چه ساده گذشت از من..  

چه ساده گذشت از عشقش..
چه ساده گذشت از ان همه خاطرات خوب بد..
چه ساده گذشت از تمام لحطات از عشق مردن..
پس چه شد آن همه با هم بودن..
چه ساده گذشت و دوست داشت چون خاطره شدن..
تمام شب ها و روز هام یکی شدن..
تمام خانوادم انگار مردن..
چه ساده گذشت از آن بوسیدن های خیالی..
چه ساده گذشت از من..

ادامه مطلب  

 

دو گونه گیاهی ساوه در معرض انقراض است
ساوه- ایرنا- رییس منابع طبیعی و آبخیزداری ساوه گفت: دو گونه باارزش گیاهی در این شهرستان در معرض انقراض است.
«سهراب پاژنامه» روز شنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: به دلیل برداشت های بی رویه گونه گیاهی باریجه و موسیر در عرصه های طبیعی این شهرستان مسیر نابودی قرار دارند.
وی گفت: هم اکنون حدود 500 گونه گیاهی در کوه ها، دشت ها، دامنه ها و ارتفاعات این شهرستان پراکنده هستندکه 20 نوع از این گونه ها خاصیت خوراکی و دارو

ادامه مطلب  

کمی حرف وشعر عاشقانه  

به یادم باش به یادم بمانی که ما با هم رفیق بودیم زمانی گذشته ها اگر رفت و گذشتند ولی در قلب من باز مهمانی.
ادم هایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است.
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت دل میگه باز فردا ساز ای دل غافل دیگه از ما گذشت.
برگ خشکیده دیگه خشکیده هر چقدر هم خودشو به اب بزنی تازه وسبز نمی شه.

ادامه مطلب  

حس خوب بودن....  

آن روزها كه گذشت پر بود از بودني كه طعم هيچ ميداد ،بودني بيرنگ ،مثل همين افكار امروزي..فكرت كه رنگ داشته باشد ،دلت هم جور ديگري احساس ها و عواطفش را نقاشي ميكند ،درست شبيه يك رنگين كمان كه از دل ابرهاي باراني زاده مي شود..آن روزها گذشت و امروز من از هيچ به همه رسيده ام ،به همه ي آنچه شايد گوشه اي از آرزوهاي بزرگي باشد كه روزي چون سراب در پيش رويم نمايان ميشد..
اين روزها مي آيند و من پرم از بودن ،بودني كه شيريني اش حتي طعم خوابهايم را ،شيرين كرده ا

ادامه مطلب  

 

رویایی می خواهم که مال من باشد اما دیگر حتی رویاها هم رنگ کابوس به خود گرفته اند
 
 به کدامین بهانه دلخوش کنم این روح بی  تابم را وقتی تو نباشی وقتی که چشمانم تا ابد
 
تو را دیگر نخواهد دید چگونه بخندم چگونه شاد باشم خدایا
 
 باز دلگیرم
مرا ببر ببر به هر انجا که تو میخواهی
 
این تن سرد بی روحم مال تو برای تو بردار و ببر این افتخارت بود این اقتدارت بود که مرا درس عبرت کنی
 برای غیر ؟ کارت خوب بود افرین این هم لوح تقدیرت راستی گفتم تقدیر ! تو که نوی

ادامه مطلب  

غربتی دلم را قلقلک می داد...  

 
غربتی دلم راقلقلک می داد...
بعد از گرفتن وضو روی پله ها نشستم......
رو به روی گردان مقداد.....
صدایی گوشم را به سوی خود فرا می خواند......
""کاروان ها...کاروان ها میروند...عاشقان را می برند.....مقصد این قافله....دشت عشقم
کربلاست....""
بچه هارا تماشا می کردم......یک عده تو خودشون بودند........چه سکوت عاشقی.....
سکوتشان درونشان را معلوم میکرد......عجب غوغایی در دلشان بود.......
دوست داشتم از شون بپرسم: مگر چه دیدین........که این گونه عاشقی از چشمانتان
می بارد....
از آسمان چه با

ادامه مطلب  

ترانه...  

امشب گذشت و باز هم
من موندمو این راه دور
این زخمه ساز لعنتی
زل میزنم با چشم کور
امشب گذشت و عطر تو
هوش از دل من میبره
این قرص تاثیری نداشت
خواب از سر من میپره...
بی من کجا این وقت شب ???
مانای هرشبهای من
مشکی ترم از آسمون
خون مرده توو رگهای من
دلواپس صبح سپید
کوک میکنم گیتارمو
من خسته ام...کو دست تو
روشن کنه سیگارمو...
تنها..کنار پنجره
از بی تو بودنها پرم
فرش قدمهای توام..
کهنه شدم..پا میخورم...
ر. ری را..

ادامه مطلب  

سوتک  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد 
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
 

ادامه مطلب  

 

فاصله ی این چند تا خیابون و قدم زدن های تکراری توش داره به دلم می شینه . 
کل شهر بعد یکسال  به دلم می شینه . تازه می گن لهجم هم عوض شده!! نه اینجایی شده نه اونجایی
 
اسباب کشی کردم این خونه خیلی بهتره .
بعد خوندن کتاب عصیانگر و اون قسمت که راجع به خیانت به روح و خیانت به زندگی بود من تخیل رو گذاشتم دم کوزه که آبشو بخورم . خیلی چیزا خوب شد ! یکمی هم حوصله سر بر شد گاهی .
انگار همیشه هم همه چیز در جریان نیست . گاهی هر چقدر هم که دلت نخواد  باز باید بشینی ت

ادامه مطلب  

ای کاش...  

و با این ای کاش گفتن ها و افسوس خوردنها ، زندگی تو را دوباره به من نمیدهد!
هر چه بود گذشت و نگذشت هر چه در دلم نشست!
گرچه میگویند او که رفته است فراموش میشود ، اما عشق تو در دلم هیچگاه خاموش نمیشود.
ساده میتوان گذشت از هر اتفاق یا حادثه ای ، اما از تو به سادگی نمیتوان گذشت !
گرچه شکستی دلم را و بی وفایی هایت را در دلم گذاشتی و رفتی ، اما آنگاه که دلم بهانه ی داشتن تو را میگیرد ، نمیتوانم به دلم بفهمانم که تو به دردش نمیخوری!
نمیتوانم دلم را راضی کنم

ادامه مطلب  

سوال 2  

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردمبا تو مشکلی ندارم با خودم لج کردمدنبال راه فرارم از تو نه از اینجامیدونی فایده نداره بسه دیگه رویاتو چرا خسته نمیشی از من دیوونهاز منی که شب و روزام مث هم میمونهتو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسهقصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسهمن نمیتونم بسازم خونه رویاتوحیف پای من بریزی همه دنیاتومن خودم اسیر راهم تو اسیرم میشیمن نمیخوام توی سختی تو کنارم باشیمن به بن بست نرسیدم راهمو کج کردمبا تو مشکلی ندارم با خودم لج کر

ادامه مطلب  

63  

سلاممممممممم
چطورین؟خوش میگذره؟
دیروزتون چطور  بود خوش گذشت؟رژیمیبودین با ن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینروزا یحال و هوای دیگه داره حال و هوای پاییزی
این شبا درازه و امییدوارم تا ب رختخواب بریم گند نزنیم ب رژیمامون
منکه یکم ثابت شدم تا هدف راهی نمونده با تمام تلاشم پیش میرم
شما هم موفق باشید

ادامه مطلب  

منُ شهری ک همدمِ حالِ خرابِ منه  

سه شنبه ی دوست داشتنی هم گذشت...باز هم من بودمُ خیابان های شهر ک تک ب تک و ریز ب ریز شهر زیر پاهای من قدم زده میشد...و فکری ک لا ب لای مغز من در حال گذر بودُ مث خوره جونم را میخورد..فکر دارم..آی فکر دارم...انقدر ک کل شهر را برای قدم زدنُ فکر کردن کم میاورم..کاش میشد تمام جهان را زیر افکارم بگذارم...!کاش میشد!لائورا

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود ... هفت هزار سال پیش و در دوران اساطیری ایزدی بود به نام دموزی که ایزد طبیعت بود. زمستان که می شد این ایزد به دنبال داستانی طولانی به زیرزمین می رفت که دنیای مردگان بود. همه چیز خشک و سرد می شد. مردم در آستانه بهار مراسمی می گرفتند برای سوگواری دموزی تا خدای مردگان او را پس بدهد. این مراسم ده شب طول می کشید. چون فقط شب ها خدای مردگان بیدار بود. مردم به بیابان ها می رفتند. صحرا و خشکی خیلی مهم بود چون نشان دهنده فقدان دموزی بود. لباس

ادامه مطلب  

قیصرامین پور /قیصر بختیاری/بهمنزاد بختیاری  

دراینترنت که جستجومیکنی شادروان قیصر امین پور را زاده ی دزفول معرفی میکندچرا؟دلیلش را من نمیدانم شاید چون دزفولیها دوستش دارنددر فضای مجازی اینگونه رواج یافته باشدکه قیصردزفولیست حال آنکه زاده ی وگتوندوبختیاریست.امروز هشتم آبان سالگرد در گذشت شادروان دکتر قیصر امین پور شاعر بختیاری معاصرسراست این شاعر توانا متاسفانه به گویش مادریش یعنی بختیاری سروده های کمی دارد؟ چرا این گونه است باید بررسی شودشاید بدلیل اینکه در دانشگاه شعر معاصر ت

ادامه مطلب  

برای خودم  

سپاست گویم 
نه از آن که می ستايي
چون من و تنها با خودم
بی هیچ نشانی و چشم داشتي
پا به فردا گذاشتیم
ديروزمان و امروزمان در گرو تویی گذشت 
که چشم به فردايمان داشت
بگذار فردايمان برای خودم باشد
بی چشم داشت (1393/8/8 ساعت25/11فردا) 
این هم پیشکش به خودم

ادامه مطلب  

دوش مي آمد و رخساره بر افروخته بود ...  

خوشي خوشي تو ولي من هزار چندانم
به خواب دوش كه را ديده ام نمي دانم ...
نمي دانم ....
+++++++++++++++++++++++++++
تو كيستي كه من اين گونه بي تو بي تابم
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم ...
++++++++++++++++++++++++
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند...
 

ادامه مطلب  

 

این صفحه سفیده جلوم بازه تا حرف بزنم. ولی باز نمی دونم چرا فازم سکوت شده. با نیل اینا هم حس حرف زدن نداشتم.
*هفته ی پیش این موقع کلی ذوق داشتم فردا چه جوری پیش میره. بعدش صبش پاشدیم با بچه ها رفتیم و کلی خوش گذشت. کلی حرف زدم باهاش :) الان تو افسردگی بعد از اون روزام. تا دو هفته نمی بینمش.
**با این سن و سالم هنوزم چشمامو می بندم و خیالبافی می کنم. چشمامو می بندمو یه موقعیت رو تجسم می کنم با همه ی دیالوگایی که دلم می خواد توش گفته بشه و اونارو تو ذهنم اج

ادامه مطلب  

سرد است...  

آقا؟ یادتان هست گفته بود آن شاعر: "دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!" ؟؟ ولی آقا دیگر گذشت آن دوران. خیالتان تخت که دیگر نمی بویند دهانتان را! "دوستت دارم" هایتان پوسیدند بس که هوای تازه نخوردند. بس کنید شما را به خدا ! مدتهاست حال همه مان بد است... کمی از دوست داشتن تان را به ما قرض میدهید؟ هوا خیلی سرد شده است آقا ...

ادامه مطلب  

 

امروز با دوستای یونی رفتیم درکه کوه..با اینکه من اولش حالم بد شد ولی واقعا خوب بود. خب فکر می کردم این دفعه اونقدر باب میل من پیش نره اما خوش گذشت. کلیییی حرف راجع به آلبوم با "هـ" ، یه عالمه عکس ...
قفط یه چیز رو هیچ وقت نفهمیدم. چرا همیشه هر کسی رو شروع به دوست داشتن کردم یکی تو زندگیش بود؟ خب نمی تونم بگم کلا دیگه هیچ وقت کسی رو دوست نخواهم داشت که این اتفاق نیفته...ام ای رو گذاشتم کنار و دیگه الان فقط با هم دوست هستیم. حالا باید با نفر بعدی هم همین

ادامه مطلب  

قورباغه شیشه ای////  

قورباغه شیشه ای
یکی از عجیبترین گونه های قورباغه و همچنین سمی ترین حیوانات قورباغه شیشه ای است. همانطورکه از اسم آن مشخص است بدن این حیوان به انداره ای نازک است که تمامی ارگان های داخلی بدنش نمایان است و حتی نحواه پمپاژ کردن قلبش نیز قابل مشاهده است. این قورباغه یکی از صمی ترین گونه های حیوانی است که در دنیا وجود دارد. سم این قورباغه به اندازه ای است که می تواند به راحتی یک انسان بالغ را بکشد.

ادامه مطلب  

ذکریای رازی  

چنام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes و رازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده ‌است.
 
 

ادامه مطلب  

من همه روز هایم متمایل به سمت توست..  

پنجره را باز کن ؛شرم آور است در این هوایی که سرشار است از "من و تو" تنها باشیم...
سرزمین من حوالی دل توست.
جاده جنون،خیابان عشق،کوچه "باتو آباد"،پلاک ۱۹...
روزی که با تو تصادف کردم مقصر تو بودی،
من اسیر سرعت نگاهت شدم و خنده هایت هی از دلم سبقت میگرفتند
اما تنها جراحتی که برداشتم هیچ مرهمی نداشت.دردی عمیق...دردی شیرین...درد عشق...
و من زمزمه کردم:
دردم از یار است و درمان نیز هم...
و من را در "آرامستان" دلت بستری کردند و پرستار خیالت هی حالم را پاپی بود.
 

ادامه مطلب  

مخصوص رها جوونم.....  

سلام دوستایه خوشجلم خوفین؟؟؟
رهااااااا میگم چرا واتس و وایبرت قطه؟؟⊙_⊙ دیشب آرمان کی برگشت خونه؟ ؟؟ آخه بهم تک نزد که رسیده بسییییی نگران بووودم
وایییی رها یادم رف بت بگم دیروز جات خالی بعده کلاس زبان آرمان اومد دنبالم باهم رفتیم رستوران  هات پینکه بوداااااا واییییی عالی بود جات خالی کلی کیف کردیم اینقد خوش گذشت آرمان هم کم نذاشت بعدش رفتیم خرید عا من اینقد چیز میز گرفتم (آخی عقشم افتاد تو خرج ) ابنقدر خوف بووودددددددددد خعلی حاللل داد ;)


ادامه مطلب  

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند  

 
سلام
امسال برای اولین بار توی مسابقه پیامکی برنامه افطاری شرکت کردم نتایج قرعه کشی هم روز عیدفطر که سه شنبه بود اعلام کردن اتفاقا شماره منم جز برنده ها بود جالب اینجاش بود که هر روز یک برنده داشت ولی روز هجدهم که من هم جز شرکت کننده ها بودم دو برنده داشت و مهمان برنامه قرار بود جایزه نفر دوم رو تقبل کنه ،خلاصه قرار بر این شد که برای ارسال جایزه تماس بگیرن .دو سه هفته ای گذشت ولی خبری نشد ،از جایزه هم که نمی شد گذشت این شد که خودم باهاشون تماس

ادامه مطلب  

خبر آمد....  

خبر آمد شبی، عشقم در خواب بود
گریستم که او بی خبر از دل یار
احوال را سپری میکند باوفا
با وفا اشکهایم بر گونه مانده
نیامدی صدایم را بشنوی
گلت پژمرده شد
به راستی چه شد، به کجا رسید،چگونه رسید
روزی بود  با چشمان من آرام بودی
با چشمان من شب را شب زنده داری میکردی
برو ای دوست که من حال خراب دارم
حال من آنقدر خراب است در کهنه دلم شرم دارم
من آنم که بی تو آب ننوشیدم
زمانه چرخ فلک را گرداند و من بیچاره بیچاره شدم.....

ادامه مطلب  

منو به خاطر ...  

منو ب خاطر لبخندم ، حرف هام، طرز حرف زدنم ، فکرام ،...  دوست نداشته باش !!
چون همه اینها در تغییرند و عشقی که به خاطر این چیزها باشه با مرگ من تموم میشه!!!
منو به خاطر اشک ها یی که بارها با دست های پر مهر خودت  بر روی گونه های من خشک کردی و یا ناراحتیم رو محو کردی و به جای اون خنده رو به لب هام هدیه کردی ، دوست داشته باش ؛ چون حالا با اعجاز تو ،دیگر از این غم که مایه ی عذاب من بود اثری باقی نمونده ؛ و تنها دلیلش فقط و فقط تویی، به خاطر اینکه هنوز پیشمی ع

ادامه مطلب  

تخته سیاه  

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود؛
نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد!
چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتماً اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....
سالها گذشت تا اینکه روزی داغ، تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غر

ادامه مطلب  

آهنگ های که روح مرا می نوازد  

این آهنگ کم و بیش به گوشم خورده بود اما دقیق نشنیده بودمش.زیباست...
جالبه جدیدا آهنگ هایی که گوش می دم شکایت و گلایه از فراقه...حال آنکه هیچ گونه عشقی در زندگی من نیست که بخوام باشه یا برگرده...
من به داشتن یه عشق کم رنگ هم دلخوشم...مثل یه دلخوشیه کوچیک تو اوج سختی ها...
چند روز پیش داشتم به این فکر می کردم که من آدم بد بختی ام...چون حتی کسی عشقی تو زندگیم نیست که باهاش دعوا کنم! تنهایی چقدر به آدم فشار میاره که آدم این جمله رو بگه؟همین الان یه قطره اشک

ادامه مطلب  

چه وابی ایل ومال بختیاری؟(بهمنزادبختیاری)  

چه وابی ایل ومال بختیاری؟          چه وابی گپ گپون هفت وچاری؟
کیارئدن پیایل گویل مال؟               دلم تنگ ککا سی سا کناری(بهمنزادبختیاری)
* ایل(il):به اتحادیه(کنفدراسیون)دوتیره بزرگ ازاقوام دیرینه ی زاگرس " ایل بختیاری "گفته میشود.این دوتیره چهارلنگ(cA.r lang)وهفت لنگ(haf lang) میباشندکه خوددارای بخش بندیهای کوچکتری میباشند.
*مال (mAl):به جایی که شماری سیاه چادر(بهون/bo.hun)درکنارهم برپامیشودمال میگویند.افرادیک مال بستگان خونی ونسبی یکدیگرند.واژه ی

ادامه مطلب  

 

داشتم مطلبی راجع به زیبایی زنان و معیارهای آن میخواندم در مقایسه با نگاره های نقاشی شرق و یونان باستان. دیدم من از پیش از اسلام و بعد از آن، تا سلسله سلجوقی و ایلخانی و حتا مغول، کاملا منطبق بر الگوهای زیبایی بوده م. البته باستثنای دوره قاجار. چون قجرها زنهای سبیلو دوس داشته اند!!! اما به دوره معاصر که رسید یدفه همچی عوض شد!! حالا لاغر با گونه، ترجیحا پوست تیره و موی بشدت صاف که حتا یکیش هم بر من منطبق نیست..
پ.ن: بخداحاضرم برگردم به هزار سال پیش..

ادامه مطلب  

ادبیات فارسی  

ادبیّات فارسی یا ادبیات پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتابهای قدیمی در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته‌اند.
ادبیات فارسی ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد که تحت تاثیر متون اوستایی در دوران ساسانی ب

ادامه مطلب  

ای کاش فاحشه ذهنی نبودیم...  

کشوری که می تواند به قطب اقتصادی جهان تبدبل شود در فقر غرق شده است کشوری که می تواند مهد آزادی باشد بر روی صورت زنان خود اسید می پاشند کشوری که می تواند مرکز دانش جهانی باشد مرکز رواج خرافات شده است کشوری که می تواند دیپلماتیک ترین کشور جهان باشد مرکز ترور و توحش شده است کشوری که می تواند عاری از هر گونه خرافات باشد جولانگاه گله های عزاداری برای جانیان اعراب شده است و چه غم انگیز است مرگ کشورمان...



 

ادامه مطلب  

روزمرگی هایم...  

درهای قلبم را همیشه برایت باز گذاشته ام بانویم...تا وقتی امدی پشت در های بسته نمانی ...همیشه منتظرت بودم  وهستم.... اما همه امدند , الا تو .....انتظار امدنت عمرم را به فنا داد ....پیرشده ام پیرکسی که عاشقش بودم...همه ارزوهایم به پای تو پر پر شدند ....چه شب ها که به یاد تو چشم به اسمان دوختم .....چه روز هایی که سکوت کردم و بغض ....و بغض هایی که غرور مردانه ام نگذاشت از گلویم بالا تر برود ....و از چشمانم روی گونه هایم سرازیر شوند .....و همچنان در انتظارم .....تا شاید ر

ادامه مطلب  

پست آخر  

آروم آروم سال 92 هم در حال گذره...
خوب و بد...
تلخ و شیرین...
گذشت...
دلم میخواد تو سال کهنه بدی هامو بذارم و خوبی هامو با خودم به سال جدید بیارم.
از من بگو ... تو سال 92 منو چطور دیدی؟ خیلی رنجوندمت؟ تونستم شادت کنم؟ خندوندمت یا باعث شدم غصه بخوری؟
دوستم با چند خط یادگاری مهمونم کن....
 

 
پ.ن : پیشاپیش سال نو مبارک :)

ادامه مطلب  

هیچی...  

ﻣﻦ ﮔﺬﺷــــﺖ ﺭﻭ ﺧﻮب ﺑﻠﺪﻡ ... ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑــــﺪﯼ ﻫﺎ ...  ﺗﻬﻤــــﺖ ﻫﺎ ... ﺍﺷﺘﺒﺎﻫــــﺎﺕ ...  ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﺧــــﻢ ﻫﺎ
ﺩﺍﺩﻫــــﺎ ...... ﺯﯾــــﺮ ﺁﺑﯽ ﺭﻓﺘــــﻦ ﻫﺎ ......  ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿــــﺎﻧﺖ..... ﺧﯿﺎﻧﺖ ......  ﺧﯿﺎﻧﺖ.....  ﺍﻣــــــــﺎ ...!!!!  ﺍﯾﻦ ﻇــﺎﻫــــﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﮔﺬﺷﺘﻢ ﺣﺘــــﯽ ﺍﺯ ﺧﯿــــﺎﻧــــﺖ ... ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ هم ﮔﺬﺷﺘﻢ ... ﺳﺎﮐــــﺖ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ...!!!!! ﻣﻦ ﻭﻓــــﺎﺩﺍﺭﻡ ﻫمانطﻮﺭ ﮐﻪ

ادامه مطلب  

محرم  

باز محرم شد و دل‌ها شکست                            از غم زينب دل زهرا شکست
  باز محرم شد و لب تشنه شد                             از عطش خاک کمرها شکست
  آب در اين تشنگي از خود گذشت                        دجله به خون شد دل صحرا شکست
  قاسم و ليلا همه در خون شدند                          اين چه غمي بود که دنيا شکست
  محرم ماه غم نيست ماه عشق است                 محرم مَحرم درد حسين است

ادامه مطلب  

بیماری جدید کرونا ویروس  

تاریخچه : اولین مورد بیماری در سپتامبر ۲۰۱۲ در مردی ۶۰ ساله در عربستان سعودی کشف شد که به مرگ بیمار انجامید . این مرد چند روز قبل از آن به دبی سفر کرده بود و دومین مورد در مردی ۴۹ ساله در قطر که او نیز در گذشت . و کشف بیماری اولین بار در آزمایشگاه Health Protection Agency's  در Colindale لندن به تایید رسید .

ادامه مطلب  

من نگرانم...  

 از شروع عشقمون 2سال و 1ماه و 3روز گذشت... روزای خیلی خوبی کنار هم داشتیم؛ بهترین روزای عمرمون در طول همین مدت بوده.. اما هر از گاهی رابطه مون خوب نبوده، مثل همین یک ماه اخیر... نمیدونم دلیلش دلتنگیه یا چیز دیگه، اما خیلی از هم دلخور شدیم و ناراحت شدیم.. درسته که ناراحتی مون به 5-6 ساعتم نرسیده و سریع آشتی کردیم اما خب.. دل هایی که میشکنه به این زودی خوب نمیشه...
مثلا تو همین الان از من ناراحتی، مهم نیس چرا اما خب میدونم دلت شکسته... اگه همینطور ادامه پی

ادامه مطلب  

شهید سید احمد پلارک  

به نقل از یکی از کارکنان غسالخانه ی بهشت زهرا:
یکی از خطرات زیبا و معنوی که من در این 30 سال و 4 ماه خدمتم دارم در رابطه با توفیقی بود که خدا به من داد و شهید سید احمد پلارک را درک کردم. چون این شهید بزرگوار به قدری نورانی بود که حتی جنازه اش هم مکتب درس و معرفت بود. شهید پلارک را من شستم و غسل دادم. وقتی او را آوردند من به عنوان ناظر غسالخانه خدمت می کردم و خودم کمتر می شد جنازه ای را غسل کنم.
ولی وقتی جنازه این شهید عزیز را آوردند خودم دست به کار شدم.

ادامه مطلب  

جملات زیبا  

پروانه ی من در تاری اسیر است،که عنکبوت آن سیر است
           نه یارای پرواز دارد،نه می تواند بمیرد.


هر که را دیدم از مجنون و عشقش قصه گفت
کاش می گفتند،در این ره،چه بر لیلی گذشت.
 

آدم وقتی یه بازی رو شروع می کنه ممکنه ببازه ولی وقتی بازی نکنه همیشه بازندست!!!!!!!

از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن.....مگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد...!!!!!!!!

وفاداری یک زن زمانی معلوم می شود که مردش هیچ نداشته باشد....
وفاداری یک مرد زمانی معلوم می شود که همه چیز د

ادامه مطلب  

326 روزهایت که گذشت، خواهی دید حسرتی بر نبودنم نمانده  

 
شاید اگر پای کسی در میان بود، خیلی زودتر از اینها پرونده ات بسته شده بود
کسی چه میداند...؟
من همیشه زیادی فکر میکنم، تو اذیتی و ناراحت
یا همیشه فکر میکنم ناراحت میمانی و خودخوری میکنی و ...
تو هر کاری کردی که ناراحتی ها نماند!
بیش از اینها تلاش کن
هر روز و هر روز
خبری از من نیست!
 

ادامه مطلب  

نفرین به دیوانه هایی که در شهر می گردند و عشق های ما را می سوزانند  

روزی سه بار بهش زنگ می زنم، چهار پنج بار sms میدم که کجایی؟ خوبی؟ چرا نمیای؟ وقتی می رسه خونه، با سر می رم تو راهرو به استقبالش. دورش می گردم. بوسش می کنم. نگاهش می کنم. بعد که براش چایی ریختم و کنارش نشستم، وقتی مطمئن شدم که سالم و کامل، اینجاست، خداروشکر می کنم که امروز هم به خیر گذشت.
هر روز تا آجو برگرده، دلم مثل اسفند روی آتش جلز ولز می کنه. همش خیال می کنم یه روانی (چند تا روانی) توی شهر (همه ی شهرها) داره ول می چرخه و گُه می زنه به همه چی. کی می تو

ادامه مطلب  

ترنم  

بیا کمی دگر گونه باشیم  ....!
کمی  با فاصله ، نقطه بگذاریم  ...!
کمی بیشتر  مثل  خوبیهای  جهان باشیم  
چه اشکالی دارد گاه  گلبرگهای گلی باشم  در حاشیه ی باغچه ی سبز  ....
گاه  فارغ از تمام بند ، بند آجر  ها ، نقش سایه  ای باشیم  بر دیوار  ....
چه اشکالی دارد اگر بلند پروازی  نباشد  ترنم باران باشیم  
به وقت شکفتن   تازه شویم  و یکدم مست  خروش حیات شویم  
....!
ساعت ؟
زمان را هم  اگر عقب نشد  ببریم  کمی  عقبتر از ایستگاه بایستیم و در تماشای  صف گنجشکان  پ

ادامه مطلب  

أشهد أن لا إله تو  

جز در میان خاطره جایی نداشتملعنت به من، اگرچه خدایی نداشتم - با هر بهانه، أشهد أن لا إله تویعنی که باش! بی تو دعایی نداشتمحي على الصلاةِ نگاهی که می کُشدگفتی بمیر! من که ابایی نداشتمسبحان ربِّ من که خودت بوده ای بگومن جز پرستشت که بنایی نداشتمآن اهْدِنَا الصِّرَاط ِ من این خط چشم توستاز چشم گرگ، شانس رهایی نداشتملعنت به عاشقانه ترین بیت هر غزللعنت به من، که بیت طلایی نداشتمبا حمد و سوره های من این روزها گذشتوقتی میان خاطره جایی نداشتم
پویا

ادامه مطلب  

وصیت نامه...  

دنبال شعر یا چیزی میگشتم تا به وسیله آن حرف دلم را بزنم.
ولی کلماتی نیافتم که بتوانم با آنها احساس قلب خویش را بیان کنم،
پس دست به کار شدم جهت نوشتن این نامه غمناک
آری آن نامه وصیت نامه ام بود!
تقسیم اموالم شروع شد
قلب کوچکم که فقط خدا میداند چیزی در آن نیست را میدهم به کسی که خیلی کینه ای است،قلبم را به او میدهم تا بداند با گذشت کردن و دلی تهی از کینه،زندگی شیرین و لذت بخش تر است .
عقلم:جایی که خیلی ساده و پاکیزه است را به کسی می سپارم که در زندگ

ادامه مطلب  

ماه عشق امد  

ای اشک کجایی که غم از راه رسید
اندوه عظیم و ماتم از راه رسید
یک سال گذشت و باز یکبار دگر
پلکی زدی و محرم از راه رسید
//////////////////////////////////////
از فضل خودت شبی زبانم دادیساقی شدی و طبع روانم دادی گفتم که چه باید بنویسم از عشقدستان بریده را نشانم دادی
 
سلام بر ماه عاشقان و سلام بر حسین . . .

ادامه مطلب  

مهدی ...  

عشقم اگه واسه دخترای دانشگاه مثلا خ شیخ ویسی اینا ،گاهی بهت میگم ... ب خدا شوخی می کنم ، ازاین بابت ها  
بهت اعتماد کامل دارم ...
اما بازم تو مختاری !!! حتی اگه بخوای هر دختری رو  دوستش داشته باشی ... حتی اگه دیگه دوستم نداشته باشی ...!!
حسودیم میشه !!! اما ، بازم مثل همیشه دوستت دارم ...
مهدی نخندی ها...
با اینکه ظهر دیدمت اما دلم خیلی خیلی برات تنگ شده!!
یعنی تا شنبه طاقت میارم؟؟
میدونی دلم میخواد  با بوس تو روی گونه هام خواب به چشام بیاد و توی بغل تو ، آرو

ادامه مطلب  

زیستگاه  

زیستگاه مینای معمولی به طور طبیعی در مناطقی از شرق افغانستان تا جنوب غربی چین واقع شده‌است. آن‌ها اغلب سرزمین‌های باز وکم درخت را برای زندگی ترجیح می‌دهند. اما در بعضی از موارد در میان تمدن شلوغ شهری هم مانند پارک‌ها، گلخانه‌ها و مزارعی که به دست انسان‌ها ساخته شده‌است دیده می‌شوند. این پرنده انسان را از وجود مار مطلع می‌سازد و با مشاهده این حیوان با سروصدای زیاد محل وجود مار را به انسان نشان می‌دهد.
مینا قادراست که واژه‌ها را تقلی

ادامه مطلب  

آیت‌الله اشرفی اصفهانی؛ مجاهدی پارسا و پیری روشن‌ضمیر  

شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی، عالمی ربانی، مجاهدی پارسا و عاشق حضرت امام (ره) بود و همواره از امام مدد می‌گرفت و من عمیقاً به ایشان ارادت می ورزیدم. این پیر سالخورده و روشن‌ضمیر در دوران جنگ تحمیلی، لباس نظامی به تن کرده و اسلحه به دوش گرفته و در صحنه‌های گوناگون نبرد حضوری فعال داشت و همواره در دفاع از اسلام و انقلاب پیشقدم بود. یاد و خاطره‌ی این بزرگواران هرگز نباید از تاریخ انقلاب اسلامی و اذهان مردم پاک شود و از کنارشان به سادگی گذشت. ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1