آخرین اخبار سایت

داستان زیبای «این قانون بیمارستان»  

پیرمردی در حالی که کودکی زخمی و خون‌آلود را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت: «خواهش می‌کنم به داد این بچه برسید. ماشین بهش زد و فرار کرد.»پرستار گفت: «این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل پرداخت کنید.»
 
پیرمرد گفت: «اما من پولی ندارم. حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی‌شناسم. خواهش می‌کنم عملش کنید. من پول رو تا شب فراهم می‌کنم و براتون میارم.»
 
پرستار گفت: «با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.»
 
ا

ادامه مطلب  

شوک=تصویر  

گلدان هایی که پرستار گل ها می شوند +عکس داشتن
یک گلدان که خودش بتواند به گیاهان خانه رسیدگی کند یکی از آرزوهای افرادی
است که زمان رسیدگی به گیاهان را ندارند و این دقیقا موضوعی است که از دید
طراحان به دور نمانده است. به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، برای
نگه داری از گل های مختلف نیاز به پرستاری کردن دائمی از آن دارید و این
باعث می شود که هر روز بسیاری از وقت خود را برای اینکار بگذارید که پس از
مدتی می تواند خسته کننده باشذ. "ک

ادامه مطلب  

160.دعا کنید...  

دخترک 6ساله که سرطان داشت  قبل از ورود به اتاق عمل با چشمای لرزون روبه پرستار گفت:من مامان بابام پول ندارن...میشه قبل از عمل بمیرم....بیایدبرای همه کودکان سرطانی دعا کنیم...
 
 باقراردادن این مطلب توی وبلاگتون تعداد بیشتری برای کودکان سرطانی دعا میکنند...

ادامه مطلب  

پرستار  

صدای فث فس کفش های طبی پرستار بخش مجبورش می کرد تا بجای تکان دادن گردن بی حسش ،چشمان مضطرب و بی جان و رمق را کمی کج کند تا از شکاف بین کف اتاق و در چوبی پاهای او را ببیند .پرستار دلربای بیمارستان هِـلسی کلاب کفشی مشکی رنگ به پا کرده بود ،و همزمان با نگاه بیمار، پشت نیم وجب سوراخ شیشه ای درِ اتاق ایستاده بود و وانمود می کرد متوجه کجی چشمان بیمار نیست ،شمارش زمان به نفع بیمار ادامه داشت ،اویی که هر روز انتظار می کشید امروز به خواسته اش رسیده بود.پ

ادامه مطلب  

کجایی عشقم ...چرا نگاهم نمیکنی؟؟؟  

گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی...چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته...جاذبه ی زمین نیست...چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردمدر قلب تو محکومم به حبس ابد…به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زد:هی…. تو… آزادی…و صدای گام های “غریبه ای”که به سلول من می آمد…!
این روزها من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا
آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود...
اینجا زمین است
اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است
اینجا گم که میشوی
بجای اینکه دنبالت بگردن

ادامه مطلب  

پیرمردوفادار  

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد...در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین در مانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند.سپس به او گفتند: ((باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت اسیب ندیده)) پیرمرد غمگین شد،گفت عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.پیرمرد گفت:همسرم در خانه سالمندان است.هر روز صبح به انجا می روم و صبحانه را با او می

ادامه مطلب  

کدام یک از دستور جلسات به شما بیشتر کمک کرده و چطور یکشنبه مورخه 93/3/18  

به نام قدرت مطلق
 
در سال 52 دستور جلسه داریم که در کل شعب عمومی است ولی یک دستور در سال انتخابی و به عهده مرزبانان هر شعبه میباشد که در شعبه پرستار دستور جلسه کدام یک از دستور جلسات به شما بیشتر کمک کرده و چطور؟
برای مشاهده کل متن به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب  

 

از آسمان پرسیدم پرستار کیست؟  گفت: وسیع تر از من استاز کوه پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: مقاوم تر از من استاز آینه پرسیدم پرستار کیست؟  گفت: پاک تر از من استاز آب پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: زلال تر از من استاز مادر پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: مهربانتر از من استاز پیامبر پرسیدم پرستار کیست؟  گفت: از تمام یارانم به من نزدیک تراستازخودش پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: خادم خدا

ادامه مطلب  

 

.کسی که وقت سحر سخت کوش و بیدار استفرشته ایست که نام خوشش پرستار استسلامتی وجودش بخواهم از یزدانیقین که حافظ او، ذات پاک دادار استروز پرستار مبارک باد.....واژه ی زیبای “پرستار” یعنی:پ: پیمان خون بستن برای مهر و ایثارر: رفتن به سوی خدمت خلقس: سربلند و ساده زیست و سختکوشت: تکمیل کننده کار طبیبانا: الگوی او مظهر تقوا، زینب کبری(س)ر: راضی و خوشنود از رحمت خدا.روزپرستار مبارک

ادامه مطلب  

دکتر  

دیشب خواب دیدم تو بیمارستان بودم یهو یکی از پرسنل اومد بیرون گفت :
دکتر مریض داره میمیره !!!!
منم جوابشو ندادم !
باز همون پرستار اومد بیرون گفت خانوم دکتر سریـــــعتر ...
منم خیلی آروم داشتم دستکشامو دستم میکردم
یه دفعه 5 الی 6 تا پرستار با هم داد زدن :
خانوم دکتر سریعتر مریض از دست رفت ...
منم که دیگه دستکشهامو دستم کرده بودم با خونسردی به همشون نگاه کردمو
یه لبخند بهشون زدمو بهشون گفتم:
.
.
.
.
.
.
.
.
دکتر طبقه ی پایینه
بعد هم سطل آب رو ریختم رو زمین و شر

ادامه مطلب  

صد و سی و سه  

وای وای بالاخره من موفق شدم بیام!!!!آخر هفته ای بس جذاب با پسر عمه ی فسقلم داشتم :) دلتون آب شه خخخخخخعمه اومد خونمون شبم موند :)الهی فداش شم من... یعنی این فسقلی انقدر عشقه که میخوای درسته قورتش بدی عوضش من امروز دو تا امتحان داشتم! دیالیز و آی سی یو!لازمه توضیح بدم با وجود نی نی درس اوضاعش چجوری بود؟ رفتم همینجوری امتحانو دادمو خلاصصصصصمدیونین اگه فک کنین من پرستار بدی میشم  بوخودا من توی بخش ویژه نمیخوام کار کنم امروزم روزه بودم :) یعنی حاضرم ۲

ادامه مطلب  

اشتغال زودهنگام دانشجويان پرستاري  

 



 





اشتغال زودهنگام دانشجويان پرستاري

 



ه گزارش جام جم آنلاين، حالا از وزارت بهداشت خبر مي رسد که اين بار براساس دستور وزير، دانشجويان پرستاري که شش ترم تحصيلي را در دانشگاه گذرانده اند، مي توانند به عنوان پرستار بر بالين بيمار حضور پيدا کنند تا به اين طريق، کمبود پرستار در کشور تا حدودي جبران شود.ورود رسمي دانشجويان پرستاري به حوزه اشتغال ـ آن هم در شرايطي که هنوز درسشان تمام نشده است ـ بوضوح اين معني را مي دهد که وضع کمبود پرستار در

ادامه مطلب  

ظرفیت، مسئولیت و قبله گم کردن  

به نام قدرت مطلق
عصر روز یکشنبه مورخ 8 تیر 1393 سومین جلسه از دور بیست و چهارم از سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی پرستار با استادی شهرام، نگهبانی علی و دبیری عباس با دستور جلسه "ظرفیت ، مسئولیت ، قبله گم کردن" رأس ساعت هجده آغاز بکار نمود .

ادامه مطلب  

سی دی تبدیل و چگونگی مشارکت در ماه رمضان  

به نام قدرت مطلق
عصر روز پنج شنبه مورخ 5 تیر 1393 دومین جلسه از دور بیست و چهارم از سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی پرستار با استادی آقای علی اشکذری، نگهبانی مجید و دبیری موقت امیرعلی  با دستور جلسه ی "سی دی تبدیل و چگونگی مشارکت در ماه رمضان " رأس ساعت هفده آغاز گردید.

ادامه مطلب  

پیام تبریک رهایی  

به نام قدرت مطلق
روز چهارشنبه مورخ 93/4/4 شاهد رهایی دو نفر از عزیزان نمایندگی پرستار از دام اعتیاد بودیم . این رهایی را به ایشان ، خانواده های محترمشان و راهنمایان پرتلاشش تبریک می گوییم .
آقای : حسین ، نام راهنما : آقای احسان، آنتی ایکس : تریاک،شیره ، مدت سفر : 10 ماه و 19 روز ، داروی درمان :  OT ، از نمایندگی : پرستار
 
آقای : محمدرضا ، نام راهنما : آقای رضا ، آنتی ایکس : هروئین،قرص ، مدت سفر : 11 ماه ، داروی درمان :  OT ، از نمایندگی : پرستار
 
با آرزوی روز

ادامه مطلب  

بیمار توام....  

ناخوش شده ام درد تو افتاده به
جانم
باید چه بگویم به پرستار
جوانم؟
باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه
بگویم؟
وقتی که ندارد خبر از درد
نهانم؟
تب کرده ام اما نه به تعبیر
طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه
جانم
بیماری من عامل بیگانه
ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و
روانم
آخر چه کند با دل من علم
پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته
ضربانم؟
لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب
ست
می ترسم اگر باز شود قفل
دهانم-
این گرگ پرستار به تلبیس
دماسنج
امشب بکشد نام تو از

ادامه مطلب  

خخخخخخ مردممممممم از خنده  

دیشب خواب دیدم تو بیمارستان بودم یهو یکی از پرسنل اومد بیرون گفت :
دکتر مریض داره میمیره !!!!
منم جوابشو ندادم !
باز همون پرستار اومد بیرون گفت خانوم دکتر سریـــــعتر ...
منم خیلی آروم داشتم دستکشامو دستم میکردم
یه دفعه 5 الی 6 تا پرستار با هم داد زدن :
خانوم دکتر سریعتر مریض از دست رفت ...
منم که دیگه دستکشهامو دستم کرده بودم با خونسردی به همشون نگاه کردمو
یه لبخند بهشون زدمو بهشون گفتم:
.
.
.
.
.
.
.
.
دکتر طبقه ی پایینه
بعد هم سطل آب رو ریختم رو زمین و شر

ادامه مطلب  

لحظات زایمان ....دنیایمان اینگونه آغاز شد  

لحظات پراضطراب، درد، درد، درد... و شنیدن صدایی پشت خط تلفن: «بجنب»، دقایق کشدار گذر از ترافیک و پشت سر گذاشتن خیابانها. «بروید پذیرش»... لحظات گره خوردن ذهن نگران همراهان، پشت در بسته... آن سوی در، درون اتاقی سبز، لحظاتی دیگر چشم‌های کوچکی به روی جهان باز می‌شود.
«همراه...» نگاه همراه به سمت در و به سوی پرستار برمی‌گردد: «مژدگانی...»! برای خیلی‌ها زندگی این طور آغاز شده است؛ وقتی مادر، پدر، و نوزاد هر سه لبخند به لب دارند.

ادامه مطلب  

آرزیدی  

 
 
بو مریض درد عشقه بیر پرستار آرزیدی                
بیر حقیقت آختاران انسان غمخوار آرزیدی
عشق باغیندان گئچرکن اوخ دییبدیر سینمه           
دردیمه درمان ائدن یار وفادار آرزیدی
گونده یوخ ای نازنین ای عشق ائوین ویران ائدن    
ایلده بیر گون گورمه یه رخسار دلدار آرزیدی
من سنون عشقون یولوندا عمریمی اتدیم هلاک     
بیلمه دیم تکجه سنه ای یار اغیار آرزیدی

ادامه مطلب  

اولین همایش ملی پرستاری،روانشناسی،ارتقای سلامت و محیط زیست سالم  

اولین همایش ملی پرستاری،روانشناسی،ارتقای سلامت و محیط زیست سالم

اولین همایش ملی پرستاری، روانشناسی،ارتقای سلامت و محیط زیست سالم، 30 شهریور ماه 1393 توسط  انجمن ارزیابان محیط زیست هگمتانه در دانشکده شهید مفتح برگزار می شود.
از تمامی صاحب نظران و دانشجویان علاقه مندان به حوزه های سلامت محیط زیست و پرستاری دعوت می گردد جهت ارائه دست نوشته های ارزشمند خود در این همایش حداکثر تا 10 شهریور ماه با توجه به محورهای اصلی همایش اقدام نمایند.
 
علاقه

ادامه مطلب  

خنده های یک چانباز!  

وقتی شهیدی برای پرستار یک جانباز زن می گیرد
ایرنا- بازدید رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران از آسایشگاه جانبازان امام خمینی (ره) در تهران با حاشیه هایی همراه بود.
 
به گزارش خبرنگار ایرنا، حجت الاسلام والمسلمین ˈسید محمد علی شهیدیˈ دوشنبه شب به همراه جمعی از مسئولان بنیاد شهید از آسایشگاه جانبازان امام خمینی (ره) که 33 جانباز دوران هشت سال دفاع مقدس در آن زندگی می کنند، بازدید و با آنها دیدار و گفت وگو کرد.در جریان این دیدار برخی از جانبازان ا

ادامه مطلب  

زن...  

زن سینه های برجسته نیست.... موی مش کرده...ابروی برداشته...
 
لبان قرمزنیست!!!!!!!!!! زن لباس سفید شب باشکوه عروسی.... 
 
بوی خوش قرمه سبزی...هوس شبهای جمعه... قرارهای تاریکی نیست!!!!  
 
زن کمر درد ماهانه... پوکی استخوان..یک زن پا به ماه... دردهای زایمان... 
 
مادربچه ها نیست!!!!!!!! زن عصای روزهای پیری.... پرستار وقت مریضی نیست!!! 
 
زن...وجود دارد روح دارد!! قدرت.... جسارت...پا به پای یک مرد زوردارد..
 
 عشق،اشک،محبت، یک دنیا آرزو دارد!!!! زن همیشه، همه جا حضور دارد!!
 
 

ادامه مطلب  

شرقی آدم  

تنها نسیمی که آرام زندگی یک شرقی را می تواند پیش بسوی آینده و مرگ ببرد تا این دقایق زشت را... این دقایق پر التهاب را.... فقط بگذراند ، امید به پرواز است .روزی خواهد آمد... روزی که آن روز خواهم رفت ...و دیگر این من ، این سرزمین و این آدمها واین زشتیها را چشمی برای دیدن نخواهم داشت و این بوی لجن لاشه های دستاویز جنایتهای آدمی را دماغی نخواهم داشت برای بوییدن ، واین صدای خواهش های یتیمان وبی نوایان... درد وزجر بیماران و بی تفاوتی پرستاران.... و این تجارت پ

ادامه مطلب  

داستان زیبا  

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم ...
بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
... کمی آب در لیوان می ریزد

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب
دید.عابرانی که رد می شدن

ادامه مطلب  

ساغر اثر مریم قاسم پور  

شب تا صبح هی بیدار میشد لالایی میخوند براش. بعضی وقتا هم بلند میشد بغلش می کرد و راه می رفت؛ از این ور اتاق به اون ور اتاق، لالایی می خوند. شعر می خوند. مامانم هم همین کارو می کرد. مامانم لیلا رو بغل می کرد. رو پاهاش تکونش می داد؛ اونقد تکونش می داد که سرم گیج می رفت. بعدش دیگه مامان لیلا رو تکون نداد... اصلاً گریه نمی کرد. لیلا گریه می کرد. صدای گریه هاش هنوز تو گوشمه.خانم کریمی و همکارش که به دم در اتاق رسیدند، فاطمه دور اتاق می چرخید. انگشتان دست چ

ادامه مطلب  

تو این ماه مبارک دعا کنید  

سلام بچه ها این مطلبو خوندم جیگرم کباب شد گفتم بذارمش شما هم بخونید و بذارید تو وبلاگاتون: دخترک 6ساله که سرطان داشت قبل از ورود به اتاق عمل با چشمای لرزون روبه پرستار گفت: من مامان بابام پول ندارن...میشه قبل از عمل بمیرم.... بیایدبرای همه کودکان سرطانی دعا کنیم... باقراردادن این مطلب توی وبلاگتون تعداد بیشتری برای کودکان سرطانی دعا میکنند...

ادامه مطلب  

هی چی بگم از این روزگار...  

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟

پسر: آره عزیز دلم . . .

دختر: منتظرم میمونی ؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که
از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . .

دختر: خیلی دوستت دارم . .

... پسر: عاشقتم عزیزم . .
.
.
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم
کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را
زمزمه کرد و جویای او شد ..

پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .
دختر: و

ادامه مطلب  

 

سلام کجا بودیم........خب منوبردن تو آی سی یو دیگه چیزی یادم نمیاد. به گفته مادرم و اشناهام دارم میگم.تا روز اول هوش بودم. بعد دو روز رفتم کما دکتر و پرستار ها میگفتن این خودش یه معجزه هست که داره نفس میکشه.همه از غریبه تا اشنا داشن واسم دعا میکردن.من سه شنبه قرص رو خوردم و جمعه خیلی حالم بد شده بود.پرستار اومد به مادرم بگه که من تا صبح نمیتونم زنده بمونم ولی اخر نمیدونم چه جوری گفتن.همه فامیلامون از سمنان فیروزکوه.....اودن که جنازه منو ببرن.تموم دسگا

ادامه مطلب  

این قانون بیمارستانه...!!!  

پیرمردی در حالی که کودکی زخمی و خون آلود را در آغوش داشت با سرعت وارد
بیمارستان شد و به پرستار گفت: خواهش می کنم به داد این بچه برسید. ماشین بهش زد و
فرار کرد.پرستار گفت: این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل
پرداخت کنید.
پیرمرد گفت: اما من پولی ندارم. حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. خواهش
می کنم عملش کنید. من پول رو تا شب فراهم می کنم و براتون میارم.
پرستار گفت: با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
اما دکتر بدون اینک

ادامه مطلب  

ghalb  

دختر:
می دونی فردا عمل قلب دارم؟پسر:
آره عزیز دلمدختر:
منتظرم میمونی؟پسر
رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین
میچکد را نبیندپسر:
منتظرت میمونم عشقم...
... دختر: خیلی دوستت دارمپسر:
عاشقتم عزیزمبعد
از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به
دست می آوردبه
آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شدپرستار:
آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنیدختر:
ولی اون

ادامه مطلب  

اشک توبه  

 روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی
کرد وبرای پاسخ دادن
به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای
بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت و فرمود: من تورا
تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو
محول میکنم، به زمین برو و با ارزشترین چیز دنیا را برای من
بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای
بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سالها روی زمین به دنبال با
ارزشترین چیز دنیا گشت. ر

ادامه مطلب  

 

تو از يادم نمي روي
تو...تو با من چه كرده اي كه از يادم نمي روي؟!
دير آمدي...درست!
پرستار ارغوان و پروانه بوده اي.درست
مراقب خوانا ترين ترانه از هق هق گريه بوده اي.درست
رازدار اواز اهل باران بوده اي.درست
خواهر غمگين ترين خاطرات دريا بوده اي.درست
اما از من و اين اندوه پر سينه: بي خبر،چرا؟؟!!
آه كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين شيشه ها كشيدم...
چقدر كوچه را تا باور اسمان كبوتر
تا خواب سر شاخه در شوق نور تا صحبت پسين و پروانه پاييدم و تو نيامدي!
باز عابر

ادامه مطلب  

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟  

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟پسر: آره عزیز دلم . . . دختر: منتظرم میمونی ؟پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . . دختر: خیلی دوستت دارم . . پسر: عاشقتم عزیزم . . . . بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد .. پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . . دختر: ولی اون

ادامه مطلب  

داستانهای آموزنده -این قانون بیمارستان...  

خودتان برداشت کنید...
پیرمردی در حالی که کودکی زخمی و خون‌آلود را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت: «خواهش می‌کنم به داد این بچه برسید. ماشین بهش زد و فرار کرد.» پرستار گفت: «این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل پرداخت کنید.»
پیرمرد گفت: «اما من پولی ندارم. حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی‌شناسم. خواهش می‌کنم عملش کنید. من پول رو تا شب فراهم می‌کنم و براتون میارم.»
پرستار گفت: «با دکتری که قراره بچه رو عمل

ادامه مطلب  

 

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره,

ادامه مطلب  

خواب  

دیشب خواب دیدم تو بیمارستان بودم یهو یکی از پرسنل اومد بیرون گفت‎ : ‎ دکتر مریض داره میمیره‎ !!!! ‎ منم جوابشو ندادم‎ ! ‎ باز همون پرستار اومد بیرون گفت آقای دکتر سریـــــعتر‎ ... ‎ منم خیلی آروم داشتم دستکشامو دستم میکردم‎ ‎ یه دفعه 5 الی 6 تا پرستار با هم داد زدن‎ : ‎ آقای دکتر سریعتر مریض از دست رفت‎ ... ‎ منم که دیگه دستکشهامو دستم کرده بودم با خونسردی به همشون نگاه کردمو‎ ‎ یه لبخند بهشون زدمو بهشون گفتم‎:
.
.
.
.
.
.
.‎ ‎
دکتر طبقه ی پایینه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1