اومدن...  

اومدن، نگا کنین! جمشید نگا کن! ته سالن رو ببین. گلنوش رو نگا! چه خانمی شده! مادر این را که می‌گوید دست رؤیا را می‌گیرد و به سمتی که اشاره می‌کند، می‌دود. بابا هم متوجه می‌شود مامان کدام سمت است، می‌خندد و می‌گوید: روشنک! نگاه کن! خودشه؛ گلنوش، اون هم عمو کامرانه. و بعد دستهای بلندش را بالای سرش می‌گیرد و به چپ و راست حرکت می‌دهد تا عمو، او را ببیند. دسته گلی را که قبل از آمدن به فرودگاه خریده بودم در بغل می‌گیرم. بالاخره مسافران ایتالیا رسید

ادامه مطلب  

جهیزیه خریدن یا نخریدن! مساله این است!  

+در واقع خیاطیه من در این حده که مثلا وقتی یه مانتو نو میگیرم، سوزن رو نخ کنم و دکمه هاشو سفت کنم! که تازه اونم خیلی دقیق و تمیز بلد نیستم انجام بدم!
بعد هر از گاهی که مامانم تحت تاثیر خانم های خاله زنک همسایه و فامیل قرار میگیره که بهش میگن واسه دخترت جهیزیه بگیر چون داره گرون میشه و این حرفا و مامانم میاد به من میگه همیشه ی همیشه هم با این پاسخ من مواجه میشه!( البته این پاسخ رو چند سالی هست کشف کردم تا قبلش فقط میگفتم نمیخوام)
بهش میگم که باشه او

ادامه مطلب  

بانک اطلاعات مرتبط با پوشاک  

بانک اطلاعات اصناف مرتبط با پوشاک - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
. فروشندگان پوشاک نوزاد و بچه گانه ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. فروشندگان پوشاک زنانه ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. فروشندگان پوشاک مردانه ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. تولیدکنندگان لباس کار ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. تولیدکنندگان کت و شلوار ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه ا

ادامه مطلب  

حجاب  

شب با پچ پچ‌های مامان و بابا که در مورد من حرف می‌زدند از خواب بیدار شدمگوشامو تیز کردمبابایی می‌گفت خیلی نگران مهسا هستم یکی دوتا از دوستاش (منظور لیلا و میترا بودن) به فرهنگ خونواده ما نمی‌خورنمهسا هم که می‌خواد از قافله عقب نمونهبا دوستاش همرنگ شدهعصری در خیابون با دوستاش دیدمشاین چه وضعیه که برای خودش درست کرده؟؛ شلوار جین و مانتو تنگ می‌پوشه؛ آستیناشم زده بالا؛ انگار می‌خواد با یکی دعوا کنهتو که مادرشی یه چیزی بگورعایت حال ما رو ه

ادامه مطلب  

از کرامات شیخ ما ...  

شیخ عزالدین درگذشت!، خبری که در میان هیاهوی خبرهای مربوط به مصر و رفتن حسنی مبارک گم شد، خبری که به خصوص برای مردم کرد بسیار مهم و یادآور روزهای سختی برای آنان است.به گزارش خبرنگار «تابناک»، در این خصوص قانعی راد کارشناس مسائل کردستان نوشت: شیخ عزالدین حسینی، از همان دوران تحصیل در کردستان، شهره بود به دگر اندیشی و مخالفت با سنت غالب بر مذهبیون سنتی و در آغاز انقلاب، نامی بود آشنا و دخیل در تاریخ معاصر کردستان.وی قبای سیاست به تن کرد و رسانه

ادامه مطلب  

سلام بازم سلام  

سلامـــــــــــــــــــــخوبیدددددددددددددد؟نبودم راحت بودید میدونم!میخواستم یه قضیه مهمو بگم...ساپورت چیست؟پارچه ی است که نگاه کل پسرا بو اون ختم میشود!بابا جمع کنید این ساپورتارو چه وضیه !والا .تمام بندو بساط دخترارو میریزه بیرون.! دختر نیلوفر (ببخشید یاد اهنگ افتادم)نپوشید این چیزارو.قبلا نمیپوشیدید چه مشکلی واستون ایجاد میشد که الان نمیشه با ساپورت!اخه جنبشم ندارید میپوشیدم یه مانتو بلند نمیپوشید که مشخص نشه.اگه با این چیزا پسرا می

ادامه مطلب  

این پستم بخاطر عاشقای وبم  

زيــــــــــادي كه عاشق باشي...ترسي هميشه با تو همراه است..ترس از رقيب..اضطراب و دلهره امانت را ميبرد..ترس از نداشتن..از دست دادن...تــــــــــو ميماني و شك هاي گاه و بي گاهت..منفي بافي هاي هميشگي...بداخلاق ميشوي...بهانه گير..كم كم..وقتي ديگر خودت هم خسته شدي..ميبيني رفته...از دستش داده اي..رقيب نــــــــه،
خودِ خودت از دستش داده اي..زيادي كه عاشق باشي..همين ميشود...
 

 
!!! D:1- ﺗﻮ ﺳَﺮﯼ ﺳِﮓ ﻣﯿﺰِﻧﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﺍ ﻣﺎ ﺭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻧﻨﺪﻩ ﺷُﺪِﺱ…2- ﮔﺎ

ادامه مطلب  

چندین حدیث ، سخن و مطلب جالب از حجاب  

رسول اکرم (ص) فرمودند:    هرگاه زنی خودش را برای غیر شوهرش خوشبو کند آتش جهنم و ننگ در انتظار اوست . امام علی ( ع) می فرمایند :    خدمت رسول اکرم (ص) بودیم . آن حضرت پرسیدند : چه چیز برای زنان نیکو و روا است ؟ حضرت فاطمه (س) پاسخ دادند : اینکه مردان نامحرم او را نبینند و نامحرمان نیز او را ننگرند . رسول خدا (ص) فرمودند:    هر که از زن خود فرمان برد خداوند او را به رو در آتش می افکند . پرسید: منظور از فرمان بردن چیست ؟ فرمودند: لباس های نازک از او درخواست ک

ادامه مطلب  

پنج شنبه 6 شهریور:  

خالم اومده بود تو زنگ میزدی آخر مامان گوشیو آورد اتاق گفت سونیا داره زنگ میزنه نگاه کردم دیدم تویی تعجب کردم گفتم مگه عشقم سرکار نیست؟پس چطور زنگ زده؟بابام زنگ زد گفت منو تنها گذاشتین چرا نمیاین پیشم؟مامان گفت آقاجون نیومده تبریز بابا هم گفت با ماشین بیرون بیاین.زود گوشیمو روشن کردم زنگ زدی چون که خالم خونه بود قطع کردم اس دادم باهات قهرم اس دادی بیام تبریز؟گفتم آره بیا از خوشحالی نمیدونستم دارم چیکار میکنم فوری رفتم یه دوش گرفتم مانتو چا

ادامه مطلب  

بدون شرح  

نسل آینده ....
 
 
اسمش شد مـــــــــــد!!!
شلوار لــــــی را برایمان فرستادند،اول زیاد هم بــــد نبود،
بعد شد آفـــــــــت غیرت و حیا
پسرانه اش از بالا کوتاه شـــد و دخترانه اش از پایین
چادر شــد مانتو های بلند،مانتو ها ذره ذره آب رفت،
حالا دیگر باید آن را بلــــــــــوز
نامید،چادر چادری ها هم کم کم تبدیل به شنــــــل شده،
یا آنقــــــدر نازک که
بودنش طعنه ایست به نبودنش
حالا که دیگر شلـــــوار جایش را به ساپـــورت داده،
روسری ها هم که از ع

ادامه مطلب  

10  

خب یکماه دیگه همیچین شبی تولدمه!هوررررااااااا
امروز عصر با مامان رفتم ملاصدرا واسه قلم چی!تو راه برگشت بودم ک مینا بهم ز زد گفت الی میخواییم بریم سینما تو برو تو پاساژ زیتون بشین میاییم.منم رفتم تو زیتون البته تنهایی!مامان رفت خونه...
یکم تو پاساژ چرخیدم.ک نانا و مینا و خاله ی مینا اومدن.امروز نتایج کنکور اومد!نانا حقوق اورده!مینا هم پرستاری...البته پرستاری مینا یکم جریان داره!مینا ی شلوار جین خرید.نانا ی مانتو!انقدر با فروشنده ها چونه زدیم ک

ادامه مطلب  

نتونستم اینو نزارم...  

خاطراتت و یاد آوری به اونها ارزشمند ترین جز زندگی آدما هستن..
انگار همین دیروز بود که برای رفتن به  مهد کودک و خرید کیف کارتونی و مدادشمعی هام ذوق داشتم...
انگار همین دیروز بود هرکی ازم میپرسید کلاس چندمی باغرور و یه لحن تخس بچه گونه میگفتم اول ابتدایی...
انگار همین دیروز بود که رفتم دومم ابتدایی و با یه لحنی که پر از ناطو اشوه بود میگفتم سال دوم خیلی سخته...
انگار همین دیروز بود که برا سال سوم ابتداییم ذوق داشتم که به سن تکلیف میرسم و میتونم شال

ادامه مطلب  

نقش پوشش در حفظ و تحکیم بنیان خانواده  

حجاب یک سنت است؛ طبق تحقیقات به عمل آمده از سوی جامعه شناسان و کارشناسان، در همه جوامع و ادیان بجز قبایل محدودی در دنیا از گذشته نوعی حجاب وجود داشته است، اما در طول تاریخ این رسم و سنت، حال از روی عمد یا غیرعمد، شروع به کمرنگ‌تر شدن کرده است؛ به طور مثال سران قوم یهود خود تصمیم گرفتند حجاب را بین پیروان این دین کمرنگ و کمرنگ‌تر کنند و یا در ایران در سال ۱۳۱۷ رضاشاه پهلوی به بهانه این‌که حجاب در ایران مانع رشد و پیشرفت است و به بهانه تجددگرا

ادامه مطلب  

گسترش حجاب در جامعه و تقویت بنیان خانواده  

برای هر مسلمانی که مختصری با تعالیم اسلامی آشنایی داشته باشد، کاملاً روشن است که حجاب، یک اصل محکم دینی است. گذشته از آیات صریح سوره مبارکه نور درباره حجاب، روایات فراوان و معتبری داریم که هم درباره اصل حجاب، و هم درباره چگونگی آن، رهنمودهای مشخصی ارائه نموده اند.
در سال های گذشته، عده ای سعی کردند برای منصرف کردن زنان مسلمان از حجاب، با جمع آوری اسرائیلیات و تحریف آموزه های دینی در این زمینه، جا بیندازند که اساساً حجابی که امروز از آن صحبت

ادامه مطلب  

مدرسه  

سلام سلام دوستای گلم خوبین 
 
یه مدتی اصل چیزی پیدا نمیکنم که براتون بنویسم 
 
کلا زندگی شده یکنواخت 
میرم کلاس با دوستام میریم به پارک محل و اسکیت و بازی یا هم میریم خونه ی همدیگه 
نمیدونم دیگه چی بزارم 
هاان بیاین از مدرسمون بگم 
خوبه ؟؟ 
پس میگم 
برا مدرسه هیچ علطی نکردم ماشالا فقط مانتو و شلوارمو خردیم که

ادامه مطلب  

فقط مال خودت باشهــــ . . .  

 
♡ پسر بآس ﻏﯿﺮﺗﯽ ﺑﺎﺷﻪ... ^___^♡ بآس ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺲ ﻋﯿـــــآﻟــــﺶ ﺑﻨﻮﯾﺴﻪ ...یابوها ﻗﻠﺐ ﻧﺰآﺭﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻘﻪ ﺧﻮﺩﻣﻪ ... ^_^ ♡تآزشم یهو بی هوآ مآچت كنه ♡بعدش تو ﺑﺎﺯﻭشو ﮔﺎﺯ ﺑﮕﯿﺮی ﺗﺎ ﮐﺒﻮﺩﺷﻪﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﻪ ﺩﯾﮕﻪ...ﻧﺸآﻧﻪ ﯼ ﺣآﮐﻢ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﻭ ﻣﺘﻔﺮﻕ ﺷﻦ:)) ♡پسر بآس قیافش مردونه بآشه ... آستیناشو تآ آرنجش تآ بزنه ... ♡وقتی كسی بهت تیكه اندآخت،بره خوآر مآدر یآرو رو یكی كنه♡ وقتی یهویی تو خیابون...با مانتو تنگ و سآپورت و

ادامه مطلب  

جنگ نرم  

اسمش شد جنـــــــــــــــــــــــــــگ نــــــــــــــــــــــرم با چاشنی مــــــــــــــد!!شلــــوار لــــــــــــی را برایمان فرستادند، اوایل زیاد هم بد نبود...بعد شد آفــــــــــــــــــت غیــــــــــرت و حــــــــیا...پسرانه اش از بالاکوتاه شد و دخترانه اش از پایینچادر شد مانتو های بلند، مانتو ها ذره ذره آب رفت...!!حالا دیگر باید آن را بلــــــــــــــــــوز نامیدچادر چادری ها هم کم کم تبدیل ب شنل شده...یا انقدری نازک ک بودنش ط

ادامه مطلب  

Happy Birthday... :))  

 
 امروز تولد 10 سالگی پسرخاله کوچیکه م بود...
تا همین الان خونه خاله م بودیم...
کلیم خوش گذشت...
"علیرضا" جونم..
تولدت مبارک...
 
پ.ن: فقط نمی دونم چرا هم بادکنک هاش "قلبی" بود (!) هم رو کیکش عکس "قلب"!!!!!!...
همه ی اینا رو بی خیال...
هدیه ای هم که خالم براش خریده بودو خودش انتخاب کر ه بود...
حدس بزنین چی؟!!...
یه عروسک پولیشی گنده به شکل قورباغه (!) سبز، که یه گل نارنجی رو سینه ش بود!!!!!!!!!...
O.o
و من در سکوت برای "پسران" این آب و خاک دست توسل به جانب آفریدگار دراز کردم...

ادامه مطلب  

158  

امروز ساعت 6 منو خواهرام رفتیم خرید...
اولش بگم که ما توی شهرستان زندگی میکنیم و اگه عجله ای بخوایم چیزی بخریم فقط مغازه های سرشناس میریم مثه الان ما و در شهر ما مثه شهرهای بزرگ صدها خیابونو مجتمع خریدو سیتی سنترو غیره ازش خبری نیست نه اینکه وجود نداره ، وجود داره اما ان شاءالله برای زمان بچه های ما خوبه.. خب بگم که اولین جا که رفتیم دارو خونه بودو خواهر بزرگم قرص آنتی هیستامین گرفت.. دومین جا هم نوبت مانتو فروشی ها بود... هیچ یک از مانتوها پسندمو

ادامه مطلب  

چرا چرت و پرت..!  

آزادی فقط لخت گشتن در خیابون نیست...
آزادی درست شدن دیسکو نیست...
آزادی راحت گشت و گذار با بی اف و جی اف نیست...
آزادی با دروغ و وعده ی الکی مخ زدن یه دختر معصوم و سکس باهاش نیست...
نه داداش...نه خواهر...اینا افتخار نیست...آزادی نیست...
آزادي يعني تو کافر هستي ولي به دين من احترام ميگذاري...
آزادي يعني تو مسيحي هستي ولي محرم از دَمِ هيئت گذشتي،صداي ضبط ماشینت رو کم کنی...
آزادي يعني وقتي در خيابان خانم محجبه اي مي بيني، تمسخرش نکني...
آزادي يعني دو براد

ادامه مطلب  

ابجیم  

 
شما خانم خوشتیپی که تو مترو هی چپ چپ ابجی ما رو نگاه میکنی!!!
ببین خانوم محترمه
فکر نکن ابجی من که چادر سرشه عقلش نمیرسه که آدم با مانتو راحت تره و آزاد تر!
فکر نکن زیر چادرش کولر گازی روشنه و تو این گرما عین خیالشم نیس!
خیلی هم گرمه!اصلا داغه!لاک قرمز نمیزنه اما فکر نکنی
سر در نمیاره لاک چی چیه ها!
بیا پیشش ببین هر رنگی لاک بخوای داره!
خوبم بلده که بزنه!
چادر سرکردن خیلی سخته ،فکر نکنی چادر سر میکنه چون مانتویی
که زیر چادرش تنشه زشته،نچ!کلی هم پ

ادامه مطلب  

حالم بده  

سرماخورده شدم شدید!!!
دوتا قرص خوردم ...
اگه بود کلی دعوام میکرد که چرا مراقب نبودم و کلی هم توصیه های پزشکی میکرد ...
اما حالا که نیست ....
 
***
مانتو مو برش زدم لایه حریر هم اتو کردم روش ...
فردا شروع کنم به دوخت ...
فقط دارم روزامو سپری میکنم ...
یه هفته گذشت از اون شبی که حرف دلتو ریختی بیرون جناب!!!
چقدر سخت گدشت اما !!!
خیلی سخت و دیر گذشت!!
شب خوش دوستای مجازی
 
 
 
 

ادامه مطلب  

روزها می گذرند ...  

کت مامانم رو به اتمامه...
باید مانتو خودمو شروع کنم
احتمالا آخر هفته هم عروسی داریم ...
باید بطور مستمر و جدی برم پیاده روی وزنمو نرمال کنم ...
خوشم نمیاد از الانم ...
بخاطر بعضیا پیاده روی رو قطع کرده بودم ...
از همه دوستای وبلاگی خوبم هم ممنونم که با حرفاشون آرومم میکنن ...
عسل و زهرا و ریحانه و کیارش
و
بطور کاملا مخصوووووص
الهه که خیلی براش احترام قائلم
 
** این کارهامو تموم کنم باید کلاس زبان اسم بنویسم
**موضوع پایان نامم هم مشخص کنم زود ... اگه

ادامه مطلب  

من تا ته دنیا برایت می گویم...ببینم تو رویت می شود نیایی...  

و به نام تو...
برایت نگفتم کارناوال عروسی را...نگفتم دختربچه و خنده ها و رقصش را میان خاک های را...نگفتم اصلا ماله عروسی نبود ولی کارناوال را که دید لبخند زد..برایت نگفتم از مانتو صورتیم...نگفتم از اینکه شبیه مانتویی در سالهای دور زندگیم است...برایت نگفتم پسرکی که وسط جاده با انار ها می رقصید...نگفتم چهره اش خسته بود...برایت نگفتم از آن درخت تنها میان جاده..از آن که دوستش داشتم...نگفتم گوشیم خاموش شده بود و حتی نتوانستم ازش عکس بگیرم...برایت نگفتم که ب

ادامه مطلب  

آموزش دوخت مانتو عبایی  

آموزش دوخت مانتو عبایی
مانتو عبایی یک مدل مانتو زیبا است که بدون کشیدن الگو جداگانه و با کشیدن مستقیم الگو روی پارجه می توانید برش زده و بدوزید.
پس با هم آموزش مانتو عبایی را دنبال می کنیم .
آموزش دوخت مانتو عبایی
آموزش دوخت مانتو عبایی
پارچه مورد استفاده میتونه ساتن یا ژرسه یا ریون یا تریکو باشه .
و یا هر پارچه ای که ریزش داشته و لخت باشه.
برای دوخت این مانتو به دومتر پارچه نیاز داریم .
پارچه را روی زمین پهن کنیدطوری که ترکی پارچه بالا و پایین

ادامه مطلب  

آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه  

آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه
امروز یک پیراهن دخترانه مجلسی بدون الگو را براتون در نظر گرفتم که بسیار ساده است.
برای دوخت این پیراهن کوچولو فقط به یک تاپ از کوچولوتون احتیاح دارید تا به عنوان الگو استفاده کنید.
آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه
ابتدا یک تاپ از کوچولوتوت انتخاب کنید و تا کمر تا بزنید و روی پارچه قرار بدهید و اطرافش را ببرید .
چون من دختر ندارم مچبور شدم از تاپ پسرم استفاده کنم .
آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه
این قسمت که برش زدی

ادامه مطلب  

آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه  

آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه
امروز یک پیراهن دخترانه مجلسی بدون الگو را براتون در نظر گرفتم که بسیار ساده است.
برای دوخت این پیراهن کوچولو فقط به یک تاپ از کوچولوتون احتیاح دارید تا به عنوان الگو استفاده کنید.
آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه
ابتدا یک تاپ از کوچولوتوت انتخاب کنید و تا کمر تا بزنید و روی پارچه قرار بدهید و اطرافش را ببرید .
چون من دختر ندارم مچبور شدم از تاپ پسرم استفاده کنم .
آموزش دوخت لباس مجلسی بچه گانه
این قسمت که برش زدی

ادامه مطلب  

آموزش دوخت مانتو عبایی  

آموزش دوخت مانتو عبایی
مانتو عبایی یک مدل مانتو زیبا است که بدون کشیدن الگو جداگانه و با کشیدن مستقیم الگو روی پارجه می توانید برش زده و بدوزید.
پس با هم آموزش مانتو عبایی را دنبال می کنیم .
آموزش دوخت مانتو عبایی
آموزش دوخت مانتو عبایی
پارچه مورد استفاده میتونه ساتن یا ژرسه یا ریون یا تریکو باشه .
و یا هر پارچه ای که ریزش داشته و لخت باشه.
برای دوخت این مانتو به دومتر پارچه نیاز داریم .
پارچه را روی زمین پهن کنیدطوری که ترکی پارچه بالا و پایین

ادامه مطلب  

 

یادمه اون روزا با مامانو خالم رفتیم بیرون مامانم واسم یه دست مانتو شلوار سرمه ای و یه کیف سبز تیره با یه مقنعه سفید گرفت چند روز بعدش پوشیدمشون و با مامانم رفتم مدرسه
پیش دبستانی بودم مامانم منو گذاشت تو کلاس و ایستاد دم در منم حالا گریه نکن کی گریه بکن زدم زیر گریه بلند بلند انگار که یه دیوار بین منو مامانم زده باشن یه دوست داشتم اسمش معصومه بود همون روز اول باهاش دوست شدم همین ک دید دارم گریه میکنم منو دید اونم زد زیر گریه هیچوقت یادم نمیره

ادامه مطلب  

206  

امروز دومین روزیه که یه موجود هفت ساله‌ی غرغرو ساعت هفت صبح از خواب بلند میشه، یه مانتو به رنگ آبی آسمونی با آستینای چارخونهِ سفید آبی تنش میکنه، کوله‌ شو میندازه رو دوشش و مقنعه سفید با لبه ی چارخونه ایه سفید آبی شو سرش میکنه و میره مدرسه! دوست داشتم که مشهد میبودمو از نزدیک مدرسه رفتنش رو می دیدم؛ نمی دونم چرا تصور مدرسه رفتن این موجود دوپای هفت ساله ی غرغرو انقدر برام عجیب و جالبه در حالی که مدرسه رفتن دوقلوها برام خیلی معمولی بود...انگار

ادامه مطلب  

مشکوک!  

خوابم میاد ولی دوس ندارم بخابم!
همینجوری بیکار و علافم!
تو نت ول میگردم!
نتایجم نمیاد که ببینم برم مانتو بخرم یا نه!
 
+هر سال اولین نفری که تولدمو تبریک میگفت تو بودی
امسال نه!
امروز اولین نفر بهم تبریک گفت!
در حالی که هنوز 15 روز مونده!
اصلا فکرشو نمیکردم اون اولین نفر باشه!
 
+ چه مشکوک
راضیه چرا گوشیش خاموشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب  

دست نوشته هایم (خاطره روز اول مدرسه کلاس اول )  

یادش بخیر هیچ وقت یادم نمیره روز اولی که رفتم مدرسه
کلاس اول 
یه خاطره از روز اول مدرسه کلاس اول دارم واستون میگم شاید جالب باشه  واسه خودم که  خیلی جالبه
همیشه روز اول مهر که میشه این خاطره یادم میفته
مدرسه ما تازه تاسیس بود سال اولی بود که  افتتاح شده بود منم اونجا ثبت نام کرده بودم
یادمه مامانم واسم مانتو و یه جفت کفش نو خریده بود اون زمونا مثه حالا لباس فرم نبود که هر کسی با هر لباسی دوست داشت میرفت خخخخخ
کفشای من واسه پام یه خورده گشاد

ادامه مطلب  

بیش از این باید شود!!  

+امروز به شدت سردرد دارم. ار بس نشستم پای نت، دانلود آماده کردم و گذاشتم که انجام بشه.
+راستشو بگم؟؟؟ ناراحتم :( خیلی کم میخونم. بیشتر از اینا میخوام
میدونید چیه؟ درسا خیلی سخته و کند پیش میره، بعد انقد باید فکر کنم یه جاهایی بدون اغراق میگما، مغزم درد میگیره، میخواد بترکه :(
یه عـــــــــــــــــالمه کار دارن؛ ببین...
-تسویه حساب با دانشگاه و انجام امور فارغ التحصیلی و...
-ثبت نام واسه مربی گری
-تمدید گواهینامه (=> آزمایش خون و معاینه چشم و فیش با

ادامه مطلب  

کادو تولد . . . .  

چند روز پیش رفتم با خواهرم واسه تولدش به سلیقه خودش مانتو بخریم . . . .بگذریم که خواهرم پدرمو دراورد از بس گشتیم تا مانتو مورده علاقه شو پیدا . . . . . آخرین مانتو فروشی که رفتیم خداروشکریکی چشو گرفت انتخابش کرد و رفت تو پروو تاامتحانش کنه . . . . منم چون پاشنه بلندپام بود یه صندلی گیر اوردمو نشستم تا پاهام یکم استراحت کنن . . . . .فروشنده برگشته و بهم میگم کفشات چن سانتیه؟ گفتم ۱۰سانتی . . . . . بعدبرگشت و گفت ازدواج کردی؟ گفتم مگه زده به سرم ازدواج کنم!‏

ادامه مطلب  

کلاس درس!  

 
ایـن جـا کلاس درس ماســت ایــن جـا یـک تــرم بالاتــر که می روی
 
مانتو و مقنعه ات بالاتر می رود ایــن جـا یـک تــرم بالاتــر که می روی
 
به قول معروف کلاست بالاتر می رود اینجا یک تــرم بالاتــر که می روی
 
روابط اجتماعی ات (با آقایان) بالاتر می رود اینجا یک ترم بالاتر که می روی
 
عجیـب است سر کلاس ما جای بالارفتن شعـور و ارزش و حیـا خالی است
 
هـــر روز غـیبــــت می خـــورد و ســرانجــام حــذف می شـــود

ادامه مطلب  

سفرنامه راهیان نور . قطعه هفتم  

 
 
آنان که رفتند کاری حسینی کردند
و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند
و گرنه یزیدی اند.
جناب دکتر علی شریعتی
 
دخترک بابایی/ جوک گفتن برای شهدا ثواب دارد!
 
     اینجا هم نمایشگاه برپا کرده اند. همان اجناس پیشین است. نمی دانم برای محتوای اینجا تلاشی صورت نمی گیرد یا تلاش ها تکراری شده اند. پتانسیل بالایی دارد استفاده از نیروی معنوی این محیط. باید فکری هم به حال کودکان کنند. در هیچ جای این محل ها برای کودکان مکان مناسبی تدارک ندیده بودند. بچه

ادامه مطلب  

تو با قرار همیشگی ات خوش باش...منم خوشم!  

به مانتو صورتی که با ساق دست سورمه ای ست  کرده بودم نگاه می کردم و خودم را برانداز می کردم که یک وقت کفشم خاکی نشده باشد یا نکند گوشه ای از ساق دستم بالا رفته باشد، یا قسمتی از مانتو خوش رنگم از چادر بیرون زده باشد. اصلن برای خودم خانومی شده بودم. هی ادا و سرپایین انداختن ها  و  رو گرفتن ها و هی آرام بودن و  ریز ریز شیطنت کردن ها آخرش شد همین، که الان تو به جانم غر بزنی که لابد کار بدی کرده بودم. کاربدی کرده بودم که به ناچار، ساعت دیدار را گذاشته

ادامه مطلب  

داستانک...  

بابا جون؟
- جونم بابا جون؟
این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟
- خب… خب… خب حتما اینجوری راحتتره دخترم
یعنی با لباس راحتی سختشه؟
- آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!
 
پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟
- …….هیس بابایی، دارم فیلم میبینم
باباجون، کم آوردی؟!
- نه عزیزم، من کم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم
خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود؟

ادامه مطلب  

08  

امروز مانتو مدرسمو پوشیدم با کفشام 
تو خونه رژه میرفتم 
بابام گفت چه تیپی زدی ، زد به تخته 
بابام در حد ذوق مرگی بود  
+ حالا فردا قراره بریم مدرسه ببینیم چه خبره
+ اومدم به بابام گفتم بیا پیتزا خونگی درست کنیم  مامانم گفت نه پنیرپیتزا و اینا خوب نیست :|
+ چندتا از کتابامو خوندم همچین با عشق خوندم کفمان برید
مامانمم راضی ، یه چیزی بودا انگار خودش نبود :]
رفته بودم یه جا پای کامپیوتر بودم یهو دیدم یه چیزی با سرعت از زیر میز ردشد
نگو سوسک بود ب اندا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1