آخرین اخبار سایت

سلاااااااااااااااااام  

سلام بچه ها چطورین؟ خوبین؟ ببخشید یه مدت نبودم شرمندهراستی فردا تولدمههههههههههه.حالا دست دست قرش بدهموج مکزیکیامشب دارم با دوستام میرم بیرون جاتون خالی امروز تو مدرسه بچه ها حسابی غافلگیرم کردنبرام کیک درست کرده بودن و با همون کیک زدن به تمام صورت و بدنم)))))))))))))بعله حسابی کیکی شدم حالا یه عالمه جک براتون گذاشتم تا حالشونو ببریندوستوووووووووووون دارم...مورد داشتیم دختر رفته صبد کالا بگیره گفته آقا لطفا به من سبد صولتی بدین))).امروزبا ماما

ادامه مطلب  

خانواده بزرگ پزشکی گندشمین  

آقای صفری به مناسبت روز پرستار اسامی تعدادی از پزشکان وپرستاران روستا رو فرستادن وخواستن که هرکی میتونه این اسامی روتکمیل کنه.ماهم بابت تاخیر درقراردادن این پست دروبلاگ از آقای صفری وجامعه زحمتکش پزشکی روستای گندشمین عذرخواهی میکنیم."باسلام.روزپرستار راخدمت تمامی سفیدپوشان ایران بخصوص گندشمینی های زحمتکش دراین عرصه تبریک میگویم درحداطلاع خوداسامی این عزیزان را برایتان میفرستم لطفا همه این لیست راتکمیل کنند تا درحدتوانمان از زحمات ا

ادامه مطلب  

 

 
مطالب طنز و خنده دار
 
داییم میگه:
تا تحریما اثر مستقیم نداشته باشه مشکلی نیست!
تصورش اینه که یه روز اوباما تو قطع نامه می نویسه
فروش سنگک خاشخاشی به ممدآقا ممنوع

مطالب طنز و خنده دار
 
علت خشک شدن دریاچه ارومیه مشخص ، شد :
یه از خدا بی خبر یه ساقه طلایی انداخته توش
 
مطالب طنز و خنده دار
 
آهای پسرا شلوارتونو بکشین بالا ،
اون مارک شورت رو هم اگه خیلی واجبه بزنید به سینتون …
والا به خدا ! حالا هی کلیپس کلیپس کنین !
 
مطالب طنز و خنده دار
 
من اگه

ادامه مطلب  

خاطره هیجان انگیز!!!  

یکی از باحال ترین خاطراتم رو که تو عید برام اتفاق افتاد رو میخوام بگم!!!!ساعت 4صبح همه خوابیده بودن ولی منودایی وزنداییمو خاله هام وشوهرخالم وداداشم وپسرداییم خوابمون نمیبرد!!!دایی محمدم پیشنهاد داد که بریم بیرون ما ها هم از خداخواسته یواشکیاز خونه زدیم بیرون!!!ما دختر ها سوار پرادو شدیم وپسرا هم سوار سمندخوشگل ما شدن!!خخخخخ!!خیابونا خلوت خلوت بود!!!مگس پر نمیزد!!!زنداییم پشت فرمون بود ومنم جلو نشسته بودم وخاله هامو انداخته بودیمپشت!!خخخخخ!!زن

ادامه مطلب  

 

روی ورقه ی ها کاهیِ دفترچه ام  می نویسم: من دلم برایت تنگ شده است, عزیز دوست
داشتنی من.
 
دلم برای کوچولوی مودبِ خودم تنگ شده است
که تمامِ حرکاتش معنی داشت و دارای یک پیام برای من بود.
 
یاسمن در تراس را باز می کند و من در موهای
خیس تازه حمامی ام احساس انجماد می کنم. تالاپ روی تخت طبقه ی پایین می نشیند و کل
تخت تکان می خورد. با حرص می گویم: زلزله اومد باز؟
 
باد, دفترچه را ورق می زند. فلان چیز فلان
تومان. بیسار چیز, بهمان تومان. 5 تومان بهناز.
 
پایین م

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1