آخرین اخبار سایت

دسته گلی برای مادر  

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریهمی‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که

ادامه مطلب  

13 - چطور قطع ارتباط کنم !  

خیلی از دختر خانمها کم کم وارد یک رابطه احساسی میشنکه فکر میکنن همون عشقه !یک نوع وابستگی و دلدادگی وقتی منطقی فکر میکنن و ازین ارتباط پشیمون هستندترس از تنهایی یا مثلا دلشکستگی طرف اونها رو عذاب میده و طعنه های گاه و بیگاه طرف آزارشون میدهبهترین راه برای قطع این رابطه ها چیه که دختر خانم احساس افسردگی نکنه ?چرا دختر خانمها فکر میکنن مورد اونها متفاوت با بقیه ست و میشه امیدوار بود ?چیکار کنه که بخاطر یک احساس نامعقول زندگیش رو تباه ن

ادامه مطلب  

10 - دختر وبلاگ نویس  

تازه بابام اینترنت گرفته بود و بیشتر اوقات اینترنت بودم وبلاگ خواندن و وبلاگ نویسی ، میرفتم وبلاگهای بقیه رو میخوندم اکثرا این مطالب رو نوشته بودم بعنوان پست ثابت : خودم آس رفیقام خاص و ....یا : من یک دختر مغرور هستم خصوصی بدی ....!یا : مخاطب خاص ندارم منظورم خداست ! بعد آدرس وبشون اسم پسر بود !! خلاصه کلی خودشون رو گرفته بودن !
ادامه مطالب رو بخونید

ادامه مطلب  

8 - دختر بد (واقعی)  

همین امسال نوروز بود داداشم رفته بود مسافرت ، کلید خونه ش رو داد گفت حواست به خونه باشهیه شب که اونجا بود واحد روبروشون پارتی دخترانه داشتن ، خیلی سر و صدا و آهنگ ، بزن و بکوب ! اصلا رعایت نمیکردن ، گفتم جوان هستن بقول خودمون بزار حالشو ببرن ! اما تا ساعت 3 همینجور سر و صدا ، تا اینکه متوجه شدم دارن میرن خونه هاشون ، چون جلو در همش خنده و سر و صدا و خداحافظی بود ، یهو انگار یکی لگد بزنه به در ، صدای در اومد ! در رو باز کردم دیدم یه دختر شاید 20 ساله ا

ادامه مطلب  

آب انبار چهل پله ___ داستان کوتاه  

هنو ز از آن چهل پله یِ تاریک پایین
می روم ، شاید بویِ تو را بیا بم

ولی می ترسم که می دانم ، نخاهم توانست
تو را بنویسم و هر شب غصه یِ یک قصه یِ
نوشته نا شده را خاهم خورد تا . . . . .

چهل پله داشت ، بهش می گفتند ، آب انبار چهل زینه
عصر ها که دختر ها از کارِ قالی بافی فارغ می شدند

کو زه هایِ شان را بدوش می کشیدند
ودسته دسته چادر هایِ شان را هم رویِ سرِشان
بطوری که تشخیص نمیدادی کی ،

ادامه مطلب  

 

داستان پيرمردی مهربان
پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود
 
دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت
وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت
می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو
گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد
كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد

ادامه مطلب  

داستانی زیبا...  

یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر
حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند,
هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان
هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود. تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...
پدر

ادامه مطلب  

تولد دختر بی نهایت مبارک...:)  

سلام...امروز امتحان آمار استنباطی داشتم و فکر کنم امتحانم خوب بود....پس فردا هم امتحان دارم(نظریه های مشاوره و رواندرمانی پیشرفته با پدر مشاوره ایران) اما فردا تولدمه و میرم تو بیست و چهار سالگی و میشه بیست و سه ساله م...تولد دختر بی نهایت مبارک....:) :* :) :*و این کادوهام هم واسه همونه....امروز دوستام کلی تبریک گفتن تولدمو، فقط دعا کنین واسه امتحان پس فردام که سه تا کتاب رو باید امتحان بدم....اونم واسه یه امتحان....ممنونم....:) :)ارادتمند:دختر بی نهایت 

ادامه مطلب  

دختر به دنیا آمدی..  

... سلام
عصری که از ... اومدم وقتی اومدم نت ، از وب
شاعره عزیز خانوم درویشی که دیدن کردم
،شعرشون عجیب تحت تاثیرم قرار دادو بلافاصله که آخرین بیت
شعرشون رو خوندم.. شعری دنباله شعرشون نوشتم
هرچند بداهه هست و به ریبایی شعر عزیز بزرگوارمون نیست ولی..
. خوب یه چیزی .. شد و نوشتم !!!.
 
دختر به دنیا آمدی...!!!
رندانه میگویی مرا مستانه میخوانم تو را
                            از بس که عصیان دیده ام سرگشته حیرانم تو را
 دختر به دنیا آمدی تا دل بری عاشق کنی


ادامه مطلب  

قصه ی فرشته ی نگهبان  

روزی از روز ها فرشته ی نگهبان که مثل همیشه مشغل مواظبت از قله ی پادشا ه بود 
دید که دختر 3 ساله ی پادشا ه مشغول به بو کردن گل ها بود
که یک دفه دزدی آمد و با سرعت تمام  دختر پادشاه  را دزدید وبرد
نگهبان زبرو زرنگ  ما به سرعت به دنبال دزد دوید دزد از ابر
های نازک پرید اما نگهبان هم ازروی  ابر های نازک هم پرید
این داستان ادامه دارد 

ادامه مطلب  

داستان  

مرد جوون : ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده ؟ پيرمرد : معلومه كه نه ! جوون : ولي چرا ؟ ! مثلا" اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي ؟ ! پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم ! جوون : ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه ؟ ! پيرمرد : ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كني و فردا هم بخواي دوباره ساعت رو از من بپرسي ! جوون : كاملا" امكانش هست ! پيرمرد : ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسي ! جوون : كاملا" امكا

ادامه مطلب  

برخورد حضرت آقا  

کی از محافظان رهبر انقلاب در خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند. آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند واینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فورا صادر خواهد کرد. ولی

ادامه مطلب  

اگه دیونه نشدی بگو!  

از یه دیوونه پرسیدن چرا دیوونه شدی:
گفت من یه زنی گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت ، دختر زنم با بابام ازدواج کرد . در نتیجه، زن من ، مادر زن پدرشوهرش شد. از طرفی دختر زن من که زن بابام بود ، پسری به دنیا آورد که میشه برادر من و نوه ی زنم ، پس نوه ی منم میشد . در نتیجه من پدر بزرگ برادر ناتنی خودم بودم . چند روز بعد زن من پسری به دنیا آورد که زن پدرم ، خواهر ناتنی پسرم و مادر بزرگ او شد . در نتیجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفی چون مادر فعلی من یعنی

ادامه مطلب  

لکه  

ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻦ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ کنن . . .ﭘﺪﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ . . .ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﭘﺪﺭ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻪ !ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟّﻪِ قضیه ﻣﯽ ﺷﻪ ، ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝِ اون ها ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ ﻭ ﺗﻤﻮﻡ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﺵ ﮔﻠﯽ ﻣﯿﺸﻪ .ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ

ادامه مطلب  

.....  

دخترک و پسر هر دو با هم خيلي خوب بودن اونا هر روزبه پارک ميرفتند وخوشحال
بودن اونا انگارتوي يه دنياي ديگه اي به سرميبردند اصلا به اطراف خودشون توجهي
نميکردند و فقط به خودشون فکر ميکردند تا اينکه روزاي خوشي تموم شد...
يه روزي که باهم رفته بودند پارک دخترحالش بدشد و بي هوش شد دخترتوي بغل
پسرک بي هوش افتاد و پسر هم نگران که چه اتفاقي براي عشقش افتاده بعدازاين
پسر دخترک رابرد پيش دکتر ودکتر هم بعد از معاينه دختر او رافرستاد تا که آزمايش
بگير

ادامه مطلب  

دختر-زن-ازدواج-بچه  

من الان که تقریبا داره 24 سالم تموم میشه، به این دارم فکر می کنم که باید به همین زودی زن بگیرم و 3 4 سال دیگه بچه دار شم! اما وقتی با واقعیت و وضعیت الان خودم و کشورم فکر می کنم، می بینم که 3 4 سال دیگه اگه بتونم زن بگیرم خیلی هنر کردم، چه برسه به اینکه بچه دارم بشم!ولی جدا دلم می خواد یه دختر داشته باشم همین الان!

ادامه مطلب  

 

پسر : عزیــــــــــــــــــــــــزم ...خیلی بهت میااااد ..واقعا قشنگه!دختر : اصلنشم نمیاد ،چاق نشونم میده!پسر : ولی فکر میکنم میادااا ...چاق هم نشون نمیده!دختر : با من بحث نکـــــــــــــــن ..میگم چاق نشون میده!پسر : باااااااااااااااشه ، چاق نشون میده اصلا!دختر : چاق خودتی ...!!پسر : ای بابا ، مگه من گفتم چاقی ..!دختر : اصلا دیگه ازت نظر نمیپرسم ...!پسر : نپُرس ... والا ، بهتر!دختر : کصاااافط ! میبینی چطور داری با من حرف میزنی؟پسر : فدات بشم ، قربونت برم ،

ادامه مطلب  

عكس...  

 
پسر: عشقم یه عکس خوشگل از خودت واسم بفرست.
دختر:چشم ولی تو هم محض احتیاط یه عکس از خواهرت واسم بفرست عجقم..
(شیطان سرپا ایستاده بود سیگارش را خاموش کرد و کف مرتبی برای دخترزد)
 
پسر بدون معطلی عکس اون یکی دوست دخترش را واسه دختر فرستاد.
(بیچاره شیطون رو آورد به مصرف مواد مخدر و شیشه)
دختر: وای مرسی عزیزم.. الان عکسمو واست ایمیل میکنم و عکس دوستش را فرستاد.
پسرک خوشحال وقتی ایمیلشو باز کرد عکس خواهرشو دید..
 
(هیچی دیگه داستان این چت باعث شد شیطان ا

ادامه مطلب  

163.هر وقت فهمیدی!!  

هر زمانی فهمیدی قرار نیست با هر زن یا دخــتری که دوست شدی به رختخواب بروی...هر زمانی فهمیدی هر کسی که "دوستت" شد "دوست دخترت" نیست...هر زمانی فهمیدی برای جواب "سلام" یک دختر باید به یک "علیک" محترمانه فکر کنی نه یک مکان خالی...هر زمانی فهمیدی برای بودن با یک دختر باید "مرد" باشی نه "نر"...هر زمانی فهمیدی "شانه ات" را باید به یک دختر هدیه کنی نه "زور بازویت" را...هر زمانی فهمیدی با حرف هایت فقط باید دل "یک" دختر را شاد کنی...هر زمانی فهمیدی فقط باید برای "یک" د

ادامه مطلب  

شعبانیان: اردوی نور تاثیر مثبتی بر روحیه بازیکنان دارد  

سرمربی تیم ملی والیبال جوانان دختر گفت: اردوی آمادگی نور که از سوم تیرماه آغاز شده است، تاثیر مثبتی بر بازیکنان از نظر روحی و روانی دارد.به گزارش روابط عمومی فدراسیون والیبال، میترا شعبانیان افزود: نهمین مرحله اردوی آماده سازی تیم ملی والیبال جوانان دختر از سوم تیرماه در شهر نور استان مازندران آغاز شده است.وی با بیان اینکه 14 بازیکن در این مرحله از تمرینات حضور دارند، گفت: امکانات خوب شامل سالن توپی، سالن بدنسازی و محیطی آرام و زیبا برای اق

ادامه مطلب  

دختر و پیر مرد  

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود روی نیمکتی چوبی روبه روی یک آب نمای سنگی پیر مرد از دخترک پرسید:
-غمگینی؟
-نه.
-مطمئنی؟
-نه.
چرا گریه میکنی؟
-دوستام منو دوست ندارن
-چرا؟
-چون قشنگ نیستم.
-قبلا اینو به تو گفتن؟
-نه.
ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم . 
-راست میگی؟
-از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیر مرد را بوسید وبه طرف دوستانش دوید شادشاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هایش را پاک کرد کیفش را باز کرد و عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت!!!

ادامه مطلب  

سلامتی  

سلامتی روزی که پسر دعوت شدبه جشن عقد عشقش. . .سلامتی اون شب. . .سلامتی اون دوستایی که بخاطر حال پسر بغض داشتناما پسر خندیدتا جشن خراب نشه. . .سلامتی اون خنده ی زوری. . .سلامتی عروسی که ماه شده بود. . .سلامتی عاقدی که اومد. . .سلامتی شناسنامه ها. . .سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بار اول. . .سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بار دوم. . .سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بارآخر. . .سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت تو جیبش موند. . .سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد. . .

ادامه مطلب  

دخترک بیچاره...  

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﯿﺮ
ﭘﺪﺭﯼ ﻋﯿﺎﺵ
ﮐﻪﺩﺭﺁﻣﺪﺵ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﺒﺎﻧﻪﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ!
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺪﺭﯼ ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ

ﻗﺼﻪﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺯﺍﻫﺪ ﺷﻬﺮ ﺍﻣﺎﻧﺖ
ﺳﭙﺮﺩ
ﮐﻪﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ
....
ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﯾﺨﺖ

ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮﻣﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ


ﭘﺮﺳﯿ

ادامه مطلب  

 

دختر که باشی هزار بار هم که بگوید دوستت دارد باز هم خواهی پرسید دوستم داری وته دلت همیشه خواهد لرزید دختر که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیبایی هایت میشوی که شاید عاشقش شوند هروقت که صدایت میکنند خوشگلم خدارا شکر میکنی که درچشمان او زیبایی دست خودت نیست دختر که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی.........
 

ادامه مطلب  

روز پدر  

ﭘﺪﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ دخترش ﻭ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟ دختر ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ !
 
ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﮕﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟
 
دختر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ !
 
ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﺩﻟﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﺯﺣﻤﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺍﺯ ﺷﻮﻧﻪ دخترش ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻮ ﺩﻭ
 
ﻗﺪﻡ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟
 
دختر ﮔﻔﺖ: ﺷﻤﺎ!
 
ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻧﻈﺮﺕ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ؟
 
دختر ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ

ادامه مطلب  

335.♥..  

دختر :شنیدم داری ازدواج می کنی ..مبارکه..خوشحا­ل شدم شنیدم..
پسر :مرسی..انشااله قسمت شما..
دختر:می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟
پسر:چی می خوای؟
دختر:اگه یه روز صاحب یه دختر شدی می شه اسم منو بذاری روش؟
پسر:چرا؟می خوای هر موقع که نگاش می کنم ..صداش می کنم درد بکشم؟؟
دختر:نه..آخه دخترا عاشق باباهاشون می شن..می خوام بفهمی چقدر عاشقت بودم…
 

ادامه مطلب  

331.♥..  

ﭘﺴﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﺁﺭﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺸﻘﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﺘﻮ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﺮﺩﺍﺭ .. .
ﭘﺴﺮ : ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ... ﺣﺎﻝ ﮔﯿﺮﯼ ﻧﮑﻦ ﺧﻮﺩﺗﻢ ﺧﻮﺷﺖ ﻣﯿﺎﺩ ﭘﺲ ﮔﯿﺮ ﻧﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ ! ﻣﺎ ﺗﺎﺯﻩ 2 ﻫﻔﺘﻪ ﺱ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﯾﻢ ....
ﭘﺴﺮ : ﺗﻮ ﺩﻭﺳﻢ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﮔﺮ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯼ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯿﺸﻢ ﺍﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﻗﻠﺒﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﻪﭘﺎﻫﺎﺭﻭ !..

ادامه مطلب  

 

داستان کوتاه زیبا و عاشقانه
 ” دلیل عشق “
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما میتوانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت : اثبات؟!!!!
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم ..
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او

ادامه مطلب  

سرسخت و سخت جان؟  

دلم گرفته همین
همین که نه ... تو جهنم ادمایی که از جنسشون نیستم گیر افتادم فشار تو دلم تو سرم اشک نچکیده میشه و فریاد نکشیده .. میشه نیمه شب و لارا فابیان .. میشه شبانه های بی قهوه و سیگار.. 
جلو آینه به خودم تذکر می دم .. شکسته نبیننت! مبادا دختر اشکتو ببینن! سرتو بالا بگیر .. این که چیزی نیست یادت بیاد چقدر بدتر از اینا از سر گذروندی.. دختر مبادا ترس تو چشمت ببینن! این بچه سوسولا چه می دونن تو چیا دیدی .. چیا از سرت گذشته .. بذار فکر کنن نازک نارنجی و ترس

ادامه مطلب  

دختر که باشی.....  

دختر که باشی.. دلت زود میگیره از عالم و ادم ، وقتی یه حرف درشت بشنوی وقتی دو رویی ببینی ، وقتی دروغ بشنوی ، وقتی خر فرض بشی دختر که باشی.. قلبت زود میشکنه از بودنایی که بوی موندن نمیدن ، از آدمایی که بوی آدمیت نمیدن ، از دستایی که بوی امنیت نمیدن.. دختر که باشی.. دلت تنگ میشه واسه خاطرات دور دستی که ته ذهنت شنا میکنن و نا خود اگاه غرقشون میشی ، و هیچکس حال اون موقعت رو نمیفهمه مگه اینکه دنیای دخترونه رو حس کرده باشه.. دختر که باشی.. زود بغض میکنی بغضی

ادامه مطلب  

یک داستان زیبا  

دختری بود زیبا اسیر پدری عیاش که شغلش فروش شبانه دخترش بود ....روزی دخترک گریان از خانه گریخت نزد
حاکم شهر پناه گرفت و قصه خود بازگو کرد حاکم او را نزد زاهد شهر به امانت سپرد تا در امان باشد اما جناب
زاهد هم در همان شب اول دختر را..
دختر نیمه شب نیمه برهنه به جنگل گریخت در راه چهار پسر مست اورا در نزدیکی کلبه خود یافتند از او پرسیدند:
در این زمان ، در این جا ، با این سرما با این وضع این جا چه می کنی؟؟؟
دختر از ترس بیشه ها جنگل قصه ی خود را برای آنها

ادامه مطلب  

هزینه ی تولید پراید چقدر است؟  

ه گزارش باشگاه خبرنگاران، امامی تاکید کرد: برآوردهای دقیق کارشناسی نشان می دهد که در صورت مدیریت صحیح و ابتدایی که نیاز به برنامه ریزی حتی میان مدت نیز ندارد در خط تولید؛ 3 میلیون در هزینه تمام شده خودروی پراید صرفه جویی فوری اتفاق می افتاد که اگر هزینه های ناشی از ریخت و پاش و یا عوارض بی ربط از آن کسر شود هزینه تمام شده پراید نه حدود 20 میلیون تومان که تنها 3 میلیون و 700 هزار تومان خواهد بود.

ادامه مطلب  

 

* دختر چیست؟ دختر موجودیست زیبا و دوست داشتنی که خداوند برای حفظ آرامش پسرها اونارو آفریده و کسی جز دخترا نمیتونن پسراروتحمل کنن چیه؟؟؟ . انتظار داشتی ازشون بد بگم؟؟؟ برو داداش ما از اوناش نیستیم اون تسبیح من کجاست حاجی
*
*
.
 

ادامه مطلب  

کدام بازیکنان استقلال در مراسم دختر قلعه نویی شرکت کردند ؛ عکس  

 

 
کدام بازیکنان استقلال در مراسم دختر قلعه نویی شرکت کردند
آرش برهانی و حنیف عمران زاده دو شاگرد امیر قلعه نویی بودند که به همراه چند بازیگر سینما و تلویزیون به مراسم عروسی دختر سرمربی خود دعوت شدند.
 

آرش برهانی و حنیف عمران زاده در مراسم عروسی دختر امیر قلعه نویی
 
حنیف عمران زاده در کنار امیر جعفری
 

ادامه مطلب  

می خوام بفهمی چقدر عاشقت بودم...  

دختر : شنیدم داری ازدواج می کنی، مبارکه ... خوشحا­ل شدم شنیدم ...
پسر : مرسی... انشاالله قسمت شما ...
دختر: می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟
پسر: چی می خوای؟
دختر : اگه صاحب یه دختر شدی می شه اسم منو بذاری روش؟
پسر: چرا ؟ می خوای هر موقع که صداش می کنم درد بکشم ؟؟؟
دختر : نه آخه دخترا عاشق باباهاشون می شن... می خوام بفهمی چقدر عاشقت بودم...

ادامه مطلب  

درس اخلاق دختر یازده ساله  

در ستاد نماز گفتیم، آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید، برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد.حاج آقا قرائتی تعریف می ‏كرد: در ستاد نماز گفتیم، آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید، برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله، ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1