آخرین اخبار سایت

قهوه مبادا  

با
یکی از دوستانم وارد قهوه‌خانه‌‌ای کوچک شدیم و سفارش‌ دادیم. بسمت میزمان
می‌رفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوه‌خانه شدند. و سفارش دادند: «پنج‌تا
قهوه لطفاً. دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا.»
سفارش‌شان را حساب کردند و دوتا قهوه‌شان را برداشتند و رفتند. از دوستم پرسیدم: «ماجرای این قهوه‌های مبادا چی بود؟»
دوستم گفت: «اگه کمی صبر کنی تا چند لحظه دیگه حقیقت رو می‌فهمی
آدم‌های
دیگری وارد کافه شدند. دو تا دختر آمد

ادامه مطلب  

 

دختره وپسره تو اتاق تنها بودن پسر به
دختر میگه دوستم داری دختره میگه آره پسر میگه ثابت کن دختر تک تک
لباساشودر میاره دختره ه به پسره میگه تو چی دوستم داری پسر میگه آره میگه
ثابت کن پسره تک تک لباسای دختره رو تنش میکنهبه سلامتی هرچه
مرده

ادامه مطلب  

ممنونم پسرم  

سلام پسرکم! امروز کادوت به دستم رسید عزیزمعطر معروف شالیز!!! ک محشرهپسرم تو میدونستی من میخواستم چندین بار این ادکلن رو تست کنم اما نخریدمش؟ امروز پسرم اینکارو کردامروز رفتم دانشگاه و بعدش با دوستم بودیم بیرون!خیلی بهمون خوش گذشتمن اصلا از دوستم انتظار نداشتم واسه روز من کادوئی بخره آخه درست زمانی هستش ک غرق در کار  و گرفتاریه!خبرهای خوبی از بابا دارهک خوشحالم کرد و بهترین کادو برای من میتونست همین خبر باشه تا من نتیجه ی این همه دعاهای خودم

ادامه مطلب  

معرفی  

×نام:دلشكسته×
×نام خانوادگی: بازنده××متولد:29/10/0000××شماره شناسنامه: دو صفحه بی مفهوم××محل صدور: دنیای فراموش شدگان××تاریخ تولد: روزی که چشمانم به چشمان تو افتاد××شهرت:دختري همیشه تنها××فرزند:غم ها××جرم:به دنیا آمدن××محكوميت:زندگی در اين دنيای بی حاصل××رئیس دادگاه: خدا××صدایم: آه××کوله بارم: حسرت××دلم: آواره××یارم: تنهایی××وبلاگم: غم نامه××کلاسم: تمرین فراموش کردن یار××دوستم: تنهایی××آرزویم: مرگ××محل تولد:محراب عشق××نام پدر : کوه رنج××

ادامه مطلب  

جملات انگلیسی در مورد خانه و آپارتمان...  

جملات انگلیسی در مورد خانه و آپارتمان
در این پست جملات ضروری و رایج انگلیسی در
مورد : خانه و آپارتمان...صحبت میکنیم و
یاد میگیریم ؛ این مجموعه تهیه شده است تا شما دوستان راحت
بتوانید زبان انگلیسی را یاد بگیرید ؛ اگر شما هم جملات و لغات اضافه ای
در این مورد داشتید ممنون میشم درقسمت نظرات وبلاگ یا ایمیل برای ما بفرستید تا در
ادامه این پست قرار بدیم و دوستان استفاده کنند.بقیه در ادامه ی مطلب ...

ادامه مطلب  

خانه ویلایی بسیار زیبای جاستین بیبر ! (+ تصاویر)  

 
جاستین بیبر سالهای زیادی
نیست به دنیای موسیقی وارد شده ولی میلیون ها طرفدار پیدا کرده است و ۹۰%
آنها، زنان هستند و با وجود داستان های بسیار زیادی که از موفقیت او شنیده
می شود ، ممکن است فکر کنید که خانه این خواننده مشهور چه طور می تواند
باشد، در زیر تصاویری از خانه او را می توانید ببینید:
 
 
 
 
 

 

ادامه مطلب  

دلم  

 
دلم دل نیست...
دریا نیست...
مرداب است!!!
 
ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ
ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﯿﺘﺎﺏ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻋﮑﺲ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﻢ، ﺣﺮﻑ
ﻣﯿﺰﻧﻢ، ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...
ﻭ ﺍﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﺩﺭ
ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻦ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺶ
ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﺮﺩﻧﻢ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﻦ
ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﻗﺪﻡ ﺩﻭﺭ ﻣﯿ

ادامه مطلب  

بیزارم ازت زندگی  

سلام نریمانیه وضع مسخره ای بهم ریخته اعصابم!اونقدری که دوست دارم الان یکی اشتباهی باهام تماس بگیره ، یا گیر بده اصلا دلم مخاد یکی عین خودم الان پیدا شه که هوس کنه تخلیه شه اونم با خالی شدن روو من که بدجوری بزنمش تا خوودم خالی شمحالم واقعا بهم میخوره از این زندگی که هر لحظش خیانت بیداد میکنهلعنت

ادامه مطلب  

اندر احوالات نوروز باستانی  

نوروز در ایام قدیم (!) همیشه برای من یه روال ثابت خوشحالی از تعطیلی مدرسه ، خانه‌تکانی‌ عید ،‌ سال تحویل(در تهران یا سفر )،‌ مسافرت ، ۱۳به در ، دلهره پیک نوروزی و باز شدن مدارس رو تداعی می‌کرد تا پارسال ! سال کنکور .سال کنکور تمام موارد بالا به جز سال تحویل اونم در تهران رو بی‌خیال شد و فقط به من اجازه یه سال تحویل اونم با دعا برای کنکورم رو داد و خبری هم از مسافرت و ۱۳ به در و این سوسول بازیا نشد . و تقریبا ۱۳ روز برنامه‌های درسی گند و بیدار شدن

ادامه مطلب  

حرف دلم  

سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالی ام
عیبی نداره می دونم باعث این جدایی ام                                                                                                                              رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه                                                                  
نبودنم کنار تو حالتو بهتر بکنهنمیدونم با کی حرف بزنم خودمو خالی کنم چون با مادرم حرف زدم چاره ای پیدا نکرد با خواهرم حرف زدم اونم مثل مادرمبا دوستم حرف زدم ساک

ادامه مطلب  

عیدتون مبارک  

سلام
عید همگی مبارک J
امروز با دوستم رفتیم بیرون و واسه مامانامون کادو خریدیم.
دوستم یه کم لوازم ارایش خرید.
منم چند تا گزینه تو ذهنم بود. اولیش نایسر دایسر بود که ترسیدم از
اینکه تقلبی باشه و نخریدم!
دومی کیف پول بود ولی از اون جایی که مامانم عادت به کیف پولای گرد و
کوچولو داره و کلا موقع خرید همش کیفش تو دستشه! اونم نگرفتم چون همه کیف پولا
مستطیلی بود و البته خیلیم خوشگل و ناز بودن!
سومی هم بلوز ! که دیگه این یکیو مطمئن بودم ایرادی نمیتونه بگیر

ادامه مطلب  

خانه دوست اینجاست.  

کلاس سوم راهنمایی که بودم، آخر سال با مونده کاغذای سفید دفترام یه دفترچه درست کردم و از دوستام خواستم تا برام یادگاری بنویسن، هر کس یه چیزی نوشت با ربط و بیربط، ولی یکی از دوستام شعر زیر رو برام نوشته بود:من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوست،کنج هر دیوارشدوست‌هایم بنشینند آرامگل بگو گل بشنو…؛هر کسی می‌خواهدوارد خانه پر عشق و صفایم گرددیک سبد بوی گل سرخبه من هدیه کند.شرط وارد گشتنشست و شوی دل‌هاستشرط آن داشتنیک دل بی رنگ و ریاست…ب

ادامه مطلب  

سی و شش  

به نامشچند وقت پیش یه مقدار پول که خودم خیلی بهش نیاز داشتم به صورت بلاعوض دادم به یکی از دوستان صمیمی ام. خدائی واقعا خودم بهش نیاز داشتم .بعد از یکی از همکارم خواستم که همون مقدار رو به من قرض بده . ایشون هم گفتند باشه فقط شماره حسابت رو برام بفرس تا پولو به حسابت واریز کنم . منم گفتم باشه .همون روز هم حسابم رو چک کردم دیدم که به حساب من پول واریز شده . فردای اون روز همکارم تماس گرفت که چرا شماره حساب رو نفرستادی ؟ منم فک می کردم شوخی می کنه . گفتم

ادامه مطلب  

دوتا خاطره از دوستم!  

تو این روزایی که همه تو این حالتیم! دوتا خاطره کاملا بی ربط با این روز ها رو از دوستم براتون نقل میکنمناخودآگاه از خواب بیدار شدم ؛ احساس کردم رو پشت بوم صدای پا میاد. سرم رو چرخوندم که ساعت رو ببینم، حدودای دو نیمه شب بود که یکهو دیدم یه کسی داره به کمک حفاظ های پنجره اتاقم از پشت بوم میاد پایین!همینطوری که میومد پایین چشمش افتاد به داخل اتاق و البته به منی که روی تخت نشسته بودم و هاج و واج نگاهش میکردم.چند ثانیه ای همدیگه رو نگاه کردیم و بعد من

ادامه مطلب  

 

سلام سلام اول یه موضوعی رو بگم بعد میرم سر اصل مطلب دخترای گل  اسم اصلی من ( مریم هستش) ولی حقیقتش چون اسم شادی رو دوست داشتم و به دلایلی نمی خواستم بعضی ها اسم اصلیم رو بدونن گزاشتم شادی امید وارم ازم ناراحت نشید و اصل موضوع من
با دوستم کیمیا جون یه وبلاگ زدیم خوشحال میشم سر بزنین ((  نظر یادتون
نره  گرچه بچه های خوبی هستید بدون این که بگم نظر و میدید ;)    )) این ادرس وبلاگ من و کیمیا هستش  : www.dokhtarak-13579.blogfa.com

ادامه مطلب  

شنیدم...........وای دلم میگیره  

 
شنیدم که میخوای یکی از این روزا بری واسه همیشهمنو جا بزاری عزیزم تو بهم بگو اخه مگه میشهچی سرت اومده چی شده که دیگه منو دوستم نداریچی سرت اومده چرا همش واسه من بهونه میاریشبا گریه کنون میام تا لب پنجره ی خونتونکه بگم عزیزم تو رو دوست دارم من با دل و جونکه بگم عزیزم نرو تو رو خدا نرو پیشم بمونوای دلم میگیره وقتی تو نفسمی و نیستی پیشموای دلم میگیره بی تو حتی یه لحظم اروم نمیشموای دلم میگیره تو نباشی تو تنهایی دیوونه میشمنگو که رفتی بدون اگه

ادامه مطلب  

 

من موندم کسی که حس کلاس زبان رفتن رو همیشه نداره و زورشه تکلیف انجام بده چرا باید هر ترم ثبت نام کنه و پول بریزه به حساب کانون زبان؟من میخوام الان که از مدرسه اومدم بخوابم..میخوام استرااااحت کنم...من نمیخوام کلاس برم من خسته امیکی بیاد تکلیف منو با خودم روشن کنه خب.......بعد از کمی غر زدن من میرم نمازمو میخونم و تکلیف انجام میدم و لباس میپوشم و میرم کلاس...و البته دعا میکنم از من نپرسه.......دکتر فرهنگ میگه هی نگین نیمه خالی لیوان نیمه پر لیوان..این ا

ادامه مطلب  

این رفیقه ما داریم؟!  

رفیقم زنگ زده میگه کجایی؟گفتم پشت فرمون!عصبانی گفت بی مرام کی ماشین خریدی؟مبارکه!مارو هم سوار کن یه دوری بزنیم!بهش گفتم سوپر نابغه زنگ زدی به تلفن خونه.بعد مبگی کجایی؟!...رفیقه ماداریم!                                                                                                                     دیروز دوستم گوشی جدید خرید ...smsداده اگه گفتی من کی ام؟اخه این رفیقه ما داریم!

ادامه مطلب  

معرفی یک کتاب لاکچری  

چند روز پیش یه کتابی رو دوستم معرفی کرد.میتونم بگم اساسش از قانون جذب پیروی میکنه ولی ولی وسیع تر,کامل تر و جذاب تر.نسخه صوتیش تو اینترنت هست.خوبیش اینه که چشم از خوندن کلمات خسته نمیشه و تمرکز بیشتری رو برای فهم مطلب در اختیار داریم. و صدای گوینده هم مناسبه و اینکه بعد از 5 دقیقه گوش دادن میگید ارزششو داشت.و درهای تازه ای رو روبروتون باز میکنه.برای ترغیب شدن کافیه به نظراتی که زیر نسخه صوتیش نوشته شده نگاه بیندازید.اسم کتاب:4 اثر از اسکاول شین

ادامه مطلب  

 

سلامم دیدید چی شد ؟  شنبه ساعت 7:30 مصاحبه رادیو جوان با کامران هومن و در اون لحظه من تو مدرسه هستم . ( چه خوش شانسم من ) راستی من
با دوستم کیمیا جون یه وبلاگ زدیم خوشحال میشم سر بزنین ((  نظر یادتون
نره  گرچه بچه های خوبی هستید بدون این که بگم نظر و میدید ;)    )) این ادرس وبلاگ من و کیمیا هستش  : www.dokhtarak-13579.blogfa.com

ادامه مطلب  

بعضیا....  

یه چیزی رو متوجه شدم اینکه از بعضیا یه خورده بدم میاد بعضیا که هر دقیقه یه جورن رفتاراشون با جلو رفتن عقربه ها تغییر میکنه  شایدم خودم جزو اون دسته باشم ولی دور و برم پر از همین بعضیاست امروز داشتم به دوستم میگفتم میخوام اسم دخترم باشه تبسم خیلی دوس دارم این اسمو حتما باید دختر باشه اخییی خیلی خوشگله تبسسسسسسسم

ادامه مطلب  

دیروز مشتی اشکم را در آورد  

بسم الله الرحمن الرحیمدیروز مشتی اشکم را  در آورددیروز , پس از مدتها , مشتی را دیدم . مشتی , کمرش انگار بیشتر دال شده بود. و نفس زنان , خود را زیر درختی رساند . سیگارش روشن کرد و بوکی به سیگارش زد و در پی این پوک , سرفه ها ,  امان را ازش گرفت و سیگار را دور انداخت و گفت: ای لاکردار ,  آخر قاتلم می شی.چهره ی مشتی , شاداب و همانند قرص ماه ,  می درخشد. ولی غم بزرگی دارد. هرچند , غم را پنهان کرده است  . ولی این چشم های مشتی , خود گواه ی این غم هستند. سپس دست برد و

ادامه مطلب  

انعکاس  

زن زیباییبه عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.مرد بسیار قانع بودو زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.روزی تاب و توان زن به سر رسیدو با عصبانیت رو به مرد گفت:حالا که به خواسته های                 من توجه نمی کنی،خود به کوچه و برزن می رومتا همگان بدانند                   که تو چه زنیداری و چگونه به او بی توجهی می کنی،من زر و زیور می خواهم...'!          مرد در خانه را باز کرد         و رو به زن می گوید:     برو هر جا دلت می خواهد...!زن با نا باوری از خانه خارج شد، زی

ادامه مطلب  

 

Good bye to a friend Good bye to a friend who had met sooner! Hamraz a bye and hearts, we fell apart again! Why did you say you love me too? Let's say I'm not afraid of you !Why did you tell me that you love me? Now that I'm alone Myzary say you love me! We had such a far reaching! To say I love you and you love me! Do not regret and desire that we had met sooner! It was fate that got away from me! I know you do not like it! And do not let me alone! You know make you forcibly married off...! I was kind of a disappointment after missing Dvvm get... I know you want to be with me! Do not leave me alone and always have you by my side... I wanna be with you! I am sympathetic and secret... I love singing and I'm having... From far away I want to be free! I wait for you, I've got the world...!

ادامه مطلب  

جدال عقل و عشق  

عقل گفت: کنج عافیت و سلامت را رها کردن و گام در راهی چنین پر مخاطره نهادن شرط مصلحت نیست.عشق بانگ برآورد:الرحیل! که دنیا خانه فناست و به هیچ کس وفا نمی کند.و چون طوفان ابتلائات خیزد خانه ی سست بنیان عافیت را در هم می پیچد و ویران می کندزمین سیاره رنجی است که جز اهل صبر و رضا در آن مامنی نمی جویند.شهید آوینیکوچ کردند رفیقان و رسیدند به مقصدبی نصیبم من بیچاره که در خانه خزیدم 

ادامه مطلب  

لبخند جان بخش!  

بینی گرفته، گلوی فشرده و ضعفی که انگار دلالت بر ذکام بهاری می کند اضافه شده بود به خستگی 3 ساعت مستمر کلاس رفتن.با این حال و احوال ساعت 11 شب  باید به مراسم عقدی می رفتم که در خانه عروس برگزار می شد.ماهها بود به خاطر ملاحظات شرعی به عقد خانگی نرفته بودم و این بار را هم با اصرار همکار مکرمه قبول کردم.خانواده ای با حال و هوای متدینین، بی غل و غش، پر جمعیت و البته خودمانی.امضاها را گرفتم و عقد را با مخلفاتش خواندم.قصد خروج از خانه را داشتم که پدر دام

ادامه مطلب  

براي دوستم مرجان  

امشب، يا بهتر بگم: امروز به لطفه يه دوست دوباره خاطره‌هامو دوره كردم.
همه‌ي خاطره‌هايي كه برام سخته تحملشون. كل تنهاييهام برام مرور شد.
خيلي وقت بود كه گريه نكرده بودم.
خيلي وقت بود كه چشمام از زور گريه نسوخته بود.
خيلي وقت بود كه دلم با گريه كردن آروم نشده بود.
خيلي وقت بود كه با كسي دردودل نكرده بودم.
دوست خوبم دوستت دارم.

ادامه مطلب  

شایدم  

خانه ام كو؟خانه ات كو؟
آن دل ديوانه ات كو؟؟؟
.....روزهاي كودكي كو؟
فصل خوب سادگي كو؟
يادت آيد روز باران
گردش يك روزديرين؟
پس چه شدديگر"كجارفت؟
خاطرات خوب وشيرين...
درپس آن كوي بن بست
دردل تو"آرزوهست؟
كودك خوشحال ديروز
غرق در غم هاي امروز...
يادباران رفته ازياد...
آرزوهارفته برباد...
بازباران"بازباران
ميخورد بربام خانه
بي ترانه بي بهانه
شايدم " گم كرده باشه....
 

ادامه مطلب  

 

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟



زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان استپس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کردپس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کردسپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق

ادامه مطلب  

برگ آخر...  

باز من هستم و تنهایی، باز تنهایی و یک دفتر خاالیباز دفتری پر از برگ های سفید،باز دلی پر از غم و باز اشکی چکیددلی پر از حرفای ناگفته،تا سحر باز چند ساعتی ماندهنور مهتاب میتابد بر دفتر خالی،قلبم سرشار از غم و دلتنگیچند لحظه خیره به دفتر خالی که چه بنویسمحرفی ندارم جز گفتن برای یک عشق خیالی**********************************************************************تازه از تنهایی رها شدم،با قلم و کاغذ رفیق شده امشاید آنها بتوانند مرا از تنهایی رها کنند،حرف دلم را بخوانند و آرامم ک

ادامه مطلب  

در دلهره‌ی كـوهِ بلند، گـرم بخند!  

 
هوا تازه تاريك شده‌بود. چند نفر قدم‌هاشان را تندتر كرده‌بودند، چندنفر می‌دويدند. من باعجله از عرض خيابان می‌گذشتم. نور چراغ ماشين‌ها در طوفانی كه شروع شده‌بود كم‌ و بيش گم می‌شد. مادری كودكش را بغل گرفته بود و همينطور كه سر بچه‌را به سينه‌اش می‌فشرد می‌دويد. می‌خواست زودتر خودشان را برساند خانه. از خيابان اصلی دويد توی فرعی. نگاهش افتاد به من كه ديگر رسيده بودم سر همان‌خيابان و به هم لبخند زديم. در همان يك‌لحظه‌ی كوچك و گذرا به هم

ادامه مطلب  

گلم پسرم حواست باشه  

سلام پسرکمخوبی عزیز مامان؟ببخشید ک کم بهت سر میزنم!آخه سرم خیلی شلوغه قشنگمامروز دلم واسه دوستم تنگ شده بود ، همو دیدیم!بعد دعوتم کرد به نشست دینی ، اونجا یی ک نشسته بود جاش نبود ، جاش اون بالا بالاها بود ، ردیف اول ، اما پشت سرم نشست!میون همه ی آدم های عادی که بیشتر حسش کنم!من خیلی خوب معنای کارهاشو میفهمم!پسرم حواست باشه ب هر کاری ک انجامش میدیچون تو به تنهایی یه کاری رو انجام میدی اما همه تورو نگاه میکنن و هزاران چشم به سمت توئه!فردا 8 باید س

ادامه مطلب  

اسید شویی چیلر  

1- جهت اسید شویی چیلر نیاز به دیسکلر داریم در موقع خرید حتما درصد اسید را در خواست کنید. 2- دیسکلر را از شرکتهای معتبر تهیه کنید 3- اسید حتما در گالنهای پلمب شده باشد 4- مقدار 5 کیلو گرم کربنات سدیم و فسفات تری سیدک تهیه کنید 5- شیر فلکه های ورودی وخروجی برج روی چیلر را ببندید

6- در لوله خروجی پمپ شیر یک طرفه نصب کنید 7- لوله خروجی پمپ باید به اتصال تخلیه پایینی ابزروبشن وصل گردد(لوله رفت آب برج به ابزوربر ) 8- به تخلیه قسمت خروجی کندانس ابزروبشن شیل

ادامه مطلب  

یک سوپر عقد نوستالوژیک!  

آشنا بود و اصرار داشت عقد را در منزلشان بخوانم.توضیح دادم که به دلایلی به منزل کسی نمی روم و شخص دیگری را برای انشای عقد می فرستم.اما انگار که دلیل نرفتن من به خانه شان را بداند توضیح می داد که جمع خصوصی است و همسرم هم طلبه است بلکه راضی ام کند... البته مرا مجبور کرد قبول کنم.کوچه ای باریک در یکی از محله های قدیمی تهران.خانه ای رویایی با حیاطی محقر و انباری گوشه اش و مردی که با تواضع و تکرار مکرر((حاج آقا خوش آمدید)) مرا به داخل خانه راهنمایی می کرد

ادامه مطلب  

 

هر روز باد رویاهایم را میبرد با خود
و خوش خیالی هایم پرپرمیشود در یک چشم به هم زدن
در هوا چنگ میزنم انگار
دستهایم خالی میماند
از خواب میپرم میبینم که رویاهای کوچکم به شاخه ی درخت همسایه اویزان است
میبینم که دختر همسایه با دامن گلرنگ بادبادک مرا
همان که در خوابم بود
ربوده و دارد میخندد
بادبادک من دارد در دست او در هوا میرقصد
میخواهم موهای خرماییش را چنگ بگیرم
او عروسک مرا هم ربوده است
باد همیشه جانب خانه ی انها میوزد
و من همیشه تنها میمانم در

ادامه مطلب  

 

می دانید خوبی داشتن وبلاگ چیست؟اینکه هر وقت نمی توانید توی زندگیتان چیزی را عوض کنید، یک وبلاگ دارید که بیایید تغییرش بدهید.وقتی توی زندگیتان کسی را ندارید که بعضی حرفها را بهش بگویید، می آیید توی وبلاگتان می نویسید.وقتی توی زندگی زورتان به هیچ چیز و هیچ کس نمی رسد، یک وبلاگ دارید تا دق دلیتان را سرش خالی کنید!یک همچین چیز خوبی ست این وبلاگ.+عنوان یکی از مصرع های غزل "بهرام مژدهی" می باشد :"مثل عصر جمعه ها دلگیر وقتی می شوم دور تـا دور دلــم دی

ادامه مطلب  

فعالیت خانه پیشاهنگان اسلامشهر متوقف شد  

                            
فعالیت خانه پیشاهنگان اسلامشهر متوقف شد
                 

مردم آنلاین : رئیس
واحد جوانان و داوطلبان جمعیت هلال احمر اسلامشهر گفت: فعالیت خانه
پیشاهنگان شهرستان اسلامشهر به طور کلی متوقف شد.
نسرین پورکاویان در گفت وگو با خبرنگار مردم آنلاین اظهار داشت: تعداد 4 چادر برای اسکان مسافرین نوروزی در پایگاه مرکزی جمعیت
هلال احمر شهرستان اسلامشهر در محل مید

ادامه مطلب  

 

امروزم به آخر برسه 10 روزه ازت بی خبرم.......نمیخوام از دردای دلم بگم....فقط....چه سخته تو این روزا دیدن نیمکتای خالی پارکی که اون روز کنار هم نشسته بودیم...چه سخته دیدن جاهایی که باهم اونجاها قدم زدیم....سخت تر از همه دیدن جایی که اولین بار..........اولین بار اونجا قرار گذاشتیم......تموم اون لحظه ها ترو تازه از جلو چشام رد میشن.....ولی میگذره همیناهم تموم میشه...تمووووم دلم گرفته بیشتر از هر وقت دیگه ای گرفته...خیلی میخوام دلمو پیش یکی خالی کنم خیلی میخوام

ادامه مطلب  

تقدیم به عشقم  

تورو دیدمو دید من به این زندگی تغییر کردهمین لبخند شیرینت منو با عشق درگیر کردشروع تازه ای واسه منه از نفس افتادهخدا تورو جای همه نداشته هام بهم دادهچه آرامش دلچسبی تماشای تو بهم میدهتو ایده آل ترین خوابی که بیداریه من دیدهمن نمیذارم که فردام یه لحظه ازتو خالی شهتو بدم بشی معنای بدی واسم عوض میشهیه لحظه هم اگه دورشی حواسم پی تو میرههوا بدون عطر تو برای من نفس گیرهببین این عشق دریایی دلمو حرف دنیا کردتو ثابت کردی که میشه یه دریا توی دل جا کرد

ادامه مطلب  

واژه ها  

واژه ها عوامل تام وتمام بیماری ها هستند هرچه تندتر مهلک تر.عمر قدیمی ها چون با کلمه ها زیاد مرتبط نبودند بلندتر بود.هر روز وشب این واژه ها  چه کولاکی به پا می کنند؟امروزه آدمها زود رنج نشدند بلکه واژه های شان مسموم تر. زیاد مکدرتان نسازم   بالاخره ارسطو ونقی  در  پایتخت عقده همه اجناس بنجل چینی را خالی کردند و چینی ها را یکجا برزمین زدند!!!!
 والله نمی شود که این چینی ها هر کار بخواهند بکنند بالاخره ما هم ارسطو ونقیی داریم.

ادامه مطلب  

آیا می دانید صفر از کی مورد استفاده قرار گرفت؟  

البته می گویند که شخص خاصی صفر را ابداع نکردتا دیگران از آن زمان به بعد از آن استفاده کنند. ولی جایی شنیده ام که صفر را اولین با راضیدانان هندی مثل رامانوجان بکار برده است.ولی با این حال ما ابتدا می خواهیم تاریخچه ای مختصر از پیدایش صفر را بررسی کنیم.عدد صفر دو کاربرد دارد که هر دو بسیار مهم تلقی می شود یکی از کاربردهای عدد صفر این است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) بکار می رود. بنابراین در عددی مانند

ادامه مطلب  

چرا فکر کردی همیشه باید حرفی واسه گفتن داشت؟!!  

یه وقتایی هست نمیتونی حرف بزنی،نمیتونی هیچی بگی...ولی خوب میتونی نگاه کنی.ازون نگاها که همه ناگفته هاتو میگه حتی چیزایی رو که نمیخای به زبون بیاری و نمیخای کسی بفهمتشون...پر از نگاه میشی و خالی از حرف.ولی نگاهت بیشتر از حرفت تاثیر داره و دل میلرزونه.دنبال یکییم تا نگاهش کنیم تا بخونه حرفامونو...حتی چیزایی که نمیگیم و کسی نمیدونه... یکی که همه حرفامونو بخونه...ولی انگار اینجور کسی اصلا وجود نداره.کاش یکی بود که بخونه نگاهمونو...ولی فکر کنم فقط خدا

ادامه مطلب  

چرا فکر کردی همیشه باید حرفی واسه گفتن داشت؟!!  

یه وقتایی هست نمیتونی حرف بزنی،نمیتونی
هیچی بگی...ولی خوب میتونی نگاه کنی.ازون نگاها که همه ناگفته هاتو میگه
حتی چیزایی رو که نمیخای به زبون بیاری و نمیخای کسی بفهمتشون...پر از نگاه میشی و خالی از حرف.ولی نگاهت بیشتر از حرفت تاثیر داره و دل میلرزونه.دنبال
یکییم تا نگاهش کنیم تا بخونه حرفامونو...حتی چیزایی که نمیگیم و کسی
نمیدونه... یکی که همه حرفامونو بخونه...ولی انگار اینجور کسی اصلا وجود
نداره.کاش یکی بود که بخونه نگاهمونو...ولی فکر کنم فقط

ادامه مطلب  

چرا فکر کردی همیشه باید حرفی واسه گفتن داشت؟!!  

یه وقتایی هست نمیتونی حرف بزنی،نمیتونی هیچی بگی...ولی خوب میتونی نگاه کنی.ازون نگاها که همه ناگفته هاتو میگه حتی چیزایی رو که نمیخای به زبون بیاری و نمیخای کسی بفهمتشون...پر از نگاه میشی و خالی از حرف.ولی نگاهت بیشتر از حرفت تاثیر داره و دل میلرزونه.دنبال یکییم تا نگاهش کنیم تا بخونه حرفامونو...حتی چیزایی که نمیگیم و کسی نمیدونه... یکی که همه حرفامونو بخونه...ولی انگار اینجور کسی اصلا وجود نداره.کاش یکی بود که بخونه نگاهمونو...ولی فکر کنم فقط خدا

ادامه مطلب  

چرا فکر کردی همیشه باید حرفی واسه گفتن داشت؟!!  

یه وقتایی هست نمیتونی حرف بزنی،نمیتونی هیچی بگی...ولی خوب میتونی نگاه کنی.ازون نگاها که همه ناگفته هاتو میگه حتی چیزایی رو که نمیخای به زبون بیاری و نمیخای کسی بفهمتشون...پر از نگاه میشی و خالی از حرف.ولی نگاهت بیشتر از حرفت تاثیر داره و دل میلرزونه.دنبال یکییم تا نگاهش کنیم تا بخونه حرفامونو...حتی چیزایی که نمیگیم و کسی نمیدونه... یکی که همه حرفامونو بخونه...ولی انگار اینجور کسی اصلا وجود نداره.کاش یکی بود که بخونه نگاهمونو...ولی فکر کنم فقط خدا

ادامه مطلب  

پرچم سبز  

مورچه ها هم رزق و روزی خود را دارند. در دو ردیف پشت سیم خار دار در حرکت بودند. گروهی دانه های سفیدی به چنگال داشتند به سمت لانه می رفتند و گروه دیگر عکس مسیر آنها دست خالی به سمت مرکز دانه می رفتند.
یکی از پرچمهای سبز، گوشه اش در خار خشکیده ای گیر کرده بود و خود را مانند آهویی که در چنگال پلنگی گرفتار شده باشد پیچ و تاب می داد!. دلم می خواست در منطقه ممنوعه نبود می رفتم و رهایش می کردم. دور و برم را نگاه کردم شاید چوب بلندی پیدا کنم و با دراز کردن آن

ادامه مطلب  

وقتی پسرا با هم خلوت میکنن.....  

-1 ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم
۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم
میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید
حالشو بگیریم
۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره
۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون

ادامه مطلب  

تلخ و شیرین  

بعد از گذاشتن قرار مدارای همیشگی ، بالاخره هفته پیش عقدیه یکی از خواهرام بود. گرچه خواهر کوچکتر از من بود ولی از اینکه بعد چند سال یک اتفاق خوشایند تو خونوادمون می افتاد خیلی خوشحال بودم.  اگه خواهر بزرگم بود خیلی خوشحالتر میشدم، ولی خوب فرقی نمیکنه. قرار شد مراسم عقد با حضور بزرگترای فامیل و در خانه آقا داماد برگزار بشه، چون خونشون بزرگتر بود. صبح روز جمعه هر دو خانواده به اتفاق هم برای بستن عقد عازم حرم شدیم. و قرار شد از اونجا برای صرف نهار

ادامه مطلب  

تلخ و شیرین  

بعد از گذاشتن قرار مدارای همیشگی ، بالاخره هفته پیش عقدیه یکی از خواهرام بود. گرچه خواهر کوچکتر از من بود ولی از اینکه بعد چند سال یک اتفاق خوشایند تو خونوادمون می افتاد خیلی خوشحال بودم.  اگه خواهر بزرگم بود خیلی خوشحالتر میشدم، ولی خوب فرقی نمیکنه. قرار شد مراسم عقد با حضور بزرگترای فامیل و در خانه آقا داماد برگزار بشه، چون خونشون بزرگتر بود. صبح روز جمعه هر دو خانواده به اتفاق هم برای بستن عقد عازم حرم شدیم. و قرار شد از اونجا برای صرف نهار

ادامه مطلب  

آگهی استخدام خانه چاپ واقع در اصفهان  

خانه چاپ استخدام می نماید :√ کارمند اداری، کارمند فروش : آقا با سابقه کار و روابط عمومی بالابا مدرک تحصیلی حداقل فوق دیپلم√ نگهبان : محدوده  سنی حداقل 40 سال√ کارگر : با سابقه کار در چاپ خانه√ کارگر خدماتتماس تبلیغاتی اکیدا ممنوعآدرس : شهرک صنعتی جی ( ساعت تماس 17 – 8 )شماره تماس : 5721077 – 5720446 – 5720346 – 0311مشاهده همه آگهی های اسخدامیدانلود رایگان سوالات رایج در آزمون های استخدامیدر مصاحبه های استخدامی چه می پرسند؟

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1