قلب مهربانت می تپد  

وقتی صبح با تاخیر آمدی سرکلاس و زیر باران خیس شده بودی.موهای نمدارت به پیشانی روشن و نورانی ات چسبیده بود.صورتت تقریبا دیگر ریش داشت و زیر نور مهتابی های کلاس توی یک روز بارانی یه حالت خاص شده بود و تو توی قامت مشکی آدم را دیوانه می کردی.وقتی درد روی قلبت سنگینی می کرد و آنقدر مظلومانه از مصیبتی که به زندگی ات رسیده بود حرف می زدی پلک هایم داغ شده بود و فقط از ترس اینکه بچه ها دستم نیندازند "که فلانی دارد برای پسره گریه می کند" اشکهایم را نگه داش

ادامه مطلب  

عادت  

شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه
شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه
 شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه
شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه
 
وبالاخره جمعه .... بالاخره بعد از 4 هفته!
4 هفته پشت سر هم بدون تعطیلی! هر روز هفته وقتی مجبور باشی به خاطر شغلت، آزمون و کلاس فوق العاده ساعت 6ونیم صبح پاشی... مهم نیست که چقدر برای این جمعه ی آخر برنامه ریخته باشی و خیالبافی کرده باشی که ا

ادامه مطلب  

مهدی موسوی 3  

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
 
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!
 
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
 
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!
 
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
 
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
 
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
 
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی
 
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
 
این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست
 
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!
 
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
 
حل می

ادامه مطلب  

 

لیغ چای لیپتون و بوسه شان کرم و هانده♡♡
کرم بورسین و هانده دوان میر درحین بازی در سریال گونشی بکلرن (درانتظار آفتاب)برای اجرای تبلیغات تلویزیونی چای لیپتون و بوسه ی شانس دعوت شده اند.و این تبلیغ به شدت مورداستقبال هواداران آنها قرار گرفت.پشت صحنه این تبلیغ تلویزیونی شاید بیشتر از خود تبلیغ خبرساز بود برای دیدن و دانلود دوقسمت تبلیغ چای لیپتون روی لینک های زیر کلیک کنید
برای مشاهده و دانلود روی اولی کلیک کنید>>اولـــیدومیدآنلـــوددآنلــو

ادامه مطلب  

 

کلیپ های کوتاه سریال گونشی بکلرکن(درانتظار افتاب)
کلیپ اول که بعد از تولد باریش کرم و زینب مبپرن تو استخر و.....
برای دانلود کلیک کنید
کلیپ دوم موقعی که باریش میفهمه کرم و زینب باهم رابطه دارن و اون ومقع میره به پاتوق کرم و این دوتا داداش باهم درگیر میشن
برای دانلود کلیک کنید
کلیپ سوم 
موقعی که کرم حرفهای زینب رو میشنوه و میاد تو کلبه
برای دانلود کلیلک کنید
کلیپ چهارم موقعی که کرم و زینب هم دیگه رو میبوسن
برای دانلود کلیلک کنید
 
کلیپ چهارم موق

ادامه مطلب  

شعری از استاد کریمایی  

"رسالت انسان"
از خودم پرسیده ام صدها سوال                                    رفته ام تا مرز امکان و محال
ما چرا انسان  به دنیا  امدیم                                           با چه قصدی ما به اینجا امدیم
خلقت دنیا بود از روی  عدل                                        بر اساس حکمت  و  برهان  و عقل
هر پدیده تحت اسباب و علل                                          عاری از هرگونه نقص و هر خلل
در تکامل هست کل کائنات                                            نیست اینجا حادثی اندر

ادامه مطلب  

سریالی با حضور گلزار و افشار (+عکس)  

تصویربرداری سریال «عشق تعطیل نیست» به کارگردانی بیژن بیرنگ آغاز شد.  به گزارش ایسنا، با تکمیل فهرست بازیگران و پایان ساخت و ساز دکورها، اولین پلان‌های «عشق تعطیل نیست» روز یکشنبه، چهارم آبان‌ماه در شهرک سینمایی جلوی دوربین رفت.  بهرام شاه محمدلو جدیدترین بازیگری است که به جمع عوامل سریال بیرنگ اضافه شده است. او به همراه مائده طهماسبی و زانیار خسروی در روز اول تصویربرداری جلوی دوربین رفتند.  از روز دوشنبه پنجم آبان‌ماه، با اضافه شدن محم

ادامه مطلب  

روز پزشک مبارک  

«ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا»
هرکه نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.
در دین مبین اسلام دانش پزشکی همسان علم دین و از شریف ترین علوم به شمار آمده است. تا جائیکه حضرت امام جعفر صادق(ع)می فرمایند: "پزشکان حاذق و مورد اعتماد، هم ردیف فقهای بصیر و دانا هستند". در کشور عزیز ما نیز،‌ طبابت و طبیب همواره از قداست و احترام زیادی برخوردار بوده و اهمیت و توجه ویژه دیرپای ایرانیان به این علم، سبب شده قله‌های علم پزشکی توس

ادامه مطلب  

 

تو چه گفتی سهراب؟قایقی خواهم ساخت ...با کدوم عمر دراز؟نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراندبا تبر روز و شبش، بر درختان افتادسالیان طول کشید، عاقبت اما ساختپس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساختبیخیال قایق ....یا که میگفتی ....تا شقایق هست زندگی باید کرد؟این سخن یعنی چه؟با شقایق باشی.... زندگی خواهی کردورنه این شعرو سخنیک خیال پوچ استپس اگر میگفتی ...تا شقایق هست، حسرتی باید خوردجمله زیباتر میشدتو ببخشم سهراب ...که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی

ادامه مطلب  

آهااااااای بزغاله!!!  

طرف اسم بچه ۳روزشو یادش رفته،
مجبور شده به شناسنامش مراجعه کنه!!!
والا... اسمه رو بچه میذاری؟؟!!
عاقا دیروز تو صف مترو بودیم
یهو ی نفر از اون عقب داد زد :"آهااااااای بزغاله!!!"......
باورتون نمیشه نصف جمعیت برگشتن ببینن کی صداشون کرده!!!^_! ..
حالا من ^_^ بزغاله*_@ حضار حاضر درسالن^_&
ﻣﻨﻢ می توﻧﺴﺘﻢ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺎشم و ﻣﺎﺯﺭﺍتی ﻭ
ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺑﻠﮑﺲ،ﺑﺮﺝ، ﻛﺎﺭﺧﻮﻧﻪ و ... ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻓﻘﻄﻄﻄﻂ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ، ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ؟؟؟خسته!!!!!
تا

ادامه مطلب  

یادت بماند.....  

گذاشتم که قضاوتم کنی و به دارم بکشی........... بی گناهم............. اما حوصله ی اثبات ندارم.......... روزگار خودش ثابت خواهد کرد.......
 
     وقتی که تهمت می گذارند  در جیب های بی گناهت  
 
                یک آسمان قطران و نفرت  می بارد از چشم سیاهت 
 
 
 
چه راحت می زنید تهمت -گناهستدلم از رنج تهمت ها سیاهستیکی می گفت با من ای (شب افروز)دودنیایت تباه اندر تباهستاز او پرسیدم آخر مشکلم چیستبجز این دل که چون یوسف به چاهستنکردمن مگر کاردلم را که بر آنهم خداوندم

ادامه مطلب  

 

در این اولين غروب پاییز ، دلم گرفته فصل انتظار من و حال گرفته ام ، یکی نیست که بپرسدچرا اینجا زانو به غم گرفته ام و نشسته امیکی نیست بیاید و مرا آرام کند، این روح خسته ی مرا از تنم رها کندانگار آسمان بغضی در سینه اش دارد و شکستنی نیست ، این لحظه های سرد رفتنی نیستفصل عشق من است و آغاز دلی که لحظه به لحظه بهانه میگیرد، شاید میخواهد پاییز را در آغوش بگیرد اما حسی است که از او فاصله میگیرد!دلم میخواهد گریه کنم با صدای بلند ، دلم میخواهد فریاد بزنم

ادامه مطلب  

مسافرت همدان  

به هر حال یک مسافرت یک هفته ای به همدان داشتیم. مسافرتی که از قبل قرار بود بابا و مامان من، همراهمان باشند اما پدر بنده طبق معمول خود را مشغول امور روزمره کرده و همراهی نکردند. در این مسافرت با یک تیر سه نشان زده شد : اول اینکه بعد از یک مدت زمان طولانی به مسافرت رفتیم . دوم اینکه به شهر کاشان و دیدن خواهر بزرگم هم رفتیم. سوم اینکه در راه برگشت، به قم رفتیم و اماکن متبرکه را زیارت نمودیم که علاوه بر سیاحت، زیارت هم حاصل شد و مامان و همسرم خیلی خوش

ادامه مطلب  

 

او از غرق شدن مي‌ترسيد
براي همين هيچ‌وقت شنا نمي‌کرد ..
سوار قايق نمي‌شد !
حمام نمي‌کرد
و به آبگيري پا نمي‌گذاشت ..
شب و روز در خانه مي‌نشست
در را به روي خود قفل مي‌کرد ،
به پنجره‌ها ميخ مي‌کوبيد ،
و از ترس اينکه موجي سر برسد
مثل بيد مي‌لرزيد و اشک مي‌ريخت ...
عاقبت آن قدر گريه کرد
که اتاق پر شد از اشک
و او را درخود غرق کرد
شل سيلور استاين

ادامه مطلب  

 

نيايش امام سجاد در طلب باران
خدايا، ما را به باران زنده و سيراب گردان، و با آن بارانِ درشت و فراوان كه از ابرهاي بارنده فرو مي‌ريزد و در همه جاي زمين گياهان زيبا و پُر طراوت مي‌روياند، رحمت خود را بر ما بگستران.
ميوه‌ها را برسان و بر بندگان خود منّت گذار، و سرزمين‌هاي مرده را به شكفتنِ شكوفه‌ها زنده ساز، و فرشتگانِ نويسنده را فرمان ده كه با هر باران كه مي‌فرستي حاضر آيند؛ باراني كه سودمند و پيوسته و فراوان و گسترده و تُندبار است؛
تا با آن،

ادامه مطلب  

«ام داوود»  

 
سید علی یک سال و نیم سن داشت. بچه­ای نارَس بود و بدن نحیفی داشت. آرام در آغوش مادرش جا گرفته بود. وقتی با مادرش حرف زدیم، گریه و یا گلایه­ای نمی کرد و صدایش در نمی آمد. مادرش با وجودی که سنی نداشت، اما از داغ او پیر شده بود. صورت تکیده و خسته­اش زیر نقاب چادر مخفی شده بود. آمده بود که شفای نوزادش را در این مراسم بگیرد؛ شفای سیدعلی را. آن وقت بود که فهمیدیم سیدعلی کوچک­ترین معتکف امسال است.
    چندی نگذشت که همه را دور خودش جمع می کرد، اما با دیدنِ

ادامه مطلب  

 

 
تا شکفته است ، جان عاشقم
سبز می شود ، جهان عاشقم
سوخت نسل پشت نسل ایل من
عاشقی ز دودمان عاشقم
سالها بهار در بهار سرخ
آمدند ؛ خاندان عاشقم
مانده ام که عاقبت چه می شود 
سرنوشت آسمان عاشقم
در دلم هنوز سبز می شود
شعرهای ناگهان عاشقم
آنچنان که فکر می کنم هنوز
بیست ساله ام ، جوان عاشقم
نذر توست عاشقانه های من
باز من ، همان شبان عاشقم
 
 ***
متصل به هیچکس نبوده ام
توی باند شاعران عاشقم
 

ادامه مطلب  

چند روز  

آقا نیستید ببینید تو این چند روزی که برگشتیم خوابگاه چه اتفاقهایی که نیفتاده....
سست عنصر گروهمون که به دار فانی شتافت....بعله درسته...زهرا خانوم هم مزدوج شدن....اون که هیچ.....سحر خانوم هم در شرف ازدواجن.......بهلللللللللللللله.....
نفر بعدی حنانه باشه صلوات....
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم اجمعین
اینجا کل بحثامون(فعلا)حول محور غسم(اینا رمز چند اسم خاصن)میچرخه و ماشا ا...یه سره تو فکرشونیم.....خدا مارو به راه راست هدایت کنه.....
دیشب ب

ادامه مطلب  

تظاهر و وانمود کردن به بارداری  

آیا به دنبال به دنبال پروتز شکم مصنوعی برای وانمود کردن به بارداری هستید؟ آیا می خواهید شکم بارداری طبیعی داشته باشید؟
نگران نباشید. شما با این باور به کلینیک می آیید که باردار هستید، بچه ای را از پرورشگاه قبول می کنید و با ظاهری مثل افراد باردار کلینیک را ترک می کنید. در فیلم ها و سریال های تلویزیونی مشاهده می کنیم که شکم های مصنوعی برای نمایش بارداری مورد استفاده قرار می گیرند، اما در زندگی واقعی نیز گاهی اوقات بنا به دلایل پزشکی یا اجتماع

ادامه مطلب  

مسابقه  

زمانی که به من پیشنهاد طناب کشی داد متحیر شدم ...! من میدانستم در این بازی بازنده ام ، او هم به خوبی این را میدانست  او در واقع همه بود و من هیچ  و این همان دلیل اطاعت بود.
یک سر طناب در دست من و طرف دیگر در دست او بازی شروع شد  او میدوید و دستان من در طناب بسته از پی او  سالها و سالها از پی هم و خطی برای تعریف مرز نبود
عاقبت پرسیدم لحظه ای برای من نیست ؟ پاسخ داد :زمان برای توست
گفتم : بی اختیار از پی تو امدن زمان من محسوب میشود  گفت :طی طریق از توست من

ادامه مطلب  

چنته ها از غیر حق انباشتند  

چنته ها از غیر حق انباشتند
بر ره دل شیشه ها بگذاشتند
شیشه ها رنگی و نا صاف از غبار
چهره ها آمد پدید از چهر یار
اختلاف افتاد زین سان در میان
جنگها برخاست از سود وزیان
هر که با نای نیازش مؤتلف
ساز یک بود و نواها مختلف
ساز ما را خود نوا ای یار ما
تا نگیرد رنگ از پندار ما
تا نیفتد آتش اندر بیشه ها
می نسوزد وهم ها از ریشه ها
تا نگردی خالی از هر چه نمود
می نگردی سالک دریای بود
گوش کن تا بر تو خوانم قصه ای
قصه ای از دفتر ننوشته ای
بود مردی پاک و صاف و متقی


ادامه مطلب  

آنیک نوشته :.....  

واااااااای استیوبازکه کلی هندونه زدی زیربغلمبایدمراقب باشی ازپل ردمیشی چون ازاین به بعدبرف وبارونه وپل چون اهنیه لیزمیشه وخدای نکرده زمین میخوری
......
نه من عادتمه اولش که با مثلا مریم دوستم یا مهتاب تا وقتی که دوستیشون را به هم نزدند مدام ازشون تعریف می کنم بعد که رفتند کلی فحش می بندم نافشون
برای شما هم برای بعدها می گند معروفه
دارم برات
حالا صبرکن
---------------
آره اون پل هوایی نزدیک دانشگاه که ازدماغم دراومد چون تاکسی هردوسوی پل نگهمیداره ب

ادامه مطلب  

سریال ناتمام قطع شبکه های دیجیتال در خواف  

سریال ناتمام قطع شبکه های دیجیتال در خواف
 
 
امروزه تلویزیون مخاطبین خود را جذب کرده و با آمدن شبکه های دیجیتال با پوشش 100 درصدی شبکه های استانی نیز مخاطبان تلویزیون چندین برابر شده است و باز هم برنامه های غرب در خصوص پوشش انواع و اقسام فیلم ها و برنامه های مستهجن و غیر اخلاقی از طریق ماهواره و انتقال آنها به مردم فرهیخته و فرهنگی ایران زمین با شکست رو به رو شده است.
اما بروز اختلالات تلویزیونی و کاهش سیگنال در گیرنده های دیجیتال در شهرستان

ادامه مطلب  

داستان کوتاه راننده  

کنار خیابون ایستاده بودتنها ، بدون چتر ، اشاره کرد مستقیم ...جلوی پاش ترمز کردم ،در عقب رو باز کرد و نشست ، آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ، - ممنون - خواهش می کنم ...حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،نفسم حبس شد ، پام ناخودآ

ادامه مطلب  

The Blacklist  

نگاهی به سریال The Blacklist
پست آپدیت شد
قسمت 6 اضافه شد
 
شبکه NBC در 23 سپتامبر 2013 سریال " The Blacklist " را به  نمایش در آورد.این سریال در ژانر جنایی و درام میباشد.نویسندگی داستان این سریال " جان بکنکمپ " نام دارد و کارگردان این مجموعه سریال نیز " جان کارناهان " میباشد.بازیگر اصلی این سریال " جیمز اسپیدر " (ریموند ردینگتون) یک خلافکار حرفه ای است. او تابحال جوایز زیادی از فستیوال های مختلف دریافت کرده است و در همین سریال در سال 2014 نامزد دریافت جایزه بهترین ب

ادامه مطلب  

مثنوییات  

 
 

فرانسوا : چه می کنی‌، به چه کاری‌، امانوئل‌، پسرم‌؟

امانوئل : بودورکه وارده عزیزم فرانسوا، پدرم‌!


فرانسوا : تو نور چشم منی خیره‌چشمیت از چیست‌؟

امانوئل : تو قبله گاه منی‌، گو شکایتت ازکیست‌؟


فرانسوا : شکایتم زشما نور چشم‌های دورو!

که مهر در دل ایشان نرفته است فرو!


ز بعد خوردن سی و دو سال خون جگر!

شدید ملعبهٔ انگلیس افسونگر!


به ‌دست خود ز چه‌، ای‌ نور چشم‌،‌رنگ زدی‌؟

بضد ما ز چه یکباره کوس جنگ زدی‌؟


مگر ز دوستی ما ضرر چه دیدی

ادامه مطلب  

قالب وبلاگ پلنگ صورتی،قالب وبلاگ صورتی،قالب وبلاگ pink panter،قالب وبلاگ پلنگ صورتی برای میهن بلاگ  

به نام خدا
قالب وبلاگ پلنگ صورتی
 
قالب وبلاگ پلنگ صورتی را برای کسانی که قالب و رنگ صورتی را دوست دارند،طراحی شده است.برای دریافت کد قالب بر روی لینک ادامه ی مطلب کلیک کنید.
پلنگ صورتی:شخصیت کارتونی پلنگ صورتی شخصیت اصلی یکی از فیلم‌های سریالی کوتاه نقاشی متحرک می‌باشد. محبوبیت این شخصیت کارتونی باعث تولید چندین سری از فیلمهای کوتاه نقاشی متحرک شده‌است. در اوایل دهه ۱۹۶۰ فریز فرلنگ و دیوید دپاتی شرکتی تاسیس کردند به نام: دپاتی و فرلنگ ای

ادامه مطلب  

 

پيچيده بوي نم از آب مشك تو     يا اينكه روي خاك چكيده اشك تو ديدي كه خيمه ميسوزه تو قحط آب/ غيرت الله پاشو ببين اشك منو صداي هلهله بلند شد پاشو باز/ بده با يك رجز جواب دشمنو خيمه ديگه نداره  امشب يه خواب راحت اهل حرم آمادن       عباس! واسه اسارت يا ساقي العطاشا 4 کنار بدنت شکسته کمرم           به خیمه تنتو چجوری ببرم اولين باره كه ميام پيشت داداش/ مي بينم پيش من شدي نقش زمين به روي فرق تو نشست جاي عمود/ حق داره باورش نشه ام البنين اينجا پيچيده ب

ادامه مطلب  

 

عاقبت به این نتیجه میرسیم که حضورِ بعضی‌ انسانها در زندگی ما آنقدر پوچ و بی‌ معنا بوده که جای خالی‌ آنها را فقط همین نبودنشان پر میکند !..بیشتر از آنچه سزاوارش باشم بهم صدمه زدی فقط به این خاطر که بیشتر از آنچه سزاوارش باشی عاشقت بودم !..دوست داشتن دلهای بزرگ لیاقت میخواهد ، چیزی که تو نداشتی بی لیاقت من !..هرچند بی حد تو رو میخواستم اما باز تو در حد من نبودی !..یکی “بهتر از من” پیدا کرد درحالیکه به “صدتا بهتر از اون” گفتم : “یکی دارم” !..فکر کر

ادامه مطلب  

عاقبت عشق و دوستی های خیابانی ! +تصاویر  

عاقبت عشق و دوستی های خیابانی ! +تصاویر
 
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفر رو دیدم

ما اوقات خوبی با هم داشتیم و بعد من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون هدیه من رو قبول کرد من اینجوری شدم
ما تقریبا همه شب ها ، با هم تلفنی صحبت می کردیم
و این وضع من توی اداره بود
رمانیکه همکارام من و اونو دیدند، اینجوری نگاه می کردند
و من اینجوری بهشون جواب می دادم
وی اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
و من اینجوری بودم
بعدش اینجوری شدم
 بله .. این آخر ع

ادامه مطلب  

درد دل  

 
بشنو از دل چون حکایت میکند           وازگرانی ها باز شکایت می کند
دلم واسه همه خوبیهات تنگ شده حاج محمود ،حکایت تو حکایت همان تنها ترین سردار بودکه خوب وبد ،همه در مقابل تو ناجوانمردانه ایستادنواز هر گوشه وکنار دست به تخریبت زدن .یادت بخیر آقای دکتر که همچون سردارن زمان امام (ره)همچو صیاد شیرازی در مقابل دوست ودشمن داخلو خارج یک تنه ایستادی و از حقوق مردم فقیر وخدادوست ایران دفاع کردی واز آنجائیکه  تواضع بیش از حد تو و روحیه انقلابی وبسی

ادامه مطلب  

 

من لواشک دوست دارم ،از شیرینی‌ خامه‌ای بدم میاد،دلو می‌زنه ! ولی‌ بعضی‌ وقتا یدونه با چایی می‌خورم ولی‌ شیرینی‌ دانمارکی دوست دارم و عاشقه آبمیوه طبیعی هستم در ضمن چایی هم زیاد می‌خورم ! همهٔ شعر و آهنگا رو خودم میسازم تنظیم کننده‌ها : نادرکوهستانی ،امیر دیوا،پویا دایناتونیک هستن معمولا ولی‌ هرکی‌ کارش خوب باشه باهاش کار می‌کنم اسمش مهم نیست ! هرچیو دوست دارم تتو می‌کنم و عکس مادرم رو دستمه ! قد :۱۷۵، وزن ۷۵ کیلو ! خدا رو دارم !پدرم فو

ادامه مطلب  

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی  

 
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                           آیا بود که گوشه چشمی به ما کن
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی                               باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد                     هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست             آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بی معرفت مباش که در من یزید عشق                   اهل نظر معامله با آشنا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود                  

ادامه مطلب  

عافیت و عاقبت  

عافیت ، همان رستگاری و پارسایی و تندرستی و سلامتی است .
 
 و عاقبت ، همان فرجام و سر انجام است .
 
و عاقبت بخیری : آنکه پایان کار یا زندگی او بخوبی انجامد .
 
آنکس که در طلب عافیت باشد عاقبت به خیر است .
 
امام سجاد علیه السلام اینگونه عافیت را از خدا می خواست .
 
خداوندا بر محمد و آلش درود فرست، و لباس عافيت بر من بپوشان، و سراپايم را به عافيت فراگير، و به عافيت
 
محفوظمدار، و به عافيت گراميم دار، و به عافيت بى ‏نيازم كن، و عافيتت را بر من صدقه ده،

ادامه مطلب  

اونایی که ماهواره دارن بخونند #*# حتما بخونید  

 
ماهواره چاه داره!
آن وقتها که هنوز عصر تکنولوژی نشده بود و مردم اصلا نمی دانستند مدرنیتهچیست و از کجا آمده...
تلویزیون خانه ها،دنیا را به دورنگ سیاه و سفید نشان می داد...
در تلویزیون ۲-۳کانال بیشتر نبود و مردم یک هفته ای به انتظار بودند تا فلان سریال را به تماشا نشینند...
اما الان در قرن ۲۱ هستیم...عصر ارتباطات! است...
حالا در خانه ها وسیله ای ست که همچون بوقلمون مدام در حال تغییر رنگ است...
آنچه در آن وسیله دیده می شود رنگ و وارنگ است...سوغات

ادامه مطلب  

وفای شما چه رنگی است ؟  

وفای شما چه رنگی است ؟
با تعریف کربلا عاقبت به خیری را بهتر می شود فهمید .
نباید جلوی حسین (ع) شرمنده بود ، هرچند همه جلوی حسین
 شرمنده می شوند . حتی عباس !
ولی عاقبت به خیری از منظر کربلا یعنی تا آخرین دم با حسین بودن . 
وفا به رنگ اصحاب حسین ! وفا به رنگ حسین !
راستی وفای شما چه رنگی است ؟؟؟
کسی که با حسین بنشیند ، باید سرش را بالا بگیرد .
هر که با حسینیان همراه شد ، آزاد شد ؛
مثل حرّ  !
« إرفع رأسک » امام را که هنوز به خاطر داری ؟!

ادامه مطلب  

 

دوش دیدم رفقایم در یک خانه
کچلی را بگرفتند و سرش شانه زد نند
بعد نهادنند در بازار دو پای
بعد سشوار خریدند چقدر چانه زدنند
هیچ یک از رفقا دست به جیبش ننمود
عاقبت دست به اندیشه جانانه زدنند
یک نفر گفت بیایید که یک قرعه زنیم
قرعه فال به نام من دیواننه زدنند
ای خدا این چه بلاییست که بر من نمود
رفقا دست به  رفتار غریبانه زدنند

ادامه مطلب  

مقتل امام حسین (ع)  

 السلام امام حسین علیه السلام، محرم امام حسین(علیه السلام) فرزند امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) و بزرگ بانوی عالم، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. او در روز سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، بعد از امام حسن مجتبی در مدینه به دنیا آمد. در روایات فراوانی آمده است که آن حضرت از بطن مادر در شش ماهگی - چون یحیی بن زکریا(علیه السلام) - به دنیا آمد.(1) حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) هشت سال با جد خود و سی و هشت سال همراه با پدر و چهل و هشت سال با ب

ادامه مطلب  

اسید پاشی شما؟  

خواستم از اسید پاشی بنویسم که بیخیال شدم.
میدانید چرا؟ چون فکر میکنم که فایده‌ای ندارد فحش دادن به مزدور. از آن‌جایی که به شدت پیگیر مسائل سیاسی و اجتماعی بوده و هستم و دستی هم در این امور دارم، تقریبن برایم روشن است که این کارها سازماندهی شده و زیر نظر یک تشکیلاتی‌ست که چند ماه پیش اولتیماتوم داده بودند که اگر دولت وارد عمل نشود ایشان خودشان وارد عمل میشوند. این اسید پاشی هم زهر چشم است و اصلی‌ترین برنامه‌هایشان هنوز رو نشده.
کسی که از عا

ادامه مطلب  

منزل دوم:ورود به کربلا  

اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفتدلشوره ای عجیب وجود مرا گرفتحس غم جدایی این دشت لاله خیزبال و پرم جدا و دلم را جدا گرفتفالی زدم به مصحف پیشانی ات حسینآیات غربت تو دلم را فرا گرفتدر این حسینیه که همان عرش کبریاستحق امتحان ز قافله ی انبیاء گرفتتنها دلیل بودن من سایه ی سرمزینب فقط به عشق برادر بقا گرفتبین خیام خیمه ی عباس دیدنی استشکر خدا رکاب مرا آشنا گرفتتا وقت هست حلقه ی انگشتری در آراز ترس ساربان دل زینب عزا گرفتوای از دل رباب که بیند به جای آ

ادامه مطلب  

اساتید نامرد...  

اغاااااا ما امروز فهمیدیم تو فرجه اصلا نباید درس خوند...یه هفته نشسم این سیرو خوندم ولیکن سر جلسه هیچی یادم نمیومدایناش ب کنار.... از فشار استرس و گشنگی معده م ب قاروقور افتاده بود ک برا جلوگیری از ضایع شدن سریع برگه رو دادمو در رفتم....
استاد ناگرام تاریخ گفته بود سوالای تشریحی از بخش۶.۷.۵ میاد ولیکن نامرد از ۲و۳سوال داده بود
استاد گرام  داش حضور غیاب میکرد چن نفر ب جای دوستاشون دست بالا کردن ک لو رفت... اومد از اول همه کلاسو شمرد بعدشم گف خب

ادامه مطلب  

حافظ حافظه ی ما  

  
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است 
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
 
20 مهر ماه روز بزرگداشت حافظ
شعر حافظ با تمام قدرت خود به اندازه ای در روح آدم نفوذ میکنه که از بچه های دبستانی تا
اساتید بزرگ ادبیات و شعر اون رو ستایش میکنند.
نکته ی جالب هم اینه که هر کس به اندازه سطح درک و ظرفیت روحی خودش بهره ای از اون داره.
یک بیت توسط یک فروشنده ی خواربار به یک صورت دریافت میشه و توسط یک شخص همراه با حافظ
به گونه ای دیگه.و جالب اینجاست که هردو درست می فهمند و

ادامه مطلب  

عاقبت دوستی های خیابانی  

من سرم توی کار خودم بود
 
بعد یه روز یه نفر رو دیدم
 

 
ما اوقات خوبی با هم داشتیم و بعد من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون هدیه من رو قبول کرد من اینجوری شدم
ما تقریبا همه شب ها ، با هم تلفنی صحبت می کردیم
و این وضع من توی اداره بود
رمانیکه همکارام من و اونو دیدند، اینجوری نگاه می کردند
 
و من اینجوری بهشون جواب می دادم
 
 
 
ولی اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه 
 
 
 
 
و من اینجوری بودم
 
 
 
بعدش اینجوری شدم
 
 
 بله .. این آخر عشقهای خیابا

ادامه مطلب  

حجاب گمشده  

حجاب گمشده بازیگر سینمای مالزی‌
مدل، بازیگر سینما و مجری برنامه های تلویزیونی مالزی که اکنون ۲۵ ساله است، گفت: زندگی من با حجاب، دوباره آغاز شده است.  
 

ˈنور نیلوفا محد نورˈکه در هشت سریال، ۹ فیلم تلویزیونی و شش فیلم سینمایی نقش بازی کرده است، به تازگی با پوشش اسلامی وارد عرصه شد و نشان داد نگاه جدیدی به حجاب و پوشش دارد.
این بازیگر سینمای مالزی، گفت: بدون حجاب و با وضعیت گذشته به احساس پوچی رسیدم.
وی به روزنامه ˈنیو استریت تایمزˈ گفت: من ف

ادامه مطلب  

یه خبر خوب جدایی سرنای و چاتای  

به اهنگ وب گوش کنیدسرنای ساریکایا و چاتای اولوسوی در این هفته های گذشته دعوا کرده و ازهم جداشدند.سرنای و چاتای که بعد از تمام شدن فصل اول سریال”جزرومد”باهم به مکزیت رفته بودند و بعد برگشتن دعوا کرده و ازهم جدا شدند.که بعد جدایی سرنای با مادرش به بودروم رفته و چاتای هم مدتی در استامبول بود که بعدها به چشمه،پیش دوستاش رفته بود.الان تعطیل تموم شده و فیلمبرداری فصل دوم سریال”جزرومد”شروع شده است.با اینکه سرنای و چاتای باهم رابطه ندارند ولی بخ

ادامه مطلب  

عاقبت دل...  

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدندگفته بودم مردم اینجا بدنددیدی آخرساقه  جانت شکستآن عزیزت عهدوپیمانت شکستدیدی ای دل درجهان یک یارنیستهیچکس در زندگی غمخوارنیستآه دیدی سادگی جان داده استجان خود را گل به سیمان داده استدیدی آخرحرف من بیجانبودازبرای عشق اینجا جا نبودنوبهارعمررادیدی چه شدزندگی را هیچ فهمیدی چه شد دیدی ای دل دوستی ها بی بهاستکمترین چیزی که می یابی وفاست.
 

ادامه مطلب  

رمان نیمه کره ای | قسمت هشتم: پیمان  

 
قسمت هشتم: پیمان
فردای اون روز مدیر کیم به گو آرا اطلاع داد که از جانب خودشون مشکلی با این همکاری ندارن و منتظر جواب سی جس هستن. این درست همون چیزی بود که آرا ازش می ترسید. نمی دونست بعد از گفتن اون اراجیف و رفتار ناشایست، چطور می تونه جلوی یوچون آفتابی بشه؟حالا چند دقیقه ای می شد که با لی یون هی حرف می زد. اون هم مثل گو آرا عضو کمپانی اس ام بود و تحت نظر همین کمپانی به فعالیت ها مختلفی می پرداخت. اما خب همیشه فعالیت بیشتری در زمینه ی بازیگری نسب

ادامه مطلب  

رمان نیمه کره ای | قسمت پنجم: دروغِ کارساز  

 
 
قسمت پنجم: دروغِ کارساز
گو آرا در حالی که با عجله از ساختمان خارج می شد و تلاش می کرد با اون کفش های پاشنه بلندِ اعصاب خردکنش شکیل راه بره و در همون حال کمی موهاش و مرتب کنه، سوار ماشینِ آخرین مدلی شد که فرستاده ی کمپانی بود. به مدیر پارک سلام کرد و با چهره ای پریشون نالید:
- من حتی نتونستم موهام و مرتب کنم. چی شده؟؟ مدیر پارک قیافه ی بی اندازه مضطربی به خودش گرفته بود، حتی با دیدن چشم های نگرانش هم می شد فهمید که اتفاق نا خوشایندی افتاده. مدیر

ادامه مطلب  

رمان نیمه کره ای | قسمت چهارم: این امکان نداره!  

قسمت چهارم: این امکان نداره! (صبح روز بعد، دفتر تهیه کننده) درونِ یک اتاق مستطیل شکلِ بزرگ، که به قاعده ی کارهای اداری شکل و شمایلی رسمی داشت، پارک یوچون با چشمانی از حدقه دراومده به چهره ی کارگردانِ جوان که درست مقابلش نشسته بود، نگاه می کرد. یک میز در قسمت بالایی اتاق وجود داشت، که تهیه کننده پشتِ میز نشسته بود و بدونِ توجه به جَوِ عجیب و غریبِ اتاق با آرامشی ساختگی چیزی و یادداشت می کرد. درست نزدیکِ همون میز صندلی ای وجود داشت که کارگردانِ

ادامه مطلب  

كربلا و محرم  

پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلَّ الله علیه و آله) فرمودند:
«إنّ للحسینِ مَحبّةً مکنونةً فی قلوبِ المؤمنین»
محبت و عشق به امام حسین در دل هر مؤمنی نهفته است.
فرا رسیدن ایّام غم و اندوه و شهادت سالار شهیدان، امام حسین بن علی(علیه السلام) و یاران مخلص و مکرّم ایشان(سلام الله علیهم) را تسلیت میگویم..
در ادب عرب مثل مشهوریست که به نحوی بازگو کننده مظلومیت امام حسین (سلام الله علیه) است: 
تَقولُ لِمَن يَخُصُّكَ بعقوبةٍ أو يَضيمُك في معاملةٍ: « إنِّي لم أ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1