کودک به راهنما نیاز دارد.  

چند روز پیش دخترم را کنار کشیدم و گفتم "باباجون اجازه می دی نقاشی آخرت رو با هم رنگ کنیم. خیلی وقته رنگ آمیزی نکردم فکر کنم داره یادم می ره!" دخترم هم با خوشحالی قبول کرد. وقتی رنگ آمیزی را شروع کردم دیدم سارا همینجور که رنگ می کرد ،به رنگ آمیزی من هم نگاه می کرد. باور نمی کنید اما بعد از رنگ آمیزی دیدم که دخترم سعی می کند مثل من رنگ کند.به خاطر داشتن یک راهنما او خیلی سریع داشت رشد می کرد.
عیب ما پدر مادرها این است که در برخورد با فرزندانمان بیشتر

ادامه مطلب  

خیلی وقتها تنبیه اشتباه ترین راه حل است  

نمی دانم چرا هنوز هم گاهی دایره لغاتم را تغییر نمیدهم ؟
اگر چه در این 5 سال عمر ساراجون هرگز او را تنبیه نکردم
یا ... اما به ندرت (نه حتی به اندازه انگشتان یک دست ) واژه ای را به کار بردم که ترس و شکستن قلب کوچک دخترم را کاملا لمس کردم ...
چند روزی بود که سارا فقط نقاشی می کشید و اکثر انها را با بیحوصلگی رنگ میکرد تا اینکه اخرین کتاب رنگ امیزی را که به او هدیه داده بودند را به او دادم و گفتم :
« مامان جون اگه بد رنگی کنی یا بی دقتی کنی کتابهایی که جایزه

ادامه مطلب  

ادامه اعتراض های نامزدان شورای ولایتی به نتایج نهایی انتخابات در هرات ...  

اعتراضات به نتایج شورای ولایتی هرات همچنان ادامه دارد.
امروز نیز شماری از نامزدان معترض و هواداران شان در مقابل ساختمان اداری ولایت با بر پا کردن خیمه دست به اعتراض زدند.
این معترضان میگویند فساد در کمیسیون های انتخاباتی بیداد می کند و باید مقامات مسئول به خواست شان توجه بیشتری به خرج دهند.
این نامزدان معترض می گویند تا زمانیکه دولت به خواسته های آنان رسیدگی نکند، دست از اعتراض نخواهند کشید.
داستان دنباله دار انتخابات جنجالی کشور، ظاهرا و

ادامه مطلب  

فرض کنین...  

فرض کنین دخترا برن جبهه...
 
لیلا اون پسره رو بکش...
 
نه!خوشگله گناه داره...
 
سارا خشاب ها رو بکش...
 
بزار لاکام خشک شه...
 
نازی پس چرا شلیک نمیکنی؟؟؟
 
بزار موهامو ببندم...
 
مژگان فردا میریم خط مقدم...
 
ای واااای!!!حالا من چی بپوشم...؟؟؟

ادامه مطلب  

ازمون دردسر ساز پ3  

اونی الهه صفحه نظرات برا من وا نمیشه این لینک عکسم:
http://www.axgig.com/images/45215012045180737507.jpg
از همه نویسنده هایی که خواننده داستانشونم عذر خاهی میکنم چون این پنجره لعنتی با من مشکل داره.
بعدم درسام سنگینه سبک شد براتون دنیای کوچک منو میزارم.
باید خر بزنممممم.
بعدم تو داستان تغییراتی دادم.
سورا جون عالی بود داستانت مرسی گلم.
امممم جناب اقای امیر لدفن دیگه به این وب نیا چون با نظراتت شعور خودتو که تا الان فهمیدیم از جلبکم کمتره پایین میاری....

ادامه مطلب  

قسمت15 داستان ss101  

سلام بعله من اومدم خب یه خبرم دارم و اینکه من از این به بعد فقط ۴ شنبه ها آپ می کنم واین حاصل نظر ندادنای خیلی هاست که از اشتیاق من کم کردخب این  شما و این داستانکجااااااااااا؟این قسمت رمزیه باید نظر بدید همراه با آدرس منم رمز رو بدم 

ادامه مطلب  

خاطرات بی پایان (23) - 영원한 추억 23 (قسمت پایانی)  

سلام جیجرا خوبین ؟؟؟ از نظراتتون ممنون ..
بعله این قسمت ، قسمته پایانیه و رمزدار ...
رمزدار کردن داستان باعث شد خیلی از اونایی که داستانو میخوندن و نظر نمیدادنو بشناسم
حالا هم رمزو نمیگم بمونین تو خماری خخخخخ
 
شوخی کردم دلم سوخید رمز داستان تو اولین پستمه (دقت کنین اولین پست ، نه اولین قسمته داستان) چون وقت نداشتم به ایمیلاتون رمزو بفرستم اینکارو کردم لطفا بعضی ها سوء استفاده نکنن و مجانی نخونن
خوندن بدون نظر هم حرامه.. چون قسمته آخره و خیلی

ادامه مطلب  

من دخــتـــر زمـــیــــنــم و حــــــوای خـــــــدا!  

خداوند
مشتی خاک برداشت...
خاک را
شکل داد...
از روح
خود در آن دمید و به آن حیات بخشید
و...
حــــــــوا پا بر جهان خلقت
نهاد...
اما;
این
پایان داستان نبود
حوا ،
فقط حوا نبود!
حــــــوا مظهر عشق بود
اسطوره
ی پاکی...
باران
نجابت...
و نسیم
محبت...
نماد
زنیت بود و...
الگوی
آدمیت...
اما;
حــــوا باز هم فقط حـــوا نبود!
حـــوای خدا ، لیلی داستان ها
شد...
بانوی
ساخته ی دست خدا ، شیرین قصه های فرهاد شد...
عشق را
با دستان ظریفش پدید آورد.
زن
بودن را تحقق بخشید.
حس

ادامه مطلب  

من دخــتـــر زمـــیــــنــم و حــــــوای خـــــــدا......  

خداوند
مشتی خاک برداشت...
خاک را
شکل داد...
از روح
خود در آن دمید و به آن حیات بخشید
و...
حــــــــوا پا بر جهان خلقت
نهاد...
اما;
این
پایان داستان نبود
حوا ،
فقط حوا نبود!
حــــــوا مظهر عشق بود
اسطوره
ی پاکی...
باران
نجابت...
و نسیم
محبت...
نماد
زنیت بود و...
الگوی
آدمیت...
اما;
حــــوا باز هم فقط حـــوا نبود!
حـــوای خدا ، لیلی داستان ها
شد...
بانوی
ساخته ی دست خدا ، شیرین قصه های فرهاد شد...
عشق را
با دستان ظریفش پدید آورد.
زن
بودن را تحقق بخشید.
حس

ادامه مطلب  

کتاب قصه کربلا  

 
 
 
 
 
 
 
 
خواندن مجموعه 10 جلدی «قصه کربلا» اثر مهدی قزلی به آن گروه از خوانندگان ادبیات عاشورایی که علاقمند به مطالعه آثاری با موضوع واقعه عاشورا هستند و دوست دارند حکایت های عاشورایی را در قالب داستان های کوتاه مطالعه کنند توصیه می شود.
مجموعه 10 جلدی «قصه کربلا» کاری متفاوت در حوزه داستان نویسی معاصر درباره واقعه عاشورا است که با گزینش وقایع تاثیرگذار از رویداد بزرگ تاریخ شیعه به روایت گوشه هایی از آن واقعه پرداخته است.
قزلی برای هر

ادامه مطلب  

دوست داری کدام باشی؟  

چکمه پوش یا برهنه؟!
 داستان "گربه چکمه پوش" را شنیده اید؟ در این داستان می خوانیم:
شب شد و گربه خاکستری پاورچین پاورچین پا از خانه اش بیرون گذاشت. صدای باد لابه لای علف ها تنش را می لرزاند و او خودش را از نور ماه پنهان می کرد. سه روز و سه شب بود که چیزی نخورده بود. او حتی عرضه  گرفتن یک موش را هم نداشت. گربه ای که از همه چیز می ترسید و از پس هیچ کاری بر نمی آمد...

ادامه مطلب  

کیهان بچه های قدیمی  

و این هم دو صفحه از داستان جذاب و دنباله دار « گریشکا و خرس او » که با توجه به مشخصات
ظاهری آن ، به احتمال خیلی زیاد ،ترجمه ای بود از متن روسی و در نخستین سال های  دهه ی
چهل شمسی ، در کیهان بچه ها چاپ می شد ...
* اندازه ی بزرگتر این صفحات در « ادامه ی مطلب » >
لطفا پس از ظاهر شدن تصویر ، ابتدا آن را save و سپس مشاهده فرمایید .
داستان دنباله دار« موک کوچولو » یکی دیگرازجذاب ترین داستان هایی
بود که دردهه ی چهل ، در« کیهان بچه ها » به چاپ رسید .
* اندا

ادامه مطلب  

 

سلام به همگی خوبید دوستان واقعا ممنونم که داستان منو میخونید با نظرات منو یاری میکنید خیلی خوشحالم بعضی از دوستان خیلی اشنا به نظر میرسن اگه کار خاصی با من دارید شمارتونو  تو نظر خصوصی بزارید در اسر وقت بهتون پیام میدم  فقط شرمنده نمتونم زود زود بیام سعی میکنم که بیام مواظب خودتون باشید دوستتون دارم

ادامه مطلب  

کیهان بچه ها  

 در روزگاری که نه از اینترنت خبری بود و نه از بازی های رایانه ای و
نه حتی تلویزیون رواج چندانی داشت ، به جز سینما ، این فقط و فقط
افسون مجله ای به اسم کیهان بچه ها بود که دوران کودکی ما را
 رنگین و شیرین می کرد  و به عالم رویا هامان می برد و در آسمان
 تخیلات کودکانه به پروازمان در می آورد ....
این مقدمه مختصر را گفتم تا در ادامه اش بگویم برای  یاد آوری و نفس کشیدن در هوای پاک روزهای کودکی ، به دنبال مجله های کیهان بچه های مربوط به سال های 1340 تا 1345

ادامه مطلب  

داستان كوتاه  

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد تا اینکه یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخ

ادامه مطلب  

داستان آموزنده  

 حامد با اصرار سوار ماشین پدرش شد .هر کاری کردند از ماشین پیاده بشه نشد که نشد. پدر و مادرش فکر  میکردند  اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه.اما  اینطور نشد. 

ادامه مطلب  

مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار می اید...  

خدایا از کی ما از تاسوعا و عاشورا فقط نذری هاش یادمون موند؟
خدایا از کی ما از عاشورا آزار رسوندن به خودمون و دیگران به هربهانه ای را یاد گرفتیم؟
خدایا از کی ما از امام حسین قضا شدن نماز ظهر عاشورا را به بهانه ی عزاداری یاد گرفتیم؟
خدایا از کی از مقتل خوانی ضجه زدن و گریه کردن برا مزخرفاتی که یه عده میگن و یاد گرفتیم؟ ( یعنی مداح خودشو خفه میکنه، هر داستان و فیلم سینمایی که خواست تعریف میکنه تا از مردم گریه کنن؛ حاجی چند میگیری گریه کنی؟؟!!)
خدای

ادامه مطلب  

دلم میخاد به اصفهان برگردم !  

 
 
 
دلم میخاد به اصفهان برگردم                            بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود                       بخونم از ته دل ترانه و شعر وسرود
 
شکی نیست که اینروزها آن مردک آنور آبی هم از خواندن این ترانه پشیمان گشته و با فضای امنیتی و پر از
رعب و وحشتی که این روزها از اصفهان جلوه می دهند ، دیگر هوس بازگشت به اصفهان و ترانه خواندن در کنار
زاینده رود ، آنهم از ته دل ! از سرش پریده !
این روزها مدعیان اصلاحات

ادامه مطلب  

مثبت بیندیش  

 

 
 
یکی از اساتید دانشگاه خاطره جالبی را که مربوط به سالها پیش بود نقل می کرد:
"چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده
شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای
 دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.
دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم می نشست و اسمش
کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟
گفت اول

ادامه مطلب  

عاشقانه  

چیزی نمانده بود که شب مهربان شودغوغای عاشقانه من جاودان شودچیزی نمانده بود که خاموشی و سکوتدر پشت خنده های کسی بی نشان شوداین بی امان که نام بر او دل نهاده اندچیزی نمانده بود که یک آسمان شودصاف و همیشه آبی و یک نامدار عشقبا یک نظام خواستنی کهکشان شودچیزی نمانده بود که رویای دست غیببا یک دعای خالص من این و آن شودما را گمان قسمت و تقدیر می شکستچیزی نمانده بود که دل بی گمان شودچون قصه محبت لیلی و قیس و غیرقسمت نبود هر نفسم داستان شودگویا نخواست

ادامه مطلب  

سلام عزیزان  

سلام فرزانه های گلم!
تا الان طبق قولی ک داده بودم 7تا از داستان های کیمیاگران خاک رو براتون گذاشتم رووب.
اگر با ادامه داستان های کیمیاگران خاک موافقید در این پست اعلام نظر کنید تا با توجه به تعداد علاقمندان به این بخش بازم ادامه بدیم

ادامه مطلب  

داستان کیمیاگران خاک7 ( علاقه به دانستن زبان حیوانات...)  

علاقه به دانستن زبان حیوانات
مرد جوانی نزد حضرت موسی ( ع ) آمد و گفت : ای موسی من می خواهم زبان حیوانات را بیاموزم و از گفت و شنود حیوانات عبرت بگیرم .
حضرت موسی ( ع ) رو به آن جوان کرده ، گفت : این کار به صلاح تو نیست ، زیرا که خطراتی برایت دارد.
جوان گفت : ای موسی در شأن تو نیست که مرا محروم از آرزویم نمایی . از خداوند بخواه که به من زبان خروس و سگ را بیاموزد . که اگر همین دو زبان را بیاموزم راضی می شوم.
حضرت موسی ( ع ) رو به خدا کرده  گفت : ای خداوند بزرگ ،

ادامه مطلب  

داستان کوتاه پند سقراط  

 
 
روزی سقراط حکیم
علت ناراحتیش را پرسید
پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم
سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم
سقراط گفت : چرا رنجیدی؟
مرد با تعجب گفت : خب معلوم است چنین رفتاری ناراحت کننده است
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم
آدم که از بیم

ادامه مطلب  

 

دانلود بازی اساسین کرید3
Assassin’s Creed III نام سومین شماره از سری محبوب اساسین کرید است که در اواخر سال ۲۰۱۲ توسط کمپانی قدرتمند یوبی سافت برای پلتفرمهای مختلف منتشر شد . بازی اساسین کرید ۳ داستان فردی با نام کرنر و سال ۱۷۷۶ را روایت میکند . کرنر از پدری آمریکایی و مادری از فبیله موهاک است و در این روستای کوچک در حال زندگی است تا اینکه شبی قبیله موهاک توسط انگلیسیها مورد تهاجم قرار میگیرد و افراد زیادی در درگیریها کشته میشوند که دو تن از آنها پدر

ادامه مطلب  

 

دانلود بازی اساسین کرید رولیشنز
Assassin’s Creed Revelation نام چهارمین نسخه از سری اساسین کرید است که در سال ۲۰۱۲ روانه بازار شد و توانست با تحولات و نوآوریهای درون سری اساسین کرید تبدیل به یکی از عناوین پر فروش سال شود . در اساسین کرید رولیشن یکبار دیگر با اتزیو همراه خواهید شد که اکنون پا به اوخر میان سالی خود گذاشته است و اتفاقاتی موجب ورود او به ترکیه میشود . اتزیو در Assassin’s Creed Revelation به دنبال لوحهایی هست که توسط الطائر در نقاط مختلف پنهان شده است و

ادامه مطلب  

 

دانلود بازی اساسین کرید برادر هود برای کامپیوتر
 Assassin’s Creed Brotherhood سومین نسخه از سری محبوب اساسین کرید است که در سال ۲۰۱۱ توسط کمپانی یوبی سافت در سبک اکشن و ماجراجویی روانه بازار شد . داستان Assassin’s Creed Brotherhood از انتهای اساسین کرید ۲ پیگیری میشود . جایی که اتزیو رودریگو را از بین برده است و برای یافتن مطلبی مهم وارد مکانی عجیب و غریب شده است . اساسین کرید دوران برادری داستان اتزیو و درگیری او با پسر رودریگو را که اکنون به پادشاهای رسیده است و ق

ادامه مطلب  

لیزی کاپلان در فیلم «حالا منو میبینی ۲» بازی می کند  

“لیزی کاپلان” در حال نهایی کردن قراردادش برای حضور در قسمت دوم فیلم «حالا منو میبینی» (Now You See Me) است.
بنابر گزارش سینما باکس به نقل از باشگاه خبرنگاران، “لیزی کاپلان” به همه‌ی اعضای اصلی فیلم «حالا منو میبینی» ملحق خواهد شد. در این فیلم “جسی آیزنبرگ”، “وودی هارلسون” و “دیو فرانکو” بازی خواهند کرد. کارگردانی این فیلم نیز بر عهده‌‌ی “جون چو” خواهد بود. داستان این فیلم به هیچ عنوان در هیچ جا لو نرفته است.
داستان قسمت اول این فیلم دربار

ادامه مطلب  

خوبم  

 چه لحظه دردناکیه  اون لحظه ای که  ازت میپرسن:خوبی؟؟؟بغض تو گلوت میپیچه!!!!!به قول باباطاهر (جهان با این فراخی ,تنگت  آیو)زخم دلت تازه میشه....عرصه بهت تنگ میشه...دنیات سیاه میشه...قلبت تو سینه  بی قراری میکنه...چشات از درد سوسو میره...نگات میخکوب میشه...دست و دلت  میلرزه...قدمهات سست میشه...افکارت آشفته میشه...غصه هات فریااااااااااااااااااااد میزنن!!!و آهی از ته دل میکشی... وثانیه ها ,دردهات رو  مرور میکنی...و انگشتان نحیف و لرزانت را روی دکمه ها میرق

ادامه مطلب  

تأثیر شبکه های اجتماعی بر هویت دینی افراد..  

 
ووووو. ..ووووو....
صدایی آشنا برای همه ماها...
صدای ویبره...صدایی که از نیمه شب به بعد صدای غالب شب است!اما این ویبره این روزا داستان های دیگه ای هم مشمول خودش کرده...ویبره دیگه فقط موبایل های ما رو نمیلرزونه. ..جدیدا فرهنگ، ارزش ها، اعتقادات، آداب و رسوم و قومیت ها و هزار چیز دیگه ما هم در حال لرزیدن هستن...♥•٠·الان وقتشه که نه تنها موبایل که خیلی چیزها رو از حالت ویبره دربیاریم. ...یادمون باشه لرزش اعتقاداتمون یعنی لرزش دلی که به خدا سپردیم...
 

 

ادامه مطلب  

داستانی از مثنوی معنوی: صوفی و خرش  

بشنوید ای دوستان این داستان                        خود حقیقت نقد حال ماست آن

 

روزی بود و روزگاری در زمانهای پیش یک صوفی سوار بر الاغ به خانقاه رسید و از راهی دراز آمده و خسته بود و تصمیم گرفت که شب را در آن جا بگذراند پس خرش را به اصطبل برد و به دست مردی که مسئول نگهداری از مرکب ها بود سپرد و به او سفارش کرد که مواظب خرش باشد.

 

خود به درون خانقاه رفت و به صوفیان دیگر که در رقص و سماع بودند پیوست. او همانطور که با صوفیان دیگر به رقص سماع مشغول بود،

ادامه مطلب  

ملا کمال خان هوت اسطوره ی موسیقی بلوچستان  

 
در سال یک هزار و سیصد و بیست هجری شمسی در بندر پیشوکان (pisho kan) در منزل هوت مراد که از قبیله هوت – یکی از قبایل قوم بلوچ بود؛ نوزادی پا به عرصه ی وجود نهاد؛ که او را کمال نامیدند.
در ناصیه کمال آثار بزرگی و کمال، هوش و ذکاوت از همان دوران صباوت هویدا بود او از همان دوران کودکی در دامان خانواده ای مذهبی و فرهنگ دوست بالید . کمال به شنیدن داستان های قومی – بلوچی علاقه ای وافر داشت؛ اشعاری را که بزرگان خاندان (مردان و زنان) می شنید مدام زیر لب زمزمه

ادامه مطلب  

زندگی نام  

 
خبر مثل هميشه بود وقتي كه مي شنوي فلاني مرد... حالا فلاني مي تواند آدم هاي زيادي را شامل شود، خويش ، دوست ، دشمن و...  اين فلاني ها عمر مجازي شون توي ياد و ذهن و زبان آدمها البته آدمهايي كه  مي شناسند و دوستشان دارند بيشتر از صد سال نيست و نهايتا مثلا اگر نوه خوش قلبي داشته باشند و هر از چندي بگويد فلاني بابابزرگ من بود وخدا رحمتش كند والبته همین اندازه هم بستگي به شانس دارد كه هر از چندي به خاطر فشارهاي روحي و رواني زندگي چند تا فحش به روحشان

ادامه مطلب  

 

چند وقت پیش به یکی از دوستان که تقریبا تمام وعده های غذاییشو تو کافی شاپ و این جور جاها به علت بلد نبودن غذا می خورد دستور پخت یه عدسی ساده رو دادم که بعد از اون تا یه مدت مدیدی تقریبا کار هر روز و هر وعده این دوستمون پختن یه قابلمه عدسی و تعارف به من به نشانه تشکر بود تا جایی که مجبور شدم پختن برنج رو هم قبل از اینکه برای همیشه منو دل زده از عدسی بکنه بهش یاد بدم.احتمالا ادامه داستان و قضایایی که با برنج داشتیم رو می تونید حدس بزنید/

ادامه مطلب  

فیلم نامه نویسی  

ویژگی های فیلم نامه نویس: 
۱. بررسی و بحث رویدادها و موضوع ها
۲. تخیل وخلاقیت٬ تمرکز و دقت٬ انتقاد پذیری٬ صبر و تحمل٬ مهارت و توانمندی
فیلم نامه: داستانی است که با تصویر بیان می شود و باید دارای یک شروع خوب و یک میانه و یک جمع بندی یا پایان مناسب باشد. 
هر فیلمنامه از بک داستان٬ طرح یا ساختار٬ صحنه٬ شخصیت و گفتگو تشکیل می شود. ایده پردازی اساس یک فیلمنامه است و باید فیلم نامه نویس مردمی باشد و از درد مردم جامعه آگاه باشد.

ادامه مطلب  

 

دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه تاکسی شدن و آروم کنار هم نشستن . . .
 
دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه . . .
 
دختر قبل از ای

ادامه مطلب  

 

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان…. روبروی میز ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به میز ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد…. قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین….دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد!
 
بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بود

ادامه مطلب  

داستان های تین تاپ!  

بچــــــــــــــــه ها یه مشکلی پیش اومده!چرا دیگه هیچ کی داستان تین تاپی نمینویسه؟به هر وب فن فیکشن تین تاپ ایرانی سر بزنی پستشون مال ۷ یا ۸ ماه و یا یک سال قبله!این وب هم دست کمی از اونا نداره ها!فقط من و بادا و ندا هستیم که گاهی به وب سر میزنیم و مطلب میزاریمبقیه که غیبشون زده و ماهی یه بار میان وبهیچ کی نمیخواد جلوی اینو بگیره عایاااااااااا؟من که به تازگی ها عاشق این گروه و داستانای ایرانیش شدم دیگه کم کم دارم ناامید میشم!منم وقتی میام وب

ادامه مطلب  

خبر خوب!!!  

خب!!!!!!!من تونستم بالاخره یه سوژه واسه داستان جدیدم پیدا کنم!شخصیت ها رو هم انتخاب کردمتوی پست بعدیم که همین الان میزارمش عکس ها رو میزارم تا شما انتخاب کنین دوست دارین کی باشین.زود انتخاب کنین تا زودتر داستان رو شروع کنم...

ادامه مطلب  

معذرت+معرفی یه داستان جدید  

محدثه:
 
سلام بچه ها بخدا درسام خیلی سنگینه صب تا شب باید بشینی حفظ کنی:|
 
ولی از این به بعد میخوام چهار شنبه ها این داستان و عشق جاودانه رو بزارم .....
 
اون داستان که راجب فامیل و خانوادم بود هم به احتمال زیاد بعد اینا......
 
خب اول از اینکه میخوام شمارم رو به ابجی کارن بدم تا هر چهارشنبه بهم یاد اوری
 
کنه.......
 
خب حالا بریم سراغ داستان جدید......
 
 
نام داستان:a song fore u
 
موضوع:عاشقانه...موزیکال...
 
خلاصه داستانیش تا دختر که باهم طی اتفاقاتی کار امو

ادامه مطلب  

کمی فرصت...  

سلام دوستانمن با مشکلی بر خوردمنمیتونم داستان بزارمالبته فعلا...بزودی میزارمولی کمی فرصت میخوامداستان دردسر ساز ها رو شاید نتونم بزارممتاسفممن یه فکر برای داستان جدیدم میخوامولی کمی زمان میبرهداستان دردسر ساز ها رو که قرار بود بزارم رو تا قسمت ۴ نوشتم ولی ازش خوشم نیومد پس فرصت میخوام تا داستان دیگه ای بنویسمبعد از خوندن داستان جیون (سحر) یه فکرایی به ذهنم رسید ولی برای تبدیل کردنش به داستان کمی زمان میخوام.اگه دیر شد منو ببخشید ولی سعی م

ادامه مطلب  

 

بچه ها قسمت بعد داستان سعی میکنم تا جایی ک میتونم بیشتر بنویسم ولی از این ب بعد فقط اخر هفته اپ میکنم چون مامان میگه اخر هفته اجازه داری ب اینتر نت وصل شی و تبلت دستت بگیری الانم مامان خونه نیس دارم اپ میکنم ببخشید خلاصه رمزم همون قبلی...

ادامه مطلب  

بازم هوا سرد شد و یاد تو افتادم..  

کجایی که ببینی دستام بی تو یخ زده از سرما..
کجایی که بازم با حرفات منو آرومکنی..
یادت میاد *سارا*?
وقتی تنهام گذاشتی هوا خیلی سرد بود..
یادم میاد قبلنا اینقدر دستام سرد نبودند..
اما از وقتی رفتی،هر روزم پاییز شد..
روز به روز دستام سرد تر شدند..
و..
الان بازم هوا سرد شد و یاد تو افتادم..

ادامه مطلب  

سفر شبانه  

شبی عزم خانه ی تو نمودم
 
کرکره ها سایه روشن بود
بر دیوار  نقش دستا نت میلرزید
چند سیبی بر زمین افتاد
 قایق کاغذی  شناور در حوض بود
تو فریاد کشیدی : بادبان ها پائین  ....طوفانی در راه است ....!
 و من رسیدم
با حفره های مشبک بر سینه
تو نام مرا خواندی و هر بار  گره زدی  چفت آب را در نگاهم 
من خیره در تو 
شمعی روشن و شبی بس بلند  
مرغ شب نجوا کنان  شرح مرا میخواند
و من در شوک هر داستان  باز می رفتم  
 

ادامه مطلب  

مهدی آذر یزدی  

مهدی آذر یزدی نویسنده کودک و نوجوان ایرانی بود. معروف‌ترین اثر او مجموعه «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» نام دارد. او جایزه یونسکو و نیز جایزه سلطنتی کتاب سال را پیش از انقلاب 57 دریافت کرده بود و سه کتاب او توسط شورای کتاب کودک به‌عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب شده بودند.
وی در سال 1343 به سبب نگارش کتاب «قصه های خوب برای بچه های خوب» از سوی «سازمان جهانی یونسکو» جایزه‌ای دریافت کرد. همچنین در سال 1345 برای نگارش کتاب های «قصه های خوب برای بچه ه

ادامه مطلب  

یه داستان فوق العاده جالب(حتما بخونش)  

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!
م

ادامه مطلب  

عجیب ولی واقعی!!!  

تو اتوبوس که بودم با یه بنده خدایی آشنا شدم و باهام یکم صحبت کردیم...
طرف از خوزستان اومده بود تو گناباد آموزش عالی رشته نرم افزار می خوند...
قسمت فاجعه داستان اینجا بود که طرف 2روز!!!! فقط 2روز در هفته کلاس داشت.
ببینیدعلاقه به تحصیل در دانشگاه دولتی چه میکنه با ملت ما!!!!!
 

ادامه مطلب  

دانلود رمان عشق به توان 6  

 
دانلود رمان عشق به توان 6
 
نوبسنده :غزل مبینا ونگین
 
منبع : نودوهشتیا 
 
خلاصه:
 
داستان در مورد ۳دختر و ۳ پسر دانشجوئه،دخترا که از تهران به شهر شیراز اومدن خوابگاه پیدا نکردن و...
 
رمان قشنگی هستش توصیه میکنم بخونین دوستان

ادامه مطلب  

The Blacklist  

نگاهی به سریال The Blacklist
پست آپدیت شد
قسمت 6 اضافه شد
 
شبکه NBC در 23 سپتامبر 2013 سریال " The Blacklist " را به  نمایش در آورد.این سریال در ژانر جنایی و درام میباشد.نویسندگی داستان این سریال " جان بکنکمپ " نام دارد و کارگردان این مجموعه سریال نیز " جان کارناهان " میباشد.بازیگر اصلی این سریال " جیمز اسپیدر " (ریموند ردینگتون) یک خلافکار حرفه ای است. او تابحال جوایز زیادی از فستیوال های مختلف دریافت کرده است و در همین سریال در سال 2014 نامزد دریافت جایزه بهترین ب

ادامه مطلب  

عاقبت عشق و دوستی های خیابانی ! +تصاویر  

عاقبت عشق و دوستی های خیابانی ! +تصاویر
 
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفر رو دیدم

ما اوقات خوبی با هم داشتیم و بعد من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون هدیه من رو قبول کرد من اینجوری شدم
ما تقریبا همه شب ها ، با هم تلفنی صحبت می کردیم
و این وضع من توی اداره بود
رمانیکه همکارام من و اونو دیدند، اینجوری نگاه می کردند
و من اینجوری بهشون جواب می دادم
وی اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
و من اینجوری بودم
بعدش اینجوری شدم
 بله .. این آخر ع

ادامه مطلب  

ای کاش بیشتر بخوانیم...  

- چقدر احتمال داره که حسین، مسافت 1700 کیلومتری مکه تا کوفه رو، رفته باشه و بعداشتباها
70 کیلومتر هم از کوفه رد شده باشه(!) و در زمین کربلا با سواران حر بن یزید (که از کوفه
میومدند)، روبرو شده باشه؟!
 
- چقدر احتمال داره که ابوالفضل، مسیر 20 کیلومتری کربلا تا فرات رو، رفته و بعد 20 کیلومتر هم
برگشته باشه و در 300 متری خیمه ی امام حسین دستانش قطع شده باشه؟!
 
- چقدر احتمال داره که داستان کربلا، فقط یک قصه و افسانه باشه؟!

L

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1