اختراع کامپیوتر  

در زبان انگلیسی «کامپیوتر» به دستگاه خودکاری می‌گفتند که محاسبات ریاضی را انجام می‌داد. بر پایهٔ «واژه‌نامه ریشه‌یابی Barnhart Concise» واژهٔ کامپیوتر در سال ۱۶۴۶ به زبان انگلیسی وارد گردید که به معنی «شخصی که محاسبه می‌کند» بوده‌است و سپس از سال ۱۸۹۷ به ماشین‌های محاسبه مکانیکی گفته می‌شد. در هنگام جنگ جهانی دوم «کامپیوتر» به زنان نظامی انگلیسی و آمریکایی که کارشان محاسبه مسیرهای شلیک توپ‌های بزرگ جنگی به وسیله ابزار مشابهی بود، اشاره م

ادامه مطلب  

عاشقانه ها  

هیچوقت این حرف را قبول نداشته ام که می گفتند آدم ها یا ذاتا زرنگ هستد یاذاتا تنبل.چیزی که آدم ها را به دو دسته کاملا متفاوت تقسیم می کند چیزی نیست جز انگیزه.شاید بشود اسم دیگرش را امید،انرژی یا هدف گذاشت.چیزی شبیه به محرک.اینکه وقتی من تا اواخر ترم دو با کراهت دانشگاه می رفتم و نشستن سرکلاس ها برایم زجر آور بود.اما یک روز بهاری توی کلاس طبقه سوم دانشکده دچار یک حال عجیب شدم و توی یک روز دیگر پشت درب همان کلاس با لبخند یک نفر به قول احسان خواجه ا

ادامه مطلب  

امام جمعه بجنورد: خشکه مقدسی را کنار بگذاریم  

امام جمعه بجنورد می گوید: برای ساماندهی مجالس عروسی باید خشکه مقدسی را کنار گذاشت و تولید شادی بدون گناه را در جامعه ترویج داد.به گزارش ایرنا حجت الاسلام 'ابوالقاسم یعقوبی' در جمع اعضای ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر این استان، گفت: اگر شده به شادی های سنتی و برنامه های موسیقی مقامی در مجالس و محافل تن بدهیم تا به این ترتیب جلو برخی از این مفاسد و برنامه های گناه آلود گرفته شود.وی افزود: حتی لزومی ندارد انتظار داشته باشیم که شرکت کنندگا

ادامه مطلب  

 

سکانس اول:سال 86 بود که برای بستن یه قرارداد خرید قطعات یه کارخونه رفتیم فرانسه...و این سفر 2 هفته ای شد حسرت تمام روزهایی که در فرانسه نفس نکشیدم و زندگی نکردم...فرانسه رو توی اون دوهفته نفس کشیدم..زندگی کردم...و چه لذت بردم...اصولا برخورد من با تمام جاهای نرفته و رفته یه جور برخورد نوستالژیکه...توی شانزده لیزه قدم میزدم و با خودم میگفتم که چه ادمهایی از کجاهای دنیا که روی این سنگ فرشها قدم نزدن...چه ادمهای معروفی..چه گمنامی...توی سوراخ سنبه هاش که ق

ادامه مطلب  

شروع دوستی با سیما  

سیما اولین دوس دختر من بود 
خیلی طول کشید تا من با سیما دوست بشم واقعا ازش خوشم می اومد سیما یه دختر خوبی بود . من رفته رفته از سیما خوشم میاومد اما هنوز باهاش دوست نبودم  تا یه ماه طول کشید من با سیما دوست شدم   اون از صدای من خوشش می اومد ولی به روم نمیاورد  همهیشه با خودش فک میکرد من سر کارش میزارم  اما نه اینجوری نبود من واقعا دوستش داشتم بعد یک ماه که باهش دوست شدم  هیچ وقت نخواست برم ببینمش تا این که یه چند ماهی گذشت رسیدیم به تابستون که عر

ادامه مطلب  

حنا در منوجان+عکس  

حنا
درختچه ای است به بلندی ۶ـ ۵ متر که شاخه های آن متقابل، استوانه ای و اغلب
پوشیده از تارهای خار مانند است. برگهای آن کامل، بیضی، نوک تیز، به طول۲
تا ۳ سانتی متر، گلهای آن سفید رنگ معطر است. این درخچه گرمسیری در مراکش،
مصر، تونس، الجزیره و در آسیا در هند، ایران و اغلب مناطق دیگر آسیا می
روید . در ایران در کرمان ، بلوچستان و هرمزگان بومی شده و کاشته می شود.

در شهرستان منوجان بیشتر در مراسم عروسی و برای نقش و نگار انداختن بر روی دست ها و پاها م

ادامه مطلب  

 

مامان حاجی من را فرستاد بروم از اتاق امیرحسین یک چیزی بیاورم که یادم نیست. لامپ را روشن نکردم. نور چراغ های حیاط افتاده بود تو اتاق. یک چیزی روی میز برق می زد. حلقه امیرحسین بود. برش داشتم تو شلوغی خانه گم نشود که صدای خنده اش را شنیدم. از پنجره حیاط را نگاه کردم. زیر درخت سیب ایستاده بود. پلوور سرمه ای سیری که خودم برایش خریدم را پوشیده بود امشب. آستین ها را هم زده بود بالا. خیلی بهش می آمد. داشت با خنده با یکی حرف می زد که نمی دیدم. خم شدم جلو. یک زن

ادامه مطلب  

 

من وقتی نوشتم باید بروم خودم را پیدا کنم منتظرم نباشید برای این بود که باید کلینیک بستری می شدم. در یکی از توهم هایم ده، بیست تا قرص با هم خوردم که فقط بخوابم اما یک جوری به نظر آمد انگار می خواستم خودم را بکشم. وقتی هم می نوشتم دقیقا نفهمیدم چی نوشتم اما نوشتم تا اگر خیلی طولانی شد نگرانم نباشید که یک شب بیشتر دوام نیاوردم. خیلی بدتر از چیزی بود که حتی تصورش را می کردم. امیرحسین اینقدر ترسیده بود که می خواست حتی شده کلینیک های روانپزشکی خارج از

ادامه مطلب  

 

اينجا سرزمين واژه هاي وارونه است:
 
جايي که" گنج" "جنگ" مي شود!
"درمان" "نامرد"
"قهقهه" "هق هق"!
 
 
اما "دزد" همان "دزد" است 
"درد" همان "درد" است
"گرگ" همان "گرگ" است!!!!
آري:
 سرزمين واژه هاي وارونه، سرزميني که "من" "نم" زده است
"يار" "راي" عوض کرده است
"راه" گويي "هار" شده
 
 
"روز" به "زور" مي گذرد
 
"اشنا" را جز در "انشا" نمي بيني
و چه "سرد" است اين "درس" زندگي
اينجاست که "مرگ" برايم "گرم" مي شود....
چرا که "درد" همان "درد" است....
 
 

ادامه مطلب  

چه کار کردم من؟  

سلام.....
یه خبر خییییلی خوب......
نه....سید جایی دعوت نشده.......
نچ....کاپیتان قرار نیست بیاد برنامه بعضیا.....
فقطططططططططط......
حدودا به تعداد صد به بالا عکسهای طنز دارم.......
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب نیست؟
سعی می کنم....چند پست در میون طنز بزارم........
اصلا هنوز خودمم توی شوکم.....
فعلا یه چندتا داشته باشید.....
سری بعدی فول عکسهای سید ویا کاپیتان هستش.......یکیشون....
پس لطفا بگید از کدوم؟شما که منو از رو بردین......
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
من خیلی شیک و مجلسی در افق محو میشم..... :)
ش

ادامه مطلب  

یک طنز کوچولوی قدیمی....  

سلام.....
به در خواست نیکو جون.....
که گفته بودن....طنز بزاریم.....
یه طنز کوچولوی  خیلی قدیمی دارم.....
که خودم همچنان بهش می خندم.....
البته شاید برای شما جالب نباشه.....شایدم باشه.....
طنز های اصلی دست محدثه هستش....شکیبا باشید...به زودی
یه پست طنز می زاره.....
فعلا اینو بخونید-همه ی دبیرا رو ننوشتم فقط اون قسمت توی کلاس-
 
 
 
زنگ اول ریاضی بچه ها بچه ها دبیر داره میاد خیلیم اخموئه بشینید زود باشین معروف واردمیشود برپا
معروف:بفرمایین خواهش میکنم من دبیر ریاض

ادامه مطلب  

سید در هشترود  

دلیل رفتن سید به هشترود
سید و خواهرشون شادی جون و خالشون به هشترود آذربایجان شرقی رفتن! برای جشن عروسی خواهرشون مریم جون...
اسم داماد هم محمد هست و آذری هستن و دکترای برنامه ریزی شهری دارن...
ممنون میشم در این باره سوال نپرسین چون جواب نمیدم... 
مصاحبه سید در هشترود :     پارت 1      پارت 2

ادامه مطلب  

میشه لطفا راهنماییم کنید...!؟  

 
دو تا سوال ؟
یکیش فرهنگی و یکیش سیاسی بدجوری ذهنمو درگیر کرده...میشه لطفا راهنماییم کنید !؟
 
1 ) میرم تو خیابون ، چشمم به این خیل عظیم دختران و زنان بزک کرده میفته 
همش ازخودم می پرسم :
اینا دارن میرن عروسی یا دارن از عروسی برمی گردن یا احیانا خودشون عروسن و راه خونه
دومادو گم کردن ؟!
شمام اینطوری فکر میکنید یا فقط من اینجوریم ؟!
 
2 ) میگم این دیوار تحریمها دقیقا کجاش ترک برداشته که بجای خراب شدن هی روز بروزبزرگ و
بزرگتر میشه !؟
 
لطفا راهنمایی

ادامه مطلب  

من تو این لحظه زندگی میکنم ....  

√ تو رابطه هیچ وقت مشکلات نمیتونه کاری بکنه چون تکیه گاه احساسیو دلبستگی انقدر قوی هست که یه جوری کنار هم میشه اونو نادیده گرفتو بهم دلداری داد که اون مشکلات کنار همو با هم حل میشن ؛ ولی وقتی یه سردی احساسی میبینی ناامید میشی لحظه های قشنگ همینجور قشنگ میمونن ولی یه اتفاق یه حرف نامهربون یه دنیای قشنگیو میریزه بهم , شاید با محبت اون فراموش شه ولی غم اون لحظه که اتفاق میافته خیلی زیاده  ...
نمیدونم شاید از جزئیات نباید بگم وقتی نه به داره نه به

ادامه مطلب  

آسانسور...  

عاقا الان تو خونه ما شرایط جوری است که اگه بیکارم تو خونه
نشسته باشم بابام میاد و میگه بچه همسایه بهتر از تو بیکار میشینه!!! . . . . . این چه وضعیه مسولین رسیدگی کنن لطفننننننن.
عاقا امروز در آسانسور دانشگاه آمدم خود شیرینی گفتم
استاد شما با تاکسی برید ما پیاده میریم . . . . . شرمنده بچه ها داشتن زمین و گاز میزدن
نتونستم چهرشون و ببینم براتون وصف کنم
دقت کردین این روزا خدا داره یه فصل جدید رو امتحان میکنه!
صبح بهاره ، ظهر تابستونه ، بعد از ظهر پاییزه

ادامه مطلب  

تاکسی!  

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته . پیـاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفــتم مهمون ما باش خانوم خوشگله :)) دیـدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت :" ایـن قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر "ریـدم به خودم ، هـی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم : " دخـترتون هستن ، مـاشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود "رانـنده گفت :" بیخود شیرین زبونی نکن ، الـان مهمون کردنو بهت نشون میدم "

 
 


نزد

ادامه مطلب  

!!!!  

به مامانم میگم عروسی پسر خاله کراوات بزنم یا پاپیون؟ برگشته میگه:زنگوله بنداز موقع برگشت دیگه گمت نکنیم دنبالتم نگردیم. :|
 
یارو اومده خونمون دزدی هیچی پیدا نکرده!منو از خواب بیدار کرده میگه :دارم میرم ولی خدایی این زندگی نیست شما دارین
 
مارکوپولو در سفرنامه اش مینویسد: در راه چین به سرزمینی رسیدم که مردمانش هم از دزد میترسیدن، هم از پلیس
 
 
 
 

ادامه مطلب  

انقدر خسته بودم و هستم!  

بعد جشن عید غدیر خیلی دلم میخواست سریع برسم خونه!و برم تو اتاقم و دراز بکشم و گریه کنم!ولی فقط اعصابم خورد بود و موند!انقدر نبود که بشه باش گریه کرد!اصن ارزش نداشت!
 بعدم آش خوردیم و کلی خوش گذشت!
 فرداشم کلی ظرف شستم و کلی کار خونه کردم!اخه زلال دستشو به تیغه ی سبزی خورد کن ناجور بریده بود!گوشت چرخ کردم من!
 بیشتر پستام راجع به تربیتن!انقدرام که فکر میکردم نگرانی نداشت!
 دو جلسه رفته بود و  استادی داشت بس با حال!بعدم گفت وسایل گرمایشی هست تو سال

ادامه مطلب  

آخرین نامه یک سرباز ؛  

تابوتم کنید و تفنگم را بر روی سینه ام گذاشته بسوی خانه ام ببرید ،مادر : دیگر دم در انتظار من نباش .پدر : دیگر نگران آیندهٔ من نباش ، چون... پسرت تا آخرین قطرهٔ خون جنگید و از وطن دفاع کرد .خواهرم : به قول ام عمل نتوانستم ببخش چون وطن برایم مهمتر از رسیدن به عروسی تو بود .برادرم : درست درس بخوان، بعد ازین کلید های موترسایکل ام برای همیش از آن تو خواهد بود .عشقم : گریه نکن ، چون من یک « سرباز » استم ، تولد شدم برای مردن .

ادامه مطلب  

شرط عجیب برای طلاق – بغل کردن همسر  

 
 
 

 
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یک دفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این

ادامه مطلب  

 

نمیتونه رضایت پدر رو بگیره,تصمیم میگیره که با پسر
 
 فرارکنه پدر دختر وقتی متوجه به موضوع میشه با ازدواج
 
 اونها موافقت میکنه.
 
یک هفته قبل از عروسی
 
 دختر در چاله ای می افته و تموم لباسهاش گلی میشه دختر
 
 به خانه بر میگرده و لباسش رو میشوره ولی باز لکّه ای
 
 روی لباسش می مونه شب فرشته ای به خوابه دختره میاد و
 
 ازش می خواد که حتما تا قبل از عروسی اون لکّه ها روبر
 
 طرف کنه ولی دختر خواب رو ندید میگیره ! شب بعدهمان
 
 فرشته به خوابه مادرش م

ادامه مطلب  

 

نمیتونه رضایت پدر رو بگیره,تصمیم میگیره که با پسر
 
 فرارکنه پدر دختر وقتی متوجه به موضوع میشه با ازدواج
 
 اونها موافقت میکنه.
 
یک هفته قبل از عروسی
 
 دختر در چاله ای می افته و تموم لباسهاش گلی میشه دختر
 
 به خانه بر میگرده و لباسش رو میشوره ولی باز لکّه ای
 
 روی لباسش می مونه شب فرشته ای به خوابه دختره میاد و
 
 ازش می خواد که حتما تا قبل از عروسی اون لکّه ها روبر
 
 طرف کنه ولی دختر خواب رو ندید میگیره ! شب بعدهمان
 
 فرشته به خوابه مادرش م

ادامه مطلب  

 

 به اطلاع میرساند طی توهین بی سابقه به ساحت مقدس حضرت امام علی النقی علیه السلام که توسط مزدور خوک صفت انگلیسی شاهین نجفی صورت گرفته است زمانی که اسم مقدس این امام معصوم را با نامهای نقی و امام نقی در جست و جوگر گوگل سرچ میکنیم همراه با چهره ها و عکسهای زننده ظاهر میشود..
توجه داشته باشید دوستانی که وب دارند پوسترهای زیبا از امام هادی علیه السلام را با برچسبهادی نقی ,  naghi , امام نقی , imam naghi , امام نقی(ع) , emam naghi در وب خود قرار دهند تا از ادامه ای

ادامه مطلب  

59  

سلاممممممممم
بازم من برگشتم.خیلی وقته ننوشتم دلم واسه اینجا تنگ میشه
اما همش واسم کار پیش میاد یامهمونی یا عروسی یا کارای متفرقه...
دیشبم عروسی بودیم یکم تخلف داشتم اما امروز میجبرانم حتما
دیروز دنبال یکار رفتم خیلی از محیطش خوشم نیومد البته اونا هم نمیخواستن منو قبول کنن
بازم بهتر.چون راضی کننده نبود واسم.ایشالا خدا یدری رو واسم باز کنه
دیشب تو عروسی خیلیا نشناختن
این واسم ی معجزست و همه از لاغر شدن و راه وروشم سوال میکردن
خیلیا تحسینم کرد

ادامه مطلب  

58  

سلامممممممممممم
چطورین؟این روزا خیلی کم رنگم.
کسی هم یادش بمن نیست
اینروزا یکم درگیر کارام هستم و اینکه  دارم ی برنامه ریزایی میکنم
اگه خدا بخواد ب یجاهایی برسیم البته با تلاش
رژیمم سر جاشه دیشب تو عروسی ب موز شلیل و شربت وشیرینی ن گفتم
و دو قاشق پلو با ینصفه از ی سیخ کباب رو خوردم
ورزشاممسرجاشه مرتب.خصوصا پیاده روی
شماها چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟
موفق باشید

ادامه مطلب  

56  

سلامممممممممممم
چطورین خانوما؟
من کلا درگیرم این هفته امتحان مدرک زبان دارم و کلی رایتینگ و لیسنینگ
ننوشته و درس نخونده دارم اما دلم نمیخواد از شماها هم دور باشم
امروز ورزشمو بیشتر کردم ولی ناهار یدونه سوسیس خوردم با یکم نیمرو با یکف دست نون
ک سوسیه رژیمی نبود و ناراحتم اما بازم بیشتر رعایت خواهم کرد..........
دیگه مهمونیا و مسافرتا و گردشا تموم شد ولی اواخر شهریور عروسی داریم
و من نگرانم دلم میخواد یکم بیشتر کم کنم.
بچه ها من ی چیزی از خدا میخو

ادامه مطلب  

تجربه من از روش های ترک اعتیاد و روش درمان (dst) و بهترین راه  

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند .
وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و ازدرب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند. ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید،همان جایی که وا

ادامه مطلب  

شما یادتون نمیاد!  

چند سال دیگه باید به بچه های اون نسل بگیم
"شما یادتون نمیاد ، صحرای نمک ارومیه یه زمانی دریاچه نمک ارومیه بود"
برای پیک نیک میرفتیم کنار دریاچه ارومیه و شنا میکردیم ...
کلی توریست میومد بخاطر خواص درمانی دریاچه ارومیه ... یه موجودات ریز عجیبی بود تو آب که میگفتن خواص درمانی داره برای پا درد و رماتیسم و ... 
قدیم تر ها از پایین روستا دریاچه ارومیه دیده میشد... پایین که میگم یعنی پایین ریل راه آهن ...
یادمه آخرین بار که رفتیم دریاچه یه عالمه بلور خوش

ادامه مطلب  

جوک  

طرف بی دعوت میره عروسی !!؟؟؟ میبینه جلوش دوتا در هست روی یکیش نوشته مهمانا با کارت و روی یکی نوشته مهمانان بدون کارت چون کارت نداشته از در دوم میره تو دوباره به دو در میرسه روی یکی نوشته مهمانان با هدیه و روی یکی نوشته مهمانان بدون هدیه چون کادو نداشته از در دوم وارد میشه که می بینیه .. . . . . برگشته به خیابون اصلی

ادامه مطلب  

 

نیمی از  دهه رفته
اما این مسئولین بی لیاقت
نفهم زباله
(ببخشید تند میرم )امام حسین حرمت داره
همین امشب شبکه ای فیلم رو میدیدم
داشت تبلیغ برنج احمد رو نشون میداد
من توی عروسی هم چنین اهنگی نشنیدم
مسئولین بی لیاقت فرهنگی
فقط به حرمت امام حسین
 

ادامه مطلب  

کاروان کربلا  

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
 
                                                            روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
 
 می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
 
                                                            بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین
 
 بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
 
                                                              کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
 
بردن اهل حرم دستور بود و

ادامه مطلب  

739  

سلام
خوبین؟
چرا میگن تعطیلات وقت رسیدن به کارهای عقب افتاده است؟
منکه به هیچ کاری نرسیدم این چند روز
خدا حلال کنه فقط دیشب جزمو خلاصه نویسی کردم که یادم بمونه همین
وگرنه نه لباس اتو زدم نه کار خاصی کردم
تازه لباس اتو کردن هم الان یادم افتاد که روپوشم اتو نداره
امروز زودتر از همه هفته ها بیدار شدم و رفتم بیرون
دیروز حواسم به راه رفتنم نبود و جلوی مامان اینا لنگیدم موقع راه رفتن
و اونا متوجه شدن که پام درد میکنه و هرچی گفتم مهم نیست و عدت کردم و

ادامه مطلب  

دانلود مداحی های شب پنجم محرم93/طاهری-کریمی-خلج-سلحشور-بذری-میرداماد...  

دانلود مداحی های شب پنجم محرم93/طاهری-کریمی-خلج-سلحشور-بذرییرداماد...
 
مقام معظم رهبری: وقتی شعر را می خوانیم، به فکر باشیم که از این شعر ما ایمان مخاطبان ما زیاد شود، پس هر شعری را نمی خوانیم، هر جور خواندنی را انتخاب نمی کنیم، جوری می خوانیم که لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد، در چه؟ در افزایش ایمان مخاطب.

حاج محمود کریمی «چیذر»
بخش اول روضه و مناجات شب پنجم محرم (روضه)
بخش دوم روضه و مناجات شب پنجم محرم (روضه)
بخش اول سینه زنی شب پنج

ادامه مطلب  

اشعار امام حسین ع  

امام حسین(ع)-روز عاشوراپیكر قرآن، نشان
تیرهاستآیه آیه، طعمه ی
شمشیرهاستجسم پاك یوسفی
در خون و خاكمثل قلب پیر
كنعان، چاك چاكیك گل خونین و
هفتاد و دو داغتشنه كام افتاده
در دامان باغبرگ های خشكش از
خون، تر شدهغنچه روی سینه
اش پرپر شدهسنگ دشمن، درّ
نایاب من استتشنگی، شیرین
ترین آب من استكاش تا بازم
فدایی آورمبود هفتاد و دو
یار دیگرمكاش صدها عون و
جعفر داشتمقاسم و عباس و
اكبر داشتمكاش می دادی
مرا، صد طفل شیرتا سپر می شد
گلوشان پیش تیراین من و این

ادامه مطلب  

عروسی  

 
پنجشنبه پیش عروسی عمو پیام بود و آرتین خان تو این عروسی یاد گرفت شادباشهایی که رو عروس داماد می ریزن رو جمع کنه !
 
جمعه آرتین با پولهایی که جمع کرده بود یه ماشین بنز ! خرید !
 
شنبه ازم می پرسه مامان کی دوباره عروسی می شه من پول در بیارم واسه خودم اسباب بازی بخرم؟؟؟؟

ادامه مطلب  

زندگینامه شهید"طیبه زمانی"  

شهید دانشجو "طیبه السادات زمانی موسوی گودینی"
 
نام پدر : سید حسینتاریخ تولد: ۱۹ آبان ۱۳۳۴محل تولد: روستای گودین کنگاوررشته تحصیلی: شیمینام دانشگاه : فردوسی مشهدتاریخ شهادت : ۱۷ دی ۱۳۵۷محل شهادت: کنگاور – توسط رژیم شاهنشاهی
 
زندگینامه شهید:
 
شهید طیبه زمانی دانشجوی رشته شیمی دانشگاه مشهد در سال ۱۳۳۴ در خانواده‌ای کم درآمد و روحانی در روستای گودین کنگاور به دنیا آمد. او در سنین کودکی قرآن را در مکتب خانه آموخت. استعداد سرشارش موجب شد که دور

ادامه مطلب  

چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی نهاوندی» نداریم؟  

چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی» نداریم؟ مقابل
چلوکبابی صف طویلی بود که از آن یکی صف متمایز بود؛ صف کوتاه تر صف
مستمندان و فقیرانی بود که غذای رایگان و خرجی می گرفتند و صف طولانی صف
خرید غذا بود که شاید هم به نیت کمک و سیر کردن آن صف دیگر تشکیل شده بود.



به گزارش افکارنیوز،نسل
کاسبان قدیمی از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است که با توجه به
وضعیت کنونی بازار، شبیه یک قصه است و یکی از این قصه‌ها که واقعیت داشته
مربوط به یکی از

ادامه مطلب  

662. عروسیانه  

بسلامتی عقد و عروسی ک افتاده روی هم....
چهارشنبه پسرعمه عقد کرد... دیروز هم ک شنبه باشه بصورت خیلی فوری و یهویی دخترعمه عقد کرد... 
امیدوارم جفتشون خوشبخت و سعادتمند باشن...
+با تنبلی تمام کلاس امروزم رفتن تو پیچچچچچچچچ... حالا موندم همسری بیاد چی بهش بگم!

ادامه مطلب  

کلی برنامه ریختم...  

واس ِ عروسی‌پری، کلی‌برنامه دارم. لباس‌که از خیلی وخ پیش‌دارم، رنگ ِ موردعلاقه‌ام♥ خیلی‌هم بهم میاد، موهام رو هم یا فر می‌کنم یا صاف (می‌گه خیلیا فر می‌کنن، تو صاف کن) اما صاف اصلاا به صورت‌م نمیاد.... آرایش هم خیلی می‌خوام یه رژ ِ ارغوانی ُ این رنگا بزنم که به صورت‌م بیاد...

ادامه مطلب  

 

رفتم پیش معصومه.گفته بود بعد از یک مرگ تو فامیلتون عروسی و ازدواجه.بهم گفته بود بعد از فوت فامیل پدرته.اما خب انگار برعکس شد.بعد از فوت زهرای خدا بیامرز جشن مهرنوشه.از اینکه داره یه ازدواجه غلط میکنه براش ناراحتم و از طرفی ازاینکه بالاخره داره ازدواج میکنه و سامان میگیره خوشحالم.شده قضیه ی اون مرد که بهش گفتن اگه تو دریا غرق بشی چه کار می کنی؟گفت می رم بالای درخت.گفتن دریا که درخت نداره.گفت مجبورم! میفهمی؟مجبورم!مجبور. حالا شده قضیه ی دختردای

ادامه مطلب  

خدایا شکرت!!!  

 
 
سلاااااااااااااام دوستان
حال و احوالتون چطوره؟!
خبر اینکه 29 شهریور عروسی داریم...
آخ جوووووووووون
عروسی دخترعمه جونمJ
خیلیییییی خوبه
لباسام هم خریدم و هر شب تو خونه با رویا(خواهرم) در حال رقصیمJ
 
هرکی رمز خواست بگه لطفا
راستی اگه دوس داشتین موزیک وبمو بزنید روش که پخش بشه قشنگه

ادامه مطلب  

پاسخ تیر 2  

بنام خدا / بازهم ضمن تشکر از باز دید کنند گان محترم توضیحاتی را تقدیم میدارم . (( مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگویید !)) قرار دادن یک اسم خوش بو روی مجموعه ای از مغزهای گندیده و تاریخ مصرف گذشته ماهیت آن را تغییر نمی دهد . ارائه این مطالب در حمایت از هیچ حزب و نهادی نیست بلکه تبیین و رفتارشناسی کورفکرانی است که متوهم گشته خود را ره گشای جامعه یافته اند و با ایجاد جو و هیاهو اجازه نمی دهند صدای انتقاد واقعی شنیده و به جایی رسد و اصلاحات لازم در

ادامه مطلب  

145  

دیروز با مامان خانوم حرفم شد و کلی گریه و قهر ...شب فهمیدم تولدش بود...البته وجدانن قهر نبودم ، فقط نمیتونشتم نگاش کنم اگه قهر بودم که بعد از آروم شدن گریه هام بلافاصله نمیرفتم پایین..دیشب عروسی همسایه ی جدیدمون بود ، حضرت عشق هم واسه کار جایی بود پس میتونست زنگ بزنه ! از سر درد نمیتونستم زیاد منتظر تماس بمونم پس پیام دادم :" سرم درد میکنه ، بخوابم ؟" منتظر بودم که مث ِ همیشه بگه : باشه بخواب ، دوستام هنوز اینجان! ولی هیچی نگفت ، گوشی رو از سایلنت د

ادامه مطلب  

بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت ...  

بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت :
آهــــای پســــر ...
حواســــت باشــــه ...!
ایــــن دختــــری كــــه بــــه تــــو دل داده ,
خیلی هــــا در " آرزوی نیــــم نگاهــــش " هستنــــد ...
لیاقــــت داشتــــه بــــاش ..............! 
 
 

ادامه مطلب  

تابه حال به این فکر کرده اید که انداختن انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد..؟  

7هفت حقیقت در باره طلا
 
یک) طلا یک کالای خاص و منحصر به فرد است.طلا یک کالای خاص و منحصر به فرد است زیرا تنها کالائی است که بیشتر برای اندوختن تولید می شود تا برای مصرف. همه کالاهای دیگر تولید می شوند برای اینکه مصرف شوند. می توان به جرات گفت که همه طلائی که در طول تاریخ تولید شده روی سطح زمین و در خزانه های دولتها و بانکها، گاوصندوق های طلا فروشان و صندوقچه های خانم ها انبار شده است!فراموش نکنید که طلا یک عنصر کمیاب است.همه طلای موجود روی سطح ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1