آخرین اخبار سایت

....  

امروز بعد از مدت ها کلی کار کردم!آخه فردا بابا جونم داره از مکه میاد...
از بس میوه شستم دستام شده مث سیم ظرفشویی!از اونجایی که من خیلی خوش شانسم دستکش ظرفشویی هم پاره شده بود!درنتیجه هلوها رو با دستم شستم حالا هم دستم ی طوریه !!!یعنی اصلا انگشت شستم حس نداره!قرمز شده !امیدوارم این مورمور کردن دستم زودتر خوب شه!
فردا کلی سوغات در انتظاااره

ادامه مطلب  

اوني که دستم گرفت بلندم کرد محکمتر ازهمه زمينم زد  

گفتی دستم بگیر دستت گرفتم ،بلندت کردم ،تنها بودی از تنهایی در اوردم تورا ،     
عادت کرده بودم به تو ارام ارام،وتو جای همه را برایم پر کرده بودی !                      
 وشدی  همه کسم   !                                                                                                                          
گویی این تویی دستم را گرفته ای و مرا به اوج میبردی پرواز بود و اوج گرفتن     
در شوق لذت پرواز بودم ،غافلگیرم کردی ،

ادامه مطلب  

خوابم ربود یاد تو  

خوابم ربود یاد تو 
یلدا شد امشبم 
دستم گرفت نام  تو یارا  
 دیوانه شد دلم 
غیر  تو را به مهر نشاید 
 ماهت منیر باد
 در دست توست قافله سالاری دلم 
 دستم رها مکن
بر پشت توست سینه گرمم
 آرام تکیه کن
تادیده را به بند دلت من گره زنم  بندت رها نما
چون بسته شد کلید معما رها نکن 
معشوق من بمان

ادامه مطلب  

آخرش کار میدهد دستم  

تیزی گوشه‌های ابرویت
پیچ و تاب قشنگ گیسویت
آن دوتا چشم ماجراجویت
این صدای خوش النگویت
آخرش کار می‌دهد دستم
ناز لبخندهای شیرینت
طرح آن دامن پر از چینت
«هـ» دو چشم پلاک ماشینت
شیطنت در تلفظ شینت
آخرش کار می‌دهد دستم
گیسوانت قشنگی شب توست
صبح در روشنای غبغب توست
ماه از پیروان مذهب توست
رنگ خالی که گوشه لب توست
آخرش کار می‌دهد دستم
شرم در لرزش صدای تو
برق انگشتر طلای تو
تقّ و تقِّ صدای پای تو
ناز و شیرینی ادای تو
آخرش کار می‌دهد دستم
حال پر رم

ادامه مطلب  

فلوروسکوپ  

مشغول شستن لباس ها بودم ..نه اینکه لباس هامو مثل عهد قجر با دست و تو تشت بشورم
نه ..بعضی لباس های محمد که توی ماشین نمیشه انداخت رو با دست میشورم که از رنگ و لعاب
نیفته ..دستمو کردم تو تشت و لباس رو گرفتم دستم چلوندمش ...انگار یه چیزی مثل تیغ رفت
تو دستم ..نگاه کردم ..اثری از پارگی و خونریزی نبود ..فقط یه خراش بود که مال چند روزقبل بود .
 بابای ساسان رفته تو مخم و داشتم رنده میکردم و خودخوری که یه هوییی دستم رنده برد ..
اهمیتی ندادم و بقیه کارها رو انجا

ادامه مطلب  

خوشبختی یعنی...  

اومد...!
امروز بعد روزها ، و هفته ها و ماهها....مَردم کنارم بود.
دستم توی دستاش بود و هی بر میگشتم نگاه کنم ببینم واقعا هست...واقعا کنارمه!
از ته دل نفس عمیق می کشیدم که تمام سلولهای بدنم که در حسرت بودنش می سوختند ، حسش کنند...بیچاره ها اونها هم انتظار سختی کشیده بودند...
امروز دیدمش ، تو چشماش خیره شدم و هنوز دلتنگ نگاهش بودم ، دستم تو دستاش بود و نیازمند گرمای دستش!
نگاهش می کردم و دلتنگ تر میشدم ، راه میرفتم و نیازمندتر میشدم ، نفس میکشیدم و بیشتر

ادامه مطلب  

۳۰  

 بر میخیزم. روی زمین می نشینم، و به تختخواب تکیه می کنم. زانوهایم را در شکمم جمع میکنم، دستم را دور آنها قفل کرده و سرم را روی آنها میگذارم. چشمهایم رفته رفته گرم میشود. در مدت زمانی کوتاه چیزهایی را مرور می کنم که در دنیای واقعیت از آنها گریزانم. اما مرورشان آب روی آتش است. گوشی را برمیدارم یادداشتی که از قبل در پرونده های آماده داشتم برای او ارسال می کنم. گوشی تلفن از دستم رها میشود دقایقی بعد صدای جواب آمد: "من با هیشکی مشکلی ندارم، دوست دارم

ادامه مطلب  

خبرت هست....  

خبرت هست که مستم لب لب بی خبر! باده پرستم شب شب ساغری داد به دستم  همه تلخکه چنین ساقی مستم تب تب.....خبرت هست که دستم ز سجود می دهد نام !  به تو عشق وجودمست بودم شب میعاد به شوق که چنین باقی مستم شب شب ,,,,,خبرت هست که رفتم همه یاد!خط کشیدند و سپردندهمه بادخوانده ام, آخر این قصه ی شب که چنین شاکی مستم لب لب,,,,,خبرت هست که هستم ره غم ساغر ازناله گسستم چم وخممانده ام تا شب دیجور,این کوی که چنین فارغ و دستم تب تب ,,,,,خبرت هست که بستم به قرار صحبت عاشق این شر

ادامه مطلب  

من و هیچ  

من آن دیوانه ام مستم که در ژرفای دلتنگی نگه از خویش بربستم
من آن ابلیس بی دستمکه از بیهودگی افسار ایمان را فروبستم
من آن مجنون سر مستمکه در افلاک فرهادی طناب عشق را بگسستم
من آن آواره ی پستمکه نقل مستی خود را درون چهره معشوق می بستم
- هلا ای سایه بی تابچه گویم من که دیگر خسته از خویشمنگاهم خیره در ره ، همچو آن فرهاد بی دستم
حریفا دست کش از من که دیگر منره آواره گی در وادی معشوق، بشکستم
تمام خاطرات خویش را با سوز آن سرمای عاشق کش بدادم منبه یک پیم

ادامه مطلب  

 

 
دستم را بگیر
حادثه عشق مرا در خود فرو برده
نفسهایم
بی تاب داشتنت گشته
دستم را بگیر
من از شب بیقراری های خود
تنها نگاه تو را
به سحرگاه نزدیک می بینم
و تو را با کلامی مبهوت
به سمت واژه های مملو از عشق
می جویم
دستم را بگیر
 
 

ادامه مطلب  

 

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون ‏» [بقره/183]
ای مومنان! چنانچه بر ادیان قبل شما روزه واجب گردید، بر شما نیز واجب شده است تا باتقوی شوید (ودرمقابل آتش گناهان مجهز به سپر تقوی گردید)
+ این یک ماه برای خدا باش «الصومُ لی»
نه فقط شکم و زبان و دست و پا، که دلت را نیز در اجاره خداوند بگذار.
باشد که بعد از یک ماه ، فرشته های روی زمین، یک نفر بیشتر باشند .
فرش

ادامه مطلب  

 

خدایاقصدکاری سخت دارم باسرمایه ای ناچیز ومشقت های بسیار،مرارت های زیادوصبری کم.راهی زمان بروسخت پیش رودارم وآن چه دردستان من است اندک است .خدایابرایم دعاکن تااین کاربزرگ راآسان وباامیدپشت سرنهم .هرکجاازپافتادم دستم رابگیرتابه شانه ی دیگری تکیه نزنم وهرکجا بی یاورشدم توهمراهم باش گرچه همیشه بامنی ومن ازحضورت غافل.خدایادعایم کن دستم گیرکمکم کن که این بارمحتاج ترازپیش به یاریت هستم.

ادامه مطلب  

بی‌تو  

آهغربت با من همان کار را می‌کندکه موریانه با سقف که ماه با کتانکه سکته قلبی با ناظم حکمتگاهی به آخرین پیراهنم فکر می‌کنمکه مرگ در آن رخ می‌دهدپیراهنم بی‌تو آهسرم بی‌تو آهدستم بی‌تو آهدستم در انديشه دست تو از هوش می‌رود … رضا بروسان

ادامه مطلب  

-_-_-  

جعبه رو بهم داد و بهم گفت تولدت مبارک و رفت،،،،،خدایا چی میشنیدم؟یعنی واقعا یادش مونده؟؟؟؟خدایا اخه ی نفر چقد میتونه مهربون باشه کمکم از تو شوک در اومدم و ب سمت بچه ها رفتم،،،
-:این چیه دستت؟من:هان؟اها هدیست بچه ها گفتن زود باش بازش کن ،،،،، بازش کردم ی کارت تبریک بود ک زیرش با ی عالمه گلبرگ سرخ گل رز پر شده بود ! بغض کرده بودم خدایا واقعا یادش مونده؟؟اون خیلی مهربونه /خودمو جمع و جور کردم تا کسی بهم گیر نده اول فک کردم فقط کارت تبریکه ولی بچه

ادامه مطلب  

شب، من، دیوار  

شب بود و همه جا تاریک...
من هیچ نمیدیدم! کورمال کورمال پیش میرفتم و دستهایم را در هوا تاب میدادم شاید که کمکی بیابم برای راه رفتن...
در همین حال و اوضاع بود که دستم به دیوار سردی خورد... سرد بود! خیلی سرد... من که هیچ نمیدیم! نمیدانستم چیست، به کجا میرود... فریاد زدم :"خدایا!!!!!! دستم را بند این دیوار کنم؟؟ دیوار سرد و زمختو ..."و خدایم جواب داد اری...
با ترس و دلهرم دست به دیوار گرفتم و در پی آن رفتم...
همچنان شبست و من بی هیچ آگاهی خود را به دیوار سردم سپرده

ادامه مطلب  

هميشه مي گريختم...  

هميشه مي گريختم ميان كلمات تكراري قديمي وسروصداهاي بيهوده از زمان مي گريختم به درون خود سفر مي كردم و دور مي شدم... اما اين بار پيش از آن كه بگريزم ستاره اي روي دست من افتاد ستاره اي كه به خاطر من از آسمان جدا شده بود اين ستاره باعث زندگي بود و باعث مرگ ستاره بر دستم به خواب رفته بود همچون گنج اسرار كودكي و من با اين ستاره بر دستم نمي توانم جاي دوري بگريزم...

ادامه مطلب  

كلاج  

چه كار سختيه داستان نوشتن. براي شروع اين رو نوشتم تا ببينم خدا چي مي خواد!
***
كلاج. بيخيال دو شدم و رفتم به دنده سه. خواستم دستم رو بردارم كه يه دست ديگه نذاشت. بعدش هم صورتش رو به سمت دنده برد و دست روي دنده ام رو بوسيد. با صدايي آروم گفت: «مي دونم كه لياقتش رو نداشتم اما ممنون كه موندي. قول ميدم دختر خوبي بشم  و جبران كنم». بار اولش نبود. خيلي بارها اين بوسيدن و صداي آروم و پشيموني و قول تكرار شده بود.
... كلاج. اومد بذاره يك و بره. دستم رو روي دستش گذ

ادامه مطلب  

ملتی از دستم کلافه شدن  

از وقتی ک زمزمه های اسب سواری شروع شد کل خانواده از دستم کلافه شدن چون مدام از عشقولیم امپراطور میگم ...
باورتون نمیشه ک این امپزاطور چقد ماهه (یه اسب نر نژاد دو خون عرب 6 ساله مشکی مشکی با خال پیشونی سفید) اینقد این امپراطور عزیزه ک نگو
اسب های اصیل رو میشه از  بودن باهاشون فهمید (اسب های اصیل گاز نمیگرین لگد نمیزنن اسب های اصیل حرف گوش کن هستن)اینا خصوصیات بارز عشقولیمه
عاشق هویجه و اینکه گردن و پیشونیشو نوازش کنی
چنان هیبتی داره ک اوایل کنا

ادامه مطلب  

صبر  

یادمه جای قبلی رفته بودم مصاحبه. ازم پرسید فکر می کنید نقطه مثبتتون چیه؟ گفتم توی کار خیلی صبورم. بعدش پرسید نقطه ضعف چطور؟ گفتم که گاهی این صبوری بیش از حدم کار دستم میده دیر عکس العمل نشون میدم!
اینجاست که میگن تو هر چیزی حد و اندازه ای هستا. این دفعه هم صبوریم کار دستم داد.

ادامه مطلب  

انتظار می کشم  

من هر موقع حوصله ام سر میره با مامانم میرم خونه ی مامان بزرگم.
امروز مامانم ازم خواست تا برم تو کشوی مادر جونم براش نایلون فریزر بگیرم.
با چشم نمیشد عمق کشو رو دید که نایلون فریزر ها کجاست بنابراین دستمو فرو کردم تو کشو.
وااااااااااای.
یه سوزن فرو رفت تو دستم.
داد کشیدم و دستمو با دستمال پاک کردم رفتم تو کشو ببینم چه چیزی فررو رفت تو دستم.
وااااااااااای
از این آمپولای حیوانی.
بله دوستان اون آمپول واکسن کبوترای داییم بود!!! معلوم نیس چی توش میریخ

ادامه مطلب  

می ترسم از خودم ...  

از خودی که رامش کرده ام ... آرام شده است ... خیلی کم غذا ... گیاهخوار...دیگر به هیچ کس نمی پرد ...دیگر سوال هایش را به جان ِ نقاب های کسی نمی اندازد ...آسه میرود ... آسه می آیدمی ترسم از روز انفجار ... روزی که از تمام اعتبارها بگذرمخودم را جدی بگیرم و جاده را .. آنقدر خیالم از رفتنی بودنم راحت باشدکه به آبروی جا مانده از خودم رحم نکنم ...میترسم از شب های آرامم ... از لبخندی که تحویل نگرانی های مادر میدهم ..می ترسم ... از این همه که نیستم ....می ترسم از آن روی خودم ...

ادامه مطلب  

ترکم نکن که می میرم  

خودم رو واسه خیلی چیزها آماده کرده بودم ، واسه کلی حرف
در ماشین رو باز کرد و رو صندلی کناریم نشست .
کاغذی رو داد دستم
کاغذ رو گرفتم و تو دستم مچاله کردم
یه نفس عمیقی کشیدم و تو چشای گریونش که ملتمسانه نگام میکرد خیره شدم
اما باید می‌گفتم .
بی شرمانه نگاش کردم و گفتم :
دیگه ازت خسته شدم . دیگه نمیخوامت . دیگه واسم بی ارزشی
بابا به چه زبونی بگم دیگه فراموشم کن . میخوام واسه همیشه برم و ترکت کنم
کاغذ رو تو دستم فشار میدادم و هی می‌گفتم و دونه‌های اشک

ادامه مطلب  

یاحبیب الباکین  

سرخوشم از باده ای که یار دستم میدهد
جام اشکی که  سحر   دلدار دستم میدهد
 
همرهان بار سفربستند و من جا  مانده ام
گفتم  آخر   روسیاهی   کار دستم میدهد
 
وای از نفسم که در راه خطا خوارم نمود
او   بهانه  از  سر   اجبار  دستم  میدهد
 
آنقدر توجیه شیطانی  بچیند  روی   هم
تا گنه  را  از  سر  اصرار دستم میدهد
 
معصیت کردن برایم عادی گشته چرا؟
این بلا را  نفس  با   تکرار دستم میدهد
 
من گنه کارم ولی آخر به عشق فاطمه
برگ سبزی حضرت غفار دستم میدهد
 
نا

ادامه مطلب  

 

سلام خوبی گلم ؟ ...ها...عرضم به حضورت صبحی در راه کسب علم یه عدد زنبور گنده از این سیاها نیشمان زده  ... از ظهر گیج میزنم بد رقم همه میگن برو دکتر .. ولی رو دستم چیزه خاصی نیست و از طرفی اون نیشش ک معمولا رو دمشه رو هم از دستم دراوردم ..حالا من فک نمیکنم چیزی باشه و انشالله که اینجور باشه بعد دیگه اینکه ... دیگه هیچی ... :)

ادامه مطلب  

خدایا!به کی بگم؟  

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ . ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩﻡﺷﯿﺸﻪ ﺷﯿﺮﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺟﺪﺍﺵ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮﺩﺳﺘﻢ ﺑﻮﺩ. ﺗﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺩﺳﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺷﮑﺴﺖﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﯿﻮﻓﺘﻪ ﺍﺯﺩﺳﺘﻢ ﻭ ﺑﺸﮑﻨﻪ . ﯾﮑﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﻮﺕ

ادامه مطلب  

همرهان بار سفربستند و من جا مانده ام  

 

سرخوشم از باده ای که یار دستم میدهدجام اشکی که سحر دلدار دستم میدهد همرهان بار سفربستند و من جا مانده امگفتم آخر روسیاهی کار دستم میدهد وای از نفسم که در راه خطا خوارم نموداو بهانه از سر اجبار دستم میدهد آنقدر توجیه شیطانی بچیند روی همتا گنه را از سر اصرار دستم میدهد معصیت کردن برایم عادی گشته چرا؟این بلا را نفس با تکرار دستم میدهد من گنه کارم ولی آخر به عشق فاطمهبرگ سبزی حضرت غفار دستم میدهد  

 
 
 
 
کامنت صدای سخن عشق(فرشته)

 

ادامه مطلب  

دست کوتاه...  

دلم برایت به اندازه ی تمام وفاداریم به تو ...تنگ است!!!
دلم به دلت بند است و...دستم به هیچ بند است...
فشار دلتنگی ات بند دلم را پاره می کند و از دستم هیچ بر نمی آید...
درد سختی ست...
وقتی که حتی دستانم می ترسند شماره ات را بگیرم!
وقتی که از دور به دیدارت می آیم و دستانم را پشتم پنهان می کنم!
وقتی صدایم می لرزد که خدا را صدا بزنم که دستم را بگیرد و به تو برساند...!
به راستی من...
چه فرقی دارم با آن دخترک قطع نخاعی که روح از دستانش پر کشیده؟؟؟
و دستانش گره ای از

ادامه مطلب  

یه هدیه از خدا  

دیروز یه هدیه گرفتم. هدیه ای عجیب ولی بسیار دوست داشتنی. پاپیتال به شدت متعجبم کرد و همچنین خوشحال. یه هدیه از طرف خدا
یه پسر بچه ی دوست داشتنی و شیطون. اسمش هم اسم خودم هست، "حمید" ! کلاس سوم دبستان درس میخونه و نمراتش عالی هست. نه خواهر داره و نه برادر ،پدر و مادرش یکی دو سال پیش از دنیا رفتن. قبول کردم مخارج تحصیلش رو تا آخر من پرداخت کنم. هم خوشحالم و هم میترسم. خوشحال از این بابت که خدا اینقدر دوستم داره که این راه رو جلوی پام گذاشت تا بتونم قدر

ادامه مطلب  

آغوشی باش تا بوی تو بگیرم...  

باید دستم را بگیری
این روزها گاهی در شیب های تند ِ نامردمی ها
نفس کم می آورم!
مرا خاطرت هست؟ همان دخترک ِ رها در آغوشت
که پله های قصر ِ مرمری ات را دوتا یکی می کرد
و در آغوش ِ امن ِ مهربانی ات آرام می گرفت!
همان که تو را "مهربان ِ همیشگی" صدا می کرد...
من همانم، فقط
بیشتر در این دنیای بی بهار و بی آفتاب گم شده ام
باید دستم را بگیری
وقتی گرمای حضورت را حس کنم
بی درنگ مهمان ِ آغوش ِ‌ بی نظیرت خواهم شد...
 
چند روزی است که بی تاب ِ سجاده و چادر ِ گل صورتی و

ادامه مطلب  

دستم بگیر  

خدایاماه مهمانی تو فرا رسید ومن باز هم خودم رو برعکس مهمانی دنیایی آماد ه نکرده ام
برترین ماه ,بهترین روزها ,بهترین ساعنها,خواب عبادت, نفس هاتسبیح ,خواندن یک آیه برابرختم قرآن ,فرستادن صلوات سنگین شدن ترازوی اعمال در روز قیامت ......
حال که بدون آمادگی باطنی وارد مهمانی شدم باز هم قدر فرصتها را نمیدانم وبرایم مثل باد میگذرد
خوانده ام نبی مکرم اسلام وامام سجاد بامعصومیت شان عبادت هایش چند برابر میشود دراین ماه
.سخن شان جزذکر وتسبیح در این ماه

ادامه مطلب  

عید  

بیا ای دل تو با من راهی دنیای فردا شو..بیا جانان جانانه دل بی تاب من شو..دلا دستی بده دستم در این درگه ..دراین راهی بی پایان ..الا ای دل بیا جانانه جانم شو..الا ای دل بیا همزاد قلبم شو ..میان سفره ی هفت سین این دل..بیر شادی و مهرو باز همراه من شو..میان تنگ ماهی می رقصد..دلا دستی بده دستم پناهم شو..در این سال پر از شادی   تو یارم شو..برایت سیب و سنجد و سبزه ..می چینم روی  سفره..بیا سوار بر اسب شادی پرواز کنیم ..میان اسمان ها..بیا دنیارو باز عشقم ..پر از شادی و

ادامه مطلب  

سکانسی از داشتنت :)  

آهنگ اشتباه محمد علیزاده بود ..
قبل َش نگاهم کرده بودی ؛ دستم را گرفته بودی ..
صدایش را زیاد کرده بودی و از لاین وسط  اتوبان رد شده بودی !
ضربان قلبم زیاد شده بود و تو همان موقع دستم را بوسیده بودی ؛
و من شب ها را از ترس دوست داشتنت گریه کرده بودم ..

ادامه مطلب  

چي شد صدا قطع شد...  

کاش تو روم یه کم حس خجالت داشتی و از اولش باهام صداقت داشتی چی شد تا حرف صداقت شد / یه هو صدات قطع شد تو با من گرم بودی / دستات چرا سرد شد چند وقتیه که خدا رو شکر بهترم / ولی بازم نمی شه از تو بگذرم هنوزم قفلم روت هر چند که حضورت همه جا فقط باعث افتم بود خدا می دونه که کجا الان پلاسی و ممکنه با هر آدمی هر آن بلاسی ولی من چی یه خونه نشینم که ممکنه ساکت مدت ها یه گوشه بشینم …. چرا…..؟ چون هنوز هستم تو شوک کارت / ولی خب خدا رو شکر که حالت خوبه بگو کنارش مست

ادامه مطلب  

چه سخت ... چه بنفش!  

نگاهم را در کوچه ای مینویسم
که هزار سال بن بست بوده است...
دستم به پای تو نمیرسد
دستم به ندای تو نه نمیگوید....
دستم عاشق شده است.
دست عاشق بریدنی نیست ...
دست عاشق هزار توی در د را میفهمد
و چه سکوتی دارد این دست من!
مینویسم از انتهای همان کوچه که هزار سال با من فاصله دارد .
مینویسم از چشم! ازچشم که کارش جر عشق دیدن نیست!
عشق خریدن چیست؟
چه تاجر قهاریست چشم! چه گران میخرد
چه گران تر میفروشد!
و چه رویایی است دست عاشق و چشم معشوق....

ادامه مطلب  

وقتی که جگر همسنگرم را در دستم دیدم  

خمپاره آن ‌سوتر منفجر شد، خودم را پرت کردم زمین، تکه‌ای گوشت لخت افتاد روی دستم، خونی بود و دستم را داغ کرد.
صحنه هایی هست که هیچ وقت از ذهن آدم پاک نمی شود، صحنه های جنگ از جمله از آن صحنه هاست که گاهی با یادآوری نام یک عملیات، خاطره ای فراموش نشدنی در ذهن تداعی می شود؛ یکی از خاطرات رزمندگان را که در کتاب «پل های خیبر» آمده است، می خوانیم:

ادامه مطلب  

با من روراست باشید ... لطفا ...  

انتقادپذیر شدم اما کسی نیست تا درست و بی غرض انتقادم کند . تا بی طرف از رفتار نادرستم نه از شخصیتم انتقاد کند . تا بیاید دست دلم را بگیرد و با مهربانی بهش بگوید خیلی دوستش دارد و برای همین می خواهد چند تا از اخلاق های ناپسندش را مثل آینه نشانش بدهد . تا خوب بشود . خوب ِ خوب ...
باز هم دم ِ خودم گرم ... چند وقتی است یک آینه گرفتم دستم ، رو به خودم ... هر جا می روم دستم است ... دارم با خودم روراست می شوم ... بی کلک ...
یک دوربین حافطه برداشتم همراهم . صحنه های حس

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1