اختراع کامپیوتر  

در زبان انگلیسی «کامپیوتر» به دستگاه خودکاری می‌گفتند که محاسبات ریاضی را انجام می‌داد. بر پایهٔ «واژه‌نامه ریشه‌یابی Barnhart Concise» واژهٔ کامپیوتر در سال ۱۶۴۶ به زبان انگلیسی وارد گردید که به معنی «شخصی که محاسبه می‌کند» بوده‌است و سپس از سال ۱۸۹۷ به ماشین‌های محاسبه مکانیکی گفته می‌شد. در هنگام جنگ جهانی دوم «کامپیوتر» به زنان نظامی انگلیسی و آمریکایی که کارشان محاسبه مسیرهای شلیک توپ‌های بزرگ جنگی به وسیله ابزار مشابهی بود، اشاره م

ادامه مطلب  

شهید محمد جواد دیده ور  

وصیت نامه سردار شهید سید محمدجواد دیده ور
 
آری اکنون که کشور عزیز جمهوری اسلامی ما در جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب توسط رژیم نشانده و ارتجاعیشان عراق و بوسیله صدام مزدور و خائن و به قول امام امت خمینی بت شکن صدام دیوانه است.
بر هر مرد مسلمان مخصوصاً شیعه اثنی عشری است که تا آنجا که قدرت دارد خود را به هر نحو ممکن آماده کند و بنا به فرمان امام خمینی دام ظله العالی که فرمودند اکنون بر جوانان عزیز است که با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح برگیرند و

ادامه مطلب  

مهدی موسوی 3  

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
 
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!
 
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
 
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!
 
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
 
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
 
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
 
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی
 
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
 
این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست
 
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!
 
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
 
حل می

ادامه مطلب  

شعر مریم  

اگه تو از پیشم بریاگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارمهر چی گل شقایقه رو خاک مجنون می ذارماگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنمیه عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنماگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنمغرور خورشید و با برف آرزوها می شکنماگه تو از پیشم بری کار من آوارگیهخلاصه شو واست بگم که آخر زندگیهاگه بری شکایت تو رو به دریا میکنمشقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنماگه تو از پیشم بری زندگی خاکستریهفرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریهاگه تو از

ادامه مطلب  

 

سکانس اول:سال 86 بود که برای بستن یه قرارداد خرید قطعات یه کارخونه رفتیم فرانسه...و این سفر 2 هفته ای شد حسرت تمام روزهایی که در فرانسه نفس نکشیدم و زندگی نکردم...فرانسه رو توی اون دوهفته نفس کشیدم..زندگی کردم...و چه لذت بردم...اصولا برخورد من با تمام جاهای نرفته و رفته یه جور برخورد نوستالژیکه...توی شانزده لیزه قدم میزدم و با خودم میگفتم که چه ادمهایی از کجاهای دنیا که روی این سنگ فرشها قدم نزدن...چه ادمهای معروفی..چه گمنامی...توی سوراخ سنبه هاش که ق

ادامه مطلب  

...  

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
يه عالمه قصه طولانی و بلند که هي

ادامه مطلب  

پاسخ خود آزمایی ادبیات 3 تخصصی  

- معراج
3ـ خانه اي كه داراي حرمت و جنگ كردن در آن
حرام است وهر كس در آن پناه مي گرفت از حمله ي ديگران در امان بود.
4ـ بزرگ داشت ، پاس داشت و گرامي
داشت.
 5ـ  گل زرد  ياگل
نرگس.
6ـ عطارد دبير فلك و مظهر نويسندگي
است .
 7- فرشتگان.
 8 – بيت6 درس ستايش خدا←
 «نماند هيچ كس او ماند و بس»
خودآزمايي درس دوم( رستم و اسفنديار
1)ص13
1ـ  الف)چهار چهره در ميان
اسطوره ها داريم كه رويين تن هستند. آن ها عبارتند از:  الف)آشيل:قهرمان
داستان ايليادازهومر(يوناني)كه به جزپاش

ادامه مطلب  

اندکی تامل...  

در آستانه محرم اندکی تامل و تعمق درجملات زیر از  دکترعلی شریعتی می تواند مفهوم و هدف عزاداریهای این دهه رابیشتر به ما بشناساند...ما که شاید از سر تکرار فراموش کرده ایم که آرمان و مسیر راه حسین (ع) چیست و گریه هرساله مان برای کیست و برای چیست...!؟
ما که این سالها عزای محرم را با طبلهای چینی ، برهنه شدن در جمع عزادارن ، سبکهای تند و بعضا لس آنجلسی نوحه خوانی ، اشعار بعضا سخیف و  hاسراف در آش و پلوهای نذری !   از مسیر واقعیش منحرف نموده ایم و جهالت چند

ادامه مطلب  

 

کارتون فروزن یه کارتون با حاله که یک دختری به نام السا در این کارتونه السا قدرت یخ داره و انا خواهره اونه و بهش می گه بیا بریم برف بازی با جادو و همینطور که بازی مى کردن السا با قدرتش زد تو سر انا منظوری نداشت و دستش خورد و انا دیگه یادش نیومد که خواهرش قدرت داره و قدرت السا کاهش یافته مى شد و آخر مادر و پدرشون با کشتی رفتند ولی کشتی غرق شد و مردن السا شد ملکه همون روزانا با مردی به اسم هانس دوست شد و به السا گفت من مى خوام با این ازدواج کنم بعد تا

ادامه مطلب  

خیانت...  

یه اتاق گرمه گرم.......روشنه روشن....تو باشی.....منم باشم....کف اتاقم سنگ باشه....سنگ سفید
.....تو منو بغل کنی که نترسم......که سردم نشه.....که نلرزم
...تو تکیه دادی به دیوار....پاهاتم دراز کردی....منم اومدم نشستم جلوت.....بهت تکیه دادم
.....با پاهات منو گرفتی....دو تا دستاتم دورم حلقه کردی
....بهت میگم چشاتو میبندی؟؟بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟میگی:آره
....بعد شروع میکنی،آروم آروم تو گوشم قصه گفتن....یه عالمه قصه....طولانی و بلند که هیچ تموم نمیشن
میدونی؟میخوام رگمو

ادامه مطلب  

اتاق  

نقشِ یک مردِ مُرده در فالت...توی فنجانِ مانده بر میزمخط بکش دورِ مردِ دیگر را...قهوه‌ات را دوباره می‌ریزمزندگی از دروغ تا سوگند...خسته از زیر و روی رو در روزیر صورت هزارها صورت...خسته از چهره‌های تو در توچشم بستی به تختِ طاووسم...در اتاقی که شاه من بودممردِ تاوانِ اشتباهت باش...آخرین اشتباه من بودم...چشم وا کردم از تو بنویسم...لای در باز و باد می‌آمداز مسیری که رفته بودی داشت...موجی از انجماد می‌آمدمفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد...وای از این عشق‌های دو

ادامه مطلب  

رهنمایی کامل ترجمه  

ترجمۀ مفهوم به مفهوم
واحد بیان در هر زبانی جمله است. فرض بر این است که گوینده موضوعی را که می خواهد به شنونده منتقل کند، در یک رشته از این واحد ها یا جمله ها بیان می کند. هر جمله ای، چه ساده، چه مرکٌب، یک معنای کامل را در بر می گیرد، به طوری که شنونده بعد از شنیدن آن منتظر معنای دیگری از معناهایی است که از به هم پیوستن آنها «موضوع» ساخته می شود. جمله در هر زبانی از کلمه هایی ترکیب می شود که من آنها را به دو دسته تقسیم می کنم: دسته اوٌل کلمه های اصلی

ادامه مطلب  

آخرین نامه یک سرباز ؛  

تابوتم کنید و تفنگم را بر روی سینه ام گذاشته بسوی خانه ام ببرید ،مادر : دیگر دم در انتظار من نباش .پدر : دیگر نگران آیندهٔ من نباش ، چون... پسرت تا آخرین قطرهٔ خون جنگید و از وطن دفاع کرد .خواهرم : به قول ام عمل نتوانستم ببخش چون وطن برایم مهمتر از رسیدن به عروسی تو بود .برادرم : درست درس بخوان، بعد ازین کلید های موترسایکل ام برای همیش از آن تو خواهد بود .عشقم : گریه نکن ، چون من یک « سرباز » استم ، تولد شدم برای مردن .

ادامه مطلب  

اشعار امام حسین ع  

امام حسین(ع)-روز عاشوراپیكر قرآن، نشان
تیرهاستآیه آیه، طعمه ی
شمشیرهاستجسم پاك یوسفی
در خون و خاكمثل قلب پیر
كنعان، چاك چاكیك گل خونین و
هفتاد و دو داغتشنه كام افتاده
در دامان باغبرگ های خشكش از
خون، تر شدهغنچه روی سینه
اش پرپر شدهسنگ دشمن، درّ
نایاب من استتشنگی، شیرین
ترین آب من استكاش تا بازم
فدایی آورمبود هفتاد و دو
یار دیگرمكاش صدها عون و
جعفر داشتمقاسم و عباس و
اكبر داشتمكاش می دادی
مرا، صد طفل شیرتا سپر می شد
گلوشان پیش تیراین من و این

ادامه مطلب  

چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی نهاوندی» نداریم؟  

چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی» نداریم؟ مقابل
چلوکبابی صف طویلی بود که از آن یکی صف متمایز بود؛ صف کوتاه تر صف
مستمندان و فقیرانی بود که غذای رایگان و خرجی می گرفتند و صف طولانی صف
خرید غذا بود که شاید هم به نیت کمک و سیر کردن آن صف دیگر تشکیل شده بود.



به گزارش افکارنیوز،نسل
کاسبان قدیمی از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است که با توجه به
وضعیت کنونی بازار، شبیه یک قصه است و یکی از این قصه‌ها که واقعیت داشته
مربوط به یکی از

ادامه مطلب  

چه ساده گذشت از من..  

چه ساده گذشت از عشقش..
چه ساده گذشت از ان همه خاطرات خوب بد..
چه ساده گذشت از تمام لحطات از عشق مردن..
پس چه شد آن همه با هم بودن..
چه ساده گذشت و دوست داشت چون خاطره شدن..
تمام شب ها و روز هام یکی شدن..
تمام خانوادم انگار مردن..
چه ساده گذشت از آن بوسیدن های خیالی..
چه ساده گذشت از من..

ادامه مطلب  

 

 
 
 
من فک می کنم همه چی از اول مردن بوده . بعد ، آدما از مردن خسته شدن . خدا ناراحت شد . فک کرد آدما قدر مردنو نمی دونن . بعد زنده شون کرد تا از اون به بعد قدر مردنو بدونن . قدر تاریکی رو ، رخوتُ ، آرامشُ ، تنهایی مطلق رو ، شبای بلندِ ابدی رو .
 
وختی همه چی مردن بوده هیشکی ناراحت نبوده . هیشکی گریه نکرده . هیشکی از مردن نمی ترسیده . همه او قد خر بودن که حتی از زنده بودنم نمی ترسیدن . اونا شاید نمی فهمیدن لذت نوتلا خوردن با انگشت اشاره ینی چی ، ولی جاش ،

ادامه مطلب  

 

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند...... دکتر علی شریعتی
 
-----------------------------------------حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. .....دکتر علی شریعتی
-----------------------------------------اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و

ادامه مطلب  

یه شعر زیبا  

زیر این شال عزا پیرهنم خوشبو شد
 
این چه عطری است، تمام بدنم خوشبو شد
 
مادرم کودکی‌ام، حرف دهانم می‌کاشت
 
ناگهان گفت حسین و دهنم خوشبو شد
 
خوب تا حنجره‌ام بوی حسینی که گرفت
 
روضه دم آمده و انجمنم خوشبو شد
 
هر کجا حس حسین آمده من گل کردم
 
شعر نیما و سپید و کهنم خوشبو شد
 
بیشتر هر چه به زیر علمش سینه زدم
 
بیشتر بر سر و سینه زدنم خوشبو شد
 
بعد مرگم همه تابوت مرا بو بکشید
 
که به یادش دم مردن کفنم خوشبو شد
 
و گمانم همه سال، محرم شده است
 
که چ

ادامه مطلب  

10 نکته برای درمان بوی بد دهان  

10 نکته برای درمان بوی بد دهان
چه بوی بد دهان در صبح که گذرا است یا بیماری گند دهان (هالیتوز) داشته باشیم ، این مشکل دچار همه ما در برخی اوقات می شود . متاسفانه درمان آن به آسانی مبتلا شدن به آن نیست . برای برخی از مردم استفاده از مسواک ، نخ دندان و دهان شویه برای حذف پلاک (لایه نازک باکتری که بوی بد دهان را ایجاد می کند) مشکل را حل می کند . برخی دیگر در خواهند یافت که ریشه مشکل بد بویی دهانشان ، حفره ها و بیماری های لثه است . گاهی بدبویی دهان در نتیجه

ادامه مطلب  

مقتل امام حسین (ع)  

 السلام امام حسین علیه السلام، محرم امام حسین(علیه السلام) فرزند امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) و بزرگ بانوی عالم، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. او در روز سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، بعد از امام حسن مجتبی در مدینه به دنیا آمد. در روایات فراوانی آمده است که آن حضرت از بطن مادر در شش ماهگی - چون یحیی بن زکریا(علیه السلام) - به دنیا آمد.(1) حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) هشت سال با جد خود و سی و هشت سال همراه با پدر و چهل و هشت سال با ب

ادامه مطلب  

214  

خدا لعنت کند مرا!
فقط شما می دانید چقدر دلم می خواست همین یک محرم را توی کل سال مرد باشم... یک کوه در گلویم رسوب کرده، از فریادهای یـا [حسیـــن]ــی که مردها می کشندش و زن ها از حسرتش می میرند...
گاهی عشق به جایی می رسد که فقط باید فریاد زد! اما مقتضای زن بودن این است که فقط، آرام، گریه کنی. لذت محرم هم برای مردهاست. لذت فریاد زدن اسمتان هم برای مرد هاست. جهاد هم برای مردهاست. لذت سینه زدن برای شما هم برای مردهاست. عشقبازی با مرام شما، غلامی درِ خانه ش

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1