+به بعضی از دوستان هم باید گفت: تردمیل میخوای چی کار؟ اعصاب من که هست....
 
+به بعضیا باید گفت : شما سیرابی گاوم نیستی چه برسه به جیگر ما !!! .
+
!تُـویــﮯڪِه میـــگـﮯ כیگـه مِثـــلِ مَــלּ پیـــכآ نمیــڪُـنـﮯ!
وآقِـعـآ فِـڪـر میڪُنـﮯ بَـعــداً هَـــم כُنـبـآل یِـڪﮯ مِـثــلِ تُــو مـیـگَــرכَم؟
+
ﻛﻼﻍ ﭘﺮ
گنجشک ﭘﺮﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﻧﭙﺮﺑﻲ ﺯﺣﻤﺖ سریع ﮔﻤﺸﻮ ﻋﺰﻳﺰﻡ
+
بودن با بعضیا لیاقت نمی خواد ، اعصاب می خواد
 
+
مد شدی جدیدا....
به همه میای!!!

ادامه مطلب  

قهرمان ایرانی رقیباشوبه زانودرمیاره  

سلاااااااااااااااااااااااا3>ااامــــــــــــــــــــــــــمـــــــردان ایران 3 - زنان ژاپن 1هوووووووووورااااااااااااااااااااااااااا26-28....25-19....25-19بردیم وخلااااصخوشرنگ ترین مدال اسیابرای مردااااااااااان ایرانی تبریکتبریک برای کره خرکردن کره ایاکه....امون نذاشتن واسه ایرانیاتبریکتبریک واسه بردن ژاپنیاکه.....چیزی ازمانکن کم نداشتنتبریکیکتاتازاسیـــــــــــــــــــــــــا....ایـــــــــــــــران  به اشک های ظریف قسم.......به ترکی رق

ادامه مطلب  

مرض پژمردگي  

توي آلاچيق دوم ، كنار صداي آبي كه رديف درخت ها را سيراب ميكرد ، با زهرا از انجمن هاي فمنيسم سوئد صحبت كرديم، از فيلد هايمان از مسير هاي ناهمواري كه پيموده ايم، از صبر و از سكوت، از زدبازي ،از سمپاد و ديگر اينكه فهميدم اين دخترك با هوش چقدر به مرض پژمردگي و پوچي دچار است! گفت كه موسيقيدان بزرگي ميشود، گفت كه از اندوهش ملودي ميسازد، گفت براي من يك پزشك با يك دلال فرق ندارد ، چيزهاي مهم تري در زندگي هست، چيزهاي مهم تر از پزشك شدن و رفرنس هاي گنده و

ادامه مطلب  

جاسوسی از کاربران  

 
بزرگترین تهدید حریم خصوصی از طرف شرکت‌هایی مثل گوگل یا مایکروسافت و آمازون است که حجم عظیمی از اطلاعات کاربرانشان را جمع‌آوری می‌کنند. گوگل و فیسبوک حجم وسیع‌تری از اطلاعات را نسبت به آژانس امنیت ملی که به دقت برنامه‌ریزی شده است جمع‌آوری می‌کنند. تحلیلگر اسبق سازمان سیا، "فرد فلیتز" در مصاحبه با پایگاه خبری "راشا‌تودی" گفت: برخلاف گوگل و فیس‌بوک که حجم عظیمی از اطلاعات کاربرانشان را جمع‌آوری می‌کنند، آژانس امنیت ملی در پست‌های ا

ادامه مطلب  

مهدی محمد علی خانی  

یه پسری دارم تو کلاس ؛ شیرین زبونحرفاش مثل باقلوا شیرین اما امروز یه حرفی زد , اصلا موووووووووووووووووندم ...هر روز زنگ تفریح که میشه ، باید با التماس و دعوا و زور همه ی بچه ها رو کلاس بیرون کنم و موقعی که زنگ تفریح تموم میشه ؛ بازم باید با التماس و دعوا و زور تو کلاس نگهشون دارم .امروز زنگ تفریح دوم شد . طبق معمول بیرونشون کردم . مهدی و چند تا از بچه ها هنوز توی کلاس داشتند معطل می کردند که به بهانه ای بیرون نرن.همین موقع صدای آقا مدیر توی سالن پ

ادامه مطلب  

عشق 70 سالـــــه شد..  

          چهارمین روز از هقتمین ماه سال مصادف است با سالروز تاسیس باشگاهی که امروز در
ایران و فراتر از مرزها میلیون ها عاشق دارد. شاید روزی که سه جوان نظامی یک کلوپ
ورزشی را تاسیس کردند هرگز فکر نمیکردند روزی این کلوپ تبدیل به بزرگترین باشگاه
ایرانی در سطح اول اسیا شود. تاج سابق و استقلال امروز به عشق و زندگی میلیون ها
انسان تبدیل شده است. چه روزهای رویایی که هواداران با این تیم خندیدند و چه اشک
های که با این تیم ریختند و متاسفانه چه قلب ها

ادامه مطلب  

شاید نباید تمومش میکردم  

تا یه ماه دیگه مرحله بعدی عملمه واسه درآوردن پلاتین.
پنج مهر آخرین روز کاریم بود. خیلی دلتنگ اونجا شدم. همکارای خوبی داشتم.با یچه ها اخت شده بودم؛مخصوصا بعد از اون شبی که همگی جمع شدیم خونه یکی از همکارا که پدر مادرش رفته بودن سفر. چقدر خوش گذشت...تا نزدیک صبح بیدار بودیم و مسخره بازی درمیاوردیم....خیلی خوب بود:)
مدام پیامک میدن و زنگ میزنن که جات خالیه. که دیگه کسی نیست با صدای بلند هرهر بخنده و حرص مهندسو دربیاره:)))) یا بزنه اون پسره رو ضایع کنه...

ادامه مطلب  

شما هر هفته نیم کیلو تا یک کیلو کاهش وزن خواهید داشت  

شما هر هفته 5/0 کیلو تا 1 کیلو کاهش وزن خواهید داشت.
نظریه :
کاهش وزن به مثابه محدود کردن میزان کالری ها و پروتئین ها- و مجال کمی تنوع و انعطاف پذیری های ساختاریست. محصولات لاغری سریع ( شیک ها، وعده های غذایی، و میان وعده ها) جایگزین صبحانه، ناهار، و میان وعده های شما  می شود، و به این ترتیب میزان درستی از مواد مغذی را دریافت می کنید. اما شما روزانه  یک وعده غذایی شامل 500 کالری درست می کنید، بنابراین زمانی برای لذت بردن از غذای مورد علاقه تان نیز دا

ادامه مطلب  

حمایت از لبخند چت  

سلام دوستان و کاربران عزیز لبخند چت
میخواستم جهت بهبود و سربلندی روم
از شما کمک بگیرم
لطفا حداقل یکی از کار های زیر را انجام بدید
متشکرم
----------------------------------------------------------------------
1-مارو با نام لبخند چت و ادرس www.labkhandchat.com در وبلاگ و سایت خود لینک کنید
2-قراردادن بنر ما در فیسبوک یا وبلاگ و سایت شما 
در ضمن توجه داشته باشید بنر لینک دار باشه که با یه کلیک روم رو بیاره
 
 
 
3-کمک مالی به ما حداقل 10 تومن...کمک شما صرف تبلیغات میشود

ادامه مطلب  

 

دلم چیزای گنده گنده می خواد 
یه جور ریدمان به هر چیزی که بوده و یه چیزی از اول اول .
امشب بامزه ترین شبی بود که از این یه سال اخیر یادمه .  با همه ی جزئیات ریزی که مامان و بابا بلدن رعایت کنن و میشن بهترین موجودات خلقت . و واسه من میشه یه خدا رو شکر قلمبه . 
پلاس :  می خوام بزرگ شدنا و تغییر ها رو به رخت بکشم و یه چیزای خوبی رو نشونت بدم  . می خوام بگم تخیل من همه ی جاشو به تو داد و من خوشبخت شدم . 
 
 

ادامه مطلب  

خل جونم  

یه چیزه تکراری واسه دنیا اتفاق افتاد . هفت سال بعد از تو . من ! 
کسی ازت نپرسید نظری داری یا نه ولی داشتی و کلی توهم .   و کلی عیب و ایراد از دنیا گرفتی و رو خودت چند تا گذاشتی و من از همین جا می گم که می دونم چقدر با همه ی جزيئات شخصیتت بدبختی  . 
 ولی تازه وقتی سر کلت پیدا شد من یه سوال گنده پیدا کردم که همه ی چیزای دیگه جلوش سوسک شد . این سوال رو بر خلاف بقیه درست می فهمیدم !
یه جایی درون و درون و درون من باعث زندگیم شدی .
اول اولش اگه ازم می پرسیدی می

ادامه مطلب  

فقط ایرانی ها هستند که  

فقط ایرانی ها هستند که :
تو دستشویی فکر میکنند،تو حمام اواز میخوانند،سر کلاس میخوابند،تو رختخواب تلفن حرف میزنند،موقع درس خوندن بازی میکنند،موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند،موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،سر کار روزنامه میخوانند،و روزهای تعطیل کار میکنند…

ادامه مطلب  

ما ایرانیا  

در ایران : تو دستشویی فکر میکنند، تو حمام اواز میخوانند، سر کلاس میخوابند، ... تو رختخواب با تلفن حرف میزنند، موقع درس خوندن بازی میکنند، موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند، موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند، موقع خواب بیدارند، موقع بیداری خوابند، سر کار روزنامه میخوانند، و اوقات فراغت کار میکنند...

ادامه مطلب  

This Page is not Available  

«هـ» یکی از دوستام توی وایبر مسیج داده: «غُر بزنم؟» ... ما فقط با هم غر می زنیم! حتا تو بدترین حال هم غرهای همدیگه رو میشنویم! و اینو پریروز گفت که از شدت گریه «مَردُمِ چشمم نشسته در خون» بود! گفتم: «بزن!» ... به خودم میگم غر بزنه شاید ناراحتی خودم یادم بره ... می گه: «چرا من هر دوس دختری پیدا می کنم از خودم بزرگتره؟ من رابطه ثابت می خوام خسته شدم. یه نفرو می خوام که بمونه، دوستم داشته باشه!» ... اینجاس که یاد ترجیع بند شازده کوچولو میفتم که می گفت: «این

ادامه مطلب  

اینکه ربطی نداره ...!  

اینکه الان من اینجا تمرگیدمو هییییچی نمیتونه خوشحالم کنه ابدددددآ ربطی به یه آدم عقده ای نداره..
اینکه امروز ریده شد تو روز من ابدآ ربطی به یه لاشی نداشت
اینکه تمام عصر من به هم ریختو من یک افسرده به تمام معنا شدم ابدددددآ ربطی به دهن کجی خدا به من نداره
اینکه بعد از یک حال خوب پس از یک تیاتر همه چی میاد به هم میریزه ابببببدآ ربطی به اشتباه من نداره.
اینکه من میرم هرچی دلم میخواد میگم اصصصلآ ربطی به چاک دهن گشادو شانس عفریته ی من نداره
اینکه ری

ادامه مطلب  

داماد خوش قدم  

مامان خیلی بی صبرانه منتظر امشب بود
نمیدونم این دوستاشو از کجا میاره و کی منو به اونا نشون میده؟!!!
خانواده شون مثه خانواده ی خودمون 4 نفره بود
دقیقا ی دختر و یک پسر
سحر(درواقع خواهرشون بلژیک تشریف داشتن)شهابم ارشد تربیت بدنی شاخه ی فیزیولوژی میخوند ...پشتوانه ش و امیدش هم ظاهرا پدرش بود
26سالش بود و با مامان و باباش اومده بودن...ی دسته گل خیلی بزرگ طبیعی آوردن که خیلی قشنگه و ی جعبه شیرینی از قنادی یزدی ها(مثلا سنگ تموم گذاشتن)
اصالتا هم یزدی بود

ادامه مطلب  

 

به نظرم آدم یا نباید عاشق شه..یا اگه شد عاشق واقعی بشه... عاشق واقعی هیچ وقت بد معشوقشو نمیخاد...حتی وقتی مال او نشد... هرجا نشست و با هرکسی درباره عشقش حرف زد باید طرفو بزرگ کنه...باید گنده ش کنه... حتی اگه عشقش یه طرفه س..
مثه رستاک... خیلی معشوقشُ بزرگ می کنه..
با تو یه دانشگاه سیگاری شده
موهاش دریا بود
بعد از تو این شب ها سرد و غم انگیزه
شاید منو دیوونه کردی که عاشق این حال و روزم
اینقدر راه رفتی روی تنم تا به راه رفتنت دچار شدم
 
 

ادامه مطلب  

ماجرای سوگولی ناصرالدین شاه و فیسبوک!  

ماجرای سوگولی ناصرالدین شاه و فیسبوک!
ناصرالدین شاه سوگلی ای داشت که می گفت ازین زن خوشگلتر در زمین نیست. بعد از اینکه ناصرالدین شاه راهی مسافرت شد و به فرنگ رفت و با دیدن لباس بالرین های پطرزبوغ (Petersbourg) که شلوارهای بافته بافته چسبان نازکی بپا می کردند و زیر جامه بسیار کوتاهی به اندازه یک وجب روی آن پوشیده و روی انگشت پا با نوای موزیک می رقصیدند، تازه فهمید زن هایی که در حرم سرای خود دارد در مقابل زن های فرنگ هیچی نیستند.
و به این صورت نیازی در

ادامه مطلب  

نیمکت  

نوشته هایت را هم اگر قورت بدهید، کم کم مثل گربه ای می مانید که هر چه  کلاف نخ بوده، قورت داده و حالا از دل درد به خود می پیچد. من حرفهای تلخم را قورت می دهم تا مبادا، کسی، نیروی ماورایی، خدایی، فرشته ای بشنود و تنبیهم کند. حکایت من آن زن بی کسی است که جز شوهرش کسی را ندارد و بنابراین، فکر می کند همیشه باید لبخند هایش را نشان دهد. من هم جز خدا و این باورهای سوخته چیزی ندارم بنابراین از بازگو کردن حس های بدم، می ترسم. اما امروز یک استیصالی داشتم که ب

ادامه مطلب  

شادمانی های بی سبب..  

چند شب پیش که همسرم خوابیده بود، داشتم نگاهش می کردم، حواسم بود، بیدار نشود، او به شدت خسته بود. کلی توی ذهنم باهاش حرف زدم، حرفهایی که با حس فراوان در ذهنم مثل گوشت کباب کوبیده ورز می آمد. امروز در حالی که قربان صدقه ام می رفت، گفت: کلی شب ناله می کردی از خسته گی، بیدار شدم و دلم هم نیامد بیدارت کنم. آخه گربه ها هم خودشون رو اینقدر خسته می کنند؟
شب کلی خواب می دیدم، مادر خوانده ام هم بود با مادر و خواهرهایم یک جای تفریحی که زیارت گاه هم بود، دور

ادامه مطلب  

تخته کلاس 101  

سلام امیدوارم خوب باشین میخواستم راجب تخته 101 براتون بگم فک کنم دوشنبه پنج آبان بود ما تو کلاس 101 نشسته بودیم بچه ها یه azamiranmanesh گنده رو تخته نوشتنو داشتن تیکه کلامای خانومو مینوشتن سارا نمره ی خودشو نوشت گفت خانوم واسه من این شکلی نوشته بود اینو که نوشتیمنم رفتم نوشتم و گفتم واسه من این نوشته بود و یه تو چراااا هم نوشتم گفتم وقتی خانوم اینجوری واسم مینویسه دنیا رو سرم خراب میشه تا اینکه بچه ها گفتن میریم خانومو میآریم منم فک کردم شوخیه داشتم

ادامه مطلب  

5-کله گنده  

یکی بود، یکی نصفه نیمه بود، یکی از بیخ و بن نبود، یکی هنوز نیامده بود...
یکی هم بود که کله اش گنده بود چون توی کله ی گنده اش خیلی مغز بود.
از آنجا اصولا مردم آدم های کله گنده را خیلی دوست دارن سررشته ی همه ی امور را به او دادند
او هم چون از بیکاری خیلی بدش می آمد همه را سر کار گذاشت.
مردم هم راضی بودن.
یک روز...
داستان اینجا ناتمام ماند...شاید بهتر بود که ناتمام بماند
ولی دوست دارم کاملش کنیم! من و او که کله گنده را خلق کردیم! اگر زمانی کامل شد حتما ادام

ادامه مطلب  

مرثیه‌ای برای یک پایان  

۱.
ولی‌عصر را آمدیم به سمت شمال. دیرش شده بود. تقصیر من بود. صبح دیر بیدار شده بودم. از دیر بیدار شدن من رسید به بی‌مسئولیت بودن و ول‌گردی و بی‌خیالی و فلان. خواستم بگویم که تقصیر تو هم بوده، بعد فکر کردم که مهم نیست، ارزش بحث کردن ندارد. چشم‌هایم را بستم. قرار است اجازه ندهم هیچ چیز - مطلقن هیچ چیز - روز آخر را خراب کند. روز‌ آخر باید بدون نقص قاب گرفته شود تا بگذارمش در دالان « دوست‌داشتنی‌های تلخ » ، در کنار روز اعلام نتایج، روز شروع دو

ادامه مطلب  

 

سلاااااااااااام عرض شد
 باز امد بوی گنده مدرسه
واین یعنی اغاز بدبختی
دیگه کمتر میام اینجا و اپ میکنم....هروقت تونستم میام اخه
امسال درسامون یه نمه سنگین تره
اما نظراتو چک میکنم و جواب میدم
دوستون دارم دوسه تان مجازی گلم
 
دلم براتون تنگ میشه....خدافظ

ادامه مطلب  

در آن ملک قومی بودی و در آن قوم تدبیری!  

 ... آنگاه آن قوم برای احقاق حقوق از دست رفته اش تدبیری اندیشیدی بس شگفت. و بدان آن تمهید چنین بودی که جماعتی شب ها توی حجره هاشان می نشستندی و در وبلاگ ها و فیسبوک ها و توییتر ها و سایر جا هاشان از تضییع حقوقشان ابراز انزجار و تنفر می کردندی... بدان نحو بی عدالتی و تبعیض های اجتماعی از آن ملک رخت بربستی و آن قوم در عدالت خوشبختی و عافیت غرق گشتندی!.
!.
 

ادامه مطلب  

دوست تر دارمت  

سلام آخ آخ ... من فدای تو بشم مامان قشنگم.چقدر خوشگله این قالب ! از کجا پیدا کردی اینو ؟؟ خیلی خوشم اومد دست گلت درد نکنه مامان.چشاش شبیه من که گفتی کلی خندیدم . راس میگی انصافا یکم شبیه ! فدات بشم میدونید چیه من خیلی بیشتر از خیلی عاشق مامانم هستم.بقول مامانم از عشق زیادی آتشفشان میشم و میترکم.وقتی یکم ندیدنش طول میکشه اصلا حالم خراب میشه دست خودم نیس که.مامانی رو هم با رفتارام اذیت میکنم. مامان من ازت بازم عذرخواهی میکنم و یه بوس گنده و صدا دار م

ادامه مطلب  

تفکر در آنچه میبینیم ومیشنویم  

در روزگار عجیبی به سر میبریم
اینترنت،ماهواره،تلفن همراه وهمه وسایل وامکانات جدید راههای تازه تر وسریعتری برای ارتباط ما با دیگران فراهم آورده است این درحالی است که نشر اخبارواطلاعات گاهی ناجوانمردانه به طرز ماهرانه وگاهی ناشیانه وبا اهداف خراب کردن اذهان مردم اتفاق میافتد وازآن طرف عدهای که منتظرند نقصی در کار گروه ودولتی ببینند وفورا آنرا باور کنند وجود دارد.ذهن کنجکاو هر انسان ومخصوصا یک جوان به دنبال کشف حقایق است.وهمین امر موجب سو

ادامه مطلب  

فیلمThe Perks of Being a Wallflower  

 
کلی گشت میزنم که ببینم چطور می توانم یک فیلم خوب را معرفی کنم
توی فکرم کسی شلنگ تخته می اندازد که تو نمی توانی فیلم را توضیح دهی حتی  گفتن یک دیالوگ هم کافی
نیستدر یک فیلم هرکس دیالوگ مخصوص خودش را دارد،باور کن!
وباور می کنم...
و باز میگردم:)
یک فیلم خوب یعنی فیلمی که حس خاص پرتاب کند سمتت یک حس خاص که خیلی ها می گویند تحت تاثیر
بودن! فکر می کنم توضیح دادن فیلم ساده ترین راه است وبدترین.
یک روز که خیلی خیلی خسته بودم یاد آن وقت هایی افتادم که از د

ادامه مطلب  

تفاوت بین net workmarketing و pyramid marketing  

 
بازاریابی چند سطحی رویکردی ا بازاریابی که در آن خریداران تشویق می شوند  یک نقش موثر و فعال در ترفیع محصولات بازی ‌کنند. در این بازاریابی مشارکت کنندگان به تبلیغ محصول در میان دوستانشان تشویق می‌شوند. محبوبیت این رویکرد با دسترسی به شبکه‌های اجتماعی مدرن افزایش یافته‌، این رویکرد زمان زیادی قبل از اینترنت وجود داشته است ( طرح هرمی حداقل یک قرن قدمت دارد یک مورد خاص از بازاریابی چند سطحی بوده‌است). پایه و اساس این رویکرد را شبکه‌های اجت

ادامه مطلب  

:))))))) :))))))  

سرش پایین و برگه های کارشهصداش میکنمبر میگرده سمتم- جونم ؟!- ی چیزی بگم ؟!- ی چیزی ن شما صد تا چیز بگو خانومم ؟!- میشه ی لبخنده گنده بزنی ؟!با تعجب از حرفم ب خنده میفته ...- واسه چی اینو گفتی الان ؟!- اخه میدونی ؟!- چیو ؟!- " تو که می خندی انگاری منو خوشبختی میبوسه "قهقهه میزنه و همونجور ک داره میدوه بیاد دنبالم داد میزنه :- اهااااااای ؟! جز من کس وچیز دیگه خیلی بیجا میکنه عشق منو ببوسهوایسا بینم .....:))))))) :))))))

ادامه مطلب  

آئین Aein  

این سه شعری که در ادامه مشاهده میکنید سه تا از آهنگهای یکی از رپرهای مورد علاقه منه، ایشون دیدگاه جدیدی نسبت به آئین، فرهنگ، هنر و جامعه دارند ولی از دیدگاه من خیلی از حرفهای ایشان قابل بحثه، من جاهایی از شعر رو قبول نداشتم و جدا کردم تا هم مختصر و هم مفید شود...استعاره ها، تشبیه ها و کلام شیوای ایشان منو جذب کرد. میتونید در ادامه اشعار هنر، صنعتی سازمانی و بوی گربه میاد رو بخونید...
شعر از آئین (هنرمند هیپ هاپی)
بوی گربه میادتو سری خوردم واسه بز

ادامه مطلب  

کوبانی ا ز فریاد استاد هیوا مسیح شاعر شهیر شیروانی :  

 
من از تنهایی خویش فریادی می زنم به نام کوبانی  با گل کوبانی.
هنوز فصل مرگ گلها نرسیده. هنوز رنگ به تمامی نفس میکشدهنوز درما چیزی به نام اراده و ایمان هست هنوز وجدان های بسیاری بیدارندو هنوز انسانیت به یاری انسان ها نیازمند است. نمیدانم اسمش را چه میگذارید: چالش ! دعوت ! فراخوان. یا... اما برانم از تنهایی خود آغاز کنم. درخانه گلی کاشته ام به نام کوبانی . مهم نیست اسمش چیست. از این پس من به آن می گویم گل کوبانی. و از شما دوستان دعوت میکنم هر کس در

ادامه مطلب  

ماه تولدتون  

 
✔✔ ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ: ﺳﮑﻮﺕ ﻳﻪ ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻨﻰ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﺿﺎﻳﺘﺶ ﻧﻴﺴﺖﺩﺍﺭﻩ ﻓﮑﺮ ﻣﻯﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﭼﺠﻮﺭﻯ ﺣﺎﻟﺘﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ .
✔✔ﺍﺭﺩﻳﺒﻬﺸﺖ : ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻬﺸﺘﻰ ﺑﺎﺷﻰ ﮐﻪ ﺍﺭﺩﻳﺒﻬﺸﺘﻰ ﺑﺸﻰ .
✔✔ ﺧﺮﺩﺍﺩ : ﺍﺻﻼ ﺣﮑﺎﻳﺖ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺧﺮﺩﺍﺩﻳﺎ ﺍﻭﻝ ﺟﺬﺍﺑﻴﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻌﺪﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ....
✔✔ ﺗﻴﺮ: ﺍﮒ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺗﻴﺮ ﻣﺎﻫﻴﺎ ﺷﺪﻯ ﺩﻭﺭ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﮐﺎﻣﻞ ﺧﻂﺑﮑﺶ .
✔✔ ﻣﺮﺩﺍﺩ: ﻳﻪ ﻣﺮﺩﺍﺩﻯ ﻫﺮ ﭼﻘﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﺑﺎﺯﻳﮕﻮﺵ ﺑﺎﺷﻪﻫﻴ

ادامه مطلب  

چشمم ترسید....  

وقتی بعد از حرکتی ک زدم و باعث اختلاف همدم و دوست جونش شدم.....همدم گفت که تو رابطش با آدما میترسه.....گفت ک اعتماد ب نفسش از بین رفته و تو 1کلمه......چشم ترس شده      .
اون روز نفهمیدم منظورش چیه و با لجاجت تمام میخواستم نظرشو عوض کنم.....
اما.....
چشمم ترسید.....
الان میفهمم چی میگه.....
دوست جون همیشه محرم اسرار بود... اما.....
وقتی همدم سر درد و دلش باز شد و گفت چقدر دلش شکسته وقتی دوست جونش بهش گفته من حتی 1درصدم بهش حق ندادم بابت کاری ک با دوست جونش کرده و گفتم

ادامه مطلب  

میترسم  

 
شب ها گره خورده با حال خراب و خرابی حرف هایم نمیدانم از چه میترسم نمیدانم از که میترسم
دلم هوای حرف زدن کرده ولی همچنان قضیه قضیه گذشته است و هیچکس نیست نه او نه بقیه
خودم را گم میکنم , تمام شب را استرس دارم و تمام شب را خواب دارم ولی نمیتوانم نمیتوانم از
استرسی که دچارش شده ام از جنونی که دارم از کرم هایی که از یکی خط میگیرند هر روز دارند
روی جمجمه ام راه میروند
آری کرم ها از یکی خط میگیرند ان ها هر روز مغزم را میخورند انقدر که دیوانه شوم و د

ادامه مطلب  

نگاه نود  

هیچ تسلطی به صدایش نداشت و هر جمله اش چیزی از یک فریاد کم نداشت.رنگ صورتش پی در پی مثل بوم نقاشی آماتور رنگ به رنگ می شد و نفس های عمیق و سریعش شباهت عجیبی به انسانی داشت که انگار دارد از یک نفر فحش خوار مادر می خورد.شباهت عجیبی پیدا کرده بود توی چشمانم به گلادیاتوری که هر چه شمشیر می زند به جای کشتن دشمنش خستگی خودش را حس می کند.آنقدر از چشم هایش شرر می بارید که یقین داشتم اگر می توانست حتمن خرخره ام را می جوید...اما رو به رویش نه جنگجویی بود و نه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1