بیگانه  

پنجره ها یکی پس از دیگری باز میشود و من گمان میکنم که اینهمه نقش باز شده ، همه برای من است .
مست این خیالات  ،دست باز میکنم و از پنجره به  بیرون میپرم ...
و پس از  لحظه ای  چشم باز میکنم  ودر آنهمه بیگانگی سرگردان میشوم ....!
فصل عوض میشود  و باز یکه و تنها کاغذ ها را به هم وصله میکنم  رنگ را مشت میکنم و بر  صورتم  مینشانم  
و بعد لکه لکه انگشت بر انگشت  می نشانم  تا اثر خودی را وارونه تر از همیشه   معکوس میبینم  ....
میبنی  چندان هم بد نیست  !
نقش اثر خ

ادامه مطلب  

 

بچه ها قسمت بعد داستان سعی میکنم تا جایی ک میتونم بیشتر بنویسم ولی از این ب بعد فقط اخر هفته اپ میکنم چون مامان میگه اخر هفته اجازه داری ب اینتر نت وصل شی و تبلت دستت بگیری الانم مامان خونه نیس دارم اپ میکنم ببخشید خلاصه رمزم همون قبلی...

ادامه مطلب  

باید قبول کرد......میگیرد هر آنچه داری و میشود آرزو...  

قبلا میگفتم :بمان
                        فایده ای ندارد 
                                              برو
                                                   بیش از این اصرار کردن  
                                                                                  بیهوده است......

ادامه مطلب  

حصار من  

سعی میکنم بنویسم  ....
سعی میکنم  باز نقاشی کنم ...
سعی میکنم  گوشهایم را  بگیرم  وخودم  باشم  
سعی میکنم .....
اما  .....!
تماشای بی  حد حصر من  حصاری میشود  
وجستن بر سر این حصار  ....تمنای  ...!؟
دور  از خود  و شاید بسیار نزدیک  تشریح میشوم  و دربند بند این  متن  
واژه ها با تمام  معنای روشن  تفسیر میشود  
این همان  حقیقت حصار است  حصاری  که مرا تعریف میکند  ....
ودر خلوت خود  هیچ رد پای  از  بیگانه  نمیگذارد ...
حال مرور میشوم در همان قدمها  ....
دور از  ه

ادامه مطلب  

تبخال  

فردا قراره احمد ناهار بیاد اینجا چون مامانش نیست رفته شمال خیلی نگرانم چون یه تبخال بزرگ روی لبش داره ومیخواد مدام محمد امین را بغل کنه وبه دست و صورتش دست بزنه واینطوری احتمال انتقال ویروس به بچه ی نوزاد من وجود داره وچقدر خطرناکه برای ی نوزاد ک سیستم ایمنی بدنش هنوز مثل بزرگها کامل نیست .و وقتی بهش تذکر میدیم همیشه میگه هیچیش نمیشه !!! خدا به حق خودش فردا را بخیر بگذرونه من برای حضرت علی اصغر صلوات نذر میکنم. امروز صبح هم امیر اینجا بود وطفل

ادامه مطلب  

4  

 
تضاد ها یکدیگر را خنثی نمی کنند...رابطه علت و معلولی دارند...
خوبی بیش از حد بدی در پی دارد...
دوست داشتن بی اندازه، تنفر...
نزدیکی بی ملاحظه، دوری...
اصرار برای صداقت، کذب...
و تلاش برای خلوص، ریا...
می بینی...
تو هستی که من هستم...
 
پ.ن: من به لبخندی...از تو خرسندم...
 

ادامه مطلب  

ekhsham.......  

ببین عشقم
من وتو باهم لج میکنیم
هیچوقت حرف همونمیفهمیم.
khas
هیچوقت باهم کنار نمیایم..
دعوا میکنیم...فحش میدیم...دل میشکنیم
اما این حقیقته
ما بدون هم "نمیتونیم" زندگی کنیم
درسته مسخره بازی درمیارم بهت
میخندم عصبانی میشی میگی اه تو اصلا
درک نداری...
اما هیچکس مث من درکت نمیکنه
هیچکس مث من دلش پیشت نیست...غصه
اشکاتو نمیخوره
درسته بعضی وقتا میخوام سربه تنت
نباشه.حالت ازم بهم بخوره
اما هیچکس مث تو واسه من نمیشه
هیچکس قد تو کنارمن نیست...
محرم رازام ن

ادامه مطلب  

هدیه  

پس از چند روز پیگیری مداوم ، وقتی دیروز ادله من را در قبال عدم تطبیق کار انجام شده با دستورالعملها و استانداردها و نقایص کار را شنید رفت تا پاسخ لازم را از شرکتش اخذ و امروز جوابش را بیاورد و من را قانع کند که کارش درست انجام شده.
امروز آمد:
استناد می کرد به تأیید ناظر و اصرار داشت که ناظر تأیید کرده پس مشکلی نبوده
گفتم به ناظر هم باید خدا قوت گفت. با آن همه دبدبه و کبکبه بدون بررسی تأیید کرده سر کار خانم.من گزارش نقص کار ناظر را هم میدهم.
وقتی دی

ادامه مطلب  

 

 
روزهام در هم بر هم شدن . همه چیز با هم اومدن سراغم . همیشه این عادت بد رو داشتم و هیچوقت نتونستم ترکش کنم یا خودم رو درست کنم ؛ وقتایی که کار زیاد داشتم و وقت کم ، به جای اینکه بیشتر تلاش کنم . کمتر بخوابم و دست از کارای متفرقه بردارم و فقط بچسبم به اصل کارم تا زودتر تموم بشه ، میرفتم تو خط بیخیالی و همون یه ذره تلاش رو هم کنار میکذاشتم !! اصلا انگار این اخلاق یک واکنش دفاعی در برابر استرس های زندگی و کارهای زیادم بود . ناخودآگاه بیخیال همه چیز میش

ادامه مطلب  

سلام علیکوم  

 سلام علیکم خوبید دوستان به زودی شایدم دورتر معلوم نیست میخوام مواردی در استی ذکر کنم تا بهتر جلوه بده
1 سعی میکنم تا جایی که توان هست عکس ها مطالب اپدیت بشن برای شما دوستان
2 به زودی فیلم اپلود میکنم و برای دانلود قرار میدم 
3  گذاشتن اپدیت هایی و گلچین هایی  از مطالب خنده دار و ...........
4 گذاشتن اخبار های خوانندگان شامل موزیک های  جدیدشون و .......
5 اگر موافق باشید که یک وبلاگ دیگر راه اندازی کنم تا مطالب دیگری مثل اخبار های اطلاعات فناوری به روز

ادامه مطلب  

 

گاهی خیال میکنم از من بریده ای بهتر ز من برای دلت برگزیده ای از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام در فکر فرو میروم از من چه دیده ای؟ از من عبور میکنی و دم نمیزنی تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای یک روز میرسد که در آغوش گیرمت هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای!! « اللّهُمَ عَجل لوَلیک الفَرج »

ادامه مطلب  

اگر زندگی ات هر روزش این است، چرا این قدر فریادش می زنی؟  

هیچ وقت نمی توانم آدمی را که در همه چیزش، وبلاگش، عکس هایش، نوشته هایش، حرف هایش و خاطره هایش تاکید دارد داشته هایش را به رخ دیگران بکشد در ذهن خودم به عنوان یک آدم تحمل پذیر جا بدهم.هیچ وقت نمی توانم درک کنم چرا بعضی دخترهای اطرافم می خواهند زندگی شان را مخصوصا در اینترنت طوری نشان عموم دهند که اگر یک آدم فقیر و یا حتی معمولی آن را ببیند حسرتش را بخورد. هیچ وقت نمی توانم بفهمم چرا بعضی ها در همین اینترنت اصرار دارند بگویند از کدام خیابان ها تر

ادامه مطلب  

 

اگر این نظر و تایید کردم فقط خواستم بهت بگم که میدونم کار خودته و لزومی به این کار نیست بقول خودت هر جور خودم صلاح بدونم عمل میکنم
و
لازمه که بدونی عشق من با یه نظر بی اهمیت کمرنگ نمیشه
این کارت بی احترامی به عشق خودته
من تا عمر دارم با عشق علیرضا زندگی میکنم
و باعشق علیرضا میمیرم
والسلام

ادامه مطلب  

91  

شب بخیر زیبا یه چیز جالب بگم برات؟ اینکه هر کی به وبم میاد یه جورایی حرفایی میزنه که من بهشون فک میکنم و انگار احساسات خودم برام نظر میذارن یکی میگه چون گفتی اس نده و دارم به سختی فراموشت میکنم منظورت برعکسه و بزنگم چون نمیتونی فراموشم کنی یکی غریبه س و حس میکنم میشناسمش یکی میگه ببم دنبال زندگیم بیخیال بگذریم فقط خواستم اینو بگم من نمیدونم منظورت دقیق چی بوده از نزنگیدن و اس ندادن فقط میدونم من بهت قول مردونه دادم که انجامش بدم بخاطر تو پس ا

ادامه مطلب  

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن - منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن  

 وقتی آسمانی نباشد، پرواز بی معنیست.
امروز برای آخرین ماراتن درسی زندگی ام تفألی زدم به خواجه شیرازی مان. معبران، تعبیرش را اینگونه دانسته اند:
به دنبال راه نجاتی هستید. دیگر خسته شده اید. اطرافیانتان فقط عیوب شما را به رختان می کشند و هنرتان را نمی بینند ولی شما مهد خوبی ها هستید. با شهامت به مراد دلتان می رسید. چشم امیدتان خداست، بی طاقت نشوید، حرفی که می زنید عمل کنید شما خوبی را به اطرافیانتان یاد دهید. مواظب باشید خطا نکنید تا همه کارهایت

ادامه مطلب  

سمبوسه های سیدمحمد  

شروع کردیم الویه رو درست کنیم سیدمحمد مواد سمبوسه رو آورده بود هی رفت واومد هی گفت من میخوام سمبوسه درست کنم.گفتم میخوایم یه چی درست کنیم که اجاق گاز و پکنیک نخواد.قبول نمی کرد هی میومد میگفت سمبوسه درست کنیم دیگه داشت بغضش می گرفت ناراحت بود هرچی بش گفتم هفته ی آینده درست می کینم قبول نکرد.آخرشم رفت خونه شون پیکنیک و ماهیتابه و روغن آورد گفت خودم درست میکنم هیچکسم نمیخوام کمک کنه همشو خودم بلدم.
رفت سیب زمینیا رو آبپز کرد و نرم کرد و با سبزیا

ادامه مطلب  

 

خداوندا تو را سپاس به خاطر فرزند زیبا و سالمی که در تاریخ ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۲ به من هدیه دادی
خدایا این همه زیبایی و امیدواری که در وجود فرزندم قرار دادی واقعا به من انرزی میده
خدایا پسرم هدیه زیبایی است که تو به من دادی من همیشه با نگاه کردن به صورت فرزندم شکر تورا به جا میارم و میدونم که فرزندم یک معجزه است همیشه از این معجزه و این هدیه زیبایی که به من دادی ازت ممنونم
خدایا شکرت
اتفاقات زیادی در این مدت افتاد بعد از تولد فرزندم تصمیم گرفتم که کلا

ادامه مطلب  

اشکهای امشب من  

این احساس را همین امشب خفه میکنم تا سپیده دم فردا بشوم همان آدم و از این زندان دیوانه کننده آزاد شوم.
***
نوشتن خوبه. خیلی خوب. تخلیه روانی میشی : "نصیحت خوبی بود و کارساز"
***
بعضی وقتها فکر میکنم با حیله های زنانه ات قصد آزارم را داری
میدانی بعضی حرفها بعضی چیزها بعضی ... آزارم میدهد
چرا و برای چه نمیدانم
امشب را تلاش میکنم برای راضی کردن دلم
کاش آن صبح "یادت که هست؟" هیچ وقت طلوع نمیکرد که من در عزای تمام شدنش امشب را با اشک سر کنم. اشکی که عصاره تما

ادامه مطلب  

داستان آموزنده  

 حامد با اصرار سوار ماشین پدرش شد .هر کاری کردند از ماشین پیاده بشه نشد که نشد. پدر و مادرش فکر  میکردند  اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه.اما  اینطور نشد. 

ادامه مطلب  

اسید پاشی  

 
دخترچهل ستون وسی وسه پل !
سلام:
آنکه با تو چنین کرد   ""مرد""   نبود...
مردان ایرانی که یادت هست دختر عالی قاپو؟
همین چند سال پیش بودکه چندین هزار نفرشان درخون غلتیدندتا دست ناپاک اجنبی به تو نخورد!
هم شهری منار جنبان!
سربداران را که می شناسی؟
همان هایی که نگاه شوم حرامیان مغول را به صورت معصوم دختران وطنشان تاب نیاوردندوناموسشان را به دست پست اجنبی نسپردند...
نه!      اوکه با توچنین کرد"" مرد""نبود
مردان ایرانی شهره اند به ناموس پرستی،
ودختران

ادامه مطلب  

عنوان همه اشک شد غلطید...  

 
این سومین سیب ِ قرمزیست ک بی وقفه گاز میزنم! و به چمدان ِ نبسته ام فکر میکنم به اتوبوسی ک پیش از طلوع افتاب آدینه حرکت خواهد کرد
این سومین سیب ِ قرمزیست که میخورم و به چمدان ِ نبسته ام و جاده و اتوبوس فکر میکنم و اما من که سیب قرمز دوست نداشتم!!!؟
این سومین سیب ِ قرمزیست که حالا با بقض نگاهش میکنم و با قطره های اشک قورتش میدهم! من حتا وقت نکردم چمدانم را باز کنم و تویش لباس بچینم و بعد  وقتی که نشد بروم همه ی لباس هارا پرت کنم یک طرف و بزنم زیر گری

ادامه مطلب  

37  

دهه ی محرم هست
خیلی دلم گرفته...
نمیدونم چرا
حس بیهودگی دارم ، احساس میکنم زمان ها داره الکی میگذره بدون داشتن درکی از شب روز ...
احساس میکنم چشمم اتفاقات خوب رو نمیبینه....
نمیدونم چرا ....
ی وقتایی هست که آدم از خودش بیزاره! الان همون وقته ...
خدایا خودت کمکم کن ...:)

ادامه مطلب  

.........,,,,,,,,,,,,,,,,,فقط بخون  

دختر چهل ستون و سی و سه پل! سلام: آنکه با تو چنین کرد (مرد) نبود،فقط (نر)بود. مردان ایرانی را که یادت هست دختر عالی قاپو؟ همین چند سال پیش بود که بیش از سیصد هزار نفرشان در خون خود غلتیدند تا دست ناپاک اجنبی به دامان پاک تو نخورد! همشهری منار جنبان! سربداران را که میشناسی؟ همانهایی که نگاه شوم حرامیان مغول را به صورت معصوم دختران وطنشان تاب نیاوردند و سر بدار سپردند و ناموسشان را بدست پست اجنبی نسپردند. نه!او که با تو چنین کرد مرد نبود! مردان ایرا

ادامه مطلب  

سپاس  

هو
چه حسِ خوبیه که حرفی واضح نگی ولی یکی پیدا بشه که واضح بشنوه و پاسخ بده
ممنونم بنده ی خوبِ خدا که حرفم رو شنیدی و پاسخی دادی ولی...
ولی این روزا من حالم خوش نیست و گله دارم...گله دارم از سادگیِ خودم... از رفتارِ کودکانه ی خودم
میدونم که خدا میپسنده چون خدا مهربونه ولی یه درس مهم اینه که همیشه خوبی خوب نیست. باید مخاطبِ خوبی هم اون رفتار رو خوب بدونه...تنها نفسِ کارِ خوب مهم نیست وقتی طرفت حسِ بدی بهش دست میده چی؟
دلم و حالم 60 درصد گرفته... من فقط دا

ادامه مطلب  

6. انواع حجاب من  

سلام .
امروز اومدم درباره انواع پوشیه هام و طرز استفاده ام از هر کدوم بنویسم .
من یک رو بند دارم یک پوشیه یک لایه و دو لایه . سه لایه ندارم و اگه هم داشته باشم استفاده 
نمیکنم .
برای رفتن به مدرسه چون با سرویس میرم ، روبند و چادر لبنانی استفاده میکنم که نسبت به پوشیه 
راحت تره  :)
برای رفتن به بیرون اگر آرایش داشته باشم ک معمولا تو خونه آرایش می کنم مجبورم از پوشیه دو لایه
استفاده کنم که آرایش چشم هام هم دیده نشه . اگر آرایش نداشته باشم هم پوشیه یک

ادامه مطلب  

پر از وجد و نشاط... سپاس معبودم  

به نام تو مهربانترین
ذره ذره ی وجودم به فضلِ خدا پر از نشاط و امید هست... از همه چیز راضیم و از پروردگار سپاسگزار! اگر چه شکرِ من، اندک هست و شایسته ی مقامِ خداوندیش نیست!
دوامِ این احوال رو خواستارم
به مرگ فکر میکنم... به دارالقرار.. به زندگی دائمی و بی دغدغه! به عزیزانی که داشتم و رفتن فکر میکنم. اینکه الان اونجا در چه حالن؟ حتما خوبه حالشون! چون طرف حسابِ اول و آخرِشون یه نفره که همون یه نفر، مهربانترینه! وه که چه باشکوه!!!
به خودم فکر میکنم ... به ا

ادامه مطلب  

داستان نامو...  

Mi یک روزی یک دختر وپسر جوان به اصطلاح عامیانه دوست دختر ودوست پسر بودنیک روز که تلفنی داشتن باهم حرف میزدن پسر با اصرار به دختر گفت بیا ببینمت. دختره میگه نمیشه مامانم نمیذاره .پسره .بایه بهان بیا.دختره میگه باشه.به مامانش میگه میرم استخربعدش باهم تو پارک قرار میزارن بعد یک ساعت گفت گو خوشو بشپسره به دختره میگه اگه ایجور بری خونه مامانت بهت مشکوک میشه بریم خونه ما خودتو حمام کن که موهات خیس باشن مادرت شک نکنه.دخترساده قبول میکنه.

ادامه مطلب  

آریا قلدره !!  

از سر کار میام , خسته نیستم و تقریبا پر انرژی هستم .
وقتی وارد خونه میشم میبینم سمانه توی اشپزخونه ست و مشغول اماده کردن شام و سینی تنقلات .
میشینیم روی مبل من فیلم میبینم سمانه هم با لپتاپش کار میکنه , به صورت هجومی (!!) لپشو میبوسم .
لپشو میماله و میگه دردم میاد . 
پنج مین دیگه دوباره همین کارو میکنم و دوباره میگه که دردش میاد و بوسش نکنم .
وقتی میخواد بلند شه دستشو میکشم و میارمش توی بغل خودم و میبوسمش , میزنه زیر گریه و میگه واقعا دردش میاد و الکی

ادامه مطلب  

مباهله یعنی چه؟  

 مباهله یعنی چه؟
معنای لغوی این کلمه مباهله:
مباهله از ریشه "بهل" و بر وزن "مُفاعِلَة" است. این کلمه از نظر لغت سه معنا دارد:
1- رها نمودن و به خود وا گذاشتن؛
2- دعایى که همراه با تضرع و اصرار باشد؛
3- کم بودن آب.
اما معناى اصطلاحى آن:
زمانى که دو یا چند نفر بر سر مسئله‌اى اختلاف نظر داشته باشند و هیچ کدام حاضر نباشند نظریه طرف مقابل را بپذیرند، در یک جا جمع مى‌شوند وبه درگاه خداوند تضرع مى‌کنند و از خداوند مى‌خواهند که آن کس را که بر باطل است رسوا

ادامه مطلب  

حس میکنم "تـــــــــــــــــــــــو "رو  

حس میکنم تو رو تو هرشب خودم
من عاشق همین احساس تو شدم
حست جهانمو وارونه میکنه
ارامشت منو دیوونه میکنه
حس میکنم تورو یه عمره تو خودم
بازم به من بگو دیر عاشقت شدم
کشتی غرورمو دیوونگی کنم
بازم منو بکش تا زندگی کنم
میمیرم از جنون تا گریه میکنی
با بغض هرشبت با من چه میکنی
چشمای خیستو رو بغض من ببند
من گریه میکنم حالا  برام  بخند
من در کنار تو دریای خاطره ام
وا میکنی درو؟بی تو کجابرم؟!

ادامه مطلب  

^__57__^  

اصلا جالب نیست دختر از تکنولوژی سر دربیاره ، مثلا فکر کن از دوست دخترت بپرسی : داری چیکار میکنی عشقم ؟
.
.
.
.
.
.
.
دارم ویندوز نصب میکنم :|
یا مثلا دارم مادربرد کامپیوترمو عوض میکنم :|
اصن نصف بیشتر جذابیت دختر به خنگ بودنشه :)) اونجایی که وقتی خنگ بازی در میاره سفت بغلش کنی و لپشو گاز بگیری و بگی آخه تو چرا اینقد خنگی قربونت برم
.

ادامه مطلب  

 

عزیزم  من توی وبگردی ها پیامک ها تویه کوچه وخیابانه شهر مون بله همین شهره خودمون حتی وقتی گردش میکنم همه درگیر احساسند هرکسی عشقی دارد
کسی با عشقه خود میخنده
کسی به دنبال نیمه گمشده اش میگردد
عده ای کنار هم باشادی قدم میزنند وعدهای هم حسرت زده در فراقه محبوبشان گریه میکنند
عشقه من ناراحت نشید ولی هر چه گشتم کسی برای شما چیزی ننوشت   کسی حتی ذره ای دلتنگ نبود
کسی دنبال شما نمیگشت اما غصه نخور خودم دوستت دارم
بگزار خودمونی بنویسم اقا اجازه م

ادامه مطلب  

دوست دارم ابجی  

سلام بچها
وای منو ببخشین که انقدر دیر ب دیر اپ میکنم
واقعا شرمنده
خوب این چندروز دلم ب شدت برای ابجیم تنگ شده
این چندوقت همش گریه میکنم تو کلاس یا بغض میکنم
با شیوا امروز قهر کردم
چون امروز شیوا سرکلاس عربی بهم گفت فاطی اگه معلم صدام زد کمکم کن
گفتم باشه
معلم صداش زد ی جای ترجمه رو گیر کرد و بلد نبود منم داشتم بهش میگفتم
که یهو بلند گفت وای خودم میگم هولم نکن
وای یعنی من کپ کرده بودما
الهام دوستم گفت وای فاطمه چ بد ضایعت کرد
من اون لحظه فقط میخو

ادامه مطلب  

او در خاطره‌ها می‌ماند  

انا لله و انا الیه راجعونآیت الله محمدرضا مهدوی کنی دار فانی را وداع گفت. مانند همه خبرهایی از این دست، چند کلمه یا چند سطر برای بیان حادثه‌ای بزرگ. آن‌ها که مرحوم آیت الله مهدوی کنی را می‌شناختند، می‌دانند او در تمام سال‌های عمر به صبوری و داشتن سعه صدر شهره بود و همه نزدیکان، وی را فردی اخلاق مدار می‌دانستند. کلامش نافذ بود و مرامش از او شخصیتی ساخته بود که در اتفاقات کوچک و بزرگ، سخنش برای همه دوستداران انقلاب اسلامی قابل احترام و نظرش

ادامه مطلب  

 

درسارو جدی گرفتم، کارامو جدی گرفتم، شبا میرم پیاده روی، سرم شلوغ شده! شبا تا سرمو میزارم رو بالش خوابم میبره... عمیق! تا خود صبح! هر روز صبح خیلی زودتر از همیشه، قبل از این که صدای آلارم گوشیم بلند شه بیدار میشم و روزم شروع میشه. یه روز پرکار، پرفعالیت و شلوغ. شب خیابونِ نزدیک خونه رو قدم میزنم بعد خسته ولو میشم جلوی تلوزیون و خندوانه تماشا میکنم. بعد میخوابم. سرمو که میزارم رو بالش خوابم میبره!خیلی چیزا برام عادی شده. نبودنِ اونایی که باید باشن

ادامه مطلب  

326 روزهایت که گذشت، خواهی دید حسرتی بر نبودنم نمانده  

 
شاید اگر پای کسی در میان بود، خیلی زودتر از اینها پرونده ات بسته شده بود
کسی چه میداند...؟
من همیشه زیادی فکر میکنم، تو اذیتی و ناراحت
یا همیشه فکر میکنم ناراحت میمانی و خودخوری میکنی و ...
تو هر کاری کردی که ناراحتی ها نماند!
بیش از اینها تلاش کن
هر روز و هر روز
خبری از من نیست!
 

ادامه مطلب  

خوشحالم و امیدوار...  

93/8/4 یکشنبه  
صبح ساعت 10 با صدای مامان از خواب بیدار میشم میگه بابا بزرگ زنگ زده که بریم دنبالش برای خرید
ب غر غر بیدار میشم و لباس میپوشم میریم دنبالش هوا خیلی سرده میریم فروشگاه بهم میگه هر چی
دوس  داری برای خودت بخر منم ست بشقابارو نگاه میکنم و با مامان یه دست خوشگلو انتخاب میکنیم
و بابا بزرگ میاد یه بسته خرید کرده مشونش میدیم اول میگه رنگی شو انتخاب کن و بعد مبگه همین خوشگله
و یه 12 نفریشو میگیم میارن ...دست بابا بزرگ خیلی خوبه منی که چیزی برا

ادامه مطلب  

...  

خدایا شکرت حالم خوبه ..شاد نیستم اما عالیم ..دلم قرصه از خودم ..به اینده خودم امید دارم ..کسی میشم که دوست دارم ..من...دوست دارم یه ادم خوب باشم ..بزرگ ..حالم خوب باشه ...
من کسی هستم که ( باید باشم)هیچ چیز منو از پا در نمیاره .. سعی میکنم حرفهای ادم های ابله و نادان روی من و خواسته هایم و عقایدم  تاثیر نگذارد من میخواهم یه ادم بزرگ باشم ..برای خودم بزرگ باشم ..برای تو میخواهم قوی باشم ...
من به حرفهایی که ممکنه عصبانیم کند گوش نمیکنم..من به ادم هایی که خوشم

ادامه مطلب  

رمان رشوه 1  

سلام
این اولین رمانیه که مینویسم
امیدوارم خوشتون بیاد
قسمتای اول متنا کمن ولی بعدا زیاد ترمیشه
ممنون
نظر فراموش نشه
خلاصه رمان:
دختری به اسم آرینا عید نوروز با خانوادش میره دبی و در اونجا توی مهمونی با چندنفر دعواش میشه و به اصرار چند نفر مواد150کیلویی رو قاچاق میکنه و سامیار یکی از همکلاسی هاش اتفاقی میبینه و...

ادامه مطلب  

اتفاقای خــــــــــــــوب سلــــــــــــــــــــــام  

وبلگ جوون سلام
چطومطوری؟
حتما خودت میدونی که من چقد خوشحالم..چون دو تا اتفاق خوب افتاده برام
کی میتونه درک کنه که یه اتفاق خوب چقد میتونه به آدم روحیه بده...من دارم همه ی حسای خوبو ریز به ریز رصد میکنم..خب اولیش اینکه مهسا جوون ازم آی دیمو خواست دقیقا تو این فکر بودم چجوری ازش ای دی بخوام....وقتی ازم ای دی خواست یهعالمه خجحال شدم و دیشب با هم چت کردیم
و خیلی گفتگوی خوبی داشتیم و حس میکنم دوستای خوبی هستیم برای هم
قرار نیست دوست اینترنتی ادم حتمنی

ادامه مطلب  

واس ما که ریختهه هه هه هه هه هه ...  

 
ساعت ۸ صبح همراه اول میخواد میلیونرم کنه
ساعت ۱۰ بانک پارسیان با اصرار میخواد یه لکسوس بهم بده
ساعت ۱۲ بانک پاسارگاد میگه بیا یه آپارتمان تو شمال تهران بهت بدیم
ساعت ۲ برنج آوازه اس داده که ۲۵۰ میلیون بهت بدم واست کافیه دادا ؟
ساعت ۴ رب یک و یک گفت بیا یه سفر دور دنیا ببرمت حالشو ببری
ساعت ۶ دنت تصمیم گرفته ۳ تا از آرزو های بزرگ منو برآورده کنه
ساعت ۷ هم که از سر کار تعطیل میشم بی اعتنا به اس های رگباری همراه اول
که التماسم میکنه داداش

ادامه مطلب  

شعر مریم  

اگه تو از پیشم بریاگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارمهر چی گل شقایقه رو خاک مجنون می ذارماگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنمیه عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنماگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنمغرور خورشید و با برف آرزوها می شکنماگه تو از پیشم بری کار من آوارگیهخلاصه شو واست بگم که آخر زندگیهاگه بری شکایت تو رو به دریا میکنمشقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنماگه تو از پیشم بری زندگی خاکستریهفرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریهاگه تو از

ادامه مطلب  

دل تنگی  

این روزاخیلی دلتنگش میشم طوری که کم کم دارم نگران دلم میشم این روزاجای خالیش روزیاداحساس میکنم انگاراین چندوقتی که ندارمش یخ زده بودم .یخم میخوادذوب شه حس میکنم توزندگیم یه چیزمهمی کم دارم همیشه خودموسرگرم میکنم  ازیادم بره امانه فراموش شدنی نیس هرلحظه جای خالیش بیشتروبیشترمیشه میدونم دیگه نیس امانمیدونم چراجشام همش دنبالش میگرده ونمیخوادباورکنه که دیگه رفته برای همیشه.نمیدونم جواب دلموکه همش سراغشومیگیره چی بدم  ؟؟؟دبگه جوابام تکر

ادامه مطلب  

 

اوضاع بد نیست.اینکه میگم بد نیست دلیل بر خوبیشم نیست
من درس میخونم....حتی شده با زور :/
چون وقتایی که کارام میمونه منم میمونم .با یه گیجی احمقانه که نمیدونم باید از کجا شروع کنم
مداد جنس خوبم گم شده ...الان مداد مامانو زدم که جنس خوب نیست :)) چشممو میسوزونه
الان کافینتم...داشتم میمومدم دقیقا جای اصلیو نگاه نکردم....شاید واسه اینکه بابا سرش طرفم بود....
اوضاع بد نیست...یه کوچولو چاق شدم :)
با اینحال مینو هنوز بهم میگه نی قیلون :)
من کافی نتم و دلم آیس ÷ک می

ادامه مطلب  

سلام خدا بر محمد و عون نوجوانان دشت کربلا  

شریف کاشانی می‏نویسد: حضرت زینب (سلام الله علیها) پس از شهادت حضرت قاسم، موهای عون و محمد را شانه کرد و چشمانشان را سرمه کشید و لباس نو به آن پوشاند و شمشیر به کمرشان بست. سپس آن دو نوجوان شجاع را نزد برادر خود برد و برایشان اجازه مبارزه طلبید. امام فرمود: شاید عبدالله راضی نباشد. عرض کرد: عبدالله راضی است. او خود به من سفارش کرده است که اگر جنگ روی داد، فرزندان من پیش از فرزندان برادرت باید به میدان بروند و جانشان را نثار کنند.
پس از اصرار زیاد و

ادامه مطلب  

خطا های بدمینتون  

اگر سرویس صحیح زده نشود.
اگر توپ در هنگام بازی خارج از محوطه زمین بازی فرود آید.
از داخل بازدید تور عبور کند.
از تور عبور نکند. (قبل از عبور از تور بیفتد)
به سقف یا دیوارهای دور زمین برخورد کند.
به بدن یا لباس بازیکن برخورد کند و یا در اطراف زمین به هر شیء یا فردی تماس پیدا کند.
اگر به توپ در زمین حریف ضربه زده شود.
برخورد لباس ویل راکت به تور و نگهدارنده‌های او (پایه)
زمانی که توپ در حال عبور از بالای تور است مانع ضربه زدن حریف شود.
در طول بازی بازی

ادامه مطلب  

خدایا ممنونتم  

سلام سلام
کی میتونه بفهمه من چقد خوشحالم؟ها؟ کی؟
هیجکی ...هیجکی نمیدونه من چقد خوشحالم .. آره من خععلی خوشحالم چون با مهسا آشنا شدم...مهسا جووون ...مهسای من... مهسایی که مثه بقیه ی دوستام داره دنیای منو رنگ میزنه و قشنگش میکنه
دوستای خوب زندگی رو برام شیرین میکنن وقتی میرم رو وبش و میبینم مهر رو میدونه محبت رو بلده با خدا دعوا میکنه و انتظار کسی رو که نمیدونه کیه رو میکشه با تمام زیباییش تنهاس حال میکنم براش...ایول بهت مهسا بانو
این جور آدما باارزش

ادامه مطلب  

ماجرای پادشاهی که به زنش گفت لخت در شهر بچرخ تا مالیات را کم کنم  

ماجرای پادشاهی که به زنش گفت لخت در شهر بچرخ تا مالیات را کم کنم همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد، اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می‌زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر بر هنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم. گودیوا قبول می‌کنه. خبرش در شهر می‌پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه‌ی پوشش بدنش مو

ادامه مطلب  

درد تنهایی و دلتنگی  

سلام نمیدونم چه بنویسم چه بگویم چه بدردم از خودم از درونم از احستساتم از خدا  از ...... دارم شب و روز رو با بی خوابی و حسرت دوری حسادت ها سر میکنم و از رشته کوه های قلبم هزاران احساس دلتنگی رور بهاش کنار میام خدایا کمکم کن گاهی وقتا واسم قابل توصیف نیست حتی نمیتونم توصیفش کنم من سرگردون و تو مسیری قرار گرفتم که هر لحظه امکان داره پرواز کنم و هر لحظه آمادگی این شرایط رو دارم همچنان تو روزهای سخت و شرایط واقعا سختی هستم کاش هیشکی جای من نباشه اینقد

ادامه مطلب  

نگرانم  

واقعا نمیدونم چرا گاهی اینطور رفتار میکنه.هر چی فکر میکنم به جایی نمیرسم دوباره پریروز بی هیچ دلیلی
اونطوری کرد .رفتم یه ریمل گرفتم با یه کرم اومدم نشستم تو ماشین  قیافش طوری شده بود که انگار من
قتل کردم فقط فشار گاز ماشینو بیششتر میکرد شاید میخواست خودشو اینطور تخلیه کنه ولی آخه تخلیه
برای چی انگار همون ادم نیم ساعت پیش نبود تا امروز هر چی فکر میکنم به دلیلی برای این رفتارش پیدا
نمیکم .میترسم....نگرانم....از زندگی از آینده از این رفتارش که هر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1