سلطان محمود و أیاز  

عارف ربانی آیت الله سیدحسین یعقوبی می فرمودند :
جمال هر کس به کمالش است؛ مانند غلام سلطان محمود، که سلطان هم عاشق او بود و او هم عاشق سلطان. غلام بود، جمال خاصی نداشت ولی کمال داشت.
سلطان به او گفت : چه می خوری؟
گفت : هر چه بخورانی!
گفت : چه می پوشی؟
گفت : هر چه بپوشانی !

ادامه مطلب  

خداوندا  

خداوندا !
تو مستی
فتنه انگیزی
همان سلطان تبعیضی
اگر در روز خلقت مست نمیکردی
این چنین بلوا نمیکردی
یکی را مثل من بدبخت , یکی را بی جهت اقا نمیکردی
جهان را این چنین غوغا نمیکردی
خدایا کفر نمیگویم
پریشانم چه میخواهی تو از جانم ؟؟
مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا !
اگر روزی ز غرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی
زمین و اسمانت را کفر میگویی ...
نمیگویی ؟؟؟
 

ادامه مطلب  

خدا  

به نام اونی که یگانه شاه قلبمو قلبتست...
سلام به همه...
.
.
پینوشت:
لطفا بعد از شنیدن صدای گریه ام پیغام خود را بگذارید...
ههههههه...مگه تنهایی شاخ و دم داره آخه ؟؟
اسمش روشه:ت +ن+ه+ا+ی+ی
حس بدیه وقتی همه باشن ولی نباشن...
آدم تنهامجبوره الکی بخنده در حالی که دلش گرفته...
خیلی سخته که وانمود کنی خوش حالی..
خداوکیلی خیلی سخته....

ادامه مطلب  

شعر مهدوی  

امروز جمعه نیست...
آقای من...
قرار نیست که فقط غروبهای "پنجشنبه تا غروب جمعه" سراغت را بگیریم....
قرار نیست فقط جمعه ها انتظار ظهورت را بکشیم...      آری....
"شنبه" هم می شود از دوریت ناله سر داد...
"یکشنبه" هم می شود انتظارت را کشید...
"دوشنبه" هم می شود دنبال گمشده گشت...
"سه شنبه" هم می شود با آقا درد دل کرد...
"چهار شنبه" هم می شود به خاطر آقا گناه نکرد...
   "یابن الحسن"
دوریت درد بی درمان است
ای "پسر فاطمه"
                   ادرکنی
                          

ادامه مطلب  

بوت لودر چیست ؟  

احتمالا تا به حال با عبارت بوت لودر در ميان روش هايي که ميکروکنترلرها را با آن برنامه ريزي مي کنند ، مواجه شده ايد .  بوت لودر روشي براي پروگرام کردن تراشه هاي ميکروکنترلر است که توسط خود ميکروکنترلر اقدام به برنامه ريزي خودش مي شود . اين روش از پروگرام کردن تراشه مخصوص آن دسته از ميکروکنترلرها مي باشد که قابليت نوشتن در حافظهء برنامه خود را دارند .  در روش بوت لودر ، در ابتدا يک برنامه با حجم پائين در ميکروکنترلر پروگرام مي شود . وظيفهء اين ب

ادامه مطلب  

 

   یکی بود
دومیش نبود
یکی بامشروب به فکر خداست
یکی تو مســـجد به فکر زناست
یکی با مانتــــو و ذکر خداســت
یکی با چادر و تو فکر گنـاســت
یکــــی مـــوی سیـــخ وغیـــرت
یکی تسبیح به دست توفکر شهوت
یکـــی ریشــــشــو با تیــــغ زده
یکی با ریــش مردمــو تیغ زده

ادامه مطلب  

مسئوليت ديني اجتماعي در قيام امام حسين (عليه السلام)  

مسئوليت ديني اجتماعي در قيام امام حسين (عليه السلام)
اين سؤال در ذهن بسيارى از كسانى كه از مقررات و وظائف اسلامى و حقايق تاريخى بى اطلاعـند، به وجود مي آيد: كه با توجه به اينكه حسين عليه السلام از قدرت بنى اميه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود و با شناختى كه از مردم كوفه داشت و تـجربه كرده و ديده بود كوفـيان با پدرش على عليه السلام و برادرش امام مجتبى چـگـونه رفـتار كردند و اين شناخت و آگاهى از گفته هايش كاملا آشكار مى گردد چنانك

ادامه مطلب  

بیاین درباره ی رفتارهای  

 
بچه ها بد جور حوصلم سر رفته
بیاین درباره ی رفتارهای ساختارگرایانه از رهیافته های مدرن پوپولیستی
در جوامع توسعه نیافته با رویکرد انتقادی مکتب فرانکفورت
از دید روشنفکران بلوشوویست و چپی های سیورال
بحث کنیم!!!
***************************
آقا ما هرجا واسه كار رفتيم يه نگا بهمون انداختن گفتن تست اعتيادم داري؟؟؟ .... . . . حالا واسه معافيت سربازي که رفتيم دکتره گفت جوون به اين پهلووني حيف نيست نره سربازي!؟!؟!! ********************دیشب ماشین دختره خراب شده بود در یک حرکت

ادامه مطلب  

«همای رحمت»  

 
 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را 
 
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ هما را 
 
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین 
 
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را 
 
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند 
 
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ بقا را 
 
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
 
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را 
 
برو ای گدای مسکین در خانه‌ علی زن
 
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را 
 
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
 
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدار

ادامه مطلب  

روز بزرگداشت شهریار...  

"""روز بزرگداشت سیدمحمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
رابه شماتبریک میگم"""
....................آمدی جانم به قربانت ولی حالاچرا؟
بی وفاحالاکه من افتاده ام ازپاچرا؟
............................
علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا
که به ماسوافکندی همه سایه ی همارا
دل اگرخداشناسی همه دررخ علی بین
به علی شناختم من به خداقسم خدارا
...............................
                        " روحش شادویادش گرامی باد"

ادامه مطلب  

5 نعمت  

روایتی از پبامبر(ص)
 
اگر خدا بخواهد خیری را به خانواده ای بدهد 5چیز به او میدهد:
 
1_فقهه فی الدین* آگاه در دین می کند 
 
2_ ووقرصغیرهم کبیرهم * احترام کوچکتر به بزرگتر 
 
3_ ورزقهم الترفق فی معیشتهم * مدارا کردن در زندگی (راضی بودن 
 
به آ نچه روزی او شده شوهر ،فرزند ،خونه ،و ... )
 
4_ والقصد فی نفقاتهم* میانه روی قسمتشون می کنه (در خرج کردن و . 
 
. . )
 
5_وبصرهم عیوبهم فیتوبوا منها * (عیبهای یکدیگر را به هم تذکر می دهند
 
و توبه می کنند وبر می گردند )
 
 
 


ادامه مطلب  

جدول افعال ماضی ضمایر متصل و منفصل در عربی  

 

جنس

تعداد

شماره صيغه

ضمير منفصل

معني ضميرمنفصل

فعل
ماضي


غائب

مذكر

مفرد

1

هُوَ

آن مرد

فَـعـلَ


مثني

2

هُما

آن دو مرد

فَـعـلــا


جمع

3

هُم

آن مردان

فَـعـلُـوا


مؤنث

مفرد

4

هِيَ

آن زن

فَـعـلَتْ


مثني

5

هُما

آن دو زن

فَـعـلَـتـا


جمع

6

هُنَّ

آن زنان

فَـعـلْـنَ


مـخاطب

مذكر

مفرد

7

اَنتَ

تو
يك مرد

فَـعـلْـتَ


مثني

8

اَنتُما

شـما
دو مرد

فَـعـلْـتُما


جمع

9

اَنتُم

شـما مردان

فَـعـلْـتُم


مؤنث

مفرد

10

اَنتِ

تو
 يك زن

فَـعـ

ادامه مطلب  

جدول صرف فعل مضارع همراه ضمیر-اسم عام-اسم خاص  

 


 
جدول صرف فعل مضارع (یَذهَبُ )


*******

مـــذکــــر

مـــونــــث


*******

شخص فعل

فعل

ترجمه

شخص فعل

فعل

ترجمه


غــــــایـــــــــب

مــفــرد

هُوَ

 
یَذهَبُ

می رود
(یک مرد)

هِیَ

 
تَذهَبُ

می رود
(یک زن)


علیٌ

مریمُ


الطّالِبُ

الطّالِبهُ


مــثــنی

هُما

 
یَذهَبانِ

می روند
(دو مرد)

هُما

 
تَذهَبانِ

می روند
(دو زن)


علیٌ و سعیدٌ

مریمُ و فاطمهُ


الطّالبانِ

الطّالِبَتانِ


جــمــع

هُم

 
یَذهَبُونَ

می روند
(چند مرد)

هُنَّ

 
یَذهَبنَ

می ر

ادامه مطلب  

و...  

ساده به دستت نیاورده بودم،
که یک روز 
بغضم را همسفرت کنم،
چمدانت را به دستت بدهم؛
و به خدا بسپارمت.
ساده به دستم نیاورده بودی،
که از سر ایوانت بپرم...
به روی خودت نیاوری،
و دیگر
هیچ گاه،
روی هره برف گرفته،
برایم خورده نان نریزی.
 
برو
ولی نگو مرا نمی شناسی.
سایه واژه هایم،
همیشه بر سر اندوه توست.
وقتی هنوز 
نیمه های شب،
از خواب می پری؛
و نمی دانی
گنجشکی 
که روزی عاشقت بود
چرا در سینه ات بال بال می زند؟
 
چمدانت را برندار؛
قبل از رفتن،
مرا در آغوش ب

ادامه مطلب  

 

آدمهايى هستند در زندگيتان؛ 
نمي گويم خوبند يا بد..
چگالى وجودشان بالاست...
 
افكار، 
حرف زدن، 
رفتار،
محبت داشتنشان 
و هر جزئى از وجودشان امضادار است...
 
يادت نمي رود 
"هستن هايشان را.."
بس كه حضورشان پر رنگ است و بسیار "خواستنى"...
 
ردپا حك مي كنند اينها روى دل و جانت...
بس كه بلدند "باشند"...
 
اين آدمها را، بايد قدر بدانى...
وگرنه دنيا پر است از آن ديگرهاى 
بى امضايى كه شيب منحنى حضورشان، هميشه ثابت است. . .

ادامه مطلب  

اینجا به وقت محرم،شب چهارم...  

السَلامُ عَلَی الاَعضاءِ مُقَطَعاتِ...
سلام بر آن اعضای قطعه قطعه شده...
 
اگر که درد تو در ناله ام اثر دارد
و گر که از دل من روح تو خبر دارد
مزن به سینه ی من دست رد، نباید دید
برادری به دلش این همه شرر دارد
اگر چه خواهر تو بی بضاعت است اما
ببین میان بساطش دو تا پسر دارد
یکی برای رسیدن به اکبر و قاسم
که شوق و شور پریدن به بال و پر دارد
که دیگری که امید دلش به اذن شماست
که ذره ای غمت از روی سینه بر دارد
و من تعجب از این می کنم، نمی دانم
برادرم به زبان نه

ادامه مطلب  

اینجا به وقت محرم،امشب شب رقیس...  

 
"دارد زمان آمدنت دیر می شود"
کم کم سه ساله دخترکت پیر می شود
 
بر نی نشسته ای، به تو دستم نمی رسد
امّا نشسته ام که چه تقدیر می شود
 
وقتی بیای ای پدر آسمانی ام
رویای من کنار تو تعبیر می شود
 
با وضع حلق اصغر من زخم کاری
تیر و کمان حرمله تفسیر می شود
 
با این قد کمانی و این صورتم پدر
ایّام کودکی تو تصویر می شود
 
تا دست روی شانه ی دیوار می زنم
عمّه دچار حالت تغییر می شود
 
از دست زجر این لب من درد می کند
بوسیدن از لب تو زمانگیر می شود
 
........
+
مامور قبض

ادامه مطلب  

 

 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت              
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
 بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وح

ادامه مطلب  

لا اله الا الله!  

یه شعر جالب:
اول روضه می‌رسد از راهقد بلند است و پرده‌ها کوتاه
آه از آنشب که چشم من افتادپشت پرده به تکه ای از ماه
بچه‌ی هیأتم من و حساس به دو چشم تو و به رنگ سیاه
مویت از زیر روسری پیداست دخترِه ... ، لا اله الا الله!
به «ولا الضالین» دلم خوش بودبا دو نخ موی تو شدم گمراه
چشمهایم زبان نمی‌فهمنددین ندارد که مرد خاطرخواه
چای دارم می‌آورم آن ورخواهران عزیز! یا الله!
سینی چای داشت می‌لرزیدمی‌رسیدم کنار تو ... ناگاه ـ
پا شدی و شبیه من پا شداز لب داغ

ادامه مطلب  

9. دعا عهد  

بعد نماز صبح ، دعا عهد می چسبه ، تو دعا عهد " العجل العجل یا مولا یا صاحب الزمان !
اشک تو درمیاره ....
ولی وقتی کلی گناه کردی و پرونده ت داغونه ، میخوای مثلا با کدوم رویی دعا عهد بخونی ؟!
یا ما کدومگناه نکردت آقا را صدا کنی ؟!
یکم که فکر میکنی برعکس سحر های دیگه سجاده جمع میکنی و با خودت لج میکنی
وقتی آدم شدی دعا عهد بخونی . 
به دلم نشست :
در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم 
                                    تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم ؟
       

ادامه مطلب  

سخنان بزرگان رياضي  

ریاضیات ملکه ی علوم است و نظریه ی اعداد سلطان آن!**(گاوس)
هیچ شاخه ای از ریاضیات نیست که روزی در جهان واقعی به کار نرود. ** (نیکلای لباچفسکی)
خداوند در کار ریاضی است.**(افلاطون)
قوانین طبیعت به زبان ریاضیات نوشته شده است.**(گالیله)

ادامه مطلب  

 

کاروان می آید از شهر دمشق ####برسرِ خاکِ شهِ سلطان عشق##### کاروان با خود رباب آورده است###    بهر اصغر شیر وآب آورده است#### کاروان آمد ولی اکبرنداشت ####ام لیلا شبه پیغمبر نداشت##### کاروان آمد ولی شاهی نبود#### بربنی هاشم دگر ماهی نبود .

ادامه مطلب  

این باختن را دوست میدارم...  

چقدر فاصله....
چقدر فاصله است از من تا تو...
قبلا با سر می آمدم به سویت، حالا حتی پاهایم جوابم می کنند!
چقدر شیرین بود آن زمان که مدام بالا می رفتم، بالا و ... بالاتر...
هرجا که می رسیدم،
تو را که می دیدم؛
همه ی زمین و زمان را نگه می داشتم، 
توقفی می کردم،
آخر می خواستم با همه ی دل و جان نظاره ات کنم.
هی می دیدمت....هی می دیدمت.....
کم می آوردم!
چقدر شیرین بود آن زمان که پیش تو کم می آوردم؛
آن قدر بالا می رفتم که....
دنبال جایی بودم که به تو ببازم...
به تو که می ب

ادامه مطلب  

کار دنیا  

کار دنیا را ببین
گرگهایی در لباس بره ها
بی سر و بی هیچ صدایی
نه که آرام و یواشی
و نه در کنج و کنار خانه ای؛
در حضور دیگران 
بره ها را می درند.
وای عجب از این زمان...
همگان در پی افکار خودند
و چه آرام و قشنگ
از کنار بره تکه شده می گذرند
همه دلسوز درندگان شدند و سپس...
مابقی را تو خودت خوب بدانی،والسلام
وای عجب از این زمان......
 
(از سروده های خودم)
 

ادامه مطلب  

بت پرستی  

این شعر را خیلی وقت پیش سرودم و پست کردم،چون مطلب تازه ای نداشتم از آن استفاده کرده و وبم را به روز کردم.امیدوارم دوستانی که یادشان نمیاید خوششان بیاید وآنهایی که قبلا آن را خواندند عذرخواهی مرا بپذیرند.
 
 
تراشیدم  ز سنگ سخت و خارا
تن همچون گلت را ،ای دل آرا!
مبان دیدگانت گلی از جنس مهتابش نهادم
به روی برگ لبهایت گل نیلوفری را آب دادم
تنت را  از طبیعت آفریدم
در آن از نرگس مستان دمیدم
تو را عمری پرستیدم
تو را من؛خود،خدا کردم
پرستیدم دو چشمان

ادامه مطلب  

 

مکه از نظر حسین پناهی:
 
مکه که رفتم خیال می کردم  دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و
تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود...
در مکه دیدم خدا چند سالیست از شهر مکه رفته
و انسانها به دور خویش می گردند.
....
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست،
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود...
در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی طی کنم
ت

ادامه مطلب  

 

عاشقم،
اهل همین کوچه بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من 
دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی...
من دلداده به آهی
بنشستیم،
تو در قلب و
من خسته به چاهی
گنه از کیست؟
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و
چشمت،همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب 
تو را تنگ در آغوش بگیرم...

ادامه مطلب  

 

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چهار فصلش همه آزادگی است
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم،دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست،سخن از 
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پنداره سرور آور مهر...
(حمید مصدق)

ادامه مطلب  

 

با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدن آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام
دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی سرگشته دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه یک صحبت طولانی ام
ها...به کجا می کشی ام خو

ادامه مطلب  

«سلطان قلب­ها»  

 
-آخه این چه اعتکافیه؟
    صدای کلفتی داشت و سبیل­هایش تا زیر چانه آمده بود. صورت آفتاب­سوخته­ای داشت. اصلاً فکرش را نمی­کردم که اهل خدا و اعتکاف و این حرف­ها باشد. زنجیری دورِ گردن اش انداخته بود. بیشتر که دقت می کردی، موهای سفیدِ روی شقیقه اش را هم می توانستی بِشمری. دگمه هایش را تا روی سینه ها باز کرده بود و موهای فرفری اش سُر خورده بود بیرون. با لهجه­ی لوطی منشانه اش به من گفت:
- می دونی داداش، لطفش به اینه که هزینه نکنی، بهت حال بدن! نه اینک

ادامه مطلب  

 

 
تا شکفته است ، جان عاشقم
سبز می شود ، جهان عاشقم
سوخت نسل پشت نسل ایل من
عاشقی ز دودمان عاشقم
سالها بهار در بهار سرخ
آمدند ؛ خاندان عاشقم
مانده ام که عاقبت چه می شود 
سرنوشت آسمان عاشقم
در دلم هنوز سبز می شود
شعرهای ناگهان عاشقم
آنچنان که فکر می کنم هنوز
بیست ساله ام ، جوان عاشقم
نذر توست عاشقانه های من
باز من ، همان شبان عاشقم
 
 ***
متصل به هیچکس نبوده ام
توی باند شاعران عاشقم
 

ادامه مطلب  

خبر از من داری؟  

خبر از من داری؟…خبر از دلتنگی های من چطور؟و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…خبرش رسیده که مرده اند؟هیچ سراغ دلم را میگیری؟کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟مچاله ام از دلتنگی؟آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هموجدانت راحت…
خبرهای من به تو نمی رسد…

ادامه مطلب  

شعر غدیر  

عید غدیر




آیینه تمام نمای خدا، علی است 
نقشی که زد رقم، قلم ابتدا، علی است 
دست خدا، زبان خدا، صورت خدا 
در بندگیش بندة بی انتها، علی است 

ذکر علی به وقت دعا یا محمد است 
ذکر نبی به درگه معبود یا علی است 
مولای دیگران دگری بود و دیگری 
یارب گواه باش که مولای ما، علی است 

دانید جای شیعه به روز جزا کجاست؟ 
سوگند میخورم به خدا هر کجا علی است 

دشمن، به دشمنی خود اقرار می کند 
مردی که

ادامه مطلب  

غربتی دلم را قلقلک می داد...  

 
غربتی دلم راقلقلک می داد...
بعد از گرفتن وضو روی پله ها نشستم......
رو به روی گردان مقداد.....
صدایی گوشم را به سوی خود فرا می خواند......
""کاروان ها...کاروان ها میروند...عاشقان را می برند.....مقصد این قافله....دشت عشقم
کربلاست....""
بچه هارا تماشا می کردم......یک عده تو خودشون بودند........چه سکوت عاشقی.....
سکوتشان درونشان را معلوم میکرد......عجب غوغایی در دلشان بود.......
دوست داشتم از شون بپرسم: مگر چه دیدین........که این گونه عاشقی از چشمانتان
می بارد....
از آسمان چه با

ادامه مطلب  

 

 خدایا پس چرا من زن ندارم؟    زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟    دوتا زن دارد این همسایه ما    همان یک دانه را هم من ندارم    آژانس ملکی امشب گفت به من:    مجرد, بهر تو مسکن ندارم    چه خاکی بر سرم باید بریزم؟    من بیچاره آخر زن ندارم    خداوندا تو ستارالعیوبی    وبر این نکته سوءظن ندارم    شدم خسته دگر از حرف مردم    تو میدانی دل از آهن ندارم    تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است    من عیب دیگری اصلا”ندارم    خودم میدانم این”اصلا” غلط بود    در این

ادامه مطلب  

چنته ها از غیر حق انباشتند  

چنته ها از غیر حق انباشتند
بر ره دل شیشه ها بگذاشتند
شیشه ها رنگی و نا صاف از غبار
چهره ها آمد پدید از چهر یار
اختلاف افتاد زین سان در میان
جنگها برخاست از سود وزیان
هر که با نای نیازش مؤتلف
ساز یک بود و نواها مختلف
ساز ما را خود نوا ای یار ما
تا نگیرد رنگ از پندار ما
تا نیفتد آتش اندر بیشه ها
می نسوزد وهم ها از ریشه ها
تا نگردی خالی از هر چه نمود
می نگردی سالک دریای بود
گوش کن تا بر تو خوانم قصه ای
قصه ای از دفتر ننوشته ای
بود مردی پاک و صاف و متقی


ادامه مطلب  

Doaaaaaa  

Doa konid baram darsam ro bekhoOnam o vasatesh shol nasham kheyliiiii Doa konid baram lotfan
Chand vaght dg ehtemalan karnameh midan ageh bedan ghol midam ax begiram bezaram roO weblog....
NemidoOnam nomreh ham chetoreh....
 
steress daram
 
Vali emsal sale khoObiyeh chon kelas haye reshteh riazi o tajrobi aksaran edghame o man o doOstam ba hamim bishtar az parsal o piarsal 
 
  Rasti sry ramz nadadam b kasi bara poste ghabli
Akheh moshkel peyda kardeh 
درها توری پنجره باز... 
هر روز میاد خبر شاد...
میزنیم از حنجره داد...
این روزا رو نبره باد...
Kia shenidan?!
Fantastic!!!!
 رمز خواستین بگین

ادامه مطلب  

Khodaya shokret  

Ageh begam daram mimiram az khoshhali
ki bawaresh misheh
Vay asan az zogham toO khiaboOn paye tel ba sedaye boland harf mizadam
Kheyliiiiiii khoObeh.....
DoOstam bargasht madreseh khodemoOn
Migoft nemitoOneh tahamol koneh oOn ja ro
Vay khoda shokret k hadeaghal 1 sal bishtar ba hamim
Khodaya komakemoOn kon mesle hamisheh
Kheyliiiiiiii asheghetam
ادامه مطلب هم یکم عکسه چیز خاصی نیست با یکم هم خاطرات شبای پیش...
خیلی برا کنکورم دعا کنید لطفا

ادامه مطلب  

دلگیرم  

سلام به همه ی دوستای گلم
یه ه ه ه ه ه ه ه ه ه دنیا دلم گرفته
آخه چرا خدا چرا سهم من نشد قرار بود زجر بکشه ؟من نمیخام ناراحتیشو به من که
ندادیش چرا سهم یه آدم
حسابیش نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که حاظر بودم و هستم واسش بمیرم
آرامشی داره صدات که دردم و کم میکنه
چیزی بگو حرفای تو بد جوری خوبم میکنه
تو طرف من باش من عشقمو ثابت میکنم
صد بار برگردم عقب باز انتخابت میکنم
اگه میخای برو ولی وقتی من اینجا نیستم
من خونه باشم شک نک

ادامه مطلب  

146  

خندیدن تو اوج گریه  روخیلی دوست ...
اعتراف به یک ناگهانی ِ قشنگ که دستِ خودت نیست ولی دوسش داری ..
چیزی که هم آزاره هم درد ِ و هم لذت ....من این لحظه ها رو چشیدم ..لحظه هایی که به شدت از هم فرار کردیم و محکم تر به هم خوردیم ...
+ فیلم Love And Other Drugs رو بالاخره دیدم ...
....پس،  متاسفانه  ، من بهت نیاز دارم و تو هم به من نیاز داری
-نه ندارم 
چرا داری
-نه ندارم
چرا داری
-بس کن دیگه اینقدر این حرفونزن 
تو یه نفرونیاز داری که ازت مراقبت کنه
-نه ندارم
همه این نیازو

ادامه مطلب  

صدای پای کاروان کربلا می آید...  

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبــری سلام الله علیها
 
فقط ز نرگس چشمت نگاه می خواهم       به قدر یک ، دو ، سه لحظه پناه می خواهم              شبیه برکه ی کوچک که دور افتاده است       برای قاب دلم عکس ماه می خواهم              میان راه وصالت همیشه سر گردان       شب چهلم عهد است ، راه می خواهم!              صدای ماه محرم به گوشها خورده است       ز دست های تو شال سیاه می خواهم              دم محرم و آقا کمی دعایم کن...       دعای خیر و کمی سوز و

ادامه مطلب  

صرفا جهت خنده...  

♥•٠·˙ ▱ مجری: جیگر تو چرا امروز انقدر ساکتی؟ ▰ جیگر: عاشق شدم! عاشق شدم! عاشق شدم! ▱ مجری: بله!؟ مگه خرام عاشق میشن!؟ • فامیل: آقای مجری با این مهریه های امروزی دیگه فقط خران که عاشق میشن! ▰ جیگر: جیگرم! جیگرم! جیگرم! ▱ مجری: خب حالا طرف کی هست!؟ ایشون هم مثل شما خر...ببخشید جیگره!؟ • فامیل: آقای مجری حتماٌ خره که قبول کرده زن این شه دیگه! ▰ جیگره: نه...مثل من نیست! آهوئه! آهوئه! آهوئه! • فامیل: رفتی عاشق آهو شدی الاغ!؟ تو با این اعتماد به نفست چطور س

ادامه مطلب  

اجازه هست؟  

 اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟ اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمهاجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟اجازه هست.

ادامه مطلب  

امام حسین علیه السلام  

قلم برصفحه سرگردان عشقست
ودفترسفره دارخوان عشقست
یتیم شهرمکه شدپیمبر
همانکه صاحب قران عشقست
اگرگقتندابترکوربودند
که زهراگوهرتابان عشقست
 
کریم ودلنواز و دست ودلباز
 
حسن بانی هراحسان عشقست
وآن نامی که سرخط جنون است
حسینیم وای سرگردا عشقست
عجیبستاینکه بیملارست سجاد
دوای دردبی درمان عشقست
امام باقرآنعلامه دهر
دبیردانش آموزان عشقست
هرآنکس کزدست صادق آب خوردست
مریدمردباایمان عشقست
کلیدباب حاجاتست کاظم
خودش محبوس درزندان عشقست
رئوف وم

ادامه مطلب  

 

عاقبت به این نتیجه میرسیم که حضورِ بعضی‌ انسانها در زندگی ما آنقدر پوچ و بی‌ معنا بوده که جای خالی‌ آنها را فقط همین نبودنشان پر میکند !..بیشتر از آنچه سزاوارش باشم بهم صدمه زدی فقط به این خاطر که بیشتر از آنچه سزاوارش باشی عاشقت بودم !..دوست داشتن دلهای بزرگ لیاقت میخواهد ، چیزی که تو نداشتی بی لیاقت من !..هرچند بی حد تو رو میخواستم اما باز تو در حد من نبودی !..یکی “بهتر از من” پیدا کرد درحالیکه به “صدتا بهتر از اون” گفتم : “یکی دارم” !..فکر کر

ادامه مطلب  

فرق توانگر و درویش  

درویشی مجرد به گوشه ای نشسته بود پادشاهی برو بگذشت درویش از آن جا که فراغ ملک قناعت است سر نیاورد و التفات نکرد.
سلطان از آن جا که سطوت سلطنت است برنجید و گفت این طایفه خرقه پوشان امثال حیوانند و اهلیت و آدمیت ندارند.
 وزیر نزدیکش آمد و گفت ای جوان مرد ، سلطان روی زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جای نیاوردی؟
گفت سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر ملوک .
 

ادامه مطلب  

مشخصات رنالدو  

 
کریستیانو رونالدو
 
کریســــــــتیانو رونالــــــــــــدو
زندگینامه کامل کریس رونالدو و حاشیه زندگی او
کریستیانو رونالدو
 
 
 
نام کامل:
کریستیانو رونالدو داس سنتوز آویرو نام  مستعار:
کریس ، رون ،رونا،سلطان تکنیک قد:
184سانتی متر وزن:
78 کیلو گرم رنگ مورد علاقه:
سفید هنرپیشه مورد علاقه:
آنجلینا جولی و جان کلود وندام فوتبالیست مورد علاقه:
مارادونا ، کلایورت ، فیگو ، هانری و رونالدو
 رو دوست داره پر کردن  وقت فراقت:
سینما رفتنموسیقی گوش داد

ادامه مطلب  

سِد مهدی موسوی  

شعر می گویم و گُه روی ورق می آید
 از همه زندگی ام بوی عرق می آید 
 
خواب خوش بودم و سردرد ِ پس از بیداری ست
عاشقی چیز قشنگی ست . . . ولی تکراری ست
 
 چشم بی حالم در کاسه ی خون افتاده
رخت خابم جلوی تلویزیون افتاده
 
ریشه ام سوخته و کهنه شده ته ریشم
 نیستی پیشم و به تر که نه باشی پیشم !
 
 زنگ من می زندت با هیجان در گوشی
 باز هم گم شده ای در وسط خاموشی
 
خسته ام مثل در آغوش کسی جا نه شدن
خسته ام مثل هم آغوشی و ارضا نه شدن
 
 بی تفاوت وسط گریه شدن یا خنده
می

ادامه مطلب  

…كي اشكاتو پاك ميكنه شبا كه غصه داري???????هييييشكي…  

امروز خيلي اتفاقي ساعت 12 و نيم تي وي رو روشن كردم و هي كانالا رو عوض ميكردم تا يه برنامه اي به دلم بشينه(ايران كه سر ظهر همه ي كانالاش آ خ و ن د داره و اصلا نميشه ديد)زدم جِِِم تي وي ديدم نوشته خلاصهي سريال فاطما گُل…شهريور تبليغاتشو ديده بودم ولي خودشو تاحالا نه…همونو ديدم و كااااااش نميديدمش!از بس حالمو بد كرد كه تا ساعت 1 بيخودي اشك ميريختم(حالا خوبه اين فيلم بوده…)و باز هم اين روزام مصادف شده با ريملِِ ريخته شده رو صورت!!!!(مهسا و الي يكي خر

ادامه مطلب  

راز عشق  

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست
 
هفت قرنی است در این مصر فراوانی نیست
 
به زلیخا بنویسید نیاید به بازار
 
این سفر یوسف این قافله کنعانی نیست
 
با لبی تشنه و... بی بسمل و... چاقویی کند...
 
ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست
 
عشق رازی است به اندازه آغوش خدا
 
عشق آنگونه که می دانم و می دانی نیست
 
  

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1