آخرین اخبار سایت

بخاطر یک مشت جمره  

این مطلبو خیلی وقته دوس داشتم بنویسم اما هر بار به دلایلی عقب انداختمش!من اصلا تلویزیون نگاه نمیکنم! چه تلویزین خودمون و چه ماهواره! فقط سریال کوزی گونی رو توی شبکه ریور میبینم!میخوام یخرده راجب این سریال بنویسم!سریال راجب دو تا برادره که علی الظاهر یکیشون خوب مهربون و جونمرده اما اون یکی فقط به فکر خودشه!نامرده! دغله!اما اگه یادتون باشه اوایل سریال گونی هم خوب بود حتی بخاطر برادرش از عشقش جمره دس کشید.ولی بعدا پشیمون شد! و این پشیمونی براش ت

ادامه مطلب  

هر چه هوا گرمتر ،آب هم خنک تر  

در بیشتر روستا ها از کوزه برای نگهداری آب خوردن،استفاده می کنند.خاصیت کوزه این  است که آب راخنک نگه می دارد. آیا دلیل این خاصیت را می دانید؟
علت،این است که ذرات آب،به آرامی از دیواره های سفالی کوزه ،به خارج تراوش می کند. این ذرات وقتی که در معرض هوای آزاد قرار می گیرند بخار می شود و در حال تبخیر شدن ،مقداری از گرمای آب داخل کوزه را هم می گیرند. هرچه هوا گرمتر باشد ،آبی که از کوزه تراوش می شود ، زود تر بخار می شود و در نتیجه ،آب داخل کوزه هم بیشتر

ادامه مطلب  

نقص زیبایی می افریند  

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و 
 

ادامه مطلب  

کوزه های سفالین  

منم فاراب
فندقستان بودم
سوگند به کوزه سفالین پر از اب
اب چشمه ساران فندقستان
سوگند به کوزه پر از اب سفالینه بر شانه های دخترانش
سوگند به قطره های که بر میچکد
سوگند کوزه های تهی
وبه گوشواره های گل فندق
که دخترکانش به گوش می اویزند
سوگند به معاشقه های اسمانی 
زیر درختان فندق
هنوز شانه هایی هست
هنوز دلهایی هست
هنوز لبهایی هست
هنوز دستانی هست
هنوز چشمانی
 
به یاری تو
دست تو
به نگاه تو
چشم دوخته اند

ادامه مطلب  

داستانهای ملا نصرالدین - دختر ملا  

دختر ملا
یک روز ملا یک کوزه ی آب به دخترش داد و گفت :
((دختر جان این کوزه را به چشمه ببر و آبش کن.
دختر کوزه را گرفت اما هنوز از در بیرون نرفته بود که ملا صدایش زد
و او را به باد کتک گرفت.
دختر شروع کرد به جیغ و فریاد.
زن ملا جلو دوید و دختر را از دست ملا نجات داد و پرسید:
چرا دخترمان را می زنی؟
مگر او چیکار کرده؟
ملا گفت می خواهم یادش بماند که کوزه را توی راه نشکند.
زن ملا گفت:این بیچاره که هنوز نرفته و کوزه را نشکسته!
ملا گفت:آخه زن عقلت کجا رفته؟


ادامه مطلب  

ایکو کارایال سری 3  

سلاااااااااااااااااام به همه بروبچ
یادی از بازیگرای سریال کوزی گونی بکنیم
خدایی اخر فیلم بود دم کارگردانش گرم مام مهر امسال میپریم رشته کارگردانی
اینم بگم تعداد طرفدارای جمره فقط چن درصد از طرفدارای خرم کم تره 
قراراه عکس های جمره و کوزی رو به صورت سری بزاریم مثه عمرگل لاله
 بپرین ادامه عکسای ایکو رو گذاشتم

ادامه مطلب  

خیام  

در کارگه کوزه گری کردم رایبر پله چرخ دیدم استاد بپایمی کرد دلیر کوزه را دسته و سراز کله پادشاه و از دست گدای
 
هنگام سپیده دم خروس سحریدانی که چرا همی کند نوحه گرییعنی که نمودند در آیینه صبحکز عمر شبی گذشت و تو بی خبری 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

کوزه ای از اکسیر زندگی  

زیر روشنای مهتاب...
                          آهسته و محتاط...
                                                  زنی کوزه می چید!
                   و من از کنار جویبار زندگی رد می شدم
                                                                   همراه عبور سایه ها!...
آنچه نگاهم را به خود بازگرداند...
                    سفال نُویِ صافِ آب نخورده نبود!
                                               نگاه مشتاق و پر امید

ادامه مطلب  

من خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت !!!  

امروز دوباره اومدم قزوین!مریم تو فرجه ی امتحاناشه! امروز عصری قراره با هم بریم بیرون! ولی نمیدونم کجا بریم! میگم بیا بریم سفره خونه میگه نه محیطش خوب نیست!میگم خب تو بگو کجا بریم میگه بریم پیتزا بخوریم میگم من پیتزا دوس ندارم بریم کبابی یا رستوران یه خوراک بره ای چیزی بخوریم! میگه نه اونا چاق میکنن!!!خدایی انصافا فست فود بیشتر چاق میکنه یا کباب؟!بعدش دختر داییم زنگ زد گفت حسن بیا بریم بیرون سفره خونه گفتم باشه! یهو مریم گفت نه نباید بری! گفتم خب

ادامه مطلب  

کوزه ی تر ک خورده  

 
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.
ه

ادامه مطلب  

آموزش اعمال حج تمتع و عمره مفرده 12  

رمي جمره عقبه
(چهارمين عمل از اعمال حج)
 
نقشه سرزمين منا
1 ـ پس از طلوع آفتاب روز دهم ذى حجه (عيد قربان) حجاج براى انجام بقيه اعمال حج از مشعر الحرام بيرون آمده و روانه مِنا(1) مى شوند.
سرزمين منا
و اولين عمل از اعمال منا را كه رَمى(2) جمره عقبه است بايد انجام دهند .
2- در آخر مِنا سه ستون سنگى وجود دارد كه اوّلين ستون، «جمره اُولى» و دومين آنها «جمره وُسطى» و سوّمى را «جمره عُقبى يا عَقَبه» مى نامند، اوّلين كار واجب در روز عيد قربان زدن هفت عدد ري

ادامه مطلب  

یـک سال گذشت  

یک سال گذشت... یک سال از رویای پرشوری که تو ذهنمون داشتیم گذشت...
یک سال از همه ی چیزایی که خواستیم گذشت....
یک سال.... یک سال دیگه از عمرمون گذشت...
یک سال از عشق پــــاک ام گذشت ...
یـک سال از بی تفاوتی های تو گذشت ....
یـک سال که به اندازه صدهـا ســـال بــــود....
این یــک سال به این روزا چقدر زود می گذرن............

ادامه مطلب  

داستانک  

به نام قدرت مطلق
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
 یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
 

ادامه مطلب  

در آتش خیال تو با خود قدم زدم....  

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت در آتش خیال تو با خود قدم زدم دوران عاشقی به همین سادگی گذشت می دانم ای فرشته که باور نمی کنی شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو! عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت شرمندۀ توایم و سرافراز از اینکه عمر -گر دین نداشتیم- به آزادگی گذشت

ادامه مطلب  

گذشت آن زمانی که آن سان گذشت  

دست در دستم بنه این زمانتا روشن تر شود روزمانای هموطن دوره رنج و حرمان گذشتدولت پوچ دیوان گذشتگذشت آن زمانی که آن سان گذشتگذشت آن زمانی که آن سان گذشتشد از بیداری انقلابکاخ سرمایه داری خرابفصل فضل بشر در رسیدصبح آزادگی بردمیدای هموطن دوره رنج و حرمان گذشتدولت پوچ دیوان گذشت

ادامه مطلب  

خیام...  

در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 
دیدم  دو هزار  کوزه  گویا  و خموش
 
ناگاه ز یکی کوزه برآمد خروش
 
کو کوزه گر و کوزه خر کوزه فروش
 
گویند کسان بهشت با حور خوش است
 
من می گویم که آب انگور خوش است
 
این نقد بگیر و دست از آن  نسیه  بدار
 
کآواز دهل شنیدن  از دور خوش است
 
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
 
فردا  که  نیامده  ست  فریاد  مکن
 
بـر  نامـده  و  گـذشــته  بنیــاد  مکن
 
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
 
هنگام سپیده دم  خروس  سحری
 
دانی

ادامه مطلب  

چه غلط‌های زیادی؟  

گروه داعش اعلام کرده است که «ابوبکر البغدادی» رهبر این گروه تروریستی، خلیفه مسلمین است!گفتم: چه غلط‌های زیادی؟ خب! دیگه چی؟!گفت: اعلام کرده است بر همه مردم در تمامی کشورهای اسلامی واجب است از این خلیفه اطاعت کنند!گفتم: یارو با تأسف برای رفقاش تعریف می‌کرد و می‌گفت؛ دیشب خواب خوبی دیدم ولی وقتی بیدار شدم فقط نصف اون تعبیر شده بود. خواب دیدم یک کوزه گنج پیدا کرده‌ام و روی دوشم گذاشته‌ام و می‌روم و از شدت سنگینی کوزه، خودم را خراب کرده‌ام...

ادامه مطلب  

یک سال گذشت  

یک سال گذشت
یک سال پر از خاطرات
خاطرات شیرین انگشت شمار
اما پر خاطرات تلخ بیشمار
یک سال چه زود گذشت اما انگار چندین سال گذشت
یک سال پر از شبهایی که برای صبح شدنش جان کندم
و چه صبح هایی که شب پنداشتمش
یک سالی که مثل بچه ای زمین خوردم و گریه کردم
اما کسی نبود که دستم را بگیرد
اشکهایم را پاک کند و بگوید گریه نکن ببین بزرگ شدی
یک سال گذشت
یک سال پر از درد
پر از سوال های بی جواب
پر از حرف های ساده اما با یک دنیا عشق 
پر از دوستت دارم های بی جواب
یک سال


ادامه مطلب  

غروب سرد  

یاد دارم یک غروب سرد، سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گردم
دوره گردم کهنه قالی می برم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی میبرم
اشک در چشمان بابا حلقه زد
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول سال است نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست
بوی نان تازه هوشم برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

ادامه مطلب  

آب از سرم گذشت  

آب از سرم گذشتانگار ...نه انگار...انگار که نبودمانگار که نبودیانگار که نبودیمدلگیرم از زندگی این زندگی سرددلدادگی و دلبستگیمن بودن و ما شدنآب از سرم گذشتغرق در دریا بودماما خود را به رودخانه ای فروختمآب از سرم گذشتوقتی با خاطراتت قدم زدمآب از سرم گذشتوقتی بایادت ، فاتحه خواندم بر سر قبر خودمآه تشنه بودم اماآب...از سرم...گذشــــت.

ادامه مطلب  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک انداممچه خواهد ساخت،ولی بسیار مشتاقمکه از خاک گلویم سوتکی سازد،گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش،و او یکریز و پی در پیدم خویش را بر گلویم سخت بفشاردو خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.بدین سان بشکند در منسکوت مرگبارم را…
« دکتر علی شریعتی »
 در گذشت دکتر علی شریعتی تسلیت...

ادامه مطلب  

مدرک تحصلیی در ایران  

من یک سوال دارم و چند سال است که برایم سوال شده است این روزابه هرکی میگی مدرک لیسانس یا ارشد یا دکتری میگی گرفتم میگه کوزه خریدی بزاری در کوزه ابشو بخوری و بعضی از تحصیل کرده های ما مجبور به مهاجرت می شوند و به کشورهای دیگر که برای مدرکشان ارزش قایل نمی شوند می روند و یک محصل که چند سال کشور خرج تحصیل ان را داده است از نظر علمی کشور اجنوی در جهت های منفی برای کشور خودمان استفاده می کند و این باعث تاسف است و و مسولان باید استفاده بهینه از افراد ت

ادامه مطلب  

سوده ای از مرحوم دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در وصف بهار  

در گوش من صحیفه تبریک عید گفتسالی دگر از عمر تو ای بی خبر گذشتنشکفته غنچه های بهار امید و عشقدیدی که عمر همچو نسیم سحر گذشتروح کهن نه تازه شود از حلول عیدراح کهن بیار که ابم ز سر گذشتتبریک نیست- تسلیت است اینکه دوست راگوئی: خوشا ز عمر تو سالی دگر گذشت

ادامه مطلب  

گذشت  

ﻣﻦ ﮔﺬﺷــــﺖ ﺭﻭ ﺧﻮب ﺑﻠﺪﻡ ...         
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑــــﺪﯼ ﻫﺎ ... 
          ﺗﻬﻤــــﺖ ﻫﺎ ...
          ﺍﺷﺘﺒﺎﻫــــﺎﺕ ...         
 ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﺧــــﻢ ﻫﺎ         
         ﺩﺍﺩﻫــــﺎ ......      
          ﺯﯾــــﺮ ﺁﺑﯽ ﺭﻓﺘــــﻦ ﻫﺎ ......         
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿــــﺎﻧﺖ ..... ﺧﯿﺎﻧﺖ ...... ﺧﯿﺎﻧﺖ.....
          ﺍﻣــــــــﺎ ...!!!! 
    ﺍﯾﻦ ﻇــﺎﻫــــﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.       
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﮔﺬﺷﺘﻢ ﺣﺘــــﯽ ﺍﺯ ﺧﯿــــﺎﻧــــﺖ ...    
      ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺯ

ادامه مطلب  

یک سال گذشت..  

عاطفه 1 سال گذشت از اولین چیزی که برات اینجا نوشتم؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛ یه سال شد که ... ؛
دیگه چی بگم? یه سال گذشت اما برای من یک سال نبود یه عمر بود؛ واقعا یه عمر بود؛ اندازه صد سال افسرده تر و ب

ادامه مطلب  

هلالی جغتایی  

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

یار اگر این‌ست بالله می‌توان از جان گذشت


از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکل‌ست

راست می‌گویم، بلی، از راستی نتوان گذشت


جز به روز وصل عمر و زندگی حیف‌ست حیف

حیف از آن عمری که بر من در شب هجران گذشت


یار بگذشت، از همه خندان و از من خشمناک

عمر بر من مشکل و بر دیگران آسان گذشت


چون گذشت از دل تیر خدنگش، گو بیا تیر اجل

هر چه آید بگذرد، چون هرچه آمد آن گذشت


پیش از این گر جام عشرت داشتم حالا چه سود؟

از فلک دور دگ

ادامه مطلب  

دوره گرد  

 
 
یاد دارم یک غروب سرد سرد می گذشت از توی کوچه دوره گرد. «دوره گردم کهنه قالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم» اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی زد و بغضش شکست. «اول سال است؛ نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟» بوی نان تازه هوش از ما ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود صورتش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از آن خواهرم دلگیر بود مشکل ما درد نان ت

ادامه مطلب  

فوت کوزه‌گری در جلسه‌ی کنکور را بدانید  

در روزگاران قدیم جوانی برای یادگیری هنر کوزه‌گری نزد بهترین کوزه‌گر شهر می‌رود و نزد او شاگردی می‌کند تا هنر کوزه‌گری را بیاموزد. وقتی مدتی پیش او کار می‌کند یک روز بدون اطلاع استادش مغازه را ترک می‌کند و برای خودش مغازه‌ی کوزه‌گری راه می‌اندازد. مردم از او مدتی کوزه و کاسه می‌خرند اما به سرعت آن‌ها را پس می‌آورند؛ چون به محض استفاده از کاسه‌ها رنگ آن‌ها می‌پرید. شاگرد با شرمندگی نزد استاد می‌رود و اعتراف می‌کند که عجله کرده و نب

ادامه مطلب  

120 گونه حیوانات جدید وحشی  

120 گونه حیوانات جدید وحشی 
اخیرا محققان و دانشمندان توانسته اند 120 گونه جدید حیوانات وحشی را در جزیره بورنئو(سومین جزیره ی بزرگ جهان)کشف کنند. ج.یره ی بورنئو تنها جزیره ای است که بین سه کشور مالزی,اندونزی و بورنئی واقع شده است و مساحت آن 220 کیلومتر مربع (88 هزار مایل مربع)است. آدم تو ماسک سرپرست این گروه تحقیقی میگوید: به طور میانگین در 3 سال گذشته هر ماه 3 گونه جدید حیوانی کشف کردیم که حدود 123 گونه جدید میشود و این در حالی است که در 15 سال گذشته 600 گو

ادامه مطلب  

 

فردا کنکور دارم...ویک سال گذشت...یک سال...بابهترین ادم های زندگیم گذشت..کاش همین فردا بمیرم..من ب همه چیزایی ک میخواستم رسیدم..من همین جا تهران رفتم وبرگشتم..من با دوستام تابهشت رفتم..من دیگ هیچی ازدنیا نمیخوام..من اگ همین الانم بمیرم..راضی ام..یک سال برام بابهترین ها گذشت..تمام لحظاتم عالی بود و عالی گذشت..
 

ادامه مطلب  

گذشت  

 


ﻣﺎ ﺯﻥ ﻫﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪﯾﻢ !ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﺪﯾﻬﺎ ؛ﺗﻬﻤﺖ ﻫﺎ ،ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ !ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﺧﻤﻬﺎ ؛...ﺩﺍﺩﻫﺎ ،ﺯﯾﺮ ﺁﺑﯽ ﺭﻓﺘﻦ ﻫﺎ !ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ !ﺍﻣﺎ ....ﺍﯾﻦ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﺎﺳﺖ ؛...ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯾﻦ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ،ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ! ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ....ﻣﺎ ﺯﻧﻬﺎﯼ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺤﮑﻢ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯿﻢ !ﻣﺤﮑﻢ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻭﯾﻢ ... !!

ادامه مطلب  

فوت‌ کوزه گری برای دم کردن چای  

 
 
 حتما دیده‌اید که گاهی چند دقیقه بعد از دم کردن چای رنگ آن کدر و تیره شده اين در حالي است که مطالعات جدید دانشمندان نشان می‌دهد چای زیاد دم کشیده موجب افزایش خستگی شما می‌شود.
مصرف چای کهنه موجب افزایش خستگی میشود و اگر چای بیش از 10 دقیقه دم بکشد، چای کهنه به حساب می‌آید و استفاده از چای تازه خستگی را کاهش می‌دهد.  بررسی‌ها نشان می‌دهند، قهوه و چای جزء مرسوم ترین نوشيدنی‌ها به حساب می‌آیند که حس خستگی را از تن خارج می‌کنند  این در حا

ادامه مطلب  

 

روزهای زندگی ام باسختی ودردهای بسیاری گذشت
شاید این قسمت و سرنوشتم است که این گونه باید بادرد به دنیا بیایم و با درداز دنیابروم
نمیدانم چرخ دنیا به کامم خواهد بود یانه امامن هم چنان به تلاشم ادامه میدهم و یاده خدا را در دلم زنده نگه میدارم....

ادامه مطلب  

 

با دستور ویژه معاون صنایع دستی کشور
                     سفالگران «کوزه‌کنان» تسهیلات ویژه بانکی دریافت می‌کنند
آذرقلم: معاون صنایع دستی کشور گفت: هنرمندان سفالگر شهر «کوزه‌کنان» شهرستان شبستر آذربایجان شرقی در صورت ارائه طرح‌های توجیهی مناسب در آینده نزدیک تسهیلات ویژه بانکی دریافت می‌کنند.
به گزارش آذرقلم از تسوج، بهمن نامور مطلق در بازدید از کارگاه‌های سفالگری کوزه‌کنان، اظهار کرد: این منطقه از دیرباز به تولید سفال‌های مرغوب

ادامه مطلب  

مراسم چهار شنبه سوری  

برخی آیین‌های سوریسال نو - کوزه نوایرانیان در شب چهارشنبه سوری کوزه‌های سفالی کهنه را بالای بام خانه برده، بریز افکنده و آن‌ها را می‌شکستند و کوزه نویی را جایگزین می‌ساختند. که این رسم اکنون نیز در برخی از مناطق ایران معمول است و بر این باورند که در طول سال بلاها و قضاهای بد در کوزه متراکم می‌کردد که با شکستن کوزه، آن بلاها دور خواهد شد.آجیل مشگل‌گشای، چهارشنبه سوریایرانیان پس ار پایان آتش‌افروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم می‌آمدن

ادامه مطلب  

کشف المحجوب-هجویری- باب لُبس المرقعات  

و از مرتعش رحمة اللّه علیه می‌آید که: اندر محلتی از محلتهای بغداد می‌گذشت. تشنه شد. به دری فراز رفت و آب خواست. یکی بیرون آمد با کوزهای آب، چون آب بخورد، دلش صید جمال ساقی شد. هم آن‌جا فرو نشست تا خداوند خانه بیامد. گفت: «ای خواجه، دلم به شربتی آب سخت گران بود. مرا از خانهٔ تو شربتی آب دادند دلم بربودند.» مرد گفت: «آن دختر من است. او را به زنی به تو دادم.» مرتعش به طلب دل به خانه اندر آمد و عقد بکرد. این صاحب البیت از منعمان بغداد بود، وی را به گرم

ادامه مطلب  

گذشت...  

زمان گذشت ...گویا مسیرت حتی به اشتباه به ویرانه ی من نخورد..دوباره من ماندم و تکرار اجتناب ناپذیر تلاش برای فراموشی..دوباره ناشیانه با چشمان بسته به دنبال راه گریز گشتن...دوباره گلاویز شدن با روزمره ها...دوباره تلاش...برای وانمود کردن .. تظاهر به پشت سر گذاشتن تمام آنچه که بود..اما سرآخر من و تو که می دانیم ...هیچ نبود..فقط قصه ی خواب کودکانه ای بود..که محتاج شنیدنش بودم و  بی خبر از گفته شدنش بودی..اما گفته شد...بارها و بارها..نیمی از عمرم را صرف ساختن

ادامه مطلب  

26  

همیشه میگن روزای سخت خیلی دیر میگذره و روزای خوب زود...اما من میگم با اینکه این یکسال (ماه رمضان گذشته تا رمضان امسال) خیلی تلخ تر از تلخ بود، ولی باز هم زود گذشت...خیلی زود...دلم میخواد سال دیگه همین موقع ها، بیام همین جا و بنویسم: "زود گذشت ولی با دل خوش، گذشت..."
 
 

ادامه مطلب  

سالگرد وبلاگ  

چقدر زود دیر میشودخدایی انگار همین دیروز بود که اینجا رو با حضور دوستان و آشنایان و سایر وابستگان و درماندگان افتتاح کردمالبته از این روبان خوشکلا هست که میبرن و اسپند دود میکنن و از این جور مسخره بازیا خبری نبوددور روز پیش اولین سالگرد تاسیس وبلاگ وزین و شیک کوزه  ی دل بود که گویا این کوزه سر دراز دارد منظورم اینه که خیلی جاداره و امکانات جانبی هم داره و حالا حالا ها پر نمیشهاولین سالگرد تاسیس وبلاگمو به همه ی هواداران و مریدانم تبریک و شا

ادامه مطلب  

از من اكنون شوق گل چيدن گذشت ...  

قاصدكها قاصدكها وقت خوابيدن گذشت !فصل برف و سوز و باريدن گذشتوقت آن شد تا دهي پيغام آن ..فصل سرد دست ساييدن گذشتبا خبر كن دشت و صحرا را ولياز من اكنون شوق گل چيدن گذشتمن بهارم را كجا پيدا كنم ؟!سالها از خواب گل ديدن گذشتخنده اي بر قاب عكسي كهنه اماز لب من فصل خنديدن گذشت ..{ غلامرضا ایل بیگی }

ادامه مطلب  

یک نفر خواهد گذشت  

آسمان دیده ام ابری شدهشانه ای کو؟ تا بگریم زار زار رعد و برق بی پناهی می زندروی تکرار سکوتی مرگبار پرتو نوری مرا دعوت نمودتا که اسرار دلم تبعید شد کنج یک مخروبه متروکه ایحکم توقیف دلم تمدید شد در زمستانی که می آید ز راهیک نفر از شهرتان خواهد گذشت آسمان دیده اش ابری شدهخسته پا،دامن کشان ،خواهد گذشت

ادامه مطلب  

آغاز تابستان با جشن تیرگان  

تابستان با جشن تیرگان آغاز شد
در روز اول تیرماه جشن تیرگان در روستای ذلف‌آباد فراهان با حضور مردم و جمعی از مسئولین شهرستان فراهان برگزار شد.
 به گزارش تلخاب آنلاین به نقل از خبرنگار خبرگزاری ایران(ایسنا)، منطقه مرکزی، سعید فائض‌پور فرماندار فراهان در این مراسم گفت: نکته جالب در این جشن همراه بودن با باورهای دینی و مذهبی مردم است.
 وی عنوان داشت: میراث فرهنگی سرمایه هر قوم است و یک نهاد به تنهایی نمی‌تواند این سرمایه را حفظ کند و حفظ آن نی

ادامه مطلب  

نیومدی  

   دلم گرفته از زمونه دلخورمبزار واست گلایه هامو بشمارم به کی بگم که کوزه کوزه تشنه امبه کی بگم هزار روزه تشنه ام  نیومدی یه هفته خسته تر شدمشکسته بودم و شکسته تر شدمنیومده و کوچه هم کلافه شدیه جمعه به ندیدنت اضافه شد یه دل دارم همیشه بی قرارته قنوت من دعای انتظارتهبه قطره قطره های گریه هام قسمکه بی قرار و بی پناه و بی کسم یه دل دارم که حفظ شهر دوری رونداره چاره ای بجز صبوری رومیخواد  شریک گریه های من بشه بیا ببین دل قریب من چشه نیومدی...نی

ادامه مطلب  

پوج  

نه مثل حافظ دمخورم با ملائک !که اسرار دست اول غیب را برایتان بگویم !و نه نگاری دارمبه طنازی غزل هاش !که شعر عاشقانه مهمانتان کنم ..نه مثل شیخ اجل شکر دارد سخنم ...و نه مثل منزوی عاشقانه هام قد می کشندو طعم و بو دارند ..آیدایی هم در آیینه ندیده ایم تا به حالکه مثل شاملوعشق را برایتان ترجمه کنم !قوم و خویش نزدیک عشق هم نیستم چون قیصرکه به قاف عشق رسیدی تازه شروع من باشد ... !کاری به کاسه - کوزه ی خیام هم ندارم !نه در کاسه ای برایتان شراب می آورمنه تبر به

ادامه مطلب  

پایان نامه  

بالاخره پایان نامه تمام شد و صحافی شده تقدیم دانشگاه نمودیم
تا در اسرع وقت مدرکمان را به ما تحویل دهند تا جهت استفاده بهینه
که همان بر روی کوزه نهادن وآب خوردن است وارد عمل شویم خدا کند
زود تحویل دهند زیرا هوا با سرعتی عجیب رو به گرما گذاشته گویا
فهمیده ما فارغ التحصیل شده ایم .

ادامه مطلب  

بازگشت موقّت!  

بدینوسیله بازگشت موقّت و چند هفته‌ای برادر و دوست گرامی، حضرت سیّد آقا صالح یوسفی (دامت افاضاته!) از بلاد ایلینوی به ارض‌الموعود را به کلیه‌ی دوستان و علاقه‌مندان آن حضرت تبریک عرض می‌نماییم. باشد که نسیم وصال دائم وزیدن گیرد و خزان هجران را پایان بخشد!  علیرضا خوشنویس ـ سیّدصالح یوسفی ـ نگارنده ـ محمّدمهدی صادقی ـ صادق میرزایی ـ محمّدصادق دایی کوزه‌کنانی+ حضور معنوی محمّدامین عسگریان که جایش خیلی خالی بود.‌افطاری شب ۲۹اُم ماه مبارک ر

ادامه مطلب  

دکتر شریعتی  

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمیخواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی،
دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدینسان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را...
 

ادامه مطلب  

چهل روز بی هیچ صدای تاری گذشت  

چهل روز گذشت، چهل روز بی هیچ صدای تاری. چهل روز بی استاد گذشت و چه سخت گذشت. چهل روز است که موسیقی ایران، محمدرضا لطفی را از دست داده است، او را را که یکی از ستاره های بی بدیل موسیقی سنتی بود و هست و با رفتنش، همه ی ما را داغدار کرده است. او رفت، اما همیشه در میان ما حضور خواهد داشت چرا که از خود خود یادگاری های فراوانی به جا گذاشت، از آلبوم های چاووشش گرفته تا شاگردان بسیاری که در مکتب خانه اش پرورش داد.

ادامه مطلب  

قصه‌ی اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و در...  

یک شب اعرابی زنی مر شوی را گفت و از حد برد گفت و گوی را کین همه فقر و جفا ما می‌کشیم جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم نان‌مان نه نان خورش‌مان درد و رشک کوزه‌مان نه آب‌مان از دیده اشک جامه‌ی ما روز تاب آفتاب شب نهالین و لحاف از ماهتاب قرص مه را قرص نان پنداشته دست سوی آسمان برداشته ننگ درویشان ز درویشی ما روز شب از روزی اندیشی ما خویش و بیگانه شده از ما رمان بر مثال سامری از مردمان گر بخواهم از کسی یک مشت نسک مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک مر عرب را فخ

ادامه مطلب  

کار نا بلد ( ضرب المثل فوت کوزه گری )  

استاد کوزه گری بود که خیلی با تجربه بود و کوزه های لعابی که می ساخت خیلی مشتری داشت .شاگردی نزد وی کار می کرد که زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری خود را به او یاد داد .شاگرد وقتی تمام کارها را یاد گرفت . شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است . و کم کم زمزمه کرد که من می توانم بروم و برای خودم کارگاهی راه اندازی کنم و کلی فایده ببرم .هرچه استاد کوزه گر از او خواهش کرد مدتی دیگر نزد او بماند تا شاگردی پیدا کند و کمی کارها را

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1