یادم تو را فراموش  

درد می کشم.مثل معتادی که شروع کرده به ترک مواد.مثل بیماری که یک جراحی سخت را پشت سرگذاشته و دوران نقاهتش را می گذراند.دردم خیلی زیاد است.تازگی دوست داشتنت را از قلبم انداخته ام بیرون.هنوز جای زخم نبودنت درد می کند.هنوز هم توی قلبم پر از خونابه های خاطرات توست.می گویند هرچقدر زمان برای به وجود آمدن چیزی صرف شده؛ همان اندازه برای ازبین بردنش زمان نیازاست.من 6 ترم دوستت داشته ام.سخت است که بخواهم توی چند روز بی خیالت شوم.هنوز هم توی قسمت recent کامپی

ادامه مطلب  

 

خیلی جالب یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که   قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار  جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است  و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای  شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او  خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بود؟همه برید ادامه

ادامه مطلب  

با هم بخندیم 6 + سوتی های ماندگار + صدای ما  

* یه قانونی هم هست که میگه: اصولا وقتی پرنده هم تو کوچه پر نمی زنه خیلی راحت و با یه فرمون در عرض چند ثانیه ماشین رو می بری تو پارکینگ. اما.... امان از اون روزی که کوچه شلوغ باشه :| 
** روزای اولی بود که تو سینماها با افتخار اعلام می کردند: "فلان فیلم... با صدای دالبی سُراند " طرف خیلی جدی برگشت به افراد همراهش در سینما نگاه کرد و گفت: هر روز یه خواننده ی جدید در می آد... دالبی سراند دیگه کیه؟ :|
*** امروز یکی داشت جلوش حرف می زد و سر به سرش می ذاشت و بهش میگف

ادامه مطلب  

اختراع کامپیوتر  

در زبان انگلیسی «کامپیوتر» به دستگاه خودکاری می‌گفتند که محاسبات ریاضی را انجام می‌داد. بر پایهٔ «واژه‌نامه ریشه‌یابی Barnhart Concise» واژهٔ کامپیوتر در سال ۱۶۴۶ به زبان انگلیسی وارد گردید که به معنی «شخصی که محاسبه می‌کند» بوده‌است و سپس از سال ۱۸۹۷ به ماشین‌های محاسبه مکانیکی گفته می‌شد. در هنگام جنگ جهانی دوم «کامپیوتر» به زنان نظامی انگلیسی و آمریکایی که کارشان محاسبه مسیرهای شلیک توپ‌های بزرگ جنگی به وسیله ابزار مشابهی بود، اشاره م

ادامه مطلب  

عاشقانه ها  

هیچوقت این حرف را قبول نداشته ام که می گفتند آدم ها یا ذاتا زرنگ هستد یاذاتا تنبل.چیزی که آدم ها را به دو دسته کاملا متفاوت تقسیم می کند چیزی نیست جز انگیزه.شاید بشود اسم دیگرش را امید،انرژی یا هدف گذاشت.چیزی شبیه به محرک.اینکه وقتی من تا اواخر ترم دو با کراهت دانشگاه می رفتم و نشستن سرکلاس ها برایم زجر آور بود.اما یک روز بهاری توی کلاس طبقه سوم دانشکده دچار یک حال عجیب شدم و توی یک روز دیگر پشت درب همان کلاس با لبخند یک نفر به قول احسان خواجه ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1