مواظب باشید از ماست که بر ماست!!!  

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پو

ادامه مطلب  

پرستار پانیسا  

دختر ناز مامان مدتی بود که مامانی تو فکر گرفتن پرستار واسه شما بود چون هم تصمیم داشتم برم کلاس یوگا و یه کم به تناسب اندام و روحیه ام برسم و هم سری به دفترمون بزنم و کمک بابایی باشم
این شد که یه ماهی دنبال یه پرستار خوب واسه شما میگشتم که بیاد خونه و هفته ای دو روز مواظب شما باشه
خلاصه بعد از تحقیق فراوان از دوستم که مربی مهد بود خواهش کردم بیاد و پرستار شما بشه
روز اولی که اومد از اونجایی که شما خیلی زودجوشی رفتی بغلش نشستی و زود باهاش دوست شدی

ادامه مطلب  

کدوم بهتره؟  

کدومش برا خانوما بهتره؟
1-اول پرستار باشه،بعد ازدواج کنه
2-اول ازدواج کنه بعد پرستار بشه
3-اگه ازدواج کرد دیگه پرستار نباشه
4-اگه پرستار شد دیگه ازدواج نکنه!
منطقیه که آدم بعد از ازدواج بیشتر و جدی تر به آینده فکر کنه.
این حرفو خانوم های شاغل بیشتر درک میکنن اما از بین این خانم ها،پرستارا قضیه شون فرق داره!
برای یه پرستار جمعه،اعیاد و تعطیلات معنی نداره!
دهه آخر هرماه باید برای کل ماه آیندشون برنامه ریزی داشته باشن وگرنه به هیچ کدوم از علائقشون

ادامه مطلب  

عمل قلب  

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟پسر: آره عزیز دلم . . .دختر: منتظرم میمونی ؟پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم. .دختر: خیلی دوستت دارم. .پسر: عاشقتم عزیزم . ...بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، بههوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد....پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی. .دختر: ولی اون کجاست

ادامه مطلب  

 

چون چشم به دنیا گشود، منجّمان را فراخواندند. منجّمان گفتند: «بر حذر باشید که در اعماقِ چشمانِ این دختر تاریکی خانه دارد. تا ماه ششم چشمانش را ببندید و گوش باشید که هرگز به خانه ی خورشید نرود. اگر به خانه ی خورشید برسد، نیروی خفته اش برمی خیزد و تاریکی دنیا را فرا خواهد گرفت.» پس چنین کردند. چون خورشیدِ روزِ صد و هفتاد و نهم برآمد، پرستار دختر را به گرمابه برد و غفلتاً دستش به چشم-بندِ دختر خورد و چشم-بند کنار رفت. فوراً آن را بست و هرگز از آن واقع

ادامه مطلب  

خانم پرستار میشه...  

دخترک هشت سالش بیشتر نبود 
سرطان داشت
داشتن واسه عمل آمادش میکردن که ببرنش اتاق عمل
با چشمای معصومش و صدایی که تو گلوش میلرزید
 به پرستار نگاه کرد و با چهره معصومانش گفت :
 خانم پرستار  بابای من پول نداره  مامانمم پول نداره
 میشه قبل از عمل بمیرم ؟

ادامه مطلب  

یک داستان خواندنی  

پیرمری نارنجی پوش درحالی که کودکی را در اغوش داشت با سرعت وار بیمارستان شدوبه پرستارگفت :خواهش می کنم به داد این بچه برسیدماشین بهش زد وفرار کرد.پرستار :این بچه نیاز به عمل داره باید پول عمل را پرداخت کنید.پیرمرد:اما من پولی ندارم پدر ومادر این بچه را هم نمی شناسم!خواهش می کنم عملش کنید من پول عمل را تا شب برایتان می اورم.پرستار:با دکتری که قراره بچه را عمل کنه صحبت کنید.اما دکتر بدون اینکه به بچه نگاهی بیندازد گفت:این قانون بیمارستانه باید پو

ادامه مطلب  

بدعای دوستان حالم بهتره خدارو شکر ...  

یعالمه کمپوت و آبمیوه خریده بود نشسته بود پشت در درمانگاه . دوروبرش پر بود از ته سیگار... روش نشده بود بیاد تو و حالمو بپرسه . وقتی سرمم تموم شد پرستار با چشمک گفت پسر همسایتون و پرده را کنار زد و ابوالفضل رو نشونم داد . حیرت زده به مونا (پرستار درمانگاه) گفتم برو ببین واسه چی اینجاس ؟؟
مونا گف واسه توئه دیگه ..
از پنجره صداش زدم آمد جلو .. گفتم منتظر کسی هستی؟؟ پلاستیک کمپوت رو نشونم داد و گفت نگرانتون بودم . نمیدونم چه شکلی نیگاش کردم که حرفشو تغیی

ادامه مطلب  

سیاستهای دفترپرستاری ما  

من عاشق سیاستهای دفترپرستاری بیمارستانمون هستم!
میان تعداد پرستارا رو تو هر شیفت کم میکنن،
بعدش تو کل ماه از هر بخشی یه ریلیف میذارن،این پرستار ریلیف تو خونشه.
هروقت یه بخشی شلوغ بشه برای حل مساله دوحالت داره:
1-از پرستارای بخشای دیگه کمکی میگیرن!
حالا بماند که نه به روتین آشناست نه به جای وسایل و...
2-پرستار ریلیف،که فرقی نمیکنه مال کدوم بخش باشه،موظفه که بیاد بیمارستان!
یعنی چی؟آیا؟چرا؟چجوری؟
لامصصصصصصصصصصصصب چه وضعشه؟

ادامه مطلب  

دست از سرم بردارین  

 حرف و حدیث اطرافیان هم جزو مواردی هس که این روزا باید تحمل کنم.
خسته شدم از بس گفتن بیا برا تجربی بخون از ریاضی آبی برات گرم نمیشه.
من چطور بفهمونم که به رشته م علاقه دارم استعدادم دارم فقط تلاشم کم بوده بذارین درسمو بخونم
من نه میخوام پزشک شم نه پرستار من میخوام مهندس شم همین.

ادامه مطلب  

اینم درسی.......  

پرستار سیرکولت:
 
پرستار سیرکولت عضو آنستریل تیم جراحی است.
قبل از ورود به اتاق عمل ،پرستار سیرکولت باید دستهای خود را با دقت بشوید ، اما از گان و دستکش استریل استفاده نمی کند.
افرادی که استریل نیستند فقط به وسایل آنستریل می توانند دست بزنند. پرستار سیرکولت موظف است وسایل استریل را در اختیار جراح و پرستار اسکراب قرار دهد بدون اینکه دستش با سطوح یا وسایل استریل تماس پیدا کند.
 
وظایف پرستار سیرکولت در هفت مرحله بیان می شود:صدکیلو متر
 
 
 
 
 
.

ادامه مطلب  

الهی تب کنم، شاید پرستارم تو باشی!  

دردی که از زیر دنده ی چپ شروع می شود و تا پهلویم تیر می کشد و با هر حرکت نفسم را می برد، خیلی هم ناراحت کننده نیست...
وقتی همدست خانه می ماند و برایم ماهیچه بار می گذارد... " بخور، جون بگیری!"
وقتی بچه شیر بازوی کوچکش را دور گردنم حلقه می کند... " بخواب عزیزم!"
+ البته فقط یک روز...روز دوم، رو به موت هم که باشی باید بلند شوی و به کارهایت برسی... تا خانه زندگیت از دست این دو پرستار مهربان به گند کشیده نشده!!!

ادامه مطلب  

068  

سلام
خوبید؟منم خوبم
دیروز دختر خاله ام اومد خونمون٬همینطوری یهویی
وقتی فهمید قبول شدم خیلی خوشحال شد!خیلی خیلی عجیب بود!
اخرش خودش گفت فک نکنم هیچکس ب اندازه ی من خوشحال شده باشه!
یکی از دوستام هم بهم گفت بهت میاد پرستار بشی چون مهربونی!
کلا قبلا همش درگیر جواب کنکور بودم الان هم درگیر عکس العمل اطرافیان
دیگ شما ببخشید

ادامه مطلب  

 

 
جنــــــــــــــــــــــــون دارم ... میفهمی ؟آنقدر که زانو هایم را به زمین خوردن ِ قبل یاد گیری دوچرخه سواری ... پیش فروش کنمتا فاصله هایمان را قسط بندی کنمو گستاخانه دست ِ پیراهن خالیت را بگیرمو پوست خودم را بکنم / تا در بالماسکه بی نقاب با آستین هایش برقصمتا تو حسادت به خرج ِ دلبری هایم از بقیه بدهی...جنوووووون دارم / 64 هکتارحوالی اقیانوس نیمه آرام ِ زمزمه هایتکه پیشانی ات را در آن بکارَم ... و موهایت را آسیاب به آسیاب باد بدهمساعت به وقت بی

ادامه مطلب  

دکتر  

سلام مهربوندکتر لطفا سریع خودتون رو به بیمارستان برسونید!یه مورد اورژانسی داریم که عملش فقط کار شماست.ولی من الآن ...!باشه ، باشه ، برای عمل آماده اش کنید ، خودم رو می رسونم.شتابان وارد بیمارستان شد.مردی خشمگین به سمتش اومد و گفت :چرا اینقدر طول کشید تا بیای؟درک نمی کنی که جون فرزندم در خطره؟ اگه پسر خودت هم داشت می مرد اینقدر بی خیال بودی؟بی مسئولیت ...پزشک لبخند تلخی زد و گفت :منو ببخشید ، متاسفم.و در حالیکه به سمت اتاق عمل می دوید گفت :صبور با

ادامه مطلب  

نمیدونم!  

امروز باید واسه انتخاب واحد برم!معدلم بهتر از ترم قبل شده!ولی به بیست و چهارتا نمیرسه!
بچه ها میگن بریم خونه مژگان!کادوشم من باید برم بخرم!
میگن رفتن گشتن چیزیو نپسندیدن!
مامان فکر میکنه حالا میخوام برم بازار چیکار کنم مثلن!
پرستار محمد مهدی چند روزی نیست باید برم این دو روزو ازش مواضبت کنم!
کلی کار دیگه هم دارم!
زیبا هم هی پیام میده!
+دوازده تومن اومده رو شهریه ثابت!
+دو تا وب جدید زدم!
+حال گوشیم خوب شده  دیگه گوشی نویی در کار نیست!
+کلاسام از 31 ش

ادامه مطلب  

حضور تیم پزشکی هلال احمر شهرستان ملکشاهی در روستای کلک نقی  

تیم پزشکی هلال احمر شهرستان ملکشاهی اهم از پزشک"ماما"پرستار"بهیار وداروخانه در روستای کلک نقی بیماران این روستا را بصورت رایگان ویزیت کردند و داروهای مورد نیاز را نیز رایگان در اختیار آنها قرار دادند لازم به ذکر است اهالی استقبال خوبی از برنامه های هلال احمر داشتند دهیاری و شورای اسلامی روستا نیز از زحمات رییس هلال احمر ودیگر پرسنل آن اداره تشکر وقدر دانی کردند

ادامه مطلب  

داماد چقدر قشنگه...  

سلام به همگی
امیدوارم حالتون خوب باشه و ترم خوبی رو شروع کرده باشید.
همونطور که همتون تو این چند روزه شنیدید سه تا از همکلاسی های کلاس ما ازوداج کردن...
یکیش که اقا علی اکبر حسنی هستن
بعدیا هم آقا اشکان صالحی هستن که با خانم منزوی ازدواج کردن...
میخواستم از طرف خودم و همه ی شما بهشون تبریک بگم و شروع یه زندگی زیبا و یه عمر عشق و اعتماد و مشارکت رو براشون ارزو کنم..
ان شاا.. خوشبخت بشن همشون.
پ.ن.1.میگن هدف از ازدواج به هم رسیدن دو نفر نیست...هدف کمک کر

ادامه مطلب  

قضاوت عجولانه  

 
پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان... شد , او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد ,او پدر پسر را دید که در راهرو میرفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچ

ادامه مطلب  

سلام  

سلام دوست قدیمی من.چطوری؟
باز دلم هواتو کرده بود گفتم یه سلامی بکنم.ما رو نمی بینی خوش می گذره.
ممنونم هزار بار.
امروز یکشنه است جمعه  روز خوبی بود...
روز خوبی بود
اما دلم تنگ شد.تمام دیروز دلتنگ بودم و به یاد خاطراتمون افتاده بودم.
 لحظه های خوبی یادم اومدن .خاص خاص من وتو
یادم اومد که اومدی کنارم نشستی بوی عطرت یه دفعه پیچید.
یادم اومد که ادای شیرازیا رو دراوردی
و خیلی لحظه های نابی که نمی تونم بگم
بعد دلم تنگ شد خیلی خیلی زیاد
یه کمی هم گریه کر

ادامه مطلب  

باز هم اقدام نامناسبی دیگر بیمارستانی در قم/ انتظار پاسخگویی شایسته از مسئولان  

اینجانب خود شاهد اقدامی ناشایست از  سوی پرستاران و نیروی انتظامی بیمارستان خرمی (حضرت معصومه (س)) قم بودم!!!!!!!!!!!!!!!!
روز سه شنبه بود که در بخش اطفال به دلیل بستری شدن فرزندم شب را تا صبح در این بیمارستان سپری کردم
متاسفانه به همراه مادرانی که در بخش  نفرولوژی بودند شاهد صحنه دلخراش بودیم
مادری که به فرزندش سوند برای جمع آوری نمونه ادرار وصل کرده بودند چندین بار به پرستاران بخش اعلام کرد که فرزندش جند ساعتی است که به شدت بی قراری می کند و ظاهرا

ادامه مطلب  

هیچوقت مادراتونو نزارید آسایشگاه و خونه سالمندان.......  

 



ﻫَﺮﭼﯽ ﺍَﺯﺵ ﻣﯽ ﭘُﺮﺳﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﻮاﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩگفتم : ﻣَﻨﻮ ﻣﯽ شناسی؟ گفت ﺁﺭﻩگفتم : اینجا راحتی ؟ گفت: ﺁﺭﻩگفتم : خوشحالی که اینجایی؟ گفت: ﺁﺭﻩگفتم: می خوای ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ یه ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺩﻟﺖ واشه ؟!یه دفه ﺟﯿﻎ و داد و فریاد کرد و گفت ﻧﻪ ! ﻧﻪ ! ﻧﻪ و رفت یه گوشه پشتش رو کرد بهم و شروع کرد به گریه کردن !!ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ پرستار آسایشگاه میگه: ﺁﺧﻪ با ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻬﻮﻧﻪ گولش زدن و ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ خونه‌سالمندان و ﺍﯾﻦ ﺳﻮاﻝ رو ﻧﺒاﯾﺪ

ادامه مطلب  

اما؟؟؟  

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند
به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن
بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آ

ادامه مطلب  

 

ﻫﺮﭼﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﻮاﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ
 
 
ﻣﺜﻼً ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻨﻮ ﻣﯽ ﺷﻨاﺳﯽ ؟ - ﺁﺭﻩ
 
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺍﯾﻨﺠا ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺮاﺕ ، ﺭاﺣﺘﯽ ؟ - ﺁﺭﻩ
 
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺧﻮشحاﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨجاﯾﯽ ؟ - ﺁﺭﻩ
 
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﯽ ﺧﻮاﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ یه ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺰﻧﯿﻢ ، ﺩﻟﺖ ﻭا ﺷﻪ ؟ !
 
 ﺍﻭﻧﻮﻗته که ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑشه داد ﻓﺮیاﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ
 
 ﻧﻪ ! ﻧﻪ ! ﻧﻪ !.........
 
ﺑﻌﺪﺍً ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﺘاﺭ ﺁساﯾﺸگاﻩ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ :
 
ﺁﺧﻪ ، ﺑا ﻫ

ادامه مطلب  

اجرای طرح مراقبتی بیماری ‌های مزمن / برگزاری همایش شیرین تلخ در یزد  

دکتر سیدمحمدرضا آقایی میبدی در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار یزدبانو، افزود: در این طرح کلیه افراد بالای سی سال بعد از مراجعه به مرکز توسط پزشک مشاوره می شوند و بعد از گرفتن فشار، تناسب اندام و ... توسط پرستار، مشاوره تغذیه می شوند.
 
http://www.yazdrasa.com/web/yazdrasa/-/طرح-مراقبتی-بیماری-‌های-مزمن-دریزد-در-حال-اجرا-است

ادامه مطلب  

لبخند های پشت خاکریز(4)  

ایرانی مزدوز!
اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و با دست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح می جنگیدیم. بین ما یکی بود که انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده بود! اسمش عزیز بود. شب ها می شد مرد نامرئی! چون همرنگ شب می شد و فقط دندان سفیدش پیدا می شد. زد و عزیز ترکش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش به عقب.
وقتی خرمشهر سقوط کرد، چقدر گریه کردیم و افسوس خوردیم. اما بعد هم قسم شدیم تا دوباره خرمشهر را به ایران باز گردانیم. یک هو یاد عزیز افتادیم. قصد

ادامه مطلب  

 

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید. قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟ گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟ دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آر

ادامه مطلب  

تجربه های شخصی  

صد دفعه گفتم هی نگین پرستار باید اینجوری باشه،پرستار باید اونجوری باشه!
خب پس بقیه چی؟ها؟مثلا کارمند بانک!
من و همسرم چندروز پیش برا وام ازدواج رفتیم بانک!
وقتی فهمیدیم قراره فقط سه تومن وام بدن،خیلی خورد تو ذوقمون.خواستیم آخرین تلاش خودمونو بکنیم!یه نامه ای داشتیم که باید میبردیم به رییس حوزه تو بانک نشونش میدادیم.منشی ایشون اول که حسابی مارو دور زدن.گفتن رییس مهمون دارن و شاید تا ساعت دو طول بکشه(نمیدونم جلسه بود یا مهمونی و پارتی و...)
بعد

ادامه مطلب  

ششمین از هشتمین شیمی؛کربن درمانی  

8 و 9 مهرماه نوبت ششمین تزریق میباشد...تقریباً دستهام دیگه رگی ندارند برای انژیوکت ...
سری قبل پرستار انکولوژیستم 3 تا انژیو تو دستم شکوند ( یکی از رگام پاره شد) ولی سریع درستش کردند با چه مهارتی... همش میگه باید پورت میذاشتی ؛ منم گفتم دیگه شده نذاشتم ..خلاصه این جلسه کلی داستان دارم با بی رگی... حالم بهتره صورتم خیلی بهتر شده ... تقریباً جای جوشام رفته و صورتم داره یواش یواش به روشنی و صافی قبل برمیگرده ... از التهاب و قرمزی صورتم کاسته شده ... سوزش هام

ادامه مطلب  

روز بزرگداشت شعر و ادب پارسی و بزرگداشت استاد شهریار (افتخار شرق) ( آهسته باز از بغل پله ها گذشت)  

این شعر یکی از سروده های نیمایی شهریار است که در آن با زبانی ساده و احساسی لطیف و صمیمی محبت مادرانه را به تصویر می کشد.
آهسته باز از بغل پله ها گذشتدر فکر آش و سبزی بیمار خویش بوداما گرفته دور و برش هاله ئی سیاهاو مرده است و باز پرستار حال ماستدر زندگی ما همه جا وول میخوردهر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوستدر ختم خویش هم بسر کار خویش بودبیچاره مادرم
برای مطالعه ادامه این شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید.
عاشق شهریارم از همتون خواهش میکنم که کتاب ه

ادامه مطلب  

شغل هاي مورد علاقه ام!  

توي اين پست شغل هاي مورد علاقه ام رو گذاشتم!خب شروع ميكنيم:
يكيش پژوهشگر  رسانه  است يعني ياد بگيري چه طور از  رسانه ها استفاده ي درست رو بكني!
يكيش طراح لباسه چون من عاشق  طراحي كردن لباس هاي جديدم!
يكيكش طراح دكوراسيونه چون درست كردن يه خونه  كيف داره!
يكيش گل خونه داره،چون من از داشتن يه گل خونه خيلي خوشم مياد!
يكيش جهان گرديه  چون من از ديدن چيز هاي جديد و آشنا شدن فرهنگ هاي جديد خوشم مياد!
يكيش دامپزشكيه چون من حيوونا رو دوست دارم! و دوس ند

ادامه مطلب  

برداشت از وادی اول  

با تفکر ساختارها آغاز می گردد
 
متن زیبا در رابطه با وادی اول "بخش دوم" است ، که توسط ایجنت محترم نمایندگی پرستار مسافر علی اشکذری نوشته شده که بسیارجالب و خواندنی است و در ادامه با هم می خوانیم. 
 
در این وادی می خواهیم بدانیم که همه چیز چگونه خلق می شود و یا معمای قدیمی خودمان : " آیا اول مرغ بوده یا تخم مرغ "  که این می تواند در همه آنچه که در هستی وجود دارد مطرح شود ...

ادامه مطلب  

سالروز میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار مبارک باد  

ما هم این روز زیبا رو خدمت همه دوستان تبریک عرض می نماییم. طبق تصمیمات اتخاذ شده در شورای مدرسه قرار شد از ستارگان علمی مجتمع دخترانه شهید رجایی در این روز بزرگ  تقدیر به عمل آید. بنابراین پس از برگزاری جشن و اجرای برنامه توسط دانش اموزان ، هدایای دانش آموزانی که در امتحانات نوبت اول حائز رتبه شده بودند با آنان اهداء شد. برای همه دانش آموزان آرزوی موفقیت داریم.

ادامه مطلب  

زن  

زن
زن ، سینه ی برجسته نیست لب های قرمز موی مش کرده ابروی برداشته نیست زن لباس سفید … شب با شکوه عروسی بوی خوش قورمه سبزی
هوس شب های جمعه قرار تاریک کوچه ی پشتی توی یک ماشین نیست زن خونریزی کمردرد ماهیانه پوکی استخوان ضعیفه ی پا به ماه حالت تهوع استفراغ دردهای کشنده ی زایمان مادر بچه ها نیست زن عصای روز پیری پرستار وقت مریضی رفیق پای منقل مزه بیار عرق شب نشینی های دوستانه نیست زن وجود دارد روح دارد قدرت جسارت پابه پای یک مرد زور دارد عشق اشک نی

ادامه مطلب  

دیکتاتور: سلامتی پرستارا  

توجه! توجه!
این یک تبلیغ نیست
آیا دوست دارد در یک روز 5تا25کیلو گرم وزن کم کنید؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
یه پات رو از رون قطع کن من امتحان کردم که میگم.( بچه اون عصای منو بیار).
*****************************
 
مورد داشتیم:
 
تو بيمارستان داشتن پانسمان مريضو عوض ميكردن به همراه گفتن:
 
"یه گاز از پرستاربگیر و بیا..."
 
هیچی دیگه هنوز پرستار کبوده
 

ادامه مطلب  

عقیق پنجاه و سوم: قرار  

این که تا فرصتی پیدا می کنی، سراسیمه می آیی پایین یعنی چه؟ مگر نمیبینی که سر در این خانه نوشته اند تعطیل است. مگر نمیبینی  انچه که در این خانه جریان دارد، تیک تیک ثانیه هاست. همان ثانیه هایی که دارند تعداد روز هایی که این زندگی مرده است را می شمارند. خنده ام می گیرد. جرات این ثانیه ها از من بیشتر است. همه تقویم ها را قایم کرده ام تا مبادا هوس شمردن روز های مردنش را بکنم. روزهایی که من شده ام مادر بابا. جرات گفتنش را هم ندارم. مادر پدر بودن فقط از عه

ادامه مطلب  

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود  

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشودگره بی کسی تو به خدا وا نشود
 نیست یک خواهر غمدیده پرستار شماهیچ کس همقدم زینب کبری نشودبه لب تشنه ی تو آب گوارا نرسیدمقتلت گر چه به جانسوزی صحرا نشودپسر ضامن آهو، تو جوانمرگ شدیمثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشودجگر سوخته از زهر تو را طعنه زدندجگر سوخته با خنده مداوا نشودقدرت زهر چه بوده که ز پایت انداختگفت با خنده دگر ابن رضا پا نشودجان فدای پسرت حضرت هادی که سه روزدید تشییع تن خسته مهیا نشود***جواد حیدری***
اعمال شب شه

ادامه مطلب  

جوک های خنده دار جدید (45)  

 



آقااااا رفتم مراسم ختم همسر رفیقم …یارو اومده این رفیق ما رو دلداری بده ، میگه :...خدا بیامرزدش ، فـقط زن تو نبود …زن همـمون بود !!!
مورد داشتیمتو بيمارستان داشتن پانسمان مريضو عوض ميكردنبه دختره گفتن:“یه گاز ازپرستار بگیر و بیا…”...هیچی دیگه هنوز پرستار کبوده  
 
 
———
 
من
نمیدونم این مامانا که وسایل خودشون رو یه جایی میزارن,بعد خودشونم یادشون
میره کجاس … چه جوریه که تو پیدا کردن وسایلیکه ما به اصطلاح تو 7 تا
سوراخ موش قایم میکنیم ت

ادامه مطلب  

کودک نگران من  

كودك وابسته
یك كودك وابسته اصرار دارد كه دایما در
نزدیكی و مجاورت والدین باشد و زمانی كه نزد فرد دیگری گذاشته می شود، علائمی از وحشت
و عصبانیت ناشی از جدایی و دوری از والدین را از خود بروز می دهد. کودکانی كه دچار
هیجانات منفی دوری از پدر و مادر می شوند اغلب ممكن است جیغ بزنند، گریه كنند، قشقرق
به پا كنند و یا حتی برای جلب توجه استفراغ كنند. اینگونه كودكان می توانند یاد بگیرند
كه با دوری و جدایی از والدین كنار بیایند. البته به شرطی كه شما به آنه

ادامه مطلب  

گردنبند  

خیلی سعی کرده بودم تا دوستی ام را به او بهم بزنم. آخه می دونید برای کسی مثل من در این سن و سال، برقراری چنین رابطه هایی دور از شأن بود. خلاصه به هر صورت، مدتهای تقربباً زیادی بود که ارتباط چندانی با او نداشتم. خیلی با من ادعای دوستی می کرد. چه خلوت های وسوسه انگیزی که با هم داشتیم، چه حرف های اغوا کننده ای که همیشه زیر گوشم نجوا می کرد، من آدم چندان بی قیدی نبوده و نیستم از همین رو وقتی نماز می خواندم به من اعتراض می کرد که چرا نماز می خوانی؟ من هم

ادامه مطلب  

من و مشهد و همسفر و سوپروایزر!!!!!!!!!!  

یادم باشه دفعه دیگه هتل مربوط به وزات بهداشت رو برا اسکان انتخاب نکنم!!!!!!!!!
یعنی دوروز رفتیم سفر،باید بازم حال و هوای بیمارستان حس بشه؟آیا؟؟؟؟
دومین روز تو آسانسور سو‍پروایزر دوران طرحمو دیدم!
من میگم سوپروایزر،شما میگی سوپروایزر!!
کسی که وقتی کشیک بود با حضورش رعشه میفتاد به جون پرستار و پزشک و مریض و همراه مریض و نگهبان و....
دستگاه ونتیلاتور با اون ابهتش جلوی اون لنگ مینداخت!!!!
همون کسی که وقتی یه بار بچش مریض شده بود و ازمون خواست پنی سیلی

ادامه مطلب  

طنز  

مدرسه : یه جاییکه پدر پول پرداخت می کند و پسر بازی می کند.
 
بیمه ء عمر : یک قراردادی که شما رو در طول زندگی نیازمند می کند ودر موقع مردن ثروتمند.
 
پرستار : شخصی که از خواب بیدار می شود و به شما قرص خواب آور می دهد.
 
ازدواج : یک توافقنامه ای که در آن مرد درجه لیسانسش را از دست میدهد (معنی لیسانس و تجرد در انگلیسی به یک معنیه و اشاره به اون دارد) و خانم درجهء استادی را کسب می کند.
 
طلاق : وخامت آیندهء ازدواج
 
اشک : یک نیروی هیدرولیک که در آن قدرت اراد

ادامه مطلب  

 

پنج شنبه
 
وقتی خبر را میشنوم
برایه چند لحظه ای میمیرم
انگار که خبر مرگ داده باشد
مرگ ارزوهایم مرا از پا در میاورد
بغض لعنتی گیر میکند در گلویم و با اولین کلمه ای که میشنوم
میشکند
بغض میشکند و من هم به همراهش میشکنم و نتیجه ی این شکست ها مییشود اشک هایه جاری بر گونه هایم
 
جمعه
طالقان
 
دستم را در اب سرد میکنم
به عظمت کوه ها نگاه میکنم
از درختان بالا میروم
به ماهی های ریز نگاه میکنم
پاهایم را در اب فرو میبرم
از برخورد باد به صورتم لذت میبرم
دیگر

ادامه مطلب  

بیوگرافی مریم خدارحمی و عکس های مریم خدارحمی  

زندگینامه هنری مریم خدارحمی و تصاویر مریم خدارحمی
مريم خدارحمي سال 1362 در اصفهان به دنيا آمد. قبل از آنكه توسط مجموعه يك وجب خاك معرفي شود در ‏توليدات سيماي اصفهان در مجموعه‌هايي چون گل‌هاي شمعداني، نقش جهان و… بازي مي‌كرد. در كارنامه كاري او سريال پاي پياده كار اصغر توسلي، سريال يك وجب خاك ‌علي عبدالعلي‌زاده، آرزوهاي شيرين، سريال پاتوق، سريال خانه شش در و… ديده مي‌شود. به اعتقاد بسياري از منتقدان اين بازيگر جوان آينده درخشاني دارد؛

ادامه مطلب  

احساسی ترین از مهدی اخوان ثالث  

باسلام خدمت دوستان عزیزم  و استاد ارجمندم "استاد اسمعیل خانی"خوشحالم که خوشتون اومد.درضمن ممنون از هدیه قشنگتون.تقدیم به شما " استادان ارجمندم " که صمیمانه دوستتان دارم:گرگ هارگرگ هاري شده ام هرزه پوي و دله دو شب درين دشت زمستان زده ي بي همه چيز مي دوم ، برده ز هر باد گرو چشمهايم چو دو كانون شرار صف تاريكي شب را شكند همه بي رحمي و فرمان فرار گرگ هاري شده ام، خون مرا ظلمت زهر كرده چون شعله ي چشم تو سياه تو چه آسوده و بي باك خزامي به برم آه ، م

ادامه مطلب  

ای وای مادرم  

ای وای مادرمآهسته باز از بغل پله ها گذشتدر فکر آش و سبزی بیمار خویش بودامّا گرفته دور و برش هاله ای سیاهاو مرده است و باز پرستار حال ماستدر زندگیّ ما همه جا وول می خوردهر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوستدر ختم خویش هم به سر کار خویش بودبیچاره مادرم...باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنیدیدم نشسته مثل همیشه کنار حوضپیراهن پلید مرا باز شسته بودانگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟تنها نمی گذارمت ای بینوا پسرمی خواستم به خند

ادامه مطلب  

آوینا دخترمون  

سلام دوستام خوبین؟
اینم عکس دخترمون
ایشالا تو پست بعدی عکس اتاقشم میذارم.
فعلاً دخترم خوابه. می خواستم شام بپزم شیرشو دادم خورد بهش گفتم مامان واسه خودت بازی کن تا شام بپزم و گذاشتمش تو تخت پارکش. یکم به حال خودش بود دیدم خوابش برده. همچین دخمل با درکو شعوری دارم منا
خدا را شکر سر یک هفته تونست دیگه سینه بگیره و حالا دیگه منو رها نمیکنه می چسبه بهم. تا حالا یکی دو بار بیشتر دل درد نگرفته یکیش دیشب بود. خودم هم تو تغذیه مراعات کردم تا دل دخترم د

ادامه مطلب  

من همه روز هایم متمایل به سمت توست..  

پنجره را باز کن ؛شرم آور است در این هوایی که سرشار است از "من و تو" تنها باشیم...
سرزمین من حوالی دل توست.
جاده جنون،خیابان عشق،کوچه "باتو آباد"،پلاک ۱۹...
روزی که با تو تصادف کردم مقصر تو بودی،
من اسیر سرعت نگاهت شدم و خنده هایت هی از دلم سبقت میگرفتند
اما تنها جراحتی که برداشتم هیچ مرهمی نداشت.دردی عمیق...دردی شیرین...درد عشق...
و من زمزمه کردم:
دردم از یار است و درمان نیز هم...
و من را در "آرامستان" دلت بستری کردند و پرستار خیالت هی حالم را پاپی بود.
 

ادامه مطلب  

دختران اُ پی دی  

 

دختران ا.پی.دی (خاطرات مینا مکی) 
انتشارت سوره مهر
نوبت چاپ تا الان: ششم
دیگر ویژگی ها: عکس و اسناد
مصاحبه و تدوین: لیلا محمدی
تعداد صفحات:
قیمت چاپ چهارم کتاب سال 1390 :2000 تومان
موضوع: دفاع مقدس
نثر ساده کتاب را می شود یک نفس خواند و با خواندنش روحیه گرفت برای کار کردن.
روای کتاب خانم مینا کمالی....دختری است که جنگ او را پرستار می کند.
پرستاری سخت کوش و خستگی ناپذیر.از همان نسلی که سرشان درد می کند برای کار کردن . از همان هایی که زمان جنگ نمی توانست

ادامه مطلب  

ارکستر سمفونی با طعم گسِ تیغ جراحی!  

درست مثل همان نمای مسخره و تکراریِ توی فیلم هاست. چراغ های مهتابی توی بیمارستان را می گویم؛ وقتی روی تخت دراز کشیده و خیره شده ام به سقف، چراغ ها مثل گلوله _ گلوله های نورانی _ از جلوی چشمم رد می شوند. دو پرستار و یک انترن مرا به سمت اتاق شماره ی هفت می برند؛ اتاق عمل. می توانم راه بروم. حتی می توانم بدوَم! نمی فهمم چرا از تخت استفاده می کنند! پدر کنارم هست. می گوید: "چیزی نیست، پسر. خوب می شی! باور کن." "باور کن" را طوری می گوید که حس می کنم قرار است بمی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1