سلطان محمود و أیاز  

عارف ربانی آیت الله سیدحسین یعقوبی می فرمودند :
جمال هر کس به کمالش است؛ مانند غلام سلطان محمود، که سلطان هم عاشق او بود و او هم عاشق سلطان. غلام بود، جمال خاصی نداشت ولی کمال داشت.
سلطان به او گفت : چه می خوری؟
گفت : هر چه بخورانی!
گفت : چه می پوشی؟
گفت : هر چه بپوشانی !

ادامه مطلب  

درباره امام حسین (ع)  

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام ولادت در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3) به روزهاى اول يا هفتمين روز ولا

ادامه مطلب  

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام  

ولادتدر روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود

ادامه مطلب  

تقصیر  

هر بار آرزو داریم 
سر در گریبان می کنیم 
غم عالم بدل کنیم
و 
داد دل گوییم کاش:
سرنوشت را از اول می نوشتن
لیک 
گر هزار با بنویسند باز.....فردا که شود
می گوییم:
این چه سرنوشتی ست 
هروز نگفتیم 
نه تقصیر چشم توست نه دل من
سرنوشت زیباست کافیست بنگریم
فردا را همیشه چو بهار بنگریم
 

ادامه مطلب  

تقصیر  

هر بار آرزو داریم 
سر در گریبان می کنیم 
غم عالم بدل کنیم
و 
داد دل گوییم کاش:
سرنوشت را از اول می نوشتن
لیک 
گر هزار با بنویسند باز.....فردا که شود
می گوییم:
این چه سرنوشتی ست 
هروز نگفتیم 
نه تقصیر چشم توست نه دل من
سرنوشت زیباست کافیست بنگریم
فردا را همیشه چو بهار بنگریم
 

ادامه مطلب  

زندگينامه امام حسين (ع)پیشوای سوم شیعیان  

زندگينامه امام حسين (ع)
دومين فرزند برومند حضرت علي و در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علي (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه اي سپيد  (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحي ال

ادامه مطلب  

معمای سرنوشت جسد دختر نوجوان در خیابان  

الله باعث وبانیش را لعنت کند امین
معمای سرنوشت جسد دختر نوجوان در خیابان
گروه شوک - معصومه مرادپور: پیدا شدن جسد دختری نوجوان در یکی از خیابان‌های مهرشهر کرج معمای جنایی پیچیده‌ای را پیش‌روی پلیس قرار داد. به گزارش خبرنگار شوک، صبح روز چهارشنبه سی‌ام مهرماه سال جاری رفتگر شهرداری در حالی که مشغول جارو کشیدن خیابان سهرابیه واقع در مهرشهر کرج بود، با جسم بی‌جان پیچیده شده در پتویی کنار خیابان برخورد کرد. وی که بشدت ترسیده بود، بلافاصله

ادامه مطلب  

دختر که باشی  

 
دختر که باشی
نگاهت این ور و اون ور هست
تابتونی
دنیاتو نگاه کنی
اگه دختر نبود هیچ موجودی در زمین زندگی نمیکرد
چون دختر  مثل  خورشید است که اگر نباشد ما روزی نداریم
 

 
 
...نفسمــ...امیدمــ...
 
همه ی دنیامیــ...
 
تونباشی زندگی نیست...
 
من نیستم......
 
جهان نیست.....
 
پس بدان.......
 
دختر.......
 
تمام زندگیست .....
 
دختر نباشد.....
 
میمیرم......
 
من دختر را دوست دارم.......
 
چون دخترم.........
 
 

ادامه مطلب  

ایزا، دختر مسلمون بیچاره  

یه فیلم مالزیایی دیدم به اسمombak rindu.با اینکه طبق معمولِ قانونِ مد شده ی مسخره جهانی، یه دختر مسلمون رو بدبخت ترینِ بدبخت ترین ها نشون داده بود ولی صبوری و پاکدامنی و سفت و سخت بودن دختره به دلم نشست."ایزا"یه دختر تمیز و پاکی بود، همونجوری که من تو ذهنم یه دختر مسلمون پاکدامن رو تصور میکنم که حداقل سعی کنم اونجوری باشم.!!!تا آخر ِآخر بدبختی پیش رفت و همچنان عاشق خدا بود و یجور خوبی با همون چشمای بادومی ِشرقی و اندام ریز و پوست کاملا سبزه، تمیز و پ

ادامه مطلب  

سلطان بدهی مدارس  

سلطان بدهی مدارس
1-امروز بوفه مدرسه ساندویچ های خیلی خوشمزه ای آورده بود . تصمیم گرفتم همه دوستانم را به ساندویچ مهمان کنم.
2-هر چی جیب هایم را گشتم به اندازه یک نفر پول پیدا کردم.انگار جیب هایم سوراخ شده بودند و پول هایم در رفته بودند. کمی که فکر کردم یادم افتاد دیروز همه را خرج  پلی استیشن کرده ام.
3-از یکی از دوست هایم پول قرض گرفتم و بچه ها را ساندویچ مهمان کردم . فکر کنم همه دوستانم از این که با من دوست هستند خیلی خوشحال اند.
4-امروز بچه ها را نو

ادامه مطلب  

پیامک روز دختر و ولادت حضرت معصومه  

 
بارگاهی که به شهر قم به پاست،
هم برای نجف هم کربلاست،
خاک اورا غرق بوسه می کنم،
چون که جای پای اربابم رضاست
++++++++++++++++++++++
از جوار دخت بی بی فاطمه
می‌شوم نائب زیارة از همه
ولادت حضرت معصومه (س) مبارک
++++++++++++++++++++++
یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم
چون جنت اعلا، حرم محترم قم
بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی
دردانه زهرا و ملائک خدم قم
این مژده بس او را که بهشت است جزایش
هر کس که زیارت کندش در حرم قم
ولادت باسعادت حضرت معصومه (س) بر تمام مسلمانان مبارک

ادامه مطلب  

مایه ی امید واران پیش از این وبعدازاین  

شیربی هراسم
                    عباسم
چون ابراهیم اسماعیل
به قربانگاه آوردم
بابرادرآمدم بی برادر می روم
تاج بر سر آمدم
خاک برسر می روم

برخیز که شور محشر آمد این قصه ز خون جگر آمد
برخیز که از دل بیابان یک قافله پر از دلبر آمد
برخیزکه دوشادوش لیلاشبه پیمبرش اکبر آمد
برخیز که از دل گهواره هستی رباب اصغرآمد
برخیز که بردوش علمداربنگرچه نازی دختر آمد
برخیز ببین به عزت جاه درسایه ی شاه خواهر آمد
برخیز که قاسم شاخ شمشاد
برشاه خوبان چون پسر آمد
برخیز

ادامه مطلب  

 

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .
وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و  گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا  آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که

ادامه مطلب  

 

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .
وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و  گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا  آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که

ادامه مطلب  

 

کاروان می آید از شهر دمشق ####برسرِ خاکِ شهِ سلطان عشق##### کاروان با خود رباب آورده است###    بهر اصغر شیر وآب آورده است#### کاروان آمد ولی اکبرنداشت ####ام لیلا شبه پیغمبر نداشت##### کاروان آمد ولی شاهی نبود#### بربنی هاشم دگر ماهی نبود .

ادامه مطلب  

بازآمده ام تا بار دگر ... در دفتر خود مشقی بکنم!  

+ من کلا تربیت خانوادگی افرادی رو که در یک محل عمومی حداکثر رعایت حقوق دیگران رو میکنند و در حریم شخصی افراد بدون اجازه(عمدا یا سهوا) سرک نمی کشند تحسین میکنم! نکته عجیب و قابل تامل در این موارد اینه که بعضی از سرک کشندگان در حریم های شخصی وقتی با حالت تدافعی فرد مورد تجاوز قرار گرفته روبرو میشن طلبکارانه علت واکنش فرد مقابل را جست و جو میکنند یا از اطرافیان خود چنین میپرسن که "چرا این بابا اینجوریه"!
+ نمیدونم آیا این خارجی ها هم ضرب المثلی مثل

ادامه مطلب  

هههههههههههههههههه  

ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داري ؟دختر :بله ،شما؟ناشناس : من داداشتم ،صبر کن بيام خونه به حسابت ميرسم !!شماره ناشناس بعدي :ناشناس : دوست پسر داري؟دختر : نه نه اصلاناشناس : من دوست پسرتم ... واقعا که ...دختر : عزيزم به خدا فکر کردم که تو داداشمي !!!ناشناس : خوب داداشتم ديگه ،صبر کن خونه برسم من ميدونم و تو...

ادامه مطلب  

 

افسوس که من...
چون عروسکی بازیچه تقدیر بودم...
سرنوشت اغوشش را باز کرد و من چه مشتاقانه به استقبال اغوش بی رحمش شتافتم...
افسوس که صدای خنده های تقدیر را شنیدم اما...
حال میفهمم که خام زهر خنده ها شدم...
افسوس که شلاق زمانه را...
ان زمان چون قلقلکی احساس کردم...
افسوس که شن باد سرنوشت را...
چون مهی در اسمان تصور کردم ...
...و...
افسوس که درهای اهنین چشمانم را به روی حقایق تلخ بستم وقفل وزنجیر به ان اویختم...
ولی همه میگویند برای پشیــــــــــــــمانی بسی دی

ادامه مطلب  

.........,,,,,,,,,,,,,,,,,فقط بخون  

دختر چهل ستون و سی و سه پل! سلام: آنکه با تو چنین کرد (مرد) نبود،فقط (نر)بود. مردان ایرانی را که یادت هست دختر عالی قاپو؟ همین چند سال پیش بود که بیش از سیصد هزار نفرشان در خون خود غلتیدند تا دست ناپاک اجنبی به دامان پاک تو نخورد! همشهری منار جنبان! سربداران را که میشناسی؟ همانهایی که نگاه شوم حرامیان مغول را به صورت معصوم دختران وطنشان تاب نیاوردند و سر بدار سپردند و ناموسشان را بدست پست اجنبی نسپردند. نه!او که با تو چنین کرد مرد نبود! مردان ایرا

ادامه مطلب  

فرق توانگر و درویش  

درویشی مجرد به گوشه ای نشسته بود پادشاهی برو بگذشت درویش از آن جا که فراغ ملک قناعت است سر نیاورد و التفات نکرد.
سلطان از آن جا که سطوت سلطنت است برنجید و گفت این طایفه خرقه پوشان امثال حیوانند و اهلیت و آدمیت ندارند.
 وزیر نزدیکش آمد و گفت ای جوان مرد ، سلطان روی زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جای نیاوردی؟
گفت سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر ملوک .
 

ادامه مطلب  

یا حسین  

 
 
یا حسین!
 جانم به قربان سرت
این دو چشمانم فدای دخترت
دختر سه ساله ات از داغ تو پرپر بشد
حنجر شش ماهه ات در راه تو صد پاره شد
یا حسین!
خیمه ها آتش زدند
دخترت سیلی زدند
کاروانت را اسارت برده اند،آخر چرا؟
یا حسین!
هفتاد و دو یار تو را گردن زدند
گل به روی اهل تو 
در کوی و هر برزن زدند،آخر چرا؟
یا حسین!
طفلان مسلم را چه شد؟
هانی و حر و حبیب ابن مظاهر را چه شد؟
یا حسین!
قاسمت را،اصغرت را
شاه خوبان اکبرت را
یا حسین با من بگو
دست علمدارت چه شد؟ 
یا حسین!
م

ادامه مطلب  

 

دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه تاکسی شدن و آروم کنار هم نشستن . . .
 
دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه . . .
 
دختر قبل از ای

ادامه مطلب  

امام  

دومین فرزند برومند حضرت علی و در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید اوردو و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خد

ادامه مطلب  

داستان...  

داستان دختر بدقول
دختري بود نابيناکه از خودش تنفر
داشتکه از تمام دنيا تنفر داشتو فقط يکنفر را دوست داشتدلداده اش
راو با او چنين گفته بود« اگر روزي قادر به ديدن باشمحتي اگر فقط براي
يک لحظه بتوانم دنيا را ببينمعروس **** گاه تو خواهم شد »***و چنين
شد که آمد آن روزيکه يک نفر پيدا شدکه حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر
نابينا بدهدو دختر آسمان را ديد و زمين رارودخانه ها و درختها راآدميان
و پرنده ها راو نفرت از
روانش رخت بر بست***دلداده به ديدنش آمدو

ادامه مطلب  

پنج تن آل عبا چه مقامی دارند؟  

عفراء یکی از اجنه بود که اسلام را در میان جن ها او تبلیغ میکرد روزی پیامبر از عفراء پرسید: یا عفراء! عجیب ترین چیزی که تا به حال در دنیا دیده ای چه چیزی بوده است؟ عفراء عرض کرد یا پیامبر شگفتی های زیادی دیده ام ولی از همه عجیب تر این بود که روزی دیدم حارث (همان ابلیس ملعون) دو دستش را به سوی آسمان بلند کرده و میگوید: بارالها اگر بر سوگند خود وفادار باشی و مرا به آتش بیاندازی تو را به حق محمد و فاطمه و علی و حسن و حسین قسم خواهم داد که مرا از آتش برها

ادامه مطلب  

 

دختر باس وقتی AROOS میشه
باشه MALOOS
نه اینکه LOOSباشه
صورتش پره جای BOOS باشه
دختر باس SHAKH باشه
نه اینکه DUFFباشه
اونم فقط واس SHUHARESH
نه دوست پسرهDAR b DARESH
دختر باس ANTIKباشه
اهل کارای ROMANTIKباشه
دختر باس عینهو LASTIKباشه
نه واس خاطره LAS با هرناکسی TIKباشه
دختر باس همه خوبی هاشو واس شوهرش GOLCHIN کنه
نه اینکه با یهMUCHIN ابروهای شوهره رو CHIN KONE
هه he!!!!!!!!!!!!!!!!!
دختر باس NICEباشه
نه اینکه هر جایی وASOPASباشه
دختر باس یه نمه FUN باشه
فقط واس شوهرش گوشیش ONباشه
لوپه کلام دختر باس KHANOOM با

ادامه مطلب  

روزمون مباااااااااااااااااالک  

.
میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت
میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت
میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید
میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید
روز دختر مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک
 
 

ادامه مطلب  

عذاب وجدان ماله كیه؟!  

عذاب وجدان ماله كیه؟!پسرک و دخترک مشغول بازی بودند...پسرک یک سری کامل تیله داشت و دخترک چندتایی شیرینی با خودش داشت.پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده !دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش برداشت و بقیه رو به دختر کوچولو داد...!اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق قولی که داده بود تمام شیرینیهایش را به پسرک داد...آن شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و راحت

ادامه مطلب  

دختر که باشی...  

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩﻥ ...ﻣﺪﺭﻥ باﺷﯽ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﺑﯽ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ...ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...ﻭﻗﺘﯽ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :ﺑﺪ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ !!!ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﭘﺴﺮ ﺗﺮﻩ ﺧﺮﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :ﮐﺎﺭﺵ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ !!!ﺍﯾﻨﺠﺎ

ادامه مطلب  

داستان نامو...  

Mi یک روزی یک دختر وپسر جوان به اصطلاح عامیانه دوست دختر ودوست پسر بودنیک روز که تلفنی داشتن باهم حرف میزدن پسر با اصرار به دختر گفت بیا ببینمت. دختره میگه نمیشه مامانم نمیذاره .پسره .بایه بهان بیا.دختره میگه باشه.به مامانش میگه میرم استخربعدش باهم تو پارک قرار میزارن بعد یک ساعت گفت گو خوشو بشپسره به دختره میگه اگه ایجور بری خونه مامانت بهت مشکوک میشه بریم خونه ما خودتو حمام کن که موهات خیس باشن مادرت شک نکنه.دخترساده قبول میکنه.

ادامه مطلب  

علم طی الارض  

چه کسی و چگونه می تواند طی الارض را انجام دهد؟

پرسش
چه کسی و چگونه می تواند طی الارض را انجام دهد؟

پاسخ اجمالی

طی الارض یعنی:« در لحظه ای به هر جای زمین رفتن». طی الارض، امری است غیر عادی و مافوق قدرت طبیعی انسان و انجام آن، برای کسی میسر است که سلسله علل طبیعی را تحت تصرف قدرت خود درآورد. مهمترین مسئله دراین باره کسب معرفت نفس است که انسان بداند می تواند با سیر و سلوک صحیح و مشروع، مظهر تجلی اسما و صفات الهی گردد. برای رسیدن به این معرفت، پاک س

ادامه مطلب  

بارها  

بار ها اندیشه کردم به خوبان دل نبندم
تاتو رو را دیدم پشیمانی از این اندیشه کردم
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
دوست دارم که بدانی دوستت دارم
                                                                          سخت است دوست داشته باشی
                                                                         ولی ندانی که چقدر دوستت دارد                                                                         

ادامه مطلب  

 

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم......اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم......من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم ......که هرچه زهر به خود می دهم نمی میرم......من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع ......به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم......به دام زلف بلندت دچار و سردرگم ......مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم......درخت سوخته ای در کنار رودم من......اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم......

ادامه مطلب  

دختر 7 ساله ای که لقب فرشته از بهشت گرفت  

 
 
 
به گزارش تکناز الکسیس گوگینس دختر بچه آمریکایی تازه وارد کلاس اول دبستان شده بود که به خاطر نجات جان مادرش، جان خودش را از دست داد.
این دختر بچه که به او لقب"فرشته ای از بهشت" را داده اند مانع از تیر خوردن مادرش در یک دعوا شد. مادر این کودک در حال نزاع با یک مرد بود که ناگهان مرد اسلحه کشیده و شلیک می کند.
اولین تیر به مادر میخورد اما شش تیر بعدی به "الکسیس" اصابت می کند که میان مادر و تفنگ قرار گرفته بود. این دختر بچه پس از این حادثه و به دلیل

ادامه مطلب  

هی بهتون میگم الکی عاشق نشین.....  

  يک روز يک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خياباني عبور ميکردند
جلوي ويترين يک مغازه مي ايستند
دختر:واي چه پالتوي زيبايي
پسر: عزيزم بيا بريم تو بپوش ببين دوست داري؟
وارد مغازه ميشوند دختر پالتو را امتحان ميکند و بعد از نيم ساعت ميگه که خوشش اومده
پسر: ببخشيد قيمت اين پالتو چنده؟
فروشنده:360 هزار تومان
پسر: باشه ميخرمش
دختر:آروم ميگه ولي تو اينهمه پول رو از کجا مياري؟
پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش
چشمان دختر از شدت خوشحالي برق ميزند
دخ

ادامه مطلب  

جويندگان دانش  

اي دانا
پيام تو را به جويندگان دانش 
اشكار خواهم نمود
و به انها خواهم گفت
كه سرانجام دروغكار رنج است
و سرنوشت راستكار خوشبختي است
بي گمان شادماني به كسي روي مي اورد
كه اين پيام انديشه برانگيز را
به جويندگان برساند
                     يسنا هات ٥١ بند ٨

ادامه مطلب  

 

بغضم میگیرد وقتی که میبینم پسران شهر با هزاران دختر و شایدم زن میچرخند و میگردند و این اقتضای سنشان است و همان دختران فاحشه اند... بغضم میگیرد وقتی که میبینم عشق برای پسران میشود"آخی الهی مامان قربون پسرش بره که دلش گیره" و برای دختران میشود"غلط کردی دختره چشم سفید بی ابرو" و آخرش ازدواج با گرگی برای جسمش... بغضم میگیرد وقتی که میبینم دخترک جسمش را تقدیم عشقش میکند و در آخر "فاحشه" می خوانندش... بغضم میگیرد وقتی که میبینم پسری که حتی به پیرزن صاحب

ادامه مطلب  

 

نمیتونه رضایت پدر رو بگیره,تصمیم میگیره که با پسر
 
 فرارکنه پدر دختر وقتی متوجه به موضوع میشه با ازدواج
 
 اونها موافقت میکنه.
 
یک هفته قبل از عروسی
 
 دختر در چاله ای می افته و تموم لباسهاش گلی میشه دختر
 
 به خانه بر میگرده و لباسش رو میشوره ولی باز لکّه ای
 
 روی لباسش می مونه شب فرشته ای به خوابه دختره میاد و
 
 ازش می خواد که حتما تا قبل از عروسی اون لکّه ها روبر
 
 طرف کنه ولی دختر خواب رو ندید میگیره ! شب بعدهمان
 
 فرشته به خوابه مادرش م

ادامه مطلب  

روز دختر, روز فرشته های زمینی و ولادت با سعادت بانوی پاکی ها حضرت معصومه (ص) مبارک  

 

ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر بر شما مبارک
.
.
.
دختران فرشتگانی هستند  از آسمان
برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان
این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارک . . .
.
.
.
خداوند لبخند زد
دختر آفریده شد!
لبخند خدا روزت مبارک
روز دخترای گل مبارک
.
.
.
عزیزم امروز روز توست ، امیدورام از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری
و به تمام خواسته های زندگیت برسی
عرض تبریک به بهترین دخترهای دنیا
روز دختر مبارک
 

ادامه مطلب  

 

دستِ حاجی حافظ درد نگیرهدوباره حال داد به ما امشب:)دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضه شیراز پیک راهت بسدگر ز منزل جانان سفر مکن درویش که سیر معنوی و کنج خانقاهت بسوگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل حریم درگه پیر مغان پناهت بسبه صدر مصطبه بنشین و ساغر می‌نوش که این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بسزیادتی مطلب کار بر خود آسان کن صراحی می لعل و بتی چو ماهت بسفلک به مردم نادان دهد زمام مرادتو اهل فضلی و دانش همین گناهت بسهوای مسکن ملوف و عهد یار قدیم

ادامه مطلب  

باز این چه شورش است...  

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت


بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت


رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت


در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت


چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت


در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت


از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود


ادامه مطلب  

سیما جان  

سیما جان نیاز به حمایتت دارم. کمکم کن. روزهای سختی رو گذروندیم. همه مون داغونیم. حتی فرصت نمی کنیم به راهی که پشت سر می گذاریم فکر کنیم. فقط می ریم. به کجا؟ نمی دونم... فقط داریم می دویم و سگ دو می زنیم... قدیما وقتی سگ دو می زدم فکر می کردم دورانش موقته و می گذره اما الان مطمئن هستم که سرنوشت من همینه. دویدن و نرسیدن...

ادامه مطلب  

چنته ها از غیر حق انباشتند  

چنته ها از غیر حق انباشتند
بر ره دل شیشه ها بگذاشتند
شیشه ها رنگی و نا صاف از غبار
چهره ها آمد پدید از چهر یار
اختلاف افتاد زین سان در میان
جنگها برخاست از سود وزیان
هر که با نای نیازش مؤتلف
ساز یک بود و نواها مختلف
ساز ما را خود نوا ای یار ما
تا نگیرد رنگ از پندار ما
تا نیفتد آتش اندر بیشه ها
می نسوزد وهم ها از ریشه ها
تا نگردی خالی از هر چه نمود
می نگردی سالک دریای بود
گوش کن تا بر تو خوانم قصه ای
قصه ای از دفتر ننوشته ای
بود مردی پاک و صاف و متقی


ادامه مطلب  

دختر  

عرضی ندارم بانو، فقط یادت باشد
امروز که دختری 
در آینده مادر دختر دیگری هستی
و روزی می آید که مادر بزرگ میشوی
پس جدا از همه ی ناپاکیها ، تو پاک بمان !
روز دختر مبارک …
میلاد نور دیده رضا، کعبه دل‏ها، حضرت معصومه علیهاالسلام و روز دختر خجسته باد

ادامه مطلب  

آتش رها نکرده مرا در بهشت تو  

 
آتش رها نکرده مرا در بهشت تولعنت به سرنوشت من و سرنوشت تو
برصخره های خسته ی ساحل نوشته منبر موج های سرکش دریا نوشته تو.....
گاهی خیال میکنم این قسمت من استشاید خدا سرشته مرا با سرشت تو
تا چرخ روزگار بچرخد به میل منچشم انتظار معجزه ام در کنشت تو...
تنها گناه زند گی ام بودی و هنوزاتش رها نکرده مرا در بهشت تو
شعر از الهام دیداریان
 

ادامه مطلب  

چند هایکو ...  

 
به آسمان خندید و گذشت
مرد بی فرزند
ازکنار مهد کودک
 
به هر بهانه ای
عق می زند
زن نازا
 
از خانه بیرون نمی رود دختر افلیج
گنجه ها پر از جهاز
در آستانه چهل سالگی
 
نقاشی می کند
زنان آبستن را
پیر دختر همسایه
 
حالا دیگر بلند بلند می خندد
پیرزن
دندان های تازه خریده است
 
ترسیده از صدای رعد و برق
بالش اش در آغوش
مرد بی همسر
 
سنگ پرتاب می کند
به شیشه مدرسه
دانش آموز رفوزه
 
شناسنامه اش را
در فریزر گذاشته است
از ترس پیری
                           

ادامه مطلب  

دانلود رمان جمجمک برگ خزون | دختر ایران زمین کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)  

 
 
 نام رمان : جمجمک برگ خزون 
 نویسنده : دختر ایران زمین کاربر انجمن نودهشتیا
 حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK) 
 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK
 تعداد صفحات : ۱۴۸
 خلاصه داستان :
بعد از شانزده سال برگشت، با جسمی خسته و روحی درمانده، شانزده سال! هنوز صدای مادر را در گوشش داشت که موهای محبوبه را شانه می کرد و می خواند :جمجمک برگ خزون / مادر زینب خاتون / گ

ادامه مطلب  

درگیر انتقالیم....  

فردا اول مهره.شاید مخاطبای وبلاگم تعجب کنن که چرا مث پارسال مطلب نمی ذارم چرا از جشن شکوفه های امروز چیزی ننوشتم و عکسی نذاشتم؟
من این روزا درگیر و پیگیر انتقالیم هستم.از یه منطقه دیگه به پارسیان.که دوباره کلاس اول دبستان باهنر باشم مث این دوسال گذشته.اما هنوز انتقالیم جور نشده و مسنولان موافقت نکردن.
امروز جشن شکوفه ها برگزار شد بی من.فردا هم درس ها شروع می شه بی من.منی که اینهمه اشتیاق دارم اینهمه برنامه چیده بودم برای جشن شکوفه ها و مراسم

ادامه مطلب  

 

املاک مسکن مهر با مدیریت حمید حبیبیان
تلفن  05132761028
تلفن همراه     09106532966 
مجاورین و زائرین عزیز املاک سراسری حریم حرم مشاور امین شما در امر خرید و فروش رهن و اجاره در سر تا سر مشهد مقدس می باشد.جهت کسب اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید.

ادامه مطلب  

 

سلام:
 
عالم همه قطره و درياست حسين ، خوبان همه بنده و مولاست حسين ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين
 
بچه ها امروز باید ازکتاب کار وتمرین ریاضی صفحه 14 و15 را حل کنند فردا بیاورند..
امروز با شابلون در منزل الگویابی تمرین کنند .
تکلیف دفتر مشق را خوش خط وزیبا بنویسند..در دفترشان نقاشی سفره هفت سین را کشیده اند اگر ناقص است کامل کنند..
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1