666. حس خوب میزبانی  

خب همون‌طور ک به حضور انورتون رسوندم؛ من دیشب زنگیدم بابا اینا رو واسه نهار یا شام دعوت کردم؛ گفتم مامان رفته سفر؟آره دیگه مامان نیست.... گفتم هرکدوم راحتید.. ک بعد از تلاش های مکرر ظهر تصویب شد! منم امروز صبح ساعت 8 پاشدم... از دیروز بین خورش کرفس و خورش آلو اسفناج مردد بودم... اما چون دوست داشتم بابا اینا هم طعمش تست کنن و براشون جدید باشه؛ امروز خورش آلو اسفناج تصویب کردم... البته ای بار خواستم ب دستور آنی جون با گوشت قرمز درست کنم تا ببینیم این

ادامه مطلب  

دیشب  

خوب بود . 
خیلی رسمی رفتیم تقریبا همه بودن که زیاد آشنا نبودم باهاشون که البته زیاد هم مهم نبود .
چقدر من از کت شلوار بدم میاد ! بالاخره متناسب با مکان باید تیپ زد و رفت .
سمانه عصر شروع کرد به درست کردن موهاش برای شب و تازه کلی هم از من کار کشید !! یه پیراهن ساده ی نقره ای مشکی پوشید که خیلی به نظرم قشنگ بود , نگاه میکردی به نظر میومد یکم کوتاهه ولی وقتی میپوشید مشکلی نداشت .
منم مجبور شدم کت و شلوار بپوشم . 
اولش وقتی عرفان رو دیدن جا خوردن فکر نمی ک

ادامه مطلب  

!!!!  

به مامانم میگم عروسی پسر خاله کراوات بزنم یا پاپیون؟ برگشته میگه:زنگوله بنداز موقع برگشت دیگه گمت نکنیم دنبالتم نگردیم. :|
 
یارو اومده خونمون دزدی هیچی پیدا نکرده!منو از خواب بیدار کرده میگه :دارم میرم ولی خدایی این زندگی نیست شما دارین
 
مارکوپولو در سفرنامه اش مینویسد: در راه چین به سرزمینی رسیدم که مردمانش هم از دزد میترسیدن، هم از پلیس
 
 
 
 

ادامه مطلب  

«سانحه»  

 
وقتی می خواستم به اعتکاف بیایم، با خانواده ام خداحافظی کردم، اما نه مثل همیشه. چون قرار بود آنها هم به مسافرت بروند. مرا به مسجد رساندند و از همان طرف به سمت منزل خاله ام رفتند که سفرشان را با آنها آغاز کنند.
    دیگر خبری از آنها نداشتم تا اینکه صبح روز سوم اعتکاف سر رسید. سحری را خوردیم و نماز و تعقیبات و بعد هم ملافه ی آبی رنگ را کشیدم روی تنم و تا پلک بستم، انگار داشتم چیزی می دیدم. یک حادثه را. خانواده ام، مادرم، خاله­ام، زخمی شده بودند. صد

ادامه مطلب  

بي عنوان  

هميشه يه سري اتفاقات ميوفته كه وااااااقعا دهنِِ آدم رو ميبنده!يعني كاري ميكنه باهات كه خود به خود فقط سكوت ميكني و تهِِِش ميكي:اين ديكه جه جورِِِشه!!!مهر و محبت قيمت داره?دوستي قيمت داره?اين كه از روي عشق و صميميت و دوستي و حالا هر موردي به يكي كمك ميكني قيمت داره?لبخند زدن قيمت داره?يه مدت قبل يكي از دوستاي دبيرستانم كه زيادم دوست نبوديم!هم كلاس بوديم ولي خب دخترِ خوبيه و من دوسش دارم بهم زنك زد و كفت كه يه سري لباسام رو ميخواد واسه جشنِِ نامز

ادامه مطلب  

چند هندونه  

عزیز دل مامان قربونت برم که با اومدنت وجود پرم از برک شد و قدم اینقدر خیره
عشقم روزا داره میگذره و به لحظه ای میخواستیم داریم نزدیک میشیم خیلی این روزا به نظرم دیر میگذره خوب استرسم هس که دارم مثلا میگم نکنه تو بیمارستان جابه جا بشی نکنه ال بشه نکنه بل بشه سعی میکنم این روزا بیشتر اطلاعا کسب کنم و از تجربه دیگران اضافه کنم
شنیدم که جدیدا بچه رو و بیمارستان نمیشورن آخه چرا؟خوب کثیفه بچه که یعنی چی اون وق؟
خوب داشتم میگفتم عشقم یاده که من به خاط

ادامه مطلب  

جمعه 930802  

سلام . امروز هم توفیق بازم حاصل شد و خودمو رسوندم به دعای ندبه ... سخنران بعد از دعا هم درباره همون مسئله عفاف چند دقیقه ای صحبت کرد... از اونجا رفتم دنبال دخترم و خاله هاش ... قرار بود برن استخر شنا... اونا رو رسوندمشون و با مادر خانمم اومدیم خونه ... مقداری مصالح سالاد شور خریده بودم که نشستیم با مادر خانم خرد کردیم و شستیم ... نشستم پای لپ تاپ تا ظهر ...ظهر رفتم دنبال اونا از استخر و اومدیم و ...ناهار ... چرت بعد از ناهار... عصرش قرار بود خونه ما جشن تولد خ

ادامه مطلب  

خانواده  

آرتین چند وقته گیر داده که ما خانواده نیستیم چون خواهر و برادر ندارم.
دیروز می گه مامان یه آبجی کوچیک بیار مثل آرین باشه  یه داداش هم بیار از خودت بزرگتر باشه که ما هم خانواده بشیم !!!
 
شب موقع خواب اصرار کرد منو بزار رو پا .
من : دیدی الان اگه آبجی کوچولو داشتی مجبور بودم اونو بزارم رو پاهام . 
آرتین :  من که اینقدر خوشگلم چرا می خوای اونو بزاری رو پاهات ؟؟؟؟
 
 
خاله آیدا در حال گفتن معایب بچه کوچیک :  آرتین می دونستی آرین همیشه اینقدر خوش اخلا

ادامه مطلب  

667. نتیجه میزبانی  

بله بنده سربلند از میزبانی هستم الان...
مهمان ها اومدن و اول با چای و شیرینی پذیرایی شدن... بعدشم میوه آوردم تا صفا میاد سرگرم باشن... پبوهم دم کردم با ته دیگ سیب زمینی... و همسر ک اومد غذا سرو شد... همه بی نهایت از غذا تعریف کرد... البته انصافا خیلی خوب جاافتاده بود و لعاب انداخته بود... حتی دخی خاله اینا ک خیلی بدغذان و خودم آماده میکردم ک از غذا و خورشت آلو اسفناجم شاید خوششون نیاد خیلی خوششون اومده بود... خلاصه سربلند شدیم.. همسر هم کلی تشکرات ب جا آو

ادامه مطلب  

738  

سلام
خوبین؟
امروز 5 شنبه است ولی برای من حس جمعه رو داره
فکر کنم عصرش هم دلگیر باشه
صبحش که هست
یه دفعه داشتم با بهار حرف میزدم
عصبانی بود از دست خاله ام
بهش حق دادم
گفتم ادم یه وقتی میگه طرف نمیدونه یه کاری رو خلاف میل ما انجام میده ادم میگذره
اما وقتی دانسته اون کار رو انجام میده ادم هم میرنجه هم عصبانی میشه
دقیقا مثه امروز صبح من
میدونن که با سر و صدا و صدا کردن مکرر اسمم برای بیدار شدن عصبانی میشم
بازم مامی همونجوری بیدارم میکنه و وقتی عصبان

ادامه مطلب  

............  

سلام به دوستای خودم !!!به قول پانته آ خوفین؟؟؟یه خبر......دیشب عقشمودیدمخوب راستش دیشب شام خونه پانی اینا دعوت بودیم.من نمی دونستم خاله ایناش هم هستن(امان ازدست این پانته آ)به من نگفته بود.تا رفتیم دیدیم اااااااا پارسای خودمونم که هست منو میگی انگار برق بهم وصل کردن بماند که اینقد ذوق مرگ شدماز اول مهمونی ما(من وپارسا)اینقد حرفیدیم البته بازهم بماند که این آرمان هی پارازیت مینداختومخ پارسامو به کار میگرفت واین پانته آ منو میبرد اون طرف سالن ح

ادامه مطلب  

 

جمعه گذشته ، ارميا مهمان مخصوص خاله اش شد و به خانه مان قدم گذاشت. قرار بود من وسايل پكنيك ببندم تا براي تفريح به پارك ملت بريم كه خوابيدن بيش از حد ارميا ، گردش را بهم زد و مراعاتش را كرديم.
قسمت نبود و حكمتش ، كسب فرصتي براي صحبت با ارميا بود كه خيلي براي ان مصر بودم.
راستش يجورايي اين دعوت و برنامه ريزي براي ان بود تا بازهم با ارمي خلوتي كنم و احوالش را جويا شوم و پدر و مادرش را از نگراني دراورم.
ارميا بزرگ شده ؛ به دانشگاه وارد شده ؛ و در برخور

ادامه مطلب  

خدا جونم ارین خوب شه...  

بچه ها؟؟؟
بازدید کنندگان عزیز؟؟؟
یه خواهش...........
بچه ها یکی هس که خیلی ب دعای شما نیاز داره.......
خیلی بیشتر از اونی که فکرشو کنین.......
بچه ها ارین جونم مریضه واسش دعا کنین............
تازه از اتاق عمل اومده.............
اگه خدا بخواد قراره از امشب واسه اولین بار بشنوه..........
دعا کنین واسش................
فقط همینو ازتون میخوام...............
بچه ها خیلی دوسش دارمو و دوس دارم بشنوه صداهارو دوس دارم واسه اولین بار ب آبجبم بگه مامانیی.......
پس واسش دعا کنین .....
تو ارزوشم که یه

ادامه مطلب  

روز های خاکستری که هرگز سبز نمی شوند...  

باز هم جریان خونه...باز هم دعا برای فردا که خدا به خیر بگذرونه.بابا باز زده زیر قولش و میخواد حق ما رو بالا بکشه.باید دعا کنیم تا فردا مشکلی پیش نیاد.امشب بابا بعد از مدت ها حسین رو آورد خونه مون.امشب وقتی داشتم طرف های شام رو میشستم و به حسین نگاه کردم برای اولین بار حس بدی داشتم.یاد خانواده ی بابا اون فاطمه ی کثافت .... انگار همه ی خاطرات بد باهم به سمتم  هچوم اوردند. در مجموع اتفاق خوب این تابستون سفر به مشهد بود که واقعا هم خوش گذشت.از وقتی که از

ادامه مطلب  

تو هیچی نمی شی ، هیچی!!  

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند
 
ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
 
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی
 
مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،
 
آب دهانش را قورت داد
 
خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت
 
برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت
 
اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود
 
امتحان ریاضی ثلث اول :
 
سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید
 
جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما
 
سئوال : عضو خنثی

ادامه مطلب  

گریه نکن  

  
چشمان تنها رفیقم را گرفته ام عروسکم دلگیر است چون نمی گذارم جایی را ببیند
چون نمی خواهم فقیر بودن مرا ببیند حسرت بکشد و بهانه گیر باشد 
خجالت نکش..
اینجوری هم به من نگاه نکن...
تو در چشمان من از تمام فرشته های دنیا زیبا تری...
 
حتی با ..
این لباس کهنه...با این دستهای چروک و سرما زده ..
لبخند بزن عروسک من...
سهم تو از دنیا لقمه ی کوچکی است که در دست داری...
 
لحظه ای که شرم رو در چشم یه بچه میبینم و کنار گیریش از جمع اون هم به خاطر نداری
ترجیح میدم زمین

ادامه مطلب  

و دیگر هیچ!  

روز خوبی بود!
اولش که عید نبود!مثه جمعه ها بود!
بعدش خاله اومد که بریم  جشن!
اکبر با مجموعه ای از مداحان و طنز پردازان و خوانندگان و نمیدونم همه چی اکیپی یه برنامه ی توپ اجرا کردن!
دیدن خیلیا خوشحالم کرد!و دید زدنم توسط بعضیا خیلی خیلی عصبیم کرد!
با مزدا رفتیم و با تاکسی برگشتیم!شانس ما لابد همه تو مزدا دیدنمون!
دیدن این پست  یکمی تکونم داد!
دیگه بسته!باید یه نقطه بذارم!مهم نیست کسی خوشش بیاد یا نه!
من همینم که هستم!نباید کسی منو عوض کنه!لبخندمو ب

ادامه مطلب  

تعجب نکن......  

تعجب نکن ....
خیلی ها یه زمانی به زندگی آدم میان تا یه زمانی برن....
 
اومدنشون فقط واسه اینه که برن......
خیلی هام هستن وقتی میان برن یا نرن بازم هستن...
خیلی هام هستن که اگه تا آخر عمر کنارت باشن بازم احساس نمیشن
یه کسایی هم همیشه کنارت هستن شایدم گاهی به چشم نیان اما همیشه
میشه روی اونا حساب باز کرد..همیشه اینا ارزش دارن توی زندگی.....
 
واقعا با ارزش هستن........
بعضیا یه لحظه عاشق میشن شایدم عاشق یه لحظه میشن
بعضیام هستن عاشق تصورات خودشون از کسی میشن


ادامه مطلب  

 

چه زندگی شدههمه چی اروم همون طور که تو میخواهیاین وسط من .....ولش کن اصلا من به درکتو خوب باشی هوا خوبه زمین خوبه زندگی خوبه مریمم خوبهفقط تو خوب باشی هنوز وقتی دارم وبلاگو مینوسم تو ناخوداگاه خودم میگم پس واسه چی میاد اینجا و مطلب مینویسه و چقدر توی دلم به ذهن مریضم میخندم که پس چی فکر کردی میخواستی نیاد؟بهت گفته بودم که از وبلاگ نویسی هیچی نمیدونم و فقط دارم برای تو مینویسم نمیدونم درست کی بوده ولی امروز دیدم و چه قنجی زد دل کوچک مریمیه قندی

ادامه مطلب  

13  

چقدر حرف است برای نوشتن...
چقدر درد است برای گفتن...
و چقدر آرزو برای رویا ماندن...
با هرچقدر قهقهه و خخخخخخخخ گذاشتن ها با هرچه گور بابای غصه گفتن ها باز هم واقعیت پشتش پنهان است...
باز هم آن لعنتی وجود دارد...
 
ومیان این همه بی جایی برای گفتن ها... من چه خوشحالم که وبلاگی... خانه ای دارم برای نوشتن حرفهایم...
شاید فقط برای لحظه ای ...
میتوانم بیایم و گله کنم... بگویم از خواستن ها و نخواستن... از ناخواسته ها...
که اینبار بگویم برای خودم...
که من نمیتوانم... نم

ادامه مطلب  

خاطرات روزهای آخر بارداری و روز زایمان  

یکشنبه ها وقت دکتر داشتم برای چکاب هفتگی 23شهریور برای خاله هم وقت گرفته بودم اونم میخواس بیاد دکتر با هم رفیم داخل و من رفتم برای معاینه دکتر گفت تکون های بچت کم شده یه ذره هم فشار خونم رفته بود بالا فرستاد برای ان اس تی.
ان اس تی اول خیلی بد بود تکون های بچه ترسیده بودم رفم ی چیز شیرین خوردم باز ان اس تی دادم ولی چنگی به دل نمیزد قرار شد فردا س مسومیت حاملگی بدم نمک رو قطع کنم و دوباره برم بیمارستان بهمن برای ان اس تی دکرم گفت این چند روز استراح

ادامه مطلب  

16  

 
سلام به دوستای خوبم ^-^
خوبین؟ همه چیز بر وفق مراد هست؟
من هستمااا.. بیمعرفت هم نیستم بخدا 3تا عروسی داشتیم که یکیش عروسیِ پسرخالهه بودو خلاصه یه هفته ای درگیرشون بودیم..
آخر شهریور هم یه عروسی دیگه! و اوایل مهر هم عروسیِ دوستم الی!
اصن یه وضی! یا عروسی نمیکنن یا جمیعا تصمیم به جشن و پایکوبی میگیرن!
و اینکه گفتید شهرداری چه خبرو اینا... والا واسه من هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده!!! :دی  اما برای یکی از دوستام که باهم بودیم (که شدیدا قصد ازدواجیه!) یه مخاط

ادامه مطلب  

دخـــــــــــــــــــــــــــــــــتر یعنی:!!!!!....  

میگن دختر یعنی ظرافت
یعنی زیبایی در عین سادگی
یعنی درست حرف بزن صاف وایسا درست راه برو
دختر یعنی نجابت یعنی سرت پایین باشه
یعنی تو خیابون به هرکسی نگاه نکنی
دختر یعنی بابا بابا گفتناش
شبا تنها تو اتاق بودنو ترسیدناش
دختر یعنی خانوم بودن 
دختر یعنی بزرگ بودن تو بچه گیاش
دختر یعنی تجربه تو بازیای بچه گونه
دختر یعنی یه فرشته یه دنیا مهربونی و صداقت
یه دنیا اشکایی که شبا رو بالشتش میریخت
یه دنیای خنده های ملیح و زیبا ولی روی گریه های سختو دردناک

ادامه مطلب  

ع و غ در عمل؛ نوید برای ملت!!!  

شاید به اصطلاح فوق (ع و غ) فکر نکرده باشید. آنها در واقعیت سر حروف های از نام های نامزدان دو تیم انتخاباتی انتخابات دور دوم ریاست جمهوری سال 93 افغانستان هر یک تیم اصلاحات و همگرایی تحت رهبری داکتر عبدالله عبدالله (ع) و تیم تحول و تدام به رهبری داکتر اشرف غنی (غ) احمدزی است که ع به صفت رئیس اجراییه دولت و غ بحیث رئیس جمهور دولت جمهوری اسلامی افغانستان سوگند وفاداری داده شده اند. 
با گذشت پیکار های انتخاباتی و مبارزات جدی این دو تیم دریافته شد که

ادامه مطلب  

هفت هفت!یادم خواهد ماند...  

Normal
0




false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA






































































































































































/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
m

ادامه مطلب  

لوک خوش شانس !  

سلام 
خوبین ؟
دماغا چاقه ؟!
بخاطر رفاه  حال آن دسته از عزیزانی که وبلاگ ندارن من واسشون رمز بزارم ! رمز دار نمینویسم از این به بعد! :)
چیه آشناها خوشحال شدن ؟!
هم کلاسی ها چی ؟
همساده ها ؟
 
فرامرز اصلانی خیلی جذابه مگه نه ؟ و وقتی با داریوش کنار هم قرار میگیرن جذاب تر میشن !
قبل از محرم دوتا گروه خیلی فعال بودن یکی خواننده ها یکی هم دختر پسرا ! خواننده ها بدو بدو کنسرت گذاشتن و آلبوم دادن بیرون ، دختر پسرا هم بدو بدو باهم آشنا شدن ! 
 
دیروز ساعت 8:30

ادامه مطلب  

آنیک نوشته :.....  

واااااااای استیوبازکه کلی هندونه زدی زیربغلمبایدمراقب باشی ازپل ردمیشی چون ازاین به بعدبرف وبارونه وپل چون اهنیه لیزمیشه وخدای نکرده زمین میخوری
......
نه من عادتمه اولش که با مثلا مریم دوستم یا مهتاب تا وقتی که دوستیشون را به هم نزدند مدام ازشون تعریف می کنم بعد که رفتند کلی فحش می بندم نافشون
برای شما هم برای بعدها می گند معروفه
دارم برات
حالا صبرکن
---------------
آره اون پل هوایی نزدیک دانشگاه که ازدماغم دراومد چون تاکسی هردوسوی پل نگهمیداره ب

ادامه مطلب  

مِثِ یِ کوه بلند... مِثِ یِ خواب کوتاه...  

خدايا نميدونم چه جوري بابَتِ امروز تشکر کنم، بابَتِ هر روز، همه چي...
خدايا مُچَّکِّرَم :* :)
ديشب يِ کَلّه ي اساسي با هم رفتيم، سادات بانو + بهاره خانم :|
يِ پيام گُنده و شديدُالَّحن و وحشتناک هم جهتُ حُسنِ ختام براش فرستادم و نِتُ قَط کردم، حالم زياد خوش نبود خوابيدم و صُب با صداي بابا کِ داد ميزد کتري جوش اومد حالا چي کار کنم؟! بيدار شدم به اين حالت :|
(پا شدم ديدم کلي زنگ و اس ام اس هم دارم o_O ؟!)
حالا چي؟ ساعت چند دقيقه مونده بود هفت شه :| حالا ديگه

ادامه مطلب  

عاشقانه ها  

هیچوقت این حرف را قبول نداشته ام که می گفتند آدم ها یا ذاتا زرنگ هستد یاذاتا تنبل.چیزی که آدم ها را به دو دسته کاملا متفاوت تقسیم می کند چیزی نیست جز انگیزه.شاید بشود اسم دیگرش را امید،انرژی یا هدف گذاشت.چیزی شبیه به محرک.اینکه وقتی من تا اواخر ترم دو با کراهت دانشگاه می رفتم و نشستن سرکلاس ها برایم زجر آور بود.اما یک روز بهاری توی کلاس طبقه سوم دانشکده دچار یک حال عجیب شدم و توی یک روز دیگر پشت درب همان کلاس با لبخند یک نفر به قول احسان خواجه ا

ادامه مطلب  

600سوال قرآنی همراه باپاسخ  

1- كدام سوره به اسم يكي از غزوات پيامبر نام گذاری شده است؟سوره احزاب 2- آخرین آیه‌ای که در حج الوداع درمکه نازل گردید، کدام آیه بود؟ آیة الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا_{مائده 3}. 3- چه چیزی در قرآن آمده که نفس می کشد ولی دارای روح نیست؟صبح در آیه(وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ) 4- کدام سوره است که در همه آیات آن کلمه الله وجود دارد؟ سورة مجادله. 5- کدام آیه است که در آن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1