ببینیک ورق کاغذ که می سوزد به دستدست آن کس که نه هشیار است نه مستقاب عکسی خالی و بی عکس یارساعتی خسته ندارد نای کاریک قلم بر روی دفتر بی دواتروی آن پژمرده شد شاخ نباتلاشه مرغان عشقی بی نوااین قفس با کس نکرد هرگز وفاکهنه فرشی این زمین دارد به تنبع

ادامه مطلب  

خانه من، پرده پندار  

چقدر سخت تونستم رمز و نام کاربری اینجا رو پیدا کنم. دیگه داشتم ناامید می‌شدم. هرچی به این ذهن خسته‌ام رسید امتحان کردم. گفتم شاید چون مدت طولانی‌ای هست که نیومدم اینجا، دسترسی رو ازم گرفته بلاگفا! اما در آخرین لحظه‌ها، گفتم برم آرشیو وبلاگم رو ببینم شاید سرنخی پیدا شه. ازونجا هم داشتم دست خالی برمی‌گشتم که ناگهان دیدمش :)تصمیم بر این گرفته شده که بازگردم! به خانه اولم! پرده پندار 

ادامه مطلب  

ثواب نگاه کردن به کعبه چیست؟  

خداوند حج را علامت فروتنی در برابر عظمتش قرار داده و نشانه‌ای از اعتراف به عزتش، حج پرچم و علامتی برای اسلام است و حرم امنی برای پناه‌جویان.به گزارش ایسنا، امام علی(ع) فرمودند: خدا را! درباره خانه پروردگارتان در نظر داشته باشید تا هستید، آن را خالی نگذارید. زیرا اگر حج متروک شود نظر رحمت خدا از شما قطع خواهد شد.

ادامه مطلب  

 

وقتي يك بار صداي نوزادي توي خانه اي پيچيد، آن خانه ديگر همان خانه قبل نيست...
خانوم سين و آقاي واو و جوجه شان رفته اند. من خودم را سرگرم كرده ام به جمع و جور كردن. اما در من زني منتظر است هرلحظه صداي نازكي از گوشه كنار خانه، فكرهاش را پاره كند، آب اگر دستش هست بگذارد زمين و برود سه كيلو و دويست گرم زندگي را بغل كند و از در و ديوار و هوا و باغ و گل و بلبل براش حرف بزند تا بالاخره بخندد. 
من؟ هيچ... 

ادامه مطلب  

من دلم می خواهد  

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن…
شرط آن داشتن یک دل ساده وبی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار خانه ما اینجاست….
تا که سهراب نپرسد دیگر  خانه دوست کجاست

ادامه مطلب  

این خانه ی غم انگیز  

 
خواستم تویِ فیسبوک بنویسم که "خانه بدونِ مادر، غمگین ترین جایِ دنیاست"
الان یک هفته است صدایش را صبح ها نمی شنوم که بیدارم می کند، هیچ یک از روزهای این یک هفته را نتوانسته ام صبحانه بخورم، نهایتا فرصت کرده ام یک ساندویچ نان و پنیر خالی، دستپاچه برای خودم درست کنم و توی کیفم بگذارم و ببرم، همه اش دیر بیدار شده ام و دیر رسیده ام سرِ کار. یک هفته است نه صدای به هم خوردنِ قابلمه و ماهیتابه ها از توی آشپزخانه می آید، نه صدایِ چرخ خیاطی می آید و نه ص

ادامه مطلب  

دوستم!!  

دوستم شكست عشقي خورده!
اومده پيشم و گريه ميكنه و ميگه؛ عشق و عاشقي همش دروغه،،
ديگه ميخام مث تو باشممم،،عاشق نشم،،پست باشم،،اشغال باشم،،عوضي باشم،،
مث لاشخورا زندگي كنم!!اصن يكي بشم مث تو،،كه احساس نداره و هيچي حاليش نيس،،
حالا موندم دلداريش بدم؟!؟ يا بزنم صدا سگ بده!؟!؟!

ادامه مطلب  

گرانترین خانه فروشی در آمریکا/تصاویر  

 خانه ای در فلوریدای آمریکا که البته هنوز عملیات ساخت آن به پایان نرسیده گرانترین خانه ای لقب گرفته که اکنون در بازار آمریکا برای فروش عرضه شده است. این خانه که "کاخ سلطنتی" (Le Palais Royal) نام دارد به سبک فرانسوی طراحی شده و در ساحل هیلزبرو در فلوریدا واقع شده است و مساحت زمین آن به بیش از 18 هزار متر مربع می رسد. این کاخ یازده اتاق خواب، هفده حمام و یک سینما با هجده صندلی دارد و در پارکینگ آن 30 خودرو جای می گیرند.مساحت استخر این خانه نیز بیش از 1300 متر

ادامه مطلب  

7  

خدا بیامرزد پدربزرگ و مادر بزرگم را.تا وقتی بودن بین نو هایشان فرق می گذاشتن.چه دختر و چه پسری.حالا خوب بود فقط یک عدد دایی جان داریم و سه خاله.بعد از چند سال دایی جان به فکر تقسیم ارث پدری افتاده.می خواهد خانه اش را ویلایی درست کند .از خواهرها خواسته به او واگذارش کنن که هم ارزان تر بخرد و هم  جای خانه پدری خانه بسازد.خواهر ها هم به حساب خواهری 20 میلیون به پسر دوساله اش کادو دادن و 20 میلیون کمتر به برادر فروختن.سهم هر خواهر از خانه پدری چیزی حول

ادامه مطلب  

دوست خوب  

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم

ادامه مطلب  

اقا سفره خالی می خرید...؟  

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت
از کوچه ی ما دوره گرد داد می زد :
کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت:
اقا سفره خالی می خرید...؟
 

ادامه مطلب  

b salamatiye hamchin psari vala  

 

دختره و پسره تو خونه تنها بودن.پسره به دختره گفت:دوستم داری؟؟دختره گفت:آره.پسره گفت:ثابت کن.دختره تک تک لباساشو درآورد.دختره گفت:توچی؟تو دوستم داری؟پسره گفت:آره.دختره گفت:حالا تو ثابت کن.پسره تک تک لباسای دختره رو تنش کرد.به سلامتی همه پسرای بامعرفت.♥♥♥

ادامه مطلب  

دلنوشته های یک زن  

سالهاست که زن بودن را فراموش کرده ایم، در عوض راننده های خوبی شده ایم، حسابداران خبره، مدیران توانمند، استراتژیستهای باهوش، اما دیگر خودمان نیستیم،
ما گم شدیم....
چه کسی ما را به دنیای خشن و خالی از لطافت مردان کشاند؟
شانه هایمان، بازوانمان و زانوهایمان هنوز زنانه اند، هنوز برای مرد شدن ساخته نشده اند.
از یادمان رفته زن بودن اوج غرور است.
صبرمان، عواطفمان و هنرمان ارزشمندتر از هر آنچه که بدست آوردیم...
و مردان چه لذتی می برند از این گم شدن! از

ادامه مطلب  

لحظه های کشدار ...  

این روزها انگار تمام شهر کرکره هایشان کشیده است. هیچ کس نیست، من مانده ام با خودم. این روزها درون خانه قلبم جنگ و بلواست نفس کم آورده ام... اگر شکستن بلد بودم، تمام نقش ها را میشکستم تمام خاطره ها را .. تمام آن حس مبهمی که مدام بین ماندن و رفتن تاس می اندازد. دلم گرفته اما بیشتر خسته ام چشمهایم تبدار، قلبم سنگین، نفس هایم بی رمق. و از همه سنگین تر نگاههای کسانی است که با دلهره به چشمانم دوخته میشود نگاههای پر از سوال، پر از انکار. نگاههایی که دوستم

ادامه مطلب  

من به "مرگ" گرفتارم...مرگ زودرس برگ های پاییزی...  

توی دلم چنگ میزند...خش خش خش...مثل برگ های پاییزی که زیر پای عابران له میشوند، خورد میشوند و صدا میکنند...یک مرگم هست که هیچ درمانی برایش نیست...که به دست هیچ طبیبی درمان پذیر نیست...که هر گوشه ی قلب و ذهنم را جمع میکنم از گوشه ی دیگرش میزند بیرون...یک جایی، یک حفره ای در اعماق قلبم خالی شده...و من حاضر نیستم بپذیرم که دیگر پر نخواهد شد...و چقدررر جای خالی اش درد میکند...تیر میکشد...میسوزد...

ادامه مطلب  

زندگی مون خالی از.....  

                                                                                                                                                                    زندگیمون خالی از غم وماتم بود                                                                                                                                                    شاد بودم وقتی سن وسالم کم بود

ادامه مطلب  

دلتنگی  

سلام دوستان
به خوانسارآمدم چون می خواستم دردرجه اول دوستان عزیزم خانمها عظیمی روببینم به خاطرفوت مادربزرگ والامقامشون اما دربدوورود شوکه شدم. خانه پدربزرگ دوقسمت ازسقفهای آن متعلق به میراث فرهنگی است بدلیل طراحی بارنگ چندتنی ازشاهان وشاهزادگان قاجار واجدادپدریم برسقف آن.فقط دیدم که ازکنار وپشت سر خانه ها راخراب کرده اند وضربه ای به پیکره خانه وارد؟آمده.انتظارم ازمسئولین این بود باملاحظه ی بیشتری خانه ی کناری وپشت سری را خراب کنند وخا

ادامه مطلب  

 

 
سلام نفسم و عزیزم. دلم برایت بسیار تنگ شده است. الان که دارم این رو می نویسم چقدر دلم هوای دفتر کوچکمان را کرده است. همان دفتری که تو با ذوق و شوق بسیار خریدی و خاطرات بسیاری را در آن ثبت کردیم. چه روزهای قشنگی در تابستان با هم داشتیم و حیف که هنوز نتوانسته ایم در پاییز یکدیگر را ببینیم. این روزها به این خانه هم کمتر سر می زنیم. نکند یه وقت خانه مان را فراموش کنیم. خدا نکند. این خانه، خانه آرزوهای ماست. چه شبها نشستی و آنرا قشنگ کردی. چه شبها که نش

ادامه مطلب  

چه بازی هایی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟  

دوستم داشت حافظ رو ورق میزد که ازش گرفتمش و درحالیکه بادوستهام از نا امیدی و ای بابا اینم زندگی ماست که همه ش به بن بست میخوره  و این حرفا گویان ، برای حافظ فاتحه ای بدون تمرکز خوندم و قبل از اینکه بازش کنم گفتم جناب حافظ هم که همیشه میگه همه چی خوبه اما من نمی فهممش! و بازش کردم و همونطور که مثل یه دیوونه ی به سیم آخر زده با دوستام حرف میزدم  ، چشمم خورد به وسط یکی از شعرها که زبونم رو بند آورد :هان مشو  نومید چون واقف نیی از سر غیب  ....و بلافاصله

ادامه مطلب  

خانه بهداشت مزینان در میان برترین سایتهای خانه بهداشت در ایران  

در یک نوشتار در سایت روابط عمومی راشا و بر اساس آمارهای بدست آمده از این نرم افزارها ، 10 سایت برتر خانه های بهداشت کشور در سه بازه زمانی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت ارائه شده است .
به گزارش خانه بهداشت مزینان ؛ وبلاگ خانه بهداشت مزینان در میان این آمارها جزء وبلاگهای برتر شناخته شده است .
خانه بهداشت مزینان ضمن تشکر از علی مزینانی ( شاهدان کویر ) در خصوص یادآوری مطلب ذکر شده ، از ایشان نیز به خاطر راهنماییهای ارزنده تشکر می نماید .
10 سایت برت

ادامه مطلب  

خیابانهای شهر و تصاویر و فیلمهای مستند واقعی مستهجن دل را به درد می آورد  

دلم میسوزد،دلم برای جامعه ای میسوزد که در حال سوختن است!، تنم عجیب میلرزد وقتی در بین مردم شهری قرار میگیرم که به خود می گویند مسلمان!، این روزها چشم دوخته ام به مردمی که روابطشان بوی انزجار می دهد!،به جوانانی که ارامش را در نگاه های هوس آلود خلاصه میکنند،به دختران و پسرانی که خانه را جای آرامی نمیدانند و جای خالی را با جنس مخالف پر میکنند...
 

ادامه مطلب  

خواستگاری سنتی؟  

دو سال پیش  یکی از دوستان دوران دبیرستانمون همت کرد ویک مهمونی ترتیب داد وگفت هر کس به هر کدام از دوستانمون که دسترسی داره خبر بده فلان روز بیان خونه ما.( البته به افتخار یکی از دوستا ن که در تهران زندگی میکنه واومده بود شهرمون فقط )توانستیم 12 نفر جمع کنیم ولی خیلی جالب بود بعضی ها را در این فاصله دیده بودم ولی بعضی ها را بعد از سی وچند سال میدیدم هرکس که از در وارد میشدهمه همصذا میگفتن واییییییییییی این فلانیه وهمه نگران بودن که مبادا اینقدر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1