دلنوشته های بسیار زیبا درباره خدا:  

همیشه دلتنگی‌ام را در دریای آغوش تو ریختم ، عجیب این دریا معجزه می‌کند !تمام غم را می‌بلعد و باز آرام آرام استدریای لاجوردی من ، خدای من . . . خدایا مرا ببخش از اینکه همیشه از تو می‌خواهم اما تو را نمی‌خواهم ! یادم باشد که امید خوشبختانه از دست دادنی نیست . . .آن هم امیدی که رو به سمت خدا باشد . . . !
بیشتر در ادامه

ادامه مطلب  

ناله یک روح!  

دیشب صدایی شنیدم از درونم. صدایی نا آشنا. صدایی بود که چون کودک می نالید.روحم بود. می گریست بر خود. می گریست از من!
می گفت: با آنچه کردی کردی اما ندانستی چه کردی.من چون کودکی ترسان نظاره گر بودم و تو گمان نبردی وجود مرا. من همانم که احسن الخالقین به من تبریک گفت. من همانم که وجود تو بسته به حضور من است. من همانم که طعم هر خوشی و نا خوشی است.من آنم که حس هر درد و آرام است. باید مرا در اوج می نشاندی اگر می شناختی . اما تو...تو بی رحمانه ، وحشی بودی با من. مر

ادامه مطلب  

قلب مهربانت می تپد  

وقتی صبح با تاخیر آمدی سرکلاس و زیر باران خیس شده بودی.موهای نمدارت به پیشانی روشن و نورانی ات چسبیده بود.صورتت تقریبا دیگر ریش داشت و زیر نور مهتابی های کلاس توی یک روز بارانی یه حالت خاص شده بود و تو توی قامت مشکی آدم را دیوانه می کردی.وقتی درد روی قلبت سنگینی می کرد و آنقدر مظلومانه از مصیبتی که به زندگی ات رسیده بود حرف می زدی پلک هایم داغ شده بود و فقط از ترس اینکه بچه ها دستم نیندازند "که فلانی دارد برای پسره گریه می کند" اشکهایم را نگه داش

ادامه مطلب  

نشد...  

تمام شد و سنگ شده ام سفت و بی جان و ابر شده ام و نمی بارم و برایم هیچ چیز تمام نشد و برای تو هیچ چیز شروع
مرگ بی جانی بود درد ندارم بغض هم ندارم قایقی طوفان زده شدم وامروز در ماسه های ساحلی آرام پهلو  گرفتم.
باز نشد فدایت شوم ....
نشد بگویم عزیز دلم....
ونشد که بگویم چقدر دوستت دارم
دلبری هم خریدار میخواهد...
 
شاید عشق بود
شاید این همیشه به تو فکر کردن ها عشق بود
شاید شیطنت های توی سرم عشق بود
شاید به هر چه بخواهی تن میدهم عشق بود
شاید هم نبود...
 

ادامه مطلب  

آب یکبار برای سید علی آقای قاضی به حرف آمده بود...  

آب یکبار برای سید علی آقای قاضی به حرف آمده بود... گفته بود : به خدا قسم من به حسین علیه السلام تشنه تر بودم تا حسین به من ... می شنوی ؟ آب ... هیچ وقت حتی آرام ِآرام هم که هست ، صدایش قطع شدنی نیست خوب که دل به دلش بدهی ، ناله ها می زند جانسوز ... روضه ها می خواند تن گداز ... بیچاره حق دارد که این چنین زار بزند خودت را جای آب بگذار فکر کن حسرت لب های حسین علیه السلام بر دلت بماند ... آن هم تا قیامت ...
 

ادامه مطلب  

یا عباس علیه السلام  

گر نخیزی تو زجا ، کار ِحسین سخت تر است
نگران حَرَمَم ، آبرویم در خطر است
 
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است
 
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
 
دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است
 
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی؟!!!
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
 
پیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
 
علقمه پر ش

ادامه مطلب  

ویژگی هایی از جنگ نرم  

 با سلام خدمت شما خوبان ؛ جنگ نرم به دلیل پیچیدگی و اتكا به قدرت نرم از ویژگی های بسیار زیاد و متنوع برخوردار است كه به مهمترین آنها دراین نوشتار اشاره می شود.
ویژگی جنگ نرمویژگی های جنگ نرم :جنگ نرم به دلیل پیچیدگی و اتكا به قدرت نرم از ویژگی های بسیار زیاد و متنوع برخوردار است كه مهمترین آنها عبارتند از:
1- جنگ نرم در پی تغییر قالب های ماهوی جامعه و ساختار سیاسی است.
در این جنگ، اعتقادات، باورها و ارزش های اساسی یك جامعه مورد هجوم برای تغییر ق

ادامه مطلب  

""پست ثابت""  

شمس اگر واقعه کرب و بلا میدانستهشت از پنج معیّن به یقین کم می کرد
و تو ای فرات چه می کنی پس از حسین...
 پس از لبان خشکیده به خونش...
که پس از حسین، تمام آب های زمین، شرم زده اند و شرمگین از قصه عطش و سر بریده...
عطش و دست قلم شده...عطش و حنجر گوش تا گوش بریده...
و تو ای آب همیشه شرمنده باش...
که نگاه زین العابدین به تو که می افتدگریان می شود از آن عطش جگرسوز...
و تو ای آب، چگونه تاب آوردی این همه عطش را؟
...ای کاش جاری می شدی، آرام آرام و راهی می جستی به سوی خی

ادامه مطلب  

بر آرامش درونی تمرکز کنید  

در دل توفان هم آرامش نهفته است.مهم نیست که درهرزمانی از روز چه اتفاقی بیفتد.هر چه مسایل به نظر مشکل وپر دردسر بیایند و هر چه قدر که بخواهیم کارهای زیادی را در آن واحد انجام دهیم باید فقط به خلوتگاه درون خویش برگردیم و آرامش درونی پیدا کنیم.برای دسترسی به خلوتگاه درونی چشمهایتان را ببندید و روشنایی آرام و ملایمی را درون خود تصور کنید.این فضا جایی است که ضربان قلب شما به فرمان شما آرام می تپد.به آن جا بروید واز دوردست استاد معنویتان از راه میرس

ادامه مطلب  

راههای رسیدن به آرامش در قرآن و روایات  

 
راه هاي رسيدن به آرامش در قرآن و روايات:
وقت آن است تا پاي درس هاي قرآن زانوي ادب بزنيم و از معارف نابش بهره بگيريم : که « از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است »
بعد از خلقت آدم و حوا و داستان هاي آن ، اولين خطابي را که خداوند به آدم کرد اين بود فرمود :
« وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا » 3
 به آدم و همسرش گفتيم برو در بهشت ساکن شو و بعد بخور.
أسکن از ماده سکن به معني آرام و بي حرکت شدن مي باشد که اگر با «اليه» بيايد يع

ادامه مطلب  

خاطره ای از شهيد چمران  

هر روز به ديدار جوانان جنگنده در سنگرها مي‌رفتم. يك روز كنار خيابان، پشت ديواري بلند ايستاده بودم و كمين‌گاههاي روبرو را نگاه مي‌كردم. خيابان سا كت بود و من در دنيايي از بهت و حيرت سير مي‌كردم. آن طرف خيابان در ده متري من خانه‌اي بود كه بچه‌اي دو يا سه ساله در آن بازي مي‌كرد. يك دفعه آن بچه به ميان خيابان دويد. بدون اراده فريادي كه تا به حال نظيرش را نشنيده بودم، از اعماق سينه‌ام بلند شد. در همين حال مادري جوان و مضطرب جيغ زد و با پاهاي برهن

ادامه مطلب  

خبر آمد....  

خبر آمد شبی، عشقم در خواب بود
گریستم که او بی خبر از دل یار
احوال را سپری میکند باوفا
با وفا اشکهایم بر گونه مانده
نیامدی صدایم را بشنوی
گلت پژمرده شد
به راستی چه شد، به کجا رسید،چگونه رسید
روزی بود  با چشمان من آرام بودی
با چشمان من شب را شب زنده داری میکردی
برو ای دوست که من حال خراب دارم
حال من آنقدر خراب است در کهنه دلم شرم دارم
من آنم که بی تو آب ننوشیدم
زمانه چرخ فلک را گرداند و من بیچاره بیچاره شدم.....

ادامه مطلب  

آسمان شب ...  

 
...آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم
 و به نظاره آسمان رفته بودم؛
 گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن،
 مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش،
 تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند.
 آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است
 که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد
 از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین -
 که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان،
 آرام آرام

ادامه مطلب  

مردان بی ادعا  

آنانکه با هزار دلیل زندگی می کنند نمی توانند با یک دلیل بمیرند
ولی آنهایی که با یک دلیل زندگی می کنند با همان یک دلیل نیز
می میرند و ...
و تو ای شهید گمنام ...
گمنام بین زمینی ها و نامدار آسمانی ها هستی در آغـــوش گرفتـــه انـــد و مے آینـــد
 آرام و آهستـــه صـــداے استخـــوان هـــا درد را بیشتـــر میکنـــد
بغـــض هـــا سنگیـــن میشونـــد
 آنقـــدر ایـــن حجـــم کوچـــک سنگیـــن میشـــود
کـــ ه قافلـــه را بـــه زانـــو مے انـــدازد
هنـــ

ادامه مطلب  

طومار شهادت  

به من می گویند حساس نشوم اگردل تنگ می شوم یاوقتی که ازکسی یاچیزی دل گیر می شوم نبایدزیادی حساس شوم!به من می گویندکه تنهایی راتحمل کنم اما حساس نباشم!به من می گویندکه شعرهایم همه رایکجا پنهان کنم وبه کسی حتی یک بند ازشعرهایم راتعارف نکنم...
سَبـُک بـود  تـابـوتهــایتـان را میگــویـم.....
 خیلــی سبــک ... وقتــی دسـت بـه زیـر تـابـوتهــایتـان گـرفتــم
 حرفی بـرای گفتن نـداشتم از سنگینی بار امانتی که بر دوشم گذاشتید
 و شمــا دیــدیــد لـرزش د

ادامه مطلب  

گاهی چه بی هوا دلم می گیرد  

گاهی بی هوا دلم می گیرد
تنهاییم را قدم میزنم....
چون اشکی از سرازیری یخ بسته چشم هایم عبور میکنم
و آه را در سوز نفس هایم بر پنجره مه گرفته خیال  ها  می کنم
آرام قدم بر میدارم
و صدای خش خش بغض را در گلویم فرو می برم
چادری به پا میکنم بر لب برکه فراموش شده سکوتم
و جان را هیزم هیزم در آتش یک تنهایی می سوزانم
فریاد میزنم
دلم می گیرد که کوه پژواک صدایم را دریغ می کند
دلم می گیرد که گلهای سرخ اندیشه ام را هرزی علف های سبز تقدیر می چیند
دلم می گیرد که مرا ب

ادامه مطلب  

نقطه ای بگذار بر خط پایانم ....برو  

 

نقطه ای بگذار بر خط پایانم .....برو
روزگار عشق را این است تاوانم...برو
رد شو از تنهایی رنجور و محنت پیشه ام
راه این آوارگی را خوب میدانم .....برو
شیشه ی بشکسته سنگی را نمی خواهد دگر
خاک من اینجاست در کوی جانانم ...برو
پشت هر تکرار تو یک آسمان تردید بود
وای از این تقدیر درد است درمانم ....برو
خاطراتم پشت پایت اشک ریزان می چکید
کاش می مردم نمی گفتی پشیمانم ...برو
قاب عکس کهنه دل یادگاری ماندنی است
من همینجا پیش چشمانت میمانم ...برو
حال من خوب است فکرش را

ادامه مطلب  

یا رقیه  

صبا به پیر خرابات از خرابه شامببر ز کودک زار، این جگر گداز پیام
که اى پدر ز من زار هیچ آگاهىکه روز من شب تار است و صبح روشن شام
به سرپرستى ما سنگ آید از چپ و راستبه دلنوازى ماها ز پیش و پس دشنام
نه روز از ستم دشمنان تنى راحتنه شب ز داغ دل آرامها دلى آرام
به کودکان پدر کشته ، مادر گیتىهمى ز خون جگر مى دهد شراب و طعام…

ادامه مطلب  

 

 
مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست
به دوستشگفت: وقتي اين همه اموال رو تقسيم ميكردن ما
كجا بوديم. دوست او دستش رو گرفت و به بيمارستان برد و گفت:
وقتي اين بيماريها رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم!!!!
خدايا واسه داده ها و نداده هات شكر... 
الهی!یک ذهن آرام.....
یک تن سالم......
یک خواب شیرین....
یک خیال راحت...
یک روز قشنگ.....
یک خبر خوش......
یک خوشی از ته دل....
نصیب همه دوستان کن.... آمین
 
 

ادامه مطلب  

 

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست
گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .
.
.
.
نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم
تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی . . . !
.
.
.
من وجودم به تو مدیون و دلم مامن توست
آرزویم نظری روی تو و دیدن توست
من اگر دور ز تو هستم و دلتنگ شدم
با صدای خوش تو غرق در آهنگ شدم . . .
.
.
.
هرچه دلتنگی هست ، حرفهایی که گره در گره است
تو بیا تا به همان بوسه اول برود . . .
.
.
.
ت

ادامه مطلب  

♥ آغوشت میتواند قشنگترین سرخط خبرها باشد وقتی تو میتوانی قشنگ ترین تیتر زندگی من باشی♥  

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر...وبزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا
گاهی دلم هوس شیطنت میکند ...از همان شیطنت هایی که این حرف تو پشت آن باشد ...مگه دستم بهت نرسه.....
وقتی دوستی ومحبتصادقانه باشددوری هیچ وقتنمی تواند عاملفراموشی شودحتی اگر این دوریهمیشگی باشد . . .♥
 
 
دلم میخواهد شب باشد ، من باشم و تو...به خیالم تو خواب باشی...نگاهت کنم ، آرام ببوسمت...نوازشت کنم... و آرام بگویم دوستت دارم...و تمام حرفهای دلم را که وقتی نگاهم میکنی نمیتوانم بگ

ادامه مطلب  

سالاد لوبیا قرمز  

سلام دوستان چند وقتی بود که دلم میخواست سالاد لوبیا قرمز درست کنم.
یک کاسه برداشتم رفتم سراغ زیپکیپها. لوبیا قرمز را از روی برچسب بریل آن پیدا کردم و یک کاسه ماست خوری حدودا معادل دو مشت یا صد گرم لوبیا برداشتم. به آن آب اضافه کردم تا به مدت بیست و چهار ساعت خیس بخورد. البته در شهرهای شرجی مواد زودتر از سایر مکانها رطوبت را جذب میکنند و مدت کمتری برای خیس خوردن نیاز است.
در طول این مدت دو سه باری آب را عوض کردم. میدانید که لوبیا قرمز از لوبیا چیت

ادامه مطلب  

تا دستگیری عاملان اسیدپاشی لحظه‌ای آرام نخواهیم ماند  

تا دستگیری عاملان اسیدپاشی لحظه‌ای آرام نخواهیم ماند
انديشه قصرشيرين "دکتر روحانی با اشاره به اینکه ماجرای اسیدپاشی در اصفهان، مردم ما را بسیار متأثر و نگران کرده است، گفت این مسأله یک حادثه غیرانسانی بود که با هیچ اصولی سازگاری ندارد و زشت‌ترین کاری است که یک فرد پلید می‌تواند در جامعه انجام دهد. وي گفت دولت از هفته گذشته پیگیر ماجرا بوده و سه وزارتخانه را مأمور رسیدگی به این موضوع کرد، البته سایر دستگاه‌های امنیتی و قضایی از ابتدای ا

ادامه مطلب  

کار دنیا  

کار دنیا را ببین
گرگهایی در لباس بره ها
بی سر و بی هیچ صدایی
نه که آرام و یواشی
و نه در کنج و کنار خانه ای؛
در حضور دیگران 
بره ها را می درند.
وای عجب از این زمان...
همگان در پی افکار خودند
و چه آرام و قشنگ
از کنار بره تکه شده می گذرند
همه دلسوز درندگان شدند و سپس...
مابقی را تو خودت خوب بدانی،والسلام
وای عجب از این زمان......
 
(از سروده های خودم)
 

ادامه مطلب  

گهواره خالی ،قنداقه خونین  

گهواره خالی ،قنداقه خونین لائی لائی اصغرم برگشته رولَم ادامه ی نوحه: من در خِیام شاه شهیدان از مرگ اصغر با آه وافغان گفتا رُبابه با چشم گریان لائی لائی اصغرم برگشته  رولم رفتی به میدان همراه بابا ازنوک پیکان نوشیده ای آب برروی دستش رفتی تو در خواب لائی لائی اصغرم برگشته  رولم ای اصغرمن،آرام جانم رفتی وبردی تاب و توانم بعد از تو دیگر من  ناتوانم لائی لائی اصغرم برگشته  رولم 

ادامه مطلب  

«زینب»  

 
 
اسمش «زینب» بود. دفتر خاطراتم رو دستش دادم. ظهر روز آخرِ اعتکافمون بود. گفتم:
- زینب جان، می شه به عنوان یادگاری یه چیزی برام بنویسی؟
    صورت آرام و مهربانی داشت. ساکت بود. دفتر را از دستم گرفت و نوکِ خودکار را روی کاغذ گذاشت، صبر کرد و به فکر فرو رفت. اشکش در آمد و روی صفحه افتاد. آرام نوشت:
ما رأیت الّا جَمیلا! (چیزی جز زیبایی ندیدم!)
 

ادامه مطلب  

«ام داوود»  

 
سید علی یک سال و نیم سن داشت. بچه­ای نارَس بود و بدن نحیفی داشت. آرام در آغوش مادرش جا گرفته بود. وقتی با مادرش حرف زدیم، گریه و یا گلایه­ای نمی کرد و صدایش در نمی آمد. مادرش با وجودی که سنی نداشت، اما از داغ او پیر شده بود. صورت تکیده و خسته­اش زیر نقاب چادر مخفی شده بود. آمده بود که شفای نوزادش را در این مراسم بگیرد؛ شفای سیدعلی را. آن وقت بود که فهمیدیم سیدعلی کوچک­ترین معتکف امسال است.
    چندی نگذشت که همه را دور خودش جمع می کرد، اما با دیدنِ

ادامه مطلب  

 

 1- افغانی ………..صدقه تو شونوم!………….!Sadghe to shonom
2- انگلیسی ……………..آی لاو یو!……………………!I love you
3- ایتالیایی …………………تی آمو!……………………..!Ti amo
4- اسپانیایی …………….ته کویرو !………………………!Te quiro
5- آلمانی ………….ایش لیبه دیش!………………!Isch liebe dich
6- آلبانی ……………………..ته دوه!……………………….!Te dua
7- ترکی …………….سنی سویوروم!……………..!Seni seviyurom
8- پرتغالی ………………….او ته آمو!………………….!Eu te amo
9- چینی ………………….وو آی نی!………………………!Wo ai ni
10- چکی

ادامه مطلب  

جلسات هفتگی مسافران...  

تجربه من از روش های ترک اعتیاد وروش درمان DST و بهترین راه
جلسه سیزدهم از دور ششم کارگاه های آموزشی خصوصی ویژه مسافران کنگره 60، نمایندگی صالحی به نگهبانی مسافر علی اکبر ،دبیری مسافر سامان و استادی مسافر سعید با دستور جلسه«تجربه من از روش های ترک اعتیاد و روش درمان DST و بهترین راه» در روز پنج شنبه 8  آبان ماه 93رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
استاد درابتدا اینگونه فرمودند:
بیشترین ترکی که اکثرا امتحان کردیم همین ترکهای یکدفعه ای یا به قول

ادامه مطلب  

مقالات...  

راهنما، رب فرد است که باید فرامین آن را اجرایی کرد 
  مسافر منصور، مسافر من مقاله ای تامل برانگیز درباره دستور جلسه این هفته یعنی «از فرمانبرداری تا فرماندهی» نوشته که می تواند هم الگویی برای چگونگی نوشتن و هم نوع نگاه باشد. در ادامه این مقاله زیبا را با هم می خوانیم. 
    
آنگاه که روشنایی آبستن تاریکی بود، اهریمن از فرمان سرپیچی کرد گویی نقطه ای سیاه و تاریک از دل روشنایی ها زاده شد و حرکت خود را آرام وخزنده برای تاختن به جهان روشنایی ها آغ

ادامه مطلب  

ایل بزرگ میلان  

ایل بزرگ میلان  eşîra mîlan 
 
میلان نام یکی از ایل‌های کرداستان آذربایجان غربی در شهرستانهای ماکو و خوی و سلماس و ارس کنار میباشد. در حوزه شهرستان مهاباد انشعاباتی از ایل میلان زندگی می‌کنند. قلمرو اولیه این ایل منطقه وسیعی از مناطق کردنشین آذربایجان غربی را شامل می‌گردد که در جوار ایلات و طوایف وابسته خود به حیات ایلی ادامه می‌دهد. مشخص شده است که این ایل با ایلات شکاک، تاکوری، کردهای خراسان , سارمانلو، مقری ،گراوی ،خودی ,شمسکی ،حسانلو ،م

ادامه مطلب  

واقعیت حماسه حضرت عباس(ع) و وقایع به شهادت رسیدن ایشان  

* واقعیت حماسه عباس(ع) آنچنان که بود نه آنچنان که گفته اند. عجیب است عجیب بخوانید وقتی که عباس وارد میدان شد 25 نفری با او بودند. به سمت شریعه رفت.
دشمن که عباس را هر لحظه زیر نظر داشت متوجه این قضیه شد. بخش عظیمی از
لشکر به آن سو رفت. مثل جمع شدن براده های آهن به سمت یک قطب، و بخشی که بی
خبر مانده بود یا محافظه کار بود، تعلل می کرد. سپاه دشمن مات هیبت و شجاعت و شخصیت وقدرت عباس بود. گوئی آنرا با تمام وجودش احساس می کند. کسی جرئت نفس کشیدن نداشت.

ادامه مطلب  

وقتی من بمیرم  

وقتی بمیرم ، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد .
نه جایی به خاطرم تعطیل می شود ،
نه در اخبار حرفی زده می شود
و نه در تقویم خطی به اسممم نوشته می شود .
تنها موهای مادرم کمی سپیدتر می شود
و پدرم کمی شکسته تر ...
اقواممان چند روزی آسوده از کار ،
دوستانم بعد از خاکسپاری ،
موقع خوردن ،
آرام آرام خنده هایشان شروع می شود .
راستی عشق قدیمی ام را بگو ...
هه ...
او هم با خنده هایش در آغوش دیگری مرا از یاد خواهد برد.
من فقط تنها گورکنی را خسته می کنم
و مداحی که از خوبی های

ادامه مطلب  

آمدم جانم به قربانت...  

سلام
دیدید این مورچه ها هی این ور اون ور میرن و یه جا بند نمیشن ؟حکایت منم شبیه این مورچه ها شده ،توی این مدت که نبودم از سر خوشی و نا خوشی نبود فقط فرصت نبود حالا نه این که ناراضی باشم اتفاقا برعکس برام هیجان آوره.فقط جای تلخش این بود که از فضای مجازی فاصله گرفتم.نه اینکه به کسی سر نزنم فقط وقت نمیشد نظر بزارم.تو اداره که از یک طرف وقت بستن صورت های مالی 6 ماهه بود از یک طرف جواب دادن به حسابرس ها ،تا مالی جماعت نباشید نمی فهمید چی میگم!!!!امروز دا

ادامه مطلب  

پاییز...  

 
آرام و بی صدا قدم بردار ، سبک پرواز کن ! شاید زیر آن برگها و خاشاک ، کرم یا حشره ای غذای
فرزندان خود را حمل میکند و یا همان خاشاک غذای کرمی ست!
آرام قدم بردار که خداوند دل نگران گام های بلند توست...
 
................................................................
بشنوید
 
 

ادامه مطلب  

.....................  

 
 
وقتـ ــی حـــس میـ ــکنمجایــے در ایــטּ ڪُره ے خآڪےتــو نَفـس میڪشـے و مَـטּاز هــَماטּ نَفـس هایـَتنَفَـس میڪشَمآرام مــی شَوَمتـو بــآشـــــهـوایـَتــــ ! بـویـَتــــــبَـراے زنده مانَـدَنَـمــــــ ڪافـــے ست ..

ادامه مطلب  

جملات زیبا  

پروانه ی من در تاری اسیر است،که عنکبوت آن سیر است
           نه یارای پرواز دارد،نه می تواند بمیرد.


هر که را دیدم از مجنون و عشقش قصه گفت
کاش می گفتند،در این ره،چه بر لیلی گذشت.
 

آدم وقتی یه بازی رو شروع می کنه ممکنه ببازه ولی وقتی بازی نکنه همیشه بازندست!!!!!!!

از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن.....مگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد...!!!!!!!!

وفاداری یک زن زمانی معلوم می شود که مردش هیچ نداشته باشد....
وفاداری یک مرد زمانی معلوم می شود که همه چیز د

ادامه مطلب  

گاهی باید رفت..  

 
یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری ،آرام و بیصدا از زندگی آدمها بروی بیرون ...دیر که بشود تمام آن لحظه های خوشمثل بستنی شکلاتی عصر های تابستان ، آب میشود ..!میچکد روی دامنت ...یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداریو تنها رد کوچکی از خودت به جای بگذاری ...سنجاق سری ، گردنبندی ، گاه خاطره ای ، چیزی ...تا از دیده شان که رفتی ، از یادشان نروی ...!
 

ادامه مطلب  

مواخره‌ای برای قله‌ی استخوانی  

سلام دوستان
یادم می‌آید ترم پیش هم چنین متنی را نگاشتم ولی این بار بسیار زودتر به نگاشتن آن واداشته شده‌ام؛ شاید این بدان معنی است که روز به روز به آن چه باید باشیم نزدیکتر می‎‌شویم و روز به روز شانه‌هایمان آماده برداشت بار بیشتری می‌گردد. دوستان، تک‌تکمان می‌دانیم راهی دشوار را طی کرده‌ایم زیرا تمامی لحظات را گام به گام همراه هم بودایم، برخی بیشتر و برخی کم‌تر راه آمدیم ولی همگی به مقصد رسیدیم بماند که برخی از ما با آسودگی و برخیمان

ادامه مطلب  

امتحان اسکلتی نظری  

سلام دوستان
متاسفانه علی رقم همه تلاش‌های انجام شده امتحان اسکلتی نظری در تاریخ مقرر، 7 آبان برگزار خواهد گردید. 
دوستان من امیدوار باشیم و تلاشگر، که در سایه ابر کوشش درخت همت ثمر می‌دهد. به حقیقت خوشیدِ ایمان‌ِ استوارمان به راهی که گام در پیمایش آن گذاشتیم آنچه ناممکن جلوه می‌کند را همچو مومی ذوب خواهد کرد. یادمان باشد آنچه پشت سر گذاشته‌ایم کم‌تر از چیزی نیست که پیش رو داریم و آنچه پیش رو داریم ژرف‌تر از قله‌هایی نیست که بارها فتح کر

ادامه مطلب  

346 روزاز رفتنت میگذرد من هنور با کلمه خدا بیامرزه دل لعنتیم میلرزد...  

دلش حضور چشم هایت را طلب می کند...
یادش بخیر ... همین چند روز پیش ... چقدر آرام بودیم اینجا کنار هم...
 
و حالا طوفان بی قراری ست که
دارد...بیشتر دلم را از جا می کند....
فردا امتحان دارم ... نمی دانم روی برگه چه بنویسم...
 
بی قراری هایم را ... خواستن هایم را...
نمی دانم...فقط یک دل سیر آسمان می خواهم ... پرواز تا ملائک...
 
آنجا که دیگر دغدغه های زمینی مثل صدای جیر جیرک ها روی اعصابم قدم نزند....
امشب فقط تو می دانی حال خراب دلم را...
 
فقط تو و خدایمان.. که مدتی

ادامه مطلب  

شور زلال عاشورا . ترکی  

 
 
کربـلانی  ماتـم  آلـدی
چیگنینه زینبده  قانلی پـرچم  آلدی
گولشنه اود ووردولار گوللر سوسوز چؤلده سارالدی
شیعه لـر قلبین خداونـدا  غم آلدی
گؤزلرین جامین نم آلدی
*
آغلیار تلّ اوسته زینب
داغلیــــار  دونیـــانی  دستـه دستـه  زینب
قالدی  پیغمبـــر  بالاسی  قانلی  میدانـدا  کؤمک سیــز
نئیله سین قان عرصه سینده خسته زینب
قارداشا دلبسته زینب
*
آغلیــار حیـدر حسینه
حضرت ِ  زهـرا  و  پیغمبـر  حسینه
آغلیـار  داغـلارلا  باغـلار  دریـالار  گل

ادامه مطلب  

از دور ...  

یک دوست داشتن هایی
هم هست
که از دور است و درسکوت
که دلت برایش از دور ضعف میرود
که وقتی هواسش نیست
چشمانت را میبندی
و در دل
دعایش میکنی
و یک بوسه به سویش
روانه میکنی
که وقتی بی هوا
نگاهش با نگاهت
یکی میشود
انگار کسی ب یکباره
نفس کشیدن را ممنوع میکند
یک دوست داشتن هایی هست
که به یک باره
بی مقدمه
پا در کفش دلت میکند
و جا خوش میکند
و از دست تو کاری بر نمی آید
جز "از دور دوست داشتن"
یک دوست داشتن هایی هست
ساکت است
آرام است...
خوب است.....
.
"عادل

ادامه مطلب  

گزارش سفر معنوی کاروان های حافظین قران  

سفر معنوی کاروانهای زیارتی کربلای معلی ونجف اشرف که با حضور70 نفر از حافظان گرانقدر قر آن به همراه والدین گرامی وخانواده های انها در تاریخ 22/6/1393 جمعا به تعداد 160 نفر در قالب چهار کاروان زیارتی به مدیریت اقایان مهدوی ،نجفیان ، احمدی وکجباف وروحانیون حجج اسلام سیفی ،ترکی ،میرزا رضی ومداح اقای اعتصامی با مسولیت کلی از سوی جامعه القران فاطمه الزهرا واحد خواهران اصفهان سرکار خانم شهشهانی از فرودگاه شهید بهشتی اصفهان ساعت 13 روز شنبه به مقصد نجف

ادامه مطلب  

لکن کمی آرام تر فریاد بزنید!  

عزاداری تا ساعت 12 شب خیلی خوب است ، لکن طوری نباشد که دختری ساکن در 7 عدد کوچه آنطرف ِ هیئتتان نتواند تمرکز کند برای نوشتن دو خط گزارشکار !
+سر ِ راهتان برای تاهل جملگی ِ مجردین هم دعا بفرمایید! لکن جملگی ِ مجردین ِ آنطرف ِ 24 آبان 72 !

ادامه مطلب  

به احترام ِ غمهای ِ بی پایان ِ تویی که دختری...  

تاریخ از درد های ِ تو زخمی است! ورقش که میزنی روی کلمه ها خون ِ تو پاشیده و بعضی کلمه ها رو سرخ کرده است... آرام باش رحمت ِ خداوندی... آرام باش!
چه داری که تاب ِ بودنت انقدر سخت است؟!... گریه های ِ کودکانه ات را تاب نمی آوردند و در زیر ِ خروار ها خاک زنده به گورت میکردند! زیبایی ِ چهره ات را تاب نمی آرودند و در نهان خانه ها پنهانت میکردند! اعتقادت را تاب نمی آوردند و در بازار ها تنت را حراج میکردند!... حالا راه رفتن در شهرت را تاب نمی آورند و زیبایی ات را

ادامه مطلب  

مناجات با خدا  

خدایـــــــــــــا ...!
اگه یه روز فراموش کردم خدای ِ بزرگـــــــــــــی دارم ...
تو فرامـــــــــــــوش نکن که بنده کوچیکـــــــــــــی داری ...
با نوازشی و یا شاید تلنگری آرام وجودت را ،
همراهیت را ، مهربانی و بزرگی ات را برایم یادآوری کن.....

ادامه مطلب  

18 تکنيک براي آرام شدن در 5 دقيقه  

 
براي غلبه بر استرس هاي روزانه، نياز به سفر نيست و راه هاي سريع تري هم پيدا مي شود.دکتر دوايي،روانشناس، عضو عيات علمي پژوهشکده علوم شناختي ايران در هفته نامه زندگی مثبت نوشت:در صندوق پست الکترونيکي‌تان 364 ايميل تازه داريد، تلفن ميز کارتان مرتب زنگ مي‌خورد؟ چاي روي شلوار تازه‌تان ريخته و آن را کثيف کرده، جلسه 5 دقيقه ديگر شروع مي‌شود و شما هنوز تايپ گزارشتان را تمام نکرده‌ايد؟ الان بهترين زمان براي اين است که آرامش پيدا کنيد! سفر به يک جز

ادامه مطلب  

خسته نباشی عزیز تر از جانم  

 
صبح با صدای نفس هایش اگر بیدار شدی
ساده گذر نکن...
خودت را مچاله کن در آغوشش، چشمهایت را ببند
و گوش بسپار
زندگی خلاصه میشود در همین دم و بازدم هایش
پیشانیش را ببوس، انقدر محکم که بیدار شود
و سیر تماشا کن لبخندی را که قبل از باز شدن چشم هایش
روی لبانش می نشیند
خیره شو در آن چشم های خواب الود و خواستنی
و آرام بگو: صبح بخیر عزیز روز و شب من
شب که شد باز هم چشمهایش را خوب نگاه کن
خستگی چشم هایش را بفهم
دستانش را بگیر و بلند و شمرده بگو
تو برای من خواب

ادامه مطلب  

توفقط رکاب بزن...  

              
من و ‘خدا’ سوار يک دوچرخه شديممن، اشتباه کردم و جلو نشستم، و ‘خدا’، عقب!فرمان در دست من بودو سرِ دوراهي ها، دلهره من را در برميگرفت.تا اينکه، جايمان را عوض کرديمحالا، آرام شدم!هر وقت از او مي پرسم : ” کجا ميرويم؟”بر ميگردد و با لبخندي به من مي گويد:‘ تو، فقط رکاب بزن ‘

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1