آخرین اخبار سایت

هی فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم...  

 
امروزقدر هفتاد سال عبادت کردم
نشستم در واحد و هی فکر کردم
به آخر خط که رسیدم  رفتم آنور خیابان، همان مسیر را دوباره برگشتم و باز فکر کردم
سه بار از این طرف شهر به آن طرف شهر رفتم و فکر کردم
یه خودم 
به آینده ام
به گذشته ام
به کسانی که دوستشان داشتم
به کسانی که دوستم نداشتند
به کسانی که دوستشان نداشتم
به کسانی که دوستم داشتند
به دخترک سبزه ی سر چهار راه
به پسری که با جدیت تمام لکه ای از روی کاشی دارو خانه ای پاک می کرد
به خانوم بغل دستی ام
به آق

ادامه مطلب  

(لعنت)  

بغضم را می شکنم
با
چاقوی نگاهت
رسیده است ولی به تلخی
تمام سالهایش را تا به امروز
سینی مزه ام را می آورم
مهمان من می شوی؟
تف میکنی تمام مزه هایم را
انگار که زهر تمام زبانت را گرفته باشد
هی لعنتم میکنی
لعنتم میکنی
گستاخ می شوم
مشتم را که باز میکنی
قرصی به اندازه ی
بیهوشی
آمبولانس
بیمارستان...
وهمه ی اینها را بالا خواهم آورد
تمام ثاتیه های سیه پوش سوگوارم را
وتمام قبرهای خالی از جسدم
بگذار سرد خانه خالی شود از خیال من...
بغضم را می ترکانم
بر مرده ای

ادامه مطلب  

جمعه ای بی مزه  

:: پس از نهار...
دوستم: چرا تو غذاتو تا ته نمیخوری؟ حیف نون! بیا این کبابو بذار لای سنگک و بذار تو کیفت بعداً میخوریش
من: نهههههههههههههههههه
دوستم: بدبخت تا نری تو زندگی مشترک نمیفهمی گوجه کیلویی چنده! این گوجه هارم بردار...
من: بیخیال! 
دوستم: من چقد حرص بخورم بیا این خیارشورا رم بردار توروخدا
من: اینجوری نبودیا! خودت خرید میکنی واسه خونه؟
دوستم: نه ولی وقتی پول های امیر بعد از خرید کاهش پیدا میکنه، کلی افسوس میخورم!
من: باز خوبه افسوس هم میخوری!

ادامه مطلب  

 

هر وقت خواستم ازت فاصله بگیرم بهت نزدیکتر شدم ، خیلی از خدا خواستم که کمکم کنه فراموش کنم همه چیزو اما نشد ... اما خدا جوری دیگه بهم کمک کرد . نتوانست من را از تو دور کنه اما تو را از من دور کرد . و هر قدمی که تو از من دور شدی من به خدا نزدیک شدم. شاید به خاطر اینه که من خالصانه تو را دوست دارم . اما تو نه نمی گم که دوستم نداشتی دوستم داشتی اما مثل بقیه . خدایا از این که منو تنها نزاشتی و به خودت نزدیکم کردی شکرت .. خدایا به این نتیجه رسیدم که خیلی دوستم


ادامه مطلب  

امروزم  

امروز تنبلی کردم دیرازخواب پاشدم شب قبلشم تا4بیداربودم  قراربود برم خونه ی یکی ازدوستامون که دیگه نرفتم تصمیم گرفتم روزه بگیرم کل روزو چون هم دوستم نبود توخوابگاه ،هم تنهایی حس وحال آشپزی نداشتم(خدا به نیت سوئ من پی بردی ولی ببخش دیگه) پس بنا بر این شد که روزه گرفتیم بماند که کارهای مثبت دیگری هم انجام دادم...ولی آخرش دیگه داشتم جون میدادم روزه ی بی سحری گرفتنم مکافاته از من میشنفین باسیستماتیک بدنتون بازی نکنید بس است کارهای اشتباه ما!!!دوس

ادامه مطلب  

شیرینی فارغ التحصیلی  

سلام به همه دوستان گلم بالاخره پایان ناممو دادم و فارغ التحصیل شدم دیشب هم رفته بودم جشن فارغ التحصیلی دوستم که منو هم تو جشنش شریک کرد جاتون خالی خیلی خوش گذشت اینم شیرینی تقدیم به همه دوستان گلم http://unikade.ir/ow_userfiles/plugins/base/attachments/attach_64412.jpg

ادامه مطلب  

36. کی میاد اسم فامیل ؟  

اینم از اسم فامیل بازی کردن من و دوستم ( همون دوست مذکور در پست 27)
باشد ک ب اطلاعات عمومی تون افزایش یافته بشه
 
دوستم :  اسم فامیل؟
من : میای؟دوستم :  از غین؟
من : شروع کنیم ... اسم؟ دوستم :  غلام
من : اسم ترکیبی هم داریم؟ دوستم :  آره
 من : غلامعلیدوستم :  خب
 من : فامیل؟ دوستم :  غلامی اصل تهرانی نسب
 من : غلامپور پور غلام ... شهر؟ دوستم :  غلامستان
 من : غولشهر ... چی داریم دیگه؟
دوستم :  غذا؟
من : بگو دوستم :  غلام پلو
من : غلام با سس اضافه ...  رنگ؟ دوس

ادامه مطلب  

 

دیروز داشتم به این فکر میکردم که من کجام .اخرش چی میسه ؟ یعنی تو اخرش میری با یکی دیگه .منا تنها میزاری ؟ ولی من  هستم تا اخرش .تنها هم که باشم بازم خوبه ..خودم تنهایی میتونم ادامه بدم .از دور میام میبینمت .ولی ........اشکال نداره .....هر کی تو دنیا یه سهمی اداره .یه قسمتی داره قسمت منم این طوریاست دیگه .هر چی خدا بخواد .خدا را شکر محتاج کسی نیستم .منت کسی را نمیکشم .عاشقتم .ولی تو باید بخوای  تو باید دوستم داشته باشییییی.تو باید قدم بزاری .من هستم ولی تو

ادامه مطلب  

اشعار مناجات با خدا  

 
آغاز می کنم سخنم را به یاحسین
در می زنم به خانه ی معبود با ... حسین
کاری به خاطر رمضانم نکرده ام
اما گرفت دست تهیِ مرا ... حسین
ما روزه دارها همه یاد لب تواییم
ای تشنه لب تر از همه ی تشنه ها ... حسین
آخر مرا برای خودش می خرد شبی
من میشوم مسافر کرببلا ... حسین
دوباره سفره ی شب زنده دارها وا شد
دوباره خانه ی دلدار ، خانه ی ما شد
دوباره زمزمه ی دانه های تسبیحم
دوباره دست دعای منو مفاتیحم
دوباره با شهدا افتتاح می خوانم
و پای دین خدا با امام می مانم
دوباره

ادامه مطلب  

ماه میاد تو خوابم، می کنه بیدارم، از سحر مست تو، تا دم افطارم  

نمی دونم چرا نمی تونم بطور کامل از فکرت دربیام. به نظر کار راحتی میاد اما نمی تونم. البته به این نتیجه ی قطعی رسیدم که نمی تونم شرایط و خواسته های تو رو داشته باشم و احتمالا در آینده دخترهایی وارد زندگیم میشن که هم من از اونا خوشم بیاد و هم اونا شرایط من رو قبول داشته باشن. با این حال بیشتر از یک ماه میشه که تمام فکر و ذکرم این شده که بتونم دوباره باهات ارتباط ولو اندک داشته باشم و نمی تونم به چیز دیگه ای فکر کنم و به خدا دروغ نمیگم که دارم عذاب می

ادامه مطلب  

من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو  

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیمزندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوتزندگی، خاطره آمدن و رفتن ماستلحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ستمن دلم می خواهد؛قدر این خاطره را دریابیم. سهراب سپهری
من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو
 من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو؛ خیلی خیلی کوچولو.
مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند.برای همین هم، مدتی ست دارم فکر می‌کنم این قلب کوچولو را ب

ادامه مطلب  

توبه  

کبریای توبه را بشکنپشیمانی بس است
                                        از جواهر خانه خالی نگهبانی بس است
 
ترس جای عشق جولان داد وشک جای یقین
                                                    ابرو داری کن ای زاهد مسلمانی بس است

ادامه مطلب  

 

حس می کنم دیگه دوستم نداری حس می کنم  زیادیه وجودمچرا به این زودی ازم بریدیمن که گل سرسبد تو بودمحس می کنم تو این روزا نمیخواییک لحظه هم حتی منو ببینیکاش می دونستم عشق دیروز منفردا که شد تو باکی همنشینیدوستم نداری میدونم دوستم نداریاما تو چشمات می خونم که بیقراریخدا کنه که برگردی تو پیشمبدون تو من دیونه می شمدوستم نداری میدونم دوستم نداریاما تو چشمات می خونم که بیقراریخدا کنه که برگردی تو پیشم بدون تو من دیونه می شمدوست ندارم حضور من کنا

ادامه مطلب  

63  

میبینم که یک کم تنبلی کردم تو نوشتنم....... از کجا بگم اوووم آهان روز زن......... از یک ماه قبل من و دوستم لیلا یه رستوران نشون کرده بودیم مرکز شهر بود و روبروی س.ی.ت.ی س.ن.ت.ر .....از بیرون بدک نبود.....آقا قسمت شد و رفتیم. فوق العاده بود ها.....غدای عالی با موسیقی زنده فوق العاده و خدمه توپ........... خودمون هم باورمون نمیشد...... ما سه تا پیتزا خوردیم و شوهر دوستم کریسپی خورد.......... امشب هم خونمون بودن و تا الان داشتیم بازی میکردیم........ فعلا که روزهای خوبی میگذره تا

ادامه مطلب  

دوباره مرتضی  

همون روز یکه دوستم مرتضی رو دیده بود می گفت شبش با صاحب کار دوستم و خواهرزاده مرتضی رفته بودن کبابی کناری .. و اینکه میگفت یه کم شک داره که اون بعد از ظهریه مرتضی بوده....
این روزا همش سرگرم گوشیم هستم و اینترنت حتی یک لحظه ازشون جدا نمیشم و این باعث شده خیلی کمتر به مرتضی فکر کنم اصلا به هیشکی فکر نمی کنم
فقط نوشتم که بماند

ادامه مطلب  

خانه ی سبز  

مدتی هست که دلم برای سریال خانه ی سبز و آقای شکیبایی تنگ بود.دیالوگ معروفشون که"تو حق داری ناراحت باشی،حق داری قهر باشی،حق داری دلخور باشی،هر چی دوست داری باشی باش!ولی حق نداری با من حرف بزنی."
خدایش بیامرزد.گاهی صداشون و گوش می دم،صدای خش دار پر از احساس و تنهایی که من و تا عمق وجودم می کشونه...ولی آرومم می کنه این چیزیه که تو دوستم علی هست...
علی؟علی؟علی؟
 

ادامه مطلب  

قهوه‌ی مبادا  

با یکی از دوستانم وارد قهوه‌خانه‌‌ای کوچک شدیم و سفارش‌ دادیم به سمت میزمان می‌رفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوه‌خانه شدند و سفارش دادند: پنج‌تا قهوه لطفاً، دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا!سفارش‌شان را حساب کردند، دوتا قهوه‌شان را برداشتند و رفتند. از دوستم پرسیدم: «ماجرای این قهوه‌های مبادا چی بود؟» دوستم گفت: «اگه کمی صبر کنی بزودی تا چند لحظه دیگه حقیقت رو می‌فهمی
این همان ایستگاه صلواتی ماست ولی فرقش اینه که کسی نمیدونه کی بهش

ادامه مطلب  

این بقیه الله  

 
تازه عروسی کرده بودن. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری به شان بزنیم. خانه شان کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی عکس امام خمینی و عکس امام خامنه ای را چسبانده بود. بین عکس های آن دو بزرگوار یک قاب بزرگ خالی هم بود. برای همه مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند. عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی د

ادامه مطلب  

 

من خیلی می ترسم. یهو همه ی ترسای زندگیم باز حمله کردن بهم. یادته بهت از ترسام گفته بودم؟ یادته بهم چیا گفتی؟ گفتی همش که نباید انقدر آدم بترسه. خدایا من چرا اشتباه کردم؟ خدایا چرا وابسته شدم؟دلبسته شدم؟ چرا اون؟ چرا بعدش، قسم می خورم بعد از اینکه این اخساس دوید زیر پوستم عاشق اون شد؟ عاشق دوستم شد؟ پس تو کی می خوای جواب سوالای منو بدی؟ پس کی می خوای بهم بگی دوستم داری خدا؟ کی منم میشم یکی از بنده هات؟ کی یه کم از اون رحمت لایتناهیت نصیب منم میشه

ادامه مطلب  

بدون شرح  

زندگیم شده بدون شرح .......خودم نمیدونم چم ؟ چی میخوام؟ مشکلم چی؟قرار بود با دوستم برم بیرون فردا ولی دارم به همش می زنم چرا؟....دیوانه شدم..... چون دوستاشم هستم.......اصلا چرا من عادت نمی کنم به تنهاییم چرا؟بابا پسر تنهایی باور کن......پس بچسب به تنهاییت....متن پیام و به دوستم هرکی بخون یا می خنده یا مسخرم می کنه یا منو می کشه....کاش قبول کنه نرم باهاشون.........راستش تمام دلخوشیم تو کل هفته این بود باهاش آخر هفته میرم بیرون ...... خوش بحالش بخاطر همه چیزشو بداب

ادامه مطلب  

عکس روحانی و خالی‌بندی؟  

 
 
 
 
رضا ساکی در ایسنا نوشت:
خیلی‌ها با دیدن عکس آقای روحانی که مشغول تماشای بازی فوتبال ایران و نیجریه است شروع به دلواپسی کردند و گفتند می‌بینید چه خانه‌ای دارد؟ تلویزیونش را ببین، آجیل روی میزش را ببین، فرم نشستنش را ببین، فرش دست‌بافش را ببین، ظرف پر از میوه‌اش را ببین، مبلمانش را ببین، لباسش را ببین فلانش را ببین،‌ بَهمانش را ببین.حتما شما هم عکس را دیده‌اید و یا حالا دارید می‌بینید. عکس خوبی است، حداقل خوبی‌اش این است که صداقت

ادامه مطلب  

بهانه های جدید  

چند روزه دارم به بهونه های مختلف باهاش تماس می گیرم نمی دونم دیگه چه جوری حالیش کنم چرا رو خودش نمی یاره؟؟
راستش احساس می کنم دوستم داره کاش این حس لعنتی می رفت کنار .
هر چی به خودم می گم بنی بشر اگر دوستت داشت خیلی راحت بهت می گفت چون به حد کافی هم می دونه که تو ازش بدت نمی یاد اما نمی دونم چرا دوست دارم فک کنم که دوستم داره.
جوابش مشخصه :چیزی جز حماقت نیست.
 

ادامه مطلب  

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ . . .  

ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ
ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﺴﺘﮕﯿﻢ ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ!
ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﺮﺳﺪ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﺩ . . .
ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ . . .
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ،
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﺩ،
ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺷ

ادامه مطلب  

تويي باران...؟!  

تلنگر میزند امشبکسی بر سقف این خانه. تویی باران ؟ تو ای مهمان ناخواندهبزن باران ! تو هم زخمی بزنبر زخم این خانه....بزن اهنگ زیبایتصدای چک چکه سازتمیان کاسه خالیشکنچه میکند امشبمن تنها ی زندانیتو ای باراناز این ویرانه دل بگذریقین بیرون این خانههزاران دل ، هوای عاشقی دارند 

ادامه مطلب  

دوستم مُرد  

بیشتر بهش اس میدم
 
اونم هر دفعه جواب میده
 
حالم اصلا خوب نیست
 
شاید باورتون نشه ولی تو یه دعوا دوستم به قتل رسید
 
هنوز باورم نمیشه
 
اصن علیرضا اهل این حرفا نبود
 
تو یه دعوا هم خودش و هم برادرش که برای دفاع از یکی دیگه جلو رفته بودن به قتل میرسن
 
اصن غیرممکنه
 
بیچاره خانوادش
 
خدا رحمتش کنه
 
خیلی دوست خوبی بود
 
شما هم برا شادی روحش دعا کنین
 
ممنون

ادامه مطلب  

پشت خط خالی است...  

حالا من دیگر هیچ شماره ای از خانه ات ندارم 
که سالها لای دفترم خاک بخورد...
بخوابد...
و همین دیگر نداشتن از تو...
پشت دلم را خالی می کند...
این بار تقصیر شرکت مخابرات بود...
که دلم لرزید...
حالا دفترچه ام
مفت هم نمی ارزد...
شماره ی تلفن ها را عوض کرده اند...
بی احتساب اینکه تو دور ایستاده ای...
بی احتساب قلب من...
 
 
+البته درصورت تماس شماره جدید اعلام میشه!!
درصورت "تماس"...

ادامه مطلب  

 

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺳﻮﺳﯿﺲ ﮐﺎﻟﺒﺎﺱ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ،ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﮔﻔﺖ:500 ﮔﺮﻡ ﮊﺍﻣﺒﻮﻥ ﻣﺮﻍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ،ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ،ﺧﻮﺑﻦ؟ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ،ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺷﺪ 700ﮔﺮﻡ،ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺳﮕﻢ ﭼﺎﻕ ﻣﯿﺸﻪ،ﮐﻤﺶ ﮐﻦ! ﺩﻭﺳﺘﻢ |:

ادامه مطلب  

« جای خالی یاس »  

« جای خالی یاس »سنگ‏ها
بر سوگ تو ندبه می‏ خوانند؛ در غروبی که شاخه ‏ات را شکسته بودند امشب،
جای پای دوست، در خانه خالی است و ترنم مهربانی، بی‏ حدیث حضور او، خاموش
است ... علی، شبانه یاس می‏کارد ! شبانه ، داغ دلش را به خاک می‏گوید ؛
اگرچه فردا صبح ، از سمت خانه همسایه بوی نان آید . دوباره بغض حسن با
حسین می‏گیرد. و جای خالیِ مادر به خانه می‏پیچد کجاست فاطمه امشب ؟
کجاست بانوی نور؟فرا رسیدن ١٣ جمادی الاول سالروز شهادت صدیقه طاهره حضرت
فاطم

ادامه مطلب  

آره من نازک نارنجی بودم  

بچه بودم، آن سنی که پدر و مادر هنوز بخش تفکیک ناپذیرم بودند و هر تردیدی نسبت به خدایی ایشان سلامت دنیایم را تهدید می کرد، نه آن سنی که هر چه کاریکاتور والدین در جمع دوستان مضحک تر باشد حس خدایی آدمی بر دنیای خودش بیشتر و شیرین تر است. بچه بودم و کتاب ریاضی دوستم را به اشتباه گذاشته بودم توی کیفم و آورده بودم خانه مان. مثل پسرک خانه ی دوست کجاست کیارستمی اما اصلاً متوجه قضیه نبودم تا اینکه دوستم زنگ زد و خواست کوله ام را چک کنم و چک کردم و کتابش ب

ادامه مطلب  

حکایت آن قاب خالی  

تازه عروسی کرده بودن. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری به شان بزنیم. خانه شان کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی عکس امام خمینی و عکس امام خامنه ای را چسبانده بود. بین عکس های آن دو بزرگوار یک قاب بزرگ خالی هم بود. برای همه مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند. عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی در

ادامه مطلب  

همشو بخون ادامه ی مطلب هم برو پشیمون نمیشی قول می دم.  

زﻧﺪﮔﯽ ﭼﻴﺴﺖ ؟ ﻧﺎن . آزادی . ﻓﺮﻫﻨﮓ . اﻳﻤﺎن و دوﺳﺖ داشتن!

(از طرف دوستم)

اﻧﺴﺎن ﺑﻪ اﻧﺪازه ای ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﻮدن ﻧﺰدﯾﮏ ﻣﯽ ﺷﻮد اﺣﺴﺎس ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮی ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
(ازطرف دوستم)
اﺷﯿﺎء
ﺑﺮای اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪن و اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮای دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ , در ﺣﺎﻟﯿﻜﻪ اﻣﺮوزه از اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﺷﻮد و اﺷﯿﺎء دوﺳﺖ داﺷﺘﻪ ﻣﯽ شوند!
(ازطرف دوستم)

ادامه مطلب  

اوج ناامیدی  

من کسي را ميشناسم که دوستش دارم و دوستم ندارد، شب ها بيتاب خيره به يک عکس مينشينم, حرف ميزنم ,دلتنگ ميشوم و او نزديک و نزديک تر ميشود به کسي دیگر . . . من کسي را ميشناسم که دوستم دارد و من دوستش ندارم هر روز هزار قدم براي راضي کردنم بر ميدارد و من هزااااااااااار قدم دور ميشوم . . . کسي را ميشناسم که يک زمان دوستش داشتم و دوستم داشت و امروز فقط يک خاطره است، بي هيـــــــــــــــــچ احساسي . . . کسي را ميشناسم که يک روز دوست ترين من بود نزديک تر از خودم

ادامه مطلب  

خالی  

گاهی خوبه به غصه هات فکر نکنی
چون وقتی کاری از دستت بر نمیاید
چرا بی خود خودتو اذیت کنی؟؟؟؟
وبه آدم ها و موضوعات بی ارزش فکر کنی؟؟
فکر کردن آدمو نا بود میکنه پس حتی به خوبی ها هم فکر نکم...............
چون خوبی ها هم برای گذشته است..............
پس سعی کن خالی فکر کنی............
خالی خالی...........نه به غصه هات و نه به شادی هات
من سالهاست که یاد گرفته ام خالی فکر کنم
نه به کسی ونه به چیزی............

ادامه مطلب  

بهترین عشق دنیا  

یکی از دوستان صمیمی ام در تعطیلات پیش من آمد و چند روزی را در خانه ام مهمان بود. همزمان شوهرم به ماموریت رفت و متاسفانه پسر پنج ساله ام هم به شدت سرما خورده بود.این روزها، از صبح تا شب مشغول کار و مواظب بچه ام بودم و فوق العاده گرفتار شدم.دوستم با دیدن چهره استخوانی من، شوخی کرد و گفت: «عزیزم، زندگی تو رو که می بینم دیگه جرئت نمی کنم بچه دار بشم.» از حرف های دوستم بسیار تعجب کردم و پرسیدم: «عزیزم، چرا چنین احساسی داری؟»دوستم با همدردی به من گفت: «

ادامه مطلب  

اینم از اولین شعرم برای....پدربزرگم(امان ا...)  

ذهن خالی
قلب خالی
دل خالی
جان خالی
روح خالی
همه رفتندازاین بادی
خالی شدقلبت
تهی شد عشقت
حالاکجایی؟؟ای طاهای من
چشم انتظارم
چشم به راهم
تشنه ام دیگرازنگاهت
جانم دراینجامحزون وخسته
چشمم به راهت درخون نشسته
دیگرندارم صبر وقراری
لبریزشدفلبم ازچشم انتظاری
دیدم که رفتی به اسمون ها
دیدم که رفتی ازپیش ما ها
دیدم که دیگرنگاهی نبود
دیدم که دیگرصدایی نبود
دیدم که گلت بی یارمانده
درخت مجنون بی اب مانده
چراتونیستی؟؟
چراتورفتی ؟؟
دیدی که تورفتی
تنها

ادامه مطلب  

قاب خالی  

 
تازه عروسی کرده بودن. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری به شان بزنیم. خانه شان کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی عکس امام خمینی و عکس امام خامنه ای را چسبانده بود. بین عکس های آن دو بزرگوار یک قاب بزرگ خالی هم بود. برای همه مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند. عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1