858  

خيلي وقته مطلب نذاشتم ! بي سابقه بوده ! 
خب ! سه شنبه مدرسه ها باز ميشه T_____T
يكي از اقوام پدريم فوت كرده ؛ الان من و دو تا از خواهر هام خونه هستيم ؛ 
امروز ساعت 19:30 به وقت ايران جيكوب بازي داره ؛ 
يه صفحه اينستگرام جديد زدم ~~> miss_tecna 
دلم گرفته اي دوست .... هواي گريه با من .....

ادامه مطلب  

ماهی یکبار  

سلام عزیز دلم از پنج شنبه بگم که خیلی خوب بود
صبح بهم زنگ زدی باهم حرفیدیم و برای غروب همون فلکه ی همیشگی قرار گذاشتیم وقتی رسیدم دیدم که منتظرمی یه تی شرت جدید خوشگل تنت بود خیلی خوشم امد باهم رفتیم تو اتوبان چرخیدیم بعدشم یه سوپرمارکت نگه داشتی یکم خرت و پرت گرفتم
راستی  دلم طاقت نیاورد و موضوع اون خانمه رو گفتم
و توهم بهم اطمینان دادی که چاشنی خالی بندیو بدجور زیاد کرده شمارشو بهت گفتم با گوشیت گرفتی و دیدم که سیوش نداری در صورتی که اون گف

ادامه مطلب  

گلم بیا پیشم  

سلام عزیز دلم
الان که دارم اینو مینویسم اصلا حال خوبی ندارم  از پنج شنبه قبل که رفتیم سفره خونه دیگه ندیدمت
البته دلیلشو بهم گفتی ولی وقتی با یکی دو ماه اول مقایست میکنم اصلا برام قابل درک نیست این سرد بودنت
گل من، نمیدونم چرا باهام اینطوری می کنی نه حرفی از رفتن و تموم شدن میزنی نه اینکه برای دیدنم اشتیاق نشون میدی
دیروز جمعه بعد از 4 روز بهم زنگ زدی و قرار شد همو ببینیم ... منتظر تماست بودم ولی هیچ خبری ازت نشد
خیلی ناراحتم
قربونت برم باهام ای

ادامه مطلب  

سفره خونه عاشقتم  

سلام عشقم
الان حدود یک ساعت میشه که از قرارمون برگشتم خیلی خوش گذشت، همون سفره خونه ی همیشگی...
دوشنبه صبح سرکار همدیگرو دیدیم من از اتاق جلسه داشتم میومدم بیرون و تو همون موقع امدی تو اگه یک ثانیه زودتر میشد مستقیم میومدم تو بغلت
باهم سلام علیک کردیم و گپ زدیم تا رسیدیم پارکینگ تو باید میرفتی دکتر و عجله داشتی.
غروبش بهم زنگ زدی و من قرارمونو واسه پنج شنبه گذاشتم ولی چون  پنج شنبه غروب باید میرفتی جایی واسه همین برعکس همیشه قرارمون واسه صبح

ادامه مطلب  

 

شبا خسته و کوفته میام خونه ، اینقدر باید طاقت بیارم 
تا بقیه بخوابن و خستگیامو طبق معمول بذارم پشت در
بگم ، بخندم ، حرف بزنم ، و کلی کار دیگه که باید جوری بشه 
که هیچکس نتونه خستگیامو ببینه ...تنها وقتی چراغا خاموش
میشن ، من بیدارم و دارم به همه چیز فکر میکنم .  به همه 
چیز و هیچ چیز .....که یهو بغضم میگیره و اشکام جاری 
میشن ....خسته از تکرار فردایی که هیچ امیدی بهش نیست 
از خواب پاشی و دوباره مثل دیروز.....
 

ادامه مطلب  

خاطرات تنهاییهای ماهرخ _ ۲  

داشتن تمایلات عجیب و غریب و ناشناخته اونم
تو سن و سال نوجوونی و اینکه حتی نتونم اونو با 
نزدیک ترین دوستام در میون بذارم واقعا ناراحت 
کننده بود ....آخه عجیب نیست بقیه دوستام هر کدوم
یه جوری تجربه دوستی با حالا دختر همسایه ، فامیل و
هر دختر دیگه ای رو داشتن  در حالی که من آتیش عشق یکی 
از همکلاسیام تو دلم شعله میکشید ...بماند اینکه چه مصیبتها
کشیدم سر این قضیه .....یا بقیه تمایلات درست برعکس 
چیزاهایی بود که انتظارش می رفت ...از اینطرف هم مجبور بود

ادامه مطلب  

آغازی متفاوت  

       شروع سال جدید یادآور اتفاقات زیادی می باشد که اگر اندکی تأمل را چاشنی نماییم ،خیلی از بایدها و نبایدها از ذهنمان می گذرند که مانند تابلوهای راهنما ، هدایتگر ما به سمت "احسن حال " می باشند پس بیایید به راحتی از نشانه ها و علایم عبور نکنیم .آن جا که رویش مجدد و زنده شدن درختان و گیاهان را در بهار می بینیم به زیبایی و بوی خوش شکوفه ها بسنده نکنیم بلکه تلاش کنیم  خواب زمستانی را به سرمای زمستان بسپاریم و بیدار و با چشمان باز به خیلی چیزها بنگ

ادامه مطلب  

همه رفتنی هستیم  

    اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود.فهمیدم با بقیه فرق می کنه.گفت:پدر یه سوال دارم که جوابش خیلی برام مهمه.گفتم:چشم اگه جوابشو بدونم خوش حال می شم بتونم کمکتون کنک.گفت:من  رفتنی ام!گفتم:یعنی چی؟گفت دارم می میرم.گفتم:دکتر دیگه ای رفتی،خارج از کشور؟گفت:نه همه اتفاق نظر دارن گفتن خارج هم کارینمیشه کرد.گفتم:خا کریمه انشاا...بهت سلامتی میده.با تعجب نگاه کرد و گفت:اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمی شه گولش زد.گفتم:راست می گی.حال

ادامه مطلب  

اشکان موقت...ما به هم بیمار بودیم 3 نصف شب امروز...  

سلاااام ب ابجیااای گلممممم فداتون بشم ب خدا شرمنده نمیتونم بیام وب تلفن وضل نمیشه گفتن ی ماه دیگه...الان خونه خالمم اومدم...نت گوشیم اونجا کار نمیکنه...دوستون دااااارم همتوووونو...فدای همتون بشم...امیدوارم خوب باشین...فداتوووون بشم خووودم...بتونم باز میام...دلم براتون خیلی تنگ شده...
دلم برا آبجی مریم شقایق غزال غزاله که تازه دوباره پیداش کردم برا همه برا آیسان لیلا برا همهههههههه برا ناهید که اونم آبجی جدیدمه برا همه...
اینم پستی که خودم میذارم ا

ادامه مطلب  

 

دیروز روز نحسی بود از صبح بهنام گفت خدافظ ومن مشکلاتم زیاده نمیتونم غصه توروهم بخورم....خیلی دلم شکست ...منم مزاحمش نشدم دلم تا شب سوخت تا شب نگاه گوشی کردم صد بار اسمشو اوردم  که زنگش بزنم اما دیدم مزاحمم نزدم انگار روانیا صد بار تو خونه راه رفتم ....خدایا نبودنش برام عذابه مثله جهنمه مثله سیمه داغه تو قلبم خدایا نذار بره من دوسش دارم توکه میدونی

ادامه مطلب  

آخرین روزهای شهریوری  

+امروز با عاطفه رفتیم کافی شاپ تا شیرینی قبولی رو بدم و دیگه راحت شم این کافی شاپی که میریم اکثرا دوست دختر/پسرها میان و از قضا بغل ما هم یک جفتی نشسته بودن که از نظر من خیلی هم اسکل بودن
آقا پسره و دختره داشتن باهم حرف میزدن یهو پسره قهر کرد رفت!!! دختره دویید دنبالش و بعد از کلی زنگ زدن به پسره برگشت! آخرشم دیگه نفهمیدم چی شد چون همه ش در حال رفت و آمد بودن!
 
+یه دختره امروز بهم زنگید گفت شمارمو از مدرسان گرفته واسه مشاوره و این حرفا راجع به مناب

ادامه مطلب  

جهیزیه خریدن یا نخریدن! مساله این است!  

+در واقع خیاطیه من در این حده که مثلا وقتی یه مانتو نو میگیرم، سوزن رو نخ کنم و دکمه هاشو سفت کنم! که تازه اونم خیلی دقیق و تمیز بلد نیستم انجام بدم!
بعد هر از گاهی که مامانم تحت تاثیر خانم های خاله زنک همسایه و فامیل قرار میگیره که بهش میگن واسه دخترت جهیزیه بگیر چون داره گرون میشه و این حرفا و مامانم میاد به من میگه همیشه ی همیشه هم با این پاسخ من مواجه میشه!( البته این پاسخ رو چند سالی هست کشف کردم تا قبلش فقط میگفتم نمیخوام)
بهش میگم که باشه او

ادامه مطلب  

روز ثبت نام  

خب باید از اوله اول شروع کنم!
روز ۵ شنبه صبح زود راه افتادیم و ظهر رسیدیم قم. رفتیم خونه ی علیرضا در اصل رفته بودم براش بخاری رو ببریم و چندتا خرت و پرت دیگه. بعد روز جمعه صبح زود با بابام رفتیم تهران که بلیط بگیریم واسه بیرجند. رفتیم ترمینال و آقا
 من از قم که خواستیم بیایم چادر مامانمو زده بودم با مقنعه رفتم تو دستشویی های ترمینال که چادر رو درییارم و شال بزنم فرتی چادر از دستم افتاد رو زمینای کثیف و نجس! اعصابم خرد شد انداختمش تو کیف کوله م و

ادامه مطلب  

خانه پدری  

مادر شوهرم چشماش پر از اشک شده. می گه قدر زندگیتون و بدونید ، مواظب هم باشید. خودتون بهتر از همه می دونید چقدر سخت بهم رسیدید. رو می کنه به من و می گه تا چند سال دیگه خونتون نمی یام. می گم چرا؟ می گه خسته شدید. آره واقعا خسته شدم. روزهای سختی بود و تونستم به سختی مدیریتش کنم. هنوز کم کم داشتم جا می افتادم که نزدیک دو هفته اومدند پیش ما. هنوز که هنوزه فکر می کنم من به صورت موقتی اینجا هستم و دوباره بر می گردم به همون خونه پر از درخت.
پدر شوهرم می گه همو

ادامه مطلب  

قهر و آشتی  

وقتی می بینم همه چیز تو حال پخش و پلا است بهانه بیشتر دستم می یاد. دوباره آخر هفته هست و من دلم هوای خانه پدری و کرده. قهر می کنم و میرم تو اتاق و در و قفل می کنم. می دونم کارم خیلی زشت و ناپسند هست اما احساس سرگردونی می کنم. یک اتاق می خوام برای خودم با تمام کتاب هام. همیشه اتاق داشتم و هیچ وقت شریکی وجود نداشته. کم کم خوابم می بره. صدای شیر آب بیدارم می کنه اما دوباره می خوابم. از گرسنگی بیدار می شم اما اهمیت نمی دم و می خوابم. بالاخره بیدار می شم  س

ادامه مطلب  

خانه امن ما  

زندگی متاهلی انقدرها که می گن سخت نیست. کمی باید از استراحتت بزنی و به کارهای خونه برسی و ذوق شوق نشون بدی. همسرت و هم به کار بکشی. اما از اون مهمتر روابط و زندگی کردن با یک فرد دیگه بجز خانواده خود آدم هست. من همیشه با خانواده خودم زندگی کردم و زندگی هیچ وقت بهم سخت نگرفت. اما الان باید کلی تغییر رویه بدم. ابتدا خیلی سخت بود اما هر روز بهتر و بهتر می شه. مطمئنم تمام زوج ها روز های اول زندگی مشترک دارای بالا و پایین هایی هستند. ریزترین نکات هم در زن

ادامه مطلب  

شروع زندگی جدید  

همه چیز خوب برگزار شد. عروسی عالی بود ، به همه خوش گذشت و راضی بودند، ماه عسل رفتیم یک جای رویایی. هر چند دعواهای کوچیکی داشتیم اما این بیشتر ناشی از گرفتگی دل من بود که احساس می کردم از خانوادم کنده شدم. خونه زیبایی داریم. کوچیک و شیک. فقط دل من ناسازگاری می کنه. دنبال بهانه هستم تا اشک هام و جاری کنم. منی که انقدر ادعای محکم بودن حالا مثل یک بچه ضعیفم. امروز می ریم عکس ها و فیلم و تحویل بگیریم. ذوق عجیبی دارم.

ادامه مطلب  

خانه ای که سقفش آسمان هست  

امروز خونمون و تحویل گرفتی.
باور می کنی می نویسم خونمون، یعنی خونه من و تو، یعنی خونه ای که عشق من و تو به وجودش آورد، یعنی خونه ای که منتظر ساختن هزاران خاطره ی شیرین هست. باید سعی کنیم هر روز و هر ساعت  خونه رو زیبا تر کنیم.با حضور شیرین خودمون و عزیزانمون

ادامه مطلب  

گفتگویی با مهران مدیری  

با هوش، با دقت، مدیر، خوش استایل،میزبانی عالی، کسی که خوب می‌داند چه جوابی با چه حرکت یا نگاهی برای سوال شما مناسب است. و از همه مهم‌تر شفاف.
این را گفتم که بگویم مهران مدیری یک برند متفاوت است و غیر از وظیفه لوک بودن، سواد و کاریزما هم دارد. پس باور کنید گفت‌وگو با او، هم جذاب است، هم سخت. به همین دلیل نگارنده شما را به خواندن این گپ با توضیح حرکات او مهمان می‌کند. گفت‌وگوی ما معاشرت‌گونه و بدون سوال شروع شد. خوب است بدانید چند دقیقه قبل از

ادامه مطلب  

سخنی با شما 2  

هوار
 
 
هو
به نام خداوندگار جمیل
دوست عزیز: اگر می گویم در نوشتن رمان علاوه بر خواندن ها و نوشتن های بسیار، به ویژه داستان کوتاه، باید تجربة زندگی را هم داشت؛ دلیل منطقی برای گلایه نیست. و نیز دلیل کافی برای من نیست که رمان بر آمده از قلم جوان را نخوانم و نسبت به آن بی تفاوت بمانم.
احمد بیگدلی

ادامه مطلب  

تاثیرات پوشش و تغذیه غلط در ناباروری  

 
لباس و غذاهایی که باعث ناباروری می شوند!/عطرهای سنتی عامل سالم تر بودن جنین
در کشور چین برای پیش بردن برنامه‌های کاهش جمعیت، لباس‌های کوتاه و کمربندهایی که از سرب ساخته شدند که به خاطر عدم پوشش مناسب کمر، این ناحیه سرد می‌شود و چنین اتفاقی موجب ناباروری در مردها و حتی زنان می شود.

ادامه مطلب  

66  

 
آرایش ملایمی بکن
پیراهن دخترونه ای بپوش !
از همون رنگاربارنگا..!
کیک شکلاتی بپز !
منتظر بمون تا بیاد...
خسته که از سر کار اومد
حوصله ی هیچ کاریو نداره
اما تا تو رو میبینه همینطور ماتت میمونه
نمیدونه حرفی بزنه یا بخنده !
اما تو بهش فرصت هیچ عکس العملی و نده !
بپـــر تو بغلـــش !
یه خسته نباشید بهش بگو...
بعد برو سراغ شاهکاری که واسش درست کردی !
کیک شکلاتیو واسش بیار...
اونم همونطور نگات کنه...
از همون نگاهای مردونه !
مــردونه ی مردونه ها...
بعد تو سرتو

ادامه مطلب  

شعري از سهراب سپهري  

" كوچ "
"زندگي فاصله ي آمدن و رفتن ماست"زندگي کوچ اميد است از اين دل به دگرزندگي کوتاه استزندگي بايد کردزندگي بايد خوردزندگي را گاهي مي توان جست به معناي تمام لبخندزندگي را گاهي بي امان بايد گريستزندگي خوشنودي است پاي غمناک شبانزندگي آميزش احساس استزندگي کوتاه استزندگي بايد کردزندگي بايد خوردزندگي را گاهي مي توان از دل سنگي جوشاندزندگي را گاهي از عمق چشمان کسي مي يابي که همه درمان توستزندگي بازي بالا بلندي انسان هاستزندگي را سهراب تو چه زي

ادامه مطلب  

معرفي صدكتاب برتر ادبيات جهان  

صد کتاب برتر دنیا چیست؟
عمر انسان آنقدر  کوتاه است که اگر آدمی از هنگام قدم نهادن در این دنیا جای  گریستن روزی یک جلد کتاب بخواند تا سن صد سالگی اگر عمر محالی باشد چیزی در حدود سی و شش  هزار جلد می تواند بخواند این در حالی است که تنها عناوین کتب ترجمه شده به فارسی بیش ازچند صد هزار عنوان می باشد.آیا می توان در طول عمر بصورت مفید کتاب خواند؟
بلبلی صدای زیبایی داشت از او پرسیدند..صدای زیبایی داری افسوس آهنگهایت بسیار کوتاه است.بلبل جواب داد من آ

ادامه مطلب  

آغاز سال جدید تحصیلی  

 

باز بوی ماه مهر کوچه پس کوچه های هر کوی و برزن را عطرآگین می کند.بوی کیف و کفش،مداد و پاک کن،پیراهن و شلوار نو و تازه بچه ها را به شوق می آورذ.لذت انتخاب و خرید وسایل مدرسه هر سال برای دانش آموزان تازگی دارد.کلاس اولی ها گویا با شوق بیشتری خود را برای مدرسه آماده می کنند.باز بوی معلم مهربان در کلاس علم و عشق فضا را معطر می کند.باز شکوفه های لبخند بر بوستان لبان کوچک و زیبای  دانش آموزان باز می شود.باز بوی بازی ها و شیطنت های کودکانه فضای حیاط م

ادامه مطلب  

جمعه سیاه  

 

روز جمعه، 17 شهریور ماه 1357، میدان «ژاله» در تهران، وعده ی دیدار مردمی بود که از روز قبل، در تظاهراتی عظیم، برای تظاهراتی دیگر، با یکدیگر قرار گذاشته بودند. اما در این روز، برای نخستین بار، ارتش شاهنشاهی، تظاهرکننده گان را از زمین و آسمان به گلوله بست و هزاران نفر را کشته و زخمی نمود. آن روز در تاریخ ایران با نام «جمعه ی سیاه» به ثبت رسید و از آن زمان تا کنون، میدان «ژاله»، به نام میدان «شهدا» تغییرِ عنوان داد.خون شهدای 17 شهریور، جویی شد در خی

ادامه مطلب  

چیزهای کوچک  

دوشنبه یکی از اون روزهای خوب بود. خوابیدیم تا ده-یازده صبح. خونه ساکت و آروم. مجبور نبودیم با صدای جر و بحث بقیه از خواب بیدار شیم و اخمالو بشینیم پای میز صبحانه. حسابی خستگی روز سخت کاری قبل رو به در کردیم. ساعت دوازده، یک صبحانه _در اصل نهار_ مَشتی زدیم. املت سنتی. از اونا که فقط گوجه رنده می کنیم و تخم مرغ ها رو توش می شکنیم. بدون مخلفات اضافه. بعد به سرمون زد تو خونه باربکیو راه بندازیم. رفتیم بلال و جیگر خریدیم و یک سری خوراکی های خوشمزه ی دیگه.

ادامه مطلب  

khabbbbb  

دیشب خوابت ور دیدم...!
چیز زیادی یادم نیست!سر سفره شام بودیم!توی خونه خودمون!با خانواده بودی!بعد از اینکه غذا کشیدیم اومدم پیش شما نشستم و غذا خوردم!یک حرفی هم در مورد سبحان زدیم(دقیق یادم نیست ولی یادمه بهتون گفتم مگه شما سبحان ندارین)
مهم اینکه 31 شهریور خوابت رو دیدم!روز تولدتت البته فقط از تو شناسنامه...!
همین!
مهم اینه خوابت رو دیدم... :-)
ـ اگر خواب ببینید میهمانانی را به شام دعوت کرده اید ، دلالت بر آن دارد که از میهمان نوازی افراد مؤدب و مهرب

ادامه مطلب  

سختیِ من اینه !  

امروز یکی از سخت ترین روزِایِ زندگیم بود !
یه دخترِ لوس که همه جا می بُردَن و میاوُردنشوُ همراش بودن ، یه ساله که باید همه کاراشوُ خوُدش انجام بده
تنهایی بره اینور اونور ... خرید کنه ... حرف بزنه ! ... اگه بقیه پولشوُ پس ندادن ، روش بشه بگه ! ... جوابِ آدمایِ بیکارِ تیکه انداز روُ نده !
امروز رفتم آزمون ... مردود شدم ... برگشتم ... کلید خونه همرام نبود ... پول همرام نبود ... گوشی همرام نبود ... اومدم خونه زنگِ دروُ زدم مامانم نبود ... رفتم از کارت خوان پول گرفتم .

ادامه مطلب  

متن اهنگ وبم:منم یکی از اون یازده تام  

بچه های ما نداشتن مدرسه فوتبال پا گرفتن تو زمین خاکی تو مدرسه تو پارک یاد نگرفتن از معلم اروپایی بالا اومدن با گل کوچیک و با روپایی نداشتن رژیمای سبزیای خارجی نرفتن اردوها و تفریحای کالجی زمینایی که حتی نداره جا آبخوری توپ پلاستیکی دولایه دروازه ها آجری هزارتا داستان که بپیچن از خونه همه با لباسایی که بی شک اَرزونه ولی باز همیشه گفتن چقدم خوبه بهترین مربی هم که بچه محل بوده با ایمان ما میریم جلو، بگو یا مرگ یا ایران، قهرمانیم ما با ایمان ما

ادامه مطلب  

 

من اول دوم سوم چهارم  هشتم نمیگم 
 
 
البته اول سلام خخخخخ
 
 
بقیش با خودت  مونالیزا خوشگل دماغ
 
حسوووووووووووووود
 
ایشالله همیشه خندون باشی ارزوم خنده هات هس
 
 
من  بیجا نمودم بگم نیا
 
 
گفتم خونه خودته  منم خوشحالم که تو میای
 
 
از شوخی گذشته بشدت شادم که میای
 
 
دماغوووووووووووووووووووو

ادامه مطلب  

رئیس جمهورم بودی، هستی، خواهی بود  

یه سریام هستن عاشق این مردن. خیلیا اون دوم خرداد رو بهترین روز زندگیشون میدونن. اون هشت سال رویایی.. اون آزادیا...اون عطاالله ها و اون فیلما.. مارمولک، آواز قو.. نه اختلاسی بود، نه تحریمی، نه نرخ تورم وحشتناک..اگه اون دوران ایشون رئیس جمهور نمیشد و ناطق نوری جاش میومد، شاید که نه، قطعا هنوزم جرم ماهواره داشتن 3 ماه زندان بود. ویدیو رو باید قایمکی جابجا میکردی، یا مثلا همچنان تو پارکا کمیته ای ها میومدن شلوار لی رو تو تن یارو جر میدادن. یا پیرهن آس

ادامه مطلب  

 

خیلی وقته اخبار رو دنبال نمیکنم. و کلا سمت سیاست نمیرم اما دیروز که آرامگاه بودیم و بهمن گفت وزیر علوم رو برکنار کردن برای من مثل خبر مرگ ایران بود.. خیلی شک شدم. انقدری ناراحت عصبی شدم و همه رو فحش دادم که بماند.. برای هزارمین بار از ایرانی بودنم حالم بهم خورد. خیلی باعث تاسفه خیلی... هنوزم که بهش فکر میکنم آتیش میگیرم.. هر کسی که دزد و ریاکار و دستمال نباشه با انگ فتنه بودن میفرستن بره خونه، بعد امثال زاهدی های بی همه چیز با کلی گند و کثافت کاری و

ادامه مطلب  

گل یخ  

غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دوتا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غم های منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونه کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره
دوتا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دست های من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
چی بخ

ادامه مطلب  

ببار آروم به روی پلکای خستم...  

بزن بارون،
ببار آروم به روی پلکای خستم..
بزن بارون
تو میدونی هنوزم یاد اون هستم
با اینکه رفـــت و پژمردم
هزار بار از غمش مردم
ولی بازم دوسش دارم
فکرش تنها نمی ذارم
بزن بارون،
ببار آروم به روی پلکای خستم.. 
دارم هرشب میام از خونه بیرون
هوای خونه سنگینه
من هر شعری که این روزا نوشتم
از تو غمگینم
بازم با گریه خوابم برد
بازم خواب تو رو دیدم
دوباره چقدر غمگینم و تنهام
چقدر میخوام که باز بارون بباره .....

ادامه مطلب  

شکر به خاطر هر لحظه ایی که بهم هدیه دادی .....  

من به سیبی خوشنودمو به بوئیدن یک بوته بابونهمن به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.....
خدا جونم همیشه وقتی یک اتفاقی تو زندگیم می افته ازش یک درس بزرگ می گیرم ... تو این دو روزه به خیلی چیزها فکر کردم به کارهایی که کردم .. به رفتارهام ... حساب و کتابهام ... خدای نکرده یک وقت به کسی بدهکار نباشم ... یک وقت دل کسی رو نشکونده باشم ... می دونم یک نفر هست که فکر می کنه من دلش رو بدجور شکوندم درصورتی که اینطور نیست خداجون تو خودت بهتر از هر کسی اگاه هستی به این

ادامه مطلب  

افکار و احساسات پرندۀ یک آلزایمری  

یه صداهایی توی گوشمه...ذهن مغشوشی دارم...فکرم از این شاخه به اون شاخه می پره...
نمی دونم در جواب اونایی که می پرسن "چرا اینقدر ساکتی؟!همیشه همینجوری؟" چی باید بگم؟!
حس می کنم ناک اوت شدم...دیروز برای دومین بار  بود که شناسنامه و کارت ملی ام رو گم کردم!! دفعۀ اول که با کلی سلام و صلوات و نذر و نیاز و پرس و جو یافتیمش..دارم به اين فكر مي كنم كه یعنی دست و پا چلفتی تر از من هم پیدا میشه؟!...
این دفعه اما هنوز پیدا نشده...گاهی وقتا بدجوری از خودم متنفر میشم...
ت

ادامه مطلب  

نظر؟؟!!  

خونـه رفیــقم اینـا مَـک بود...مام جمع شده بودیــم داشتیم دوسیـب میکـشیدیم خیر ِ سرمـون..یـدفه چشـتون روز ِ بد نبینه ذغال افتاد رو فـرش ،منم هول کردم سریع برش داشــتم گذاشتمـش رو سینـی ِ قلـیون...دستمم سوخت بد جور اوف شد...فـرشم یه تیکـه سوخت...حالا ما نشستیم نظر بدیم ببینیم چیکار کنیم این جای سوختگی رو..؟!داداشم حبیب:یه قیـچی بیار من خــودم سوختگیشــو با قیچی میبـرم درسـت میـشه...رفـیقـم رضا (صاب خونه):نه بابا معــلوم میشــه...بذار مـاژیک بیـار

ادامه مطلب  

 

چند ماه پیش بود که با گرفتن رمانی از آلبا دسس پدس -نویسنده ایتالیایی کوبایی تبار-  به نام «با عشقی بزرگ» از دوست عزیزی غافلگیر شدم. اگرچه این رمان متاسفانه به دلیل مرگ نویسنده ناتمام باقی‎ماند، اما در همین صفحات نه چندان زیاد، نویسنده با بیانی شیوا به مرور خاطرات کودکی‎اش و سفرهایش به کوبا می‎پردازد... نویسنده در یک ملاقاتی که با فیدل کاسترو داشته، پرسش زیبایی را مطرح می‎کند و با جواب زیباتری از کاسترو مواجه می‎شود که همین پاسخ باعث شد ن

ادامه مطلب  

کودتا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

دوماه پیش تقسیم ساعت بوده رفتم جلسه ومحل تدریسم رو انتخاب کردم .دیروز رفتم مدرسه ی منتخبم دیدم که یکی دیگه اومده جامرفتم اداره که بابا چرا این جوری شده .میگه طرف مدیر بوده ابلاغش لغو شده حالا اومده تدریس بگیره واس این که بهش احترامی گذاشته باشیم ازش خواستیم هرجا دوس داره بره !!!!!حالا کاریه شده اومده اینجا !!!!!!!!!!
منم گفتم حالا که اینجا ستاد حمایت از دلخورشده ها  و غمگینان و لغوشدگان و...است  رفتم خونه چون عصبانی وغمگینم از این کار.بعدازچندروز ب

ادامه مطلب  

پاییزداره میاد وبازم نیستی !!!!!!!!!!!!!!!!  

دلم مچاله شده...............
یاد مانتوشلوار مدرسه افتادم.دلم دفتر کاهی میخواد با جلدای پلاستیکی با تو ومنوچهر دعوا کنم سر رنگ جلداشون.تو ومن کوتاه میومدیم ومنوچهر میل خودش!!!!!!!!!!!!
دلم پاک کن میخواد از اون عطریاش ....
بریم از مغازه کفش فروشی کفش بگیریم..منم کتانی می گیرم شبیه شما بشم
از اون کفشای دخترونه بدم میاد !!!!!!!!!!!!!!
شبا سریع شام بخوریم بریم لباسامون رو بپوشیم...کار هرشبمون شده.......................
تا شبی که فردا مدرسه ها شروع میشن........
اول مهر شد بالاخره ..

ادامه مطلب  

حسی که در همه ماست  

 
وقتی بچه بودم ،خونه مادر بزرگم مدلش با توجه به سن کودکی من هم قدیمی بود تا اینکه خونشونو اجاره دادند و اجاره نشین شدند،خونه های بعدی که توش مستاجر بودند هم یجورایی قدیمی بود اما یکیشون خیلی برام دوست داشتنی بود هنوزم که هنوزه که سالهاست که دیگه توی اون خونه اجاره اییه نمیشینند وقتی تصویر اون خونه که برام دوست داشتنی بود میاد توی ذهنم احساس خیلی خوبی بهم دست میده،این خونه سه تا اتاق بزرگ با یه حال و آشپزخونه و دو تا حیاط شمالی و جنوبی داشت...

ادامه مطلب  

چرا به دروغ گفتی مریضم؟  

اومد و بهم گفت: میشه ساعت 4 صبح بیدارم کنی تا داروهام رو بخورم؟ ساعت 4 صبح بیدارش کردم، تشکر کرد و بلند شد از سنگر رفت بیرون بیست الی بیست و پنج دقیقه گذشت، اما نیومد. نگرانش شدم رفتم دنبالش و دیدم یه قبر کنده و توش نماز شب می خونه و زار زار گریه می کنه بهش گفتم: مرد حسابی تو که منو نصف جون کردی می خواستی نماز شب بخونی چرا به دروغ گفتی مریضم و می خوام داروهام رو بخورم؟ برگشت و گفت: خدا شاهده من مریضم، چشمای من مریضه، دلم مریضه من شانزده سالمه چشام م

ادامه مطلب  

 

سلامتی پسری که صبح تا بتونه عشقش رو بفرسته دانشگاه
 
ولی دختره تو دانشگاه عاشق یکی دیگه شد و رفت...
سلامتی دختری که همه بد بختی و بی پولی عشقش رو تحمل کرد
ولی پسره تا به جایی رسید با یکی دیگه رفت...
سلامتی عشقی که زیر بار گرونی اجاره خونه و هزار تا کوفت دیگه از بین نرفت...
سلامتی پدر مادری که عمرشونو فدای بچه ای کردن که تو روشون وایساد و گفت:
مگه برام چی کار کردین...
سلامتی رفیقی که تا سودی براش نداشته باشه خبری ازش نیست...
نیگا کن خدا...
اینه دنیات،ته

ادامه مطلب  

 

بزن به سلامتی رفیق هایی که قول دادن و به قولشون وفا کردن
اول پ.ن. رو بخونید لطفاً------------------------------------------دوتا رفیق بودن یکی ابادانی و یکی تهرانی.ابادانیه اسمش ممد(محمد)بوده تهرانیه اسمش علی . اینا تو خدمت باهم خیلی جورن طوریکه اگه دوساعت هم دیگه رو نبینن نگران حال هم دیگه میشن.میگذره و این 2سال خدمت سربازیشون تموم میشه.دم در پادگان موقع خداحافظی تهرانیه به ابادانیه میگه:ممد خدمتمون تموم شد اما رفاقتمون هیچ وقت تموم نمیشه.هر وقت کار خوب خواستی

ادامه مطلب  

شربت انجیر  

 
روش اول: تعدادی انجیر خشک را در یک ظرف آب گرم بریزید و یک شبانه روز بخیسانید سپس می توانید آب آن را جداگانه به صورت خنک و انجیرها را هم جدا مصرف کنید. مصرف انجیر خیسانده به ویژه قبل از غذا به عنوان یک ملین بسیار خوب و بدون عارضه شناخته می شود. شربت انجیر نیز یک نوشیدنی مقوی و برای فصل گرما مناسب است. می توان این خیسانده را با مقداری گلاب همراه کرد که خنک تر می شود. روش دیگر تهیه:
مواد لازم
انجیر خشک     500 گرم
شکر              750 گرم
آب      

ادامه مطلب  

اجازه  

اجازه هست که عشقتو تو کوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟ اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟ ماه و ستاره رو فدای چشمونت کنم؟ اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟ بهت بگم عاشقتم: دوست دارم یه عالمه اجازه هست نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم؟ چشمی که بد خواهمونه بخاطرت خواب بکنم؟ اجازه فریاد بزنم: تو قلبمی تا به ابد؟ بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه ، نه بد! اجازه هست دریا باشم کویرو پیمونه کنم؟ تو صدف دلم بشم من تو دلت خونه کن

ادامه مطلب  

بانک اطلاعات مرتبط با پوشاک  

بانک اطلاعات اصناف مرتبط با پوشاک - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
. فروشندگان پوشاک نوزاد و بچه گانه ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. فروشندگان پوشاک زنانه ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. فروشندگان پوشاک مردانه ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. تولیدکنندگان لباس کار ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه استان های ایران
. تولیدکنندگان کت و شلوار ( قیمت 46,000 تومان آپدیت سال 1392 ) کلیه ا

ادامه مطلب  

اسطوره ها باید اسطوره بمانند...  

وسط شب و روز های کوتاه و بلند زندگی
همه مان
 چسبیده ایم به آدم هایی که خیلی آدمند!
شاید محبتشان
شاید صلابتشان
شاید ... شاید هزار هزار داشته و نداشته دیگرشان
بوی ناب بگیرد توی خاطرمان
برایمان اسطوره می شوند
ازشان بت می سازیم
آنقدر بزرگشان می کنیم
که یادمان می رود این بندگان خدا هم آدمند
ممکن است بسُرند!
بلغزند!
خطا کنند!
زبانم لال !!! خدا می کنیمشان!
 انگار خودمان هم می دانیم
خوبی ها لباس گشادی ست که بر تن آدم های امروزی زار می زند!
 

ادامه مطلب  

تولدم مبارک..  

سلام به همه  ...بروبچ اگه گفتین امروز چه روزیه بله یک روز بسیار فرخنده ومبارک البته ریا نباشه  بله فک کنم حدس  زده باشین امروز ۱۳ مرداد تولد یه فرشتس بله ممنونم ازتون که زودگرفتین ...امروز تولد منه ...خوب دیگه سخن  رو کوتاه می کنم ...تولدممم مبارک ایشالا به ارزوهام برسم...  

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1