دل تنگی من....  

من و تو گم کردیم خودمان را زیر نداشتن ها..غافل از اینکه ما داشتیم هر انچه که را باید...رفتند ان روزهای که ماندنشون می ارزید به تمام نداشتن هایمان...تو گفتی بگذر از انچه که رفت....میگذرم از تمام خاطر ه های که مرا این گونه در مانده کرده این گونه خسته که حتی دیگر نای اشک را هم ندارم....میدانی که خاطرات ما...من  تو نفس گیر است....و تنها دلیل نفس هایمان در این روزهای سخت .....این روزهایم را میگذارنم به سادگی ...به سادگی یک خواب...که مدت هاست در انتظار بیداریش هس

ادامه مطلب  

" ظهور مسیحیت و نمایش در قرون وسطی "  

فصل چهارم تاریخ تئاتر به روایت ویل دورانت ، به نمایش در قرون وسطی می پردازد . خلاصه مطلب این فصل چنین است : نمایش در قرون وسطی از سال 313م. تا سال 1453م.که امپراطوری روم ، توسط ترکان عثمانی از بین رفت ، بیشتربه رنج و عذاب مسیح و مصائبی که بر او وارد شده بود گذشت و به مدت ده قرن نمایش ها حول محور مسیح می گذشت .
 از قرن پانزدهم میلادی رنسانس آغاز شد و ادبیات نمایشی به صورت هنر ملی در آمد . ابتدا در فرانسه و در قرن یازدهم ، سپس در انگلستان و در قرن دوازدهم

ادامه مطلب  

با تو می گویم!!!!!!!  

کیستی که من این گونه به اعتماد نام ِ خود را با تو می گویم …کلید ِ خانه ام را در دست ات می گذارم…نان ِ شادی های ام را با تو قسمت می کنم!به کنارت می نشینم و بر زانوی تو این چنین آرام …به خواب می روم ؟ کیستی که من این گونه به جد در دیار ِ رویاهای خویش با تو درنگ می کنم ؟

ادامه مطلب  

دیدار  

بعداز زمان عشق زمان در دلم شکست
بارگران عشق،گران در دلم شکست
ریحان عشق بود وغم غربت وغزل
خود دان این سفال،چه سان در دلم شکست
از دشت های فاصله باران گذشت و رفت                                                                                              چشم تو تیر بود،کمان در دلم شکست
دیگر مپرس از سرسختم چه ها گذشت
بعداز زمان عشق،زمان در دلم شکست

ادامه مطلب  

کودکی مشتاق  

پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمیدانم؛نمیخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی مشتاق وبازیگوش واو یکریز وپی در پی دم گرم خودش را درگلویم سخت بفشاردوفریاد گلویش گوشهارا به ستوه آوردواو به این ترتیب تاوان سکوت وانتقام اختاق مرگ بارم را
                                                                                   دکتر ع.شریعتی

ادامه مطلب  

برای تازه عروس و داماد- 4: گذشت  

عامل حفظ خانواده را می توان در «اخلاق» خلاصه کرد و اخلاق را در گذشت. یعنی «محبت» کنید بدون «چشمداشت». می توانید؟ یعنی کاری نداشته باشید محبت شما را می بیند یا نه. کاری نداشته باشید او نیز محبت می کند یا نه. نمی خواهد بگویید. خودم می دانم سخت است. حواسم هست. کارهای بزرگ همیشه سخت اند. اما در عوض شیرینی واقعی زندگی مشترک را زیر زبان تان خواهید چشید. ارزشش را دارد.

ادامه مطلب  

 

… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را … 

ادامه مطلب  

سلام ....  

سلام ودرود بر خوانندگان عزیز و با معرفت بنده بعد ا ز 6 روز گشت وگذار در زادگاهم به خانه برگشتم جای همه دوستان سبز خیلی خوش گذشت اونقدر که اگر مجبور نبودم بازهم
می ماندم چه کنم که تابستان به  پایان رسید باید بگویم این تابستان یکی از هیجان انگیز ترین و بهترین تابستانهای عمر 30 و چند ساله ام بود ...،،وجود یک دختر کوچولوی یک سال وخورده ای ارتباط عاطفی که بینمان ایجاد شد کلی باعث شیرینی این سفر بود دخترک خوردنی نازدونه به هر حال خیلی خوش گذشت .

ادامه مطلب  

نامه برای امام زمان (عج)  

سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!چرا دیگر نمی‌تابد سرودت از محاق رودمگر روح اساطیر کهن باران بباراندبه روی سرزمین های اسیر حلقه‌های دودبه روی بام ها آیینه‌ها گرم تماشایندافق های تباهی را برآ ای طلعت موعودنفیر کوزه‌های تشنه ی اعصار می‌گویدکه عشق - این ماه سرگردان- زمانی این حوالی بودتو را با خوشه ی پروین همیشه جستجو کردماز آن روزی که از پردیس جاویدان شدم مطروددلم را این پرستوی غریب آشیان بر دوشبهار خاطراتت خوانده تا آفاق نامحدودالا

ادامه مطلب  

تابستون امسال!  

پارسال نوشت :تابستان 92 هم گذشت...لحظه های دردناک دلتنگی...روزهای سرد و بی روح...روزهای غم انگیز جدایی...روزهای تلخی که هیچ شیرینی نتونست جبرانش کنه حتی قبولیم تو رشته مورد علاقه م ...آهای تابستان 92 !!!!حالا که داری میروی یادت باشد ، روزهای گرمت به سردی گذشت... خداحافظ تابستان ِ 92... خداحافظ تابستان لعنتی...
و حالا امروز نوشت :تابستان 93 هم با تمام اتفاقات خوب و بدش گذشت...مسافرتایی که رفتیم و خوشی هایی که در کنار خانواده عزیزم داشتم و خاطرات خوب و...و همچ

ادامه مطلب  

همه چیز از یه لایک شروع شد  

همه چیز از یه لایک شروع شدیه شب دلم گرفته بودمن نوشتم اون لایک کرداون نوشت من لایک کردمهر دو درد داشتیمدرد تنهایی...نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشستشروع کردیم به کلشبِ بعدسر همون ساعت... و.....
روزها گذشت.دیگر او یک اوی معمولی نبوداو تمام زندگی من بوداو پاره ای از وجودم شده بوداو سراسر آرزو و امید من شده بود..گذشت و گذشت..تاریخ تکرار شدهمین اتفاق دوباره افتادروزی او شعر نوشتدیگری برایش لایک زدگویی لایک اش خوشگل تر بودخوش آب و رنگ تر بودصفای دیگ

ادامه مطلب  

 

یاد دارم در غروبی سرد سرد         می‌گذشت از کوچه ما دوره‌گرد
داد می‌زد کهنه قالی می‌خرم     دست دوم جنس عالی می‌خرم 
کاسه و ظرف سفالی می‌خرم        گر نداری کوزه خالی می‌خرم
اشک در چشمان بابا حلقه زد      عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است نان در سفره نیست ‌  ای خدا شکرت ولی این زندگی‌ است؟
خواهرم بی‌روسری بیرون دوید          گفت آقا سفره خالی می‌خری؟

ادامه مطلب  

برگ چنار و پاییز  

پنجه می کشد به روی زمین برگ چنار / پنجه هایش غرق خون خون ، رنگ انار / ناله هایش همه از جنس سکوت / گیسوانش همه هم رنگ غروب /زجه هایش همه از جنس خزان / زجه هایش می تراشد کوچه را / پنجه هایش می خراشد گونه را / گونه های سرخ و زرد و نیلی اش / مژه های رنگ کرده ، نیلی اش /زیر چکمه های پاییز / گونه های نیلی اش / پنجه می کشد به روی زمین / غرق خون با ناله و اه و حزین / از خزانش کوچه ها ماتم زده / وز نفیرش جویباران غم زده /زجه هایش گوش را کر می کند / ناله هایش کوچه را

ادامه مطلب  

د.شریعتی  

خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند !


تا بی پناه نگردم ، پناهم نخواهی داد
تا نیفتم ، دستم را نخواهی گرفت
وقتی عشق فرمان می دهد،
« محال» سر تسلیم فرود می آورد
عشق در اوج اخلاصش ،
به ایثار رسیده است
و در اوج ایثارش ،
به قساوت !
می دانم تشنه ای اما …
اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد
تنهایی ، آرامگاه جاوید من است
و درد و سکوت ، همنشین تنهایی من!
هر کسی را نه بدان گونه که « هست »، احساس می کنند
بدان گونه که « احساسش » می کنند

ادامه مطلب  

عابد ما بدجور می کشد  

آدرس می گرفتاز دهان به گلواز گلو به نایو رسید به ریهانگار آنجا مهمانی بوددود ها همه بودندیک ساعتدو ساعت      گذشت تاپدر بلند شدسرش می چرخیدرفت و در تاریکی نماز خواندعابد نشئهشاید خدایش دود استکاش می شد به او می فهماندمکه خدا مدیر مدرسه نیستناظم نیستکه این خم و راست شدنلازم نیستیک ساعتدو ساعت    گذشت تاپدر بلند شدارضاء شده از عبادتسرش می چرخیدرفت و پیش مادر خوابیدعاشق عابدشاید خدایش...

ادامه مطلب  

 

افسوس خوردن برای تابستونی که گذشت....
بی فایدست.....
این تابستون گذشت و من هنوزم  مدیونش هستم....
بهش بدهکارم.....
بدهکار برای فرصت هایی که برای شاد بودن بهم داد....
و من.....
من چی کار کردم؟
همه رو هدر دادم....
دلم می خواست وقتی روز 31 شهریور امسال تموم شد....
به خودم میگفتم با روز 1تیر تغییر کرده ام.....
"بزرگ"تر شده ام.....
البته این تابستون رو هم دوست داشتم.....
کمی زندگی کردم خدا را شکر...........
+داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابون پست خاک می گویند


ادامه مطلب  

امروز...1/7/93  

امروز مدرمون بد نبود ولی یک ترس داشتم درساپون واااای، ولی میسازم باهمههم میسازم کلی دوس پیدا کردم ی عالمه خیلی خوش گذشت اصلانم مشق نداشتیم معلممام عالین عااااااالی بودن معلمامون با هم مهربونم خیلی مهربون عالی بود کلاسامون خیلی خوش گذشت بهمون خیلی خیلیااااااا مرسی خدا ک نعمت بهم دادس مرسی مرسی مرسی عاشقتم بووووووووس با، باباییم هنوز قهرممممممم، شکر خدا جونممممم شکرتتتتتت

ادامه مطلب  

اقا سفره خالی می خرید...؟  

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت
از کوچه ی ما دوره گرد داد می زد :
کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت:
اقا سفره خالی می خرید...؟
 

ادامه مطلب  

مجهولم...  

گاهی بعضی از رویاها به اندازه واقعیت، واقعی می شوند و گاهی بعضی از واقعی ها به اندازه رویاها، رویایی هستند، تشخیص شان سخت است و این مرز معلوم و نامعلومی ها. برایم این چند روز این گونه گذشت.
و گاهی بعضی اتفاقات رویای دیگران است و تو هیچ در دل نداری و زمانی که آروزی دیگران برای تو اتفاق می افتد حیران می مانی از این معادلات چندمجهولی!
حتی زمانی که در کربلا بودم هم باورم نمی شد و حتی الان که خداحافظی کردم.
حرم حضرت امیر زمینی متفاوت از دیگر مکانهاس

ادامه مطلب  

چقد زوود میگذره  

چقد زود گذشت از ماه رمضون پارسال،تا ماه رمضون امسال!چقددرر همه چی تغییر کرد...چقدرر ادما عوض شدن..با چه مشکلاتی تو این سال مواجه شدیمو حل کردیمو حل نکردیمم بعضیاشو!پارسال ماه رمضون دوستام اینجا بودن و شبا پست میذاشتن،امسال من تنهامو فقطم واس خودم پست میذارم...چقد زووود گذشت همه چی!چقدر حیف گذشت!چقدر حیف شد!چقد بده ک یه وقتایی ادم با خودش میگ کاش بعضی ادم واسم نشناخته باقی میموندن!چقد سخته.اهی.بکشی ک فقط خودت بشنوی!یادش ب خیر!پارسال همین موقع ه

ادامه مطلب  

اخییی  

اخیی..دیگه داره تموم میشه..12سال پشت میز و نیمکت نشستن داره تموم میشع!چقدر زود گذشت!
انگار همین دیروز بود ک تو صف کلاس اول وایساده بودیم و نگران به در و دیوار مدرسه نگاه میکردیم!
گذشت...همه ی قهر و اشتی ها و بازی های کودکانه و شیطنت های دوران دبیرستان...و چقدر هم ک زود گذشت!
از این12سال کمتر از2ماه دیگه مونده و نمیدونیم دعا دعا کنیم زودتر بگذره،یاخدا خدا کنیم ک دیردیر بگذره!
بهترین دوران زندگیمون گذشت!
اخرین تابستان،اخرین پاییز،اخرین زمستان دانش

ادامه مطلب  

مدرسه.  

پرسپولیس عشق جاویدان
*بنام پرسپولیس همیشه قهرمان*

مدرسه.

اولی ها شلختهدومی ها پاتختهسومی ها پلیسنچهارمی ها رئیسنپنجمی ها رفوزه یه وری میرن تو کوزهکوزه که در نداره ، باباش خبر ندارهوقتی که در دار شدباباش خبر دار شد…!یاد دوران مدرسه بخیر…
حلول ماه مهرماه اتمام خوابهاي روياييشب بيداري هاي طولانيبخور بخواب و بيکاريگشت و گزار و عياشيبر شما خجستگان عزيزتر از جان ، تبريک و تسليت باد …
 
یه جمله میگم به احترامش یه دقیقه سکوت کنید…غروب ۳۱ شهر

ادامه مطلب  

کاش  

 
 کاش اندکی گردون دگرگون می گذشت 
گردش چرخ نادان باژگون می گذشت         
زاهد از میخانه, مست از مسجد می گذشت 
 راه لیلا از خرابات مجنون می گذشت
کاش بخت در کام دلخون می نشست
جنگ بی بمب بی سنگ بی خون می گذشت
کاش این عصر شبگون می گذشت
کاش این شعر بی بیت محزون می گذشت.
 
 (س.س)
 
............................................
 
پ.ن: به یاد شیرکو  امپراطور شعر جهان...
نیستی تا قلمت التیام دردهای کردستان باشد...
 
 

ادامه مطلب  

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟  

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شوددر تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود
می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنیخط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود
تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستماز تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود
باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود
گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشماز تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

ادامه مطلب  

تحویل سال من،پاییز شده  

پاییز پارسال سنگین گذشت.از روز های کوتاهش که دیر میگذشت بگیر
تا شب های طولانی اش که به هیج وجه نمیگذشت
از استرس و
دلتنگی و
بلاتکلیفی اش
تا تولدی که تنها گذشت...
پاییز را نمیشود تنهایی سر کرد
باید یک نفر باشد حتما
یک نفر که بشود عصر های سرد آذر دستت را بگذاری توی جیبش
یک نفر که قبل از این که تو بگویی برود از آن لبوهای نه چندان تمیز سر خیابان برایت بگیرد
یک نفر که کل پاییز را بشینی برای زمستانش شال گردن ببافی
یک نفر که شب چهاردهم آخرین ماه پاییزت ر

ادامه مطلب  

قله ی راسوندمرواریدره  

منطقه ي راسوند يا راسبند با وسعت 10617 هكتار در جنوب غربي استان مركزي و در 1 كيلومتري جنوب شهر شازند(روستای مرواریدره) واقع شده و فاصله ي آن از شهر اراك 32 كيلومتر است . اين منطقه از سال 1381 به عنوان پناهگاه حيات وحش معين شده ، از نظر موقعيت جغرافيايي در حد فاصل 49 درجه و 22 دقيقه تا 49 درجه و 31 دقيقه طول شرقي و 33 درجه و 47 دقيقه تا33 درجه و 55 دقيقه عرض شمالي واقع شده . راسوند منطقه اي كوهستاني كه به صورت رشته كوهي مايل از شمال غرب به طرف جنوب شرقي كشيده شده

ادامه مطلب  

فکرشو کن ...  

چند سال دیگه ...
میایی یوزر و پسورد وبلاگت رو میزنی ...
میبینی ای بابا چه زود گذشت ...
همین 5 سال پیش بود که در مورد دانشگاه و عشق های نا تمام و دختر خاله های شر و شور  و تصادف وحشتناک و سرماخوردگی و هزار تا چیز دیگه نوشته بودما ...
وای چه زود گذشت ...
از عمرم کم شد یا بهش اضافه شد ...؟
چه کامنت های تلخ و شیرینی ...
و ...
امیدوارم اون موقع که دارم این رو دوباره میخونم فقط لبخند بزنم و بگم ...
یادش بخیر ...

ادامه مطلب  

5- فردا  

فردا
یاد من باشد فردا حتما ،َ
دو رکعت راز بگویم با او
و بخواهم از او ، که مرا در یابد
و دل از هرچه سیاهی ست ،
بشویم فردا
روزن دل بگشایم بر عشق
تا که آن نور بتابد بر دل
تادلم گرم شود ، یخ دل آب کنم ، تا که دلگرم شوم
یاد من باشد فردا حتما ،
صبح بر نور سلامی بکنم
سیصد و شصت و چهار غفلت را ، من فراموش کنم
سینه خالی کنم از کینه این مردم خوب
و سلامی بدهم بر خورشید
گوش بر درد دل ابر کنم
 
تا که دل تنگ نباشد دیگر
 
و ببارد آرامیاد من باشد فردا دم صبح
 
خواب ر

ادامه مطلب  

شعری از مولوی  

يار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرايار تويي غار تويي خواجه نگهدار مرانوح تويي روح تويي فاتح و مفتوح توييسینه مشروح تويي بر در اسرار مرانور تويي سور تويي دولت منصور توييمرغ که طور تويي خسته به منقار مراقطره تويي بحر تويي لطف تويي قهر توييقند تويي زهر تويي بیش میازار مراحجره خورشید تويي خانه ناهید توييروضه اومید تويي راه ده اي يار مراروز تويي روزه تويي حاصل دريوزه توييآب تويي کوزه تويي آب ده اين بار مرادانه تويي دام تويي باده تويي جام توييپخته

ادامه مطلب  

زندگی :عشق  

 
کودکی ، دخترکی ، موقع خوابسخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسیدزندگی چیست؟پدرش از سر بی صبری گفت :زندگی یعنی : عشقدخترک با سر پر شوری گفت:عشق را معنی کن!پدرش داد جواب:بوسه ی گرم تو بر گونه ی مندخترک خنده برآورد ز شوقگونه های پدرش را بوسیدزان سپس گفت :پدر ... عشق اگر بوسه بود ...بوسه هایم همه تقدیم تو باد !

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوري  

يکی از آیین‌های نوروزی امروز - که بایستی آمیزه‌ای از چند رسم متفاوت باشد
- " مراسم چهارشنبه سوری " است که در برخی از شهرها آن را چهارشنبه آخر
سال  گویند.

برگزاری چهارشنبه سوری، که در
همهً شهرها و روستاهای ایران سراغ داریم، بدین صورت است که شب آخرین
چهارشنبه سال (‌یعنی نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه‌)، بیرون از خانه، جلو
در، در فضایی مناسب، آتشی می‌افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی
آتش می‌پرند و با گفتن‌: "‌زردی من از تو، سرخی تو

ادامه مطلب  

ذکرشیخ بایزید بسطامی سلطان العارفین(ق)  

ذکر شیخ بایزید بسطامی(قدس الله سره العزیز) 

نقل است که گفت: «آن کار که بازپسین کارها دانستم، پیش از همه بود و آن رضای مادر بود...آنچه در جمله مجاهدات و ریاضات غربت می جستم، در آن یافتم که شبی مادر از من آب خواست. در کوزه و در سبوی آب نبود. به جوی رفتم و آب آوردم. مادر در خواب شده بود. شبی سرد بود. کوزه بر دست داشتم. چون از خواب درآمد، آگاه شد. آب خورد و مرا دعا کرد که دیده کوزه بر دست من فشرده بود. گفت: چرا از دست ننهادی؟ گفتم: ترسیدم که تو بیدار شوی و

ادامه مطلب  

یاد یاد یاد  

یاد دارم یک غروب سرد سردمی گذشت از توی کوچه دوره گرد:دوره گردم ، کهنه قالی می خرمدست دوم جنس عالی می خرمگر نداری کوزه خالی می خرمکاسه و ظرف سفالی می خرماشک در چشمان بابا حلقه بستعاقبت آهی زد وبغضش شکستاول ماه است و نان در خانه نیستای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!بوی نان تازه هوش از ما ربوداتفاقا مادرم هم روزه بودچهره اش دیدم که لک برداشتهدست خوش رنگش ترک برداشتهسوختم دیدم که بابا پیر بودبدتر از این خواهرم دلگیر بودمشکل ما درد نان تنها نبودحتم د

ادامه مطلب  

:(  

در میان گونه گونه مرگ ها؛؛
تلخ تر مرگی ست؛؛ مرگ برگ ها؛؛
زان که در هنگامه ی اوج و هبوط؛؛
تلخی مرگ ست با شرم سقوط؛؛
وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان؛؛
-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان؛؛
رو به بالا و ز پستی ها رها؛؛
خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ...؛؛

ادامه مطلب  

 

نامزدی....................سیاوش کسرایی
 
شا پرک وار و سبک جان می پریم
از سر هر لحظه بی بازگشت
پیش رومان بیشه های  ارزو
پشت سر شیرین و تلخ سر گذشت
 
شرم در چشم حیا در گونه ها
هر دو پنهانی به هم دل می دهیم
پیش می رانیم در بحری غریب
موج غم ها را به ساحل می دهیم
 
از محبت ما به گردا گرد خویش
پیله زرینه تاری می تنیم
خنده های بی ذلیلی می کنیم
حرف های نا به جای می زنیم
 
او نگاهم می کند صیاد عشق
من نگاهش می کنم اهوی رام
او زسوس من زدیگر سو به شوق
هر دو می بافیم تار پو

ادامه مطلب  

گـــذر زمـــان  

چندی پیش شوق آخر هفته داشتم و هراس روز نخست هفته! تعطیلات را دوست داشتم نه صرفا به دلیل تعطیلات و تفریح، حساب می کردم چقدر کار عقب افتاده در دقایق آخر هفته جا می شود.
مدتی است دیگر اول و آخر هفته برایم مفهومی ندارد. فاصله شنبه تا جمعه قدر یک پلک برهم زدن شده است.
بنا به دلایلی گذر زمان را دوست دارم، احساس می کنم باید به یک نقطه پایان برسم تا دوباره خودم را شروع کنم، پس روزهای هفته را می شمارم. و این روزها چه سریعتر از تصورم می گذرد!
گاهی هم از گذر

ادامه مطلب  

اما گذشت......................  

 
صحبت این فاصله ها نیست که ما را برد از یاد هم صحبت چراغیست که در دستان تو در نیمه این راه خاموش ماند"" و دیگر نه تو مرا دیدی و نه من تورا"" ازدحام بی تردید این جاده از عابرانی بود که تنها "تو در میانشان نبودی اما من تو را در خودم باور داشتم که در رویای شبانه ام بارور میشوی" " اما ای غریبه نا آشنایم" تو هرگز به من وانچه در من است نمیرسی ...."" تو هرگز نخواهی دانست در پس همین شعر ساده چه بر من گذشت" اما گذشت...."

ادامه مطلب  

 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ...
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ...
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ...
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش ...
که او یمریز و پی در پی دم گرم خودش را سخت بفشارد گلویم را ...
در این سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را ...

ادامه مطلب  

تلاش كن  

آقاي منصور شادمهر
بر مرغ سحر گفت خروس سحري.                                دیری است ز شب گذشت و تو بی‌خبری
هر دم که گذشت کی به دست آری باز.                                    می­کوش که بیهوده نگردد سپری
 مهر آمد و آبان شد و آذر که گذشت                                 این هر سه گذشته است یکی بر دگری
هر ماه دگر نیز چنین می‌گذرد                                               برخیز و قلم‌ گیر و مکن خیره‌سری
 برخیز و قلم گیر و توکل به خدا کن                                     

ادامه مطلب  

بدون شرح  

یاددارم در غروب سرد سرد میگذشت از کوچه ی ما
دوره گرد
  
دادمیزد کهنه قالی میخرم کاسه وظرف سفالی میخرم گر
نداری  
کوزه خالی میخرم اشک در چشمان باباحلقه زد عاقبت اهی
کشید و  
بغضش شکست اول ماه است ونان درسفره نیست ای
خدا شکرت  
ولی این زندگیست بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم روزه بود   
خواهرم بی روسری بیرون دویدوگفت اقاسفره ی خالی
میخرید... 

ادامه مطلب  

ضرب المثل های عربی با معادل فارسی  

لا توخِّرعمل الیوم لغدٍ
کار امروز را به فردا مینداز
أکلتم تَمری و عَصَیتُم أََُمری /جزاء سِّنِمار
نمکدان خوردن و نمکدان شکستن
کُلٌ إناءٍ ینضح بما فیه
از کوزه همان برون ترواد که در اوست
عَلی أهلها تجنی براقِش
از ماست که بر ماست
باکر تسعد
سحر خیز باش تا کامروا شوی
بلع السّیلُ الزُبی
کاسه ی صبرش لبریز شد
ترک الجوابِ علی الجاهلِ جوابٌ
جواب ابلهان خاموشی است
لا یُجمَع سفیان فی غمدٍ
با یک دست دو تا هندوانه نمی توان برداشت
مَن جَدَّ وَجَدَ
عاقبت

ادامه مطلب  

 

واژه آرایی بی حاصل اگر سود نداشت           
جمع شد داغ دل ما به کتابی و گذشت
این بیتی از شعر مرحوم پریش شهرضایی است  با مطلع:
یک تبسم ننشستم لب آبی و گذشت
داشت آسودگیم حسرت خوابی و گذشت
و من این دل نوشته ها را بضاعت اندک خودم در  جمع آوری واژه های بیحاصل زندگیم میدانم..

ادامه مطلب  

عاشقی از ما گذشت...  

 
 عاشق شدن دیگر از ما گذشت ، نه من حوصله خواندن این قصه تلخ را دارم و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد. عاشقی از ما گذشت ، تنها ، آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم با این آرزو همچنان عشقم را به تو ثابت کنم.

ادامه مطلب  

آیا کوزه گر در کوزه می افتد ؟! ایالات امریکا در مسیر استقلال خواهی ، تجزیه امریکا و افول استکبار  

خبرگزاری انگلیسی رویترز (Reuters) در گزارشی به قلم «اسکات مالونه»، در بحبوحه همه‌پرسی استقلال اسکاتلند که پنج‌شنبه هفته گذشته برگزار شد، اقدام به انجام یک نظرسنجی در میان آمریکایی‌ها کرده است.
این نظرسنجی از سوی «رویترز» و «موسسه ایپوس» به صورت مشترک و در فاصله زمانی اول تا ۲۵ شهریور انجام شده است و در آن ۸ هزار و ۹۲۵ آمریکایی مشارکت داشته‌اند. بر اساس نتایج این نظرسنجی، یک چهارم آمریکایی‌ها خواستار استقلال ایالتشان از دولت مرکزی هستند. آ

ادامه مطلب  

خوابی بود  

روزگار عشق و روزیها گذشت
مرغ بخت ما از این صحرا گذشت
آن صفای خنده ها از لب گریخت
آن بهار عشق بی پروا گذشت
آدمی در رنج و غربت رنگ باخت
بس که تنها آمد تنها گذشت
خاطرم اصلا روی آرامش ندید
عمر ما چون موج بر دریا گذشت
در سخن بودم شبی با آینه
گفتم آن خنده مستی بخش کو؟
گفت خوابی بود چون رویا گذشت

ادامه مطلب  

مطالب خواندنی درباره حج  

 حج یکی از مهم‌ترین فروع دین اسلام است. مسلمانان با داشتن شرایطی مکلف‌اند در دهه اول ماهی‌الحجه به مسجد الحرام در شهر مکه در عربستان سعودی رفته و مجموعه‌ای از اعمال نیایشی را به‌جاآورند.
حج نخستین‌بار در دین ابراهیم انجام شد و تمام مناسک حج و عمره، احرام، لثم و لمس حجرالاسود، سعی بین صفا و مروه، وقفه در عرفات و رمی جمره، همگی پ‍‍یش از اسلام متداول بود و تنها برخی تعدیلات در حج اسلامی نسبت به پیش از اسلام روی داده‌است.
اعراب قبل از اسلام

ادامه مطلب  

پس از مرگم...  

              
نمیدانم نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد.
 
نمیخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟
 
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
 
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش
 
و او یکریز وپی درپی دم گرم وچموشش رادر گلویم سخت
 
بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
 
بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبار سالیانم را

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1