قلب مهربانت می تپد  

وقتی صبح با تاخیر آمدی سرکلاس و زیر باران خیس شده بودی.موهای نمدارت به پیشانی روشن و نورانی ات چسبیده بود.صورتت تقریبا دیگر ریش داشت و زیر نور مهتابی های کلاس توی یک روز بارانی یه حالت خاص شده بود و تو توی قامت مشکی آدم را دیوانه می کردی.وقتی درد روی قلبت سنگینی می کرد و آنقدر مظلومانه از مصیبتی که به زندگی ات رسیده بود حرف می زدی پلک هایم داغ شده بود و فقط از ترس اینکه بچه ها دستم نیندازند "که فلانی دارد برای پسره گریه می کند" اشکهایم را نگه داش

ادامه مطلب  

عادت  

شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه
شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه
 شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه
شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه
 
وبالاخره جمعه .... بالاخره بعد از 4 هفته!
4 هفته پشت سر هم بدون تعطیلی! هر روز هفته وقتی مجبور باشی به خاطر شغلت، آزمون و کلاس فوق العاده ساعت 6ونیم صبح پاشی... مهم نیست که چقدر برای این جمعه ی آخر برنامه ریخته باشی و خیالبافی کرده باشی که ا

ادامه مطلب  

مهدی موسوی 3  

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
 
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!
 
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
 
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!
 
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
 
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
 
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
 
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی
 
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
 
این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست
 
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!
 
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
 
حل می

ادامه مطلب  

شعری از استاد کریمایی  

"رسالت انسان"
از خودم پرسیده ام صدها سوال                                    رفته ام تا مرز امکان و محال
ما چرا انسان  به دنیا  امدیم                                           با چه قصدی ما به اینجا امدیم
خلقت دنیا بود از روی  عدل                                        بر اساس حکمت  و  برهان  و عقل
هر پدیده تحت اسباب و علل                                          عاری از هرگونه نقص و هر خلل
در تکامل هست کل کائنات                                            نیست اینجا حادثی اندر

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود ... هفت هزار سال پیش و در دوران اساطیری ایزدی بود به نام دموزی که ایزد طبیعت بود. زمستان که می شد این ایزد به دنبال داستانی طولانی به زیرزمین می رفت که دنیای مردگان بود. همه چیز خشک و سرد می شد. مردم در آستانه بهار مراسمی می گرفتند برای سوگواری دموزی تا خدای مردگان او را پس بدهد. این مراسم ده شب طول می کشید. چون فقط شب ها خدای مردگان بیدار بود. مردم به بیابان ها می رفتند. صحرا و خشکی خیلی مهم بود چون نشان دهنده فقدان دموزی بود. لباس

ادامه مطلب  

 

تو چه گفتی سهراب؟قایقی خواهم ساخت ...با کدوم عمر دراز؟نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراندبا تبر روز و شبش، بر درختان افتادسالیان طول کشید، عاقبت اما ساختپس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساختبیخیال قایق ....یا که میگفتی ....تا شقایق هست زندگی باید کرد؟این سخن یعنی چه؟با شقایق باشی.... زندگی خواهی کردورنه این شعرو سخنیک خیال پوچ استپس اگر میگفتی ...تا شقایق هست، حسرتی باید خوردجمله زیباتر میشدتو ببخشم سهراب ...که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی

ادامه مطلب  

یادت بماند.....  

گذاشتم که قضاوتم کنی و به دارم بکشی........... بی گناهم............. اما حوصله ی اثبات ندارم.......... روزگار خودش ثابت خواهد کرد.......
 
     وقتی که تهمت می گذارند  در جیب های بی گناهت  
 
                یک آسمان قطران و نفرت  می بارد از چشم سیاهت 
 
 
 
چه راحت می زنید تهمت -گناهستدلم از رنج تهمت ها سیاهستیکی می گفت با من ای (شب افروز)دودنیایت تباه اندر تباهستاز او پرسیدم آخر مشکلم چیستبجز این دل که چون یوسف به چاهستنکردمن مگر کاردلم را که بر آنهم خداوندم

ادامه مطلب  

 

در این اولين غروب پاییز ، دلم گرفته فصل انتظار من و حال گرفته ام ، یکی نیست که بپرسدچرا اینجا زانو به غم گرفته ام و نشسته امیکی نیست بیاید و مرا آرام کند، این روح خسته ی مرا از تنم رها کندانگار آسمان بغضی در سینه اش دارد و شکستنی نیست ، این لحظه های سرد رفتنی نیستفصل عشق من است و آغاز دلی که لحظه به لحظه بهانه میگیرد، شاید میخواهد پاییز را در آغوش بگیرد اما حسی است که از او فاصله میگیرد!دلم میخواهد گریه کنم با صدای بلند ، دلم میخواهد فریاد بزنم

ادامه مطلب  

مسافرت همدان  

به هر حال یک مسافرت یک هفته ای به همدان داشتیم. مسافرتی که از قبل قرار بود بابا و مامان من، همراهمان باشند اما پدر بنده طبق معمول خود را مشغول امور روزمره کرده و همراهی نکردند. در این مسافرت با یک تیر سه نشان زده شد : اول اینکه بعد از یک مدت زمان طولانی به مسافرت رفتیم . دوم اینکه به شهر کاشان و دیدن خواهر بزرگم هم رفتیم. سوم اینکه در راه برگشت، به قم رفتیم و اماکن متبرکه را زیارت نمودیم که علاوه بر سیاحت، زیارت هم حاصل شد و مامان و همسرم خیلی خوش

ادامه مطلب  

 

او از غرق شدن مي‌ترسيد
براي همين هيچ‌وقت شنا نمي‌کرد ..
سوار قايق نمي‌شد !
حمام نمي‌کرد
و به آبگيري پا نمي‌گذاشت ..
شب و روز در خانه مي‌نشست
در را به روي خود قفل مي‌کرد ،
به پنجره‌ها ميخ مي‌کوبيد ،
و از ترس اينکه موجي سر برسد
مثل بيد مي‌لرزيد و اشک مي‌ريخت ...
عاقبت آن قدر گريه کرد
که اتاق پر شد از اشک
و او را درخود غرق کرد
شل سيلور استاين

ادامه مطلب  

 

نيايش امام سجاد در طلب باران
خدايا، ما را به باران زنده و سيراب گردان، و با آن بارانِ درشت و فراوان كه از ابرهاي بارنده فرو مي‌ريزد و در همه جاي زمين گياهان زيبا و پُر طراوت مي‌روياند، رحمت خود را بر ما بگستران.
ميوه‌ها را برسان و بر بندگان خود منّت گذار، و سرزمين‌هاي مرده را به شكفتنِ شكوفه‌ها زنده ساز، و فرشتگانِ نويسنده را فرمان ده كه با هر باران كه مي‌فرستي حاضر آيند؛ باراني كه سودمند و پيوسته و فراوان و گسترده و تُندبار است؛
تا با آن،

ادامه مطلب  

 

 
تا شکفته است ، جان عاشقم
سبز می شود ، جهان عاشقم
سوخت نسل پشت نسل ایل من
عاشقی ز دودمان عاشقم
سالها بهار در بهار سرخ
آمدند ؛ خاندان عاشقم
مانده ام که عاقبت چه می شود 
سرنوشت آسمان عاشقم
در دلم هنوز سبز می شود
شعرهای ناگهان عاشقم
آنچنان که فکر می کنم هنوز
بیست ساله ام ، جوان عاشقم
نذر توست عاشقانه های من
باز من ، همان شبان عاشقم
 
 ***
متصل به هیچکس نبوده ام
توی باند شاعران عاشقم
 

ادامه مطلب  

چند روز  

آقا نیستید ببینید تو این چند روزی که برگشتیم خوابگاه چه اتفاقهایی که نیفتاده....
سست عنصر گروهمون که به دار فانی شتافت....بعله درسته...زهرا خانوم هم مزدوج شدن....اون که هیچ.....سحر خانوم هم در شرف ازدواجن.......بهلللللللللللللله.....
نفر بعدی حنانه باشه صلوات....
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم اجمعین
اینجا کل بحثامون(فعلا)حول محور غسم(اینا رمز چند اسم خاصن)میچرخه و ماشا ا...یه سره تو فکرشونیم.....خدا مارو به راه راست هدایت کنه.....
دیشب ب

ادامه مطلب  

ایل بزرگ جاف  

ایل بزرگ جاف
 
 (احمد محمودی)
    
 زیستگاه:
ایل جاف در سرزمین وسیعی که از شمال به منطقه جنوبی سلیمانیه عراق و حلبچه و اورمان جنوبی، از شرق به دامنه شرقی رشته کوه شاهو، کامیاران و بیلوار و میان دربند، از جنوب به منطقه سنجابی (الهیارخانی)، قلخانی، سرپلذهاب و از مغرب سراسر با خاک عراق کنونی یعنی از مغرب (هرتا) hertā و کناره رود سیروان در خط مرز و در شمال تا کناره رود قوره‌تو در جنوب این خاک محدود است.
هزاران سال است که این محدوده زیستگاه این ایل بود

ادامه مطلب  

مسابقه  

زمانی که به من پیشنهاد طناب کشی داد متحیر شدم ...! من میدانستم در این بازی بازنده ام ، او هم به خوبی این را میدانست  او در واقع همه بود و من هیچ  و این همان دلیل اطاعت بود.
یک سر طناب در دست من و طرف دیگر در دست او بازی شروع شد  او میدوید و دستان من در طناب بسته از پی او  سالها و سالها از پی هم و خطی برای تعریف مرز نبود
عاقبت پرسیدم لحظه ای برای من نیست ؟ پاسخ داد :زمان برای توست
گفتم : بی اختیار از پی تو امدن زمان من محسوب میشود  گفت :طی طریق از توست من

ادامه مطلب  

چنته ها از غیر حق انباشتند  

چنته ها از غیر حق انباشتند
بر ره دل شیشه ها بگذاشتند
شیشه ها رنگی و نا صاف از غبار
چهره ها آمد پدید از چهر یار
اختلاف افتاد زین سان در میان
جنگها برخاست از سود وزیان
هر که با نای نیازش مؤتلف
ساز یک بود و نواها مختلف
ساز ما را خود نوا ای یار ما
تا نگیرد رنگ از پندار ما
تا نیفتد آتش اندر بیشه ها
می نسوزد وهم ها از ریشه ها
تا نگردی خالی از هر چه نمود
می نگردی سالک دریای بود
گوش کن تا بر تو خوانم قصه ای
قصه ای از دفتر ننوشته ای
بود مردی پاک و صاف و متقی


ادامه مطلب  

مثنوییات  

 
 

فرانسوا : چه می کنی‌، به چه کاری‌، امانوئل‌، پسرم‌؟

امانوئل : بودورکه وارده عزیزم فرانسوا، پدرم‌!


فرانسوا : تو نور چشم منی خیره‌چشمیت از چیست‌؟

امانوئل : تو قبله گاه منی‌، گو شکایتت ازکیست‌؟


فرانسوا : شکایتم زشما نور چشم‌های دورو!

که مهر در دل ایشان نرفته است فرو!


ز بعد خوردن سی و دو سال خون جگر!

شدید ملعبهٔ انگلیس افسونگر!


به ‌دست خود ز چه‌، ای‌ نور چشم‌،‌رنگ زدی‌؟

بضد ما ز چه یکباره کوس جنگ زدی‌؟


مگر ز دوستی ما ضرر چه دیدی

ادامه مطلب  

قالب وبلاگ پلنگ صورتی،قالب وبلاگ صورتی،قالب وبلاگ pink panter،قالب وبلاگ پلنگ صورتی برای میهن بلاگ  

به نام خدا
قالب وبلاگ پلنگ صورتی
 
قالب وبلاگ پلنگ صورتی را برای کسانی که قالب و رنگ صورتی را دوست دارند،طراحی شده است.برای دریافت کد قالب بر روی لینک ادامه ی مطلب کلیک کنید.
پلنگ صورتی:شخصیت کارتونی پلنگ صورتی شخصیت اصلی یکی از فیلم‌های سریالی کوتاه نقاشی متحرک می‌باشد. محبوبیت این شخصیت کارتونی باعث تولید چندین سری از فیلمهای کوتاه نقاشی متحرک شده‌است. در اوایل دهه ۱۹۶۰ فریز فرلنگ و دیوید دپاتی شرکتی تاسیس کردند به نام: دپاتی و فرلنگ ای

ادامه مطلب  

 

پيچيده بوي نم از آب مشك تو     يا اينكه روي خاك چكيده اشك تو ديدي كه خيمه ميسوزه تو قحط آب/ غيرت الله پاشو ببين اشك منو صداي هلهله بلند شد پاشو باز/ بده با يك رجز جواب دشمنو خيمه ديگه نداره  امشب يه خواب راحت اهل حرم آمادن       عباس! واسه اسارت يا ساقي العطاشا 4 کنار بدنت شکسته کمرم           به خیمه تنتو چجوری ببرم اولين باره كه ميام پيشت داداش/ مي بينم پيش من شدي نقش زمين به روي فرق تو نشست جاي عمود/ حق داره باورش نشه ام البنين اينجا پيچيده ب

ادامه مطلب  

 

عاقبت به این نتیجه میرسیم که حضورِ بعضی‌ انسانها در زندگی ما آنقدر پوچ و بی‌ معنا بوده که جای خالی‌ آنها را فقط همین نبودنشان پر میکند !..بیشتر از آنچه سزاوارش باشم بهم صدمه زدی فقط به این خاطر که بیشتر از آنچه سزاوارش باشی عاشقت بودم !..دوست داشتن دلهای بزرگ لیاقت میخواهد ، چیزی که تو نداشتی بی لیاقت من !..هرچند بی حد تو رو میخواستم اما باز تو در حد من نبودی !..یکی “بهتر از من” پیدا کرد درحالیکه به “صدتا بهتر از اون” گفتم : “یکی دارم” !..فکر کر

ادامه مطلب  

عاقبت عشق و دوستی های خیابانی ! +تصاویر  

عاقبت عشق و دوستی های خیابانی ! +تصاویر
 
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفر رو دیدم

ما اوقات خوبی با هم داشتیم و بعد من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون هدیه من رو قبول کرد من اینجوری شدم
ما تقریبا همه شب ها ، با هم تلفنی صحبت می کردیم
و این وضع من توی اداره بود
رمانیکه همکارام من و اونو دیدند، اینجوری نگاه می کردند
و من اینجوری بهشون جواب می دادم
وی اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
و من اینجوری بودم
بعدش اینجوری شدم
 بله .. این آخر ع

ادامه مطلب  

درد دل  

 
بشنو از دل چون حکایت میکند           وازگرانی ها باز شکایت می کند
دلم واسه همه خوبیهات تنگ شده حاج محمود ،حکایت تو حکایت همان تنها ترین سردار بودکه خوب وبد ،همه در مقابل تو ناجوانمردانه ایستادنواز هر گوشه وکنار دست به تخریبت زدن .یادت بخیر آقای دکتر که همچون سردارن زمان امام (ره)همچو صیاد شیرازی در مقابل دوست ودشمن داخلو خارج یک تنه ایستادی و از حقوق مردم فقیر وخدادوست ایران دفاع کردی واز آنجائیکه  تواضع بیش از حد تو و روحیه انقلابی وبسی

ادامه مطلب  

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی  

 
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                           آیا بود که گوشه چشمی به ما کن
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی                               باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد                     هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست             آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بی معرفت مباش که در من یزید عشق                   اهل نظر معامله با آشنا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود                  

ادامه مطلب  

عافیت و عاقبت  

عافیت ، همان رستگاری و پارسایی و تندرستی و سلامتی است .
 
 و عاقبت ، همان فرجام و سر انجام است .
 
و عاقبت بخیری : آنکه پایان کار یا زندگی او بخوبی انجامد .
 
آنکس که در طلب عافیت باشد عاقبت به خیر است .
 
امام سجاد علیه السلام اینگونه عافیت را از خدا می خواست .
 
خداوندا بر محمد و آلش درود فرست، و لباس عافيت بر من بپوشان، و سراپايم را به عافيت فراگير، و به عافيت
 
محفوظمدار، و به عافيت گراميم دار، و به عافيت بى ‏نيازم كن، و عافيتت را بر من صدقه ده،

ادامه مطلب  

وفای شما چه رنگی است ؟  

وفای شما چه رنگی است ؟
با تعریف کربلا عاقبت به خیری را بهتر می شود فهمید .
نباید جلوی حسین (ع) شرمنده بود ، هرچند همه جلوی حسین
 شرمنده می شوند . حتی عباس !
ولی عاقبت به خیری از منظر کربلا یعنی تا آخرین دم با حسین بودن . 
وفا به رنگ اصحاب حسین ! وفا به رنگ حسین !
راستی وفای شما چه رنگی است ؟؟؟
کسی که با حسین بنشیند ، باید سرش را بالا بگیرد .
هر که با حسینیان همراه شد ، آزاد شد ؛
مثل حرّ  !
« إرفع رأسک » امام را که هنوز به خاطر داری ؟!

ادامه مطلب  

 

دوش دیدم رفقایم در یک خانه
کچلی را بگرفتند و سرش شانه زد نند
بعد نهادنند در بازار دو پای
بعد سشوار خریدند چقدر چانه زدنند
هیچ یک از رفقا دست به جیبش ننمود
عاقبت دست به اندیشه جانانه زدنند
یک نفر گفت بیایید که یک قرعه زنیم
قرعه فال به نام من دیواننه زدنند
ای خدا این چه بلاییست که بر من نمود
رفقا دست به  رفتار غریبانه زدنند

ادامه مطلب  

سوتک  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد 
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
 

ادامه مطلب  

مقتل امام حسین (ع)  

 السلام امام حسین علیه السلام، محرم امام حسین(علیه السلام) فرزند امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) و بزرگ بانوی عالم، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. او در روز سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، بعد از امام حسن مجتبی در مدینه به دنیا آمد. در روایات فراوانی آمده است که آن حضرت از بطن مادر در شش ماهگی - چون یحیی بن زکریا(علیه السلام) - به دنیا آمد.(1) حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) هشت سال با جد خود و سی و هشت سال همراه با پدر و چهل و هشت سال با ب

ادامه مطلب  

سوال 2  

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردمبا تو مشکلی ندارم با خودم لج کردمدنبال راه فرارم از تو نه از اینجامیدونی فایده نداره بسه دیگه رویاتو چرا خسته نمیشی از من دیوونهاز منی که شب و روزام مث هم میمونهتو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسهقصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسهمن نمیتونم بسازم خونه رویاتوحیف پای من بریزی همه دنیاتومن خودم اسیر راهم تو اسیرم میشیمن نمیخوام توی سختی تو کنارم باشیمن به بن بست نرسیدم راهمو کج کردمبا تو مشکلی ندارم با خودم لج کر

ادامه مطلب  

اسید پاشی شما؟  

خواستم از اسید پاشی بنویسم که بیخیال شدم.
میدانید چرا؟ چون فکر میکنم که فایده‌ای ندارد فحش دادن به مزدور. از آن‌جایی که به شدت پیگیر مسائل سیاسی و اجتماعی بوده و هستم و دستی هم در این امور دارم، تقریبن برایم روشن است که این کارها سازماندهی شده و زیر نظر یک تشکیلاتی‌ست که چند ماه پیش اولتیماتوم داده بودند که اگر دولت وارد عمل نشود ایشان خودشان وارد عمل میشوند. این اسید پاشی هم زهر چشم است و اصلی‌ترین برنامه‌هایشان هنوز رو نشده.
کسی که از عا

ادامه مطلب  

 

فاصله ی این چند تا خیابون و قدم زدن های تکراری توش داره به دلم می شینه . 
کل شهر بعد یکسال  به دلم می شینه . تازه می گن لهجم هم عوض شده!! نه اینجایی شده نه اونجایی
 
اسباب کشی کردم این خونه خیلی بهتره .
بعد خوندن کتاب عصیانگر و اون قسمت که راجع به خیانت به روح و خیانت به زندگی بود من تخیل رو گذاشتم دم کوزه که آبشو بخورم . خیلی چیزا خوب شد ! یکمی هم حوصله سر بر شد گاهی .
انگار همیشه هم همه چیز در جریان نیست . گاهی هر چقدر هم که دلت نخواد  باز باید بشینی ت

ادامه مطلب  

منزل دوم:ورود به کربلا  

اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفتدلشوره ای عجیب وجود مرا گرفتحس غم جدایی این دشت لاله خیزبال و پرم جدا و دلم را جدا گرفتفالی زدم به مصحف پیشانی ات حسینآیات غربت تو دلم را فرا گرفتدر این حسینیه که همان عرش کبریاستحق امتحان ز قافله ی انبیاء گرفتتنها دلیل بودن من سایه ی سرمزینب فقط به عشق برادر بقا گرفتبین خیام خیمه ی عباس دیدنی استشکر خدا رکاب مرا آشنا گرفتتا وقت هست حلقه ی انگشتری در آراز ترس ساربان دل زینب عزا گرفتوای از دل رباب که بیند به جای آ

ادامه مطلب  

اساتید نامرد...  

اغاااااا ما امروز فهمیدیم تو فرجه اصلا نباید درس خوند...یه هفته نشسم این سیرو خوندم ولیکن سر جلسه هیچی یادم نمیومدایناش ب کنار.... از فشار استرس و گشنگی معده م ب قاروقور افتاده بود ک برا جلوگیری از ضایع شدن سریع برگه رو دادمو در رفتم....
استاد ناگرام تاریخ گفته بود سوالای تشریحی از بخش۶.۷.۵ میاد ولیکن نامرد از ۲و۳سوال داده بود
استاد گرام  داش حضور غیاب میکرد چن نفر ب جای دوستاشون دست بالا کردن ک لو رفت... اومد از اول همه کلاسو شمرد بعدشم گف خب

ادامه مطلب  

حافظ حافظه ی ما  

  
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است 
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
 
20 مهر ماه روز بزرگداشت حافظ
شعر حافظ با تمام قدرت خود به اندازه ای در روح آدم نفوذ میکنه که از بچه های دبستانی تا
اساتید بزرگ ادبیات و شعر اون رو ستایش میکنند.
نکته ی جالب هم اینه که هر کس به اندازه سطح درک و ظرفیت روحی خودش بهره ای از اون داره.
یک بیت توسط یک فروشنده ی خواربار به یک صورت دریافت میشه و توسط یک شخص همراه با حافظ
به گونه ای دیگه.و جالب اینجاست که هردو درست می فهمند و

ادامه مطلب  

دیروز-امروز  

                                                        خانۀ قدیم وخانۀ حالا             
             یادش  بخیر،سال های  دور آن  قدیما            بود  همه  جا    پر از    محبت و      صفا
             آن خا نه های ساده و خشت و  گِلی           با   پایه های   لرزان و  سُست  و  شُلی
             می نشستند  تو اونا  مردمانی با حیا           پربوده آن خانه هاهمواره ازدلخوشی  ها
             راضی بوده هرکسی، به داشته هاش          می رسیده

ادامه مطلب  

عاقبت دوستی های خیابانی  

من سرم توی کار خودم بود
 
بعد یه روز یه نفر رو دیدم
 

 
ما اوقات خوبی با هم داشتیم و بعد من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون هدیه من رو قبول کرد من اینجوری شدم
ما تقریبا همه شب ها ، با هم تلفنی صحبت می کردیم
و این وضع من توی اداره بود
رمانیکه همکارام من و اونو دیدند، اینجوری نگاه می کردند
 
و من اینجوری بهشون جواب می دادم
 
 
 
ولی اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه 
 
 
 
 
و من اینجوری بودم
 
 
 
بعدش اینجوری شدم
 
 
 بله .. این آخر عشقهای خیابا

ادامه مطلب  

...Feel so good, I feel so fi-hen  

  یک کار مفیدی که به‌جای گذاشتن کراشتان درب کوزه و خوردن آبش می‌توانید انجام دهید، این است که به کرشی، اسپلشی چیزی تبدیلش کنید و ببندید جلویتان و همانطور که رویش می‌کوبید، به این فکر کنید روی میز احمقی که دوبار از یک پوزیشن گزیده (حتا شاید هم بیشتر از گزیده) می‌شود و داستانی را دقیقن تکرار می‌کند و نهایت بلاهت خود را برای بار دوم نشان می‌دهد، هیچ گزینه‌ای جز محو شدن وجود ندارد. در نهایت به این نتیجه می‌رسید که به جای فکر کردن و بافتن این

ادامه مطلب  

عاقبت دل...  

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدندگفته بودم مردم اینجا بدنددیدی آخرساقه  جانت شکستآن عزیزت عهدوپیمانت شکستدیدی ای دل درجهان یک یارنیستهیچکس در زندگی غمخوارنیستآه دیدی سادگی جان داده استجان خود را گل به سیمان داده استدیدی آخرحرف من بیجانبودازبرای عشق اینجا جا نبودنوبهارعمررادیدی چه شدزندگی را هیچ فهمیدی چه شد دیدی ای دل دوستی ها بی بهاستکمترین چیزی که می یابی وفاست.
 

ادامه مطلب  

كربلا و محرم  

پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلَّ الله علیه و آله) فرمودند:
«إنّ للحسینِ مَحبّةً مکنونةً فی قلوبِ المؤمنین»
محبت و عشق به امام حسین در دل هر مؤمنی نهفته است.
فرا رسیدن ایّام غم و اندوه و شهادت سالار شهیدان، امام حسین بن علی(علیه السلام) و یاران مخلص و مکرّم ایشان(سلام الله علیهم) را تسلیت میگویم..
در ادب عرب مثل مشهوریست که به نحوی بازگو کننده مظلومیت امام حسین (سلام الله علیه) است: 
تَقولُ لِمَن يَخُصُّكَ بعقوبةٍ أو يَضيمُك في معاملةٍ: « إنِّي لم أ

ادامه مطلب  

من این شعر را بارها و بارها می خوانم  

آسمان تار، زمین تور، خیابان تیر است
آه! این کوچه قدمگاه کدامین شیر است؟
من کجا با که قراری ابدی داشته‌ام
در تابوت تو را پنجره انگاشته‌ام 
کی کلاه از سرم افتاد‌، زمستان آمد
کی دو تا ابر بهم خورد که باران آمد
من کجا دست به یال تو زدم سنگ شدم
کی قلم دست تو افتاد که من رنگ شدم
چتر با یاد تو ساییدم و باران آمد
با تو از بادنما گفتم و طوفان آمد
آمدی نعش غزل باخته را جان بدهی
جنگل سوخته را وعده باران بدهی
هر کجا راه زدم صورت او را دیدم
در خودم چاه زدم صو

ادامه مطلب  

فیلماروحتماببینید  

 
http://www.web.iran-forum.ir/video/funny-clips/41960-نماز-خواندن-این-دختر-را-حتما-ببینید-!-/-فیلم.html
حتما ببینید..........
 
http://www.web.iran-forum.ir/video/funny-clips/41051-دوربین-مخفی-تغییر-جنسیت-2-تا-دختر.html
 
http://www.web.iran-forum.ir/video/funny-clips/41047-عاقبت-رد-شدن-از-زیر-شتر-/-فیلم.html
 
http://www.web.iran-forum.ir/video/funny-clips/41045-امنیت-بسیار-بالای-پراید-!-/-فیلم.html
 
http://www.web.iran-forum.ir/video/funny-clips/39679-کلیپ-خنده-دار-از-سکسکه-و-خنده-دو-تا-بچه.html
 
http://www.web.iran-forum.ir/video/funny-clips/39602-دوربین-مخفی-خنده-دار-تعویض-دوست-دختر.html
 
http://www.web

ادامه مطلب  

عشق؟  

 

 
لیلی Lili عزیزم،
آیا به خاطر می‎آوری که یک بار وقتی از تو خواهش کردم به من اجازه بوسیدن پایت را بدهی مرا دست‎انداختی! در این وقت تو به من گفتی: "برو، هانس Hanns، تو باید همیشه چیزهای ویژه بخواهی!"
حالا من یک بار دیگر چیز ویژه‎ای داشتم ــ و می‎خواهم آن را برایت تعریف کنم.
می‎دانی، من تابستان در ویزبادن Wiesbaden بودم. آنجا پالومیتا Palomita را شناختم؛ تو هم باید او را از طریق شعرهایم بشناسی.
پدر و مادرش آلمانی و ساکن بوینوس آیرس Buenos Ayres بودند و او برای د

ادامه مطلب  

عشق‎های درون جعبه چوب ماهوتی.  

 
من یک الاغ پیرم. با این وجود گهگاهی فکرهای بکری به سراغم می‎آیند که بسیار پر مخاطره‎اند و مرا به یاد خریت‎های جوانی‎ام می‎اندازند. من می‎خواهم آخرین تجربه‎ام در این مورد را برای شما به بهترین وجه تعریف کنم.
در مخفی‎ترین گوشه میز تحریر بزرگم یک جعبه کوچک نسبتاً بزرگی از چوب درخت ماهون قرار دارد. من وقتی در روح خود احساس می‎کنم که گوش‎هایم به طور شوم خاصی شروع به دراز شدن کرده‎اند این جعبه را از مخفیگاهش بیرون می‎کشم و گنج‎های داخلش ر

ادامه مطلب  

یک نکته خیلی مهم  

حر بن یزید ریاحی اولین کسی بود که آب را به روی امام بست و اولین کسی شد که خونش را برای او داد.
عمر سعد اولین کسی بود که به امام نامه نوشت و دعوتش کرد برای آنکه رهبرشان شود و اولین کسی شد که تیر را به سمت او پرتاب کرد.
کی می‌داند آخر کارش به کجا می‌رسد؟دنیا دار ابتلاست.
با هر امتحانی چهره‌ای از ما آشکار می‌شود، چهره‌ای که گاهی خودمان را شگفت‌زده می‌کند.
چطور می‌شود در این دنیا بر کسی خرده گرفت و خود را ندید؟
می‌گویند خداوند داستان ابلیس را ت

ادامه مطلب  

87  

یه زمانی به این نتیجه رسیدم که خدا هیچ کدوم از آرزوهامو برآورده نمیکنه . تصمیم گرفتم یه دفتر آرزوها درست کنم . شرو کردم به نوشتن . از ریز و درشت و محال و غیرمحال . حتی قهرمان شدن تیم محبوبمم توش نوشتم . برا هر کدوم از آرزو هام یه تاریخ میذاشتم که تاریخ خواستن آرزوم بود و جلوشو خالی میذاشتم واسه موقع برآورده شدن .
در کمال تعجب دیدم حدود نود درصد آرزوهام برآورده شده و اوناییم که برآورده نشده به نتیجه ی بهتری ختم شده و فهمیدم چه ضرر یا سودی برام داشت

ادامه مطلب  

تسلیت  

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
***
جناب آقای حاج نادر نوروزشاد 
سرکار خانم مرشدی 
با کمال تأسف باخبر شدیم حاج قاسم مرشدیدر
بزرگوار خانم مرشدی (پس از
عمری تلاش و زحمت دار فانی را وداع گفت .
خاموش شدن این شمع نورانی و خادم اهل بیت عصمت و طهارت را خدمت  خانواده محترم ایشان و بستگان محترم تسلیت عرض می‌نمائیم .
از خداوند یکتا ترفیع درجات آن بزرگوار دربهشت اعلا و طول عمر
بازماندگان آن مرحوم همراه با سلامتی و حسن ع

ادامه مطلب  

تخته کلاس 101  

سلام امیدوارم خوب باشین میخواستم راجب تخته 101 براتون بگم فک کنم دوشنبه پنج آبان بود ما تو کلاس 101 نشسته بودیم بچه ها یه azamiranmanesh گنده رو تخته نوشتنو داشتن تیکه کلامای خانومو مینوشتن سارا نمره ی خودشو نوشت گفت خانوم واسه من این شکلی نوشته بود اینو که نوشتیمنم رفتم نوشتم و گفتم واسه من این نوشته بود و یه تو چراااا هم نوشتم گفتم وقتی خانوم اینجوری واسم مینویسه دنیا رو سرم خراب میشه تا اینکه بچه ها گفتن میریم خانومو میآریم منم فک کردم شوخیه داشتم

ادامه مطلب  

جلسه ی لژیون ما در تاریخ 93/07/26 با دستور جلسه ی سی دی نی نوازان در ساعت 19:00 آغاز به کار نمود  

"به نام پروردگار یکتا"
شنبه 93/07/26                                                                     شعبه ارتش
 
جمع بندی مشارکت ها:
داستان یک چوپانی است که گله ها به دام گرگ افتاده اند و اگر نوای نی شنیده نشود بر تعداد گرگ ها افزوده می شود،آنهایی هم که به عنوان نی نواز بودند گویی در نی های خود پوشال ریخته اند و صدایشان شنیده نمی شود.
به نظر ما منظور از چوپان یعنی هدایتگر گله یا راهنمای خلق الله که همان خداوند است می باشد.
و منظور از گله انسان ها هستند که به

ادامه مطلب  

لهستان  

سلام به همه دوستان عزیز....نمیدونم داستان این خبرهایی که از ترمیم نخاع با سلولهای بنیادی هر از گاهی که از اقسا نقاط دنیا به گوش میرسه چیه واقعا....خوب اگه واقعا کشوری به این مهم دست پیدا کرده خیلی خوشگل طرفو بنشونن جلو دوربین یه گزارش ازش تهیه کنن بعد طرف واسه سرپا همه ببینن که این صرفا یه خبر نیست.....
خوب حتما همه بچه های نخاعی از خبر لهستان آگاه شدید که این خبر مهم رو تو یک دیقه جمع کردن وتصویرم مردی رو نشون میداد که رو پارالل داشت راه میرفت الب

ادامه مطلب  

عنوان ندارم :|  

خـــــب صبح همه بخیر...
طبق معمول تو خونه عمه اینا من زودتر از بهار و مجتبی بیدار شدم :)
بهار که غرق خوابه..
شوهر عمه هم که رفته پیش بابای من خونه داداشم...
عمه هم داره مواد شیرینی قطاب رو آماده میکنه
عزیز دلمم تو اتاقش خوابه..
وقتی بیدار شدم رفتم تو اتاقش که لپ تاپو بردارم یواشکی بوسش کردم :)
الان باید منتظر بمونم تا بهار و مجتبی بیدار شن با هم صبحانه بخوریم..
البته فکر کنم باید اون موقعی که این دوتا بیدار میشن ناهار بخوریم خخخخ
 
*******************************
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1