آخرین اخبار سایت

ترک به صورت خط مرکزی  

ترک بصورت خط مرکزی در مرکز یک پاس جوش معین قرار دارد . اگر انتهای یک پاس جوش داشته باشیم و این پاس در مرکز اتصال باشد آنگاه این ترک مرکزی در مرکز اتصال نیز قرار خواهند داشت .علت ترک مرکزی یکی از سه پدیده زیر می باشد : 1- ترکی که ناشی از جدایش و تفکیک باشد . 2- ترکی که مربوط به شکل گرده جوش می باشد . 3- ترکی که مربوط به تغییرات سطحی می باشد .
 
 
 

ادامه مطلب  

آدم سیر نمیشه از نگاه کردن به دست ساز خودش که!! ؛)  

و از مزایای بودن ِ از هر قوم و قبیله ای توی یک عروسی ، این است که آهنگ شمالی باشه ، شمالیاش وسطن ، ترکی بشه ترکا  و ترک نما ها ، بارون بارونه که باشه لران غیور ، کردی که بشه دسته جمع کردان و بقیه ی آهنگام که همه وسطن!!
مام که جز ٔ هیچ قوم و قبیله ای محسوب نمیشیم میشینیم سرجامون و میوه و شیرینی و...  میل بفرماییدیم!!
البته که مهمترین قسمت ماجرا لباسای نیمه دست پخت خودم بود با تل های اوه اوه چقد خوشگل!! که اهل ذوق و هنر ، فقط ، بسی رنج بردم در این روزها

ادامه مطلب  

 

چه بخشنده خدای عاشقی دارم!که میخواندمراباآنکه میداندگنهکارم!دلم گرم است میدانم بدون لطف اوتنهای تنهایم.برایت من خداراآرزودارم....رمضان ماه فرصت هابرشمامبارک باد...این ماه ماه بخشیدن وصاف کردن دلهاست پس اگرنگاهی صدای زبانی ازمن بردلت ترکی انداخته به بزرگی میزبان این ماه مراببخش.شایدفرصتی برای جبران نباشد.
التماس دعا.......

ادامه مطلب  

گئده  

 gədəگئده / گده (احتمالا از کلمه «گدا») در اصل بمعنی نوکر و خدمتکار. مثلا: گلچهره بیر گده یه عاشق اولوبدور (اوزییر حاجی بیگ اوف، لغت بزرگ ترکی آذری، باکو ) در کاربرد امروزی ترکی آذری ایران بمعنای اغلب تحقیر آمیزخطاب به شخص «گئده، گل!» «هی، طرف (مرتیکه)، بیا اینجا!» و یا ضمیر «گده یه دئدیم...» «به طرف (به مرتیکه) گفتم.»------------------------------ارشین مال الان دا خالا:اوغول عسگر بیر شیی لازمین وارسا گده نی یوللا بازار دان آلسین. بیزیم کت لرده (آی اده )دییرلر هم

ادامه مطلب  

درآمدی بر لهجه‌شناسی زبان ترکی آذربایجانی-دکتر فیروز رفاهی علمداری  

عنوان: درآمدی بر لهجه‌شناسی زبان ترکی آذربایجانیمولف: دکتر فیروز رفاهی علمداریناشر: نشر الکترونیکیWWW.ISHIQ.NETزبان: فارسیتاریخ نشر الکترونیکی: بهار ۱۳۹۳فرمت: PDFحجم: ۱٫۰۳ مگابایتتعداد صفحه:۱۰۵کیتابی آشاغیداکی آدرس‌دن ائتدیره بیلرسینیزhttp://ishiq.net/wp-content/uploads/firouz-rifahi.pdfRelated posts:درآمدی بر لهجه‌شناسی زبان ترکی آذربایجانی/ دکتر فیروز رفاهی – فصل پنجم: فرایندهای آوایی درآمدی بر لهجه‌شناسی زبان ترکی آذربایجانی/ دوقتور فیروز رفاهی – فصل سوم: روشهای

ادامه مطلب  

کتیبه نادرشاه  

کتیبه نادری سنگ نوشته ای به زبان های ترکی در مدخل دربند ارغون شاه در کلات نادری٬ ملک پدری نادر شاه افشار واقع در درگز خراسان،
و پیش از آبادی دربند می باشد. اشعار به خط ترکی به سال ۱۱۵۵-۱۱۵۷ بر روی
صخره بزرگی حک شده است. ارتفاع کتیبه از سطح رودخانه ۱۵ متر بوده دارای ۲۴
بیت شعر ترکی است. اشعار متعلق به گلبن افشار از شاعران دربار نادر شاه افشار است. در باره وی معلومات گسترده ای وجود ندارد.

ادامه مطلب  

مثلا دستمان هم روی دنده بسوزد ....  

یک مرگ که حتما نباید آرام و بی سر صدا باشد . حتما نباید کنار رزهای قرمز و سفید پر پر باشد . یک مرگ میتواند توی یک ماشین در حال حرکت توی یک اتوبان شلوغ که یک بمب ساعتی هم دارد وقتی کنار تو نشسته ام و چشمم میخورد به چراغهای آرام و دور شهر و تو برایم همراه ابی بخوانی همه چی تویی زمین و آسمون هیچ  و بعد با یک صدای بلند همه چیز تمام شود هم ، باشد ...

ادامه مطلب  

صرف و نحو افرا!  

 افرا و تلاش بی وقفه اش برای حرف زدن این روزهای ما رو رنگی رنگی کرده....جملات رو به شیوه خودش میفهمونه و گاهی اوقات خسته ازینکه نمیتونه بفهمونه شروع به خودزنی میکنه...دامنه لغاتش که البته هرکدوم به شیوه خودش هست روز به روز زیادتر میشه..
اسامی : آب.بابا.نون.مامان.مامانی.دردر.آب بالی(آب بازی). تاب تالی(تاب بازی).تاب.عمه.عزیز(مامان یاشار). قوقی( مامان خودم که همون روقی مخفف رقیه!)عمو.آریا. اممی(هر نوع خوردنی رو شامل میشه). ب ب (با فتحه : همون ترکی نی نی). ن

ادامه مطلب  

آرام بخواب کوروش  

آرام بخواب کوروش!دشمنان فرزند نمایتتشنگی خاک به معرفت رادر آب غرق خواهند کردآوازه ات اگر چه بلندو فرامین ات اگر چه جهانیاندیشه هایت اگر چه انسانیاما خصم بداندیش اتحتی به سهم ناچیز تو
از دنیای خاکی هم رحم نمی کندآرام بخواب کوروش!اگر دو هزار و پانصد سالآسمان آبیبه تماشای مقبره ات می بالیداز این پسآبی آب، تو را در آغوش خواهد کشیدآرام بخواب کوروش!اگر روزی دختران و زنانت رابا حقارت و اسارتدر بیابانهای خشک و سوزانبه نمایش میگذاشتندامروز نیز آن

ادامه مطلب  

ديوانه  

اين روزها ديوانه اي در سرم مي چرخد ... خود را به ديواره هاي سرم مي كوبد محكم و پر درد ... درد مي كشد و دردش بدر تمام بدنم پخش مي شود ... پخش شدن درد را مي بينم اما چيزي حس نمي كنم ... همچون يك ماشين كارم را مي كنم بدون هيچ حسي بدون احساسي ... انگار تا روزي كه اين ديوانه در من است، اوضاع همين است كه هست... ديوانه پر زور است، قوي تر از من ... با قرصهاي آرامش هم حريفش نمي شوم ... مي خواهد مثل خودش باشم ... ديوانه اي كه روي لبه تيغ راه مي رود ... شب و روز ندارد ... نه آرا

ادامه مطلب  

... درد ...  

... آدميزاد موجود عجيبي است
اگر مدتي با كسي باشي
رهايش كه كني
فكر و خيال و خاطرات
يك لحظه هم رهايت نميكنند
تمام چيزهاي كوچكِ مات و مبهم در انتهاي ذهن
به يكباره بزرگتر و بزرگتر ميشوند
مي‌افتند به جانت
درد ميكشي
در نهايت تحمل
حتي در آخرين سلولها و مويرگها حسش ميكني
آرام ميماني و دم نميزني
با آينه قهر ميكني
مبادا غم پنهان چشمانت را ببيني
دور ميشوي دور
از هر چيز و هر كس
تا شايد زمان التيام بخش دردهايت باشد
و آرام آرام غم و درد جذب رگ و پوستت شود
و ب

ادامه مطلب  

"ایشق گئجه له "  

خراساننگ    آسمانه            بوگین  گنم ایشارده
 
 
 
بجنوردی  یو ترک دیله ننگ   های  گئزلره یاشارده
 
مولا علی دئینچه    "علی "       دیزلرنه  قوت ده
 
بوگیجه "اکه "آی   گنم          بو آسمان  ده بارده
 
خراساننگ رادیوسه            بوگین ترکی  دانشده
 
الا داغ ده چریش له یم    ذوق ائده یو      گل آشده
 
رادیوننگ موجه شو که      "ترکی " ساره دولانده
 
بش قارداشنگ داغه داشه   چرتمی وورن   گیلا نده 
 
کر کره له تا سسه نه که     با مانه    

ادامه مطلب  

خاطره یاران  

سلام این کلمات را پدرم گفته و من می نویسم برادر عزیزم شهید سردار رفیعی خیلی مخلص بود خیلی خاکی و خیلی مهربان بود گاهی وقتا برای ما نوحه هم می خواند روحش شاد چه انسان وارسته ای بود نمازهایش با سردار شهید حسینعلی ترکی چه زیبا بود یاد آن روز ها که بچه ها را برای نماز صبح بیدار می کردند به خیر او یک فرمانده شجاع و یک عابد عارف بود روزهاکه یادم می اید من پیر شده ام و هنوز زنده ام و یارانم رفته اندو فقط خاطراتشان باقی مانده  افسوس داردشهید ترکی و شهی

ادامه مطلب  

 

فراخوان جشنواره شعر


کانون مهتاب جهاددانشگاهی با همکاری حوزه هنری برگزار می کند:

سوگواره شعر(علوی-فاطمی)

با موضوعات:شخصیت و ابعاد زندگی حضرت علی و حضرت زهرا

مهلت ارسال آثار:تا 24 تیرماه 1393

به آدرس:mahtabjdz@yahoo.com
یا وبلاگ:yekrobbeyek.blogfa.com
در دو بخش ترکی و فارسی

ادامه مطلب  

از کی..  

حالم خوب است.
زندگی ام آرام است..آنگونه که بقیه فکر می کنند.
شکایتی ندارم.
اتفاق بدی نیفتاده است.
درگیر هیچ حادثه ای نیستم..
می گذرد...
به قول بعضی ها خوش می گذرد..
باید دایره ی لغات ذهنم را از نو مرور کنم..
گویا دیگر "خوب" آنگونه که باید خوب نیست..
"آرام" آرامشش را از دست داده..
گذر روزگار آنقدر تلخ شده که به "اتفاق نیفتادن" ها دلخوشند..
یاد نکردن ها، ندیدن ها، فراموش شدن ها، رها کردن ها...یکنواختی ها..گویا خیلی وقت است
که معنی شان آرامش است...نه زمان زیاد

ادامه مطلب  

شاید سوال خیلیا باشه!  

 
قمپز در کردن: قمپز (واژه ترکی) نوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهاش با ایران مورد استفاده قرار میداد. این توپ اثرتخریبی نداشت چون گلوله ای در کار نبود بلکه مقدار زیادی باروت درش میریختند و پارچه های کهنه و مستعمل رو با سُنبه توش جا می دادند و میکوبیدند تا کاملا سفت و محکم بشه. این توپها رو در مناطق کوهستانی که صدا میپیچید و پژواک داشت به طرف دشمن شلیک می کردند. صداش بقدری مهیب و ترسناک بود که تمام کوهستان رو به لرزه در

ادامه مطلب  

زندگینامه صمد بهرنگی  

صمد بهرنگی دردوم تیرماه ۱۳۱۸ در تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند. صمد داراي دو برادر و سه خواهر بود. صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسرانه تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان

ادامه مطلب  

الان  

گوش میکنم:به خاطر سنگفرشی که مرا به تو می رساند
فکر میکنم:همه ی ما اشتباه میکنیم!زندگی جایی پشت این سنگ فرش هاست
نگاه میکنم:پرنده باز کوچک!فیروزه ای هنوز هم زیباست
حس میکنم:لیوان سرد کنار دستانم آرام آرام گرم می شود
تصور میکنم:کودکی در آغوشم دارم وتکانش میدهم

ادامه مطلب  

دلم برای باغچه می سوزد  

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجرداست که در انزوای باغچه پوسیده است....
فروغ فرخزاد

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید و شاد " ناز داره" از علیرضا روزگار  

 
دانلودآهنگ ناز داره
متن آهنگ جدید علیرضا روزگار به نام ناز داره
ناز داره..تو چشماش دلبر من راز دارهکنارش باشی دل آواز دارهناز داره ، ناز دارهناز داره ، ناز داره
ناز داره..تو حرفاش لذت پرواز دارهصدای نازکی چون ساز دارهناز داره ، ناز دارهناز داره ، ناز داره
 ♫♫♫
بی قرارموقتی که نیستش کنارمدل به هیچ کاری ندارمبی قرارم ،بی قرارمبی قرارم ،بی قرارم
من واسش چشم انتظارمخوندن از چشمای نگارمهرشب و هر روزه کارمبی قرارم ،بی قرارمبی قرارم ،بی قرارم.

ادامه مطلب  

 

یادش بخیر


گفتند فراموشش کن آرام میگیری …
فراموشش کردم اما کمی قبر تنگ است !
.
.
رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جوند
تا “بی خیال” نشده ام برگرد !
.
.
آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه ، غم تو در دل من …
.
.
ایستاده ام… بگذار سرنوشت راهش را برود…
من همین جا “کنار قول هایت” ، کنار دوست داشتنت و در عمق نبودنت محکم ایستاده ام…
.
.
دنیایی که در آن تو نیستی ، ارزش نفس کشیدن ندارد …

ادامه مطلب  

 

یادش بخیر


گفتند فراموشش کن آرام میگیری …
فراموشش کردم اما کمی قبر تنگ است !
.
.
رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جوند
تا “بی خیال” نشده ام برگرد !
.
.
آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه ، غم تو در دل من …
.
.
ایستاده ام… بگذار سرنوشت راهش را برود…
من همین جا “کنار قول هایت” ، کنار دوست داشتنت و در عمق نبودنت محکم ایستاده ام…
.
.
دنیایی که در آن تو نیستی ، ارزش نفس کشیدن ندارد …

ادامه مطلب  

 

خدایا
من خالیِ خالی ام
یعنی پُرِ پُر هستم از
غیر تو...!
خدایا ببخش مرا که
سر درگمی من ازسرگرمی به
غیر تو بود
خدایا دیگران رابا تو
آرام می کنم!
ولی خودم رابا چه آرام
کنم!؟
خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم
در دانستن تو آرامشی است و در ندانستن من تلاطمها
تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز
 
 

ادامه مطلب  

آهنگ تو...  

 
کلمات بی صدای تو روحم را نوازش می کند
 
انگار در پس تنهایی انگشتان ات ساز مرا می نوازد
 
به وسعت لبخندت آهنگین می شوم ...
 
نت های آرام ، کوتاه و مداوم ...
 
لحظه دلنشین می شود آرام می شوم ....
 
و چه آهنگِ زیباییست این آهنگِ بودن و نبودنِ تو ...

ادامه مطلب  

حیوان نا آرام  

خلیفه استری چموش و خطرناک داشت که هیچ کس نتوانسته بود آن را رام کند و سوارش شودیک روز از امام خواست سوار آن اسب وحشی شود قصدش این بود که حیوان ، امام را به زمین بکوبد یا با لگد به او صدمه بزند امیدوار بود که امام با این حادثه کشته یا زخمی شود امام حسن عسگری (ع) جلو رفت. دستش را روی سر اسب گذاشت و نوازش کرد و به آرامی سوارش شد و به طرف خلیفه حرکت و فرمود: "این حیوان که بسیار آرام و نجیب است!". خلیفه از خجالت و دستپاچگی نمی دانست چه کند گفت: "حالا که ت

ادامه مطلب  

یک دو بیتی ترکی  

این دو بیتی زیبا را خداداد استوار شاعر خوش ذوق دره شوری در رثای برادر عزیزم فی البداهه سروده و در بنری ارسال کرده بود که بعدها در یک منظومه بلند تکمیلش کرد . مطلع این منظومه قشنگ را براتون میگذارم .
ایرانینگ دوزلری داغلاری بسسی
بالام دئر قان آغلار وردشت اولکه سی
قوررور گوللار چیخمز بولبوللار سسی
بیزیم بولبول اوچوب گئدندن سورا

ادامه مطلب  

مصدر در ترکی قشقایی  

مصدر
در تركي قشقايي مصدر به دو شيوه ساخته مي شود :
1-با افزودن تكواژ/dəg/ (دِگ)و /dyg/(دۆگ) به انتهاي ريشه فعل
/јat-dəg/  (یاتدیگ)   خوابيدن
/doјdyg/  (دُویدوگ)   سيرشدن
2-با افزودن تكواژ/mag/ (ماگ) و/mæg/ (مَگ) به انتهاي ريشه
/јat-mag/  (یاتماگ)   خوابيدن
/vurmag/  (وورماگ)   زدن
/gælmæg/  (گَلمَگ)    آمدن
/gylmæg/   (گۆلمَگ)   خنديدن
تكواژ /max/  (ماخ) و/maq/ (ماگ) كه نشانه مصدر در تركي آذري است در اين لهجه به ندرت استفاده مي شود.
برگرفته از کتاب"دستورزبان مختصر ترکی قشقایی" نوذر اس

ادامه مطلب  

فعل سببی و متعدی در ترکی قشقایی  

فعل سببي ومتعدي
براي ساختن فعل سببي و متعدي در تركي قشقايي از تكواژ هاي /ərt/(اِرت)،/ət/(اِت)،/art/(آرت) و/dər/(دئر) در موقعيت هاي مختلف استفاده مي شود.
 /јatdyg//јat-ərt-dyg/(یاتدۆگ-یاتیرتدۆگ)خوابيدن، خواباندن
 /qorxdyg//qorx-ət-dyg/(قوْرخدۆگ-قوْرخوتدۆگ)ترسيدن، ترساندن
/tʃixdəg//tʃix-art-dəg/(چیخدیگ-چیخارتدیگ) خارج شدن، خارج كردن
 /gyldəg//gyl-dər-dəg/(گۆلدیگ)-گۆلدیردیگ)خنديدن، خنداندن
 برگرفته از کتاب "دستورزبان مختصر ترکی قشقایی" نوذر استوار

ادامه مطلب  

 

خدا!
این کلمه به نظر من یه قرص آرام بخشه!یه امیده(شاید توهمی).یه کلمه که فقط تو ذهن کسی که بخواد معنی پیدا میکنه!
یه زمانی منم دنبال یه امید توهمی و آرام بخش بودم و چون میخواستم شاید با درددل کردن باهاش احساس آرامش هم میکردم.ولی الان چی؟؟!

ادامه مطلب  

حس آرام  

زیر سفره ی سفید خدا
حس مرطوب دقایقم
ناگاه
خیس تر می شوداز حضور دل سردی
ومن در کنج ناخودآگاه اتاقم
به سوی یک دریچه ی سپید می نگرم
غافل از تیک تاک ساعت دلداده گی ـ
به ریتم این ثانیه ها ،مشکوک می شود
و می لرزد
شناخت درهم پیچیده ی ترسم.
و به هیچ آرامشی ماُنوس نمی شود ـقرار ـ
جز به شانه ی آرام چشمهای بسته ام .
لب فرو بسته می ماند، از الفاظ تکراری ـذهن ـ
در این همبستگی ـذهن ـ با ـقرار ـ
باز من [آرام ]
یک استکان چای می نوشم .
(پگاه.د...بیگناه)
 
 

ادامه مطلب  

قرار  

قرارمان هرشب همين ساعت است .هر شب همين ساعت شروع ميكند . جارويش را در مي آورد و آرام آرام روى زمين ميكشد .صداى جارويش زيباست .نه اينكه اينرا بگويم كه صرفا چيزي گفته باشم . واقعا زيباست .كاشكي بوديد و ميشنيديد،خودتان ميشنيديط چقدر آرامشش در اتاقم پيچيده است ،نميدانم ،شايد هم كسى منتظرش نيست كه انقدر آرام است.شايد هم آرامش انتظار است...
چند بار از پنجره ديدمش .لباسش سبز است ،خميده راه ميرود . وقتى ماشينى رد ميشود سرش را بلند نميكند . چه نيازي دارد

ادامه مطلب  

 

مــی بــرم این روزهــا نام ترا آرام تر
تا بمانم در شمار عاشقان گمنام تر
نیستی فرصت برای درد دل کردن کم است
درد دل باشد بـــرای دردهایـــــی عـام تـــــر
درد اول دوری از آیینه و آیینگی ست
درد دوم درد دلهایی ازین هم خام تر
کاش گاهی هم به ما سر می زدی هرچند نیست
در میــــان خستگان از قلب مــــا ناکـــــــــــام تـــــر
خشک شد لبـــهای ما با چند ندبه می رسی؟
جان مولا ،ساقی از دست تو شد این جام تر؟!
زیر لب ذکر تو را هر روز و هرشب گفته ام
گفتــه ای :

ادامه مطلب  

قسمت اول - داربی رستم و اسفندیار  

رستم که در خانه نشسته بود و فارغ از هر گونه افکار بد به ناگه از خبری مطلع شد...قسمت اول ماجراست.ادمه دارد. . . داربی رستم واسفندیار رسیدش به رستم یکی چاپار*.........................که بسته سرت شرطی اسفندیار بگفتش تهمتن*به پیک جوان.......................به تندی و چون برق بگو داستان گشود لب سخن پیک نامه بدست.............بگفتش به رستم که این خدعه* است بگفت کرده اسفندیار به تو شوم عزم.............که بدتر بباشد ز هر جنگ و رزم بپرسید تهمتن ز پیک این سوال...............که دارد چه طرحی به سر آ

ادامه مطلب  

 

گاه آرامم و گاهی عصبی ، فرق ندارد
شعر وقتی برسد تاب و تبی فرق ندارد
 
باز آبستن یک حادثه ی تازه ام ، اما-
این شب عق زده با هیچ شبی فرق ندارد!
 
غم که با نام برادر پی خون ریختن آمد
در نگاهش نسبی و سببی فرق ندارد!
 
مجتهد نیستم ؛ اما به خدا یاد گرفتم
ذکر او واجب و یا مستحبی فرق ندارد
 
مادر از کودکی ام گفته که در چشم خدایم
ترکی ساده ی ما با عربی فرق ندارد!
 
پیش ما که غم دنیا سر مان ریخته ، دیگر-
گریه با مجلس لهو و لعبی فرق ندارد
 
مرگ هم تا برسد پشت در خان

ادامه مطلب  

آرام است  

در این کورانِ تنهایی ، صدای باد آرام است بیا برگرد شیرینم ، بیا ! فرهاد آرام است کبوتر با دو چشمانت شکارم کردی و رفتی صبوری کن دلِ زخمی که آن صیاد آرام است نباید بگذری از صیدِ زخمی ، عشق جلاد است در آغوشم بکش این عشق مادرزاد آرام است نکن شکوه که اشعارم چرا این قدر کوتاه است دلیلِ ناتوانی نیست ، این فریاد آرام است بیا چشمان من را باز کن ، راهی نشانم ده بیا رام تو شد، شیرین بیا! فرهاد آرام است

ادامه مطلب  

آرام آمدی...عزل عاشقانه  

آرام آمدی به دلم پا گذاشتی /   دستی به روی این دل تنها گذاشتی /لب بوسه های داع پر از عطر سیب را/ بر گونه های قرمز من جاگذاشتی/گفتی که من شبیه تو یک روح خسته ام /گاهی مرا به درد خودم وا گذاشتی/چون ابر برکویر تنم قطره قطره باز / باران شدی طراوت دریا گذاشتی/ وقتی که آمدی خبر از رفنتنت نبود / رفتی ...وروی حرف دلت پا گذاشتی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1