قسمت15 داستان ss101  

سلام بعله من اومدم خب یه خبرم دارم و اینکه من از این به بعد فقط ۴ شنبه ها آپ می کنم واین حاصل نظر ندادنای خیلی هاست که از اشتیاق من کم کردخب این  شما و این داستانکجااااااااااا؟این قسمت رمزیه باید نظر بدید همراه با آدرس منم رمز رو بدم 

ادامه مطلب  

خاطرات بی پایان (23) - 영원한 추억 23 (قسمت پایانی)  

سلام جیجرا خوبین ؟؟؟ از نظراتتون ممنون ..
بعله این قسمت ، قسمته پایانیه و رمزدار ...
رمزدار کردن داستان باعث شد خیلی از اونایی که داستانو میخوندن و نظر نمیدادنو بشناسم
حالا هم رمزو نمیگم بمونین تو خماری خخخخخ
 
شوخی کردم دلم سوخید رمز داستان تو اولین پستمه (دقت کنین اولین پست ، نه اولین قسمته داستان) چون وقت نداشتم به ایمیلاتون رمزو بفرستم اینکارو کردم لطفا بعضی ها سوء استفاده نکنن و مجانی نخونن
خوندن بدون نظر هم حرامه.. چون قسمته آخره و خیلی

ادامه مطلب  

دوست داری کدام باشی؟  

چکمه پوش یا برهنه؟!
 داستان "گربه چکمه پوش" را شنیده اید؟ در این داستان می خوانیم:
شب شد و گربه خاکستری پاورچین پاورچین پا از خانه اش بیرون گذاشت. صدای باد لابه لای علف ها تنش را می لرزاند و او خودش را از نور ماه پنهان می کرد. سه روز و سه شب بود که چیزی نخورده بود. او حتی عرضه  گرفتن یک موش را هم نداشت. گربه ای که از همه چیز می ترسید و از پس هیچ کاری بر نمی آمد...

ادامه مطلب  

سلام عزیزان  

سلام فرزانه های گلم!
تا الان طبق قولی ک داده بودم 7تا از داستان های کیمیاگران خاک رو براتون گذاشتم رووب.
اگر با ادامه داستان های کیمیاگران خاک موافقید در این پست اعلام نظر کنید تا با توجه به تعداد علاقمندان به این بخش بازم ادامه بدیم

ادامه مطلب  

کیهان بچه های قدیمی  

و این هم دو صفحه از داستان جذاب و دنباله دار « گریشکا و خرس او » که با توجه به مشخصات
ظاهری آن ، به احتمال خیلی زیاد ،ترجمه ای بود از متن روسی و در نخستین سال های  دهه ی
چهل شمسی ، در کیهان بچه ها چاپ می شد ...
* اندازه ی بزرگتر این صفحات در « ادامه ی مطلب » >
لطفا پس از ظاهر شدن تصویر ، ابتدا آن را save و سپس مشاهده فرمایید .
داستان دنباله دار« موک کوچولو » یکی دیگرازجذاب ترین داستان هایی
بود که دردهه ی چهل ، در« کیهان بچه ها » به چاپ رسید .
* اندا

ادامه مطلب  

داستان كوتاه  

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد تا اینکه یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخ

ادامه مطلب  

داستان آموزنده  

 حامد با اصرار سوار ماشین پدرش شد .هر کاری کردند از ماشین پیاده بشه نشد که نشد. پدر و مادرش فکر  میکردند  اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه.اما  اینطور نشد. 

ادامه مطلب  

کتاب قصه کربلا  

 
 
 
 
 
 
 
 
خواندن مجموعه 10 جلدی «قصه کربلا» اثر مهدی قزلی به آن گروه از خوانندگان ادبیات عاشورایی که علاقمند به مطالعه آثاری با موضوع واقعه عاشورا هستند و دوست دارند حکایت های عاشورایی را در قالب داستان های کوتاه مطالعه کنند توصیه می شود.
مجموعه 10 جلدی «قصه کربلا» کاری متفاوت در حوزه داستان نویسی معاصر درباره واقعه عاشورا است که با گزینش وقایع تاثیرگذار از رویداد بزرگ تاریخ شیعه به روایت گوشه هایی از آن واقعه پرداخته است.
قزلی برای هر

ادامه مطلب  

 

سلام به همگی خوبید دوستان واقعا ممنونم که داستان منو میخونید با نظرات منو یاری میکنید خیلی خوشحالم بعضی از دوستان خیلی اشنا به نظر میرسن اگه کار خاصی با من دارید شمارتونو  تو نظر خصوصی بزارید در اسر وقت بهتون پیام میدم  فقط شرمنده نمتونم زود زود بیام سعی میکنم که بیام مواظب خودتون باشید دوستتون دارم

ادامه مطلب  

من دخــتـــر زمـــیــــنــم و حــــــوای خـــــــدا!  

خداوند
مشتی خاک برداشت...
خاک را
شکل داد...
از روح
خود در آن دمید و به آن حیات بخشید
و...
حــــــــوا پا بر جهان خلقت
نهاد...
اما;
این
پایان داستان نبود
حوا ،
فقط حوا نبود!
حــــــوا مظهر عشق بود
اسطوره
ی پاکی...
باران
نجابت...
و نسیم
محبت...
نماد
زنیت بود و...
الگوی
آدمیت...
اما;
حــــوا باز هم فقط حـــوا نبود!
حـــوای خدا ، لیلی داستان ها
شد...
بانوی
ساخته ی دست خدا ، شیرین قصه های فرهاد شد...
عشق را
با دستان ظریفش پدید آورد.
زن
بودن را تحقق بخشید.
حس

ادامه مطلب  

داستان کیمیاگران خاک7 ( علاقه به دانستن زبان حیوانات...)  

علاقه به دانستن زبان حیوانات
مرد جوانی نزد حضرت موسی ( ع ) آمد و گفت : ای موسی من می خواهم زبان حیوانات را بیاموزم و از گفت و شنود حیوانات عبرت بگیرم .
حضرت موسی ( ع ) رو به آن جوان کرده ، گفت : این کار به صلاح تو نیست ، زیرا که خطراتی برایت دارد.
جوان گفت : ای موسی در شأن تو نیست که مرا محروم از آرزویم نمایی . از خداوند بخواه که به من زبان خروس و سگ را بیاموزد . که اگر همین دو زبان را بیاموزم راضی می شوم.
حضرت موسی ( ع ) رو به خدا کرده  گفت : ای خداوند بزرگ ،

ادامه مطلب  

کیهان بچه ها  

 در روزگاری که نه از اینترنت خبری بود و نه از بازی های رایانه ای و
نه حتی تلویزیون رواج چندانی داشت ، به جز سینما ، این فقط و فقط
افسون مجله ای به اسم کیهان بچه ها بود که دوران کودکی ما را
 رنگین و شیرین می کرد  و به عالم رویا هامان می برد و در آسمان
 تخیلات کودکانه به پروازمان در می آورد ....
این مقدمه مختصر را گفتم تا در ادامه اش بگویم برای  یاد آوری و نفس کشیدن در هوای پاک روزهای کودکی ، به دنبال مجله های کیهان بچه های مربوط به سال های 1340 تا 1345

ادامه مطلب  

من دخــتـــر زمـــیــــنــم و حــــــوای خـــــــدا......  

خداوند
مشتی خاک برداشت...
خاک را
شکل داد...
از روح
خود در آن دمید و به آن حیات بخشید
و...
حــــــــوا پا بر جهان خلقت
نهاد...
اما;
این
پایان داستان نبود
حوا ،
فقط حوا نبود!
حــــــوا مظهر عشق بود
اسطوره
ی پاکی...
باران
نجابت...
و نسیم
محبت...
نماد
زنیت بود و...
الگوی
آدمیت...
اما;
حــــوا باز هم فقط حـــوا نبود!
حـــوای خدا ، لیلی داستان ها
شد...
بانوی
ساخته ی دست خدا ، شیرین قصه های فرهاد شد...
عشق را
با دستان ظریفش پدید آورد.
زن
بودن را تحقق بخشید.
حس

ادامه مطلب  

عاشقانه  

چیزی نمانده بود که شب مهربان شودغوغای عاشقانه من جاودان شودچیزی نمانده بود که خاموشی و سکوتدر پشت خنده های کسی بی نشان شوداین بی امان که نام بر او دل نهاده اندچیزی نمانده بود که یک آسمان شودصاف و همیشه آبی و یک نامدار عشقبا یک نظام خواستنی کهکشان شودچیزی نمانده بود که رویای دست غیببا یک دعای خالص من این و آن شودما را گمان قسمت و تقدیر می شکستچیزی نمانده بود که دل بی گمان شودچون قصه محبت لیلی و قیس و غیرقسمت نبود هر نفسم داستان شودگویا نخواست

ادامه مطلب  

مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار می اید...  

خدایا از کی ما از تاسوعا و عاشورا فقط نذری هاش یادمون موند؟
خدایا از کی ما از عاشورا آزار رسوندن به خودمون و دیگران به هربهانه ای را یاد گرفتیم؟
خدایا از کی ما از امام حسین قضا شدن نماز ظهر عاشورا را به بهانه ی عزاداری یاد گرفتیم؟
خدایا از کی از مقتل خوانی ضجه زدن و گریه کردن برا مزخرفاتی که یه عده میگن و یاد گرفتیم؟ ( یعنی مداح خودشو خفه میکنه، هر داستان و فیلم سینمایی که خواست تعریف میکنه تا از مردم گریه کنن؛ حاجی چند میگیری گریه کنی؟؟!!)
خدای

ادامه مطلب  

ازمون دردسر ساز پ3  

اونی الهه صفحه نظرات برا من وا نمیشه این لینک عکسم:
http://www.axgig.com/images/45215012045180737507.jpg
از همه نویسنده هایی که خواننده داستانشونم عذر خاهی میکنم چون این پنجره لعنتی با من مشکل داره.
بعدم درسام سنگینه سبک شد براتون دنیای کوچک منو میزارم.
باید خر بزنممممم.
بعدم تو داستان تغییراتی دادم.
سورا جون عالی بود داستانت مرسی گلم.
امممم جناب اقای امیر لدفن دیگه به این وب نیا چون با نظراتت شعور خودتو که تا الان فهمیدیم از جلبکم کمتره پایین میاری....

ادامه مطلب  

ادامه اعتراض های نامزدان شورای ولایتی به نتایج نهایی انتخابات در هرات ...  

اعتراضات به نتایج شورای ولایتی هرات همچنان ادامه دارد.
امروز نیز شماری از نامزدان معترض و هواداران شان در مقابل ساختمان اداری ولایت با بر پا کردن خیمه دست به اعتراض زدند.
این معترضان میگویند فساد در کمیسیون های انتخاباتی بیداد می کند و باید مقامات مسئول به خواست شان توجه بیشتری به خرج دهند.
این نامزدان معترض می گویند تا زمانیکه دولت به خواسته های آنان رسیدگی نکند، دست از اعتراض نخواهند کشید.
داستان دنباله دار انتخابات جنجالی کشور، ظاهرا و

ادامه مطلب  

مثبت بیندیش  

 

 
 
یکی از اساتید دانشگاه خاطره جالبی را که مربوط به سالها پیش بود نقل می کرد:
"چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده
شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای
 دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.
دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم می نشست و اسمش
کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟
گفت اول

ادامه مطلب  

داستان رئیس جوان قبیله  

مردان قبیله سرخ پوست از رئیس جدید می پرسند :
 
آیا زمستان سختی در پیش است ؟
 
رئیس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت ، جواب میده :
 
برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید .
 
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه میگه :
 
آقا امسال زمستان سردی در پیشه ؟
 
- اینطور به نظر میاد
 
پس رئیس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه
 
یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه میگه :
 
شما نظر قبلیتون رو تایید میکنید

ادامه مطلب  

انسان در اندیشه مدینه فاضله  

تا آنجا كه در حافظه تاريخ
به ياد مانده است هيچ گاه انسان از انديشه و روياي بهزيستن فارغ نبوده
و هميشه نگاه او براي يافتن آينده اي بهتر و سامان يافته تر دور دستها را
نظاره كرده است.روياي مزبور در زندگاني انسان، به گونه هاي مختلفي
تبلور يافته است و بارزترين نمونه از آن را در انديشه «مدينه فاضله» مي
يابيم. آرمان شهر زميني كه در آن از نابساماني و دغدغه هاي جوامع موجود،
اثر و نشاني نباشد.بهشت موعود زميني، علاوه بر بهشت آسماني، روياي
هميشگي

ادامه مطلب  

سریالی با حضور گلزار و افشار (+عکس)  

تصویربرداری سریال «عشق تعطیل نیست» به کارگردانی بیژن بیرنگ آغاز شد.  به گزارش ایسنا، با تکمیل فهرست بازیگران و پایان ساخت و ساز دکورها، اولین پلان‌های «عشق تعطیل نیست» روز یکشنبه، چهارم آبان‌ماه در شهرک سینمایی جلوی دوربین رفت.  بهرام شاه محمدلو جدیدترین بازیگری است که به جمع عوامل سریال بیرنگ اضافه شده است. او به همراه مائده طهماسبی و زانیار خسروی در روز اول تصویربرداری جلوی دوربین رفتند.  از روز دوشنبه پنجم آبان‌ماه، با اضافه شدن محم

ادامه مطلب  

داستان کیمیاگران خاک6 (کراماتی ازمرحوم شیخ حسنعلی نخودکی)  

حکایاتی از عالم بزرگوار حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی ره
تو بخور، او مداوا میشود!
 پاسبانی می گفت: « همسر من مدتها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود. بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم. خرمایی مرحمت کردند و فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما را بخور او بهبود می یابد. در دلم گذشت که شاید از بهبود همسرم مأی

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود ... هفت هزار سال پیش و در دوران اساطیری ایزدی بود به نام دموزی که ایزد طبیعت بود. زمستان که می شد این ایزد به دنبال داستانی طولانی به زیرزمین می رفت که دنیای مردگان بود. همه چیز خشک و سرد می شد. مردم در آستانه بهار مراسمی می گرفتند برای سوگواری دموزی تا خدای مردگان او را پس بدهد. این مراسم ده شب طول می کشید. چون فقط شب ها خدای مردگان بیدار بود. مردم به بیابان ها می رفتند. صحرا و خشکی خیلی مهم بود چون نشان دهنده فقدان دموزی بود. لباس

ادامه مطلب  

نمونه سوال ادبیات 1 در دی ماه  

به نام خدا
امتحان دی ماه ادبیات سال اول متوسطه
نام:                                                     
نام
خانوادگی:                                                                   
                                                             زمان:70 دقیقه
 

الف) معنی نثر و نظم زیر را به فارسی روان تبدیل کنید .(6نمره)
 
1- بی ادب
تنها نه خود را داشت بد        بلکه آتش در
همه آفاق زد
2- زکف
بیفکن این گرز و شمشیر کین    بزن جنگ

ادامه مطلب  

ایستاده در باران  

باران می آید و آچو با یک عده از دوستانش رفته خانه ی یکی دیگر از دوستانش. من تنهام، از آن جنس تنهایی ها که بابا و مامان اینجا هستند تمامِ مدت و جای مانور نداری و این حرف ها. بیرون هم نمی شود بروم چون گم می شوم و من از گم شدن بیشتر از کشته شدن به وسیله ی اشعه ی لیزر دو جفت چشم که من را عاطل و باطل ترین موجودِ عالم خلقت می بینند می ترسم.
دو سه روز پیش با دوستانم رفته بودم بیرون و خب این یعنی الان نمی توانم مزاحمشان بشوم و درخواست گردش بدهم چون بلیتم را

ادامه مطلب  

نیتندو و سگا شکست خوردند.  

این مطلبو تو وبم نوشته بودم ولی این جا دوباره مینویسم.
من فهمیدم که عامل اصلی این که سونیک دیگه نمیتونه با ماریو رقابت کنه سگا هستش.
چون که کنسول دریم کست که دو تا از برترین بازی های سونیک توشون بود یعنی سونیک ادونچر 1 و 2 برشکست شد.ولی چرا سگا باید خودشو تسلیم کنه؟باید کنسول های دیگه ای میساخت تا بازی های سونیک و بازی های دیگر سگا معروف بشن ولی سگا خودشو از بازار کنسول ها کنار کشید.حالا دیگه هر لیستی که به بازی مربوط بشه اسم ماریو اول از همه میا

ادامه مطلب  

(قسمت اخر)my hyun  

سلام بچه ها باهاتون حرف دارم کجا کجا ؟ عزیزم نرو ادامه رمزی عه
 
اولا که من واسه اون روز که گفتم میخوام برم و اونشب کلا معذرت میخوام  کلا قاطی کرده بودم  دوما درباره اعضای جدید داستانم 
دخملای عزیز اگه اسمتون جز اسمای زیر نبود بهم بگید حتما فراموش کردم
*سوگول ( یونا ) _ رها (هارا) _ شیوا(هیونا) _ هستی ( اسم نداده یا من یادم نیست) _ ایلین (هیومی) _ یاسی (یوها) _ کیم سامانتا (هیون بین) _ مبینا (مین بوم) _ کیمیا (تایه سون) _ سورا (سورا) _ مهتاب _(اون جانگ)_نیر(نا

ادامه مطلب  

ادم آهنی و شاپرک (یک داستان روسی )  

 
 
 
 
گر چه آدم آهنی قصه ی ما در گوشه ای از سالن نمایشگاه ایستاده بود ، ولی همیشه جمعیت زیادی دورش جمع می شدند وتماشایش می کردند. وسایل جالب الکترونیکی زیادی در آن جا بود ولی آدم آهنی یکی از بهترین و جالب ترین وسایل بود. بچه ها و بزرگ ترها چندین مرتبه به طرفش می آمدند و حرکات جالب بازوان آهنیش ، سر جعبه مانندش و تنها چشم نارنجی رنگش را به دقت و با تعجب نگاه می کردند. آدم آهنی سر و بازوانش را تکان می داد. هم چنین می توانست به سوالاتی که از او می ش

ادامه مطلب  

راههای رسیدن به آرامش در قرآن و روایات  

 
راه هاي رسيدن به آرامش در قرآن و روايات:
وقت آن است تا پاي درس هاي قرآن زانوي ادب بزنيم و از معارف نابش بهره بگيريم : که « از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است »
بعد از خلقت آدم و حوا و داستان هاي آن ، اولين خطابي را که خداوند به آدم کرد اين بود فرمود :
« وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا » 3
 به آدم و همسرش گفتيم برو در بهشت ساکن شو و بعد بخور.
أسکن از ماده سکن به معني آرام و بي حرکت شدن مي باشد که اگر با «اليه» بيايد يع

ادامه مطلب  

از روز حهانی دختر خردسال در هرات، بزرگداشت شد...  

یازدهم اکتوبر برابر بود با روز جهانی دختران خردسال!
از این روز هرچند با تاخیر، اما برای اولین بار در هرات تجلیل شد.
برگزارکننده گان این همایش میگویند هدف از بزرگداشت این روز منع تبعیض میان کودکان پسر و دختر از جانب خانواده ها است.
شماری از کودکان دختر نیز میگویند که باید فرهنگ تبعیض از میان خانواده ها ریشه کن شود و مقامات مسئول در راستای تامین حقوق دختران بیشتر توجه کنند.
دختران خردسال در جوامع سنتی چون افغانستان با دشواری های زیادی مواجه ه

ادامه مطلب  

محاصره شدن پيامبر(ص) و بني هاشم در شعب ابيطالب  

زمان وقوع: 1 محرم الحرام سال هفتم بعثتمشركان مكه، به ويژه قريشيان كه بيشترين نفوذ و موقعيت اجتماعي و اقتصادي اين شهر مهم زيارتي و عبادي را بر عهده داشتند، دشمني هاي فراواني با ظهور اسلام و شخص پيامبر اكرم(ص) نموده و زندگي مسلمانان را بسيار سخت و توان فرسا كردند. بدين جهت، پيامبر خدا(ص) ناچار شد گروهي از مسلمانان را به كشور حبشه، در آن سوي درياي سرخ (بحر احمر) اعزام كند، تا در پناه نجاشي، سلطان بي آزار و رعيت پرور آن قرار گيرند و از آزار و اذيت ه

ادامه مطلب  

پاسخ خود آزمایی ادبیات 3 تخصصی  

- معراج
3ـ خانه اي كه داراي حرمت و جنگ كردن در آن
حرام است وهر كس در آن پناه مي گرفت از حمله ي ديگران در امان بود.
4ـ بزرگ داشت ، پاس داشت و گرامي
داشت.
 5ـ  گل زرد  ياگل
نرگس.
6ـ عطارد دبير فلك و مظهر نويسندگي
است .
 7- فرشتگان.
 8 – بيت6 درس ستايش خدا←
 «نماند هيچ كس او ماند و بس»
خودآزمايي درس دوم( رستم و اسفنديار
1)ص13
1ـ  الف)چهار چهره در ميان
اسطوره ها داريم كه رويين تن هستند. آن ها عبارتند از:  الف)آشيل:قهرمان
داستان ايليادازهومر(يوناني)كه به جزپاش

ادامه مطلب  

يورش ابرهه به مكه معظمه براي نابودي كعبه  

زمان وقوع: 1 محرم الحرام 53 سال پيش از هجرتابرهة بن صباح، از فرماندهان نظامي حبشه در سرزمين يمن بود، كه با پشتيباني هاي مستقيم كشور حبشه و حمايت هاي غير مستقيم امپراتوري روم شرقي در آن سرزمين، زمامداري مي كرد و دين مسيحيت را تبليغ مي نمود. وي، در يمن فشار سنگيني بر اهالي اين منطقه اعمال مي كرد و بسياري از مخالفان خود را از هستي ساقط و بسياري ديگر را دستگير و به عنوان برده به فروش مي رسانيد و به سرزمين هاي حبشه، شمال افريقا و امپراتوري روم منتق

ادامه مطلب  

نقش رسانه‌ها در جنگ نرم  

دوستان عزیز سلام ؛ خداوند در آیه 217 سوره مباركه بقره می‌فرماید: "و لایزالون یقاتلونكم حتی یرَّدوكُم عَنْ دینِكُم إن استطاعُوا". به این معنی كه «دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند». واژه لایزالون، دلالت بر استمرار دارد و گویای این است كه دشمنان همیشه با شما در جنگ هستند منتهی بسته به شرایط مكانی و زمانی نوع این جنگ ممكن است متفاوت باشد. گاهی جنگ، جنگ نظامی است. گاهی اقتصادی است و گاهی نیز فرهنگی. 
اصولاً جنگ‌هایی كه از نوع نظامی است و از وس

ادامه مطلب  

عاشقانه ها  

هیچوقت این حرف را قبول نداشته ام که می گفتند آدم ها یا ذاتا زرنگ هستد یاذاتا تنبل.چیزی که آدم ها را به دو دسته کاملا متفاوت تقسیم می کند چیزی نیست جز انگیزه.شاید بشود اسم دیگرش را امید،انرژی یا هدف گذاشت.چیزی شبیه به محرک.اینکه وقتی من تا اواخر ترم دو با کراهت دانشگاه می رفتم و نشستن سرکلاس ها برایم زجر آور بود.اما یک روز بهاری توی کلاس طبقه سوم دانشکده دچار یک حال عجیب شدم و توی یک روز دیگر پشت درب همان کلاس با لبخند یک نفر به قول احسان خواجه ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1