شروع زندگی جدید  

همه چیز خوب برگزار شد. عروسی عالی بود ، به همه خوش گذشت و راضی بودند، ماه عسل رفتیم یک جای رویایی. هر چند دعواهای کوچیکی داشتیم اما این بیشتر ناشی از گرفتگی دل من بود که احساس می کردم از خانوادم کنده شدم. خونه زیبایی داریم. کوچیک و شیک. فقط دل من ناسازگاری می کنه. دنبال بهانه هستم تا اشک هام و جاری کنم. منی که انقدر ادعای محکم بودن حالا مثل یک بچه ضعیفم. امروز می ریم عکس ها و فیلم و تحویل بگیریم. ذوق عجیبی دارم.

ادامه مطلب  

 

به سلامتی روزی کـه آقامون بغلم کرده داره بوسم میکنه
دخترمون بیاد بگه :
اَه این بابا خان فقط بلده با زنش بازی کنه ؛ اصن منو دوس نداره
اونوقت منم محکم تره محکم تر آقامونو بغلت کنم و بگم :
دلت بــســـوزه ♥ عــشــق خـــوددددددددمــــــه ♥
 

ادامه مطلب  

الهی شکرت...  

هر اتفاقی که تو زندگی میفته فقط باید شکر کرد...باید سرتو بگیری بالا و مث کوه محکم وایسی و بگی خدایا شکرت...دستاشو محکم بگیری و با اعتماد قدم بزنی...خودتو تو آغوش خدا بندازی و تو بغلش گریه کنی...بهش بگی لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین...بگی تو هیچوقت بد نمیکنی و بد نیستی ..این منم که به خودم بد میکنم...باید از روزگار سیلی بخوری تا خدا رو یادت بیاد..+ افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد...

ادامه مطلب  

دنیای ما....  

دنیای ما اندازه هم نیستمن عاشق بارون و گیتارممن روزها تا ظهر می‌خوابممن هر شبُ تا صبح بیدارمدنیای ما اندازه هم نیستمن خیلی وقتا ساکتم، سردموقتی که میرم تو خودم شایدپاییز سال بعد برگردمدنیای ما اندازه هم نیستمی‌بوسمت اما نمی‌مونمتو دائم از آینده می‌پرسیمن حال فردامم نمی‌دونمتو فکر یه آغوش محکم باشآغوش این دیوونه محکم نیستصد بار گفتم باز یادت رفتدنیای ما اندازه هم نیست

ادامه مطلب  

67+18!  

یه خبره یهویی که کلی خوشحالم کرده...
یه خبری که خیالمونو راحت تر کرده...خیالی که از بابت تو همیشه راحت بوده،
راحت تر شده...
 نمیدونم..فقط خیلی خوشحالم...خیلی خیلی 
از ته ته دلم...
این دیوونه گی هات،که هر روز داره محکم تر به من ثابت میشه...
خدایا شکرت...
:-* 

ادامه مطلب  

دونده!  

دونده ی دوی نیمه استقامت بود.
مسابقات المپیک نزدیک بود و او به شدت تمرین می کرد. چهار سال بود شبانه روز،
انتظار لحظه ای را می کشید که به عنوان نفر اول از خط پایان عبور می کند. دقیقا از
چهار سال پیش؛ یعنی جایی که در المپیک قبلی، دوم شده بود. او هشت سال پیش هم، در
مسابقات شرکت کرده و چهارم شده بود.
سی سال داشت. از زمانی که ورزش دو را انتخاب
کرده بود، بزرگترین آرزوی زندگیش، ایستادن بر سکوی قهرمانی المپیک شده بود.
حتی خیلی شب ها، خوابش را می دید.  اعت

ادامه مطلب  

من سرم توی لاک خودم هست..فقط گاهی دلم برای تو تنگ میشود..  

پاییز رسیده صدای پایش رامیشِنوی؟
باید یک رستورانی جایی بامن قرار بگذاری...
بعد مثل عادت همیشه ات دست مرا سفت و محکم بچسبی
یکجوری که خیال کنم اتش میان دستهایم گذاشته اند...
یک دستم راهم زیر چانه ام بگذارم و سیر برای تو حرف بزنم..
تو اما فقط سکوت کنی..و سفت و محکم دست مرا بچسبی..
لابد خیال کنی یابترسی...پاییز سال بعد کنار تونباشم..
فردایش کنار تونباشم..
اردیبهشت کنار تونباشم..
عید کنار تونباشم..
یا دست زیر چانه برای توحرف نزنم...تو سیر نگاهم نکنی...
بیا

ادامه مطلب  

مطلب آموزنده  

"همه بخونید, خیییلی قشنگ و آموزندست"
 
سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من راانتخاب کرد... 
 
دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زدو زد... محکم و محکم تر…
 
به خودم میبالیدم، دیگرنمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود. 
 
میتوانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری...
 
درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمیکردم…
 
اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود

ادامه مطلب  

نظرتون با دورکاری چیه؟  

من بعد ازظهرا نمیرم سرکار بازدهی ندارم خو.
به رییس گفتم: از شنبه صبحها میام اونم از ساعت 10 تا 1. 
بقیه شم دور کاری میکونم.
مجبوره موافقت کنه!!!!!!!!! میفهمین مجبور.!!
چون کسی رو نداره جای من بزاره.
چون موسسه به تخصصم نیاز داره.
و من اینو فهمیدم.
 
..............
برادر لرد مجید منو به یه چالشی دعوت کرده
از صبح تا حالا جرات نمیکونم اعتراف کونم
یعنیا هی دارم فک میکونم کودومو بگم که اگه کسی از اینجا رد شد و خوند و فهمید حداقل جونم حفظ بشه.
خدااااااااااااایا خودم

ادامه مطلب  

اولین روز کاری  

پیروز رفتم موسسه
بعدش باید میرفتم سر کلاس اساتید و به صورت کاملا نامحسوس کلاس و مطالب درسی و خود استاد و شاگردا رو زیر نظر میگرفتم برای پژوهش جدیدمون.
اولین کلاس، کلاس ماساژ درمانی بود.
اونوخ یه استاد داشت جووون و خیلی خیلی سرخوش که دکتر صداش میکردن.
یه آدامس گوشه لپش انداخته بود و هی از اینور به اونورش میکرد.
و با همین حالتم درس میداد.
تا اینکه رسید به مبحث شیرین ماساژ دست.
درسشو داد و بعد رو کرد به دانشجویان عزیز که همشون خانوم بودن
و گفت: حا

ادامه مطلب  

 

دنیای این روزای من...درگیر تنهایی شده...چقدر مسخره!... انگار که قبلنا درگیر تنهایی نبوده...انگار...
دنیای من پر از نبودنهاست....پر از جاهای خالی... پر از  موجهای منفی...پر از قدمهای سستی که میخوان محکم تر شن... پر از صدایی که هیچوقت جرات شنیده شدن نداشته... جرات داد زدن... پر از دستهایی که فقط گرمای فنجون چای رو احساس میکنن...
پر از یک عالمه شل نفس بودن...
پر از قدمهای سست که آزار دهنده شدن....
 
 

ادامه مطلب  

 

از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من خسته نمی شود!
ولی من خسته شدم!
شاید باید همین جا تمومش کنم و برگردم سر خونه ی اولم! خسته شدم! کل انرژی ام صرف مقابله با این می شه که از پا نشینم و خودم رو محکم نگه دارم اگه واقعا قراره قوی ترم بکنه که می کنه و گرنه که بالها مو می شکنه!

ادامه مطلب  

گاه در عشق نیاز است به تلقین کردن  

لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن
بین روح و بدن ات فاصله تعیین کردن
نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"
نتوانست،  بنا  کرد  به  توهین کردن
زیر بار غم تو داشت کسی له می شد
عشق بین همه برخاست به تحسین کردن
آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام
که نمانده است توانایی نفرین کردن
"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی
گاه در عشق نیاز است به تلقین کردن
"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"
خط مزن نقش مرا مـوقع تمرین کردن!
وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!
اشتباه  اس

ادامه مطلب  

اول مهر  

بالاخره امروز بعد از ۴ماه تعطیلی مدارس باز میشن ... جدی۴ماه گذشت .
برا اجی گوشی گرفتم خیلی راضیه که ..... ولی نرم افزار و فلش و ... کرد فروشنده تو پاچمون نامرد .
این مع ..... گیر داده هااا اخرش یا میکنمش یا .......
دیروز هم دندانپزشکی بوودم . داکتر عابدینی یه ربع کار رو دندونا من دویست و پنجاه هزار تومن ..... من هیچ حرفی ندارم .
اخرشم باید دست بزنم به صندوق ذخیره ...... هههههه
دلم میخواد یه کساییکه ک ...و نشون میخاره محکم از پشت بکنم ... 
باور کن خودشون کو.......نشونم

ادامه مطلب  

جایت خالی بود...  

پیرمرد محکم نشسته بود
از دولت حرف میزد
از توی دهن زدن حرف میزد
از پشتوانگی ملت حرف میزد
پیرمرد تمام عمرش محکم بود
حالا ...درست توی جشن 35 سالگی انقلابش، همانی که با پشتوانگی مردم ساخته بود
جایش خیلی خالی بود...
اماما فرزندت پا به 36 سالگی گذاشت
توی این 35 سال سخنت را به دیده منت گذاشتیم و نگذاشتیم دست نا اهلان بیفتد
توی این 35 سال چه چشمان هرزه ای که دنبال این جوان خوش قد و قامت نبود
توی این 35 سال چه مادرها که جوانشان را پیش مرگ جوان تو نکردند
اماما...

ادامه مطلب  

آتش برای ما گلستان شد  

حضرت استاد قوامی
 بنده مسئول امور تربیتی مدارس بودم روز 13 آبان بود قرار بود شهید رجایی بیاید صحبت کند گفتند که صدام حمله کرده رفته است شورای عالی دفاع ، امام فردا شب آمدند در تلویزیون و فرمودند که دیوانه ای سنگی انداخته او راتنبیه می کنیم و بعداز هشت سال امام فرمودند که ما از جنگ هیچ نادم و پشیمان نیستیم و در طول هشت سال هشت تا دست تاوردداشتیم . 
نزدیک 130 هزار شهید داشتیم . این آتش برای ما گلستان شد در این بیمه شدیم تا هزار سال ، دیگر کسی جرئت ن

ادامه مطلب  

پاسخ محکم دکتر ابراهیم یزدی به صدام در باره جزایر سه گانه  

پاسخ محکم ابراهیم یزدی به صدام درباره جزایر سه گانه
نشریات وقت محورهای دیدار و گفت‌وگوی یزدی با صدام را پیرامون مسائل مربوط به خوزستان، کردستان و تبلیغات مطبوعاتی دو کشور عنوان کردند و به نقل از یزدی نوشتند فضای حاکم بر کنفرانس و صراحت در بیان مسائل از جانب دو کشور رضایت‌بخش و این دیدار، سازنده بوده است.
«به صدام گفتم در مورد سه جزیره ایرانی در خلیج فارس حاضر نیستیم با شما صحبت کنیم، چون به عراق ربطی ندارد. صدام گفت طبق باور‌های حزب، ما م

ادامه مطلب  

 

دست های دختر را گرفت، محکم تکانش داد و گفت «اینها در زندگی عملی نیست» و رفت.
دختر نشست و به بدهکاری اش به درست ها فکر کرد. دختر گریست. دختر از خودش پرسید «پس زندگی چه ارزشی دارد؟» دختر از خودش و زندگی شرمنده شد. دختر باز هم گریست.

ادامه مطلب  

 

برای خودم می نویسم که شاید این روز ها گوشه گیر ترین آدم دنیا محسوب بشم ......
 
برای خودم می نویسم که این روز ها دلم حرف زدن نمی خواد ..... دلم غر زدن نمی خواد فقط دلم یه جای پر درخت می خواد و یک نفر که کنارم باشه و من آروم سرم رو بزارم رو شونش ......
 
بغض این روزا رو کسی نمی فهمه ...... گفتم که موفق نشدن ناراحتی نداره ...... آره نداره ..... ولی درد داره .... زیاد درد داره ...... در حدی که دلت نمی خواد زیاد با کسی حرف بزنی ....... در حدی که جون هیچ کاری رو نداری ......
 
برای خ

ادامه مطلب  

میخواهم به یاد داشته باشم  

مهمترین چیز در زندگی دو نفر باوره , اعتماد!
از عشق هم مهمتره...اینکه باور کنی خودتو...باورکنی عشقتو ...باور کنی طرفتو...اینکه پناه سختی هات باشه اینکه پناه سختی هاش باشی...اینکه نذاری طوفان های زندگی خمش کنه...دستشو محکم بگیری توی دستت...دستتو محکم بگیره توی دستش و بگه باورت دارم...تنهاش نذاری...تنهات نذاره...طوفان های زندگی فقط زمانی قربانی میگیرن که طعمه شون بی پشت و پناه باشه !یادمون باشه هیچوقت همدیگه رو بی پشت و پناه نذاریم...هیچوقت...آدم ها وقتی ب

ادامه مطلب  

داستان كوهنورد  

کوهنوردی می خواست از بلند ترین کوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد.ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب،بلندی کوه را در بر گرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید.همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ،ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد و از کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید .در آن لحظات تمام لحظ

ادامه مطلب  

پاییز سال بعد  

دنیای ما اندازه هم نیست  من عاشق بارون و گیتارم  من روزها تا ظهر می‌خوابم  من هر شبُ تا صبح بیدارم 
 
دنیای ما اندازه هم نیست  من خیلی وقتا ساکتم، سردم  وقتی که میرم تو خودم شاید  پاییز سال بعد برگردم 
دنیای ما اندازه هم نیست  می‌بوسمت اما نمی‌مونم  تو دائم از آینده می‌پرسی  من حال فردامم نمی‌دونم 
تو فکر یه آغوش محکم باش  آغوش این دیوونه محکم نیست  صد بار گفتم باز یادت رفت  دنیای ما اندازه هم نیست

ادامه مطلب  

 

ً"همه بخونید, خیییلی قشنگ و آموزندست" سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من راانتخاب کرد... دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زدو زد... محکم و محکم تر… به خودم میبالیدم، دیگرنمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود. میتوانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری... درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمیکردم… اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید ه

ادامه مطلب  

گنحشک بال شکسته  

بال هایم شکسته است ، اما به خاطر ترس وقتی خواستم ، از بلندی بپرم .
خیلی ترسیدم . با سر زمین خوردم . من ترسیدم .
بالهایم شکست .
یادم می آمد ، مادر با نوک خودش محکم من را به جلو هدایت کرد . من ترسیدم و فریاد کشیدم و محکم به زمین خوردم .
پر بالم شکست ، این دنیا تا امروز جای خوبی بود . ولی وقتی از آن بالا به زمین خوردم ، خیلی درد داشت.
همه چیز دور سرم می چرخد . برای مدتی بیهوش شدم .
زندگی برای من شده است ، یک چیز ترسناک و دردناک ، تمام خواهر برادر های من پرواز

ادامه مطلب  

نقطه ی سیاه نه!راز زیبا  

بار دیگر خلا را
نیستی را
لمس میکنم
نمیدانم چند بار دیگر قراره این خلا را
این نیستی را
این فراموشی را لمس کنم
فقط یک چیز راخوب میدانم
دیگر اجازه نمیدهم همچین اتفاقی برای من بیوفته
 
بعله
این منم
این منم که دوباره گرفتار خلا شدم
اما اینبار من محکم تر بودم
اوندفعه دو روز کامل تو خلا دست و پا زدم و معلق بودم اما حالا کمتر از یک روز
 
دفعه قبل  یک ماه طول کشید تا باهاش کنار بیام ولی حالا...........
 
من قوی تر شدم
من محکم تر شدم
 
 
از پله ها پایین میرم
عمه

ادامه مطلب  

دیریست که ........  

دیریست که......
اگر می دانستی. ......
همان بهتر که ندانی.......
آخر عشق در باور چون تویی نمی گنجد....
حصار مغزت را بسیار مبهم و محکم گره زده اند........
حیف که توانایی های شگرفت بی عشق چونان خاکستر به جا مانده از آتشی می ماند......
و اگر نبود آن گره ی به جا مانده در عمق افکارت چه نور خیره کننده ای بودی و چه زیبا درهای موفقیت برایت یکی پشت دیگری گشوده می شد...
افسوس.   افسوس.          افسوس.
 

ادامه مطلب  

:)  

 
وقتی قهر می کنیم اخم کن
 شانه بالا بده و بگو من چای درست نمی کنم
کنترل تلوزیون را بردار و شبکه ها را یک به یک عوض کن
تا می آیم چیزی بگویم
انگشت اشاره ات را عمود کن مقابل بینی ات بگو هیس 
ادامه نده ... ان حوصله ام را بریده ای 
وقتی قهر کرده ایم شلخته باش 
موهایت را شانه نکن لاک زدن را به فراموشی بسپا
ترانه مورد علاقه من را زمزمه نکن ...
وقتی قهر کرده ایم ، حوصله بیرون رفتن نداشته باش
مدام نپرس که سردردهایت خوب است ؟
که لباست را اتو کنم ؟ که کمی زود

ادامه مطلب  

این حرف شنیدنی نیست.  

 
انقدر محکم اخم کردم که مبادا این خطه از دستم در بره
 
پروژه دله من شده خونه های پیش فروشی که وسط کار متوقف میشه و به همون حالت رها میشه. آره تمومی نداره.
کلا نوبت من نیست.
مسخره نیست برای حرف تکراری باید بارها به سوالات مگه چی شده ؟ باز چی شده؟ جواب بدی.
تصمیم رو گرفتم : فقط خودم.
 

ادامه مطلب  

احوال  

سلام خوبان
مرخصی تقریبا خوبه
چون وقت بیشتری با بچه هام دارم . نو پرم که همون نی نی پرمه ۵کیلو دویست سده و قدشم ماشالله ۵۵ سانت
پرکم هم سخت در حال تحصیله ،پرجونی هم تهرانه
اتفاق خاصی نبوده .ولی شاید برای سال آینده تحولی رخ دهد.
خیلی حوصله ندارنم شاید افسردگی بعد زایمان باشه اما من محکم تر از این حرفام مگه نه
بهش اجازه روداری نمیدم
یعنی میشه...............

ادامه مطلب  

99  

دلم پررره این هووووووووووووووووووا
+گاهی با خودم میگم خسته نشدی از این همه درد
از این همه ناله
از این همه رو به خدا کردن و گفدن خدایا میبنی چی کار می کنه
خدایا میبینی حالمو
با خودم میگم اگه خدا میخواس درست می کرد همه چیو
ولی نمیدونم چرا ؟چرا درستش نمی کنه:(((
هر روز میشکنم الان دلم میخواد این بغضم بشکنه
اما هی میگم اروم باش محکم باش تو قول دادی محکم بمونی 
+میشه دعام کنین 
+دلم شکسته بد جور 
+خدایا کمک لدفن

ادامه مطلب  

انجیر استخوان را محکم می‌کند  

امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: انجیر بوی بد دهان را از بین می‌برد، استخوان را محکم می‌سازد، مو را می‌رویاند و درد را برطرف می‌کند و با بودن انجیر دیگر احتیاج به دارو نیست.به گزارش تسنیم، به گفته امام صادق علیه السلام "هویج انسان را از قولنج و بواسیر ایمن می‌کند و قوای جنسی را افزایش می‌دهد. از امام موسی کاظم علیه السلام آمده است" خوردن هویج کلیه ها را گرم و قوای جنسی را تقوت می‌کند ".امام علی علیه السلام فرموند:"کسی که صبح ناشتا بیست و یک

ادامه مطلب  

 

 
من نوشت:
نگاه می کنی به من...از آن دسته نگاه ها که گذشته و آینده را در خودش فرو می کشد...
نگاه می کنی به من و تمام سردی قلبم در حرم التماس نگاهت آتش می گیرد...
نگاه نمی کنی... قاصدکی را از روی زمین بر می داری...به آسمان خیره می شوی...دستانت را بالا می آوری و قاصدک را با یک فوت محکم رها می کنی در دل آسمان...
به آسمان نگاه می کنی ...به آسمان نگاه می کنم... می خندیم...آسمان هم...

ادامه مطلب  

ترک  

بسم الله الرحمن الرحیم
 
وقت ترک کردنه.
ترک گناه.
وقت عزم کردنه.
عزم محکم برای یه کار جدی و ارزشمند.
یادت باشه، گفت اگه میخوای کار متوسط بکنی، اپلای کن برو؛
اما اگه میخوای یه کار ضروری و بزرگ بکنی، بمون.
پس ایجابی فکر کن.
فاذا عزمت فتوکل علی الله.
حالا بشین فکر کن که چه میخوای بکنی و چه جوری.
یا علی

ادامه مطلب  

فاصله نگیریم از او  

بیا فاصله نگیریم از خدا برگردیم
مرا به بتکده ی تو راهی نیست رهایم کن
ببین ادمکان چه سنگین خیره شده اند
مث سنگ لال، مث دود، دود شده اند
ببین چه خیره به راه نرفته خیره شده اند
ببین کلاغَکان سیاهی چه بد تیره شده اند
 این دست که گرفته ای به بتکده نکشا نش
راه من؟ نه اینجا نیست نه!!!
هنوز نرفته به غار، چادر کشیده شده است، میفهمی؟
مسیر من و تو باید یکی باشد نه کوه و نه غار نه انتهای سیاهی
بیا ببین تا نشان کنم برایت من
 مسیر آسمان برای دست تو حبل المتین(1)

ادامه مطلب  

دادم یا ندادم‏!مساله اینه  

دوستم داره خونه میسازه و گفت حالا که اینجایی بیا و کمکم کن؛مشغول بودم که یکی از پشت گفت به به ایمان جون.صداشو نشناختم و از جون گفتنش تعجب کردم؛برگشتم دیدم یه دوست خیلی قدیمیه؛قبل از سلام و احوالپرسی زدم وسط پاش و پرسیدم کوسکیش تو کی کونم گذاشتی که از پشت شناختی منو؟

ادامه مطلب  

داستان کوتاه من خوابم خوابِ خوابِ خواب  

از پشت در نگاه می کنم.مچ دست پسرم را محکم گرفته است.پسرم دارد گریه می کند؛اما من جرات ندارم جلو بروم.نکند من خواب هستم ؛ که اینقدر ترسو شده ام.هر وقت خواب می بینم کسی بهم زور می گوید می ترسم، مجبور می شوم با او به نرمی صحبت بکنم؛ که آسیبی بهم نرساند.گاهی می بوسمش گاهی هم ازش تعریف می کنم تا رهایم بکند...

ادامه مطلب  

مراسم تدفین 2 شهید گمنام...  

و امروز روز وداع است...
وداع با تویی که نمیشناسمت.شاید هم تو همانی هستی که میجویمت. و چشمان من گنجایش شناخت وجود عظیمت را ندارند.
و اینبار دلم سوی آسمان پر میکشد.
دیروز توی خیابان های شهر مراسم وداع تو بود. خیابان پر بود از انسانهایی که برای بدرغه ات آمده بودند.
و چه سوزناک است برای من رفتن بی نام و نشان تو.
خیابان بوی گلهای یاس میدهد...
و من بی اختیار تو را در آغوش میگیرم.اما نباید بی تابی کنم...
و چه دردناک...
دوران کودکی من بی تو گذشت و من هنوز بچگی

ادامه مطلب  

17  

 
 
دست هایمان حافظه دارند
 
ساعت شش که میشود آماده نشسته ای که من بیایم بغلت کنم ... که من بیایم تو را بو بکشم... که بیایم سرم روی پایت آرام بگیرد...  " آمدن " برایم فقط به امید دست های توست ... من هر روز راهم را به امید دیدن چشم های عسلی تو به خانه کج میکنم ... که بیایم و دست هایت بروند لابه لای موهایم ... من هر روز میفهمم که این دست ها دارد خسته تر میشود ... این دست ها دارد بی طاقت تر میشود ...  این دست ها میخواهد بلرزد ... اشک های روی گونه هایت را بگیرید  اما

ادامه مطلب  

تا مطمئن نشدی تبر نزن  

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من راانتخاب کرد...
دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زدو زد... محکم و محکم تر…
به خودم میبالیدم، دیگرنمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود.
میتوانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری...
درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمیکردم…
اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن د

ادامه مطلب  

1  

از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستم دارد ؟ گفت : بگیر بخواب بابا کی تورو دوست داره آخه ؟ هیچی دیگه همون یه ذره امیدمونم نا امید شد … . . . دیشب یه دزد اومد خونمون دنبال پول می‌گشت !!! هیچی دیگه ، خلاصه منم بیدار شدم از تخت اومدم پایین با هم دنبالش گشتیم … . . . تا حالا دقت کردین یک ساعت مونده به امتحان به این فکر میفتیم که، اگه فقط یه کم زودتر می خوندیمش ۲۰ میشدیم ؛ چه راحت بود ! . . . تا حالا دقت کردین هرکی پراید داره میخواد بفروشه ۲۰۶ بگیره ! . . . تا

ادامه مطلب  

دو تا فرشته=مادر و دختر  

این شعر های قشنگو مادر ابجی گلم نرگس خانوم گفته
ایشالله سایش همیشه بالاسره ابجیم باشه
ای که در سایه ی این سرو بلند چون کمان خم شده ای
و در این چرخه بلنده گردون مثله برگ له شده ای
و در آغوشه مهره پدری مثله غم گم شده ای
غم تاریکی و تنهایی را از خودت دورنما
و برای گزران عمرت مثله باران گم شو
در میان سبزه زاره گل ها و در این باغ پر از برگ خزان
در بلندای زمان محکم شو در بلندای زمان محکم شو...
 
 
دوستت دارم ای سیاهی شب
چون همه چیز در تو پنهان است
آنچه خوا

ادامه مطلب  

زلف  

نمیدونم تو کدوم کارتون بود شایدم تام و جری بود شایدم نبود 
خلاصه یاد گرفتم تا آیینه میبینم دستمو تف میزنم موهامو صاف میکنم
امروز خدا رحم کرد پسر همسایمون با دوچرخه منو محکم زیر گرفت هیچی هیچیم نشد
اما هول کردم تا خوردم زمین گفتم "سلام علیکم" بیچاره بابام نمیدونست باید ناراحت شه یا بخنده!!

ادامه مطلب  

نامرد الینده اسیر  

سلام می خواهم کتابی که تازه چاپ شده و دارای اشعار برای پیامبران و امامزاده ها می باشد را به شما معرفی کنم حتما بخوانید  نام کتاب (نامرد الینده اسیر )نویسنده : خانم معصومه نوبخت اندریان( ای جماعت سیز گورون ابراهیمین ایشلرینی - شیطاندا محکم برکیدیب منجنغن پیشلرینی).خلاصه اینجانب خواندم کتاب خوبی است شما نیز یبخوانید .

ادامه مطلب  

صلوات برای ظهور مولا مهدی وگشایش گرفتارها  

وَ مَن یُسلِم وَجهَه اِلی اللهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی وَ اِلَی اللهِ عاقِبَتُ الاُمورِ
و کسی که روی دل خود را به خدا سپارد در حالی که نیکوکار باشد
بی تردید به دستاویزی محکم چنگ زده و عاقبت همه کارها به سوی خداست.
آیه ۲۲ سوره مبارکه لقمان



امام محمد تقی (جواد الائمه) علیه السلام:
کسی که سازش و مدارا با مردم را رها کندُ ناراحتی به او روی می آورد.

ادامه مطلب  

کاش خدا منو ببینه  

دیگه طاقتی نمونده، که بخوام جدا بمونم
شعرای پر از من و تو، با خودم تنها بخونم
کاش ببینمت دوباره، خیلی کم حتی یه لحظه
مثه اون روزای اول، همه ی جونم بلرزه
کاش خدا منو ببینه، ببینه چه گیج و خستم
دستمو محکم بگیره، بگه که نترس من هستم
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1