روز پزشک مبارک  

«ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا»
هرکه نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.
در دین مبین اسلام دانش پزشکی همسان علم دین و از شریف ترین علوم به شمار آمده است. تا جائیکه حضرت امام جعفر صادق(ع)می فرمایند: "پزشکان حاذق و مورد اعتماد، هم ردیف فقهای بصیر و دانا هستند". در کشور عزیز ما نیز،‌ طبابت و طبیب همواره از قداست و احترام زیادی برخوردار بوده و اهمیت و توجه ویژه دیرپای ایرانیان به این علم، سبب شده قله‌های علم پزشکی توس

ادامه مطلب  

«ام داوود»  

 
سید علی یک سال و نیم سن داشت. بچه­ای نارَس بود و بدن نحیفی داشت. آرام در آغوش مادرش جا گرفته بود. وقتی با مادرش حرف زدیم، گریه و یا گلایه­ای نمی کرد و صدایش در نمی آمد. مادرش با وجودی که سنی نداشت، اما از داغ او پیر شده بود. صورت تکیده و خسته­اش زیر نقاب چادر مخفی شده بود. آمده بود که شفای نوزادش را در این مراسم بگیرد؛ شفای سیدعلی را. آن وقت بود که فهمیدیم سیدعلی کوچک­ترین معتکف امسال است.
    چندی نگذشت که همه را دور خودش جمع می کرد، اما با دیدنِ

ادامه مطلب  

آنیک نوشته :.....  

واااااااای استیوبازکه کلی هندونه زدی زیربغلمبایدمراقب باشی ازپل ردمیشی چون ازاین به بعدبرف وبارونه وپل چون اهنیه لیزمیشه وخدای نکرده زمین میخوری
......
نه من عادتمه اولش که با مثلا مریم دوستم یا مهتاب تا وقتی که دوستیشون را به هم نزدند مدام ازشون تعریف می کنم بعد که رفتند کلی فحش می بندم نافشون
برای شما هم برای بعدها می گند معروفه
دارم برات
حالا صبرکن
---------------
آره اون پل هوایی نزدیک دانشگاه که ازدماغم دراومد چون تاکسی هردوسوی پل نگهمیداره ب

ادامه مطلب  

داستان کوتاه راننده  

کنار خیابون ایستاده بودتنها ، بدون چتر ، اشاره کرد مستقیم ...جلوی پاش ترمز کردم ،در عقب رو باز کرد و نشست ، آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ، - ممنون - خواهش می کنم ...حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،نفسم حبس شد ، پام ناخودآ

ادامه مطلب  

پرونده‌اي كه بعد از 18 سال بسته شد  

يك روز حوالي ظهر يكي از روزهاي شهريور سال 1376 كه در دفتر خدمات بازرگاني قرارگاه خاتم الانبياء سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، يعني محل خدمت سربازيم، در اقدسيه تهران و در كنار يك استخر خشك و خالي يك ويلاي مصادره شده از وثوق‌الدوله كه متعلق به آقاي ظروفچيانِ تاجر معروف نفت بود نشسته بودم، تلفن زنگ زد. تلفني كه سرنوشت و مسير زندگيم را به كلي تغيير داد. پشت خط خانم فاطمه فرودي با همان لحن تند و طنز هميشگي از آن احوالپرسي هاي خاص خودش كرد و با همان ع

ادامه مطلب  

...دلنوشته ای به دخترم پریسا  

دخترم ،دختر گلم ،عزیزم ،نازنینم چقدر دوستداشتنی هستی وچقدر عزیزی .دخترم هنوز خیلی کوچکتر از ان هستی ک بتوانی مهرم را نسبت به خودت بفهمی یا درک کنی البته هرگز هم درک نخواهی کرد چون من تورا مادرانه دوست دارم و هیچکس جز خدا نمیداند مهر و محبت مادر چقدر است!
وقتی دنیا امدی همه جا از برکت وجودت مملو از شادی و نشاط شد ،انگار افتاب را به خانه اورده بودیم! یک دختر کوچولوی زیبا با لباسهای سفید، درست مثل فرشته ها! چقدر روز تولدت زیبا بود عزیزم چقدر حس ز

ادامه مطلب  

ریپُست یک داستان  

کنار خیابون ایستاده بودتنها ، بدون چتر ، اشاره کرد مستقیم ...جلوی پاش ترمز کردم ،در عقب رو باز کرد و نشست ، آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ، - ممنون - خواهش می کنم ...حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،نفسم حبس شد ، پام ناخودآ

ادامه مطلب  

صرفا برای گفت و‌گوی دوستانه  

بارها و بارها شنیده بودم که اگر مورد و موضوعی برایت راز هست جایی بازگو نکن، هیچ وقت برای صمیمیتهای لحظه ای گول نخور،اما...
خواهرکم از اولین لحظاتی که من فهمیدم مشکلی برای سه نفره شدن ما وجود داره، در جریان قرار گرفت، به دلایل زیاد. خوب صمیمیت من و او آنقدر بود که سنگ صبورم باشد و تو لحظه هایی که نمیخواستم برای آرام شدن به همسفرم پناه ببرم کنارم باشه، انصافا هم بارها و بارها مرحم زخمم شد اما...
نمیدونم رابطه شماها با خاله هاتون چطوری بوده، من و خ

ادامه مطلب  

بهشت گم شده  

بهشت گم شده
هِه... ناسلامتی برای خودت مردی شده ای!
شنیده ام تازگیها لب به سیگار میبری!
با تو ام دختر آریایی!
حواست هست به کجا میروی؟ میدانی چه میکنی؟ با خودت چه کار کرده ای؟
 
چه شد آن لطافت و عشوه دخترانه ات؟
بهشت زیر پایت را گرفتند! حواست هست؟! زیر پایت را خالی کرده اند!
 جایگاهت را به تاراج میبرند و تو سیگار دود میکنی تا ثابت کنی که مردانگی به مرد بودن نیست!
نمیخواهی به خودت بیایی؟
فرزندان فردای این مرز و بوم مادر میخواهند. مادری با همان اح

ادامه مطلب  

نصیحت های مادرانه ام  

حجم گلوگیر یک سؤال
تلخی قهوه ی روی میز
هجوم لبریز صدا
پارگی پرپینه ی خاطراتم
تکه های باور خرد شده
قطره قطره حرف های استیجاری اطرافم
فریاد حرف های نا مربوط
شکل گیری افکار در و دیوار خانه
کج شدن فرش زیر پا
هجای حرف های نا مربوط
کودکم راست برو
راست بگو
راست بخوان
حرف های ارزانم برای تو
تکه های شعورم را اندازه بگیر
راستی ها و درستی های کج شده،کج های راست شده
پوچ نیست !!!دیوار روبه رویت را می گویم
راست برو...
فرش کج زیر پایت از هجوم دیوار افکارم بود
ر

ادامه مطلب  

من و شوق اغوش تو و گریه به گوشی خاموش تو !  

چند قسمت مادرانه را دیدم ... شاید شما بگویید نقدی ک میخواهی بکنی نقد روایی نیست چون تمام فیلم و تمام قسمتهایش را ندیده ای ولی نقد به نقد روایی داستان است  ... نمیدانم شخصیت های زن این فیلم :1. رها ! همان دختر چشم سفید فیلمکسی که می جنگد ، داد می زند برای اینکه خودش باشد و یا حداقل چیزی باشد که دلش میخواهد ... عاشق که می شود بی پرواست خلاف اکثردخترهای ایرانی ...معتاد می شود به اجبار ترک میکند ...دوباره مواد می کشد ... رها عاشق است ... رها خودخواه است ... رها

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1