حال این روز های من کمی بهتر است
یاد گرفته ام پای تنهایی هایم سفت و محکم بیاستم و دم نزنم
یاد گرفته تلخ باشم
مثل اخرین قهوه ی روی میز که دست نخورده باقی ماند
یاد گرفتم پای خیانت هایی که دیده ام بیاستم
پای درد چوب هایی که از زندگی ام خوردم بیاستم
پای زخم تک تک دشمنانی که از دوست به من نزدیک تر بودند
پای اعتماد های بی جا
پای همه گذشته ام
و اینبار با نگاهی دیگر به زندگی باز خواهم گشت

ادامه مطلب  

خدایا  

خدایا امشب اخرین شب قدر این ماهه امشب خیلی از ادمای دنیا قران به سر اومدن در خونت خدایا تا این جای زندگیم تا این شب توی زندگی خیلی گناه کردم امشب اومدم اعتراف اومدم در خونت اومدم پیشت چون باهات حرف دارم چون تو این شب به همه فرصت دادی تا برگردن به راه درست زندگیشون این اخرین شب قدر این ماههخدایا توی زندگیم تا امشب خطا کردم نه یبارنه دوبار هزار بارخطا کردمخواسته یا ناخواسته دل شکستم دروغ گفتم زخم زبون زدم غیبت کردم ناحقی کردم ......هزار جور گناه

ادامه مطلب  

 

تنهایی را دوست دارم!عادت کرده ام که تنها با خودم باشم،دوستی میگفت: عیب تنهایی این است:که عادت میکنی خودت تصمیمی بگیری،تنها به خیابان میروی،به تنهایی قدم میزنی.پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینیو آدمها را نگاه میکنی،ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم!تنها که باشی نگاهت دقیق تر میشود و معنادار،چیزهایی میبینی که دیگران نمیبینند،در خیابان زودتر از همه میفهمی پاییز آمدهو ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند!میتوانی بی توجه به اطراف،ساعتها چشم ب

ادامه مطلب  

وعدۀ خداوند  

 وعدۀ خداوند
خداوند هرگز بدون دلیل کاری را انجام نمی‌دهد. در پس هر ماجرایی حکمتی است که شما را بر آن آگاهی نیست.
آنگاه که با تمام وجود و از صمیم قلب، خیرتان را به خدا وامی‌گذارید، هرگز نگران چیزی نباشید. تنها لحظه‌ها را پاس بدارید و از آنها برای رشد و کمال استفاده کنید. آنگاه اتّفاقات خوب و ماجراهای زیبا و باورنکردنی، یکی پس از دیگری، شما را شگفت‌زده خواهد کرد. تنها کافی است، قلبتان را محکم و استوار و مطمئن به وعدۀ خداوند نگه دارید. 659
 

ادامه مطلب  

...  

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
يه عالمه قصه طولانی و بلند که هي

ادامه مطلب  

صد شکر که این آمد و صد شکر که آن رفت!  

 
(اتاق آموزش کارشناسی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران)
- سلام آقا! اومدم انصراف بدم.
- علوم سیاسی هستی؟ [با اخم و بی حوصلگی]
- نه خیر، حقوق.
- از حقوق این جا می خوای انصراف بدی؟! [با حیرت و تعجب]
- بله. [با اطمینان و واضح]
- دیوانه ای؟!
- شاید...
- باید آقای دکتر موافقت کنن. بیا بریم طبقه ی بالا.
(اتاق معاونت آموزشی دانشکده)
- سلام آقای دکتر! این دانشجو اومده میخواد انصراف بده.
- سلام پسرم! رتبه ت چند بوده؟ [با مهربانی]
- ....... 
- نمی تونم موافقت کنم با

ادامه مطلب  

چگونه اطلاعات را هارد به هارد کنیم؟  

چگونه اطلاعات را هارد به هارد کنیم؟بعضی اوقات می خواهیم برای محکم کاری اطلاعات مهم و ضروری را روی یک هارد دیگر هم ذخیره کنیم یا این که از اطلاعاتی که روی یک هارد دیگر است خوشمان می آید و می خواهیم آن ها را داشته باشیم ولی با CD یا DVD و یا فلش و چیزهای دیگر به خاطر حجم محدودی که دارد نمی شود.

ادامه مطلب  

نمونه سوال ادبیات 1 در دی ماه  

به نام خدا
امتحان دی ماه ادبیات سال اول متوسطه
نام:                                                     
نام
خانوادگی:                                                                   
                                                             زمان:70 دقیقه
 

الف) معنی نثر و نظم زیر را به فارسی روان تبدیل کنید .(6نمره)
 
1- بی ادب
تنها نه خود را داشت بد        بلکه آتش در
همه آفاق زد
2- زکف
بیفکن این گرز و شمشیر کین    بزن جنگ

ادامه مطلب  

خیانت...  

یه اتاق گرمه گرم.......روشنه روشن....تو باشی.....منم باشم....کف اتاقم سنگ باشه....سنگ سفید
.....تو منو بغل کنی که نترسم......که سردم نشه.....که نلرزم
...تو تکیه دادی به دیوار....پاهاتم دراز کردی....منم اومدم نشستم جلوت.....بهت تکیه دادم
.....با پاهات منو گرفتی....دو تا دستاتم دورم حلقه کردی
....بهت میگم چشاتو میبندی؟؟بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟میگی:آره
....بعد شروع میکنی،آروم آروم تو گوشم قصه گفتن....یه عالمه قصه....طولانی و بلند که هیچ تموم نمیشن
میدونی؟میخوام رگمو

ادامه مطلب  

پانل های گچی کناف  

انواع  پانل گچی کناف
گاهی در میان مردم پانل های گچی کناف را گچ برگ نیز می نامند.
 
پانل های گچی کناف صفحاتی  هستند که  هسته گچی داشته  و سطح و لبه های طولی آنها با نوعی از کاغذ محکم مخصوص ، پوشانده شده و به طور کلی :...ادامه مطلب..
 

ادامه مطلب  

تورامن چشم درراهم  

امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
مردم در انتهای غیبت گروه گروه از دین خارج خواهند شد،
آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می شدند. ┘◄ منبع :
الملاحم و الفتن ص 144♥•٠·˙پسرک، دست
پدر را محکم گرفته بود و با غرور راه می رفت!بابایش را به همه
ى دوستانش نشان می داد و خودش را با او معرفی می کرد!بادی به
گلوی کوچکش انداخته و احساس خوبی
داشت!‌خیلی وقت ها با خودم فکر می‌کنم
وقتى تو بیایی، همه تو را می بینند و من افتخار می‌کنم که پدری مهربان چون تو
دارم.آن

ادامه مطلب  

دوستت دارم بابای مهربونم...  

خورشيد
هر روز
ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !
 
دیشب موقع خواب یه لحظه به یادت افتادم دست خودم نبود بغض کردم و چشام پر اشک شد ولی گریه ام بی صدا بود آخه همه به اندازه کافی دلتنگت هستن چرا من بیشتر ناراحتشون کنم،...سعی کردم بغضمو فرو بدم تا صدایی ازش بلند نشه...
به یاد چهره همیشه خندونت افتادم،
دستای بزرگ و کار کرده همیشه گرمت،
صدای مهربونت،
وجود امید بخشت.
یادته کوچولو بودم محکم بوسم میکردی؟
دستمو گاز میگرفتی و مث

ادامه مطلب  

پنجمیشـــــــــ...  

 
تیر با اردیبهشت : ( بسیار خوب ) نقطه اشتراک فراوانی با یکدیگر دارند
 
اردیبهشت با تیر : ( بسیار خوب ) خانواده دوست خونگرم پیوندی محکم و استوار
 
هنوز توی استخاره ام بسیارخوب دراومد ببین حال کن چقدر من انرژی میدم
 
 

ﺑﯿـــــــــﺎ ..! ﺑﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﮕﻮ ﺟﺰ ﻣﻦ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺪ... ﺟﺰ ﺑﻠﻪ !؟ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﻨﯿﺪ ﺑﯿﺎ ﻭ ﺑﮕﻮ : ﺟـــــــــــــــــﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻦ ﻫﺎﻳﺖ ﺗﻨﻬﺎ برای مـــــــن است !!!
 
 
 
 

ادامه مطلب  

6. انواع حجاب من  

سلام .
امروز اومدم درباره انواع پوشیه هام و طرز استفاده ام از هر کدوم بنویسم .
من یک رو بند دارم یک پوشیه یک لایه و دو لایه . سه لایه ندارم و اگه هم داشته باشم استفاده 
نمیکنم .
برای رفتن به مدرسه چون با سرویس میرم ، روبند و چادر لبنانی استفاده میکنم که نسبت به پوشیه 
راحت تره  :)
برای رفتن به بیرون اگر آرایش داشته باشم ک معمولا تو خونه آرایش می کنم مجبورم از پوشیه دو لایه
استفاده کنم که آرایش چشم هام هم دیده نشه . اگر آرایش نداشته باشم هم پوشیه یک

ادامه مطلب  

ماجرای دندان پزشکی  

دست در دست دختر نوجوان از پله های مطب دکتر بالا میرفتیم. غروب بود و هوا رو به تاریکی میرفت. در زدیم وارد شدیم. پیشخوان مطب در سمت چپ در ورودی قرار داشت. رو به منشی سلام کردم.برگه و دفترچه بیمه را روی پیشخوان گذاشتم.
خانم منشی با صدایی خشک گفت: بنشینید تا صدایتان کنم.
 گفتم: من فقط برای تأیید کاری که بر روی دندانم انجام شده به اینجا آمدم.
خانم منشی با همان لحن: منتظر باشید مریض که بیرون آمد خانم دکتر شما را معاینه خواهند کرد.
چند دقیقه انتظار. مریض

ادامه مطلب  

خراش های عشق مادر بر دست برای نجات از دست تمساح  

 
 
 

 
در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می‌کرد. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می‌کشید

ادامه مطلب  

شرط عجیب برای طلاق – بغل کردن همسر  

 
 
 

 
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یک دفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این

ادامه مطلب  

درمورد تریکودینا  

تریکودینا یکی از سرده های آغازیان مژک دار است. این جاندار به شکل همسفره ای زندگی کرده یا انگل جانوران دریازی است.  ویژگی اصلی تریکودینا هاوجود خارهای اتصال دهنده است.  این  خارها به تریکودینا اجازه ی اتصال به سطوح مختلف از جمله بافت ماهی ها را می دهد.
تاکسونومی تریکودینا
تریکودینا به گروه مژکداران peritrichous متعلق است که خود یک گروه پارافیلتیک عضو الیگوهیمنوسفر ها ( olygohymenosphore‌a ) می باشد. تریکودینا یک آغازی متحرک است و با مژک هایی که دارد می ت

ادامه مطلب  

سد محکم رحمتي مقابل تراکتور (گزارش‌تصويري)  

مهدي رحمتي اغلب خاطرات خوبي از بازي در تبريز دارد.اين گلر سابق تيم‌ملي‌ که تمرينات تازه اي را براي تداوم در وضعيت مطلوب انجام مي‌ دهد، ديروز در سرماي تبريز فوق العاده کار کرد و بابت اين نمايش به شدت مورد حمله طرفداران تراکتور هم قرار گرفت.






به گزارش "ورزش سه"، رحمتی به دلیل اصلیت آذری همیشه مورد احترام هواداران تراکتور بوده است. دیروز اما کسی متوجه نشد که واقعا بین رحمتی و تراکتوری ها چه رخ داد که آنها اینطور در دقایق طولانی به این محبوب

ادامه مطلب  

أَ لَیْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ  

من واقعا ترسیده و تنها بودم ...
تنها بودم ولی از تنهایی میترسیدم ... با همه بودم اما با خدا نبودم ... و در اصل چقدر تنها بودم ...
میترسیدم آدمارو ول کنمو تنها بشم ! محکم بهشون چسبیده بودم !
ولی به جایی رسیدم که باید توسط خدا به آدما میرسیدم ! با خدا میبودم تا خدا خودش اونارو توی راهم قرار بده ...
و من نه به خاطر این نیاز ... به خاطر این ترسم بهش پناه بردم ...
میدونستم وقتی باهاش باشم از هیچی نمیترسم .... قوی و نیرومند میشم ...
میدونستم اگه منم فراموشش کنم اون

ادامه مطلب  

بهترین حس یعنی ...  

بهترین حس یعنی زدن عطرش به بالشت
 
بهترین حس یعنی یهویی ببوسیش
 
بهترین حس یعنی پیش دوستات دستتو محکم بگیره 
 
بهترین حس یعنی خواب باشه زل بزنی بهش
بهترین حس یعنی واسه اولین بار دستشو بذاره روی دستت
 
بهترین حس یعنی تو بغلش خوابت ببره
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

 

دانش اموزان عزيز من اين مطلب جالب را كه دررابطه مقابله با خشم است بخوانيد---جالبهیه روز سوار تاکسی شدم، درحین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرونراننده تاکسی برای جلوگیری از برخورد محکم زد رو ترمزتاکسی به فاصله چند سانتیمتری از اون ماشینه ایستادراننده اون ماشین سرش رو برگردوند طرف ما و شروع به داد و فریاد کرد!راننده تاکسی اما فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد و به راهش ادامه داد!توی راه به راننده تاکسی گفتم:شما که مقص

ادامه مطلب  

سرما  

هنوز سوز سرما رو حس نکرده ، گل پسری سرما خورد و  تب و سرفه مجبورش کرد یه هفته تمام تو خونه بمونه.
حسابی دلش واسه مهد تنگ شده بود .
  امروز که رفت مهد با استقبال دوستاش روبرو شد . سینا چنان محکم بغلش کرد و بوسیدش که منم کیف کردم.
آرزو می کنم  آرتین و همه بچه ها سالم و سلامت باشن.
--------------------
آرتین گلک ما تازگیها از کلمات قصار تو جملاتش استفاده می کنه . الان حضور ذهن ندارم . فقط بنده و جنابعالی یادمه

ادامه مطلب  

بخاطر اینکه نه اهل بهشت برنجند ونه اهل جهنم  

اولش شنیدم هرکه عربی بلدباشه جاش توبهشته .رفتم عربی یادگرفتم حتی لهجه های مختلف رو..برای محکم کاری که دبه نکنند فردایکی لبنانی حرف بزنه دومی یمنی....خیلی هم خوشحال بودم....
اماوقتی عربی یادگرفتم رسیدم به این جمله یاحدیث که اکثر اهل الجنه البلهاء(بیشتریاهل بهشت ازابلهان هستند)..تازه فهمیدم باید ازاولش یه وبلاگ میزدم ..خلاص..
ولی خوب که فکرمیکنم میبینم بهشت انجوریکه شنیدم هم جالب نیست.اولا  124هزارپیغمبر تویک مکان با مریدانشان ..دویما .ممکنه ادیس

ادامه مطلب  

اشتباهات کوچک!  

اشتباهات کوچک,مقدمه شکست های بزرگ!!
هیچگاه نباید از اشتباهات کوچکمان غافل شویم,که شاید مقدمه ای باشد برای شکست های بزرگ!!.....
نعل بندی یکی از میخ های نعل را محکم نکرد, به خاطر میخی, نعلی افتاد وبه خاطر نعل, اسبی افتاد وبه خاطر اسبی, سواری شکست خورد(که آن سوار, شاه مملکتی بود!) وبه خاطر آن شکست, مملکتی نابود شد!!

ادامه مطلب  

باغ خدا، دست خدا، چوب خدا  

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت می‌کنی؟ صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم.
آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن.

ادامه مطلب  

بعضی وقتا....  

بعضی وقتا باهاش شوخی کن،
 
دستش بنداز، بغلش کن...
 
محکم بزن به شونش،
 
هواشُ داشته باش..
 
کاری کن پیش دوستاش پُزتُ بده،
 
کِیف کنه از داشتنت...
 
نه هر روز شو با دنباله یه بهونه واسه بی محلیات شب کنه!
 
 
بشین پای حرفاش، درددلش...
 
اگه تنهاس، اگه غم داره تو دلش، اگه میبینی زل زده به مانیتورش و هرازگاهی میخنده..
 
تو هواشُ داشته باش،
 
تو تنهاش نذار...

ادامه مطلب  

دلم میگیره  

سلام
ذهنم شبیه این گوشی های سامسونگ شده حجم اطلاعات دریافتیش بالا که میره هنگ
میکنه.این همه اتفاق!!!!!!!! توان حلاجی کردنش رو ندارم دنبال مقصر نمی گردم فقط دلم
میگیره .دلم از تنهاییت میگیره.دلم میگیره وقتی در حقت این همه بی انصافی میشه دلم
میگیره وقتی کاری ازم بر نمیاد فقط میتونم سر سجاده دعا لحظه ای که حس کنم یک
قدم به آسمون نزدیک تر شدم آرامشت رو طلب کنم.دنبال چرا ها نیستم این کلاف هزار
گره کور خورده .فقط می ترسم ،دل نگرانتم ،گاهی حس میکنم رو

ادامه مطلب  

146  

خندیدن تو اوج گریه  روخیلی دوست ...
اعتراف به یک ناگهانی ِ قشنگ که دستِ خودت نیست ولی دوسش داری ..
چیزی که هم آزاره هم درد ِ و هم لذت ....من این لحظه ها رو چشیدم ..لحظه هایی که به شدت از هم فرار کردیم و محکم تر به هم خوردیم ...
+ فیلم Love And Other Drugs رو بالاخره دیدم ...
....پس،  متاسفانه  ، من بهت نیاز دارم و تو هم به من نیاز داری
-نه ندارم 
چرا داری
-نه ندارم
چرا داری
-بس کن دیگه اینقدر این حرفونزن 
تو یه نفرونیاز داری که ازت مراقبت کنه
-نه ندارم
همه این نیازو

ادامه مطلب  

شامانه!  

 
یه اخلاقی دارم من بسیار زجر آور برای بقیه اعضای خانواده!
اگه شام یا ناهار به عهده ی من باشه هیچ کی حق دخالت نداره حتی تو چیدنِ میز! حتی صبحانه!
ینی اگه از گرسنگی در حال پرپر شدن هم باشن باید منتظر بمونن من میزو اونجور ک میخوام بچینم بعد بیان بشینن ! من عذاب الهیِ روی زمین برای اعضای خانوادم هستم :))
 
بهترین شامی که نسیمِ گرسنه میتونه واسه خودش درست کنه / چندین شب پیشا
اون ماستو میبینین چقد قرص و محکم نشسته سر جاش و وا نرفته؟ عاشقِ ماستای اینجور

ادامه مطلب  

مواخره‌ای برای قله‌ی استخوانی  

سلام دوستان
یادم می‌آید ترم پیش هم چنین متنی را نگاشتم ولی این بار بسیار زودتر به نگاشتن آن واداشته شده‌ام؛ شاید این بدان معنی است که روز به روز به آن چه باید باشیم نزدیکتر می‎‌شویم و روز به روز شانه‌هایمان آماده برداشت بار بیشتری می‌گردد. دوستان، تک‌تکمان می‌دانیم راهی دشوار را طی کرده‌ایم زیرا تمامی لحظات را گام به گام همراه هم بودایم، برخی بیشتر و برخی کم‌تر راه آمدیم ولی همگی به مقصد رسیدیم بماند که برخی از ما با آسودگی و برخیمان

ادامه مطلب  

امتحان اسکلتی نظری  

سلام دوستان
متاسفانه علی رقم همه تلاش‌های انجام شده امتحان اسکلتی نظری در تاریخ مقرر، 7 آبان برگزار خواهد گردید. 
دوستان من امیدوار باشیم و تلاشگر، که در سایه ابر کوشش درخت همت ثمر می‌دهد. به حقیقت خوشیدِ ایمان‌ِ استوارمان به راهی که گام در پیمایش آن گذاشتیم آنچه ناممکن جلوه می‌کند را همچو مومی ذوب خواهد کرد. یادمان باشد آنچه پشت سر گذاشته‌ایم کم‌تر از چیزی نیست که پیش رو داریم و آنچه پیش رو داریم ژرف‌تر از قله‌هایی نیست که بارها فتح کر

ادامه مطلب  

قضاوت زود...  

قضاوت زود...! چقدر بد ادم زود قضاوت کنه یک جوونی با عشقش ساعت 4 توی یک پارک قرار گذاشته بود جوون میاد میشینه رو نیمکت 5 دقه 10 دقه نیم ساعت میبینه که عشقش نمیاد ساعت 4 و نیم میشه از جاش بلند میشه و با عصبانیت ب طرف ماشینش حرکت میکنه ناگهان از پشت سر یکی صداش میکنه عزیزم... عزیزم... ولی اعتنا نمیکنه و ب راهش ادامه میده اون صدا همچنان دنبالشه پسر از خیابون رد میشه میره طرف ماشینش در ماشین رو باز میکنه اما یهو میبینه که صدای دختر قطع میشه و دیگه صداش نمیک

ادامه مطلب  

52  

دندونامو محکم به هم فشار میدم ،تا کشک تو دهنم له بشه.عصبانیم اینم شد وضعیت؟؟؟یک هفته دیگه امتحان دارم و من هنوز کتاب نگرفتم،البته دنبالش رفتم ولی نبود.اومدن واسه عمشون کتابو این ترم  عوض کردن،آخه ما دانشجویان بدبخت کتاب از کجا بیاریم اونهم تو این شهر!!!!!حالا حذف شدن عکسهام هم شده قوز بالا قوز!!!آخه این شانسه من دارم؟؟؟

ادامه مطلب  

خسته نباشی عزیز تر از جانم  

 
صبح با صدای نفس هایش اگر بیدار شدی
ساده گذر نکن...
خودت را مچاله کن در آغوشش، چشمهایت را ببند
و گوش بسپار
زندگی خلاصه میشود در همین دم و بازدم هایش
پیشانیش را ببوس، انقدر محکم که بیدار شود
و سیر تماشا کن لبخندی را که قبل از باز شدن چشم هایش
روی لبانش می نشیند
خیره شو در آن چشم های خواب الود و خواستنی
و آرام بگو: صبح بخیر عزیز روز و شب من
شب که شد باز هم چشمهایش را خوب نگاه کن
خستگی چشم هایش را بفهم
دستانش را بگیر و بلند و شمرده بگو
تو برای من خواب

ادامه مطلب  

دندان مصنوعی قابل جابجایی  

دندان مصنوعی قابل جابجایی
دندان مصنوعی غیر ثابت ، شامل دندان های قابل جابجایی است که به پایه ای پلاستیکی مانند ، به رنگ لثه یا به رنگ صورتی ، متصل هستند . بر اساس نیازتان ، دندانپزشک بخشی از دندان مصنوعی را برای شما طراحی می کند . دندان مصنوعی ممکن است ، یک ساختار فلزی یا گیره داشته باشد که به دندان های شما متصل شود یا دیگر متصل کننده ها را داشته باشد که بیشتر طبیعی به نظر برسند . در برخی موارد ، دندان مصنوعی با وسایلی به نام اتصال های دقیق به دن

ادامه مطلب  

بغلم کن خدا  

چند روزه که احساس پوچی میکنم...
چند روزه که بااینکه میخندم،ولی باهر کلمه ای اشکام پیدا میشن
وای...
حق ندارن بریزن...
اشکام حق ندارن بریزن...
میگن گریه نکردن نشانه ی ضعفه،آره خب...من ضعیف شدم...
دنیام شده تکرار مکررات...
تکرار  یک سکانس غمگین...
که هربار بازیش میکنم یهو میگن:کات...دوباره این تیکه رو میریم.
 
دیگه بریدم از همه،به قول خواننده هه که یادم نیس کیه:
            خسته ام از همه...خسته از دنیا
 
آره،اینه حال من:
کی باورش میشه من این روزا تنهام
دیگه ن

ادامه مطلب  

عاشقانه ها -_-  

بالاخره پاییز آمد...
همان فصلی که مدت ها انتظارش را کشیدیم!
تا دست در دستان هم مسیر پر از برگانی که به رغم سرنوشتشان با غرور بر زمین می افتند، عاشقانه طی کنیم...
تو از آرزو های قشنگت میگویی و من آن ها را با کمی مزاح تصدیق می کنم
من دیوانه بازی می کنم و تو با آن حالت با مزه ات حرص میخوری
چه زیباست.....
با هم مردم را میبینیم، با هم و هماهنگ قدم بر می داریم و بــــــــــــــــــــــا هم دنیــــــا را حس می کنیم..
دست هایت پس از مدتی به گرمای دست های من وا

ادامه مطلب  

بدبخت تر داریم عایا ؟  

یعنی من انقدر بدبخت شدم که واسه یه حموم رفتن وقت ندارم :/
خیلی بدبختم به خدا :/
گفتیم واسه عروسی یه بار بریم حموم یه بارم دوش بگیریم 
ولی وقت نمیشه فکر کنم :/
امروزم به خاطر کلاس فیزیکم مجبور شدم 20 دقیقه زودتر از کلاس زبان بیام بیرون :/
جلسه ی بعدی کلاس زبانمم میفته تو پاتختی نمیتونم برم 
کلا این هفته خیلی نحسه :///
بگذره راحت شیم :/
وای امروز حس خرخونیم گل کرده بود داشتم هی فیزیک میخوندم بعد یکی از بچه ها کتاب فیزیک گرفت پرت کرد تو صورتم 
لبم از جا ک

ادامه مطلب  

اسید پاشی شما؟  

خواستم از اسید پاشی بنویسم که بیخیال شدم.
میدانید چرا؟ چون فکر میکنم که فایده‌ای ندارد فحش دادن به مزدور. از آن‌جایی که به شدت پیگیر مسائل سیاسی و اجتماعی بوده و هستم و دستی هم در این امور دارم، تقریبن برایم روشن است که این کارها سازماندهی شده و زیر نظر یک تشکیلاتی‌ست که چند ماه پیش اولتیماتوم داده بودند که اگر دولت وارد عمل نشود ایشان خودشان وارد عمل میشوند. این اسید پاشی هم زهر چشم است و اصلی‌ترین برنامه‌هایشان هنوز رو نشده.
کسی که از عا

ادامه مطلب  

قیچی  

اسم این هفته رو گذاشته ام هفته قیچی! دلیلش هم بریدن دم لید سابق از پروژه ام هست. فکر می کنم دیگه نباید به هیچ عنوان نقشی تو پروژه من داشته باشه. در کمال خونسردی و ادب وارد چرخه ایمیلی شدم که یکی از اعضای تیم برام فوروارد کرده بود و مکتوب ازش خواستم که برنامه ریزی و غیره و ذلک رو به خودم محول کنه و رو پروژه جدیدش تمرکز کنه. ازین که مرتب تو پروژه سرک می کشه و به تیم من خط میده خوشم نمیاد. اینجا صبور بودن خیلی خوبه اما هر از گاهی باید محکم مرزها رو مشخ

ادامه مطلب  

همراه با شهیدان  

آگاه باشيم که صدق نيت و خلوص در عمل‌، تنها چاره‌ساز ماست‌. ...‌
بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست‌.
سردار شهيد مهدی باکري
سال آخر دبیرستان که با احمد همکلاسی بودم
قرار شد دختر حانم ها را بیاورند و کلاس ها را به صورت مشترک برگزار کنند.
وضع ظاهری شان خوب نبود.ما به این مسأله اعتراض کردیم.
البته خیلی از بچه های کلاس هم بدشان نمی آمد!
احمد خیلی جدّی و محکم به معلم ریاضی که این کار را کرده بود،
اعتراض کرد و گفت: بچه های مردم به گناه می افتند

ادامه مطلب  

بهترین روز من یا بهترین روز ما  

 
 واسه يه من ميدوني بهترين روز چه روزي بود؟
  یا ميدوني چه روزيه؟
 
 روزی که عشقمو(تورو) بغل کنم و ببوسمت...
 روزی که دنبالت کنم مثل بچه ها فرار کنی و من اروم تر بدوام
تا بهت نرسم بیشتر بدوام دنبالت تا شیطونی هاتو نگاه کنم....(مثل دریا)
روزی که دوباره سربه سر هم بزاریم و تو از سروکول من بالا بری...(مثل دریا)
 روزی که  سرتو دوباره بزاری روسینم و من دست تو موهات بکشم
ونوازشت کنم ,دستامونو محکم به هم گره بزنیم ,من اون دستای ظریفتو محکم فشار بدم و لبخند

ادامه مطلب  

من دخترم...  

 
من دخترم، پر از هیجان، پر از احساس، سرشار از عشق، آغوش من هوس نمیخواهد، آغوش من عشق میخواهد، بوسه هایی از سر عشق میخواهد، تمام وجودم تشنه ی وجودی است صادق، تکیه گاهی محکم! آغوشی که عشق را معنا بخشد در تکاپوی احساسات دخترانه ام.

ادامه مطلب  

 

                                             چگونه یک فواره بسازیم؟تقریبآ چهار-پنجم حجم یک بطری را از سرکه پر اب کرده واز یک چوب پنبه یک لوله شیشه ای عبور داده و در بطری قدری جوش شیرین بریزید وچوب پنبه را به در بطری محکم کنید به تدریج مایع داخل بطری فوران خواه کرد.

ادامه مطلب  

 

                                                دوستی با ابلهان
روزی بود روزگاری بوددر زمان های قدیم جوانی زورمند در بیابان می رفت که ناگاه صدای وحشتناکی شنید. بیشتر که رفت خرسی را دید در چنگ اژدهایی بزرگ گرفتار آمده است . دلش بر حال خرس بیچاره سوخت . شمشیر از نیام برکشید و با یک ضربت سخت اژدها را به هلاکت رسانید.القصه جوان زورمند به هر جا میرفت خرس نیز در پی اش روان بود.کم کم مهر خرس بر دل مرد جوان نشست وبا خرس پیوند دوستی بست.روزی از روزه

ادامه مطلب  

206)  

امرزو با فری رفتیم دانشگاشون! خوب بود...!خوش گذشت!
دیگه شب بود که رسیدیم به شهر خودمون... منم ناهار نخورده بودم دیگه بعدش رفتیم کیک باباجون(عاشقشم) با رانی خریدیم و رفتیم تو پارک خوردیم... و طبق معمول با هم حرف زدیم...از گذشته ها حرف زدیم از اون کابوس لعنتی که قبلا تو زندگیم بود حرف زدیم... دیگه اشکم دراومد... بگذریم که اصلا دوست ندارم درموردش حرف بزنم...
دلم یه جوریه... نمی دونم بخاطر ماه محرمه یا یه چیز دیگه! ولی از روز اول ماه محرم من حالم بد بود...نمی

ادامه مطلب  

 

- ریدی به زندگیت!حواست هَس؟
+...
- با توام!
+...
- دورِ خودت یه حصار کشیدی اجازه نمیدی هیشکی بیاد طرفت.
+...
- که چی مثلا؟!
+...
- لالی؟!
+...
- حقّته این زندگی!
+خفه شو !(با صدای اروم)
- چیه؟بهت برخورد؟!
+ گفتم خفه شو(کمی بلندتر)
- هرچی سرت بیاد نوش جونت
+ دِ خفه شو دیگه !(پا محکم روی میز کوبیده شد)
- دیوونه...
+ گم شو از خونه من بیرون
- آره منم بنداز دوور
+ هررررررری
 
 

ادامه مطلب  

 

 
 
همیشه شخص سوم گفتگوهایشان بودم . همیشه از دور و از نزدیک میپاییدمشان . آنها نمیفهمیدند ولی من خوب فهمیده بودم که چقدر همدیگر را دوست دارند . باورش برای بعضی ها سخت بود ولی برای من نه !! . چون دوست داشتن عجیب ترین حس دنیا بود که هیچ معیار و منطقی نداشت . وقتی برای دیدنش آمده بود و یکی از همکاران آنها را با هم دید حرفی زد که آن روز نه ولی بعد ها از دل ِ گرفته شان در آنروز و از آن حرف برای هم گفتند . تفاوت ظاهری شان زیاد بود اما در باطن یکی بودند . می

ادامه مطلب  

دیروز-امروز  

                                                        خانۀ قدیم وخانۀ حالا             
             یادش  بخیر،سال های  دور آن  قدیما            بود  همه  جا    پر از    محبت و      صفا
             آن خا نه های ساده و خشت و  گِلی           با   پایه های   لرزان و  سُست  و  شُلی
             می نشستند  تو اونا  مردمانی با حیا           پربوده آن خانه هاهمواره ازدلخوشی  ها
             راضی بوده هرکسی، به داشته هاش          می رسیده

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1