آخرین اخبار سایت

(لعنت)  

بغضم را می شکنم
با
چاقوی نگاهت
رسیده است ولی به تلخی
تمام سالهایش را تا به امروز
سینی مزه ام را می آورم
مهمان من می شوی؟
تف میکنی تمام مزه هایم را
انگار که زهر تمام زبانت را گرفته باشد
هی لعنتم میکنی
لعنتم میکنی
گستاخ می شوم
مشتم را که باز میکنی
قرصی به اندازه ی
بیهوشی
آمبولانس
بیمارستان...
وهمه ی اینها را بالا خواهم آورد
تمام ثاتیه های سیه پوش سوگوارم را
وتمام قبرهای خالی از جسدم
بگذار سرد خانه خالی شود از خیال من...
بغضم را می ترکانم
بر مرده ای

ادامه مطلب  

آخ دلم!  

چقد دلم تیاتر می خواد، سینما، لباسای سنتی خشگل، جینگیل جات گرون، باشگاه خوب، لباس ورزشی های خشگل و رنگ به رنگ
دلم میخواد برم یه دوربین صورتی بخرم برم کلاس عکاسی
دلم میخواد یه عالمه وسایل بخرم برم شیرینی پزی یاد بگیرم
دلم میخواد یه کوله باشه، با یه ماشین ساده، بزنم به کوه، دشت، دمن
دلم میخواد برم همدان گِل بازی، کوزه گری یاد بگیرم
برم کلاس طراحی
برم گیتار/ سه تار بخرم و برم کلاس
دلم میخواد بتونم با تاپ و ش و رت تمام مسیر وکیل آباد رو بدو ام
دلم

ادامه مطلب  

کوزه های سفالین  

منم فاراب
فندقستان بودم
سوگند به کوزه سفالین پر از اب
اب چشمه ساران فندقستان
سوگند به کوزه پر از اب سفالینه بر شانه های دخترانش
سوگند به قطره های که بر میچکد
سوگند کوزه های تهی
وبه گوشواره های گل فندق
که دخترکانش به گوش می اویزند
سوگند به معاشقه های اسمانی 
زیر درختان فندق
هنوز شانه هایی هست
هنوز دلهایی هست
هنوز لبهایی هست
هنوز دستانی هست
هنوز چشمانی
 
به یاری تو
دست تو
به نگاه تو
چشم دوخته اند

ادامه مطلب  

بياييد با هم بخوانيم  

اين داستان گزيده ای از کتاب غذای روح است:
دو برادر در مزرعهای خانوادگی کار می کردند.يکی متاهل بود و خانواده ای بزرگ داشت و برادر ديگر مجرد بود.در پايان روز برادرها همه چيز (محصول و سود )را به طور مساوی تقسيم میکردند.روزی برادر مجرد به خودش گفت درست نيست که ما محصول و سود را به طور مساوی تقسيم کنيم.من تنها هستم و نيازهايم کم است.از اين جهت هر شب او يک گونی گندم از انبارش بر می داشت و از محوطه ما بين خانه هايشان گذشته در انبار برادرش می گذاشت.در هم

ادامه مطلب  

بانو حواست باشد  

بانو حواست باشه...مرد تو ، سنگ بنای وجودش را با غرور گذاشته اند مبادا غرورش را زیر لگام لجاجت له کنی...بانو حواست باشد...مرد تو پر است از حرفها و غضه های نگفته...گوش شنوای حرفهایش باشبانو حواست باشد...مرد تو اگر دلش تنهایی میطلبید هیچ گاه شانه های مردانه اش را به زیر بار هزاران تعهد خم نمیکرد تا آشیانی بسازد برایت با گرمای عشق...تنهایش مگذاربانو حواست باشد...مرد تو ٬ مرد توست...سالاری است از جنس خودت٬ آرامشی است از جنس آسمان٬ تکیه گاهی است از جنس غیر

ادامه مطلب  

کوزه ای از اکسیر زندگی  

زیر روشنای مهتاب...
                          آهسته و محتاط...
                                                  زنی کوزه می چید!
                   و من از کنار جویبار زندگی رد می شدم
                                                                   همراه عبور سایه ها!...
آنچه نگاهم را به خود بازگرداند...
                    سفال نُویِ صافِ آب نخورده نبود!
                                               نگاه مشتاق و پر امید

ادامه مطلب  

و تو اردیبهشت شیرازی  

بنام خدا
درود دوستان، دیر آمدنم را ببخشید...
با غزلی درخدمتتان هستم
...................................
پیچ و تاب قشنگ گیسویت
سخت داده دل مرا بازی
روسری را گره بزن بانو
بس کن این عشوه و ادا و طنازی
نه گره نزن...نزن گره بانو
باز کن کل روسریت اصلا
این دل من نمیشود دیگر
با دو تا سه تار موی تو راضی
بین ما تضاد پابرجاست
هر چه خوبی درون تو یک جاست
مثل مرداد شهر بوشهرم
و تو اردی بهشت شیرازی
تشنه ی توام چو طفل شش ماهه
مات تو چون سپاه بی لشکر
ابروانت کمان حرمله اند
چشم مست

ادامه مطلب  

 

 
به خودم می گویم مراقب باش بانو .. 
مراقب خودتت باش ..
و خودم را بر حذر می دارم از دوباره رفتن این مسیر ...
و این .. غم انگیز است .
غم انگیز ...
هر چند که دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست .. و من پشت سر گذاشته ام تمام آن بانو را ...
با این حال .. غم انگیز است برایم .
 
+ : (
+ نزدیک غروب
 

ادامه مطلب  

دلتنگت می باشم...  

دلتنگت می باشم بانو . . .سالهاست که چشمانم به راهت خشکیده انگار کسی خنده را از لبانم دزدیده کاش بیایی . . .کاش بیایی تا کنارت بنشینم بوسه ها از لبان سرخ تو بچینم سالهاست که بی تو . . . تمام لحظه ها سرد استدلم هر ثانیه . . . لبریزه از درد است و روز های نبودنت بانو . . .سخت ترین روزهای این مرد است کاش بیایی . . .کاش بیایی تا کنارت بمانم عاشقانه ای را برایت بخوانم ؛

ادامه مطلب  

ماه مهر  

پدربزرگم - باباحاجی- بزرگ مردی بود که نمونه اش را هرگز ندیده ام
روی مسائل دینی اخلاقی کم ترین تعارفی با کسی نداشت
خانه ی ما و پدربزرگم و دو تا از دایی هایم در یک کوچه است با فاصله ی هفت خانه به میان
غروب ها گاهی مادرم به خانه ی پدرش می رفت
بابا حاجی که در ایوان بود بی تعارف می گفت : مگه نماز نمی خونی الان اومدی؟
وقت هایی که دایی هایم ساعتی بعد از اذان نماز می خواندند
با جدیت تمام می گفت : الان وقت نماز خواندن نیست
هر چیزی به وقتش نتیجه دارد
مادرم م

ادامه مطلب  

بانوی زیبایی  

بانوی زیبایی به شیری نگاه کرد
این دل شیر اسیره نگاهایش شد
این  عشقش دل شیر را رام کرد
این دل شیر را با خود بردو نیاورد
این شیر عاشقش شدو به دنبال بانو قدم زد
این بانوی زیبا کیست که چنین کاری با شیر کرد
این بانو هرکه, که باشد بسیار پاکو نجیب است
این عشق را پاکو زیبا نگه دارید که وظیفهتان است

ادامه مطلب  

خواهر خورشید...  

وقتی به شما فکر می‌کنم به یاد همه دین‌هایی می‌افتم که از محبت شما بر گردن دارم.بانوی مهربانی‌های ناتمام!دلم برای حریمتان تنگ شده وقتی به پای‌بوسی‌تان می‌آیمجز دوستت دارم‌های پنهان و آشکار چیزی ندارم برایتان خاتون آرزوهای شکوفا شده!چقدر دوست داشتنم عاشقانه‌تر شده از زمانی که قلبم را به زیور حیات آذین بسته‌ایدبانو بانو بانوی من!وفات بانوی مهربانی و کرم تسلیت باد!

ادامه مطلب  

دوره گرد  

 
 
یاد دارم یک غروب سرد سرد می گذشت از توی کوچه دوره گرد. «دوره گردم کهنه قالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم» اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی زد و بغضش شکست. «اول سال است؛ نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟» بوی نان تازه هوش از ما ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود صورتش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از آن خواهرم دلگیر بود مشکل ما درد نان ت

ادامه مطلب  

اندر احوالات اونهایی که دل پاک دارن ولی ظاهر ناپاک!  

میگوید فقط دلت پاک باشه... خـدا به حجابت نیاز نداره...حاج ﺁقا قرائتی مثالی زدند…
می فرمودند: اگر تخم کدو یا تخم هندوانه رو پوست بکنی و مغزش رو بکاری هیچ وقت نتیجه نمیده و سبز نمیشه بلکه باید با پوست کاشته بشه و پوستش هم در نتیجه دادنش مهمه. به همیــــن خاطــــر هــــم در اسـﻼم کسی که باطنش خوب باشد و ظاهرش خوب نباشدفاسق استکسـی که باطنـش خوب نباشد و ظاهرش خوب باشد منافـق استمؤمن کسی است که هم باطنش خوب باشد و هم ظاهـرشدر پاسخ باید گفت از کوزه

ادامه مطلب  

برگزاری جشن آغاز فصل تابستان  

 
یکی از مراسم بسیار زیبای آغاز تابستان جشن تیرگان ‌است. در این‌باره روایات مختلفی مطرح شده که یکی از آن روایات درباره ی جنگ ایران و تورانیان می‌باشد.
در این جنگ دو سپاه (ایرانیان و تورانیان) وقتی به تنگنا می‌رسند مجبور به سازش می‌شوند اما قرار بر این می‌شود تا برای پایان یافتن جنگ  از سربازان ایرانی تیری از جانب مازندارن  بخ سمت خراسان  پرتاب شود و هرکجا که تیر بر زمین  فرود آمد همانجا مرز دو کشور شود و در اینجای ماجرا آرش کمانگیر تیر سر

ادامه مطلب  

از کوزه همان برون تراود که در اوست...  

با عرض پوزش فراوان از شما عزیزان:
اما این ها نمایندگان کشور عزیزمان در حمایت تیم ملی ایران هستند!
خوب است البته چون فوتبال و برزیل مجالی شد تا فارغ از نقش بتوان واقعیت وجودی این بازیگران را دید.
تازه این روی صحنه است...هیهات که پشت صحنه چه ها باشد؟

ادامه مطلب  

رودها  

رودها
جام میگیرند از سکر لبانت رودها
کوزه ها پر می کنند ازآسمانت رودها
ماه میرقصد میان آبی چشمان تو
شب که میریزند در اعماق جانت رودها
از عطش پر میشود جان تمام برکه ها
در سماع افتاده از شوق جهانت رودها
در نگاه موج خیزت ماهیان گم می شوند
بیقرار از مستی شهد دهانت رودها
بس که لبریزی تو از ایهام و تشبیه و تضاد
شعر می نوشند هی از بیکرانت رودها
با چراغ اشک می آیند شب را روز را
هر نفس در رده پای بی نشانت رودها
 

ادامه مطلب  

چه غلط‌های زیادی؟  

گروه داعش اعلام کرده است که «ابوبکر البغدادی» رهبر این گروه تروریستی، خلیفه مسلمین است!گفتم: چه غلط‌های زیادی؟ خب! دیگه چی؟!گفت: اعلام کرده است بر همه مردم در تمامی کشورهای اسلامی واجب است از این خلیفه اطاعت کنند!گفتم: یارو با تأسف برای رفقاش تعریف می‌کرد و می‌گفت؛ دیشب خواب خوبی دیدم ولی وقتی بیدار شدم فقط نصف اون تعبیر شده بود. خواب دیدم یک کوزه گنج پیدا کرده‌ام و روی دوشم گذاشته‌ام و می‌روم و از شدت سنگینی کوزه، خودم را خراب کرده‌ام...

ادامه مطلب  

پیرسَبز چَک چَک  

زرتشتیان به مدت پنج روز، از روز اَشتاد تا اَنارام از ماه خورداد در این زیارتگاه گرد هم می آیند و آیین دینی و سنتی خود را به جا می آورند. آورده اند که ایم مکان مقدس حیات بانو یکی از شاهدخت های ساسانی را در خود گرفته است.
   چوپانی در آنجا حیات بانو را به خواب می بیند که به او می فرماید تا پیرسبز را بنیاد گذارد.
   نیایشگاه پیرسبز یا چَک چَکو در 65 کیلومتری شمال غرب استان یزد در دامن? کوهی که به همین نام مشهور است، قرار دارد. پیرسبز در دامنه کوهی با

ادامه مطلب  

یعنی اینها ما را پیدا می کنند ... ؟؟؟  

من و تو گم شده ایم . احتمالا ... !!! چرا کسی پیدایمان نمی کند ؟ آرام : چشمهایت را باز کن . ببین کسی را آن دور میبینی ؟  در را باز کن . شاید یکی بیاید پشت در نشانی من و تو را به همه بدهد . بگذار این پرنده قاصد از چشمهایت بپرد . راستی من که گیج و منگم . تو بگو . ما کجای خواب زمینیم بانو ؟ کجای خواب زمین ؟ چقدر باید منتظر باشیم ؟ یعنی ما را پیدا می کنند ؟ دارد چشمهایم برق می زند . باورت می شود ؟ حالا چند سال است که من و تو از هم دور شده ایم ؟ چند بهار ؟ چند پاییز ؟

ادامه مطلب  

فیلم سینمایی:"زندگی مشترک آقای محمودی و بانو"  

پنجشنبه رفتم سینما و فیلم " زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" رو دیدم. به کارگردانی "روح الله حجازی"
 و با بازی حمید فرخ نژاد، هنگامه قاضیانی، ترانه علیدوستی و پیمان قاسم خانی
فیلم قشنگی بود. تقابل سنت و مدرنیته . دقیقا مثل فیلم قبلی آقای روح الله حجازی یعنی فیلم
"زندگی خصوصی آقا و خانم میم"
تعارضی که برای اکثر آدمهای این زمونه پیش اومده و هیچکس هم نمیتونه براش نسخه ای بپیچه
که درست کدومه و غلط کدوم!
به قول یکی از دیالوگ های فیلم: تو زن امروزی میخو

ادامه مطلب  

کجای جهان ایستاده ای؟؟؟  

بانو
کجای جهان ایستاده ای ؟!
پرندگان مهاجر
برای رسیدن به آشیانه ای امن
بادبانهای برافراشته گیسوانت را
طوفان به طوفان
جستجو می کنند ...
و دریا 
که از چین های دامن ات آغاز می شود
چه لجوجانه 
مواج ترین جایش را
به قایق دستهایم داده است !
بانو
کجای جهان ایستاده ای ؟!
من 
به جزیره ای متروک رسیده ام
جایی که هیچ نشانه ای
جز بادهای آغشته به عطر تو
حوالی تنهایی ساحل اش
پیدا نمی شود ؟!
 

ادامه مطلب  

برای تو میگویم بانو جان....  

ناز شستت خاتون دلبری پیشه ی توستزلال چشمانت, سرابی ست که تشنه ی کویر را می فریبدگونه هایت, سیب سرخی ست که که آدم را از بهشت می راندحلاج از کلام تو بر سر دار می روداصحاب غار به یاد تو چشم می بندندرحم کن بانوبگذار نگاهت, آفتاب ظهر بلند تابستانی باشد که خرما را در نخلستان های جنوب شیرین می کند....

ادامه مطلب  

بهار کانون در تابستان  

خیلی خوش اخلاق است
آقای تابستان
بابقچه ی سبزش
برگشته او الان
در بقچه اش دارد
عطرگل شب بو
می افتداز لایش
گیلاس و زردآلو
موهای او سبز است
مثل درخت بید
خیلی تنش داغ است
مثل تن خورشید
می آورد باخود
تعطیلی و گرما
در انتظار ماست
کانون. کتاب .مربی
امروز جشن شروع تابستان با حضور اعضاء کودک ونوجوان پسر برگزار شد.
قرآن:قرائت سوره مبارک والعصر
شعر:آقای تابستان
قصه:خورشیدوبادشمال
مسابقه:صیدحروف الفباباقلاب ماهیگیری
بازی:پرش با گونی
پذیرایی و اهداء جوا

ادامه مطلب  

مهارلو-قدمت  

دهستان مهارلو از توابع بخش مرکزی سروستان می باشد.
از جاذبه های گردشگری: سرو4000ساله واقع در بهشت زهرا
چشمه آب معدنی، امامزاده خدیجه بانو، کاروانسرای شاه عباسی, تل شرقی , قلعه شاهرخ پسر تیمور لنگ , بقعه بی بی شریفه خاتون از زیباترین جاذبه‌های گردشگری این روستا هستند.
از دیگر جاذبه های گردشگری دهستان مهارلو می توان به چشمه اب معدنی مهارلو اشاره کرد که دربخش جنوبی روستا واقع شده و آب این چشمه برای بیشتر بیماریهای پوستی شفابخش می باشد کوه چنار ک

ادامه مطلب  

دانلود فیلم ایرانی زندگی مشترک آقای محمودی و بانو  

دانلود فیلم جدید و بسیار زیبای زندگی مشترک آقای محمودی و بانو
دانلود فیلم ایرانی زندگی مشترک آقای محمودی و بانو
فیلم ایرانی زندگی مشترک آقای محمودی و بانو با کیفیت عالی DVD با لینک مستقیم به همراه لینک کمکی
” توجه : در صورت نارضایتی صاحب اثر لینک دانلود حذف می شود “
.سال تولید : ۱۳۹۲
محصول : ایران
کارگردان: روح الله حجازی
تهیه کننده: مهدی داوری
بازیگران: حمید فرخ‌نژاد، ترانه علیدوستی، هنگامه قاضیانی، پیمان قاسم‌خانی و ترلان پروانه و…
خ

ادامه مطلب  

سوگند...  

دوری از چشم همه باز مرا می نگری
ای که از حال دل سوخته ام بی خبری
می نشینم سر راه تو به امید سلام
و تو بی عاطفه بانو ،زبرم می گذری
خسته از گرمترین فصل خدا می آیم
کاش می شد مرا تا لب دریا ببری
گرچه بر صفحه خاموش دل سنگی تو
ناله های شب ما هیچ نکرده اثری
همچنان غرق در افکار خود مانده ای و
به هواه خواه نجیبت نداری نظری
همه شهر ز تشویش دلم آگاهند
تو هنوزم که هنوزست زمن بی خبری
ولی ای دوست به چشمان قشنگت سوگند
بعد تو دل نسپارم به نگاه دگری

ادامه مطلب  

کلمات قصار از دکتر علی شریعتی  

… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم
سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را
بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان
بشکند دائم سکوت مرگبارم را …

ادامه مطلب  

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شدنمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شدنمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک انداممچه خواهد ساختولی بسیار مشتاقمکه ازخاک گلویم سوتکی سازدگلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوشو او یکریز پی در پیدم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشاردو خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازدبدین سان بشکند در منسکوت مرگبارم را.

ادامه مطلب  

داستانهای ملا نصرالدین - دختر ملا  

دختر ملا
یک روز ملا یک کوزه ی آب به دخترش داد و گفت :
((دختر جان این کوزه را به چشمه ببر و آبش کن.
دختر کوزه را گرفت اما هنوز از در بیرون نرفته بود که ملا صدایش زد
و او را به باد کتک گرفت.
دختر شروع کرد به جیغ و فریاد.
زن ملا جلو دوید و دختر را از دست ملا نجات داد و پرسید:
چرا دخترمان را می زنی؟
مگر او چیکار کرده؟
ملا گفت می خواهم یادش بماند که کوزه را توی راه نشکند.
زن ملا گفت:این بیچاره که هنوز نرفته و کوزه را نشکسته!
ملا گفت:آخه زن عقلت کجا رفته؟


ادامه مطلب  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک انداممچه خواهد ساخت،ولی بسیار مشتاقمکه از خاک گلویم سوتکی سازد،گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش،و او یکریز و پی در پیدم خویش را بر گلویم سخت بفشاردو خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.بدین سان بشکند در منسکوت مرگبارم را…
« دکتر علی شریعتی »
 در گذشت دکتر علی شریعتی تسلیت...

ادامه مطلب  

عسل بانو  

 
احمدم چند سال پیش که اهنگ عسل بانو اومده بود به بازار میگفتی هر شب گوش میدم و بعد مامانم بهم میگه پسره یه چیزیش شده...چقدر این اهنگو دوست داشتی....اومدم اهنگ وبلاگو عوض کنم یهو دیدم عسل بانو بهم چشمک میزنه یاد حرفات افتادم...عسل بانو هنوزم پیش مایی...هنوز صدات تو گوشمه وقتی اینو میخوندی...الان چیکار میکنی احمدم...باور میکنی همش منتظرتم احساس میکنم برمیگردی احمدم
 

ادامه مطلب  

مژده گونی  

آقا ما امروز رفتیم کارناممونو گرفتیم که به حمدالله عالی شده بود
بابام که اومد خونه مامانم گفت برو بیار نشون بابات بده مژده گونی بگیر ازش
با اجازتون بابام دستشو کرد توجیبش یک عدد چک پول 50 تومنی داد دستم
تا اومدم ذوق کنم گفت : خب دیگه برو 30 تومنشو بده شهریه کلاس کامپیوترت
10 تومنم بهم بدهکار بودی خورد کردی بیار بده
بقیشم واسه خودت
قیافه من بعداز دیدن پول
بعداز فهمیدن کله ماجرا 

ادامه مطلب  

 

سلام بانو
به شدت خسته ام و چشمانم انواع مختلفی از میوه ها را علاوه بر البالو و گیلاس معروف خودمان می چیند
عادت ندارم به دوستانی که از لحاظ درسی یا کاری زیر دستم می باشند و البته ضعیفتر از من حسودی کنم
اما اکنون اعتراف می کنم بانو به شدت به تو حسودیم می شود که امتحانات را تمام کرده ای!!!!!!!
بانو
ان عکس که داری و گردنت زاویه ای نود درجه با بدنت دارد و بر روی صندلی قرار گرفته است
کاش الان اینجا گوشی ات پیشم بود
به ان عکس نگاه می گردم
و احساس شور و شعف

ادامه مطلب  

عید ماهم امد  

عید آمد پول بیچاره شد
عید آمد صاب خونه آواره شد
 
  
عید را بار دیگر تبریک می گویم
عیدی نداریم ولی یه گونی پر محبت داریم
راستییی........گونی رو بدین محبت ها برای خودتون
از طرف مدیر وبلاگ به تمایی هم وطنان
اگه رفتین مهمونی فکر بیچاره ی صاب خونه هم بکنین 
ولی اگه پسته بخورین این کار اصلا مشکلی نداره
خدا حافظ و همراه شما باشد

ادامه مطلب  

معرفی کتاب  

آزادسازی انسان و جهان، در
 اندیشه های راهبُردی پیامبر (ص)
دکتر ابوالقاسم حسینجانی
ناشر: هزاره ی ققنوس 1393
قیمت : 19 هزار تومان
.......................
«سلام بهترین بهانه، برای آغاز آشنایی هاست؛سلامی چو بوی خوش آشنایی. هر «کلمه ای پاک»، همگونه ی یک درخت پاک است؛ که ریشه ای پابرجا دارد و، شاخساری سربرآورده در آسمان.
کلمه طیّبه کشجره طیّبه؛ اصلها ثابت،و فَرعها فِی السّماء .سوره ابراهیم، آیه ی 24»
پیش درآمد کتاب با این جمله هاآغاز می شود. و همین نشان از چند و

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1