اختراع کامپیوتر  

در زبان انگلیسی «کامپیوتر» به دستگاه خودکاری می‌گفتند که محاسبات ریاضی را انجام می‌داد. بر پایهٔ «واژه‌نامه ریشه‌یابی Barnhart Concise» واژهٔ کامپیوتر در سال ۱۶۴۶ به زبان انگلیسی وارد گردید که به معنی «شخصی که محاسبه می‌کند» بوده‌است و سپس از سال ۱۸۹۷ به ماشین‌های محاسبه مکانیکی گفته می‌شد. در هنگام جنگ جهانی دوم «کامپیوتر» به زنان نظامی انگلیسی و آمریکایی که کارشان محاسبه مسیرهای شلیک توپ‌های بزرگ جنگی به وسیله ابزار مشابهی بود، اشاره م

ادامه مطلب  

 

سکانس اول:سال 86 بود که برای بستن یه قرارداد خرید قطعات یه کارخونه رفتیم فرانسه...و این سفر 2 هفته ای شد حسرت تمام روزهایی که در فرانسه نفس نکشیدم و زندگی نکردم...فرانسه رو توی اون دوهفته نفس کشیدم..زندگی کردم...و چه لذت بردم...اصولا برخورد من با تمام جاهای نرفته و رفته یه جور برخورد نوستالژیکه...توی شانزده لیزه قدم میزدم و با خودم میگفتم که چه ادمهایی از کجاهای دنیا که روی این سنگ فرشها قدم نزدن...چه ادمهای معروفی..چه گمنامی...توی سوراخ سنبه هاش که ق

ادامه مطلب  

سلام بر طوعه  

اولین زن عاشورایی ، طوعهدر زمانی که کوفیان بی وفایی خود را نشان داده نمایندهء امام حسین علیه السلام را تنها گداشتند، بانویی با ایمان و شجاع به نام "طوعه" صداقت و وفای خود را به نمایش گذاشت و به مسلم پناه داد، بدون آنکه ترسی به دل راه دهد. با جوّ ارعاب و موج خشونت آمیزی که ابن زیاد به راه انداخته بود، مردان و زنان از همراهی با مسلم کناره گرفتند، زنان به سراغ همسران، فرزندان و برادران خود می رفتند و آن ها را از همراهی با نهضت باز می داشتند؛ با این

ادامه مطلب  

جلوه در محراب و منبر  

 
روزهای اوّل بود که بانو می‌گفت:«حواست باشد که وقتی آدم غرورِ علم بگیردش، علمش فاسد می‌شود. غرور علمی نهایتش همین است که علمت سود نخواهد رساند؛ امّا غرورِ معنویت، دینت را فاسد می‌کند. دین فاسد هم همان بی‌دینی است. غرور معنویت انسان را بیچاره می‌کند.»
 

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود ... هفت هزار سال پیش و در دوران اساطیری ایزدی بود به نام دموزی که ایزد طبیعت بود. زمستان که می شد این ایزد به دنبال داستانی طولانی به زیرزمین می رفت که دنیای مردگان بود. همه چیز خشک و سرد می شد. مردم در آستانه بهار مراسمی می گرفتند برای سوگواری دموزی تا خدای مردگان او را پس بدهد. این مراسم ده شب طول می کشید. چون فقط شب ها خدای مردگان بیدار بود. مردم به بیابان ها می رفتند. صحرا و خشکی خیلی مهم بود چون نشان دهنده فقدان دموزی بود. لباس

ادامه مطلب  

 

باور کن بانو
سنگ شوم اگر دروغ بگویم
تو آنقدر از زیبایی داری
که  سجده نکردن شیطان شدنی نیست
از خدا پنهان نیست
از تو چه پنهان
این روز ها دست خودم نیستم
یعنی که در دست توام بانو
اگر شاد باشی شادم اگر بد باشی بد
نه خدا
و نه شیطان
گل مرا تو سرشته ای
با نفس های تو نفس می کشم
با قلب تو احساس می کنم
و با قدم های تو قدم برمی دارم
عشق یعنی همین بانو
عشق یعنی همین
 
 
 
 

ادامه مطلب  

به عطر حسین ..  

کاروان بهشتیان آمدکربلا میهمان نوازی کنمتبّرک شدی به عطر حسینبرترین خاک .. سرفرازی کنکربلا دجله را خبر کن زودقافله با شتاب آمده استتکّه ای ابر سایبان بفرستشیر خوار رُباب آمده استیاد تیغ و تُرنج افتادیبه تو حق میدهم که حیرانیقد و بالای دیدنی داردعلی اکبر است می دانیبوی شهر مدینه را حس کناین دو آئینه ی سخا هستندمثل من بُغض کرده ای آرییادگاران مجتبی هستندمثل پروانه گرد اربابتنوجوانان زینب کبریبهترین هدیه شد برای حسینلب خندان زینب کبریاز ف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1