آخرین اخبار سایت

 

خدایا چرا اروم نمیشم؟
دوباره دستم....
امان از این درد که موند روی من
دستم
ای خدا دستم
:(
خدایا درستش کن این اوضاع بهم ریخته من
دیگه اعصاب ندارم خدا دیگه اعصابی برام نمونده چرا همه درا به روی من بسته شدن
میشه غرور کاذبت بکشنی؟
میشکنی یا بشکنم؟

ادامه مطلب  

لیلی ومجنون.....  

ليلي و مجنوندگر مجنون نخواهم شد كه ليلي رفت از دستمدگر با كس نخواهم گفت من ديوانه ات هستم دگر حلاج عشقم را به مژگانت نياويزمدگر باور نخواهم كرد من دردانه ات هستم اگر چون بيژن عاشق به قعر چاه تو رفتمبه جان پرويز را ديدم كه بيرون بردت از دستم اگر فرهاد عشقم را به كوي تو فرستادمبه گيسويت قسم خوردم هنوزم عاشقت هستم به دل اميد مي دادم كه روزي بينمت اماتو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستمتو هم اي دل زمن گمش

ادامه مطلب  

57  

" تو " بدون من همیشه خدایی اما "من" بدون تو همیشه هیچم .. دستم را رها نکن .. خدای من .. اگر تو دستم را بگیری دیگران مرا دست کم نمی گیرند .. خدایا من دستم به آسمان نمیرسد ولی تو که دستت به زمین میرسد .. بلندم کن ..خدایا! گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی می‌شود ، آن وقت من می‌مانم و تنهایی و ترس‌هایم .. درها دیوار می‌شوند و امیدهایم یک آرزوی دور. پروردگار من! روزنه‌ی قلبم را به رویت باز کن چون تنها نور وجود توست که دلم را نگه می‌دارد ..

ادامه مطلب  

شاید باید دوباره تو را عاشق کرد  

دیروز وقتی تو بیمارستان کنار تختم نشسته بودی و زل زده بودی به دستم که سرم بهش وصل بود  زل زده بودم به چشمات که خستگی ازش میبارید وقتی دستم رو آروم روی صورتت که ته ریش داشت حرکت دادم و دستم حرکت کرد و نگاهم موند اشکم سرازیر شدو نگاهم جم نخورد    نگاهت جم نخورد به خودم گفتم میشه برای این چشما ی رنگی ، برای این چال  قشنگ روی چونه ات هم شعر گفت ....

ادامه مطلب  

97  

ناخن خوشگلم شکستسنجاق رفت توی دستم و دستم را زخمی کردیادم افتاد باید یک تمرین هرگز نخوانده انجام دهم!این وسط یک نفر هم حس کنجکاویم را بدجوری قلقلک داد یک عالمه استرس بیخود هم برای کلاس فردا دارمبله! همه این ها در همین لحظات لعنتی ازون پست تا این پست روی داد!

ادامه مطلب  

دستم بگیر  

سکوت میکنی  و من                             سقوط میکنم    ای ز  راه رسیده                            سخن بگو                                            حرفی بزن                                                          دستم بگیر

ادامه مطلب  

وقتی که جگر همسنگرم را در دستم دیدم  

خمپاره آن ‌سوتر منفجر شد، خودم را پرت کردم زمین، تکه‌ای گوشت لخت افتاد روی دستم، خونی بود و دستم را داغ کرد.
صحنه هایی هست که هیچ وقت از ذهن آدم پاک نمی شود، صحنه های جنگ از جمله از آن صحنه هاست که گاهی با یادآوری نام یک عملیات، خاطره ای فراموش نشدنی در ذهن تداعی می شود؛ یکی از خاطرات رزمندگان را که در کتاب «پل های خیبر» آمده است، می خوانیم:

ادامه مطلب  

 

حالم خوب نیست...نه از کسی ناراحتم نه کسی عصبیم کرده...این حال بد از درونمه...بی حالی...همش یه دستمال تو دستم آماده س واسه...تو خنده...تو اوج دلتنگی...ته ذوق مرگی...اوج خوشحالی واسه دیدن آدمایی که امروز دیدم...دستمال همش تو دستم بود... دستم شرطی شده که هر دقیقه یه بار بره سمت بینی م بعد تو دستمالُ نگاه کنم......چه قوانین گندی داره اینجا که نمیتونی کسی رو که مدت ها ازش دور بودی ببوسی و تنگ بغلش کنی ,مجبور باشی از پشت شیشه هی براش ذوق کنی تا بدونه خوبی...غصه م م

ادامه مطلب  

 

آن قدر از فاصله ها بیزارمکه دلم می خواستدستم به آنها می رسید تا...امااما اصلا بی خیال ِ فاصله هابگذار بروند و دیگر پیدایشان نشود.بیشتر دلم می خواهددستم به دست های تو برسدتا همیشهتا انتهای زمانتا هروقت که فقطچشم های خدا می بیند!

ادامه مطلب  

 

می دانم این نوشته های زیر دستم که به زور به هزار و دویست می رسد تا فردا شب باید سه هزار تا شود،حتی ایده ای برای پرت و پلا نوشتن ندارم،می دانم شنبه ارائه کلاس مردک مشنگ است و ترجمه چهار صفحه مانده، تازه  هفته بعد و دو تا هشت هزار عزیز هم سر جایشان هستند، همه این ها را می دانم، اما باز دلم می خواهد دراز بکشم روی قالی پر ازنقش،سرم را تکیه بدهم به دستم و آرنجم در زبری فرش فرو رود،شکلات کدبری توی دهانم مزه کنم و آلیس مونرو بخوانم، غرق شوم در فرار ... 

ادامه مطلب  

دوباره سیگار  

دوباره سیگار                   و منحنی های دود سیگار                و یک چای پر رنگ                             و یک اطاق                                         خلوت                                             و من در انزوای مطلق خویش                       از عطر    خیال تو سرشار می شوم                                           وقتی                          روی شعرهایت دست می کشم                                      

ادامه مطلب  

 

وقتی از چشم هایم دور شدی تازه با دلم دیدم تو را ای هوای من
تازه تو را فهمیدم
فهمیدم که نهایتی در من
هر روز دوستانم دستم را می گیرند تا فراموش کنم تنهایم را
اما باز می دانم بعد از تو هر کاری کنم تنهایم
نگاه کن دیگر ماه را نخواهم دید
هر وقت آسمان با دلم ساز شود و ببارد به یادت خواهم افتاد
هوای من
من بی تو جبه ای هستم که هیچ شباهتی به خودم ندارم
می خواهم از تو بنویسم اما
اما اسمت که می آید دستم می لرزد
و من بین زندگی و دلدادگی
خودم را انتخاب می کنم


ادامه مطلب  

متن ترانه زیبای رویا  

 
تو یه دستم جنگل تو یه دستم دریا
ماه میاد تو خوابم خورده ریز رویا
تو یه دستم سایه تو یه دستم آفتاب
می چکه در عیوان چکه چکه مهتاب
از بلندی از سقف می زند با من حرف
مهمان من گل سیب سرخی در ظرف
از بلندی از سقف می زند با من حرف
مهمان من گل سیب سرخی در ظرف
ماه میاد تو خوابم می کنه بیدارم
از سحر مست تو تا دم افطارم
ماه میاد تو خوابم می کنه بیدارم
از سحر مست تو تا دم افطارم
تو یه دستم جنگل تو یه دستم دریا
ماه میاد تو خوابم خورده ریز رویا
ماه میاد تو خوابم می

ادامه مطلب  

به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر  

به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر



به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر
  
به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گیر
یکی دل داشتم پر خون، شد آن هم از کفم بیرون
  
چو کار از دست شد بیرون، بیا ای یار، دستم گیر
ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم
  
از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار، دستم گیر
کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر
  
مرا مگذار و خود مگذر، درین تیمار دستم گیر
به جان آمد دلم، ای جان، ز دست هجر بی‌پایان
  
ندارم طاقت هجرا

ادامه مطلب  

چندروزی نخواهم نوشت شاید......  

خدایا مرا ببخش که خودم را زنده به گور کرده ام و در میان مردگانت خودم را جا زده ام....خدا بیدارم نکن فردا ..من از زنده بودن بیزارم وقتی نگاهی چشمانم را ذوق زده نمیکند ..چه سود مرا بودن..دورترهای دور .. باغبانی پیر نگاه بی زبانم را هی کوتاه کرد و کوتاه به بهانه ی بهار ...زنی سیاه چشم به زور دستان بی جانم را در دست گرفت و به اجبار سکه ای ..فالی تلخ زد بر دستم و خطوط مواج دستم را تعبیرکرد ..گفت که ...تنهایی عادت چشمانم میشود گفت و دستم را رها نکرد و نکرد تا د

ادامه مطلب  

یک سورپرایز.... اولین گردهمایی  

لحظات زیبایی رو تجربه میکنم...امروز یه نامه دریافت کردم...نامه ای که دیر به دستم رسید اما اشک شوق رو به چشمام نشوند.نامه ای که سه دفعه تلاش شد به دستم برسه و از آخر از بین انبوهی از نامه در اداره پست خودشو به من رسوند.یه کارت پستال از عشقمیدانم که میخواهی بدانم ... عاشقانه هایمان را شکردیشب برای اولین بار تمامی همکاران عید را به خانه ما اومدنداولین بود و میدانم شروعی بود برای روزهای شیرین دیگرممنون همکاران خوبم...خوش حالم که محل کارم با انسانهای

ادامه مطلب  

گاهی...  

گاهی دستم ب آسمانت نمیرسدگاهی دلم پر میکشد برایت و در کنارم نیستیگاهی دستم را میگیری و گاهی رهایم میکنیگاهی میگویی دوستم داری و گاهی سکوت میکنیو من گاهی خوبم و گاهی غمگینگاهی دلشکسته گاهی ...و خیلی خوب است که زندگی در گذر است...                                                                              *جوجو*

ادامه مطلب  

...  

هیچ کاری از دستم بر نمیادپشت سر هم اس ام اس می نویسم واست و بعد چند ثانیه پاکش میکنم...فقط خدا می دونه الان چقدر نیاز دارم بهت... به اون مهسایی که بودی...میفهممت و با این حال بازم تحمل این وضع خیلی واسم سختهدلم یه دریا می خواد، یه قایق و یه پارو... یه راه تموم نشدنی... دلم میخواد گم بشم واسه همیشهتو این یه سال همش گفتی این روزگار خیلی بد کرد باهامون...دلم میخواد بشینم و مثله بچه ها یه دل سیر فحشش بدم بخدااحساس میکنم دنیا از وقتی که دنیا شدههیچوقت یه هم

ادامه مطلب  

 

این اهنگ و تقدیم میکنم به کسی که از ته قلبم دلم براش تنگ شده ولی  ....اگه شب اومدی دیدی که نیستم دیگه رفتم تورو بردم از یادم نگو چرا اگه یه شب اومدی اخر سراغم  دیدی خاموش چراغم دیگه رفتم نگی چرا اگه یه روز دلت تنگ شد واسم اگه دستات نرسید به دستم نکنی شکایت از کسی خودت گفتی من به تو نمیرسماگه یه روزی بی من تنها شدی تو دنیااگه نبود مثل من کسی فدای غم هاتاگه دلت شکست و هم نفسی نداشتی یادت باشه رو قلبم جه ساده پا میزاشتی اگی یه روز دلت تنگ شد واسم اگه

ادامه مطلب  

چشم راست من  

مدتی هست چشم راستم مظلوم شده؛ در آینه که نگاهش می کنم، یکوری نگاهم می کند. انگار دلخور ست. انگار کار بدی کرده ام. انگار با من قهر است. حدقه ی خیلی سیاهش را بی حرکت به من می دوزد و ساکت نگاهم می کند. نیمرخ نگاهش می کنم. مژهای کم پشت و یکی درمیانش را می توانم بشمرم. اشک که می ریزم، چشم راستم خشک است. دستم را روی چشم چپم می گذارم. به حدقه ی چشم راستم خیره می شوم. پلک می زنم. بی فایده است! پلک زدن بی فایده است! پلکهای بالا و پایین به هم نمی رسند! چشم راستم م

ادامه مطلب  

گفته...  

عمو تتل گفته:  یه خط به کف دستم اصافه شده و احساس میکنم این خطِ جدیدی که
به دستم اضافه شده خطِ خوشبختیِ جدیده ! چون که من توی این سالِ جدید
واقعاً فهمیدم که چقد آدم هستن که منو دوست دارن ، واقعاً هرکی به من
میرسید بهم میگفت خدا بد نده ! من مطمئنم انقد آدم به خاطرِ این خط اینو
بهم گفتن ، دیگه خدا بهم بد نمیده !! آهنگِ " مرسی " رو هم برای این انرژی
هایی که بهم دادین ساختم ! مطمئنم همه ی حرفامو توش میفهمید ، همه چیو
کاملاً میفهمید و میرید توی این موزی

ادامه مطلب  

 

این روزها تلخ می گذرددستم میلرزد از توصیفش. . .همین بس که:نفس کشیدنم در این مرگ تدریجی مثل خودکشی است با تیغ کند!!!!!--------------------------------------------------------------------------------------------------------------پ.ن:خدایا این مریضی دیگه از کجا سر و کله اش پیدا شد. . .خسته شدم!!!

ادامه مطلب  

شد بیست روز  

دیشب دیگه تحمل نکردم اونقدر زنگیدم تا جواب دادشایدم خوب شد اینجوریبهم گفت بسه دیگهدیگه نمیتونم زجر بکشم خسته شدمیک سال بود هر روز می خواستم ولت کنمالان دیگه تموم شده بسهمن چقدر باید بخاطر تو تحمل کنمنمی دونم چرا یه جورایی اروم شدم دلم یهو خالی شدچقدر خودم رو باید بشکونمچرا باید یه طرفه دوستش داشته باشممن نمی تونم تحمل کنم اون اذیت بشهبعد اون این حال منو دید و شندید و اروم از کنارش رد شدانگار یه دستم تو اتیشه یه دستم تو یخ من نگران این بودم ن

ادامه مطلب  

دستم بگیر...  

خداوندا! دیگر از دوری و هجران تو جانم به لب
رسیده است. سال هااست که از دوری تو ملولم. چه گویم از حال و روزم که دنیا مرا به
خود گرفتار ساخته و گناهان قلبم را میرانده است . چه گویم که چشمانم از حب دنیا و
مکر نفس کور گردیده و گوشهایم کر و جانم خسته و ملول گشته است. سرمایه ام تباه و
روحم افسرده و مولایم غمین!
دل که آیینه ی شاهی است غباری دارد                از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
چه گویم از این غبار که مانع وصال محبوب است.
آیا خواهد رسید روزی که

ادامه مطلب  

شور عشق  

 چه آرامشی!چه بی صدا با کف دستم نجوا می کنددستم را مشت می کنم,چه طراوتی!پر از آرامش می شوم صورتم را نزدیک می برم اینبار گونه هایم را نوازش می کندپر از عشق می شوم خدایا...چه زیبا آفریدی چه احساس زیباییمن با عطر خاک و باران در اعماق قلبم با تو نجوا می کنممن زمزمه ی قطره قطره ی باران را احساس می کنماحساس می کنم بوسه هایش را روی گونه هایم , کف دستهایمآریمن میدانم تو با من سخن می گویی!تو مادرانه آرامم می کنی و باران بهانه ایست برای حضورت در کنارممیدان

ادامه مطلب  

حال الان من.....(بابایی....)  

اقرار
دلم می خواست بفهمی که نباشی تلخو سردم
شاید دیره ولی حالا میفهمم اشتباه کردم
از اون روزی که بهت گفتم به چشمای تو دلدادم
نمیدونم چجوری شد که از چشم تو افتادم
که از چشم تو افتادم...
واست اصلا مهم نیست که چقد بی تو آشفتم
از این حسی که بهت دارم نباید چیزی میگفتم
منو اصلا نمیبینی با اینکه روبه روت هستم
دارم پاک میرم از یادت داری پاک میری از دستم
دارم پاک میرم از یادت داری پاک میری از دستم
نباید رومیشد دستم نباید وا میشد مشتم
با اقرارم به عشق تو خ

ادامه مطلب  

هجده نفس  

از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد تـا كه پريشان بمانـد

ادامه مطلب  

 

بغض دارم :(هی دستم میره ب گوشیم که بش بزنگم ! اما ... !!!نمیدونم غروره !؟چیه اخه؟؟؟چرا نمیشه؟؟؟تنهامو از تنهایی متنفرم !!!!ی بهمنی هیچوقت عشق اولشو فراموش نمیکنه ! +م بهم زنگ زد بچه پرو !جا داره با 18 چرخ 18 بار از روش رد بشیا !+ دلم هوایی شده !

ادامه مطلب  

دوست های اینترنتیه من!  

این چند وقته همه کارام اینترنتی بوده! یعنی دوستای اینترنتی! اول که سوگند! سوگند مریم رو بهم معرفی کرد! اون هم از کاشان بلند شد اومد تهران کلی کتاب برام آورد! بعدش هم هستی که باز هم از طریق سوگند باهاش آشنا شدم. اونم امروز کلی کتاب از همدان برام پست کرده که تو این یکی دو روزه به دستم میرسه.با دکتر آریانا آشنا شدم تو همین نت! که چندبار رفتم پیشش و دندونای عقلمو کشید و یکی دیگه رو هم پر کرد!اینارو گفتم که به این برسم. من با یه استاد ریاضی تو نت آشنا شد

ادامه مطلب  

1  

من به بیست دلارم برکت می دهم تا هزار برابر آن از راههایی بسیار عالی و در پرتو لطف الهی به شوی من بازگردد. وقتی چشم امیدت به خدا باشد هیچ چیز انقدر عجیب نیست که اتفاق نیفتد.اینک الحتا زمان مقبول است. امروز است روز وقوع معجزه ها.من برای خیر و خوشی غیر منتظره ام اماده هستم. هم اکنون همه موهبتهایم را دریافت می کنم.در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد. جان لایتناهی راه را برای خانه درست من باز کن. خدا را شکر می کنم که خانه درست من که حق الهی من است در پرت

ادامه مطلب  

خدایا  

خدایا
 
بر فراز دلم و انگشتانِ دستم
 
خودت
 
منطقه پرواز ممنوع اعلام کن!
 
خدايا خودت مواظبِ حرکاتِ انگشتانِ دستم باش
 
خدایا خودت مواظب توبه ام باش
 
خدایا خودت به انگشتانم بیاموز که
 
روشن ترین ثانیه ها را رقم زنند…
 
خداوندا….
 
به دل نگیر اگر گاهی
 
زبانم از شکرت باز می ایستد!!…
 
تقصیری ندارد…
 
قاصر است
کم می آورد در برابر بزرگی ات…
 
 
لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
 
در دلم اما همیشه
 
ذکر خیرت جاریست!!…
 
خدایا مواظبم باش که مبادا نا

ادامه مطلب  

my gooooooooood??  

تیغم بزن خونی نمیاد از دست تو که بردی از یاد
هرچی خوبی کردم برات دستم نمک نداشت ای داد
تیغم بزن خونی نمیاد چجوری شد که بردی از یاد
هرچی داشتم واست گذاشتم دستم نمک نداشت ای داد
تو اومدی دل بردی و دل سوختی تو بی وفا بودن به من آموختی
اما سینه هنوز به عشقت چاکه دلم برای دیدنت هلاکه
تو رفتی و این آبرو حروم شد زخم زبون از آشنا شروع شد
دل دیوونه ی غریب ما هم امیدش به این زندگی تموم شد

ادامه مطلب  

داستان  

هیچوقت نفهمیدم اونی که دوسش دارمو چجوری نگه دارم ..؟؟!وقتی خیلی خیلی خیلی کوچیک بودم شیشه شیرم رو خیلی دوست داشتم برای همین هیچوقت از خودم جداش نمی کردم و همیشه تو دستم بود , اما ی روز از دستم افتاد و شکست ....اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارمو نباید همش تو دستم بگیرم چون ممکنه از دستم بیفته و بشکنه !یکم بعد از اون , توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم , برای همین یه شب توت فرنگی هامو با خودم بردم تو تخت خوابم که پیش خودم بخوابن , اما صبح که بیدار شدم دیدم هم

ادامه مطلب  

راه ورودی به قلب امام رضا علیه السلام  

   يا امام رضا(ع)
من بارها فتاده، تو دستم گرفته اي
لطفت زياد ديدم و كم ميبرم ز ِ ياد
 
پايم اگر به كويي و دستم به سويِ كس
پايم بريده مانَد و دستم شكسته باد
 
گفتم به دل كه بَهر گدايي كجا روم؟
گفتا برو به طوس بگو يا ابالجواد
(حاج علي انساني)

ادامه مطلب  

خدادوستت دارم.  

به نام خداوند آرزوهای بزرگ...
چندوقت پیش داشتم تو نت میگشتم یهو چشمم خورد به ی مسابقه...
نوشته بود مسابقه دلنوشته .موضوع:زائر امام حسین شدن .
منم اصولا اگه وقت داشته باشم تواینجور مسابقات شرکت میکنم...
امااین بار۲تامشکل وجودداشت.
۱-چند وقت قبل یه دوست بنابردلایلی از دستم ناراحت بود و از شانسم همون دوست این مسابقه رو راه انداخته بود.
۲-زمان نداشتم امتحانام شروع شده بود و از همه مهمتر کنکوووووووور.
دلموزدم به دریا و گفتم تو نیم ساعت واسه امام حسین

ادامه مطلب  

دلخوشیای من  

ازونجایی که به وسایل نقاشیم دسترسی ندارم نشستم ناخنامو نقاشی کردم یه دستم پاپیونی یه دستم نقطه نقطه خیلی خوشگل شد عکس گرفتم!
 من باهمین چیزای کوچولو که منو یاد بچه گیام میندازه هم دلخوشم  
گاهی قلمو میارم خوشنویسی میکنم ولی وقت میخواد تمرینش
 گاهی میارم جعبه و کارت تبریک درست میکنم جعبه هامو که دلم نمیاد به هیشکی بدم ولی کارت تبریکارو ببه سختی ازشون دل کندم!!! به دوستام دادم قبل عید برا تبریک تغییر دکوراسیون اتاقمم که کار همیشگیمه!
دلم است

ادامه مطلب  

 

5 بار سریع بگو : سه دزد رفتن به بز دزدی ُ یه دزد یه بز دزدید ُ یه دزد دو بز دزدید5 بار بگو : دستم در دبه بود دبه درش دستم بود !3 بار بگو : ﯾﻪ ﯾﻮﯾﻮﯼِ ﯾﻪ ﯾﻮﺭﻭﯾﯽ5 بار بگو : لای رولت رنده ی لیمو رفتهاین جمله رو اگه 2 بار هم بتونی بگی هنر کردی : چه ژست زشتی

ادامه مطلب  

 

در سرم شوری نیست حیف از این آبادی
میرسم روزی من آدرس آزادی
روی چشمم لاله زیر پایم ترمه
روی دوشم باغی که تو دستم دادیقصه ها در پایان رنگ تو میگیردبا تو هر پایانی بیگمان میمیردصفحه چشمانم تار و گاهی آبی ستوای از آن روزی که رنگ سرخی گیرد

ادامه مطلب  

بدون شرح  

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه؟تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به منمن که شب تا به سحر یکسره مستم به تو چه؟آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکندتو که خشکی چه به من؟ من که تر هستم به تو چه ؟؟

ادامه مطلب  

سنگ صبورم علی ( ع )  

سنگ صبورم علی سازمان کوک نبود راهمان یکی نبود دلمان ضرب گرفت ضرب آهنگ گرفت روزمان تیره نگشتجای هر سوزن گرفت عاشقی ها دیده ام روز هجران دیده ام چاره ام یک چیز بودفکرم از آن سیر بودیک شبه گشتم حزینداغ دوری شد چنینای خدا بی کس منمسوز دل خورده منم پس چرا اینگونه شد ؟تو مگر دیدی مراکه چنین کردی مرااندکی کردم نظرتوبه را بردم نجف حرف خود بردم به عرششاه مردان ای علی مرجع روح الیقیناین منم پر اشتباه ساقی پر ادعا ای علی خبط کرده ام در خفا دل داد

ادامه مطلب  

تصور کن...  

تو تصور کن که بارون دونه دونه رو گونت حس خوبی می نشونه
کنار ساحل دریا منو تو دوباره زندگی و حرکت از نو
تصور کن که دریا بیقراره رو سقفش آسمون بارون میباره
میباره تادلم آروم بگیره دل تو زنده باشه و نمیره
تصور کن یه قلب پر ز احساس
که میده دست تو یه شاخه یاس
تصور کن که قلبامون یکی شه
بمونه واسه هم تا همیشه
تصور کن تپش های دلی رو که جز چشمای تو چیزی نداره
تصور کن که دیگه آخر راه محال هیچکسی تنهات بذاره
محال هیچکسی تنهات بذاره
دستاتو بذار تو دستم بگو د

ادامه مطلب  

دستم از روی تو کوتاه  

دستم از روی تو کوتاه ، چو دامانِ شماحالم آشفته تر از موی پریشان شماخوان هشتم تویی و دیر زمانی است که عشقخوانده - ناخوانده  یکی ریزه خور خوان شماعشق. آن یوسف مصری که تو را دید و ز خویش--رفت و افتاد تهِ چاه زنخدان شماعشق. ادریس جوانی که به نخ - سوزنِ شوقچشم خود دوخته بر چاک گریبان شماتا  لبت را چو شکردید و دلم  قهوه ی تلخآمد و جان  مرا ریخت به فنجان شمادلم ای جان! چو گرفتی به امانت دیگرمن سفارش نکنم جان دل و جان شمامحمد رضا طهماسبی

ادامه مطلب  

بی احساس  

گفتم اخلاقم باعث شده تعداد دوستانم از تعداد انگشتانم کمتر باشد ، آن هم انگشتان یک دستم.گاهی ذهنم یاری نمی کند و هنگام گپ زدنها  نمی توانم آنچه را که باید در پاسخ همین چند دوست باقیمانده بگویم.می ترسم همینها را هم از خود برانم.

ادامه مطلب  

...  

اون شب توی خواب ناگهان احساس کردم دست راستم کاملآ بی حس شده ، اول فکرکردم شاید رو دستم خوابیدم بی حس شده اما دیدم بی حسی به قلبم رسید و بلافاصله به مغزم .
فکر کردم دارم خواب می بینم اما دیدم نه بیدارم خواستم جیغ بزنم و شوهرم رو خبردار بکنم دیدم شوهرم توی تخت کنارم نیست . دیدم اصلآ نمی تونم جیغ بزنم .
شبیه شرایطی بود که قبلآ بین دوستام بود که باعث سکته هم زمان مغزی و قلبی بود که دوسال قبل دچارش شده بودم اون موقع هم نمی تونستم حرف بزنم . اما این بار

ادامه مطلب  

پرتاب سنگ  

یه روز رفته بودیم پارک میونه درختای خشکیده  یه چاه قبر مانند بود توش سنگ انداختیم زیاد عمق نداشت یک دفعه درختای اونرو تکون خوردن چنته سنگ دستم گرفتمو پرت کردم بعد از چند دقیقه یه سنگ خورد تو سرم چند بار این اتفاق افتاد آخرشم نفهمیدم سنگا رو کی پرت کرد .(ادامه دارد ...)

ادامه مطلب  

عذر خواهی از همگی  

دوستان عزیزم برا این مدتی که کم کار بودم تو وبلاگ واقعا عذر می خوام هم به دلیل مسائل کاری هست هم اینکه فن پیج اینستاگرام و فن پیج فیسبوکم باید به روز کنم سعی می کنم بیشتر پست بزارم دلخور نشین از دستم :) منتظر کلیپای کنسرت باشین 

ادامه مطلب  

نگاه کن که نریزد، دهی چو باده به دستم  

نگاه کن که نریزد، دهی چو باده به دستم
فدای چشم تو ساقی، به هوش باش که مستم
کنم مصالحه یک‌سر به صالحان می کوثر
به ‌شرط آنکه نگیرند این پیاله ز دستم
ز سنگ حادثه تا ساغرم درست بماند
به وجه خیر و تصدق، هزار توبه شکستم
چنین که سجده برم بی‌حفاظ پیش جمالت
به عالمی شده روشن که آفتاب‌ پرستم
کمند زلف بتی گردنم ببست و به موئی
چنان کشید که زنجیر صد علاقه گسستم
نه شیخ می‌دهدم توبه و نه پیر مغان می
ز بس که توبه نمودم، ز بس که توبه شکستم
ز گریه آخرم این شد ن

ادامه مطلب  

ترس  

می ترسم از خودم ...از خودی که رامش کرده ام ... آرام شده است ... کمی کم غذا دیگر به هیچ کس نمی پرد ... هیچ کافه ای را با حقیقت روبه رو نمی کند دیگر سوال هایش را به جان ِ نقاب های کسی نمی اندازد ...آسه میرود ... آسه می آید می ترسم از روز انفجار ... روزی که از تمام اعتبارها بگذرمخودم را جدی بگیرم و جاده را .. آنقدر خیالم از رفتنی بودنم راحت باشدکه به آبروی جا مانده از خودم رحم نکنم ... میترسم از شب های آرامم ... از لبخندی که تحویل نگرانی های مادر میدهم .. می ترسم

ادامه مطلب  

 

بچه  که بودم مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقب دستانم بود رها میکردم و ارزویم بود یکبار هم که شده تنها از خیابان رد شوم...حالا که نمیشود بچه بود و فقط میشود عاشق بود از سر بچگی هرچه وسط خیابان های پرپیچ و خم زندگی سر به هوا میدوم هیچ کس حاظر نمیشود دستم را بگیرد..حتی برای لحظه ای....

ادامه مطلب  

سارینا  

رضا ساعت ۲ زنگ زد تا ۵ حرف زدیم  رفت بخوابه اما من نمی تونم بخوابم همش به رفتنش فکر می کنم واینکه من  که  اگه یه روز نبینمش  دق می کنم  وقتی رفت چطوری باید زندگی کنم .گوشی نداره گفت تو جیب شلوارم بود رفتم حموم شلوارو کردم تو وان پر آب که بشورم داشتم می شستم یهو گوشی اومد زیر دستم پر آب وکف انقدرمیشینه فکر وخیال می کنه حواس نداره که

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1