آخرین اخبار سایت

عروسک دارا و سارا  

این عروسکها رامرکز ۲  به بچه ها امانت می دهد و بچه ها یک روز خاطره خود را با این عروسکها می نویسند: 
ماجرا هاي سارا و من
روزي كه سارا را به خانمان آوردم با او مشغول بازي كردن شدم و بعد از آن با هم نهار خورديم بعد رفتيم كه ظرف ها را بشوييم كه سر ظرف شستن دعوايمان شد سارا مي گفت من ظرف ها را مي شوييم و من هم مي گفتم من بايد بشوييم چون تو در خانه ما مهمان هستي و نبايد كار كني اما سارا باز گفت خب بهتر است كه با هم ظرف ها را بشوييم  و بعد مشغول ظرف شستن ش

ادامه مطلب  

کتابخانه مرکزی  

من در حال پایین امدن از پله های کتابخانه. مامانم دم در ایستاده بود در حال صحبت تلفنی با خاله ام....من :سلام مامانمامان:سلام.سارا کو؟من:باباش میاد دمبالشمامان:اهان...خیله خوب....ادامه ی صحبت با تلفنسوار ماشین شدم..من :سلامبابا:سلام.خسته نباشیدمن :مرسی:)بابا:سارا کو؟من:باباش میاد دمبالشبابا:خوب چرا؟ما که اومدیم.من:نه.باباش از صب می دونست باید ساعت 8 بیاد دنبالش.بابا:خوب چرا زنگ نزدین بهش که نیاد؟من:چمی دونم.بیخیال بابا.چند دیقه در ترافیک بودیم.دور

ادامه مطلب  

 

سلام به همه ساراهای دنیا
وبلاگ مخصوص شماست
هر چه می خواهد دل تنگت بگو...
امروز دلم برای همه باید های بیهوده گرفته
بایدهایی که پشت خنده های واقعی می نشیند
و نبایدهایی که اشکهایم را در چشم می خشکاند
می خواهم از امروز خودم باشم
مثل شما سارا...
مثل خودم سارا...
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

1342- آراس خان  

محصول : استودیو پارسفیلم
کارگردان : ناصر ملک مطیعی
تهیه کننده و نویسنده : اسماعیل کوشان
فیلمبردار : محمود کوشان
بازیگران : ناصر ملک مطیعی، آذر شیوا، تقی ظهوری ، اکبر
خواجویگونه : حادثه ای
داستان فیلم:قاراباش موسوم به آراس خان كه پس از كشته شدن پدرش به دست قليچ خان سال ها از
زادگاهش دور بوده بازمي گردد تا انتقام پدرش را بگيرد. او با لباس سياه و چهره اي
پوشيده به كمك كشاورزان مي شتابد و از مهندسي كه به كشاورزان كار با تراكتور را مي
آموزد حمايت م

ادامه مطلب  

داستان سارا.....  

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد:سارا......
دخترک خودش را جمع جور کرد سرش را پایین انداخت و خودش را تا  جلوی میز معلم کسید و با صدای لرزان گفت:بله خانوم؟
معلم تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویسو دخترت را سیاه و پاره نکن؟ها!فردا مادرت
را میاری مدرسه میخوام درمورد بچه ی بی انظباطش باش حرف بزنم....
دخترک چونه ی لرزونش را جمع کرد ...بغضش را به زحمت آروم قورت داد و گفت:
خانوم ...مادرم مریضه....اما بابام گفته آخ

ادامه مطلب  

سوال  

چی شد سارا خره؟جواب گوشی رو نمیخایی بدی؟واسه شمبه چی؟فکراتو کردی؟از استادتون واسه اون سواله هم بپرس.یادت نره.در ضمن همگی در جریان باشید...سارا می گه:اگر واکنشی هیدروژن بگیرد اکسید میشه...من می گم :اگر واکنشی هیدروژن بگیرد می شه کاهندهشرط بستیم..سر دلبخواه..البته به احتمال 90 درصد شرط رو میبرم.:)))))))))))))))))توسط:نجمه

ادامه مطلب  

 

یک مثنوی از جناب استاد «آرش آذرپیک»:من می روم شبیه نسیمی که می رودمانند یک رفیق قدیمی که می رودمن می روم گرفته تر از چهره ی غروبسوزان تر از هوای تب آلوده ی جنوبمن می روم غریبه تر از آن جوان کُردوقتی «کژال» را پسر خان به حجله بردمن می روم شکسته تر از کوزه ی کژالهنگام آن خبر، لب آن چشمه ی زلالگفتم که می روم، همه گفتید: «کافی استیک لحظه هم وجود تو این جا اضافی است»باشد به روی چشمانم، زود می رومفردا بدون بوسه و بدرود می روممن می روم اگرچه شما غم نمی

ادامه مطلب  

 

 یک مثنوی از جناب استاد «آرش آذرپیک»:من می روم شبیه نسیمی که می رودمانند یک رفیق قدیمی که می رودمن می روم گرفته تر از چهره ی غروبسوزان تر از هوای تب آلوده ی جنوبمن می روم غریبه تر از آن جوان کُردوقتی «کژال» را پسر خان به حجله بردمن می روم شکسته تر از کوزه ی کژالهنگام آن خبر، لب آن چشمه ی زلالگفتم که می روم، همه گفتید: «کافی استیک لحظه هم وجود تو این جا اضافی است»باشد به روی چشمانم، زود می رومفردا بدون بوسه و بدرود می روممن می روم اگرچه شما غم نم

ادامه مطلب  

 

 یک مثنوی از جناب استاد «آرش آذرپیک»:من می روم شبیه نسیمی که می رودمانند یک رفیق قدیمی که می رودمن می روم گرفته تر از چهره ی غروبسوزان تر از هوای تب آلوده ی جنوبمن می روم غریبه تر از آن جوان کُردوقتی «کژال» را پسر خان به حجله بردمن می روم شکسته تر از کوزه ی کژالهنگام آن خبر، لب آن چشمه ی زلالگفتم که می روم، همه گفتید: «کافی استیک لحظه هم وجود تو این جا اضافی است»باشد به روی چشمانم، زود می رومفردا بدون بوسه و بدرود می روممن می روم اگرچه شما غم نم

ادامه مطلب  

 

  یک مثنوی از جناب استاد «آرش آذرپیک»:من می روم شبیه نسیمی که می رودمانند یک رفیق قدیمی که می رودمن می روم گرفته تر از چهره ی غروبسوزان تر از هوای تب آلوده ی جنوبمن می روم غریبه تر از آن جوان کُردوقتی «کژال» را پسر خان به حجله بردمن می روم شکسته تر از کوزه ی کژالهنگام آن خبر، لب آن چشمه ی زلالگفتم که می روم، همه گفتید: «کافی استیک لحظه هم وجود تو این جا اضافی است»باشد به روی چشمانم، زود می رومفردا بدون بوسه و بدرود می روممن می روم اگرچه شما غم ن

ادامه مطلب  

 

  یک مثنوی از جناب استاد «آرش آذرپیک»:من می روم شبیه نسیمی که می رودمانند یک رفیق قدیمی که می رودمن می روم گرفته تر از چهره ی غروبسوزان تر از هوای تب آلوده ی جنوبمن می روم غریبه تر از آن جوان کُردوقتی «کژال» را پسر خان به حجله بردمن می روم شکسته تر از کوزه ی کژالهنگام آن خبر، لب آن چشمه ی زلالگفتم که می روم، همه گفتید: «کافی استیک لحظه هم وجود تو این جا اضافی است»باشد به روی چشمانم، زود می رومفردا بدون بوسه و بدرود می روممن می روم اگرچه شما غم ن

ادامه مطلب  

 

 
پایتخت ۱ در سال ۹۰ کلید خورد و از شبکه یک سیما پخش شد.
خلاصه داستان:
این سریال ماجرای خانواده‌ای را روایت می‌کند که تصمیم می‌گیرند از علی‌آباد به
تهران کوچ کنند و هنگام ورود به پایتخت با مشکلات زیادی مواجه می‌شوند.
 
سیروس مقدم درباره استفاده از زبان مازندرانی در فیلم پایتخت چنین گفته: «با زبان
و گویش مازندرانی، کار فقط مختص مازندرانی می‌شد؛ چون همین الان وقتی با یک
مازندرانی صحبت می‌کنید، خیلی از کلمات را متوجه نمی‌شوید و چون کار ب

ادامه مطلب  

دعوتی - داستان - درخت دانش !!  

خاطره روز جمعه (1393/01/22)دیشب با برادرم و پدرم به دعوتی رفتیم. همکار بابام تازه از مکه آمده بود. بعد از سلام و احوال پرسی و روبوسی ، برای صرف شام ، وارد تالار فرهنگیان شدیم. بعد از کمی تامل غذا را آوردند. واقعا غذای خوشمزه و خوبی بود. چلومرغ بود. خلاصه بعد از خوردن شام و صحبت کردن ، به خونه رفتیم. قرار شد فردا ، پدر و عموم برای عیادت از داییم به بیرجند بروند. صبح شد. بعد از نماز و خوردن صبحانه راس ساعت 7 حرکت کردند. داییم فعلا که در حالت کما است! :(من هم

ادامه مطلب  

 

زن - سلام
مرد - سلام
زن - دلم برات تنگ شده بود
مرد - منم دلم برات تنگ شده بود؟ چ خبر ؟
زن - (۴۵ دقیقه مطالب مختلف از آخرین اخبار.. ) خب عزیزم تو چ خبرا ؟ چه می کنی ؟
مرد - هیچی .. خوب و بد درهم! بی خیال ..راستی یه دوست پیدا کردم..
زن - دوست ؟
مرد - آره ..
زن - دختره ؟
مرد - آره ..
زن - چه شکلیه ..
مرد - (۴۵ دقیقه شرح خصوصیات دقیق چهره و تیپ)
زن - آهان ..اسمش چیه ؟
مرد - حالا مگه مهمه؟
زن - خب اگه دوس نداری نگو...(ناراحت )
مرد - خب حالا تو فک کن پروانه یا سوزان یا مریم یا سار

ادامه مطلب  

سيزده بدر  

سيزده بدر چطور بود ؟
ما همه رفتيم خونه باغ مادر بزرگ . خوب بود . همه تو آرامش دور هم جمع شده بوديم .
جوون مجردا با هم يه جا نشسته بوديم.
البته آروم بودن برای من يه كم سخته . آخرش يه شيطنتی ميكنم .
دختر عمه ی محترم  ۱۶سالشه. يه سينی چای آورد
 بهم تعارف كرد ، كنار گوشش گفتم : سارا جان سبزه هارو محكم گره زدی ؟
سالار و امير زدن زير خنده
يه ابروشو انداخت بالا گفت : آره به عشق تو گره زدم ..
گفتم : وا  ! منكه قصد ازدواج ندارم ،داری ازم خواستگاری ميكنی ؟
ای

ادامه مطلب  

نظری بر در ستایش داستان (معرفی کتاب در ستایش داستان اثر حسن میرعابدینی)  

 
چکیدهقصه گفتن و قصه شنفتن همواره برای انسان دل­انگیز بوده و بخشی از وقت او را پر کرده است. نوشتن در باب قصه و داستان نیز خواننده و طرفدار جدی خود را دارد. در تاریخ ادبیات ایران قصه جایگاه درخوری دارد. از شروع دوران جدید حیات ایران نیز داستان به شکل نوین و فنی آن، ذهن و زبان برخی از متفکران و نویسندگان را به خود مشغول کرده است. حسن میرعابدینی ...

ادامه مطلب  

2.یادآوری  

سارا امشب خودت به این نتیجه رسیدی؛با تجربه ی شخصی و مستقیم خودتخیلی مهمه پس ازت خواهش میکنم هیچوقت فراموشش نکن و همیشه اینو بخاطر داشته باش که همه آدم محکم و قوی رو دوست دارن.کسی که خودشو دوست داره،کسی که به خودش اهمیت بده و برای زندگیش هدف و برنامه ریزی داشته باشه.به خودت برس،به خودت توجه کن و به خودت بها بده.برای خودت،آرزوها و اهدافت و مهمتر وقتت ارزش قاءل باشهیچوقت دنبال کسی نباش که بخوای بهش تکیه کنی،طوری باش که بقیه دوست داشته باشن تکیه

ادامه مطلب  

نمایش مثل سگ به کارگردانی حسن معجونی در 13 تیر 91 به روی صحنه میرود  

نمایشنامۀ «مثل سگ» برگرفته از مجموعه داستان های مشهور
کودکان و نوجوانان با عنوان «هنک، سگ گاوچران» نوشته «جان آر اریکسون» است
و جابر رمضانی، پوریا کاکاوند و پیام سعیدی این داستان را به نمایش نامه
تبدیل کرده‌اند. در
این نمایش محمدحسن معجونی علاوه بر کارگردانی با همکاری ویشکا آسایش طراحی
صحنه را انجام داده است و طراحی لباس نیز بر عهده ی ویشکا آسایش بوده است. «مثل
سگ» داستانِ یک سگ نگهبان مزرعه به نام «هنک» است که باید میان همواره
احسا

ادامه مطلب  

نقد داستان و فیلم گاو  

این داستان نوشته ی زنده یاد غلامحسین ساعدی (۱۳۶۴-۱۳۱۴) می باشد که یکی از داستانهای پر محتوا می باشد که طبق این داستان فیلم "گاو" نیز به کارگردانی داریوش مهرجویی و فیلم نامه نویسی ایشان و به بازیگری عزت اله انتظامی در نقش مشدی حسن و نیز علی نصیریان در نقش مش اسلام در سال ۱۳۴۸ به اجرا درآمد.این داستان دو پیام دارد که پیام محوری آن نهایت برده کشی و استثمار است و استثمار ملتها و بهره کشی از آنهاست و پیام دیگر آن الیناسیون (خود باختگی) است

ادامه مطلب  

کوتاه‌ترین داستان جهان اثر ارنست همینگوی  

ارنست همینگوی کوتاه ترین داستان جهان را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی‌توان داستان نوشت، نوشته است. اگر تا به حال این اثر همینگوی را نخوانده‌اید، آن را به شما پیشنهاد میکنیم.
For Sale: Baby Shoes, Never Wornبرای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشدهنوشته بالا فقط یک جمله نیست, بلکه کوتاه ترین داستان جهان است که توسط «ارنست همینگوی» نوشته شده. گفته میشود «ارنست همینگوی» این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه داستان کوت

ادامه مطلب  

مشکلِ بزرگ!  

بابا من خسته شدم .. عه!مادر و پدرِ دخترِ عاشقِ سینه چاکِ پسر بودنو هرطور که بود دخترِ 17 ساله ی خودشونو به عقدِ پسر در اوردناز نظرِ اونا پسر (حامد) فرشته ی آسمونی بودهمینطور هم خانواده حامد برای عروسِ جوونشون میمردن ..پدرِ حامد مردِ مغرور و خودرأیی بود ..اما میگفت "حاضرم دراز بکشم و عروسم از روم رد شه .."اما دختر (سارا) علاقه ای به حامد نداشت ..و بعد از چند ماه از هم جدا شدن ..اما همچنان خانواده ی سارا به خونه ی پدرِ حامد رفت و آمد داشتنبه این امید ک

ادامه مطلب  

این روزها  

سلام عزیزمفکر می کنم ماه خرداد و برای به روز کردن وبلاگت از دست دادم کلی مطلب برای گفتن داشتم اما کجاست فرصتی که بتونم بدون دغدغه بیام و برات بنویسم.مناسبت های خیلی خوبی مثل روز پدر ، تولد بابایی ، سفر یک هفته ای مادر و دختریمون به شمال ، الکس ( سگ دایی محمود) ، اومدن سارا به خونمون ...کلی مطلب برای گفتن دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم !فقط بهشون اشاره ای کردم تا فراموشمون نشه .فردا قراره بعد از تقریبا ده روز سارا جون و ببریم خونه مادرجون که با پد

ادامه مطلب  

جواب سارا جون  

سارا جون برای نصب یه بازی باید اول سی دی رو بذاری تو دیسک درایور یعنی همون جایی که یه دکمه داره میزنی بعد باز می شه و تو کیس هست.بعد توش سی دی میذاری. این جا یعنی:

 
 
 
 
 
بعدش رو ی آیکن مای کامپیوتر دو بار کلیک چپ کن.اینم آیکن مای کامپیوتر:
 
 
 
بعدش برو تو پوشه آتو ران(aturan).بعد اینستال رو بزن(install)بعدش یه پنجره باز می شه  گزینه next بزن بعدش دو تا گزینه میاد دومیشو بزن و بعدش nextرو  بزن بعدش یه نوار آدرس میاد گزینه ی browseبغلش رو بزن بعد انتخاب کن که

ادامه مطلب  

خداحافظی!!!  

سلام بروبچ حالتون خوبه؟؟؟من دیگه امشب دارم رفع زحمت میکنم وتا شونزدهم نیستم!!!این وب رو تا موقعی که برگردم سارا جووونم ادارش میکنه!!!دلم برای همتون تنگ میشه به خصوص:سارا جونم،فاطمه دخترعموی گلم،زهرا جون،تاراخانومی وپانته ا دیوونه!!!!دلم برای یه نفر دیگه هم تنگ میشه که هنوزم بی نهایت دوسش دارم وامیدوارم برامنظر بزاره حتی اگر با یه اسم دیگه ای باشه!!!!امیدوارم فهمیده باشه!!خیلیییییی دلمبراش تنگ میشه!!!دوستوووووووووووووون دارم!!!بوووووووس بووو

ادامه مطلب  

 

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا ..... !
دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره
شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟
ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام

ادامه مطلب  

نقد وتحليلي برداستان گل‌دسته‌ها و فلك ازجلال آل احمد)...  

راز گل دسته ها
 
(نقد وتحليلي برداستان گل‌دسته‌ها و فلك ازجلال آل احمد)
 
 
         داستان گل‌دسته‌ها و فلك ازكتاب پنج داستان آل احمد تجسّم زيبا و دل انگيزي ازدوران كـودكي و درحقيقت برشي اززندگي يك كودك (خود نويسنده) است. «داستان هاي زندگي‌نامه‌اي مجموعه‌ي پنج داستان (1350) نشان دهنده‌ي اوج خلاقيّت هنري او هستند»(1) اين مجموعه كه پس ازمرگ آل احمد منتشر شد درحقيقت جزو آخرين داستان‌هاي جلال است‌كه «غم غربت بازگشت به جامعه‌ي هماهنگ گذشته

ادامه مطلب  

سارای شیر دختر آذربایجان  

 
شرف ؛ پاکدامني و آزادگی مهمترين عناصر شخصيتی يک دختر ترک آذربايجانی را تشکيل ميدهند.اين پاکدامني و آزادگي نمودهاي بسيار زيبايی در فولکلور و فرهنگ آذربايجان داشته است.يکی از اوجهای بروز شرافت را ميتوان داستان سارای ناميد.احتمالا بسياری از ما فيلم سارای را ديده ايم و ياحداقل از مضمون آن خبر داريم. من هم اينجا به طور بسيار خلاصه اشاره ای به اين داستان ميکنم شايد هم انگيزه ای برای دوستان شد تا رفته و فيلمش را گرفته و لذت ببرند.
قضيه از اينجا ش

ادامه مطلب  

داستان عشق  

همه ی دوستان عزیز.جریان جدایی از نفر قبلیتون یا داستان عشقتون رو در بخش نظرات برای ما بگذارید تاهمه ی عزیزان بتونن بخونن و کلکسیونی رمانتیک از داستان جدایی دوستان رو جمع آوری کنیم و همدردتون بشیم...با تشکر از همتون(نویسنده و مدیر وبلاگ:سعاد خانم)

ادامه مطلب  

داستان حنظله غسیل الملائکه  

به نام خدابا توجه به بحث هایی که در جلسه هشتم حلقه صالحین (93/1/18) انجام گرفت و بیان داستان حنظله,گفتم چون این داستان به صورت خلاصه در جلسه مطرح گردید برای بیان بهتر و جزئی تر این داستان رو به طور کامل در این پست قرار بدم.جهت مشاهده داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.داستان کامل حنظله غسیل الملائکهجهت مشاهده متن داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب  

قیمت معجزه  

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند.فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد.سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد.قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.بعد آهسته از

ادامه مطلب  

139  

الان که کامپیوترمون خرابه کلِ هفته رو فِک میکنم هراتفاقی میفته جمعه بیام اینجا بنویسم پام که به اینجا میرسه مغزم تُهی میشه:|امتحان نیم ترمامون از چارشنبه شروع شد:|فردا ریاضی داریم:(((((((آقا من هیچی بارَم نیس از ریاضـی:|ای خـــــــدا:((((((((((((((((((((ساعت 7 امشب پرسپولیس بازی داره:))کلی استرس دارم الآن:|با اینکه شانسِ قهرمانیمون خیلی کمه ولی من خیلی امیدوارم:))اگه بشه ها.......:)))))))+من همچنان منتظرِ گوجه سبز:|عروسیِ دخترعمو بزرگم،24مُرداده:|فک کن تو اون گر

ادامه مطلب  

فرهنگ مُعَیَن  

مشغول الذمه: برای این کلمه روایات فراوانی موجود است که ما به معتبرترین آن اشاره میکنیم:مش غول و زمبه: آورده اند که در داستان های کهن محصول مشترک ایران و ژاپن داستانی است به نام "مش غول و زمبه" که در این داستان به شرح زندگانی غولی که در مشهد زندگی میکرده و سگ او به نام زمبه پرداخته شده. در این داستان کهن توجه مبسوطی به بحث مدیون بودن و مباحث مربوط شده و سپس پس از گذشت سالیان دراز نام این داستان نمادی شد برای مدیون بودن و اکنون نیز به علّت کثرت است

ادامه مطلب  

45  

همین الان یه پست خوشگل گذاشتم وقتی ثبت رو زدم رفت سر خونه اول...
واسه سارا یه کامنت امید بخش گذاشتم ثبت نشد....
این بلاگفا تازگیا خیلی ادا در میاره از الان به مدیرش اخطار میدم!
+
بچه ها اکه دوس داشتید امروز میتونیم باهم صحبت کنیم...
 

ادامه مطلب  

معجزه ...  

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند.فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد.سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد.قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.بعد آهسته از

ادامه مطلب  

فعالیت کلاس خانم محمدی  

دختر خوبم سال نو مبارک .امیدوارم تعطیلات خوبی را در کنار خانواده بگذرانی.عزیزم سوالات زیر را در دفترت بنویس و جواب بده.1.جواب جمع های زیر را بنویس.                                                                                      10+20+10+5=                               5+5+5+5+5+=10+5+5+10=                                 20+30+10=2.تفریق های زیر را روی محور نشان دهید.9-5=                12-7=                  8-3=3.با کمک شکل پاسخ بده.پنج پرنده

ادامه مطلب  

معرفی تازه های کتاب  

"داستان بهنام"؛روايت دلاوريهاي يك نوجوانداستان بهنام نوشته" داود اميريان" روايتي منسجم از دوران نوجواني شهيد "بهنام محمدي "متولد مسجد سليمان و بزرگ شده خرمشهر كه در روزهاي آغازين جنگ به صف رزمندگان مي پيوندد و با متجاوزين بعثي مبارزه مي كند .صحنه هاي مبارزه اين نوجوان ايراني حيرت آور و داستان زندگي اش خواندني است.كتاب داستان بهنام توسط نشر شاهد در تيراژدو هزار نسخه و قيمت هزار تومان به چاپ رسيده است .گفتني است داستان بهنام به چاپ پنچم رسيده

ادامه مطلب  

گوشی  

سارا یه سوالی ذهنمو مشغول کرده .مگه داداشت با گوشیش چه خطایی کرده که اینقد بزرگش می کنن؟اصن خودتو اذیت نکن.اگه دوس نداری ابدا جواب نده.راستی به درخواست علیرضا اخر هر پستی که می ذاری اسمتو بنویس. فک کنم دوستان گیج شدن یکمی.:)توسط :نجمه(خوبه علیرضا؟)

ادامه مطلب  

هپی ولنتاین  

...۞۞۞۞۞......................۞۞۞۞۞..۞۞۞۞۞۞۞۞............۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞....۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞.۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞..۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞....۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞........۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞..............۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞....................۞۞۞۞۞۞۞۞۞........................۞۞۞۞۞۞...........................۞۞۞۞............................۞۞۞.............................۞۞..............................۞............................۞.........................۞
مشاغل استان البرز
بانک اطلاعات مشاغل البرز
بانک اطلاعات مشاغل استان البرز
بانک اطلاعات شهری کرج
اطلاعات

ادامه مطلب  

بوی عیدو غمه سارا :  

بوی عیدوغم سارابا یه جفت کفشای پارهآخه اون بابای خوبشطفلکی پولی ندارهصبح تا شب جون میکنه تادخترش درسی بخونهپول دانشگاه آزادپول خونه یه جوونهنصف پول پدر اونخرج مامان مریضهخط فقر گربه ی مایه رادیکال عریضهقدیما سارای قصههمیشه شیرنی میخوردشمامانش اونو به هرجاکه اراده کرد میبردشیه روزی پارک و سینماروز بعدی کوه و جنگلچه روزهای خوبی داشتنجوجه خوردن روی منقلهرجا میره واسه ی کارهمه جا نگاه هرزهمقنعه/چادر میپوشهتا دل کسی نلرزهحالا دیگه پدر او

ادامه مطلب  

خط مقدم دشمن  

پوستر : خط مقدم دشمن ، پشت بام خانه شماست ...می خواهید باور کنید! می خواهید باور نکنید ولی خط مقدم دشمن ، پشت بام خانه شماست ... !چه در زمینه فرهنگ ، چه سیاست ، چه افتصاد و ...به عبارت دیگر جنگ از این نرم تر نمی شود !!دشمن سربازی به درون خانه ها فرستاده که هر چه بخواهد به راحتی انجام خواهد داد! آیا این یک پیروزی بزرگ برای دشمن و یک شکست تاریخی برای ما به حساب نمی آید؟!در میدان جنگ سخت پدران ما با سختی و البته افتخار، پیروزی را از آن خود کردند و لی ما در ج

ادامه مطلب  

ای کاش,کاش هامون میشد!!!!  

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گ

ادامه مطلب  

 

در زیر باران زنده می شومبا دیدن گل زندگی را زنده می کنمچه می شود زندگی را چون گلها در زیر باران لمس کنمو ثانیه های آن را بدون باز کردن چتری به ذره بین خودکامی هایم ببرمو هوای پااااااک بخورمو دیگر هیچ!آاااای ابرهای بهاریببارید...می خواهم سارا منتشر کنم.سال نو مبارک

ادامه مطلب  

در دهان گس زمستان  

"در دهان گس زمستان" (داستان کوتاه) کار نگاه سهرابی، باکاندیدایی بهترین متن به رقابت محلی در جشنواره ای تحت حمایت اموزش و پرورش در کرج مشغول است. خطی از این داستان:"اگر از ابتدا میدانستم درک روزمرگیم یعنی زندگی، هیچ وقت به دنبال زندگی نمیرفتم."

ادامه مطلب  

دنیای خیالی یا واقعی  

سلاماین اول داستان دنیای خیالی است .البته این دنیا برای من خیلی هم خیالی نیست . چون با تمام وجودم تک تک لحظات شو درک کردم .خندیدم ...گریستم ...ترسیدم ...عاشق شدم!!!شاید از دید بقیه که از بیرون به این داستان نگاه میکنند خیالی بیش نباشه ولی برای من...واسه همین نمیدونم باید اسمشو بزارم دنیای خیالی یا واقعی...مثل خیلی از داستان ها با گفتن از قهرمان شروع میکنم.قهرمانی که من با اون خیلی از احساسات رو برای اولین بار تجربه کردم.شاهین....

ادامه مطلب  

صندلی دااااااغ.....  

سلام ضمن تبریک نوروز خدمت همه ی دوستان.امیدوارم این چند روز حسابی به همه خوش گذشته باشه و سال خیلی خوب, پراز شادی وخیروبرکت رو پیش رو داشته باشیدمن از همگی به خاطر صندلی داغ عذر خواهی میکنم وچون دوستان اصرار داشتن که توی  تعطیلات حتما یه نفر بشینه بنده,البته با اجازه ی اقای امانی فر,خانم  سارا فردوسیان رو به عنوان نفر بعد اعلام میکنمنوروز به کام

ادامه مطلب  

 

اعتماد ب نفست خیلی خوبهاینطور ب خود امید میدی ک فک میکنیداستان من و تو هم مث لیلی و مجنون،ویسو رامین،خسرو شیرین هستشهمه این داستانها  ک تو به خیالت می فهمی و داستانشون رو خوندیهمه شخصیت های زن این داستان ها ی فرق ویژهو اساسی با تو داشتن خودت میدونیتو ی جوجه داری مال اونىبا جوجه ات خوش بخت بشیاز اولم عاشق اون بودی و هستیاز خیانت متنفرم

ادامه مطلب  

اولین قسمت داستان شکسته شدن دلم  

اولین قسمت داستان شکسته شدن دلم :اون روز هم مثل یکی دیگه از روز ها بود .مثل همیشه آماده بودم همونجور که کولمو روی دوشم مینداختم با سرعت از پله ها پایین اومدم آب پرتقالمو خوردم و با سر از مامان خداحافظی کردم.میدونستم اگر یه ذره دیگه بهش وقت بدم شروع می کنه به غر زدن که تو چرا درست حسابی صبحونه نمی خوری !! 

ادامه مطلب  

147. از بزم طرب باده گساران همه رفتند  

بسم اللهیک وقتهایی هست که آدم گیج می شود؛ دنیا دور سرش می چرخد! می فهمد این زمین گرد و قلمبه را از هر طرف بروی می رسی سر جای اولت ! اصلا همین که می گویند دنیا کوچک است دیگر !!دوست ِ دوستم است؛ یعنی یک وقتهایی توی مسیر حوزه میدیدمش؛ هم مسیر بودیم. خب درسش تمام شده ، آخرین خبری که ازش داشتم این بود که درگیر پایان نامه نویسی بود. سطح سه (ارشد) فقه و اصول خوانده.ماه محرم که بود زنگ زدم بهش گفتم میروید جایی سخنرانی ده روز؟ گفت : بخاطر دخترم سختمه ! شماره م

ادامه مطلب  

دانلود کلیپ و داستانهای آموزنده  

این کلیپ ها شامل داستان زندگی کسانی ست که توبه های حقیقی داشته اند...
اشخاصی همچون طیب حاج رضایی،حاج فرج تراب،علی گندابی،رسول ترک و...
داستان شماره 1
داستان شماره 2
داستان شماره 3
داستان شماره 4
داستان شماره 5
داستان شماره 6
داستان شماره 7
داستان شماره 8
داستان شماره 9
داستان شماره 10
 

ادامه مطلب  

صعود عشق  

صعود عشق داستان سرگذشت یک دختر فراری، داستان واقعی است که در سال 2000 اتفاق افتاد. خدمت عده ای از دوستانی که در جریان این واقعه موثق بوده اند، عرض شود که اینجانب قصد گزارش دهی این واقعه را ندارم تا موضوع را با حفظ امانت، دقیقاً مثل ژورنالیستها گزارش دهم. این داستان سرنوشت واقعی یک دختر فراری را به بررسی گرفته و طبیعتاً که در سبک داستان ، نویسنده دست باز دارد تا بتواند در بسیار مواردی افکارش را از زبان قهرمان داستان بیان دارد. واقعه این داستان د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1